پیش فروش کتاب صوتی هنر شفاف اندیشیدن
Loading

چند لحظه ...
کتاب مگره و شاهدان خاموش

کتاب مگره و شاهدان خاموش

نسخه الکترونیک کتاب مگره و شاهدان خاموش به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

درباره کتاب مگره و شاهدان خاموش

«ژوزفِ» پیر که به دلایل مرموزی نامش در فهرست بازنشستگان نیامده بود، با حالتی تبانی‌گرانه با او خوش و بش کرد و زمزمه‌کنان گفت: سربازرس، بازرس «لاپوآنت» منتظر شما است. مطابق معمول دوشنبه‌ها، عده‌ای در اتاق انتظار و راهروهای طویل اداره می‌لولیدند. در میان آنها چند چهره‌ی تازه؛ دو سه‌تا زن جوان، از آن نوع افرادی که آدم انتظار دیدن آنها را در آن مکان نداشت اما در عین حال از آشنایان قدیمی محسوب می‌شدند که گهگاهی به این در یا آن در مراجعه می‌کردند، نیز حضور داشتند. مگره وارد دفترش شد، پالتو و کلاه و آن شال‌گردن کذایی را در گنجه‌ی لباس‌ها آویزان کرد. لحظه‌ای مردّد ماند که آیا مطابق توصیه‌ی مادام مگره چتر را باز کند و بگذارد خشک شود یا نه، ولی سرانجام چتر را به طور بسته در گوشه‌ای از گنجه به دیوار تکیه داد. هنوز ساعت هشت و نیم صبح نشده بود. مقداری نامه روی میزش انتظار او را می‌کشیدند. به آن سر اتاق رفت و درِ دفتر بازرس‌ها را گشود و با حرکت دست با «لوکاس» و «تورانس» و دو سه بازرس دیگر سلام و علیک کرد. ــ یک نفر به لاپوآنت اطلاع بدهد که من آمده‌ام. این طرز برخورد موجب می‌شد که همه بگویند سربازرس امروز اوقات خوشی ندارد که البته حقیقت نداشت. گاهی انسان به یاد روزهایی می‌افتد که بدخلق و افسرده و زودرنج بوده است و در خاطره‌اش آنها را از خوش‌ترین روزهای زندگی‌اش به شمار می‌آورَد. ــ صبح به خیر، رئیس. رنگِ صورت لاپوآنت پریده و چشمانش بر اثر کم‌خوابی قرمز شده بود اما به علت رضایت خاطر، درخشان و سرزنده به نظر می‌رسید. بدنش از فرط بی‌صبری به لرزش افتاده بود. ــ تمام شد! بالاخره گرفتمش! ــ الان کجا است؟

ادامه...

مشخصات کتاب مگره و شاهدان خاموش

بخشی از کتاب مگره و شاهدان خاموش

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

در حال بارگذاری...

نظرات کاربران درباره کتاب مگره و شاهدان خاموش

خواهشا مجموعه کاراگاه مگره از انتشارات جهان کتاب رو بیارین که هم ترجمه خوبی داره هم قیمت مناسب داره
در ۳ سال پیش توسط آیدا ( | )
این داستان با نام مگره و شاهدان گریزان، توسط نشر هرمس نیز منتشر شده. در خانه اعیانی رو به زوالی قتلی رخ داده اما ساکنان خانه کمکی به حل پرونده نمی کنند، مگره ناچار است به حس ششم خود اعتماد کند.
در ۲ سال پیش توسط فاطمه موسوی ( | )
عالیهٔ..
در ۲ سال پیش توسط salah eghbal ( | )
ستان خوب معمای جالب ترجمه روان. تا آخرین لحظه نتوانستم حدس بزنم قاتل کیست. اگر به ژامر معمایی علاقه مند هستید، مطالعه این کتاب را پیشنهاد می کنم.
در ۲ سال پیش توسط آناهیتا ( | )
نمیشه خوندش
در ۲ سال پیش توسط آوا نیکزاد ( | )