فیدیبو نماینده قانونی آسیم و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب غولهای کلاسیک روانشناسی

کتاب غولهای کلاسیک روانشناسی
برگرفته از ٥٠ کتاب برتر روانشناسی

نسخه الکترونیک کتاب غولهای کلاسیک روانشناسی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب غولهای کلاسیک روانشناسی

در بررسی‌ای که ۵۰ کتاب برتر روانشناسی را دربر می‌گیرد و ایده‌ها و نظرات نویسندگان و متخصصان بزرگ روانشناسی را مطرح می‌سازد، موضوعات مختلفی در زمینه روانشناسی را پی می‌گیریم. اینکه از چه انگیزه می‌گیریم، چگونه احساس و عمل می‌کنیم، مغزمان چگونه کار می‌کند و چگونه خودمان را می‌شناسیم. آگاهی عمیق‌تر در این زمینه‌ها به خودشناسی، درک بهتر طبیعت انسانی، بهبود روابط و افزایش اثربخشی منجر می‌شود. این کتابی است که خواندن آن تغییری اساسی در زندگی شما ایجاد می‌کند. کتاب غولهای کلاسیک روانشناسی به نوشته‌های بزرگانی مانند فروید، آدلر، یونگ، اسکینر، جیمز، پیاژه و پاولف و نیز نویسندگانی از دوران اخیر مانند گاردنر، گیلبرت، گلمن، سلیگمن و بسیاری دیگر اشاره دارد. هر کتاب را به طور خلاصه تعبیر و تفسیر کرده‌ایم، و عقاید اساسی نویسنده را برشمرده‌ایم. ترکیبی از عناوین جدید و قدیم شما را در جریان آخرین و مطرح‌ترین نقطه‌نظرها در زمینه روانشناسی قرار می‌دهد. در کنار آشنایی با بزرگان روانشناسی در سالهای گذشته، با آراء و نظرات جدید نویسندگان مطرح در این قلمرو آشنا می‌گردید.

ادامه...
  • ناشر آسیم
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.86 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۷۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب غولهای کلاسیک روانشناسی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه

در بررسی ای که ۵۰ کتاب برتر روانشناسی را دربر می گیرد و ایده ها و نظرات نویسندگان و متخصصان بزرگ روانشناسی را مطرح می سازد، موضوعات مختلفی در زمینه روانشناسی را پی می گیریم. اینکه از چه انگیزه می گیریم، چگونه احساس و عمل می کنیم، مغزمان چگونه کار می کند و چگونه خودمان را می شناسیم. آگاهی عمیق تر در این زمینه ها به خودشناسی، درک بهتر طبیعت انسانی، بهبود روابط و افزایش اثربخشی منجر می شود. این کتابی است که خواندن آن تغییری اساسی در زندگی شما ایجاد می کند.
کتاب غولهای کلاسیک روانشناسی به نوشته های بزرگانی مانند فروید، آدلر، یونگ، اسکینر، جیمز، پیاژه و پاولف و نیز نویسندگانی از دوران اخیر مانند گاردنر، گیلبرت، گلمن، سلیگمن و بسیاری دیگر اشاره دارد. هر کتاب را به طور خلاصه تعبیر و تفسیر کرده ایم، و عقاید اساسی نویسنده را برشمرده ایم. ترکیبی از عناوین جدید و قدیم شما را در جریان آخرین و مطرح ترین نقطه نظرها در زمینه روانشناسی قرار می دهد. در کنار آشنایی با بزرگان روانشناسی در سالهای گذشته، با آراء و نظرات جدید نویسندگان مطرح در این قلمرو آشنا می گردید.
در کار نگارش این کتاب «روانشناسی برای غیر روانشناسان» لحاظ شده است. اینها کتابها و مطالبی هستند که همه می توانند آنها را بخوانند و درک کنند. مخاطبان کتاب اشخاص غیر متخصص هستند. علاوه بر روانشناسان، آثاری از متخصصان اعصاب، روانپزشکان، زیست شناسان، متخصصان ارتباطات و روزنامه نگاران درج گردیده اند.
توجه کتاب بیشتر به روانپزشکی نیست، گرچه آثار روانپزشکانی مانند الیور ساکس، اریک اریکسون، آر. دی. لینگ و ویکتور فرانکل نیز در این کتاب درج گردیده است. از اینها که بگذریم، باید به درمانگرهای پر آوازه ای مانند کارل راجرز، فریتس پرلز و میلتون اریکسون اشاره کنیم که بخشی از آثارشان زینت بخش این کتاب است. هدف این کتاب ارائه روشهای درمانی نیست. به جای آن، می خواهیم بدانیم چرا مردم این گونه می اندیشند یا این گونه رفتار و عمل می کنند.
گرچه برخی از مطالب کتاب با ذهن ناهشیار ارتباط دارند، ولی تاکید کتاب بر روانشناسی عمیق نیست و به مفاهیم روان یا روح هم به طور عمیق پرداخته نشده است. آثار نویسندگان و متخصصان برجسته در زمینه روح و روان، اشخاصی مانند جیمز هیلمن، توماس مور، ژوزف کمپبل و کارول پیرسون در سایر کتابهای سری غولهای کلاسیک درج گردیده اند.
انتخاب متخصصان روانشناسی در این کتاب بدین معنا نیست که متخصصان دیگری که درخور توجه باشند وجود ندارند. هر گزینه ای در این راستا حالت دلبخواهی و سلیقه ای دارد.

ظهور یک علم

«روانشناسی علم زندگی ذهنی است.»

ویلیام جیمز

همان طور که هرمان ابینگهاوس، پژوهشگر حافظه، می نویسد: «روانشناسی گذشته ای دیرینه دارد، اما تاریخش کوتاه است.» منظورش از این گفته این بود که انسانها درباره اندیشه، احساس، هوش، فراست و رفتار هزاران سال است که فکر می کنند و با این حال روانشناسی دوران طفولیت خود را طی می کنند. با آنکه ابینگهاوس این حرف را حدود صد سال قبل زد، روانشناسی هنوز جوان و کم سال به حساب می آید.
روانشناسی از دو علم فیزیولوژی و فلسفه برگرفته شد. ویلهم وونت، پدر روانشناسی شناخته می شود. او معتقد بود که روانشناسی یک علم جداگانه از فلسفه و فیزیولوژی است زیرا بیش از فلسفه حالت تجربی دارد و بیش از فیزیولوژی به ذهن می پردازد. وونت در سالهای ۱۸۷۰ اولین آزمایشگاه تجربی روانشناسی را دایر کرد و کتاب بسیار پر حجم اصول روانشناسی فیزیولوژیک را به رشته تحریر درآورد.
آثار وونت را امروزه تنها کسانی که علایق تخصصی دارند، می خوانند. او در زمره روانشناسان کلاسیک به حساب نمی آید. ویلیام جیمز، فیلسوف امریکایی، نیز به اعتقاد بسیاری بنیانگذار روانشناسی مدرن است. آثار ویلیام جیمز هنوز خوانندگان فراوانی دارد. او که برادر هنری جیمز، رمان نویس، بود در دانشکده پزشکی درس خواند و بعد به رشته فلسفه روی آورد. اما او هم مانند وونت معتقد بود که کار مغز باید به طور جداگانه مورد بررسی قرار بگیرد. با توجه به کارها و اهتمام عصب شناس آلمانی فرانتس گال که معتقد بود اندیشه و فرایندهای ذهنی بیولوژیکی هستند، جیمز این نظریه را گسترش داد که نفس انسان ــ امیدها، عشقها، امیال و هراسها ــ در بخش خاکستری رنگ مغز و در محدوده دیواره های جمجمه صورت خارجی پیدا می کند. او معتقد بود تبیین اندیشه به عنوان نیروی عمیق تری مانند روح در واقع در قلمرو متافیزیک قرار دارد.
ممکن است ویلیام جیمز در تعریف پارامترهای روانشناسی به ما کمک کرده باشد، اما این نوشته های زیگموند فروید بود که علاقه مردم را به روانشناسی جلب کرد. فروید در سال ۱۸۵۶ به دنیا آمد. پدر و مادرش می دانستند که پسری باهوش دارند، اما حتی آنها هم تصورش را نمی کردند که او چه تاثیری بر جهان خواهد گذاشت. او پس از ترک مدرسه در صدد برآمد که در رشته حقوق درس بخواند، اما در آخرین لحظه تصمیمش را عوض کرد و در دانشکده پزشکی ثبت نام نمود. کار او روی آناتومی مغز و رسیدگی به بیمارانی که با مشکل هیستری روبه رو بودند سبب شد که او به تاثیر ذهن ناهشیار بر رفتار علاقه مند شود. این موضوع علاقه فروید را به رویا سبب گردید.
امروزه به آسانی ممکن است از کنار این مطلب که انسانهای عادی تا چه اندازه با مفاهیم روان شناختی مانند ضمیر، نفس و ذهن ناهشیار آشنا هستند، عبور کنیم. اما اینها و بسیاری از مفاهیم دیگر روانشناسی میراث فروید هستند. بیش از نیمی از مطالب کتاب حاضر ناشی از اهتمام فرویدیها و مخالفان فروید می باشد. امروزه، ممکن است کسانی بگویند که آثار فروید علمی نبودند و نوشته های او روانشناسی واقعی محسوب نمی شود. این گفته چه درست باشد و چه نادرست، فروید همچنان مطرح ترین شخص در روانشناسی است و گرچه از روش روانکاوی و تحلیل روانی در دنیای روان درمانی کمتر استفاده می شود، ولی حتی بیماری که روی کاناپه روانشناسان و روانپزشکان دراز کشیده تا تحت درمان قرار گیرد، خاطره فروید را در ذهن زنده می کند.
همان طور که بعضی از متخصصان عصب شناس با تحقیقات خود نتیجه گیری کرده اند، نظرات فروید ممکن است بار دیگر در دنیا مطرح شود زیرا بررسی ها نشان می دهند که نظرات او درباره ذهن ناهشیار و تاثیر آن بر رفتار هرگز اشتباه نبوده و هنوز به اعتبار خود باقی است. اما حتی اگر این هم به این شکل نباشد، موقعیت او به عنوان مطرح ترین روانشناس طی تاریخ همچنان به قوت خود باقی است.
واکنش در قبال فروید را رفتارگرایی به نمایش گذاشت. آزمایش های مشهور پاولف روی سگها که نشان داد آنها تحت تاثیر محرکهای بیرونی شرطی می شوند، به بی. اف. اسکینر، پیشرو علم رفتارگرایی در روانشناسی، الهام بخشید تا بگوید اشخاص تحت تاثیر انگیزه های درونی هدایت نمی شوند. به اعتقاد اسکینر، به جای اینکه بخواهیم بدانیم در ذهن شخص چه اتفاقاتی رخ می دهد تا او رفتار مشخصی را به نمایش بگذارد، باید دید در محیط و بیرون از وجودش چه اتفاقاتی در جریان است تا رفتار ویژه ای را از خود بروز دهد. محیط انسان را شکل می دهد و ما با توجه به آنچه یاد می گیریم، رفتارمان را تغییر می دهیم. اگر می خواهیم دنیای بهتری بسازیم، باید محیطی فراهم آوریم که راه زندگی اخلاقی تر را به مردم آموزش دهد. اسکینر می گوید برای رسیدن به این خواسته باید کاری کنیم که به بعضی از اعمال و رفتار پاداش بدهیم و به برخی دیگر ندهیم.
شناخت درمانی که در دهه ۱۹۶۰ صورت خارجی پیدا کرد، به همان روش علمی رفتاردرمانی تاسّی نمود. اما حالا این موضوع مطرح شد که رفتار چگونه در ذهن حالت وجودی به خود می گیرد. در حد فاصل تحریک دریافت شده از محیط و پاسخ ما به آن باید فرایندهایی در مغز شکل می گرفت. پژوهشگران شناختی توضیح دادند که ذهن انسان یک دستگاه تفسیرکننده عظیم است که از دنیای بیرون برداشت می کند و نقشه هایی از واقعیت به دست می دهد.
این کار سبب شد درمانگرهای شناختی مانند ارون بک، دیوید برنز و آلبرت الیس اقدامات درمانی خود را بر این اساس شکل دهند که اندیشه احساسات ما را می سازد و این طور نیست که احساسات زمینه ساز اندیشه باشند. با تغییر دادن اندیشه می توانیم افسردگی را تخفیف بدهیم و یا خیلی ساده بر رفتار خود کنترل بیشتری داشته باشیم. این نوع روان درمانی تا حدود زیاد جای شیوه های درمانی فرویدی را گرفته است.
تحول تازه تری در حوزه شناخت درمانی، «روانشناسی مثبت» است. در این تحول به جای توجه کردن به آلام مردم، به نقاط مثبت آنها توجه می شود. در مثبت درمانی به این توجه می شود که چه عواملی سبب می گردد که مردم خوش بین تر و مولّدتر شوند. تا حدودی می توان گفت که این تحول درمانی ناشی از اهتمام آبراهام مازلو است که درباره خودشکوفایی مطالبی را به رشته تحریر درآورد، و دیگری کارل راجرز که گفت: «به دنیا بدبین است و به مردم خوش بین.»
در ۳۰ سال گذشته، رفتاردرمانی و شناخت درمانی به طور فزاینده ای از پیشرفتهای علم درباره مغز بهره مند بوده اند. در حال حاضر، به خاطر پیشرفتهایی که درباره علوم مغزی حاصل شده، به راحتی می توانیم درون کاسه سر انسان را مورد بررسی دقیق تری قرار دهیم و از طرز کار گذرگاههای عصبی و سیناپس ها که در واقع تولید عمل می کنند، آگاه شویم. این تحقیق و بررسی ممکن است روی نگرشی که از خود داریم تاثیر بگذارد. بعضیها مخالف آنند که همه حال و روز انسان در مغز او جست وجو شود. در واقع، علم و اطلاع بیشتر درباره مغز تنها می تواند ما را از اهمیت کار آن واقف سازد.
علوم امروزی درباره مغز سبب می شود که درک بهتری از تعریف ویلیام جیمز از روانشناسی داشته باشیم. ویلیام جیمز معتقد بود که روانشناسی علم زندگی ذهنی است. با این تفاوت که در حال حاضر می توانیم تا سطح مولکولی از کارکرد ذهن و مغز اطلاع داشته باشیم. روانشناسی ممکن است به ریشه های فیزیکی خود بازگردد. جالب اینجاست که این توجه به جنبه های فیزیکی به برخی از عمیق ترین پرسش های فلسفی ما پاسخ می دهد، سوالاتی مانند طبیعت آگاهی، اراده آزاد، خلق حافظه و تجربه و کنترل کردن احساسات. حتی ممکن است به این نتیجه برسیم که ذهن و ضمیر صرفا توهماتی هستند که از پیچیدگیهای مغزی نشئت گرفته اند.
اما آینده روانشناسی چگونه رقم می خورد؟ شاید تنها بتوانیم با اطمینان بگوییم که روانشناسی تبدیل به علمی در ارتباط با مغز خواهد شد.

نگاهی اجمالی به کتابها و آثار روانشناسی

یکی از دلایل اینکه روانشناسی مورد توجه همگان قرار گرفته این است که پایه گذاران این رشته، اشخاصی مانند جیمز، فروید، یونگ و آدلر اقدام به نگارش کتابهایی کردند که مردم عادی می توانستند آنها را بخوانند و درک کنند. می توانیم یکی از عناوین کتابهای این اشخاص را انتخاب کنیم و هنوز مجذوب آنها شویم. به رغم دشواری برخی از مفاهیم، مردم تشنه آنند که از طرز کار مغز و ذهن اطلاع پیدا کنند و از انگیزه های انسانی و رفتار او مطلع گردند. در ۱۵ سال گذشته، شاهد عصر طلایی جدیدی در نوشته های روانشناسی مردمی بوده ایم. نویسندگانی مانند دانیل گلمن، استون پینکر، مارتین سلیگمن و میهالی چیکزنت میهالی تحول جدید در روانشناسی ایجاد کرده اند.
در ادامه مطلب، به ۵۰ اثر برتر در زمینه روانشناسی کلاسیک اشاره کرده ایم. کتابها را به هفت گروه تقسیم نموده ایم. می توانید با توجه به نوع علاقه خود هر عنوان را که برگزیدید، آن مضمون را مطالعه کنید. در انتهای کتاب، به ۵۰ اثر دیگر روانشناسی کلاسیک اشاره کرده ایم. اینها هرگز فهرست قطعی نیستند، اما می توانند به شما کمک کنند تا در زمینه های مورد علاقه خود کتابهای بیشتری بخوانید.

رفتار، بیولوژی و ژنها: علمی در ارتباط با مغز

لوان بریزندین، مغز زن
ویلیام جیمز، اصول روانشناسی
آلفرد کینزی، رفتار جنسی در زنان
آن مویر و دیوید جسل، جنسیت مغز
ژان پیاژه، زبان و اندیشه کودک
استون پینکر، لوح سفید
وی. اس. راماچاندران، اشباح مغز
الیور ساکس، مردی که همسرش را با کلاهش اشتباه گرفت

برای ویلیام جیمز، روانشناسی یک علم طبیعی بود که براساس کارکرد مغز شکل می گرفت، اما در دوران زندگی جیمز هنوز ابزاری که بتوان درباره مغز بررسی های دقیق تری انجام داد، وجود نداشت. اما امروزه به خاطر پیشرفتهای تکنولوژیکی، روانشناسی در موقعیتی قرار گرفته که از مغز، علم و اطلاع بسیار بیشتری دارد.
این تاکید جدید بر علم مغز، سوالات عدیده ای در زمینه مبانی بیولوژیکی و ژنتیکی رفتار ایجاد می کند. آیا آن طوری که به واقع هستیم، تغییرناپذیر است؟ یا نه، ما تحت تاثیر عوامل بیرونی هستیم؟ بحث قدیمی و کهنه درباره «طبیعت در برابر پرورش» نیروی تازه ای گرفته است. علم ژنتیک و روانشناسی تکاملی نشان داده اند که بسیاری از آنچه ما آن را طبیعت انسانی می دانیم، و از جمله هوش و شخصیت، در رحم مادر در ما ایجاد می شوند و یا دست کم می توان گفت که منشا هورمونی دارند. به دلایل فرهنگی یا سیاسی استون پینکر معتقد است نقش اساسی که بیولوژی در رفتار انسان بازی می کند گاه انکار می شود، اما با بسط دامنه دانش ما پایبندی به این نظر دشوارتر می گردد. برای مثال، کتاب لوان بریزندین نشان می دهد که زنان در مراحل مختلف زندگی تا چه اندازه می توانند تحت تاثیر بیولوژی قرار بگیرند.
به شکلی اصولی تر، کتاب جنسیت مغز مویر و جسل موضوع مجاب کننده ای را بروز می دهد. این نویسندگان معتقدند که بسیاری از گرایشات رفتاری ما ناشی از بیولوژی جنسی مغز ماست که وقتی جنین هشت هفته ای است، شکل می گیرد. حتی نظرات ما درباره خود و ضمیر زیر میکروسکوپ قرار می گیرند. علم اعصاب در روزگار ما معتقد است که ضمیر را به بهترین شکل می توان به عنوان توهمی که مغز خلق می کند، شناخت. نوشته های جالب توجه الیور ساکس، برای مثال، که مغز پیوسته به شکلی کار می کند تا احساس «من» در موقعیت کنترل را خلق و آن را حفظ کند. هر چند جایی در مغز وجود ندارد که بتوان آن را مکان «احساس خود» معرفی نمود. وی. اس. راماچاندران، دانشمند عصب شناس، به نظر می رسد که توانایی قابل ملاحظه مغز را در خلق یک وحدت شناختی به رسمیت می شناسد، هر چند این واقعیت بسیار پیچیده به نظر می رسد.
ژان پیاژه هرگز کار لابراتواری روی مغز انجام نداد، اما روی حلزونهای کوههای سوئیس بررسی کرد. پیاژه روی کودکان بررسی های متعددی انجام داد و به این نتیجه رسید که آنها براساس سن و سال خود رشد می کنند، که البته این به شرطی است که از ناحیه محیط به اندازه کافی تحریک شوند.
آلفرد کینزی، متخصص جنسیت که از ابتدا یک بیولوژیست بود، سعی کرد تابوهای موجود درباره رفتار جنسی زن و مرد را بشکند. او نشان داد که چگونه بیولوژی انسان رفتارهای جنسی ما را شکل می دهد.
اهتمام پیاژه و کینزی نشان می دهند در حالی که بیولوژی همیشه نقشی اساسی بر رفتار ما دارد، ولی محیط در ابراز و شکل گرفتن آن نقشی کلیدی بازی می کند. حتی به رغم یافته های ما درباره مبنای بیولوژیکی و ژنتیکی رفتار، نباید تصور کنیم که دی ان اِی، تعیین کننده همه رفتارهای انسانی است. انسان برخلاف سایر حیوانات از غرایز خود آگاه است و در نتیجه ممکن است بر آن شود که این غرایز را کنترل کند. انسان تنها ذاتی یا پرورشی و اکتسابی نیست، بلکه از ترکیبی از این دو شکل گرفته است.

ذهن ناهشیار: درایت از نوعی دیگر

گاوین دو بکر، هدیه ترس
میلتون اریکسون، صدای من با تو می رود
زیگموند فروید، تعبیر رویا
مَلکم گلدویل، در یک چشم به هم زدن
کارل یونگ، کهن الگوها و ناهشیاری جمعی

روانشناسی چیزی بیشتر از ذهن منطقی اندیشمند است و توانایی ما به دسترسی به ذهن ناهشیار می تواند منبع درایت وسیعی به دست دهد. فروید سعی کرد نشان دهد که رویاها صرفا توهم بی معنی نیستند، بلکه پنجره ای به سوی ذهن ناهشیار هستند که می توانند آرزوهای سرکوب شده را آشکار سازند. در نظر فروید، ذهن هشیار قله یک کوه یخی در اقیانوس است. یونگ از فروید فراتر رفت و به ذهن ناهشیار جمعی اشاره کرد که در افراد خاص وجود دارد و پیوسته آداب و رسوم، هنر، اسطوره شناسی و ادبیات فرهنگی ایجاد می کند. برای فروید و یونگ آگاهی بیشتر از آنچه در لایه های زیرین وجود دارد، بدین معنا بود که این گونه انسان کمتر دچار اشتباه می شود.
روانشناسی عمقی به عنوان یک روش درمانی آن قدرها موفق نبوده است. و آن میزان موفقیتی هم که به دست آمده با کاردانی و مهارت درمانگر رابطه داشته است. برای مثال، میلتون اریکسون، که یک هیپنوتیسم کننده سرشناس و معتبر بود، می گوید: «به راستی که حیرت انگیز است که مردم می توانند انجام بدهند. اما در نهایت نمی دانند که چه کاری از آنها ساخته است.» او همچنین معتقد بود که ذهن ناهشیار چاهی از راه حلهای مدبرانه است. او به بیماران خود می آموخت تا از این راه حلهای مدبرانه به سود خود استفاده کنند.
شم، به عنوان پلی میان ذهن هشیار و ناهشیار، خرد و فراستی است که می توانیم آن را تقویت کنیم. این مطلبی است که به خوبی در کتاب هدیه ترس اثر گاوین دو بکر مطرح شده است. در این کتاب، به نمونه های متعددی اشاره شده است که وقتی با موقعیتهای سرنوشت ساز در زندگی روبه رو می شویم، می توانیم از آنها استفاده کنیم. و این بستگی به این موضوع دارد که تا چه اندازه حاضریم به نداهای درون خود گوش بدهیم. کتاب در یک چشم به هم زدن مَلکم گلدویل نیز فکر کردن بدون اندیشه را مطرح می سازد و نشان می دهد ارزیابی فوری و لحظه ای، یک موقعیت یا یک شخص به همان دقت ارزیابی بلندمدت است.

اندیشه بهتر، احساس بهتر: شادی و سلامت ذهنی

ناتانیل برندن، روانشناسی عزت نفس
دیوید دی. برنز، روانشناسی افسردگی، از حال بد به حال خوب
آلبرت الیس و رابرت هارپر، راهنمای زندگی منطقی
دانیل گیلبرت، شیرجه در خوشبختی
فریتس پرلز، گشتالت درمانی
باری شوارتز، تناقض انتخاب
مارتین سلیگمن، خوشبختی اصیل
ویلیام استایرون، تاریکی مرئی
رابرت ای. تایر، مبدا و منشا روحیه روزانه

سالها، به شکلی حیرت انگیز، روانشناسی نسبت به شادی و خوشبختی بی تفاوت بود. مارتین سلیگمن در این خصوص بررسی مفصل و جدی کرد و «روانشناسی مثبت» او به روش علمی آنچه را که زمانی نامعلوم بود، آشکار می سازد. تفاوت گذاری شوارتز میان نهایت طلبان و رضایت طلبان ما را با درایتی در زندگی روبه رو ساخته که می گوید محدود کردن گزینه های خود در زندگی می تواند به شادی و خوشبختی بیشتری منجر گردد و رضایت خاطر بیشتری به همراه آورد. کتاب دانیل گیلبرت به این واقعیت شگفت انگیز اشاره دارد که گرچه انسانها تنها حیواناتی هستند که می توانند به آینده نظر کنند، اما اغلب درباره آنچه به شادی و خوشبختی ختم می شود اشتباه می کنند. رابرت تایر با اشاره به علل فیزیولوژیکی روحیات روزانه به هزاران نفر کمک کرده است که کنترل بهتری بر احساسات ساعت به ساعت خود داشته باشند. بینش حیرت انگیز هر یک از این کتابها نشان می دهد که دستیابی به خوشبختی هرگز برخلاف میل ما موضوع ساده ای نیست.
انقلاب شناختی در روانشناسی تاثیر بسیار جالب توجهی بر سلامت روان گذاشته است و دو شخصیت بارز شناخت درمانی را می توان دیوید برنز و آلبرت الیس شناسایی کرد. مانترای آنها مبنی بر اینکه اندیشه احساس را می سازد و نه احساس اندیشه را، به جمع کثیری از مردم کمک کرده تا کنترل زندگی خویش را به دست گیرند. با این حال، آثار آنها روی رسیدن به شادی و خوشبختی هم تاثیر فراوان بر جای گذاشته است. با توجه به نظرات این دو نویسنده، اگر رابطه میان اندیشه و احساس را به درستی درک کنیم، می توانیم به خوشبختی برسیم.
مفهوم عزت نفس در سالهای اخیر با نقد و بررسی فراوانی همراه بوده است. اما کتاب ناتانیل برندن در این زمینه همچنان مجاب کننده به نظر می رسد. به اعتقاد برندن، اگر روی اصول خود بایستیم و براساس آن رفتار کنیم، به عزت نفس می رسیم. وقتی نمی توانیم این کار را بکنیم، گرفتار تنفر از خود و افسردگی می شویم. اما همان طور که مبارزه ویلیام استایرون با افسردگی اش نشان می دهد، این موضوعی اسرارآمیز است که می تواند دامنگیر هر کس بشود. او در اثر خود می نویسد که افسردگی سرطان سلامت روان است: به پیدا کردن درمان نزدیک شده ایم، اما کسانی که به خوبی به دارو و روان درمانی پاسخ مثبت نمی دهند، هنوز راه درازی در پیش دارند.

چرا این گونه هستیم: مطالعه شخصیت و ضمیر

ایزابل بریگز مایرز، استعدادهای متفاوت
اریک اریکسون، لوتر جوان
هانس ایسنک، ابعاد شخصیت
آنا فروید، نفس و مکانیسم های دفاعی
کارن هورنای، تعارضهای درونی ما
ملانی کلاین، غبطه و قدرشناسی
آر. دی. لینگ، نفس تقسیم شده
گیل شیهی، گذرگاهها

از دیرباز به ما توصیه کرده اند که «خودت را بشناس»، اما در روانشناسی این موضوع جنبه های مختلفی را شامل می شود. اهتمام ایسنک درباره ابعاد روانی شخصیت راه را برای بسیاری هموار کرد تا در این زمینه بررسی کنند. این روانشناسان به ابعاد برونگرا، خوشایند، وظیفه شناس، روان رنجور و تجربه پذیر در شخصیت انسان توجه کرده اند. امروزه می توانیم به روشهای مختلف گونه شخصیتی خود را مشخص سازیم. ایزابل بریگز مایرز از جمله شاخص ترین کسانی است که در این خصوص بررسی کرده است.
البته ممکن است آن کسی که در این لحظه هستیم، در لحظه دیگر نباشیم. اریک اریکسون به مفهوم «بحران هویت» اشاره می کند. همان طور که گیل شیهی در کتاب گذرگاهها در دهه ۱۹۷۰ نشان داد، انسان در دوران بلوغ و بزرگی بحرانهای فراوانی را تجربه می کند. او معتقد است که باید از این بحرانها برای رسیدن به رشد استفاده کنیم و بهره بگیریم.
انسانها در مواقعی باید با آنچه نفس های رقیب به نظر می رسند مقابله کنند. آنا فروید از جایی که پدرش تمام کرده بود شروع کرد و به دفاعهای روانی رسید. کارن هورنای معتقد بود که تجارب دوران کودکی سبب شدند که ما یا به سوی مردم برویم، یا از آنها فاصله بگیریم. این گرایشات می توانند اگر به فراسوی آنها نرویم در ما تولید روان رنجوری کنند.
ملانی کلاین به این توجه کرد که چگونه یک شخصیت مبتلا به اسکیزوفرنی می تواند تحت تاثیر رابطه طفل با مادرش در اولین سال زندگی کودک شکل بگیرد. اغلب ما برداشت قدرتمند و مستحکمی از خود داریم، اما همان طور که آر. دی. لینگ در کتاب کم نظیرش درباره اسکیزوفرنی نشان داد، بعضیها فاقد این ایمنی و امنیت هستند و سعی می کنند جای خالی را با نفس های کاذب پر کنند.

چرا این گونه رفتار می کنیم: اندیشمندان بزرگ در زمینه انگیزه

آلفرد آدلر، درک کردن طبیعت انسان
ویکتور فرانکل، در جست وجوی معنا
اریک هافر، معتقد راستین
آبراهام مازلو، دستیابی به طبیعت انسانی
استنلی میلگرم، اطاعت از مقام صاحب اختیار
ایوان پاولف، بازتابهای شرطی
بی. اف. اسکینر، در فراسوی آزادی و منزلت

آلفرد آدلر یکی از اعضای گروه اولیه معتقد به فروید بود، اما او از این گروه جدا شد زیرا قبول نداشت که فعالیت جنسی به حرکت درآورنده اصلی رفتار انسانی است. او بیشتر به این علاقه مند بود که محیط اولیه زندگی ما چگونه ما را شکل می دهد. او معتقد بود که انسان بیشتر خواهان چیزهایی است که در کودکی از آن محروم بوده است. این نظریه مشهور «جبران» آدلر را شکل می داد.
ویکتور فرانکل نظریه «لوگو تراپی» را مطرح ساخت. او معتقد بود که انسان به حکم ماهیت خود در جست وجوی معناست. مسئولیت ما در زندگی این است که به دنبال معنا برویم، حتی اگر در تاریک ترین لحظات زندگی خود قرار داشته باشیم. او به اراده آزاد توجه داشت.
با این حال، به نوشته اریک هوفر، روانشناس آماتور، در کتاب معتقد راستین، انسان برای فرار از مسئولیتهای زندگی به جنبش های انبوه گرایش پیدا می کند. استنلی میلگرم کسی که آزمایشات مختلفی روی انسانها انجام داد، نشان داد که در شرایط مناسب انسانها هم نوعان خود را عذاب می دهند تا مورد حمایت مقامات صاحب اختیار و اقتدار قرار بگیرند. آبراهام مازلو، روانشناس انسان گرا، از سوی دیگر عنوان کرد اقلیتی از انسانهای خودشکوفا صرفا برای هماهنگ شدن با جامعه کار نمی کنند و راه زندگی شان را انتخاب می نمایند.
در حالی که شاعران، نویسندگان و فیلسوفان مدتهاست که به انگیزه های درونی که راهنمای رفتار انسانی خودمختار است بها داده اند، بی. اف. اسکینر، نفس و ضمیر را مجموعه ای از رفتارهای متناسب با شرایط تعریف کرده است.

چرا این گونه عشق می ورزیم: دینامیک روابط

اریک برن، بازیها
سوزان فوروارد، ارعاب عاطفی
جان ام. گاتمن، هفت اصل اخلاقی برای موفقیت در ازدواج
توماس اِی. هریس، من خوبم ــ تو خوبی، ماندن در وضعیت آخر
کارل راجرز، در باب انسان شدن

عشق از دیرباز در قلمرو شاعران، هنرمندان و فیلسوفان بوده است، اما در ۵۰ سال گذشته روانشناسان به این موضوع روی آورده اند. در دهه ۱۹۵۰، هاری هارلو، پژوهشگر نخستی ها، با آزمایشاتی که روی میمونها انجام داد، ثابت کرد که انسانها برای اینکه رشد کنند و به بالغانی سالم تبدیل شوند به عشق مادرانشان احتیاج دارند.
در زمانهای اخیر، جان گاتمن، پژوهشگر روابط زناشویی، به جنبه دیگری از پویایی روابط زن و مرد توجه کرد و به این نتیجه رسید آنچه به طور متعارف و از دیرباز درباره روابط زناشویی گفته اند درست نیست. او گفت که باید روابط زن و شوهر به طور علمی بررسی گردد. از سوی دیگر، به سوزان فوروارد برمی خوریم که در زمینه ازدواج به باج گیری و ارعاب توجه کرده است.
اریک برن و توماس هریس روش تحلیل رفتار متقابل، یا تحلیل تبادلی را مطرح ساختند که می توان با سه ضمیر بالغ، کودک و والد آنها را بررسی نمود. تحلیل اریک برن از رفتار انسانها و اینکه ما همیشه با هم بازی می کنیم، باور بدبینانه او را به نمایش گذاشت.
و سرانجام، به کارل راجرز می رسیم که درباره نقش روانشناسی انسان گرایانه در روابط زناشویی بحث می کند.

موفقیت در کار: قدرت خلاق و مهارتهای ارتباطی

رابرت بولتون، مهارتهای انسانی
ادوارد دو بونو، تفکر خلاق
رابرت چالدینی، نفوذ
میهالی چیکزنت میهالی، خلاقیت
هووارد گاردنر، چارچوبهای ذهن
دانیل گلمن، کار با هوش عاطفی
داگلاس استون، بروس پتن و شیلا هین، گفت وگوهای دشوار

در دنیای آکادمیک بر سر ماهیت هوش بحث و گفت وگو فراوان است، اما در زندگی کاری ما به کاربرد آن علاقه مند هستیم. دو عنوان برجسته در این زمینه دانیل گلمن و هووارد گاردنر هستند که هر دو معتقدند هوش چیزی بیش از بهره هوشی است.
برخلاف بهره هوشی، می توان به نسبت به شکلی ساده بر مهارتهای ارتباطی افزود و این مطلبی است که کتاب قابل ذکر و مشهور رابرت بولتون به آن اشاره می کند. داگلاس استون در کتاب برگرفته از پژوهشهای درباره گفت وگوهای دشوار درباره طرز صحبت کردن و برقراری ارتباط در موقعیتهای دشوار با ما سخن می گوید.
یکی از عوامل تعیین کننده در تجارت توانایی متقاعد کردن است. اثر برجسته رابرت چالدینی در زمینه روانشناسی نفوذ اگر در کار بازاریابی هستید کتابی است که بی چون و چرا باید آن را بخوانید. به غیر از بازاریابان، همه کسانی که علاقه مند به دانستن این مطلب هستند که چرا ما کاری را که به آن علاقه نداریم وادار می شویم انجام دهیم، می توانند از خواندن این کتاب بهره بگیرند.
جزء دیگر موفقیت کاری خلاقیت است. واژه ادوارد دو بونو با عنوان «تفکر خلاق» در دهه ۱۹۶۰ بسیار جدید به نظر می رسید، اما در فرهنگ کارفرمایی روزگار ما از همه انتظار می رود که در بیرون از چارچوب اندیشه ای خلاق داشته باشیم. در سطحی وسیع تر خلاقیت مورد اشاره میهالی چیکزنت میهالی که مبتنی بر مطالعات سیستماتیک و منظم است، نشان می دهد که چرا خلاقیت برای یک زندگی غنی، سرشار و معنی دار ضرورت دارد. و چرا بسیاری از مردم قبل از اینکه به سنین بزرگی و بلوغ برسند از خود خلاقیتی نشان نمی دهند.

روانشناسی و طبیعت انسان

«علم طبیعت انسان امروزه از موقعیت علم شیمی در روزگار کیمیاگری برخوردار است.»

آلفرد آدلر

«هر کس درباره طبیعت انسان نظریه ای دارد، همه باید رفتار دیگران را پیش بینی کنند، همه ما درباره انگیزه های دیگران نظریه هایی داریم.»

استون پینکر

ویلیام جیمز روانشناسی را علم زندگی ذهن تعریف کرد، اما می توانست آن را علم طبیعت انسان معرفی کند. حدود ۸۰ سال بعد از آلفرد آدلر که تعریف فوق را فراهم آورد، هنوز راهی بس دراز در پیش داریم که از روانشناسی علومی نظیر فیزیک و بیولوژی بسازیم.
در ضمن، همه ما به یک نظریه شخصی احتیاج داریم تا بدانیم و بگوییم چه عواملی به مردم انگیزه می دهد و آنها را به حرکت درمی آورد. برای اینکه بقا و دوام داشته باشیم باید بدانیم ما چه کسی هستیم و چه کاره ایم. باید بدانیم دیگران از کجا انگیزه می گیرند. راه رسیدن به این علم و اطلاع تجربه زندگی است، اما می توانیم با خواندن این راه را سریع تر طی کنیم. بعضیها از افسانه و رمان به بینش و بصیرت می رسند، و بعضی دیگر با خواندن فلسفه، اما روانشناسی تنها علمی است که منحصرا به مطالعه طبیعت انسان اختصاص یافته است. آنچه در این کتاب می خوانید، هدفش انتقال این بینش و بصیرت است.

۱۹۲۷

درک کردن طبیعت انسان

«این احساس حقارت، نابسندگی و نداشتن امنیت خاطر است که هدف موجودیت یک شخص را مشخص می سازد.»
«همه متکبرها انگیزه مشترکی دارند. انسان متکبر هدفی را خلق کرده که در طول عمر حیات او دست نیافتنی است. او می خواهد از همه مردم دنیا مهم تر و موفق تر باشد و این هدف نتیجه مستقیم احساس بی کفایتی و نابسندگی است.»
«هر کودکی باید تجربه هایش را شخصا ارزیابی کند و بیرون از کلاس درس از رشد شخصی خود مراقبت نماید. سنتی برای کسب دانش راستین درباره روان انسان وجود ندارد. دانش طبیعت انسانی امروزه خود را در موقعیتی می یابد که علم شیمی در دوران کیمیاگری داشت.»
***
در یک کلام
آنچه فکر می کنیم فاقد آن هستیم، کسی را که در زندگی می شویم مشخص می کند.
در همین زمینه می خوانید
اریک اریکسون، لوتر جوان
آنا فروید، نفس و مکانیسم های دفاعی
زیگموند فروید، تعبیر رویا
کارن هورنای، تعارضهای درون ما
***

فصل ۱:آلفرد آدلر

در سال ۱۹۰۲، گروهی از مردان که اغلب آنها پزشک بودند روزهای چهارشنبه در آپارتمانی در وین دور هم جمع می شدند. جامعه چهارشنبه های زیگموند فروید کمی بعد عنوان جامعه تحلیل روانی وین را برای خود انتخاب کرد و اولین رئیس آن آلفرد آدلر بود.
آدلر، دومین شخصیت مهم گروه وین و بنیانگذار روانشناسی فردی، هرگز خود را مرید فروید نمی دانست. در حالی که فروید یک شخصیت به شدت تحصیل کرده بود و در محله بسیار عالی وین زندگی می کرد آدلر فرزند ساده و بی آلایش یک تاجر غلات بود که در بیرون از شهر وین و در اراضی اطراف آن بزرگ شده بود. در حالی که فروید به خاطر دانش و علم و اطلاعش درباره دنیای کلاسیک و مجموعه های عتیقه اش شهرت داشت، آدلر برای بهبود سلامتی طبقات کارگری و فراهم آوردن زمینه های تحصیلی و حقوق زنان تلاش می کرد.
سرانجام در سال ۱۹۱۱، بعد از اختلاف نظر شدید و دلگیر شدن آدلر از فروید که همه بیماریهای روانی را ناشی از احساسات جنسی سرکوب شده می دانست، آدلر از فروید جدا شد. چند سال قبل از آن، آدلر کتابی به رشته تحریر درآورده بود که می گفت برداشت ها و ادراکات اشخاص از بدنشان و از کمبودها و نواقص آن عامل مهمی در شکل دادن به هدفهای آنها در زندگی است. فروید معتقد بود که انسانها به شدت تحت تاثیر ذهن ناهشیار خود هستند، اما آدلر انسانها را موجوداتی اجتماعی ارزیابی می کرد که با توجه به شرایط محیطی خود واکنش نشان می دهند. افراد و اشخاص معمولاً برای رسیدن به قدرت شخصی تلاش می کنند، اما اگر از سلامتی برخوردار باشند خود را با جامعه تطبیق می دهند و به آنها کمک می کنند.

جبران نقطه ضعف

مانند فروید، آدلر معتقد بود که روان انسان در دوران کودکی او شکل می گیرد و انگاره های رفتاری تا حدود زیادی تا دوران بلوغ به همان شکلی که هستند ادامه دار می شوند. اما در حالی که فروید به شرایط جنسی در دوران طفولیت اشاره داشت، آدلر به این موضوع علاقه داشت که بچه ها چگونه می خواهند بر قدرت خود در جهان بیفزایند. رشد کردن در شرایطی که همه بزرگ تر و قدرتمندتر هستند، سببی است تا هر کودک بخواهد به ساده ترین راه ممکن به آنچه نیاز دارد، دست پیدا کند.
آدلر به خاطر ایده خود در زمینه «نظم تولد» شهرت دارد. برای او مهم بود که هر فرزند بچه چندم خانواده است. برای مثال، کوچک ترین فرزند به این دلیل که کوچک تر از بقیه است و قدرتش از همه کمتر است، سعی می کند بر سایر اعضای خانوده پیشی گیرد و توانمندترین عضو خانواده شود. کودک کمسال یا سعی می کند از بزرگ ترها تقلید کند تا قدرتمندتر شود، و یا از خود نقطه ضعف نشان می دهد تا از کمک بزرگ ترها برخوردار گردد.
خلاصه آنکه هر کودک به بهترین شکلی که بتواند برای جبران نقاط ضعف خود تلاش می کند. آدلر می گوید: «به سبب این نقطه ضعف هزاران استعداد و توانایی در کودک شکل می گیرد.» میل به رسمیت شناخته شدن به خاطر حس حقارت کودک در او ایجاد می شود. یک تربیت خوب آن تربیتی است که این احساس حقارت را از بین ببرد. این گونه کودک دیگر بر آن نمی شود تا در زندگی بخواهد به زیان بقیه برنده شود. ممکن است بگوییم که تا حدود زیاد ضعیف بودن ما در دوران کودکی یک مسئله است.
تلاش روان برای از میان برداشتن احساس حقارت اغلب کل زندگی شخص را شکل می دهد. ممکن است شخص برای جبران این احساس نابسندگی دست به اقدامات بسیار حاد و جدی بزند. آدلر برای این مفهوم «عقده حقارت» را مطرح ساخت. در حالی که ممکن است یک عقده کسی را ترسوتر و یا منزوی کند، ممکن است به همین اندازه اقدامات جبران ناپذیری را به همراه بیاورد. آدلر معتقد بود ناپلئون که با آن جثه کوچکش تاثیری بزرگ بر دنیا گذاشت، تحت تاثیر عقده حقارت اقدام کرد.

چگونه شخصیت شکل می گیرد

یکی از اصول اولیه آدلر این بود که روان تحت تاثیر آنچه به ارث می رسد شکل نمی گیرد، بلکه آنچه در اینجا مهم است نفوذهای اجتماعی است. منش و شخصیت از دو نیروی مخالف با هم شکل می گیرد: نیاز به قدرت، و دیگری نیاز به احساس اجتماعی؛ و با هم و به اتفاق بودن.
این نیروها با هم در تضاد هستند. هر یک از ما موجود منحصر به فردی هستیم زیرا ما این نیروها را به اشکال متفاوتی می پذیریم یا رد می کنیم.
وقتی نیروی اول، احساس اجتماعی و انتظارات جامعه، نادیده گرفته شود، شخص مورد نظر شخصیتی تهاجمی را به نمایش می گذارد: خودبینی، جاه طلبی، غبطه، حسادت، خودبزرگ بینی یا حرص و آز و یا ممکن است شخصیتی غیر تهاجمی پیدا کند: گوشه گیری، اضطراب، ترسویی و ناتوانیهای اجتماعی. وقتی هر یک از این نیروها حالت غالب پیدا کنند، علتش احساسات عمیق نابسندگی است. اما این نیروها در ضمن تولید تنش می کنند که می توانند انرژی فوق العاده زیادی تولید کنند. این اشخاص در انتظار پیروزیهای بزرگ زندگی می کنند تا این احساسات را جبران نمایند، اما به خاطر احساس متورم شده درباره خود، با واقعیت فاصله می گیرند.

دشمنان جامعه

آدلر معتقد بود که اشخاص خودبین و متکبر اغلب سعی می کنند دیدگاههای خود را پنهان سازند. می گویند که صرفا «بلندپرواز» هستند و یا از این هم فروکش می کنند و می گویند که «پر انرژی» می باشند. ممکن است احساسات راستین خود را استتار کنند. برای اینکه نشان ندهند که خودبین و متکبر هستند، ممکن است به عمد و قصد توجه چندانی به لباس پوشیدن خود نکنند و یا بیش از اندازه از خود تواضع نشان دهند. اما آدلر می گوید که برای این اشخاص هر مسئله و نکته دنیا تنها یک سوال را مطرح می کند و آن اینکه: «برای من چه فایده ای دارد؟»
برای آدلر سوالی مطرح می شود: آیا موفقیت بزرگ صرفا خودخواهی و تکبر است که در خدمت انسان قرار می گیرد؟ آیا خود بزرگ کردن انگیزه ای ضروری است تا دنیا را تغییر دهیم؟ جواب آدلر منفی بود. خودبینی و تکبر نقش چندانی در نبوغ بازی نمی کند و در واقع از ارزش دستاوردها و موفقیتهای انسان می کاهد. در واقع، آنچه به انسانیت خدمت می کند احساس اجتماعی است. همه ما تا حدودی خودبین و متکبر هستیم، اما انسانهای سالم می توانند با کمک کردن به دیگران از میزان نخوت خود بکاهند.
اشخاص خودبین به خاطر طبیعت خود به نیازهای جامعه توجه ندارند و به همین دلیل مرتب منزوی تر می شوند و روابطشان با دیگران خراب می شود. این اشخاص به قدری عادت کرده اند که خود را مقدم بر دیگران به حساب آورند که تقصیر را به گردن دیگران می اندازند.
زندگی اجتماعی مستلزم رعایت قوانین و اصولی است که شخص نمی تواند آن را دور بزند. همه ما برای اینکه بتوانیم به لحاظ ذهنی و فیزیکی بقا و دوام داشته باشیم، به بقیه جامعه احتیاج داریم، همان طور که داروین می گوید حیوانات ضعیف هرگز تنها زندگی نمی کنند. آدلر معتقد است سازگار کردن خود با جامعه مهم ترین اقدامی است که باید صورت بگیرد. ممکن است اشخاص در ظاهر زیاد به دست آورند، اما در غیاب این سازگار شدن حیاتی، احساس می کنند که صفر هستند و اطرافیان نزدیک به آنها هم برای آنها ارزشی قائل نمی شوند. آدلر معتقد بود که این اشخاص دشمن جامعه هستند.

موجودات هدف جو

یکی از مهم ترین نکات در روانشناسی آدلری این است که انسان موجودی هدف جوست. در حالی که فروید معتقد بود انسان تحت تاثیر گذشته خود حرکت می کند و انگیزه می گیرد. آدلر می گفت انسان تحت تاثیر هدفهایش حرکت می کند، چه این را بداند و چه نداند. روان هرگز ایستا نیست، بلکه به دنبال هدفی انگیزه و حالت پیدا می کند. این هدف می تواند خودخواهانه یا اجتماعی باشد، اما انسان برای تحقق این هدف تلاش می کند.
همین هدفمند بودن است که روان را تقریبا فناناپذیر و آن را در برابر تغییر مقاوم می کند. آدلر می گفت: «دشوارترین کار برای انسان این است که خودش را بشناسد و تغییر دهد.»

کلام آخر

آدلر معتقد بود که با شناسایی دو نیرویی که روی شخصیت ما تاثیر می گذارند، یکی قدرت شخصی و دیگری احساس اجتماعی، ندانسته و ناخواسته تحت تاثیر آنها شکل نمی گیریم. با مرور شرح حال افرادی که در کتاب آدلر به آنها اشاره شده، شاید بتوانیم خودمان را بشناسیم.
کتاب درک طبیعت انسان بیش از آنکه مضمونی روان شناختی داشته باشد، لحنی فلسفی دارد. کتاب پر از تعمیمهایی درباره شخصیت است که بیشتر به طنز شباهت دارد و کمتر لحن علمی و تجربی در آن مشاهده می شود. این نبود حمایت علمی بیشترین انتقادها را متوجه آدلر کرده است، هر چند مفاهیمی مانند عقده حقارت در روزگار ما مورد استفاده قرار می گیرد.

آلفرد آدلر

آدلر در سال ۱۸۷۹ در وین به دنیا آمد. او دومین فرزند از هفت فرزند پدر و مادرش بود. بعد از یک سینه پهلوی شدید در ۵ سالگی و مرگ برادر کوچک ترش، آدلر تصمیم گرفت که یک پزشک شود.
او در دانشگاه وین به تحصیل در رشته پزشکی پرداخت و در سال ۱۸۹۵ فارغ التحصیل شد. او در سال ۱۸۹۸، رساله ای پزشکی در زمینه سلامتی و شرایط کاری که خیاطان با آن روبه رو بودند، نوشت و سال بعد با زیگموند فروید آشنا شد. آدلر در جامعه تحلیل روانی وین تا سال ۱۹۱۱ باقی ماند، اما در سال ۱۹۱۲ به اتفاق هشت روانشناس دیگر از این انجمن جدا شد تا جامعه روانشناسی فردی را پایه گذاری کند. او هم زمان اثر مشهورش تحت عنوان بیماری روان رنجوری را منتشر ساخت. آدلر در جریان جنگ اول جهانی به عنوان یک پزشک در یک بیمارستان ارتشی کار کرد و این تجربه بر مخالفت او با جنگ افزود.
بعد از جنگ، او اولین کلینیک از ۲۳ کلینیک در وین را در زمینه سلامت ذهنی کودکان افتتاح کرد. وقتی مقامات در سال ۱۹۳۲ کلینیک های او را تعطیل کردند، او به امریکا مهاجرت کرد و در دانشکده پزشکی لانگ آیلند شروع به تدریس نمود. او از سال ۱۹۲۷ استاد مهمان دانشگاه کلمبیا بود. سخنرانیهای او در اروپا و امریکا او را به شهرت رساند.
آدلر در سال ۱۹۳۷، در اثر یک حمله قلبی مرد. در آن زمان او برای ایراد سخنرانی به آبردین اسکاتلند رفته بود. آدلر دارای چهار فرزند بود که حاصل ازدواجش با ریسا در سال ۱۸۹۷ بود. از جمله سایر کتابهای آدلر می توان به «علم زندگی» اشاره کرد. «نظریه و عمل روانشناسی فردی» و کتاب مشهور «زندگی برای شما چه معنایی دارد» سایر کتابهای آدلر را تشکیل می دهند.

۱۹۹۷

هدیه ترس

«مانند هر موجودی می توانید متوجه شوید چه زمانی به خطر افتاده اید. شما از این موهبت برخوردارید که یک نگهبان درونی در شما هست که وقتی در شرایط خطر و آسیب دیدن قرار می گیرید، شما را راهنمایی می کند.»
«در حالی که می خواهیم باور کنیم که خشونت موضوعی در ارتباط با علت و معلول است، این در واقع یک فرایند است، زنجیری که در آن نتیجه خشونت تنها یک حلقه است.»
«برای مردانی از این دست رو شدن به مفهوم تهدید شدن هویت است، تهدید شدن وجود است و بدین مفهوم جنایات آنها می تواند به حساب قتل برای دفاع از خود نامگذاری شود.»
***
در یک کلام
به جای تکنولوژی، به شم خود اعتماد کنید تا شما را در برابر خشونت حراست کند.
در همین زمینه می خوانید
مَلکم گلدویل، در یک چشم به هم زدن
***

فصل ۲: گاوین دو بکر

«احتمالاً مدتی به او نگاه کرده بود. مطمئن نیستیم ــ اما این را می دانیم که این زن اولین قربانی او نبود.» کتاب هدیه ترس با این عبارت شروع می شود. این کتاب خلاصه ای از حکایات زندگی واقعی کسانی است که قربانی شدند و یا تقریبا چنین حال و روزی پیدا کردند. حکایت خشونت است که در هر مورد شخص یا به شم خود گوش داد و زنده ماند، و یا گوش نداد و تاوان آن را پرداخت.
ما معمولاً ترس را چیز بدی می پنداریم، اما دو بکر سعی دارد نشان دهد که ترس یک موهبت است که ممکن است مانع از آسیب دیدن ما شود. هدیه ترس: علائم نجات و بقا که از ما در برابر خشونت حراست می کند، موضوعش نفوذ کردن به ذهن دیگران است تا اعمال و رفتارشان تولید شگفتی نکند. گرچه ممکن است کار دشواری باشد، به خصوص وقتی پای ذهن یک قاتل بالقوه میان باشد، اما انجام دادن این کار بهتر از آن است که دست روی دست بگذاریم و اقدامی صورت ندهیم.
گاوین دو بکر تا قبل از ۱۳ سالگی در خانواده خودش به قدری خشونت دیده بود که بعید است اشخاص پا به سن گذاشته در تمام مدت عمر آن را تجربه کرده باشند. او برای اینکه قربانی خشونت نشود، باید می توانست حوادث هول انگیز بعدی را پیش بینی کند. این گونه او ذهنیتی پیدا کرد تا به دیگران بیاموزد آنها هم از وجود این علائم و نشانه ها آگاه شوند. دو بکر متخصص ارزیابی خطر خشونت شد.
دو بکر یک روانشناس نیست، اما کتاب او بینش و بصیرت فراوانی درباره طبیعت شم، هراس و ذهن خشن ایجاد می کند و اینها مطالبی هستند که در هیچ تک کتابی درباره روانشناسی نمی توانید بخوانید. هدیه ترس ممکن است صرفا زندگی شما را تغییر ندهد، اما می تواند آن را نجات دهد.

امنیت شمی

دو بکر می گوید در دنیای مدرن ما فراموش کرده ایم که متکی به شم و غریزه خود باشیم و این گونه از خود مراقبت کنیم. اغلب ما موضوع خشونت را به پلیس و دستگاه دادگستری و دادگاهها محول می کنیم. بر این باوریم که آنها از ما محافظت و حراست خواهند کرد، اما اغلب پای مقامات مسئول زمانی به میان کشیده می شود که خیلی دیر شده است. در مواردی هم اعتقادمان بر این است که تکنولوژی بهتر ما را از خطر حفظ می کند. معتقدیم هرچه زنگ خطر و نرده های بلندتر داشته باشیم، مصون تر باقی می مانیم.
اما منبع قابل اعتمادتری هم برای حراست از ما وجود دارد، و آن احساس دل و شم ماست. معمولاً ما همه اطلاعات لازم را در اختیار داریم تا از اشخاص یا موقعیتهایی حذر کنیم. مانند سایر حیوانات، ما دستگاه هشداردهنده درونی داریم که ما را از خطر آگاه می کند. سگها هم به راحتی تحت تاثیر شم خود از خطر آگاه می شوند، اما دو بکر معتقد است که انسانها از شم بهتری برخوردارند. مسئله اینجاست که ما آمادگی آن را نداریم که به این شم اعتماد کنیم.
دو بکر به قربانیان زنی اشاره می کند که می گویند: «می دانستم که با خطری روبه رو خواهم شد، اما خود را از مهلکه دور نکردم.» معمولاً متجاوز یا کسی که به عنوان کمک خواسته کیسه یا بسته آنها را حمل کند یا با آنها سوار آسانسور شود، توانسته آنها را به همان سمت و سویی که می خواسته، بکشاند. دو بکر می گوید خشونت رمز و رازی دارد که اغلب ما می توانیم از آن آگاه شویم، اما زندگی مدرن ما را از درک این علائم محروم کرده است. یا علامت را نمی بینیم، یا آن را احساس می کنیم و به روی خود نمی آوریم.
جالب اینجاست که دو بکر می گوید: «اعتماد کردن به شم نقطه مقابل ترسیدن است.» ترس واقعی شما را فلج نمی کند، بلکه به شما انرژی می دهد، به شما امکان می دهد کارهایی را بکنید که در شرایط عادی انجام نمی دهید. در مورد اول، او می گوید زنی در ساختمانش گیر افتاد و مورد تجاوز واقع شد. وقتی حمله کننده به او گفته بود که به آشپزخانه می رود، نیرویی به او گفته بود که به دنبالش به آشپزخانه برود. آنجا او دیده بود که مرد حمله کننده کارد بزرگی را از کشوی آشپزخانه بیرون می کشد تا او را به قتل برساند. این زن توانست در منزل را باز کند و بگریزد. جالب اینجاست که این زن بعدا گفت که ابدا نترسیده بود. ترس واقعی می تواند در حکم یک احساس مثبت باشد که جان ما را نجات دهد.

اندکی خشونت در همه وجود دارد

دو بکر قبول ندارد که بعضیها ذهن جنایتکار دارند که میان آنها و دیگران تفاوت ایجاد می کند. اغلب ما می گوییم که هرگز نمی توانیم کسی را بکشیم و بعد اضافه می کنیم: «مگر اینکه بخواهیم عزیزی را نجات دهیم.» همه ما ممکن است افکار جنایتکارانه به ذهنمان خطور کند. بسیاری از جنایتها را غیر انسانی می دانیم، اما واقعیت این است که اینها را انسانها مرتکب شده اند. اگر کسی در شرایط خاصی بتواند کاری بکند، همه ما می توانیم این کار را بکنیم. دو بکر می گوید: «منابع خشونت در همه هست، تنها مطلبی که تغییر می کند توجیه کردن آن است.»

یک زنجیر، و نه یک اقدام مجزا

چرا بعضیها مرتکب خشونت می شوند؟ دو بکر به چهار عنصر اشاره دارد:

* توجیه ــ شخص می گوید که آنها درباره او اشتباه می کنند.
* راه چاره ــ به نظر می رسد که خشونت تنها راه اجرای عدالت است.
* پیامدها ــ کسی که خشونت کرده فکر می کند می تواند با پیامد ناشی از عملش بسازد.
* توانایی ــ خشونت کننده به توانایی خود اطمینان دارد و فکر می کند از نیروی بدن، گلوله یا یک بمب می تواند برای رسیدن به هدفش استفاده کند.

دو بکر می گوید خشونت به هر صورت از جایی نشئت می گیرد، از هیچ کجا نمی آید. دو بکر معتقد است که می توان خشونت را پیش بینی کرد. دو بکر می گوید به خصوص در قتل همسر موضوع به یک باره بروز نمی کند. خشونت کردن یک فرایند است که احتیاج به پیش زمینه دارد. دو بکر می گوید سه چهارم قتلهای همسر پس از ترک کردن زندگی زناشویی توسط یکی از آنها صورت می گیرد.

شناسایی یک جامعه ستیز

جانیان و جنایتکاران اغلب از ویژگیهای زیر برخوردارند:

* بی باکی و جسارت
* مصمم بودن
* شوکه نشدن از چیزهایی که دیگران را شوکه می کند
* حفظ آرامش بیش از اندازه در زمان بروز تعارض و اختلاف
* نیاز کنترل کردن

اما بهترین نشانه شناسایی اقدام جنایتکارانه کدام است؟ دو بکر معتقد است که دوران کودکی بد و بهره کشی بزرگ ترین علت و عامل اقدام جنایتکارانه کردن در بزرگسالی است. در جریان یک بررسی، مشخص شد که ۱۰۰ درصد قاتلها قبلاً به شکلی مورد آزار و اذیت قرار گرفته اند. رابرت باردو که با گلوله ربکا شافر، بازیگر سینما، را به قتل رساند، در کودکی از سوی پدر و مادرش در اتاقش حبس می شد و به او مانند حیوانات دست آموز خانگی غذا می دادند. او هرگز اجتماعی شدن را نیاموخت.
اما افراد خشن به راحتی می توانند نشانه های جامعه ستیز بودن خود را پنهان کنند. آنها به عمد و قصد خود را نرمال جلوه گر می سازند. نشانه های هشداردهنده جامعه ستیزها به شرح زیر است:

* بیش از اندازه خودشان را خوب نشان می دهند.
* بیش از اندازه حرف می زنند و برای پرت کردن حواس ما به جزئیات بیش از اندازه اشاره می کنند.
* به ما به شکلی توهین می کنند و منتظر می مانند تا جوابشان را بدهیم تا آنها با ما درگیر شوند.
* بیشتر از واژه «ما» استفاده می کنند تا بگویند که آنها و قربانیانشان در یک قایق سوارند.
* راهی برای کمک کردن به ما پیدا می کنند تا ما به آنها احساس دین بکنیم.
* جواب «نه» ما را جدی نمی گیرند.

درون ذهن مزاحمان

دو بکر در کتاب هدیه ترس به اشخاص سرشناسی اشاره می کند که ارباب رجوع او هستند و مزاحمان سعی دارند خودشان را به آنها نزدیک کنند. اغلب خواننده ها یا بازیگرها، سه یا چهار مزاحم دارند که برایشان نامه های متعدد می نویسند یا می خواهند خودشان را به آنها نزدیک کنند. تنها معدودی از این مزاحمها قصد کشتن هدفهای خود را دارند. اما بیش از هر چیز این مزاحمها می خواهند مورد توجه قرار بگیرند.
همه ما تا حدودی خواهان شناخت، شکوه و مهم بودن هستیم و مزاحمان با کشتن کسی به شهرت می رسند. برای مثال، مارک چپمن و جان هینکلی نامهایی هستند که به خاطر جان لنون و رونالد ریگان در یادها باقی خواهند ماند. برای این اشخاص قتل و جنایت همیشه معنی دار است، راه میان بری برای رسیدن به شهرت است. برای روان پریش ها هرگز مهم نیست که به خاطر جنبه های مثبت مورد توجه قرار می گیرند یا به خاطر جنبه های منفی.

کلام آخر

کتاب هدیه ترس یک کتاب کاملاً امریکایی است که با توجه به مضامین فرهنگی این کشور به رشته تحریر درآمده است. اگر در یک روستای انگلیسی یا در شهر ژاپنی و یا حتی در نقاط آرام و ساکت امریکا زندگی می کردید، فکر می کردید که این کتاب تا حدود زیاد بدبینانه است. اما دو بکر معتقد است که اخبار شامگاهی تلویزیونهای امریکایی سبب شده که این کشور خطرناک تر از آنچه که هست، نشان داده شود.
بعد از حمله سال ۲۰۰۱ به مرکز تجارت جهانی در نیویورک، ما همواره به امکان حملات دیگر فکر کرده ایم. اما بیشترین حملات و خشونتها در خانه ما انجام می شوند و اگر با نشانه های خطر و خشونت آشنا شوید، ممکن است بتوانید در امنیت قرار بگیرید. دو بکر معتقد است که در زمینه ایمنی شخصی مردان و زنان در دو دنیای متفاوت زندگی می کنند. اپرا وینفری به بینندگان برنامه اش گفت: «همه زنان در امریکا باید کتاب هدیه ترس را بخوانند.»

گاوین دو بکر

دو بکر یکی از پیشگامان در زمینه ارزیابی تهدید و پیش بینی و مدیریت بر خشونت است. موسسه او به شرکتها، موسسات دولتی و افراد در زمینه های برخورد با تهاجم و خشونت مشاوره می دهد.
دو بکر یکی از اساتید دانشگاه کالیفرنیا در لس آنجلس است. دو بکر در ضمن یکی از مدیران هیئت مشورتی شورای خشونت در خانواده بوده است.
از جمله سایر آثار دو بکر می توان به کتابهای «حراست از موهبت در زمینه ایمنی کودکان» و «کمتر بترسیم: حقایقی درباره خطر، ایمنی و امنیت در زمان تروریسم» اشاره کرد.

۱۹۶۴

بازیهای روانی

«بازی زناشویی ‎ «پاکت غذا ». شوهر که از توان مالی برای خوردن غذا در یک رستوران خوب برخوردار است، همه روزه صبح برای خودش چند عدد ساندویچ با باقی مانده غذاهای دیشب درست می کند و سر کار می برد. با این کار، او شرایط مالی خانواده را کنترل می کند. در این شرایط، زنش چگونه می تواند به او بگوید که برایش پالتو پوست بخرد؟»
«پدر از سر کار به خانه می آید و به دخترش ایراد می گیرد. دختر با پررویی جواب پدرش را می دهد. بحث و مجادله بالا می گیرد. سه اتفاق ممکن است بیفتد: (الف) پدر به اتاق خوابش می رود و در را به هم می کوبد، (ب) دختر به اتاق خوابش می رود و در را به هم می کوبد، و (ج) هر دو به اتاق خوابشان می روند و درها را به هم می کوبند. در نهایت نتیجه همه کارها به هم کوبیده شدن درهاست.»
***
در یک کلام
مردم به جای اینکه با هم صمیمی باشند، تن به بازیهای روانی می دهند و هر بازی، هر اندازه که ناخوشایند باشد، برای یک طرف یا هر دو طرف سودی در بر دارد.
در همین زمینه می خوانید
توماس اِی. هریس، من خوبم ــ تو خوبی، ماندن در وضعیت آخر
کارن هورنای، تعارضهای درونی ما
فریتس پرلز، گشتالت درمانی
***

فصل ۳: اریک برن

در سال ۱۹۶۱، اریک برن، روانپزشک، کتابی با عنوان تحلیل رفتار متقابل در روان درمانی را منتشر ساخت. این کتاب تبدیل به یک کتاب پایه در زمینه خود شد و فروش قابل توجهی کرد.
سه سال بعد، اریک برن بر پایه و اساس این کتاب، کتاب بازیهای روانی را منتشر ساخت که توجه بسیار بیشتری را به خود جلب نمود. فروش این کتاب در سال اول کم بود و به حدود ۰۰۰, ۳ نسخه رسید، اما دو سال بعد، به لطف حرفهایی که مردم در مورد آن زدند و تبلیغاتی که برای فروش آن شد، به ۰۰۰, ۳۰۰ نسخه رسید. کتاب بازیهای روانی دو سال در فهرست پرفروش ترین کتابهای نیویورک تایمز باقی ماند. برن پنجاه و چند ساله به لطف فروش این کتاب خانه جدید و اتومبیل مازراتی خرید و تجدید فراش نمود.
در حالی که خود اریک برن در آن زمان متوجه نبود، کتاب بازیهای روانی: روانشناسی روابط انسانی در بازار کتابهای روانشناسی خودیار به شهرت رسید. روانشناسان آن زمان معتقد بودند که کتاب بازیهای روانی فاقد اعتبار علمی است و آن را کتابی بی محتوا و عامه پسند ارزیابی کردند، اما واقعیت این است که ۵۰ یا ۶۰ صفحه اول این کتاب بسیار جدی نوشته شده است و شکل و شمایل محکمی دارد. تنها در بخش دوم کتاب است که مطالب سبک تر می شوند، اما همین بخش دوم بود که توجه خریداران را به خود جلب کرد.
کتاب بازیهای روانی تا به امروز ۵ میلیون نسخه فروش کرده است.

نوازش و تبادل

برن معتقد بود اگر نوزادان و اطفال به طور فیزیکی لمس و نوازش نشوند، با مشکلات روانی روبه رو می گردند. او معتقد بود که محرومیتهای حسی در بالغها می تواند منجر به روان رنجوری شود. بالغها به اندازه بچه ها به لمس شدن نیاز دارند، اما چون این لمس شدن همیشه وجود ندارد، دنبال نوازشهای نمادین احساسی می گردیم. برای مثال، یک ستاره سینما ممکن است با صدها نامه ای که هوادارانش هر هفته برای او می نویسند نوازش شود، و یک دانشمند از تعریف و تمجید یک دانشمند عالی مقام در رشته مربوطه احساس نوازش کند.
برن معتقد بود که نوازش واحد اصولی و اساسی اقدام اجتماعی است. مبادله نوازشها یک تبادل است، از این رو خلق واژه تحلیل رفتار متقابل، یا تحلیل تبادلی (تی اِی) پویایی تبادلهای اجتماعی را نشان می دهد.

چرا بازی می کنیم

با توجه به نیازی که به نوازش شدن داریم، برن گفت که در محدوده بیولوژیکی مراودات اجتماعی برای انسانها حتی اگر منفی باشد، از نبودنش بهتر است. این نیاز به صمیمیت همچنین دلیلی است که اشخاص به بازیهای روانی تن می دهند که جای تماسهای اصیل را می گیرد.
اریک برن معتقد بود که ما از آن جهت تن به بازی می دهیم تا برخی از انگیزه های پنهان خود را ارضاء کنیم. این کار همیشه برای ما سودی در بر دارد.
اغلب اوقات اشخاص متوجه نیستند که تن به بازی روانی داده اند، بلکه این بازیها بخشی از تبادل اجتماعی نرمال محسوب می شوند. در روابط صمیمانه نزدیک هم این بازیها تولید رضایت خاطر احساسی می کنند و یا کنترل را افزایش می دهند.

سه ضمیر

تحلیل تبادلی یا تحلیل رفتار متقابل از ابتدا از تحلیل روانی فروید نشئت می گرفت. برن در مکتب فروید درس خوانده بود و آن را برای درمان بیمارانش مورد استفاده قرار می داد. او زمانی یک بیمار بالغ مرد داشت که می گفت «او یک پسر کمسال است که لباس بالغها و بزرگ ترها را پوشیده است». در جلسات بعدی، برن از او پرسید آیا حالا این پسر کمسال است که حرف می زند یا یک بالغ که صحبت می کند. برن با توجه به این تجربیات به این نتیجه رسید که در هر کس سه ضمیر یا سه حالت نفسانی وجود دارد که اغلب با هم در تعارض هستند. این سه ضمیر عبارت اند از:

* نگرش و اندیشه شخصیت والد (والد)،
* منطق بالغانه که عینیت دارد و به حقایق توجه می کند (بالغ)،
* و ماندگار شدن حالت کودکانه (کودک).

این سه ضمیر با سه مفهوم فروید با نامهای من برتر (والد)، من (بالغ) و نهاد (کودک) به شکلی همخوانی دارد.
برن معتقد بود در هر تبادل اجتماعی ما یکی از حالتهای والد، بالغ و کودک را به نمایش می گذاریم و می توانیم به راحتی از یک حالت به حالت دیگر برویم.

بگذاریم بازیها شروع شوند

بخش اعظم کتاب بازیهای روانی فرهنگ معانی بازیهای متعددی است که اشخاص می کنند. به نمونه های زیر توجه کنید.

«اگر به خاطر تو نبود»

این شایع ترین بازی میان زن و شوهر است که در آن زن یا شوهر شکایت می کند که طرف دیگر مانع انجام شدن کارهایی است که آنها به واقع می خواهند انجام بدهند.
برن معتقد بود که اغلب اشخاص ندانسته و ناخواسته همسرانی را برمی گزینند که برای آنها تولید مانع بکنند. او به موردی اشاره داشت که مردی زنی اختیار کرد که رقصیدن را نمی توانست یاد بگیرد. خود این مرد از شرکت در محافل اجتماعی اکراه داشت و بنابراین زنی اختیار کرد که نمی توانست رقصیدن را یاد بگیرد و از این رو به ندرت در برنامه های اجتماعی شرکت می کردند.

«بله اما»

این بازی زمانی شروع می شود که کسی مسئله ای را در زندگی خود بازگو می کند و طرف دیگر سعی می کند او را راهنمایی کند تا مسئله را حل و فصل نماید. کسی که مسئله را بیان کرده جواب می دهد: «بله حق با توست، ولی...» و بعد دنبال راه حل بعدی می گردد. در قالب بالغ سعی می کنیم راه حل نشان دهیم، اما هدف این تبادل این نیست، هدف این است که مطرح کننده مسئله در ناتوانی اش در حل مسئله دلسوزی دیگران را جلب کند (کودک)، اما در اینجا کسی که راه حل نشان داده سعی می کند والدش را وارد بازی کند تا مسئله حل شود.

پای چوبین

کسی که این بازی را می کند دارای یک نگرش تدافعی است. می پرسد: «از کسی که پایش چوبی است، دوران کودکی بدی داشته، روان رنجور است، معتاد است... چه انتظاری داری؟» این اشخاص با طرح این نوع حرفها می خواهند از زیر بار مسئولیت در زندگی شانه خالی کنند.
برن به انواع بازیهای دیگری هم اشاره می کند و از جمله آنها:

* بازیهای زندگی ــ «خوب گیرت انداختم، لعنتی»؛ «ببین مرا وادار به چه کارهایی کردی.»
* بازیهای نکاحی ــ «زن سرد مزاج»؛ «ببین چقدر تلاش کردم.»
* بازیهای خوب ــ «از اینکه مرا بشناسند خوشحال می شوند.»

کلام آخر

در حالی که کتاب بازیهای روانی از سوی بسیاری از روانشناسان بیش از اندازه عامیانه معرفی شده است، تحلیل تبادلی یا تحلیل رفتار متقابل همچنان موقعیت و نفوذ خود را در دنیای امروزی حفظ کرده است. بسیاری از صاحبنظران و از جمله آنها کورت وانگوت، رمان نویس امریکایی، معتقد است که کتاب بازیهای روانی سوژه هایی به دست نویسندگان رمان داد تا سالها بتوانند از آن استفاده کنند.
توجه داشته باشید که کتاب بازیهای روانی یک کتاب فرویدی است. بسیاری از بازیهای مطرح شده در این کتاب برگرفته از ایده های فروید است که درباره تکانه های ناخودآگاه، تنش های جنسی، بازداری و منع بحث می کرد. این کتاب یادآور شرایط دهه ۱۹۶۰ است که هنوز زبان و لحن آن زمان را حفظ کرده است.
این کتاب هنوز یک کتاب خواندنی است که ذهن اشخاص را باز می کند. باید توجه داشت این کتاب اشاره به بازیهایی دارد که مردم همیشه بازی کرده اند و همیشه بازی خواهند کرد. ممکن است به نظر برسد که کتاب بازیهای روانی چشم اندازی تاریک از شرایط و احوال به دست می دهد، اما این لزوما منظور اریک برن نبوده است.

نظرات کاربران درباره کتاب غولهای کلاسیک روانشناسی

خیلی کتاب مفیدیه برای کسانی که به روانشناسی علاقه دارن. روانشناسای مطرح دنیا و کتابهاشون و نظریاتشون رو بیان کرده و به طور خلاصه و مفید باهاشون آشنا میشین. با خوندن این کتاب میتونین هر نظریه یا کتابی که توجهتون رو جلب میکنه با درک خوبی شروع کنین و بخونین
در 11 ماه پیش توسط مري
بخوانیم بلکه رستگار شویم
در 3 ماه پیش توسط fahimeh bazleh
عالی، اگر دنبال این میگردید که چه کتابی بخونید به عنوان راهنما این کتاب رو بخونید، شخصیت شناسی، روابط اجتماعی و عاطفی و ...
در 2 ماه پیش توسط تیام ندری
برای مطالعه عمومی عالیه
در 2 هفته پیش توسط amir rahimi
یکی از بهترین کتابهایی که در زمینه بازاریابی و فروش در فیدیبو خریدم و خواندم ، این کتاب است : کتاب بازاریابی و فروش نرم افزار فروشگاهی
در 11 ماه پیش توسط mah...y87