فیدیبو نماینده قانونی انتشارات خجسته و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب آوای هستی

کتاب آوای هستی
گزیده‌ی اشعار فرانسوی

نسخه الکترونیک کتاب آوای هستی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب آوای هستی

آه ای پرنده‌ی سیاه سوگوار! تکلیف را تو به یاد آر! اما ای سرور آسمان‌ها، بر فراز شاخسار بلوط، ای دکل گمشده در شب مسحور، در قعر جنگل‌های تنیده به هم در علفزاری که نیست آنجا، گریزی از شکست بی‌فرجام، بی‌نصیب مگذار! ماندگان را از چکاوک‌های بهار! Sois donc le crieur du devoir, ô notre funèbre oiseau noir! Mais, saints du ciel, en haut du chêne,. Mât perdu dans le soir charmé, Laissez les fauvettes de mai Pour ceux qu'au fond du bois enchaîne, Dans l'herbe d'où l'on ne peut fuir, La défaite sans avenir!

ادامه...

بخشی از کتاب آوای هستی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

شعر چیست؟

ژَک دریدا

از این پس، گونه ای اشتیاق با نشانی شگفت را شعر خواهی نامید، ردّ و امضایی که پراکندگی اش را هربار از آن سوی لوگوس تکرار می کند... بی حادثه، شعری در کار نخواهد بود، هر شعر به روی زخمی گشوده می شود اما خود آن چنان زخمی نمی زند. تو وِردی را که در سکوت می خوانی، شعر خواهی نامید، زخمِ بی صدایِ تو، که با تمامِ وجود می خواهم از بَرَش کنم.

Qu est-ce que la poésie?

Jacques Derrida

Tu appelleras désormais poème une certaine passion de la marque singulière, la signature qui répète sa dispersion, chaque fois au-delà du logos...
Pas de poème sans accident, pas de poème qui ne s'ouvre comme une blessure, mais qui ne soit aussi blessant. Tu appelleras poème une incantation silencieuse, la blessure aphone que de toi je désire apprendre par cœur.

درباره ی هومر

نیکلا بوَلو

آنگاه که برای واپسین بار در درّه ی مقدس
خواهرانِ نُه گانه(۱) به فرمانِ آپولون
ایلیاد و اُدیسه را می خواندند
هریک برای خوشایندش
خود را مشتاق تر نشان می داد
و از او می خواست
تا رازی را فاش کند که کائنات از آن بی خبر است.
پس خدای شعر با آنها گفت:
پیش از اینها گام می زدیم با هومر در کرانه های پِرِمس
در جنگل بوته های برگ بو
همان جا که تنها او از پسِ من روانه بود

و سرمست و مسرور، هردو کار با من بود
من می خواندم و هومر می نوشت.

Sur Homère

Nicolas Boileau

Quand, la dernière fois, dans le sacré vallon,
La troupe des neuf sœurs, par l'ordre d'Apollon,
Lut l'lliade et l'Odyssée;
Chacune à le louer se montrant empressée:
Apprenez un secret qu'ignore l'univers,
Leur dit alors le dieu des vers:
Jadis avec Homère, aux rives du Permesse,
Dans ce bois de lauriers où seul il me suivait,
Je les fis toutes deux, plein d'une douce ivresse.
Je chantais, Homère écrivait.

جاودانگی

آرتور رَمبوُ

بازش یافته اند
چه چیز را؟ ــ جاودانگی
دریایی ست
پیش رفته در خورشید.

جانِ دیده بان
زیر لب اقرار می کنیم
به شب که چنان تهی ست
و به روز آتشین.

به رای انسان ها
به شور مشترک
آنجا که رها می شوی و
پرواز می کنی اینسان.

زیرا تنها از شما
شراره های اطلسین
تکلیف می دهد
بی آنکه بگوییم: سرانجام.

L'Éternité

Arthur Rimbaud

Elle est retrouvée.
Quoi? - L'Éternité.
C'est la mer allée
Avec le soleil.

Âme sentinelle,
Murmurons l'aveu
De la nuit si nulle
Et du jour en feu.

Des humains suffrages,
Des communs élans
Là tu te dégages
Et voles selon.

Puisque de vous seules,
Braises de satin,
Le Devoir s'exhale
Sans qu'on dise: enfin.

آنجا هیچ امیدی نیست
هیچ جنبنده ای
علم و شکیبایی
عذاب قطعی ست.

بازش یافته اند
چه چیز را؟ جاودانگی
دریایی ست
پیش رفته در خورشید.
Là pas d'espérance,
Nul orietur.
Science avec patience,
Le supplice est sûr.

Elle est retrouvée.
Quoi? - L'Éternité.
C'est la mer allée
Avec le soleil.

کلاغ ها

آرتور رَمبو

خدایا وقتی که دشت سرد است
و در روستاهای درمانده
در طبیعت بی گل...
صدای ناقوس نماز، خاموش،
کلاغان عزیز دل انگیز،
این قشون غریب پرفریاد را وادار
که حمله برند بر آسمان ها

هجوم باد سرد بر آشیان های شما
شما! در امتداد کهربایی رود
بر صلیب گاه های کهن
بر گودال ها و حفره ها
پراکنده شوید و گرد هم آیید باز!

در دسته های بی شمار، بر فراز فرانسه، در دشت های میهن
آنجا که مردگان پریروز خفته اند
مگر زمستان نیست؟ بچرخید گرد خود!
تا هر رهگذر بیاندیشد باز!

Corbeaux

Arthur Rimbaud

SEIGNEUR, quand froide est la prairie,
Quand, dans les hameaux abattus,
Les longs angélus se sont tus...
Sur la nature défleurie
Faites s'abattre des grands cieux
Les chers corbeaux délicieux.
Armée étrange aux cris sévères,

Les vents froids attaquent vos nids!
Vous le long des fleuves jaunis,
Sur les routes aux vieux calvaires,
Sur les fossés et, sur les trous
Dispersez-vous, ralliez-vous!

Par milliers, sur les champs de France,
Où dorment des morts d'avant-hier,
Tournoyez, n'est-ce pas l'hiver,
Pour que chaque passant repense!

آه ای پرنده ی سیاه سوگوار!
تکلیف را تو به یاد آر!

اما ای سرور آسمان ها، بر فراز شاخسار بلوط،
ای دکل گمشده در شب مسحور،
در قعر جنگل های تنیده به هم
در علفزاری که نیست آنجا،
گریزی از شکست بی فرجام،
بی نصیب مگذار!
ماندگان را از چکاوک های بهار!
Sois donc le crieur du devoir,
ô notre funèbre oiseau noir!

Mais, saints du ciel, en haut du chêne,.
Mât perdu dans le soir charmé,
Laissez les fauvettes de mai
Pour ceux qu'au fond du bois enchaîne,
Dans l'herbe d'où l'on ne peut fuir,
La défaite sans avenir!

آخرین امید

پل ورلن

در گورستان درختی ست نه برای سوگ
که روییده در آزادیِ کامل
جاری ست این درخت، در امتدادِ سنگی خُرد

تابستان و زمستان، پرنده ای می آید
و می خوانَد به روشنی بر این درخت
غمگنانه پیمان خویش را

درخت و پرنده من و توییم
تو خاطره ای و من غیاب
زمان لمس می کند ما را در گذرِ خویش
آه! زندگی بر زانوهایت

آه باز هم زندگی، اما چگونه عشق من؟
نیستی، این پیروزمندِ سرد، مرا دربرگرفته است
اما دستکم بگو! آیا در قلبِ تو زنده ام؟

Dernier espoir

Paul Verlaine

Il est un arbre au cimetière
Poussant en pleine liberté,
Non planté par un deuil dicté,-
Qui flotte au long d'une humble pierre.

Sur cet arbre, été comme hiver,
Un oiseau vient qui chante clair
Sa chanson tristement fidèle.
Cet arbre et cet oiseau c'est nous:

Toi le souvenir, moi l'absence
Que le temps - qui passe - recense...
Ah, vivre encore à tes genoux!

Ah, vivre encore! Mais quoi, ma belle
Le néant est mon froid vainquer
Du moins, dis, je vis dans ton cœur?

ترانه ی پاییزی

پل وِرلِن

هق هقِ درازِ ویلون های پاییز
با نوایی بلند و نه دل انگیز،
قلبم را جریحه دار می کند.

آنگاه که ساعت زنگ می زند
من بی نفس، از چهره ام رنگ می پرد
یادِ گذشته می کنم و اشک می چکد.

خود را به بادِ سهمگین می سپارم
تا بَرَد مرا به هر سویی که خواهد
چونان برگی که بر خاک می فِتَد.

Chanson d'automne

Paul Verlaine

Les sanglots longs
Des violons
De l'automne
Blessent mon cœur
D'une langueur
Monotone.

Tout suffocant
Et blême, quand
Sonne l'heure,
Je me souviens
Des jours anciens
Et je pleure

Et je m'en vais
Au vent mauvais
Qui m'emporte
Deçà, delà,
Pareil à la
Feuille morte

دوست خواهیم داشت

ستِفَن مَلَرمِه

اگر بخواهی یکدیگر را دوست خواهیم داشت
با لب هایت در سکوت
و این گل سرخ، سکوت را نخواهد شکست
مگر برای سکوتی ژرف تر

این درخششِ لبخند، ناگاه بی درنگ
به آواز در نخواهد آمد هرگز
اگر بخواهی یکدیگر را دوست خواهیم داشت
با لب های تو در سکوت

خاموش، خاموش در میانه ی این چرخش ها
آه ای پریِ بادها، در قلمروِ ارغوانی ات
بوسه ای آتشینِ پر خواهد کشید
تا سرِ بال پرندگان
اگر بخواهی یکدیگر را دوست خواهیم داشت

Nous Nous aimerons

Stéphane Mallarmé

Si tu veux nous nous aimerons
Avec tes lèvres sans le dire
Cette rose ne l'interromps
Qu'à verser un silence pire

Jamais de chants ne lancent prompts
Le scintillement du sourire
Si tu veux nous nous aimerons
Avec tes lèvres sans le dire

Muet muet entre les ronds
Sylphe dans la pourpre d'empire
Un baiser flaÈmbant se déchire
Jusqu'aux pointes des ailerons
Si tu veux nous nous aimerons

پیشگفتار

کلاس فلسفه که پس از چند ساعت بحث و جدل تمام می شود، ده دقیقه نوبت شعر فرا می رسد. یکی شعری را که تازه سروده می خواند، یکی دیگر شعری را که ترجمه کرده، گاه حتا نامه ای از شاعری...
زیباترین لحظه های این ده دقیقه ی رویاها، از آن سارا است. یکی دو شعر این دفتر را او برای بچه ها خوانده، با توضیحی سخت کوتاه در آغاز، شرحی اما روشنگر درباره ی شعر یا شاعر.
بچه ها به شوخی می گویند: «سارا شاگرد اول توست.»
***
این جا از دریدا تا وِلتر، از کیمیای رمبو تا قلب بوریس ویان که در قفس مانده... این بار به زبان مادری سارا.
***
التماس می کنم، اول از همه «شکوه ی شاهدختی بی شاهزاده» را بخوانید. شعر شاعری که نمی شناسیدش: ژرژـ امانوئل کلانسیه:
«کدامین کتاب/ بر من فاش خواهد کرد/ نام شاهزاده ی محزونی را/ که از خود می رانَدم»
***
آن ده دقیقه های جادو، آن لحظه ها که شعر همه چیز را از آن خود می کرد، وقتی فلسفه پایان می گرفت، چقدر زیبا بودند.
یک شب سرد زمستان، سارا شعر خودش را خواند. آمدیم به حیاطِ «کارنامه». حامد گفت:
«امشب برف خواهد آمد.» یاد هایدگر افتادم:
«شعر در نهایتِ شب برفی، آوای هستی را با چراغ کلبه همراه می کند.»

بابک احمدی

Préface

Vers la fin de mon cours de la philosophie, après quelques heures de débats, nous avons rituellement dix minutes consacrées à la poésie.
L'un récite un poème qu'il a écrit récemment, l'autre lit sa propre traduction d'un texte ou parfois même une lettre d'un poète...
Pour moi, les plus beaux moments de ces "Dix minutes de rêve" sont ceux offerts par Sara. Elle a lu doucement quelques poèmes de ce cahier pour les camarades après avoir donné une explication tout à fait brève mais éclairante du texte, ou bein une présentation de l'auteur.
Les étudiants me disent toujours, en plaisantant: "Sara est ta meilleure élève!"
***
Et puis, aujourd'hui, cette collection de textes choisis... De Derrida à Velter, de L'Alchimie de Rimbaud jusqu'au cœur de Boris Vian, emprisonné dans une cage... Voici done le moment où Sara nous offre, les poètes français dans sa langue maternelle...
***
Avant tout, je vous supplie de lire, le poème Complainte de la princesse sans prince de Georges-Emmanuel Clancier, l'œuvre d'un auteur que vous ne connaissez peut-être pas:

Quel livre me dira le nom
Du prince amer qui me dit non?

Comme c'est beau, ces "Dix minutes de magie"! Ces moments précieux où la poésie habite chacun, chacune, à l'instant où le cours de philosophie touche à sa fin.
***
Je me souviens aussi d'un jour particulier... C'était par une nuit d'hiver... Sara avait lu l'un de ses propres poèmes.
Juste après, nous nous étions rendus dans la cour de l'lnstitut de Karnamé.
Hamed avait dit: "Il va neiger..."
Alors, à ce moment précis, j'avais pensé à Heidegger, quand il écrivait: "La poésie accompagne la voix de l'Être avec la lanterne d'un chalet, tout au bout d'une nuit sous la neige..."

Babak Ahmadi

نظرات کاربران درباره کتاب آوای هستی

جز چند شعر، ترجمه‌ی به سزایی بازگردانده نشده. باز هم ارزش خریداری دارد.
در 2 ماه پیش توسط یونس شفیعی
نمونه اش که خوب نبود
در 6 ماه پیش توسط A. Sabzevar