فیدیبو نماینده قانونی مهراندیش و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب آتش و خشم

کتاب آتش و خشم
کاخ سفید ترامپ از درون

نسخه الکترونیک کتاب آتش و خشم به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب آتش و خشم

در بعدازظهر هشتم نوامبر ۲۰۱۶ کِلِیْن کانْوِی- مدیر انتخاباتی ترامپ و شخصیت مرکزی و درواقع ستارهٔ دنیای ترامپ - در دفتر شیشه‌ای‌اش در برج ترامپ مستقر شد. درست تا آخرین هفته‌های مبارزهٔ انتخاباتی' مقر ترامپ مکانی فاقد فعالیت' باقی مانده بود. تمام این مسئله ظاهراً این مکان را از دفتر پشتی شرکت که در آن چند پوستر با شعارهای دست راستی قرار داشت، متمایز می‌کرد. حالا کانْوِی حسابی سرِ کیف بود چون به‌زودی شکستی پر سروصدا ـ اگرنه ویرانگر ـ را تجربه می‌کرد. دونالد ترامپ بازنده انتخابات بود ـ اما به‌احتمال‌زیاد شکستی با امتیاز زیر شش را متحمل می‌شد؛ هرچند در مورد این شکست قریب‌الوقوع' کانوی از زیر آن شانه خالی می‌کرد؛ تقصیر راینس پریبِس بود. کانوِی بخشی از روز را صرف این کرده بود که با چند تن از دوستان و هم‌پیمانانش در دنیای سیاست تماس بگیرد و پریبِس را به‌عنوان مقصر معرفی کند. حالا با چند نفر از تهیه‌کننده‌ها و مجری‌های خبری روابط مستحکمی برقرار کرده بود ـ کسانی که در آخرین هفته‌های مبارزهٔ انتخاباتی فعالانه با او مصاحبه کرده بودند ـ و امید داشت پس از انتخابات شغلی دائمی در تلویزیون برای خود دست‌وپا کند. از زمان پیوستن به مبارزات انتخاباتی ترامپ در اواسط ماه اوت، به‌دقت توجه آن‌ها را به خود جلب کرده بود و با آن خنده‌های ستیزه‌جویانه و ترکیب غریبی از آرامش و زخم‌خوردگی و ظاهری بسیار دل‌فریب' خود را به‌عنوان صدایی اهلِ جدال و ایدئال برای مبارزهٔ انتخاباتی معرفی کرده بود. ورایِ تمام اشتباهات وحشتناک مبارزاتی' او می‌گفت مشکل اصلی' اهریمنی بود که نمی‌توانست مهار کند: انجمن ملی جمهوری‌خواه که توسط دوستش پریبِس، کِیتی والْشِ سی‌ودوساله و نمایندهٔ مطبوعاتی‌شان، شان اسپیاسر، اداره می‌شد.

ادامه...
  • ناشر مهراندیش
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 3.4 مگابایت
  • تعداد صفحات ۴۳۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب آتش و خشم

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

بنن به طرز عجیبی این توانایی را داشت که ترامپ را بپذیرد و درعین حال تلویحاً می گفت او را خیلی جدی نمی گیرد. برای نخستین بار در سال ۲۰۱۰ گهگاه با این نامزدِ ریاست جمهوری ملاقات کرده بود؛ در جلسه ای در برج ترامپ، بنن به ترامپ پیشنهاد کرده بود که نیم میلیون دلار هزینه کند و از نامزدهایی به سبک تی پارتی(۳۰) حمایت کند تا به این طریق بتواند به جاه طلبی خود برای منصب ریاست جمهوری نزدیک تر شود. بنن جلسه را ترک کرد و فهمید که ترامپ هرگز چنین پولی را نمی دهد. او فقط بازیگر جدی ای نبود. بین آن برخورد و اواسط ماه اوت ۲۰۱۶، وقتی مبارزهٔ تبلیغاتی ترامپ را بر عهده گرفت، پس از چند مصاحبه که با ترامپ برای شوی رادیویی بِرایتْبارت انجام داده بود، نسبتاً مطمئن بود که بیشتر از یک گفت وگوی دونفرهٔ ده دقیقه ای با ترامپ وقت نگذرانده است.
اما حالا زمان شِکوه بنن فرارسیده بود. در همه جا حسی ناگهانی از عدم اعتمادبه نفسِ جهانی وجود داشت. بِرِکْسیت(۳۱) در انگلستان، موج مهاجرانی که به سواحل خشمگین اروپا سرازیر می شدند، محرومیت طبقه کارگر از حق رای، شبحِ رکود اقتصادی بیشتر، بِرنی سندرز(۳۲) با سیاست لیبرالیسمِ بازپس گیری زمین های ازدست رفته ـ همه جا جهش به عقب بود. حتی متعهدترین طرفداران جهانی شدن مردد بودند. بنن باور داشت که عده بسیاری از مردم' ناگهان پذیرای پیامی جدید شده بودند: دنیا نیاز به مرز دارد ـ یا جهان باید به زمانی برگردد که مرز داشت؛ یعنی وقتی آمریکا بزرگ بود. ترامپ سکویی برای آن پیام شد.
تا غروب آن ژانویه بنن نزدیک به پنج ماه در دنیای دونالد ترامپ فرورفته بود؛ و اگرچه او فهرست بزرگی از ویژگی های ترامپ را جمع کرده بود و دلیل کافی برای رفتار غیرقابل پیش بینی رئیسش و دیدگاه های او پیدا کرده بود، این مسئله از گرایش فوق العاده و عجیب ترامپ نسبت به جناح راست، تی پارتی، پایگاه های بررسی پدیده های اینترنتی و حالا که به پیروزی دست یافته بود، از فرصتی که به استیو بنن می داد چیزی کم نکرد.
***
اِیلز ناگهان پرسید: «آیا او متوجه این مسئله هست؟» مکثی کرد و به دقت به بنن نگریست.
منظورش این بود که آیا ترامپ متوجه موضوع هست. این ظاهراً مسئله ای در مورد برنامهٔ کاری جناح راست بود: آیا این میلیاردرِ خانم باز واقعاً می توانست آرمان های طبقهٔ کارگر را درک کند؟ اما این احتمالاً پرسشی صریح در مورد ماهیت خودِ قدرت بود. آیا ترامپ جایگاهی که تاریخ' او را در آنجا قرار داده، می فهمید؟
بنن جرعه ای آب نوشید و پس از مکثی شاید طولانی گفت: «می فهمد. و یا آنچه را می خواهد، می فهمد.»
اِیلز نگاهی از نیمرخ انداخت و کماکان به او خیره شد، گویی منتظر بود بنن کارت های بیشتری رو کند.
بنن گفت: «واقعاً. او لب به مشروب نمی زند. برنامه اش این است.» موضوع را از خود ترامپ منحرف کرد و به برنامهٔ ترامپ اشاره کرد و گفت: «روز اول، سفارت آمریکا را به اورشلیم منتقل می کنیم. نتانیاهو کاملاً موافق این تصمیم است. شلدون ـ شلدون ادِلسون(۳۳)، میلیاردر کازینو، مدافع راست گرای اسرائیل و حامی ترامپ ـ کاملاً موافق است. می فهمیم با این کار به کجا می رویم.»
ایلزِ بدبین گفت: «آیا دونالد می داند؟»
بنن لبخند زد – گویی چشمکی زد و ادامه داد: «بگذاریم اردن کرانهٔ باختری را بگیرد، بگذاریم مصر غزه را بگیرد. بگذاریم آن ها به این مسئله بپردازند. یا در تلاش در این کار غرق شوند. سعودی ها آماده هستند، مصری ها آماده هستند، تا سر حد مرگ از ایران هراس دارند... یمن، سینا(۳۴)، لیبی... این مسئله بد است... به همین دلیل روسیه تا این حد مهم است... آیا روسیه تا این حد بد است؟ آن ها آدم های بدی هستند. اما دنیا پر از آدم های بد است.»
بنن تمام این حرف ها را با نوعی سرخوشی می گفت ـ مردی که داشت دنیا را بازسازی می کرد.
اِیلز گفت: «اما این خوب است که بدانیم آدم های بد، آدم های بد اند.» و با اصرار به بنن گفت: «دونالد شاید نداند.»
بننِ عقل کل که مراقب بود خیلی از ترامپ دفاع نکند یا به کلی به او بی احترامی نکند، گفت: دشمن واقعی چین است. چین در جنگ سردِ جدید نخستین جبهه محسوب می شد. و در سال های تصدی اوباما تمام این مسئله اشتباه فهمیده شده بود – آنچه را فکر می کردیم می فهمیم اصلاً نمی فهمیدیم. این شکستِ دستگاه های اطلاعاتی آمریکا بود. بنن' بدون توجه به رئیس اف بی آی و رئیس سیا گفت: «به نظر من کومی(۳۵) یک آدم درجه سه و بِرنان(۳۶) یک آدم درجهٔ دو است.»
«در حال حاضر کاخ سفید مثل کاخ سفید جانسون(۳۷) در سال ۱۹۶۸ است. سوزان رایس(۳۸) ـ مشاور امنیت ملی اوباما ـ مبارزهٔ علیه داعش را به عنوان مشاور امنیت ملی اداره می کند. آن ها اهداف را انتخاب می کنند، او حملات پهپادها را انتخاب می کند. منظورم این است که آن ها جنگ را با همان کارایی انجام می دهند که جانسون در سال شصت وهشت انجام داد. پنتاگون به کلی از تمامی این ماجرا دور است. سازمان های اطلاعاتی به کلی از این ماجرا دور هستند. رسانه ها اوباما را مبرا می کنند. اگر ایدئولوژی را از این مسئله کنار بگذارید، این یک دوران کاملاً غیرحرفه ای و ناشیانه است. هیچ کس در کنگرهٔ آمریکا او را نمی شناسد، هیچ سرمایه داری او را نمی شناسد ـ او چه به دست آورده؟ چه کار می کند؟»
اِیلز حالا با این درک واضح که بنن پیشاپیشِ ولی نعمتش حرکت می کرد، گفت: «جایگاه دونالد در این میان چیست؟»
«او کاملاً سوارِ کار است.»
«حواسش جمع است؟»
«این را باور دارد.»
اِیلزِ خوش خیال گفت: «من خیلی به دونالد فکر نمی کنم.»
بنن با خشم گفت: «خیلی یا کم – لزوماً اوضاع را تغییر نمی دهد.»
***
ایلز به اصرار گفت: «اصلاً او با روس ها چه کار دارد؟»
بنن گفت: «در واقع رفت به روسیه و فکر می کرد بتواند با پوتین ملاقات کند. اما پوتین او را به هیچ گرفت. این است که هنوز تلاش می کند.»
ایلز گفت: «دونالده دیگه.»
بنِن که به ترامپ مثل یک موجود شگفت انگیزِ طبیعی، ورای توضیح، احترام می گذاشت گفت: «این مسئلهٔ فوق العاده ای است.»
دوباره، انگار که می خواست مسئلهٔ ترامپ را کنار بگذارد ـ فقط به عنوان حضوری ویژه و بزرگ برای هردو که قدردان باشند و پایبند ـ بنن در نقشی که برای خود به عنوان سازندهٔ ریاست جمهوری ترامپ در نظر می گرفت، با غضب گفت: «چین همه چیز است. هیچ چیز دیگری مهم نیست. اگر چین را درست نکنیم، هیچ چیز را نمی توانیم درست کنیم. تمام مسئله بسیار ساده است. چین اکنون درجایی قرار دارد که آلمان نازی در سال های ۱۹۲۹ تا ۱۹۳۰ قرار داشت. چینی ها مثل آلمانی ها معقول ترین مردم دنیا هستند، البته تا زمانی که معقول نباشند. و می خواهند مثل آلمانی ها در دههٔ شصت از فرصت استفاده کنند. به زودی یک دولت فراناسیونالیستی خواهید داشت و وقتی این اتفاق بیفتد، دیگر نمی توانید غول جادو را به چراغش برگردانید.»
ایلز با حالتی تصنعی گفت: «دونالد ممکن نیست مثل نیکسون در چین باشد.» منظورش این بود که برای ترامپ' به تن کردن ردای تحول جهانی می توانست به هرگونه زودباوری آسیب برساند.
بنن لبخندی زد و با تکبر زیاد و طمطراقی عجیب گفت: «بنن در چین.»
ایلز پرسید: «حال اون بچه چطوره؟» و منظورش جَرِد کوشنر، داماد و مشاور ارشد ترامپ، بود.
بنن گفت: «اون همکار منه.» لحنش نشان می داد که اگر احساسی جز این داشت، روی روش و خط مشی سیاسی اش نمی ماند.
ایلز با ظن و تردید گفت: «جدی؟»
«اون با تیم منه.»
«اون که یار غار روپرت مِرداکه.»
بنن گفت: «راستش، می تونستم اینجا از کمک تو استفاده کنم.» بعد بنن چنددقیقه ای سعی کرد ایلز را به کار بگیرد و مِرداک را به زانو درآورد. ایلز از زمانی که از فاکس نیوز اخراج شده بود، نسبت به مِرداک کینهٔ بیشتری به دل گرفته بود. مِرداک هم حالا اغلب به رئیس جمهور منتخب فشار می آورد و او را تشویق می کرد به سوی اعتدال حکومتی پیش برود ـ که همین هم نوعی وارونگی در جریانات عجیب سیاست های محافظه کاران آمریکا بود. بنن از ایلز می خواست به ترامپ، مردی با اختلالات عصبی و من جمله وحشت فراموشی و خرفتی ، خاطرنشان کند که مِرداک ممکن است بازندهٔ میدان باشد.
ایلز گفت: «بهش زنگ می زنم. اما ترامپ ممکن است به خاطر روپرت به چالش های زیادی دست بزند. درست مثل کاری که برای پوتین کرد. با خفت وخواری تملقش را بکند و تِرکمون بزند. فقط نگران اینم که کی کی را گول می زند.»
استاد پیرترِ رسانهٔ راست گرا و استاد جوان تر (هرچند خیلی هم جوان تر نبود) تا ساعت دوازده ونیم به صحبت هایشان ادامه دادند و مهمان ها را سرِ کیف آوردند، درحالی که استاد پیرتر تلاش می کرد به ماهیت معمای ملی جدید که ترامپ بود، پی ببرد – هرچند ایلز می گفت درواقع رفتار ترامپ همیشه قابل پیش بینی ست – و آن جوان تر ظاهراً مصمم بود که سرنوشت خود را تباه نکند.
بنن با حالت تایید گفت: «دونالد ترامپ متوجه مطلب هست. اون ترامپه، اما می فهمه. ترامپ، ترامپه.»
ایلز با حالتی از ناباوری گفت: «بله، اون ترامپه.»

پیشگفتار/ اِیْلز و بَنِن

غروب' ساعتِ شش ونیم شروع شد، اما استیون بَنِن که ناگهان در میان قدرتمندترین مردان جهان قرار گرفته بود و حالا کمتر و کمتر به محدودیت های زمانی اهمیت می داد، دیر رسید.
بَنِن قول داده بود به این ضیافت شام کوچک که دوستان مشترک در یک خانهٔ شهری در گرینویچ ویلیج(۱۲) ترتیب داده بودند، بیاید تا با راجر اِیْلز(۱۳)، رئیس سابق فاکس نیوز(۱۴) و مهم ترین شخصیت در رسانه های راست گرا و پیشکسوتِ سابق او ملاقات کند. روز بعد، چهارم ژانویه ۲۰۱۷ ـ کمی بیش از دو هفته پیش از مراسم تحلیف دونالد ترامپ به عنوان چهل و پنجمین رئیس جمهور آمریکا ـ ایلز برای بازنشستگی اجباری عازم پالم بیچ(۱۵) می شد و البته امیدوار بود موقتی باشد.
برف تهدیدکننده بود و برای مدت کوتاهی برگزاری ضیافت شام با شک و تردید همراه بود. ایلزِ هفتادوشش ساله، با سابقه ای طولانی از درد پا و کپل، به سختی راه می رفت و همراه همسرش بِث(۱۶) از خانهٔ مجللش در هادسِن(۱۷) به منهتن می آمد و از خیابان های لغزنده بیمناک بود؛ اما ایلز درعین حال مشتاق بود بنن را ملاقات کند. الکساندرا پریت(۱۸)، دستیار بنن، مرتب در مورد پیشرفت بنن از طریق پیامک' خبرهای تازه را می رساند که داشت خود را از برج ترامپ(۱۹) رها می کرد.
درحالی که آن گروه کوچک منتظر بنن بودند، غروبِ ایلز بود. ایلز مثل هرکسِ دیگری از پیروزی دوست قدیمی اش، دونالد ترامپ، مبهوت شده بود و این گردهمایی را به شکل یک نیمچه هم اندیشی در مورد ماهیت تصادفی و پوچیِ دنیای سیاست ترتیب داده بود. قبل از اینکه در سال ۱۹۹۶ فاکس نیوز را راه اندازی کند، ایلز مدت سی سال جزو عوامل مهم سیاسی در حزب جمهوری خواه(۲۰) به حساب می آمد. از این انتخابات شگفت زده شده بود، ولی به سختی می توانست دلایل این انتخاب را از نیکسون تا ترامپ درک کند. می گفت مطمئن نیست خود ترامپ، که گاهی جمهوری خواه بود، گاهی مستقل و گاهی دموکرات، از این انتخاب سر درآورَد؛ اما فکر می کرد به خوبی ترامپ را می شناسد و مشتاق بود به او پیشنهاد کمک کند. همچنین مشتاق بود به رسانه های راست گرا برگردد و با انرژی تمام برخی از امکانات راه اندازی یک شبکه کابلی جدید، با سرمایه یک میلیارد دلار یا بیشتر را، توصیف کرد.
ایلز و بنن هردو خود را دانشجوی تاریخ می دانستند، هر دو خودآموخته هایی بودند که طرفدار نظریه های میدانیِ جهانی بودند. آن ها این مسئله را به شکل جاذبه می دیدند ـ هردو رابطه شخصی با تاریخ داشتند و همین طور با دونالد ترامپ.
اما اِیلز حالا، برخلاف میلش، می فهمید که دست کم در حال حاضر دارد مشعل راست گراها را به دست بنن می سپرد. این مشعلی بود که با آتشِ گوشه کنایه ها فروزان بود. فاکس نیوزِ ایلز با یک و نیم میلیارد دلار درآمدِ سالیانه' دهه ها بر سیاست های حزب جمهوری خواه تسلط یافته بود. حالا بِرایتْبارت نیوزِ(۲۱) بنن با تنها یک و نیم میلیون دلار درآمدِ سالیانه مدعی بود همان نقش را ایفا می کند. به مدت سی سال' اِیلز – که تا همین تازگی قدرتمندترین شخص در سیاستِ محافظه کار بود – با دونالد ترامپ کنار آمده بود و او را تحمل کرده بود، اما سرانجام، بنن و بِرایتْبارت او را انتخاب کرده بودند.
شش ماه قبل، وقتی پیروزی ترامپ هنوز ظاهراً ورای قلمرو احتمالات بود، اِیلز متهم به آزار جنسی شده بود و در اقدامی مهندسی شده از سوی فرزندان لیبرالِ روپرت مِرداکِ(۲۲) هشتادوپنج سالهٔ محافظه کار از فاکس نیوز اخراج شده بود. مِرداک' سهامدار اصلی فاکس نیوز و پرقدرت ترین صاحب رسانه قرن است. سقوط ایلز سبب شادی فراوان لیبرال ها شد: بزرگ ترین لولوخورخورهٔ محافظه کار در سیاست امروز توسط معیارهای جدید اجتماعی برکنار شده بود. سپس ترامپ که حدود سه ماه بعد متهم به رفتار غیراخلاقی و مفسدانه شده بود، به عنوان رئیس جمهور انتخاب گردید.
***
اِیلز از خیلی از چیزهای ترامپ خوشش می آمد: مهارت او در فروش، هنرش به عنوان شومن و شایعه. حس ششم ترامپ را برای بازار به شکل عامش تحسین می کرد – یا دست کم پیگیری و سرسختی او را در تلاش های بی امانش برای اینکه بازار را به دست گیرد. از بازی ترامپ خوشش می آمد. بی شرمی و تاثیرش را دوست داشت. اِیلز بعد از اولین مناظره ترامپ با هیلاری کلینتون(۲۳) به دوستی گفته بود: «دونالد همین طور جلو می ره. توی سرش هم بزنی باز می ره جلو. حتی نمی فهمه که تو سرش زده ای.»
اما ایلز باور داشت که ترامپ هیچ صبغه یا باور سیاسی ندارد. این واقعیت که ترامپ تجسم نهایی مرد خشمگین فاکس نیوز شده بود، نشانه ای دیگر بود که ما در دنیایی وارونه زندگی می کنیم. کسی را دست انداخته بودند و اِیلز خیال می کرد او را دست انداخته اند.
اما اِیلز برای دهه ها سیاست مداران را زیر نظر داشت و در حرفهٔ طولانی مدتش هر نوع و مدل از سبک و ترکیب و ادااطوار و نامردی و دیوانگی را به چشم دیده بود. کارگزارانی مثل خود او ـ و حالا مثل بنِن ـ با هر جور آدمی کار می کردند. این رابطه ای از نوع همزیستیِ مغایر و درعین حال به هم وابسته بود. سیاستمداران در ساختار پیچیدهٔ سازمانی' علم دار بودند. کارگزاران بازی را بلد بودند و اکثر نامزدها و مسئولین نیز همین طور. اِیلز مطمئن بود که ترامپ بازی را بلد نیست. ترامپ بی انضباط بود ـ ظرفیت هیچ نقشهٔ بازی ای را نداشت. نمی توانست بخشی از یک سازمان باشد و امکان نداشت بتواند هیچ برنامه یا اصولی را بپذیرد. ازنظر ایلز او فقط «دونالد» بود – گویی بیش از این توضیحی لازم نبود.
در اوایل ماه اوت، کمتر از یک ماه پس ازاینکه ایلز از فاکس نیوز اخراج شد، ترامپ از دوست قدیمی اش خواست مدیریت مبارزهٔ تبلیغاتی پرهیاهوی او را بر عهده بگیرد. ایلز که می دانست ترامپ دلش نمی خواهد کسی نصیحتش کند یا حتی حاضر نبود به نصیحت کسی گوش کند، پیشنهاد او را رد کرد. یک هفته بعد بنِن این مسئولیت را به عهده گرفت.
پس از پیروزی ترامپ' ایلز ظاهراً افسوس می خورد که از این فرصت استفاده نکرده بود و مسئولیت مبارزهٔ تبلیغاتی دوستش را با ناباوری نپذیرفته بود و پیشنهاد ترامپ ناگهان به فرصتی غایی تبدیل شده بود. اِیلز فهمید که به قدرت رسیدن ترامپ' پیروزی ناممکن بسیاری از چیزهایی بود که ایلز و فاکس نیوز نشان داده بودند. نباید فراموش کرد که اِیلز شاید شخصی بود که بیش از همه مسئول رها کردن جریانات مرد خشمگین پیروزی ترامپ بود: او رسانهٔ راست گرا را به وجود آورده بود که از شخصیت ترامپ لذت می برد.
ایلز که عضوی از جرگهٔ نزدیک دوستان و مشاورانی بود که ترامپ اغلب با آن ها حشرونشر داشت، هنوز امیدوار بود که وقتی با همسرش بِث به پالم بیچ نقل مکان کند، بتواند از فرصت و زمان بیشتری با رئیس جمهور جدید برخوردار شود؛ می دانست که ترامپ قصد داشت به طور مرتب به مار ـ ئه ـ لاگو(۲۴)، پایین جاده خانه جدید ایلز، سفر کند؛ اما هرچند ایلز به خوبی آگاه بود که برنده شدن در سیاست' همه چیز را دگرگون می کند ـ برنده، برنده است ـ نمی توانست از این واقعیت عجیب وغریب و نامحتمل سر درآورد که دوستش دونالد ترامپ حالا رئیس جمهور آمریکا بود.
***
ساعت نه و نیم، سه ساعت دیرتر، بخش زیادی از شام خورده شده بود و بنِن بالاخره از راه رسید. کت اسپرت چروکی به تن داشت، با دو پیراهن همیشگی و لباس نظامی و صورت نتراشیده؛ مرد سنگین وزنِ شصت وسه ساله در کنار میز به دیگران ملحق شد و فوراً عنان گفت وگو را به دست گرفت. لیوان شرابی را که به او تعارف کردند، کنار زد و گفت: «نمی خورم.» و یکسره وارد بحثی زنده شد، دانلود فوریِ اطلاعات در مورد دنیایی که قرار بود کنترل آن را بر عهده بگیرد.
در مورد انتخاب اعضای کابینهٔ لشکری و کشوری به سبک دهه پنجاه گفت: «می خواهیم فوراً دست به کار شویم تا بتوانیم برای هفت روز آینده از طریق جلسهٔ استماع و گزینش' تمام اعضای کابینه را انتخاب کنیم. تیلرسون(۲۵) دو روز می برد، سِشِنْز(۲۶) دو روز می برد، متیس(۲۷) دو روز می برد...»
نظر بنِن از متیس «سگ دیوانه» برگشت - ژنرال چهارستاره بازنشسته ای که ترامپ به عنوان وزیر دفاع پیشنهاد کرده بود - و به بحثی طولانی در مورد شکنجه، لیبرالیسمِ تعجب آور ژنرال ها و حماقتِ کاغذبازی نظامی ـ غیرنظامی پرداخت. بعد در مورد انتصاب احتمالی مایکل فلین(۲۸) صحبت کرد - ژنرالِ سوگلیِ ترامپ که در بسیاری از گردهمایی های ترامپ به عنوان مشاور امنیت ملی حضور داشت.
«آدم خوبیه. جیم متیس نیست و جان کِلی هم نیست... اما خوبه. فقط باید آدم های درست وحسابی دوروبرش باشند.» و قویاً گفت: «وقتی تمام آدم های غیرترامپی را که تمام آن نامه ها را امضا کردند، از سر راه برمی دارید، و تمام آن نومحافظه کارهایی که ما را وارد این جنگ ها کردند... می بینید که لیست بلند بالایی نیست.»
بنن گفت سعی کرده جان بولتون(۲۹)، دیپلمات معروف جنگ طلب را برای سِمتی به عنوان مشاور امنیت ملی پیشنهاد کند. بولتون سوگلی اِیلز نیز بود.
ایلز گفت: «او یک جنگ افروز است؛ و یک عوضی حقیرِ عجیب وغریب؛ اما به اون احتیاج دارید. چه کس دیگری با اسرائیل خوب است؟ فلین در مورد ایران یک کم خل بازی درمی آورد. تیلرسون ـ نامزد پست وزیر امور خارجه ـ فقط از نفت سر درمی آورد.»
بنن با بیزاری گفت: «مشکل' سبیل بولتون است. به نظر ترامپ او آدم به دردبخوری نیست. می دانید بولتون گَنده دماغ است.»
«خب، شایعه شده که اون یک شب وقتی در هتلی دنبال زنی افتاد و دعوایش شد، حسابی گرفتار شد.»
«اگه اینو به ترامپ بگم، ممکنه این سِمت را به دست بیاره.»
***

نظرات کاربران درباره کتاب آتش و خشم

هنوز یه ماه هم نیست کتاب چاپ شده. دوستانی که خوندن آیا ترجمه خوبی داره؟ یا بزن دررو ترجمه شده؟
در 12 ماه پیش توسط خالد صالحی
چون کتاب جنجالی ای هست دلیل نمیشه انقدر قیمتش بالا باشه! ...
در 11 ماه پیش توسط علیرضا
این کتاب هم مثل تمام نقدها درباره ترامپ تصویری اغراق آمیز و کاریکاتورگونه از شخصیت وی نشان میدهد درحالیکه مشخص است که نه هرزگی ترامپ در حد کلینتون بود ونه جنگ افروزی وی در حد بوش!
در 11 ماه پیش توسط amjad sh
مایکل وولف نویسنده کتاب، برنده چند جایزه در زمینه روزنامه‌نگاری هستش، اما قلم خاصی داره. مترجم رو من می‌شناسم و می‌دونم که بسیار دقیق و متعهد به متن اصلی ترجمه می‌کنه.
در 11 ماه پیش توسط n_p...n
مزخرف و بس
در 12 ماه پیش توسط سپهر سعیدی
ترجمه‌ی گنگی داشت؛ البته به نظر من. کاش در چاپ‌های بعدی روان‌تر شود. شتابزدگی در نشر کمی آسیب رسانده.
در 9 ماه پیش توسط روح‌الله انصاری
ترجمه یاسین قاسمی رو از نمایشگاه کتاب خوندم با این قسمتی که از علی سلامی گذاشتن هم مقایسه کردم روان تر بود از قاسمی ..
در 8 ماه پیش توسط sof...tan