فیدیبو نماینده قانونی نشر نی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب سیاست

کتاب سیاست

نسخه الکترونیک کتاب سیاست به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب سیاست

این کتاب مقدمه‌ای جامع و روزآمد برای مطالعه سیاست فراهم می‌کند. کتاب حاضر چنان طراحی شده است که برای دانشجویانی که درس‌های گوناگونی را در رشته علم سیاست می‌گذرانند، و نیز برای خوانندگان علاقه‌مند به سیاست، سودمند باشد. سیاست، سرسختانه (و با شکوه تمام) در برابر سکون مقاومت می‌کند. این اندیشه که شتاب تاریخ رو به افزایش است فقط نشانه بیماری اضطرابِ سده بیستمی نبود؛ در یک معنا، تاریخ به‌واقع شتابان‌تر می‌شود. برای مثال، دهه‌های پایانی سده بیستم شاهد فروپاشی کمونیسم، پایان جنگ سرد، پیدایش اقتصاد جهانی، انقلاب فناورانه در تولید و ارتباطات و خیزش اسلام سیاسی بود. درواقع، به نظر می‌رسد که در نوعی «پسا جهان» زندگی می‌کنیم؛ اندیشه‌هایی مانند پسامدرنیسم، پسامادی‌گرایی، پسافوردیسم، پساسوسیالیسم و پساصنعت‌گرایی با هم رقابت می‌کنند تا نشان دهند کدام پاره و چقدر از جهانی که می‌شناختیم اینک از بین رفته است. با این حال، همه چیز در حال دگرگونی پیوسته و سردرگمی نیست. ممکن است شتاب دگرگونی افزایش یافته باشد، اما برخی جنبه‌های زندگی اجتماعی و ویژگی‌های مهم چشم‌انداز سیاسی نشان داده‌اند که در برابر دگرگونی به‌طورچشمگیری انعطاف‌پذیرند. از این‌رو، با این‌که کتاب حاضر به تحولات مدرنی مانند جهانی‌شدن، رشد فمینیسم و سیاست‌های حامی محیط زیست، بسیار اهمیت می‌دهد، جوشش ناگهانی ناسیونالیسم قومی و پیدایش جنبش‌های اجتماعی نو، رویکردهای متعارف به علم سیاست در آن نادیده گرفته نشده‌اند، و سهم متفکران کلاسیک، مانند افلاطون (Plato)، ارسطو، مارکس (Karl Marx)و میل نیز فراموش نشده است.

ادامه...
  • ناشر نشر نی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 7.99 مگابایت
  • تعداد صفحات ۶۶۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب سیاست

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

دیباچه

این کتاب مقدمه ای جامع و روزآمد برای مطالعه سیاست فراهم می کند. کتاب حاضر چنان طراحی شده است که برای دانشجویانی که درس های گوناگونی را در رشته علم سیاست می گذرانند، و نیز برای خوانندگان علاقه مند به سیاست، سودمند باشد.
سیاست، سرسختانه (و با شکوه تمام) در برابر سکون مقاومت می کند. این اندیشه که شتاب تاریخ رو به افزایش است فقط نشانه بیماری اضطرابِ سده بیستمی نبود؛ در یک معنا، تاریخ به واقع شتابان تر می شود. برای مثال، دهه های پایانی سده بیستم شاهد فروپاشی کمونیسم، پایان جنگ سرد، پیدایش اقتصاد جهانی، انقلاب فناورانه در تولید و ارتباطات و خیزش اسلام سیاسی بود. درواقع، به نظر می رسد که در نوعی «پسا جهان» زندگی می کنیم؛ اندیشه هایی مانند پسامدرنیسم، پسامادی گرایی، پسافوردیسم، پساسوسیالیسم و پساصنعت گرایی با هم رقابت می کنند تا نشان دهند کدام پاره و چقدر از جهانی که می شناختیم اینک از بین رفته است. با این حال، همه چیز در حال دگرگونی پیوسته و سردرگمی نیست. ممکن است شتاب دگرگونی افزایش یافته باشد، اما برخی جنبه های زندگی اجتماعی و ویژگی های مهم چشم انداز سیاسی نشان داده اند که در برابر دگرگونی به طورچشمگیری انعطاف پذیرند. از این رو، با این که کتاب حاضر به تحولات مدرنی مانند جهانی شدن، رشد فمینیسم و سیاست های حامی محیط زیست، بسیار اهمیت می دهد، جوشش ناگهانی ناسیونالیسم قومی و پیدایش جنبش های اجتماعی نو، رویکردهای متعارف به علم سیاست در آن نادیده گرفته نشده اند، و سهم متفکران کلاسیک، مانند افلاطون (Plato)، ارسطو، مارکس (Karl Marx)و میل نیز فراموش نشده است.
چاپ دوم کتاب بحث گسترده تری را درباره شماری از موضوع ها مطرح می کند و نیز مطالبی بر اطلاعات حواشی و نمودارهای آن افزوده شده است. این موضوع ها شامل ماهیت جهانی شدن، تاثیر رسانه های جمعی و پیدایش قالب های تازه ارتباطات سیاسی، «راه سوم» به مثابه پروژه ای ایدئولوژیکی، منطقه ای شدن، دموکراتیک کردن، و گذار از حکومت به حکومت داری است. با این حال، کتاب حاضر همچنان رهیافتی کل نگرانه دارد و می کوشد تمایزات کلی تحلیل سیاسی را تشریح کند، و نیز مسائل مورد توجه مشترک تمام علاقه مندان به سیاست را برجسته سازد، و نیز در تلاش برای پرکردن شکاف بین فلسفه سیاسی و علم سیاست، بین نظریه هنجاری و نظریه تجربی پیوندهایی برقرار کرده است. به علاوه، این کتاب، به جای منظر کشور به کشور یا نظام به نظام، منظری به واقع بین المللی را برگزیده است.
کتاب سیاست بر اساس پنج مضمون اصلی سازمان دهی شده است. بخش ۱، که درباره نظریه های سیاسی است، به آن دسته از مسائل مفهومی و روش شناختی می پردازد که زیربنای مطالعه سیاست را تشکیل می دهد، و بنابراین به صورت مقدمه نظریه ها و اندیشه هایی به کار می آید که در سراسر کتاب مطرح شده اند. بخش ۲، که درباره ملت ها و جهانی شدن است، نقش و اهمیت دولت ـ ملت را، به ویژه به لحاظ بین المللی شدن و پیدایش سیاست های جهانی، مورد بحث قرار می دهد. بخش ۳، که درباره تعامل سیاسی است، به پیوندهای بین جهان سیاسی و جهان غیرسیاسی و به کانال های ارتباطی بین حکومت کنندگان و حکومت شوندگان می پردازد. بخش ۴، که راجع به دستگاه حکومت است، آن فرایندهای نهادی و سیاسی ای را بررسی می کند که هم بر ماهیت حکومت و هم بر سبک عملکرد آن اثر می گذارند. بخش ۵، که درباره سیاست و عملکرد است، به تحلیل چگونگیِ ساختنِ سیاست و داوری راجع به عملکرد نظام های سیاسی می پردازد، و از این رو باز با مسائل نظری و ایدئولوژیک بررسی شده در بخش ۱ پیوند می یابد.
هر فصل کتاب، با فهرستی از مضامین اصلی و مجموعه ای از پرسش ها آغاز می شود که به موضوع های اصلی مطرح در آن فصل مربوط اند. در آخر هر فصل نیز خلاصه ی فصل، پرسش هایی برای بحث بیش تر، و منابعی برای مطالعه بیش تر آورده شده است. در تمام متن کتاب، اطلاعات دیگری نیز در قالب تعلیقات و اطلاعات حواشی ارائه شده است. خلاصه شرح زندگی متفکران سیاسی مهم و شخصیت های شاخص سیاسی، همراه با توضیحی درباره نقش یا اهمیت آن ها در عرصه نظریه آورده شده است. تعلیقاتی که زیر عنوان «مفهوم» می آیند، شرحی کامل تر درباره اصطلاحات و مفاهیم مهم سیاسی ــ به ویژه درباره آن هایی که معنای پیچیده یا مجادله انگیزی دارند ــ ارائه می کنند. علاوه بر این، تعلیقاتی که زیر عنوان «شناخت بیش تر» در داخل چهارگوش می آیند، شناخت بیش تری راجع به نظریه ها و رویکردهای خاص، یا شرحی کلی از بحث ها و استدلال های مربوط فراهم می کنند. این مطالب با تاکید بر خصلت به هم بسته علم سیاست، کاملاً چند مرجعی اند. اصطلاح نامه ای حاوی تعاریف تمام اصطلاحات و مفاهیم مهم متن در پایان کتاب آمده است. اطلاعات کتاب شناسی مراجعِ متن (به جز مراجعی که فقط در چهارگوش ها به آن ها اشاره شده است) همراه با مشخصات کامل دیگر آثار مربوط، در پایان کتاب وجود دارد. بخش جدید وب سایت در ویراست دوم کتاب معرفی شده است که می توان آن را در نشانی www.palgrave.com/foundations/heywood یافت. این وب سایت حاوی نشانی های سودمند دیگر، یادداشت های فصل ها، پرسش ها (با پاسخ ها) و اطلاعات تکمیلی است.
مایلم از منتقدان دانشگاهی ای که درباره پیش نویس های این اثر نظر دادند صمیمانه سپاسگزاری کنم ــ از جان گرینوی (John Greenaway)، واین گرانت (Wyn Grant)، کریس براون (Chris Brown) و گری استوکر (Gerry Stoker). توصیه ها و انتقادهای آن ها هم سازنده و هم خردمندانه بود، و بی تردید در موردهایی کتاب را بهتر کردند. بحث با همکاران دانشگاهی و دوستان، به ویژه کارُن و داگ وودوارد (Karon and Doug Woodward)، نیز کمک کرد تا اندیشه ها و مباحث دقیق تر شوند. ناشران من، فرانسیس آرنولد (Frances Arnold)، استیون کندی (Steven Kennedy) و سوزانا بری وود (Suzannah Burywood)، با پشتکار از من حمایت و تشویقم کردند، و با خوشحالی می گویم که این حمایت، در مواقع لزوم، با شکیبایی همراه بود. اما صمیمانه ترین سپاس قلبی من، مثل همیشه، باید نثار همسرم، جین، شود. او نه تنها مسئولیت آماده سازی نسخه تایپی این کتاب را به تنهایی عهده دار شد، بلکه در مورد سبک کار و محتوای کتاب نظرهای اصلاحی داد، که به خصوص وقتی متن در معرض خطر لغزیدن به ورطه عدم انسجام بود مفید واقع می شد. این کتاب را به پسرانم، مارک و رابین، اهدا می کنم.

اندرو هیوود، ۲۰۰۲

بخش: نظریه های سیاست

فصل اول: سیاست چیست؟

تعریف سیاست
سیاست به مثابه هنر حکومت کردن
سیاست به مثابه امور عمومی
سیاست به مثابه سازش و اجماع
سیاست به مثابه قدرت

مطالعه سیاست
رویکردهای مطالعه سیاست
آیا مطالعه سیاست می تواند علمی باشد؟
مفهوم ها، الگوها و نظریه ها

خلاصه فصل
پرسش هایی برای بحث بیش تر
برای مطالعه بیش تر

«انسان ذاتا حیوانی سیاسی است.»
ارسطو (Aristotle)، سیاست، ۱ (Politicis, 1)

سیاست مهیج است، زیرا مردم اختلاف نظر دارند. اختلاف نظر آن ها بر سر مواردی چون موارد زیر است، چگونه باید زندگی کرد؟ چه کسی باید چه چیزی به دست آورد؟ قدرت و منابع دیگر چگونه باید توزیع شود؟ آیا جامعه باید بر همکاری مبتنی باشد یا بر درگیری؟ مردم درباره چگونگی حل این گونه مسائل هم اختلاف نظر دارند: تصمیم های جمعی را چگونه باید گرفت؟ چه کسی باید حق تصمیم گیری داشته باشد؟ میزان نفوذ هر کس چقدر باید باشد؟ و مانند آن ها. به نظر ارسطو، همین چیزهاست که سیاست را بدل به ارباب علوم می کند: یعنی تنها و تنها فعالیتی که انسان ها از طریق آن می کوشند زندگی شان را بهتر کنند و جامعه خوبی به وجود آورند. مهم تر از این ها، سیاست فعالیتی اجتماعی است. همیشه مبتنی بر گفت وگو است و هرگز تک گو نبوده است. افراد تنهایی مانند رابینسن کروزئه (Robinson Crusoe) ممکن است بتوانند اقتصادی ساده به وجود آورند، هنر بیافرینند، و امثال آن، اما نمی توانند در تنهایی خود به سیاست بپردازند. سیاست با بودن فرد دوم آغاز می شود. با این حال، اختلاف نظری که در دل سیاست نهفته است، به ماهیت موضوع و تصمیم گیری در مورد چگونگی بررسی آن نیز تعمیم می یابد. مردم، هم درباره چیزی که تعامل اجتماعی را «سیاسی» می سازد، و هم در این مورد که چگونه می توان فعالیت سیاسی را به بهترین صورت تحلیل کرد و توضیح داد، با هم اختلاف نظر دارند.
موضوع های اصلی این فصل عبارت اند از:
• ویژگی هایی که سیاست را نوعی فعالیت معرفی می کنند کدام اند؟
• متفکران و مکتب های گوناگون «سیاست» را چگونه درک کرده اند؟
• آیا سیاست درون همه نهادهای اجتماعی رخ می دهد یا فقط در برخی از آن ها؟
• برای بررسی سیاست به منزله رشته ای دانشگاهی چه رویکردهایی اتخاذ شده است؟
• آیا بررسی سیاست می تواند علمی باشد؟
• مفاهیم، الگوها و نظریه ها چه نقشی در تحلیل سیاسی ایفا می کنند؟

تعریف سیاست

سیاست، در گسترده ترین معنای خود، فعالیتی است که مردم از طریق آن قواعد کلی زندگی خود را تعیین، حفظ و اصلاح می کنند. اگرچه سیاست موضوعی دانشگاهی نیز هست (گاهی در زبان انگلیسی واژه سیاست با حرف P بزرگ و به صورت Politics نوشته می شود)، به خوبی روشن است که رشته مذکور مطالعه همان بررسی کننده فعالیت پیش گفته است. از این رو، سیاست با پدیده های درگیری(۱) و همکاری(۲) پیوند تنگاتنگ دارد. از یکسو، وجود عقاید رقابتگر، خواست های متفاوت، نیازهای متناقض و منافع متضاد، درباره قاعده هایی متناقض که مردم طبق آن ها زندگی می کنند اختلاف نظر به وجود می آورند؛ و از سوی دیگر، مردم تشخیص می دهند که برای اثر گذاشتن بر این قاعده ها، یا تضمین رعایت آن ها، باید با یکدیگر همکاری کنند ــ به همین سبب هانا آرنت( Hannah Arendt) (نک. ۱۶) قدرت سیاسی را «عمل کردن هماهنگ» تعریف کرد. به این دلیل است که اغلب سیاست را در اصل فرایندِ حل درگیری دانسته اند، که در آن دیدگاه های مخالف یا منافع متضاد با یکدیگر سازش می کنند. با این حال، بهتر است سیاست در این معنای گسترده، کوشش برای حل درگیری تلقی شود نه دستاورد آن، چرا که همه درگیری ها را نمی توان حل کرد. با این حال، حضور گریزناپذیر تنوع (همه مانند هم نیستیم) و کم بود (هرگز چیزها به قدر کافی نیستند)، باعث می شود که سیاست ویژگی ناگزیر شرایط انسان باشد.
با این همه، در هر کوششی برای روشن کردن معنای «سیاست» باید به دو مشکل بزرگ رسیدگی شود. نخستین آن ها، انبوه تداعی های این واژه در زبان روزمره است؛ به سخن دیگر، سیاست اصطلاحی «پرمعنی» است. نظر به این که بیش تر مردم مثلاً اقتصاد، جغرافیا، تاریخ و زیست شناسی را صرفا موضوعاتی دانشگاهی می دانند، کم اند کسانی که بدون هیچ پیش پنداشتی با سیاست روبه رو شوند. برای مثال، بسیاری ناخودآگاه می پندارند که دانشجویان و استادان سیاست باید به طریقی آدم های متعصبی باشند و به آسانی باور نمی کنند که می توان به روشی بی طرفانه و بی تعصب به موضوع سیاست پرداخت. بدتر از آن این که معمولاً سیاست واژه ای «ناپاک» تلقی می شود: از یکسو تصاویری از گرفتاری، ناآرامی و حتی خشونت را به ذهن می آورد، و از سوی دیگر نیرنگ، به بازی گرفتن و دروغ گفتن به دیگران را. و این تداعی ها تازه نیستند. خیلی پیش از این، در سال ۱۷۷۵، ساموئل جانسن (Samuel Johnson) سیاست را با این گفته غیرقابل طرح اعلام کرد: «سیاست چیزی نیست مگر وسیله ای برای ایجاد شورش در دنیا» و این در حالی است که در سده نوزدهم، هنری آدامز (Henry Adams)، تاریخ نویس امریکایی، سیاست را «سازمان نظام مند دشمنی ها» دانست. بنابراین، هر کوششی برای تعریف سیاست، مستلزم تلاش برای رهانیدن آن از چنین تداعی هایی است. به طور معمول، این کار یعنی کوشش برای نجات اصطلاح مذکور از بدنامی، از طریق پذیراندن این اندیشه که سیاست فعالیتی ارزشمند، و حتی ستودنی است.
مسئله دوم، که حل آن دشوارتر نیز هست، آن است که حتی برجستگان سیاسی هم نمی توانند بر سر این توافق کنند که موضوع علم سیاست چیست. سیاست به صورت های گوناگونی تعریف می شود، مانند: اِعمالِ قدرت، اِعمالِ اقتدار، گرفتن تصمیم های جمعی، توزیع منابع کمیاب، فریب و به بازی گرفتن، و مانند آن ها. تعریفی که کتاب حاضر از سیاست ارائه می کند چنین است: «ایجاد، حفظ و اصلاح قواعد کلی اجتماعی»؛ مزیت تعریف مذکور آن است که آن قدر فراگیر است که، اگر نه همه، بیش تر تعریف های متعارض را در بر گیرد. اما وقتی این تعریف تجزیه و تحلیل، یا در معنای آن موشکافی می شود، دشواری هایی پدید می آید. برای مثال، آیا واژه «سیاست» به شیوه خاصی دلالت دارد که بنابر آن قاعده ها مقرر، حفظ یا اصلاح می شوند (یعنی، به طور مسالمت آمیز، از راه بحث)، یا به همه این گونه فرایندها؟ به همین ترتیب، آیا سیاست در همه زمینه ها و نهادهای اجتماعی عمل می کند، یا فقط در برخی از آن ها (یعنی در حکومت و زندگی عمومی)؟
از این منظر، سیاست را می توان مفهومی «از بنیاد متعارض» دانست (نک. ۳۰)، به این معنا که اصطلاح مذکور چندین معنای قابل قبول یا صحیح دارد. از سوی دیگر، این دیدگاه های متفاوت ممکن است صرفا شامل برداشت هایی متعارض از یک مفهوم واحد باشند ــ که ضرورتا مبهم است. خواه با مفاهیم رقیب سروکار داشته باشیم یا با برداشت های جایگزین، بحث درباره این که «سیاست چیست؟» ارزش پیگیری دارد، چرا که برخی از عمیق ترین اختلاف های فکری و ایدئولوژیک در مطالعات علمی مربوط به این موضوع را آشکار می کند. نظرهای متفاوت مربوط به سیاست که این جا بررسی می شوند عبارت اند از:
ــ سیاست به مثابه هنر حکومت کردن
ــ سیاست به مثابه امور عمومی
ــ سیاست به مثابه سازش و اجماع
ــ سیاست به مثابه قدرت و توزیع منابع
سیاست به مثابه هنر حکومت کردن
می گویند بیسمارک (Bismark)، صدراعظم آلمان در رایشتاگ آلمان گفته بود: «سیاست علم نیست... بلکه هنر است». هنری که بیسمارک در ذهن داشت، هنر حکومت کردن بود، یعنی اِعمال نظارت از درون جامعه از راه اتخاذ و اجرای تصمیم های جمعی. شاید این تعریف کلاسیک سیاست باشد، که از معنای اولیه اصطلاح مذکور در یونان باستان برآمده است.
معادل انگلیسی واژه سیاست، یعنی politics، از واژه «(polis»(۳ مشتق شده که معنای لغوی آن دولت شهر است. جامعه یونان باستان از چندین مجموعه مستقل از دولت شهرها تشکیل شده بود، که هر یک نظام حکومتی خاص خود را داشت. آتن، بزرگ ترین و پرنفوذترین این دولت شهرها بود، و اغلب گهواره حکومت دموکراتیک توصیف شده است. از این لحاظ، سیاست را می توان امور مربوط به polis تلقی کرد ــ درواقع، «چیزی که به polis مربوط می شود». بنابراین، شکل جدید تعریف مذکور می تواند چنین باشد: «چیزی که به دولت (نک. ۱۳۰) مربوط می شود». چنین برداشتی از سیاست در کاربرد روزانه این اصطلاح به روشنی دیده می شود: وقتی کسی مقامی دولتی دارد می گویند «در کار سیاست است»، یا وقتی می خواهد به مقامی دولتی برسد می گویند «دارد وارد سیاست می شود». علم سیاست دانشگاهی نیز به ماندگاری این تعریف یاری کرده است.
این عقیده که سیاست «چیزی مربوط به دولت است» از بسیاری جهات نظر سنتی این رشته از دانش است، که در گرایش مطالعات دانشگاهی به بررسی کارکنان و دستگاه حکومت بازتاب یافته است. بررسی سیاست اساسا بررسی حکومت، یا خلاصه تر از آن، بررسی اعمال اقتدار* است. دانشمند سیاسی اثرگذار امریکایی، دیوید ایستن (David Easton, ۱۹۷۹, ۱۹۸۱) که سیاست را «تخصیص مقتدرانه ارزش ها» تعریف کرد، در نوشته های خود از عقیده فوق حمایت می کرد. منظور او این بود که سیاست فرایندهای گوناگونی را دربرمی گیرد که حکومت از طریق آن ها به فشارهای جامعه بزرگ تر، به ویژه با توزیع سودها، پاداش ها یا کیفرها، پاسخ می دهد. بنابراین، «ارزش های مقتدرانه» آن هایی اند که در جامعه بسیار پذیرفته شده اند، و توده شهروندان آن ها را الزامی می دانند. در این دیدگاه، علم سیاست با «سیاست» (policy) (نک. ۵۷۳)، پیوند دارد: یعنی با تصمیم های رسمی یا مقتدرانه ای که برنامه عمل را برای سراسر جامعه مقرر می کند.
***
*مفاهیم

اقتدار (authority): ساده ترین تعریف از اقتدار «قدرت مشروع» است. در حالی که قدرت توانایی تاثیر گذاشتن بر رفتار دیگران است، اقتدار حق تاثیر گذاشتن است. بنابراین، اقتدار مبتنی بر وظیفه پذیرفته شده اطاعت کردن است، نه بر شکلی از اجبار یا فریبکاری. در این معنا، اقتدار عبارت است از قدرت پنهان شده در مشروعیت یا حقانیت. وبر (نک. ۳۰۶)، براساس زمینه های متفاوت شکل گیری اطاعت، سه گونه اقتدار را شناسایی کرد اقتدارسنتی ریشه در تاریخ دارد؛ اقتدار کاریزماتیک از شخصیت فردی برمی آید؛ و اقتدار قانونی ـ عقلانی مبتنی بر مجموعه ای از قاعده های غیرشخصی است (نگاه کنید به بخش مشروعیت بخشیدن به قدرت، ۹ـ ۳۰۵)
***
با این حال، چیزی که درباره این تعریف تکان دهنده است، آن است که دیدگاهی بسیار محدود از سیاست ارائه می دهد. سیاست چیزی است که در پولیتی(۴) رخ می دهد، یعنی در نظامی از سازمان اجتماعی که بر دستگاه حکومت تمرکز یافته است. بنابراین، سیاست در اتاق های هیئت دولت، در مجالس قانون گذاری، در وزارتخانه ها و مانند آن ها عملی می شود، و فقط گروه محدود و خاصی از مردم، به ویژه سیاستمداران، کارمندان دولت، ولابیست ها (Lobbyists) یا نفوذگذاران، با آن سروکار دارند. این بدان معناست که می توان بیش تر مردم، نهادها و فعالیت های اجتماعی را «بیرون» از سیاست دانست. شرکت ها، مدرسه ها و سایر نهادهای آموزشی، گروه های اجتماعی، خانواده ها و مانند آن ها در این معنا «غیرسیاسی»اند، زیرا در «مدیریت کشور» دخیل نیستند. بر همین اساس، به تصویر کشیدن سیاست به مثابه فعالیتی اساسا بسته به دولت، نادیده گرفتن اهمیت فزاینده تاثیرات بین المللی یا جهانی، مانند تاثیر فناوری فراملی و شرکت های چندملیتی، بر زندگی جدید است. در این معنا، این تعریف از سیاست بازمانده از روزگار دولت ـ ملت (نک. ۱۷۹) است که هنوز می توان آن را عاملی مستقل در امور جهان دانست. به علاوه، روزبه روز بیش تر معلوم می شود که حکومت ها دیگر نمی توانند وظیفه اداره جوامع پیچیده را به راحتی انجام دهند، بلکه مجموعه ای بزرگ مرکب از بخش خصوصی و عمومی، برای این کار لازم است. این وضع در این اندیشه بازتاب یافته است که «حکومت داری»* دارد جای حکومت را می گیرد.
اما، این تعریف را می توان محدودتر هم کرد. گرایش آشکار به هم معنی تلقی کردن سیاست با سیاستِ حزبی حاکی از همین امر است. به سخن دیگر، عرصه «امر سیاسی» به آن بازیگران دولتی ای محدود شده است که انگیزه هایشان آگاهانه از باورهای ایدئولوژیک ناشی می شود و می خواهند این باورها را با عضو شدن در سازمان های رسمی، مانند حزب سیاسی، پیش ببرند. در این معناست که سیاستمداران را «سیاسی» توصیف می کنند، درحالی که کارمندان را «غیرسیاسی» می دانند، البته تا آن زمان که آن ها به روشی بی طرفانه در حوزه حرفه خود عمل کنند. به همین ترتیب، قاضی ها را چهره های «غیر سیاسی» می دانند که قانون را بی طرفانه و بر اساس شواهد موجود تفسیر می کنند، اما اگر قضاوت شان تحت تاثیر ترجیحات شخصی یا هر شکل دیگری از جانبداری باشد، ممکن است به «سیاسی بودن» متهم شوند.
***
*مفاهیم

حکومت داری (governance): حکومت داری اصطلاحی گسترده تر از حکومت (نک. ۳۹) است. اگر چه این اصطلاح هنوز تعریف جاافتاده یا قابل توافقی ندارد، اما در گسترده ترین معنا، به شیوه های گوناگون هماهنگ سازی زندگی اجتماعی اشاره می کند. بنابراین، حکومت را می توان یکی از نهادهای درگیر در امر حکومت داری دانست؛ امکان «حکومت داری بدون حکومت کردن» وجود دارد (Rhodes, ۱۹۹۶). ابزارهای اصلی حکومت داری عبارت اند از بازارها، سلسله مراتب ها و شبکه ها. کاربرد گسترده تر این اصطلاح نمایانگر ابهام تمایز دولت/جامعه است، که از دگرگونی هایی مانند ایجاد شکل های جدید مدیریت عمومی، رشد شراکت بخش های خصوصی و عمومی، اهمیت فزاینده شبکه های سیاست (نک. ۵۸۲)، و تاثیر بیش تر سازمان های فراملی و فروملی («حکومت داری چند سطحی»)، نتیجه می شود. درحالی که برخی حکومت داری را با انتقال از سازوکارهای فرماندهی و کنترل به اعتماد و اتکا بر مشورت و چانه زنی مربوط می دانند، نظر عده ای دیگر این است که حکومت داری بر ترجیح «کم تر حکومت کردن» و بازار آزاد دلالت می کند.
***
نیکولو ماکیاولی(Niccolo Machiavelli) (۱۵۲۷ـ ۱۴۶۹)
سیاستمدار و نویسنده ایتالیایی. فرزند یک وکیل دعاوی، که دانش او از زندگی عمومی حاصل زندگی گه گاه ناامن در شهر فلورانس بود که از لحاظ سیاسی شهری ناآرام، محسوب می شد. او در مقام دبیر دوم شورای صلح و آزادی کار کرد (۱۵۱۲ـ ۱۴۹۸) و بارها برای ماموریت های سیاسی به فرانسه، آلمان و سراسر ایتالیا فرستاده شد. پس از بازگشت فرمانروایی مدیچی (Medici)، ماکیاولی مدت کوتاهی زندانی شد و سپس به کار نویسندگی رو آورد. مهم ترین نوشته او شهریار)The prince(است که در ۱۵۳۱ منتشر شد و از مشاهدات دست اول ماکیاولی از کشورداری چزاره بورجا (Cesare Borgia) و از سیاست قدرت که در دوره او حاکم بود، برآمده بود. این کتاب برای راهنمایی شهریار آینده ایتالیای متحد نوشته شد. صفتِ «ماکیاولی» بعدها به معنای «حیله گری و دورویی» به کار برده شد.
***
پیوند بین سیاست و امور دولت نیز به تشریح دلیل این موضوع کمک می کند که چرا این قدر تصورات منفی یا تحقیر کننده درباره سیاست وجود دارد. بر اساس تفکر عامه، علت آن است که سیاست با فعالیت های سیاستمداران بستگی تنگاتنگی دارد. به بیان صریح، سیاستمداران اغلب ریاکاران قدرت طلبی تلقی می شوند که جاه طلبی های شخصی را پشت لفاظی درباره خدمات عمومی و عقاید ایدئولوژیک پنهان می کنند. درواقع، در دوران مدرن هر چه رسانه ها نمونه های فساد و نادرستی سیاستمداران را موثرتر افشا کرده اند، چنین تصوری از آن ها عمومی تر شده، و پدیده سیاست ستیزی(۵) اوج گرفته است. مخالفت با نیروی کار و تشکیلات حیات متعارف سیاسی، ریشه در این دیدگاه دارد که سیاست فعالیتی سودجویانه، ریاکارانه و غیراخلاقی است و این دیدگاه، در عبارت های تحقیرآمیزی مانند «سیاسی کاری» و «زدوبند سیاسی» به روشنی دیده می شود. پیشینه این دیدگاه درباره سیاست را گاه به نوشته های نیکولو ماکیاولی مربوط می دانند که در کتاب شهریار ([۱۵۳۱] ۱۹۶۱) شرحی کاملاً واقع گرایانه از سیاست داد و توجه همه را به استفاده رهبران سیاسی از حیله، ستم و تقلب جلب کرد.
این دیدگاه منفی درباره سیاست مبین برداشتی اساسا لیبرالی است مبنی بر این که، چون افراد سودجویند، قدرت* سیاسی فاسدکننده است، زیرا سیاست آن هایی را که «قدرت دارند» برمی انگیزد تا از موقعیتی که دارند به سود خود و به زیان دیگران بهره برند. این نظر در جمله قصار لرد آکتن (Lord Acton) (۱۹۰۲ـ۱۸۳۴) به خوبی بیان شده است: «قدرت فاسد می کند، و قدرت مطلق، مطلقا فاسد می کند». با این حال، اندک کسانی که چنین نظری درباره سیاست دارند تردید می کنند در این که آیا فعالیت سیاسی ویژگی ناگزیر و پایدار حیات اجتماعی است. با آن که شاید بعضی از سیاستمداران آلوده باشند، این نکته عموما ــ اگرچه با اکراه ــ پذیرفته شده است که آن ها همیشه به حرف های ما توجه دارند. جامعه، بدون سازوکار توزیع ارزش های مقتدرانه ممکن است، آن چنان که اولین نظریه پردازان قرارداد اجتماعی مطرح کردند، دچار جنگ داخلی همه با یکدیگر شود. (نک. ۱۳۲) بنابراین، کار اصلی از کار انداختن سیاست و به پایان رساندن آن نیست، بلکه تضمین این موضوع است که سیاست در چارچوب کنترل ها و محدودیت ها چنان عمل کند که اطمینان حاصل شود که از قدرت حکومتی سوءاستفاده نمی شود.
***
* مفاهیم

قدرت (power): در گسترده ترین معنا، توانایی به دست آوردن نتیجه ای مطلوب است، و گاه به صورت «قدرتِ» انجام دادن کار به آن اشاره می شود. قدرت انجام کار شامل هر کاری است، از توانایی زنده ماندن گرفته تا تواناییِ حکومت در پیشبرد رشد اقتصادی. اما در سیاست، منظور از قدرت یک رابطه است: یعنی، توانایی تاثیر گذاشتن بر رفتار دیگران به صورتی که خواست آن ها نباشد. این معنای قدرت را با اصطلاح «قدرت بر» مردم مشخص می کنند. به بیان دقیق تر، قدرت با توانایی کیفر دادن و پاداش دادن پیوند دارد که آن را نه به «نفوذ» که شامل ترغیب و تشویق منطقی است، بلکه به اعمال زور یا دستکاری نزدیک تر می کند. (همین طور نک: صورت های قدرت در شناخت بیش تر، ۲۰ـ۱۹).
***
سیاست به مثابه امور عمومی
دومین مفهوم سیاست که مفهوم گسترده تری نیز است، آن را به فراسوی عرصه تنگ حکومت می برد، و آن را به عرصه «زندگی عمومی» یا «امور عمومی» می کشاند. به سخن دیگر، تمایز بین «امر سیاسی» و «امر غیرسیاسی»، با تمایز مابین عرصه عمومی زندگی و آن چه می توان عرصه خصوصی تعبیرش کرد انطباق می یابد. سابقه این دیدگاه درباره سیاست به اثر فیلسوف معروف یونانی، ارسطو، برمی گردد. ارسطو در کتاب سیاست، اعلام کرد که «انسان ذاتا حیوانی سیاسی است.»، منظور او از این گفته آن بود که فقط در اجتماع سیاسی است که انسان ها می توانند «زندگی خوب» داشته باشند. پس بر اساس این دیدگاه، سیاست فعالیتی اخلاقی است که به ایجاد «چنین جامعه ای» مرتبط است؛ و این همان چیزی است که ارسطو «ارباب علوم» نامید.
اما، کجا باید بین زندگی «عمومی» و زندگی «خصوصی» خط کشید؟ تمایز سنتی بین عرصه عمومی و عرصه خصوصی با تفاوت بین دولت و جامعه مدنی* انطباق دارد. نهادهای دولت (دستگاه حکومت، دادگاه ها، پلیس، ارتش، نظام تامین اجتماعی و مانند آن ها) را می توان بر این اساس «عمومی» دانست که مسئولیت سازمان دهی جمعی زندگی اجتماعی را بر عهده دارند. به علاوه، آن ها را با گرفتن مالیات از عموم مردم ایجاد کرده اند. در مقابل، جامعه مدنی از چیزی تشکیل شده است که ادموند برک (Edmund Burke) (نک. ۷۲)، «رسته های کوچک» (little platoons)می نامید. این ها نهادهایی اند مانند گروه های خانوادگی و خویشاوندی، شرکت های خصوصی، اتحادیه های کارگری، باشگاه ها، گروه های اجتماعی و مانند آن ها و بر این اساس «خصوصی»اند که خود شهروندان آن ها را برای تامین منافع خاص خود ایجاد و هزینه اش را فراهم کرده اند. این نهادها مانند نهادهایی نیستند که برای جامعه بزرگ تر ایجاد شده اند. بر پایه این تقسیم بندی «عمومی/خصوصی»، سیاست به فعالیت های خود دولت و مسئولیت هایی که مجموعه های عمومی به طور کامل اجرا می کنند، محدود است. بنابراین، حوزه هایی از زندگی که افراد می توانند خودشان اداره اش کنند (عرصه های اقتصادی، اجتماعی، خانوادگی، شخصی، فرهنگی، هنری، و مانند آن ها) آشکارا «غیر سیاسی»اند.
***
*مفاهیم

جامعه مدنی (civil society): اصطلاح جامعه مدنی را به صورت های گوناگونی تعریف کرده اند. در آغاز به معنای «اجتماع سیاسی» بود، یعنی جامعه ای که زیر اقتدار یک دولت و تحت حکومت قانون بود. عموما بین جامعه مدنی و دولت تفاوت قائل می شوند، و این اصطلاح برای توصیف نهادهایی به کار می رود که «خصوصی»اند یعنی مستقل از حکومت اند، و افراد برای پیگیری هدف های خود آن ها را سازمان داده اند. بنابراین، اصطلاح «جامعه مدنی» به عرصه گروه ها و انجمن های خودمختار دلالت دارد: شرکت ها، گروه های ذینفع، باشگاه ها، خانواده ها و مانند آن ها. اما هگل (نک. ۱۲۹)، بین خانواده و جامعه مدنی تمایز قائل بود و جامعه مدنی را عرصه خودمداری و خودخواهی می دانست.
***
ارسطو (۳۲۲ـ۳۸۴ پیش از میلاد)
ارسطو، فیلسوف یونانی، شاگرد افلاطون و در دوره نوجوانی اسکندر مقدونی، معلم او بود. ارسطو در ۳۳۵ پیش از میلاد مدرسه فلسفه خود را به نام لیسیوم در آتن گشود. این مدرسه «مکتب مشایی» را پدید آورد و دلیل این نامگذاری تمایل ارسطو به قدم زدن در هنگام تدریس بود. ۲۲ رساله به جا مانده از او، که در قالب یادداشت های سخنرانی هایش گردآوری شده اند، دربرگیرنده موضوعات منطق، فیزیک، متافیزیک، نجوم، هواشناسی، زیست شناسی، اخلاق و سیاست اند. در سده های میانه، آثار ارسطو بنیاد فلسفه اسلامی شد، و سپس در الهیات مسیحی گنجانیده شد. شناخته شده ترین اثر سیاسی ارسطو سیاست(Politics)است ــ کتابی که مطالعه ای است درباره قانون اساسی آرمانی.
***
نوع دیگری از تقسیم بندی «عمومی/خصوصی» را گاه برحسب تمایز بیش تر و دقیق تر، یعنی تمایز بین «امر سیاسی» و «امر شخصی» تعیین می کنند (نمودار ۱.۱). اگرچه می توان جامعه مدنی را از دولت متمایز کرد، با این حال، جامعه مدنی شامل طیفی از نهادهاست که در معنای گسترده تر «عمومی» به شمار می روند و نهادهایی همگانی اند، به صورت عمومی کار می کنند، و عموم به آن ها دسترسی دارند. یکی از پیامدهای مهم این وضع آن است که به ویژه با کشاندن اقتصاد از عرصه خصوصی به عرصه عمومی، عقیده ما را نسبت به سیاست، گسترده تر می کند. از این روست که شکلی از سیاست را می توان در محل کار نیز دید. با این حال، بااین که دیدگاه مذکور نهادهایی مانند شرکت ها، گروه های اجتماعی، باشگاه ها و اتحادیه های کارگری را «عمومی» می داند، دیدگاهی محدود از سیاست تلقی می شود. از این منظر، سیاست به کارهای «شخصی» و نهادها مربوط نمی شود، و نباید هم بشود. به ویژه متفکران فمینیست خاطرنشان کرده اند که این دیدگاه دلالت می کند به این که سیاست، جلوی در خانه کاملاً متوقف می شود؛ درون خانواده، در زندگی خانوادگی، یا در روابط شخصی جریان ندارد. برای مثال، این دیدگاه در گرایش سیاستمداران به ایجاد تمایزی آشکار بین برخورد حرفه ای و رفتار شخصی یا خانوادگی شان، عیان است. آنان با «شخصی» قلمداد کردنِ، مثلاً، فریبِ همسر یا بدرفتاری با فرزند، می توانند اهمیت سیاسی این گونه رفتارها را بر این پایه که ربطی به برخورد آن ها با امور عمومی ندارد، انکار کنند.
***
هانا آرنت (۷۵ـ ۱۹۰۶)
هانا آرنت فیلسوف و نظریه پرداز سیاسی آلمانی. او در یک خانواده متوسط یهودی بزرگ شد. در سال ۱۹۳۳ برای فرار از نازیسم، آلمان را ترک کرد، و سرانجام در ایالات متحده امریکا اقامت گزید، و آثار بزرگ خود را در این کشور نوشت. نوشته های گسترده، و حتی غیرمتعارف او تحت تاثیر اگزیستانسیالیسم هایدگر (Heidegger)(۱۹۷۶ـ ۱۸۸۹)، و یاسپرس (Jaspers) (۱۹۶۹ـ۱۸۸۳) بودند؛ او این طرز فکر را «اندیشیدن بدون مانع» توصیف می کرد. نوشته های معروف او عبارت اند از: خاستگاه های توتالیتاریانیسم)The Origins of Totalitarianism(( ۱۹۵۱ )، وضع بشر The Human()Condition ( ۱۹۵۸)، درباره انقلاب)On Revolution(( ۱۹۶۳ )، و آیشمن در اورشلیم (Eichmann in derusalem(( ۱۹۶۳ )، که آن را تحقیقی درباره «ابتذال شرارت» توصیف کرد.
***



نمودار ۱.۱ دو دیدگاه درباره تمایز بخش های عمومی/خصوصی

این دیدگاه که سیاست اساسا فعالیتی «عمومی» است، دو تصویر مثبت و منفی ایجاد کرده است. در سنتی که خاستگاه آن به دوران ارسطو برمی گردد، سیاست دقیقا به دلیل خصلت «عمومی» خود، فعالیتی شریف و روشنگر تلقی شده است. هانا آرنت قاطعانه حامی این موضع بود و در وضع بشر (۱۹۵۸ ) چنین استدلال کرد که سیاست به دلیل درگیر شدن در تعامل میان شهروندان آزاد و برابر، مهم ترین شکل فعالیت بشر است. سیاست به زندگی معنا می دهد و یگانه بودن هر فرد را تصدیق می کند. نظریه پردازهایی مانند ژان ژاک روسو (نک. ۱۱۱) و جان استوارت میل (نک. ۷۱) که مشارکت سیاسی را به خودی خود خیر توصیف می کردند، به همین نتایج دست یافته بودند. روسو می گفت که فقط با مشارکت مستقیم و مستمر همه شهروندان در زندگی سیاسی است که دولت می تواند به سوی خیر مشترک، یا آن چه خود او «اراده عمومی» (نک. ۱۱۰) می نامید، حرکت کند. به نظر میل، درگیر شدن در امور «عمومی» از این نظر آموزشی است که موجب پیشرفت شخصی، اخلاقی، فکری و ذهنی فرد می شود.
اما در مقایسه ای جدی، سیاست به مثابه فعالیتی عمومی، صورتی از دخالت ناخواسته نیز تلقی شده است. به ویژه نظریه پردازهای لیبرال، بر این پایه که زندگی «خصوصی» عرصه گزینش، آزادی شخصی و مسئولیت فردی است، برتری جامعه مدنی بر دولت را مطرح کرده اند. این برتری با کوشش هایی که در راه محدودکردن عرصه «امر سیاسی» شده است آشکارا به اثبات می رسد ــ کوشش هایی که معمولاً به شکل آرزوی «دور ماندن سیاست از» فعالیت های خصوصی مانند کسب و کار، ورزش و زندگی خانوادگی بیان می شود. از این منظر، سیاست بی چون و چرا امری ناخوشایند است زیرا مردم را از عمل به آن چه خود برمی گزینند بازمی دارد. برای مثال، سیاست ممکن است در مسائلی مانند چگونگی کار شرکت ها، یا در این که چگونه و با چه کسی مسابقه دهیم، یا بچه های خود را چطور بزرگ کنیم، دخالت کند.

نظرات کاربران درباره کتاب سیاست

کتاب نایاب رستاخیز مردگان دانلود: mj۱۲۶@
در 11 ماه پیش توسط mho...458