Loading

چند لحظه ...
کتاب بند محکومین

کتاب بند محکومین

نسخه الکترونیک کتاب بند محکومین به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۶,۷۲۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

درباره کتاب بند محکومین

برگشتم رفتم پارک محل، در باغِ کَسمایی، نشستم سرِ نیمکتِ همیشگی. هی قیافه‌‌‌‌ی دخترِ فامیل می‌‌آمد جلوِ چشمم که کله‌‌اش را این‌‌ور آن‌‌ور می‌‌برد و نُچ‌‌نُچ می‌‌کرد. ‌‌تنها راهِ فراموش ‌‌کردن کشیدن است. بار زدم کشیدم، بار زدم کشیدم، بار زدم کشیدم. لاکردار هیچ‌‌کس پیدا نبود از دستم بگیرد خفه نشوم. وقتی از سرِ نیمکت بلند شدم، دیدم پاهام روی زمین نیست. همان‌‌جور یک وجب بالاتر از آسفالت، آمدم خانه. خیلی دیر بود. مهمانان رفته بودند و اهلِ خانه خواب. یک‌راست رفتم اتاق خودم. هَلهَله‌‌ی تابستان بود. پنجره را واز کردم، پنکه را زدم، دُشک انداختم، دراز کشیدم، ماتِ سقف ماندم... دخترِ فامیل نگاهم می‌کرد و نُچ‌‌نُچ سر تکان می‌‌داد. مادر بیچاره‌‌ام که صبح ‌‌تا شب کارش حرف ‌‌زدن و نقل ‌‌گفتن و ضرب‌‌المثل ‌‌آوردن بود، ساکت، از خجالت آب می‌‌شد و شده بود لکه‌ی نمِ سقف که پاییز زمستان تشت زیرش می‌‌گذاشتیم. آقاجانِ بیچاره‌‌ام سر به ‌‌زیر انداخته بود. از گرما و شرم عرق می‌‌ریختم و غلت می‌‌زدم، ولی همه‌‌شان می‌‌آمدند روی دیوار؛ غلت می‌‌زدم، همه‌‌شان می‌‌نشستند سرِ تاقچه؛ غلت می‌‌زدم، از پشت پرده‌‌ی پنجره می‌‌آمدند بیرون؛ غلت می‌‌زدم، دَمَر می‌‌خوابیدم، چانه‌‌ را می‌‌گذاشتم سرِ متکا، از درون نقش‌ونگارِ فرش نگاهم می‌‌کردند. خلاصه باشرمندگی خوابم برد. نصف‌شب نمی‌‌توانستم نفس بکشم از بس‌ که گلوم خشک بود. از خواب پریدم، دیدم یک شیر روبه‌‌روم نشسته. جرئت نداشتم تکان بخورم. پاهام از زانو به‌ زیر یخ زد، انگشتانِ دستانم یخ زد، قلبم یخ ‌‌زد. همان‌‌جور مات مانده بودم به شیر که با آن قیافه‌‌ی خطرناک زهره‌‌ام را برده بود. نشسته، صاف به چشمانم نگاه می‌‌کرد و کله‌‌ی گردِ پُر از یال و ریشش را چپ‌وراست می‌‌بُرد و فقط می‌‌گفت نُچ‌نُچ‌نُچ‌نُچ نُچ‌نُچ‌نُچ... نمی‌‌دانم چه‌قدر همان‌‌جور ماندم.

ادامه...

مشخصات کتاب بند محکومین

  • ناشر نشر چشمه
  • تاریخ نشر ۱۳۹۶/۱۰/۱۵
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.81 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۲۷ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب بند محکومین

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

در حال بارگذاری...

نظرات کاربران درباره کتاب بند محکومین

بابا یکم خجالت بکشید این چه وضع قیمت گذاری هست؟ نسخه الکترونیکی کتاب حداقل باید یک سوم کتاب باشد نه اینکه حتی از نصفش هم بیشتر. این کتاب رو میشه نسخه چاپی رو با تخفیف ۲۰ درصد ۱۹ تومن از کتابفروشی گرفت
در ۷ ماه پیش توسط تایماز نوری ( | )
روایت یک شب در زندان لاکان رشت از زبان یکی از زندانی ها. آدم های زندان را نه فقط از شکل و شمایل که از داستان زندگی شان می شناسیم . ارزش خواندن دارد. به خاطر خرده روایت ها و زبان خوبش و اصطلاحاتش!
در ۷ ماه پیش توسط هانیه علیزاده ( | )
آشنایی با دنیایی متفاوت که شاید هیچوقت دنیا رو از دید این آدمها ندیدیم،قصه هاشون رو نشنیدیم و هیچ گاه مجال بروز احساسات و قصه ها به این آدمها داده نشده. روایت قوی و جذابی بود یه جاهایی وسط داستان از این همه قصه و شخصیت و خاطره و لحن متفاوت شاید خسته بشه آدم ولی قصه ی اصلی نمیذاره کتاب رو زمین بذاری
در ۴ ماه پیش توسط eli far ( | )
با سلام من این کتاب رو در دو بعد برای دوستانی که علاقه مند هستند تفسیر کوتاه میکنم: ۱. کتاب به لحاظ محتوی و داستان بسیار ضعیف و کند است و داستان کشش لازم را برای جذب حتی صبورترین خوانندگان نیز ندارد. با احترام به نویسنده کتاب این حجم از نگارش برای یک محتوی قوی و جذاب نیز زیاد است چه رسد به این داستان. ۲. از نقطه نظر ادبی: نثر نویسنده بسیار زیباست. بسیار نوآورانه. یقین دارم نویسنده یا خود در مشکل مورد داستان غرق بوده است و یا مطالعات عمیقی در این زمینه داشته است. به کسانی که به دنبال لذت یک اثر نوآورانه و با لحن عامیانه و زیر پوستی هستند حتما توصیه مطالعه می کنم. در پایان بنظرم نویسنده آینده درخشانی خواهد داشت اگر موضوعات پر کشش تر را برای ذهن خواننده خود انتخاب کند. مهارت و ابزار و قلم پر از نو آوری اش می تواند اگر بال دیگر به پرواز درآید. موفق باشید
در ۴ ماه پیش توسط آتنا باقرزاده یزدی ( | )
اینقدر که نویسنده درگیر توصیف آدم ها و فضاها و زبان خاص خودش و اصطلاحات خودساخته ش شده بود پیرنگ داستان و ریتم اون از دستش در رفته بود
در ۶ ماه پیش توسط سید علیرضا طلائی ( | )
  • ۱
  • ۲
  • ۳
  • بعدی ›
  • آخرین ››