فیدیبو نماینده قانونی انتشارات حرفه هنرمند و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب چیزی تو کشو نیست

کتاب چیزی تو کشو نیست
گزیده‌ای از اشعار جهان

نسخه الکترونیک کتاب چیزی تو کشو نیست به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب چیزی تو کشو نیست

شاعر، پرنده‌ای که نمی‌میرد ران پجت چند لحظه قبل، قلبم به تاپ تاپ افتاده بود با خودم فکر کردم " خیلی بده الان سکته کنم و بمیرم وسط نوشتن شعر" بعد فکری کردم که خیالم را راحت کرد این که هیچ‌کس تا حالا نشنیده کسی وسط نوشتن شعری مرده باشد همان‌طور که هیچ پرنده‌ای وسط پرواز نمی‌میرد. البته من این طور فکر می‌کنم.

ادامه...

بخشی از کتاب چیزی تو کشو نیست

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

خانه
مارین سورسکو

می خواهم برای خود خانه ای بسازم
تا جای ممکن دور
از هرچه می شناسم.

تا جای ممکن دور از کوه هایی که صبح
سنجاب ها از آن بیرون می جهند
مثل حواریون ساده لوحی که از درون ساعت کوکی

نمی خواهم در ساحلِ آن خستگیِ سفیدی باشد
که در آن از پس هر پنجره ای
پلکانی لعابی پیداست

من تمام زیر و زبرهای این کشتزار را می شناسم.
دیگر از او چه می خواهی
جز آنکه شب ها
علف و گندم را
به جان دنده ها و شقیقه های تو اندازد؟



در هر جایی
بدجوری کسل و بی حوصله می شدم
حتی نمی توانستم
بر دیوارم
قاب عکسی بچسبانم
سرسرا به چشمم آشنا می نمود
و من عاطفه ای که باید زیر پا می گذاشت.

آه اگر تنها می توانستم برای خود خانه ای بسازم
تا جای ممکن دور از
خودم.


آلفرد استیگلیتس/ هم ارز ها، موسیقی شماره ۱
Alfred Stieglitz / Equivalents, ۱۹۲۲

من و تو
راجر مگاف

من آرام توضیح می دهم. تو
فریاد می شنویش. تو
حرف عوض می کنی. من
حس می کنم باز زخم های کهنه دارد سر باز می کند.

تو هر دو طرف را نگاه می کنی. من
چراغ راهنمایت را. من
دلجویی می کنم. تو
خودخواهی تازه ای در آن می بینی.

من کبوترم. تو
شاهینم فرض می کنی. تو
شاخه زیتون پیشکشم می کنی. من
فقط خارش را می بینم.

تو خون گریه می کنی. من
اشک تمساح می بینم. من
جا می زنم. تو
از سر می گذرانی.



مارتین پار/ نشانه های زمان
Martin Parr / Signs of the Times, ۱۹۹۲

جامبوجت
اسپایک میلیگِن

دیدم یه فیل کوچولو تو باغ من وایساده
گفتم" تو مال این دور و بر نیستی" گفت" بله؟"
گفتم" اینجا انگلیسه، این جا چی کار می کنی؟"
گفت" آها! حتما گم شدم" و بعد هم گفت" ای داد! ای داد!"

" باید برگردم آفریقا، برم پارک ملی سارانگِتی"
" قربونت، نزدیک ترین ایستگاه قطار کجاست؟"
یه اتوبوس گرفت به فینکلِی و بعد به مینسینگ لِین
پشت خاک ریز راه آهن باز دوباره گم شد.

پلیس انداختش تو هلفدونی، ولی جاش خیلی کوچیک بود،
برای همین بستندش به یه تیر چراغ برق و همان جا جلوی دیوار
گرفت خوابید.
اما همین که پلیس دمدمای سحر خوابش برد
تیر چراغ برق ماند و فیل زد به چاک!

حالا اگر فیلی را سوار جامبوجت دیدید
مطمئن باشید می خواهد برود آفریقا!



جوئل مایروویتز/ لندن
Joel Meyerowitz / London, ۱۹۶۶

هندوانه ها
چارلز سیمیک

بوداهای سبز
بر بساط میوه
لبخند می خوریم و
دندان تف می کنیم



نوبویوشی آراکی/ هندوانه
Nobuyoshi Araki / Mellon
جاروها
چارلز سیمیک

۱.
فقط جاروها می دانند
که هنوز شیطان هست
که برف، سفیدتر می نماید
اگر کلاغی بر فرازش پر می کشد،
که هر کنج گردگرفته تاریک
پاتوق خیالبافان و کودکان است
که جارو، درخت باغ بینوایان است
که سوسک آویزان از او
خود کبوتری لال است.

۲.
تعبیر جارو در خوابنامه ها
فرارسیدن مرگ است.
و این زندگی مخفیانه آن هاست.
علناً مثل پیردخترهای بی پستان رفتار می کنند
بدعنق اند.

جاروها دشمنان قسم خورده ی غزل اند.
همراه زندان بان
به شنیدن اعتراف
پا به سلول می گذارند
وقتی کمتر توقع داری
دم کوتاهشان پایین می آید
تنها مانده پشت در خانه ای کلنگی
با هیچ کس به نجوا نمی نشیند
کلماتی چون باکره، باد، خسوف، ماه
و متبرک ترین نام ها را:
هیرونیموس بوش



ویلیام هنری فوکس تالبوت/ در گشوده
William Henry Fox Talbot / The Open Door, ۱۸۴۴

نظرات کاربران درباره کتاب چیزی تو کشو نیست