فیدیبو نماینده قانونی انتشارات معین و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب رجال و دیپلمات‌های عصر قاجار و پهلوی

کتاب رجال و دیپلمات‌های عصر قاجار و پهلوی

نسخه الکترونیک کتاب رجال و دیپلمات‌های عصر قاجار و پهلوی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب رجال و دیپلمات‌های عصر قاجار و پهلوی

دوران نخست روابط سیاسی ـ اقتصادی ایران و انگلیس به دوران تسلط مغولان بر ایران باز می‌گردد. بنابراین می‌توان گفت که مغولان و انگلیسیان در یک زمان قدم به خاک ایران نهادند. دلیل اصلی تمایل بریتانیا به برقراری ارتباط با ایران در هر دو دوره در موضوع واحدی نهفته بود و آن هراس از قدرتی دور دست بود که در صورت لزوم می‌توانست منافع آن کشور را به مخاطره اندازد. زمانی‌که طرابلس به تصرف مسلمانان درآمد و عکا مقر جنگجویان فرانک در فلسطین در آستانه سقوط قرار گرفت، ادوارد اول پادشاه انگلستان بیست و دو سال پس از پیروزی در جنگ بارون‌ها، به نیت حمایت از سپاهیان صلیبی، گروهی هفده نفره را به سرپرستی جفری آف لنگلی به ایران گسیل داشت تا با ارغون‌خان، قاتل شمس‌الدین جوینی وزیر با کفایت عصر مغولان، گفتگو کند و چاره‌ای بیندیشند. آگاهی ما از پیامد آن مأموریت چندان نیست، جزآن‌که می‌دانیم لنگلی در پائیز ۱۲۹۲ میلادی نه با ارغون‌خان که سال قبل از دنیا رخت‌برچیده بود، بلکه با برادرش گیخاتوخان، نخستین ناشر اسکناس در ایران، دیدار کرد. ظاهراً خریدن یک چتر ایرانی و بردن آن به انگلستان که تا به امروز جزء لاینفک زندگی آنان شده است، تنها دستاورد آن مأموریت پرمخاطره بود. از زمان بازگشت لنگلی (۱۳۰۳) تا ورود آنتونی جنکینسون به ایران (۱۵۶۲) و دیدارش با شاه طهماسب اول در قزوین به منظور جلب کمک ایران در رفع خطرحمله عثمانیان به اروپا، دو دولت به مدت ۲۵۹ سال رابطه‌ای رسمی با‌هم نداشتند.

ادامه...
  • ناشر انتشارات معین
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 3.07 مگابایت
  • تعداد صفحات ۴۶۰ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب رجال و دیپلمات‌های عصر قاجار و پهلوی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

پیشگفتار

دوران نخست روابط سیاسی ـ اقتصادی ایران و انگلیس به دوران تسلط مغولان بر ایران باز می گردد. بنابراین می توان گفت که مغولان و انگلیسیان در یک زمان قدم به خاک ایران نهادند. دلیل اصلی تمایل بریتانیا به برقراری ارتباط با ایران در هر دو دوره در موضوع واحدی نهفته بود و آن هراس از قدرتی دور دست بود که در صورت لزوم می توانست منافع آن کشور را به مخاطره اندازد.
زمانی که طرابلس به تصرف مسلمانان درآمد و عکا مقر جنگجویان فرانک در فلسطین در آستانه سقوط قرار گرفت، ادوارد اول پادشاه انگلستان بیست و دو سال پس از پیروزی در جنگ بارون ها، به نیت حمایت از سپاهیان صلیبی، گروهی هفده نفره را به سرپرستی جفری آف لنگلی به ایران گسیل داشت تا با ارغون خان، قاتل شمس الدین جوینی وزیر با کفایت عصر مغولان، گفتگو کند و چاره ای بیندیشند. آگاهی ما از پیامد آن ماموریت چندان نیست، جزآن که می دانیم لنگلی در پائیز ۱۲۹۲ میلادی نه با ارغون خان که سال قبل از دنیا رخت برچیده بود، بلکه با برادرش گیخاتوخان، نخستین ناشر اسکناس در ایران، دیدار کرد. ظاهراً خریدن یک چتر ایرانی و بردن آن به انگلستان که تا به امروز جزء لاینفک زندگی آنان شده است، تنها دستاورد آن ماموریت پرمخاطره بود.
از زمان بازگشت لنگلی (۱۳۰۳) تا ورود آنتونی جنکینسون به ایران (۱۵۶۲) و دیدارش با شاه طهماسب اول در قزوین به منظور جلب کمک ایران در رفع خطرحمله عثمانیان به اروپا، دو دولت به مدت ۲۵۹ سال رابطه ای رسمی با هم نداشتند.
تنها رخداد مهم پس از آن، سفر برادران شرلی به ایران است. آنتونی و رابرت شرلی در صدر گروهی بیست و سه نفره در نخستین روزهای ماه دسامبر ۱۵۹۸ به قزوین که دو ماه بود که دیگر پایتخت نبود وارد شدند و با شاه عباس بیست و یک ساله دیدار کردند. رابرت شلی که سی سال بعد در همین قزوین با زندگی وداع گفت در شکل گیری اساس سیاست خارجی دولت انگلیس در شرق میانه نقش مهمی داشت و آثار و عواقب بعضی از جنبه های آن را حتی می توان در دوران دوم روابط سیاسی ـ بازرگانی دو کشور در دو سده بعد به روشنی ملاحظه کرد.

مقصود اصلی سفیران و کارگزاران انگلیسی از سده سیزدهم تا نوزدهم کسب ثروت و افزایش هرچه بیشتر میزان داد و ستد بود. در طی این مدت پانصد ساله، شمار فرستادگان و نمایندگان رسمی دولت بریتانیا به ایران جهت گفتگو با مقامات ایرانی بسیار اندک و حتی انگشت شمار بود، اما در آستانه به قدرت رسیدن سلسله قاجاریه، اهداف سیاسی اهمیت بیشتری یافت. علت این تغییر مشرب را می باید در دو دگرگونی منطقه ای و یک عامل اروپایی جستجو کرد.
تضعیف روزافزون سلسله تیموریان که از سال ۱۵۲۵بر سرزمین هند فرمانفرمایی داشتند، در روزگار حکومت شاه عالم دوم؛ و لزوم دخالت دولتمردان لندن نشین در امور مربوط به شرکت هندشرقی انگلیس؛ سقوط حکومت نادر شاه در ایران و بازگشت امیرزادگان افغانی و به مخاطره افتادن مرزهای شمال غربی هندوستان، گسترش افکار ضد انگلیسی در میان مردمان بومی، ازجمله مهمترین تحولات منطقه ای بود. ظهور ناپلئون در مقایسه با دگرگونی های محلی یاد شده اهمیت بیشتری داشت. نفرات تحت فرمان ژنرال ناپلئون نخستین نیرویی بودند که پس از جنگ های صلیبی قدم به سرزمین خاورمیانه نهادند. تالران، آن سیاستمدار روحانی زمانی به ناپلئون گفته بود: «فرانسه نیازمند مستعمراتی است که لزوماً باید در شرق به جستجوی آن بپردازد.» او در فرصتی دیگر به ناپلئون هشدار می دهد که هرچند ایران قادر نیست با قدرت امپراتوری بریتانیا به مبارزه برخیزد، اما «می تواند با اخراج بازرگانان انگلیسی از خاک خود، زیان قابل ملاحظه ای به منافع دولت بریتانیا وارد سازد.»
زمانی که ناپلئون با ۳۰۰ کشتی جنگی حامل ۳۸هزار سپاهی در نوزدهم ماه مه ۱۷۹۸ سواحل فرانسه را به قصد خاورمیانه عربی ترک گفت، لرزه بر اندام دولت مردان انگلیسی افتاد. وحشتی که آغاز دور دوم روابط انگلیس با ایران می توانست تسلی بخش آن باشد.
دور دوم روابط ایران و انگلیس با ورود «ماموری کاردان» در هفدهم ژانویه ۱۸۰۰ به ساحل جزیره هنگام شروع شد. طبق دستورالعملی که در دهم اکتبر ۱۷۹۹ به جان مالکم ابلاغ شده بود، او ماموریت داشت تا در سه مورد با شاه و مقامات ایران به گفتگو بنشیند. نخست دفع حملات زمان شاه به مرزهای هند؛ دوم مقابله با نفوذ فرانسه در ایران؛ و سوم عقد دو قرارداد: یکی سیاسی، جهت رسمیت بخشیدن به تعهد ایران در عدم همکاری با فرانسه و دوم اقتصادی، در زمینه گسترش مبادلات بازرگانی ایران با کمپانی هندشرقی.
جان مالکم در ماه مه ۱۸۰۰سواحل ایران را پشت سر گذاشت و در ماه نوامبر با جلال و شکوه وارد تهران شد. او در شانزدهم نوامبر به حضور شاه رسید و یازده روز بعد در دومین باریابی خود هدایای سخاوتمندانه کمپانی را تقدیم کرد. درهمین روزها از طرف فرماندارکل هندوستان به او دستور داده شد که نسبت به تاسیس مرکزی نظامی ـ تجاری در یکی از جزایر خلیج فارس با مقامات ایرانی گفتگو کند. مالکم که تحقق این درخواست را مانند دو موضوع قبلی سهل الوصول می دانست، از مخالفت پرخاش جویانه شاه و مقامات ایرانی در واگذاری جزیره قشم و یا هرجزیره ایرانی دیگر دچار حیرت شد. فتحعلی شاه که از چگونگی نفوذ انگلیسی ها از محدوده کوچک نمایندگی کمپانی از جنوب به سراسر هند، در مدت دو سده گذشته، اطلاع داشت نگران آن بود که واگذاری هریک از جزایر خلیج فارس در نهایت منجر به اشغال قلمرو ایران به وسیله انگلیس ها شود.
چنانچه ایران در سده نوزدهم و اوایل سده بعد دولت قدرتمندی بود، مقامات حکومت هند و بریتانیا حق داشتند در فکر مقابله با سیاست های تجاوزکارانه آن باشند، اما آنچه باعث نگرانی امپراتوری انگلیس می شد ضعف و ناتوانی ایران بود که نگاه حریص دولت های بزرگ را به سوی خود جلب می کرد. تهدید کشوری از پای درآمده نسبت به قلمرو همسایگانش مقوله ای بود خلاف قاعده در روابط بین الملل. مناسبات بین الدول از نظر دولت فرتوت و ناتوان ایران که در ورطه رقابت دول بزرگ دست و پا می زد، مبدل به بخشی از سیاست داخلی در رویارویی با کشورهایی می شد که بدون توجه به مصالح مملکت، کابینه ها را ساقط می کردند و امور اقتصاد آن را در مسیر منافع خویش سوق می دادند. سفیران و حتی کنسول های دولت های روس و انگلیس در تعیین وزیران و مقامات کشور، در واقع از نوعی حق وتو برخوردار بودند. بریتانیا بر خلاف امپراتوری نظامی روسیه تمایلی به توسعه ارضی، یا تحت قیمومت گرفتن و یا مستعمره کردن ایران نداشت و آنچه که برخلاف این رویه انجام می داد واکنشی بود در جهت حفظ تعادل استراتژیک در چهارچوب نظریه «بازی بزرگ» در منطقه خاورمیانه. سیاست عدم مداخله ارضی در ایران، پس از ترکمانچای و تغییر صحنه «بازی بزرگ» از ایران به سرزمین های شمال خراسان، افغانستان و آسیای مرکزی در سرلوحه برنامه های سیاست خارجی دولت انگلستان در هند جای داشت که هر از چندی با زیاده خواهی روس ها، تداوم آن نوعی شکست سیاسی برای بریتانیا بود.
این سیاست کم و بیش و با شدت و ضعف تا فروپاشی سه امپراتوری بزرگ تداوم داشت و برقراری نظام مشروطه و انعقاد قرارداد ۱۹۰۷ در روز ترور صدراعظم ایران باعث تغییری اساسی در آن نشد. مشکل بنیادی امپراتوری بریتانیا در ایران ناشی از بی توجهی دولتمردان انگلیسی در برقراری رابطه ای سنجیده با ایران بود. مقامات بریتانیا در آغاز جنگ بزرگ، میان کمک مالی به حکومت ایران و یا افزودن نام آن به فهرست کشورهای متفق در شک و تردید به سر می بردند. تحقق شیوه نخست به پول کلانی احتیاج داشت که بتواند حکومت تهران را سرپا نگاهدارد و اجرای سیاست دوم باعث دل آزردگی روس ها می شد و با گزینه های کلاسیک دو امپراتوری در تضاد بود. آنان تحت هیچ شرایطی مایل به دست کشیدن از منافع سیاسی خود نبودند و برای بازگشت به صحنه سیاسی پس از جنگ در ایران روزشماری می کردند. از طرف دیگر هر نوع توافق بریتانیا با حکومت برسرکار، پس از سقوط آن به دست فراموشی سپرده می شد و کابینه جدید از تایید آن سر باز می زد.

جنگ بزرگ که خون حدود ده میلیون انسان را برزمین ریخت و سی میلیون آدم را ناقص العضو برجای گذاشت، جنگی آرمانی بود. نبرد دولت هایی که یکصد سال تمام در وضعیتی که در روابط بین الملل «صلح انگلیسی» خوانده می شود زیسته بودند و اینک زیر آوار سه امپراتوری عظیم دست و پا می زدند و «نسل سرگشته» آن تبار نگون بختی شد که بر خرابه های امپراتوری های فروکوبیده، بنیان سه نظام توتالیتر را فراز آورد.
نگرانی انگلستان اینک پس از سقوط امپراتوری سیصد ساله تزارها دیگر حضور ستون های نظامی دشمن و ماموران کشور غیر در ایران نبود، بلکه جمع آوری غنائم جنگی خود بود. تحقق این فکر در مورد ایران به پاسخ دو پرسش اساسی ارتباط داشت. نخست این که برای حراست از منافع خود در ایران از چه سیاستی می بایست پیروی کند و دوم آن که برای حفظ و تداوم بخشیدن به امتیازات انحصاری اش چه راهی در پیش گیرد. قضیه نخست پاسخ مشخصی نداشت، اما نیل به هدف دوم گریزی داشت و آن بهره گیری از هنر دیپلماسی بود. هنری که به شهادت تاریخ، از موعظه های مسیح گرفته تا ترفندهای ماکیاوللی را در چنته داشت و بخشی اساسی از علم سیاست محسوب می شد. مردمان عوام که می دیدند مدار روزگار بر وفق مرادشان نیست، از خود می پرسیدند که چه کسی و چه چیزی باعث سیه روزیشان شده است؟ شاه بچه سال و مریض حالی که از بدو جلوس به تخت سلطنت گندم احتکار می کرد و لقب فروشی می نمود و ماهی پانزده هزار تومان از انگلستان مستمری می گرفت؛ و ثروتش را در بانک های لوزان، کردیت لیونه، وست مینیستر و گارانتی تراست می گذارد؟! رئیس الوزراء و وزیرانی که به گفته کرزن «گداصفت» که برای امضای یک قرارداد، دویست هزار پوند رشوه طلب می کردند؟! سلسله کابینه هایی که شمارش تعداشان تنها از شروع جنگ تا کنفرانس پاریس آسان نبود؟!
طبیعی به نظر می رسید که پاسخ به چنین پرسش های پیچیده ای سر از نظریه توطئه و سوء ظن به دیگران درآورد و دشمن باوری. پندار مردم ما در گذار از تاریخ معاصر خود درباره فرستادگان، ماموران و مجریان سیاست خارجی «دولت فخیمه انگلیس» کم و بیش بر این باور نادرست و بیمارگونه استوار بوده که آنان همگی مردمانی هستند زیرک، فرصت طلب، باهوش، مکار، کینه جو، سفاک، چرب زبان و... که «دعوای هر زن و شوهری زیر سر آن هاست.» این تلقی افراطی و از سر نادانی که هنوز راویانی دارد، منحصر به قشر و طبقه مشخصی نبوده، بلکه خاص و عام، فقیر و غنی، رعیت و شاه بر این پندار باطل ارج بسیار نهاده و آن را لایتغیر و ابدی می انگاشته اند. در یک سند خطی مربوط به یکصد و اندی سال پیش می خوانیم:

«انگلیس ها که شیطان جهانند و از همه رازهای نهان آگاه و سیاست عالم را در دست دارد... انگلیس ها می خواهند ایران نیم مرده باشد... انگلیس ها در معنی زیانکارترین و دشمن ترینِ استقلال ممالک اسلامی اند، لکن پر تدبیر و تزویرترین عالمیان و بی رحم ترین هم هستند که برای نفع خودشان باک از خون و فنای ملیون ها بشر ندارند، هزاران عهد و میثاق و سوگند و دوستی را برای اندک نفع خود زیر پا بگذارند و نابود شمارند. برای پیشرفت مقصود خودشان که حاصل آن انحصار منابع و ثروت جهانیان برخودشان و تفوق و ریاست برعالمیان... باشد از هر خرج و زحمت و حتی جان مضایقه نمی کنند و در آخر، هر خرج به هر مقصود کرده اند، از آن قوم یکی بر صد می برند. با هزاران حیله وچربی و نرمی ملل ضعیفه و نادان را فریفته و خود را دوست و حامی می نمایند و هیچ حقیقت در کار ندارند.»

حال آن که رمز اسطوره قدرت «لایزال» دولت انگلیس و آگاهی فرستادگان، ماموران و کارگزاران آن را به اصطلاح بر همه رازها و امور آشکار و پنهان، چه در استیلای امپراتوری بریتانیا بر اقصی نقاط گیتی و چه در دوران معاصر می بایست در کوشش و مهارت آنان در جمع آوری اطلاعات و اخبار، طبقه بندی، تجزیه و تحلیل و آنگاه تصمیم گیری مناسب و معقول از سوی مقامات مسئول محلی و مرکزی جستجو کرد، تا مدد گیری از نیروهای ناشناخته و داشتن صفات بی مسمی.

دیگر بر کسی پوشیده نیست که گردآوری اطلاعات در زمینه های گوناگون از امور داخلی کشور، یا کشورهای مورد نظر برای دولت هایی که در پی حفظ منافع خود هستند، تا چه حد ضروری است. مسئولان سیاست خارجی یک دولت، در همه اعصار، بدون در اختیار داشتن چنین اطلاعاتی نمی توانسته اند به موفقیت تصمیمات و اعمال سیاست های مورد نظر در رسیدن به منافع خود اطمینان کافی داشته باشند. در این زمینه ماموران سیاسی و کارگزاران دولت انگلیس سردمدار و پیشگام سایر ملل بودند و در مورد ایران از آغاز دوران دوم برقراری روابط گسترده سیاسی ـ اقتصادی در اوایل سده نوزدهم دیپلمات ها، کنسول ها و فرستادگان ویژه دولت بریتانیا به پیروی از نظام اداری رایج در وزارت امورخارجه آن کشور موظف به تهیه و ارسال چنین گزارش هایی بودند. این قبیل مطالب که در آغاز شامل اطلاعات، اظهار نظرها و توصیه های بسیار ضروری در باب رخدادها و مسایل سیاسی ـ اجتماعی می شد به مرور ایام جامع تر گردید و بر شمار آن ها افزوده شد. در این میان مستندات، شجره نامه ها و گزارش های تهیه شده در مورد خاندان ها، گزیدگان سیاسی، نظامی، اقتصادی، مذهبی و وضعیت اجتماعی و طبقاتی همه آنان به وسیله ماموران سفارتخانه و کنسولگری ها در تهران و شهرستان ها از اهمیت انکار ناپذیری برخورداراست. جمع آوری و تدوین اطلاعات مربوط به اشخاص که در آغاز محدود به مقامات تراز اول بود، با گذشت زمان و هماهنگ با تثبیت و گسترش نظام اداری در ایران شمول بیشتری یافت، تاجایی که در اوایل سده بیستم جورج چرچیل دبیر شرقی سفارت بریتانیا که ماموری فعال و کارآزموده بود و به زبان فارسی می گفت و می نوشت، توانست با نظم و نسق بخشیدن به اسناد و گزارش های موجود در بایگانی سفارت و افزودن مطالب جدید به مجموعه ای که دبیر شرق قبلی، هنری فیلیپ پیکات پیش از آن در سال ۱۸۹۸ گرد آورده بود، مجلد تازه ای به دست دهد. او خود می نویسد که آن را برای «استفاده ماموران و فرستادگان دولت اعلیحضرت پادشاه انگلیس» تهیه کرده است و متذکر می شود که این اطلاعات «کاملاً جنبه سری و محرمانه دارد.» چرچیل ضمن شرکت در محافل و انجمن های گوناگون، در جلسات نخستین دور مجلس شورای ملی نیز حضور می یافت و خلاصه ای از گفتگوهای نمایندگان تهیه می کرد. یادداشت های او از اولین جلسات، در حالی که هنوز کاتبان رسمی فاقد مهارت لازم برای ثبت گفتگوها بودند، تنها سندی است که از آن مذاکرات در دست داریم.
پژوهش مشابهی، هرچند مختصر، که به وسیله لوئی رابینو صورت گرفت شامل شرح موجزی است از دیپلمات ها و کنسول ها و فرستادگان نظامی و بازرگانی ایرانی و انگلیسی. رابینو پس از اتمام تحصیلاتش در دانشگاه پاریس به ایران آمد و به کوشش پدرش که مدیر بانک شاهنشاهی ایران بود در شعبه آن بانک در کرمانشاه مشغول کار شد. او سپس به خدمت کنسولگری انگلیس در کرمانشاه درآمد و پس از مدتی به کنسولگری رشت منتقل گردید. خدمت سیاسی او تاسال ۱۹۳۸ که بازنشسته شد ادامه یافت. رابینو دوازده سال از عمر باقی مانده خود را صرف نگارش و نشر آثاری با ارزش چون سکه ها، نشانه ها و مُهرهای شاهان ایران و فرهنگ جغرافیایی کرمانشاه و دیپلمات ها و کنسول های ایران و انگلیس و مقالاتی در باره نباتات، تجارت و تاریخ سه منطقه مازندران، گیلان و استرآباد کرد.
سر ریدر ویلیام بولارد در پائیز ۱۹۳۹ و در پایان چهار سال ماموریت در اتحاد شوروی به ایران آمد و در مدت شش سال اقامت در تهران سکاندار سیاست خارجی بریتانیا در منطقه خاورمیانه بود. میزان دخالت او در امور داخلی ایران حد و مرزی نداشت، تا جائی که هیچ یک از سفیران و وزرای مختار انگلیس در ایران از زمان جفری آف لنگلی چنین حق و حقوقی برای خویش قائل نشده بودند. بولارد تقریباً هرسال شرح حال رجال و گزیدگان اجتماعی ایران را با ذکر محرمانه بودن آن برای وزارت امور خارجه ودیوان هند در لندن ارسال می کرد.
بولارد که فرزند یک کارگر بارانداز بود، پس از کسب موفقیت در امتحان ورودی وزارت خارجه به دانشگاه کمبریج معرفی شد تا زبان های عربی، فارسی و ترکی بیاموزد. نخستین سمت او نیابت کنسولگری در قسطنطنیه بود. پس از شش سال به عراق و سپس به جده اعزام گردید. بولارد قبل از آمدن به تهران به عنوان سرکنسول در یونان، اتیوپی، اتحاد شوروی و مراکش خدمت کرد و در ماموریت دوباره اش در جده به مقام وزیرمختار ارتقاء یافت. او از این که در تابستان ۱۹۳۹ به تهران و «کشوری زیبا با آب و هوای دلپذیر» فرستاده شده خرسند بود. بولارد به مدت شش سال، به استثنای دو بار استفاده از مرخصی کوتاه مدت، در تهران اقامت داشت. در آن شش سال می بایست عبور تدارکات از طریق ایران به اتحاد شوروی را مدیریت کند، مقدمات برکناری رضاشاه و تبعبد او را فراهم آورد، کنفرانس بزرگ سران را برگزار نماید، به اوضاع آشفته ایران و پایتخت آن سر و سامان دهد، به وضعیت آشفته گروه گروه لهستانی هایی که لخت و بیمار و قحطی زده از شوروی به ایران می آمدند رسیدگی کند و جزآن. در وصف علاقه اش به رمان و آثار ادبی کلاسیک و مدرن همین بس که می گفت آرزو دارد ناخوش شود تا در بستر بیماری رمان بخواند. شیفته جین اوستن و دیکنز بود و زندگی جانسون همیشه دم دستش بود. وقتی لیلیان هلمن در راه بازگشت از مسکو به کشورش به تهران آمد، از او دعوت کرد تا یکی دو روز در محل سفارتخانه میهمانش باشد.
به کوشش بولارد بخش فارسی رادیو بی بی سی شروع به کار کرد. بیشتر مطالبی که از این رادیو پخش می شد در سفارتخانه انگلیس در تهران تنظیم و ارسال می گردید. مسئولیت این کار به عهده خانم لمبتون بود. او از آن «سخن پراکنی» می خواست تا به شنوندگان خود بگوید که چگونه «شاه ایران به وزیرانش لگد می زند، قرار است دو میلیون پوند خرج ذوب آهن کند، طرح های صنعتی اش برای مردم فایده ای در بر نداشته، کشیدن راه آهن باعث بدبختی مردم شده است، مدارس انگلیسی و آمریکایی را تعطیل کرده، به آلمانی ها که دشمن ما هستند کمک می کند» و جزآن.
لحن بولارد پس از برکناری و تبعید شاه ایران آمرانه بود و به فرمانروایان انگلیسی مستعمرات آن کشور شباهت داشت. او در نامه مورخ ۲۸ شهریور ۱۳۲۰ خود به وزارت خارجه بریتانیا می نویسد: «ولیعهد [محمدرضا پهلوی] به واسطه تمایلات شناخته شده اش به طرفداری از آلمان نباید به سلطنت برسد... جانشین او می تواند یکی از افراد سلسله قاجار باشد.» در اظهار نظر در مورد مقامات ایرانی، به شرحی که می خوانید، زبان تند و بی پروایی داشت. خیلی ها را «احمق، دسیسه گر، ازخودراضی، ترسو، پول دوست و حراف» و کسانی را هم «خوش مشرب، تیزهوش، لایق» و جزآن معرفی می کند.
چرچیل و رابینو برخلاف بولارد، صرفاً به موقعیت اجتماعی و سمت های رسمی مقامات و کارگزاران ایرانی توجه داشتند. یادداشت های رابینو که گاه از یک خط تجاوز نمی کند، فقط به تاریخ تولد و مرگ و سمت رسمی شخص مورد نظر اشاره دارد، حال آن که چرچیل در پاره ای موارد در شرح دودمان خاندان های ایرانی و همچنین اقوام و قبایل به بیان سوابق تاریخی آنان می پردازد. به عنوان مثال پژوهش او در مورد خاندان هاشمیه و سرنوشت حاجی ابراهیم کلانتر، نخستین صدراعظم فتحعلی شاه و ماجرای نخستین قتل های زنجیره ای در ایران تنها ماخذ غیرایرانی است که در اختیار داریم. لازم برای تشخیص این که هر مدخل به کدام یک از سه دیپلمات یاد شده تعلق دارد حرف «ب» را برای معرفی بولارد و حرف «چ» را برای چرچیل در نظر گرفته ایم. سایر عناوین از آن رابینو است. لازم به تذکار است که این اطلاعات و گزارش ها مربوط به دوران ماموریت آنان در ایران است.

آ

آپشون، دونالد جیمز Upshon, Donald James

نایب کنسول انگلیس در زاهدان از بیست و ششم ژوئیه ۱۹۴۲ تا هفدهم ژوئن ۱۹۴۳.

آجودان باشی ← حسین خان

آجودان حضور، علی بیک

(متولد: ۱۸۸۰)
علی بیک آجودان و مترجم حضور دربار مظفرالدین شاه، به زبان فرانسه صحبت می کند و کمی هم انگلیسی می داند. وی در قسطنطنیه تحصیل کرده است. (چ)

آدمیت، فریدون

دبیرسوم سفارت ایران در لندن از ۱۹۴۴ تا ۱۹۴۹.

آراسته، نادر میرزا

(متولد: ۱۸۹۳)
شاهزاده قاجار است. مستشار سفارت ایران در لندن از۱۹۲۳ تا ۱۹۲۷. حاکم بندرپهلوی در سال ۱۹۲۸. نایب الحکومه آذربایجان از سال ۱۹۳۰ تا ۱۹۳۲. حاکم خوزستان از ماه مه ۱۹۳۲ تا اوت ۱۹۳۳. در دسامبر ۱۹۳۳ به سمت وزیرمختار ایران در لهستان منصوب شد. در اوت ۱۹۳۵ به عنوان اولین وزیرمختار ایران در آرژانتین تعیین شد و در اکتبر ۱۹۳۵ اعتبارنامه خود را تسلیم کرد. در اکتبر ۱۹۳۶ به تهران احضار گردید و نمایندگی مذکور حذف شد. مدت کوتاهی در سال ۱۹۳۷ مسئول اداره کنسولی وزارت امور خارجه در مسائل برون مرزی بود. وزیرمختار ایران در برلین از اوت ۱۹۳۷ و همچنین سفیر اکردیته ایران در لاهه در سال ۱۹۳۹. آدم متوسطی است. (ب)

آرام، غلامعباس

(متولد: یزد ۱۸۹۸)
دبیرسوم سفارت ایران در لندن از۱۹۴۰ تا ۱۹۴۳.

آشتیانی، رکن الدین

(متولد: تهران ۱۹۱۱)
سرکنسول ایران در بیت المقدس از ۱۹۴۳ تا ۱۹۴۴.

آصف، علینقی (آصف اعظم)

(متولد: ۱۸۵۸)
سرکرده خاندان وزیرزاده کردستان است که در گذشته نفوذ زیادی در بین طوایف کردستان داشتند. افراد این خاندان معمولاً در اردن یا حوالی آن زندگی می کنند و عده ای از آنان ثروتمند هستند. در ایام گذشته حاکم کردستان امور مربوط به طوایف کردستان را از طریق آصف اعظم یا برادرش می گرداند. علینقی آصف سنی مذهب است. تعدادی روستا در مالکیت او است. احتمالاً ثروتمندترین آدم کردستان است.
پیرامون سال ۱۹۲۹ ناگزیر به آمدن به تهران و اقامت دایمی در آن شد. فرزند ارشد او فرج الله آصف (سردار معظم) در ادوار سوم، چهارم و پنجم نماینده کردستان در مجلس شورای ملی بود. (ب)

آصف اعظم ← آصف، علینقی

آصف الدوله، حاج غلامرضاخان

(متولد: ۱۸۳۴)
پسر ارشد حسین خان شهاب الملک ـ نظام الدوله (متوفی به سال ۱۸۷۵) مرحوم حسین خان شهاب الملک در سال ۱۸۶۶ریاست قشون خراسان را به عهده داشت و از سال ۱۸۶۹ تا ۱۸۷۲ حاکم کرمان بود. وی در سال ۱۸۷۳جانشین سلطان مراد میرزا حسام السلطنه والی خراسان شد. حاج غلامرضاخان از سال ۱۸۹۳ که پسر عمویش، یعنی ایلخانی طایفه شاهسون به علت ابتلا به بیماری وبا درگذشت، ریاست آن طایفه را به عهده دارد و از همان زمان فرماندهی یکهزار نفر از سواران غیرمنظم شاهسون را نیز که در خدمت حکومت مرکزی هستند به دست گرفته است. او در سال ۱۸۷۴ ملقب به «شهاب الملک» گردید. غلامرضاخان از سال ۱۸۷۸ تا ۱۸۷۹ حاکم کردستان و مازندران و کرمان و از سال ۱۸۹۵ تا آوریل ۱۸۹۷ حاکم عربستان و خراسان بود. وی به هنگام حکومت در خراسان ملقب به آصف الدوله گردید ولقب شهاب الملک به پسرش اعطا شد. غلامرضاخان آصف الدوله در نخستین سفر مظفرالدین شاه به اروپا (۱۹۰۰) حاکم تهران بود و در سال ۱۹۰۴ به حکومت فارس وخراسان منصوب شد. او که می کوشید خود را یک مسلمان متعصب نشان بدهد، تا فوریه ۱۹۰۷ حاکم خراسان بود تا آن که به اتهام فروش اتباع ایرانی به ترکمن ها به دستور مجلس ملی از کار برکنار گردید. حاج غلامرضاخان آصف الدوله در بیست و ششم اکتبر ۱۹۰۷ به وزارت داخله منصوب شد و تا پایان سال مذکور عهده دار این سمت بود. (چ)

آصف السلطنه، محمدولی خان

(متولد:۱۸۷۰)
پسر مرحوم مهدی خان آصف السلطنه. مهدی خان در سال۱۸۸۵ به سمت فراشباشی مظفرالدین میرزا ولیعهد منصوب و از سال ۱۸۹۱ با همین سمت در دستگاه محمدعلی میرزا پسر ولیعهد مشغول کار شد.
در سال ۱۸۹۳ ملقب به آصف الدوله گردید. محمدولی خان در سال ۱۸۹۸ به سمت «صاحب جمع کل دواب دیوانی» منصوب شد و ملقب به «امیر تومان» گردید. وی پس از مرگ پدرش، در زمان ولیعهدی محمدعلی میرزا، لقب پدر را به ارث برد. محمدولی خان آصف السلطنه که با یکی از دختران مظفرالدین شاه ازدواج کرده است از حمایت و اعتماد کامل شاه برخوردار است. (چ)

آصف دیوان، یوسف خان

مستوفی و وزیرکردستان در سال ۱۹۰۴، یعنی زمانی که ابوالقاسم خان ناصرالملک از ۱۹۰۰ تا ۱۹۰۵ حاکم کردستان بود. (چ)

آقابالاخان ← سردار افخم

آقا، میرزا

دبیر ایرانی سفارت انگلیس در تهران از اول آوریل ۱۸۴۰ تا مه ۱۸۵۰.

آقانور، دکتر میناس استفان پیتر Aganor، Dr. Minas Stephen Peter

(تولد: ۱۳ مارس ۱۸۶۲ ـ مرگ: اول دسامبر ۱۹۳۰)
خدمت در سرکنسولگری انگلیس در اصفهان از چهارم دسامبر ۱۸۹۶. دستیار کنسول از ۱۸۹۷تا ۱۹۰۷. مسئول کنسولگری در ۱۸۹۷ و ۱۸۹۸. کفیل کنسولگری از سی و یکم دسامبر ۱۸۹۹تا چهارم مارس ۱۹۰۱. کفیل سر کنسولگری در ۱۹۰۳، ۱۹۰۵، ۱۹۰۶، ۱۹۰۸ و چند مورد ضروری دیگر. نایب کنسول اصفهان از بیست و ششم فوریه ۱۹۰۷. رئیس درمانگاه وابسته به کنسولگری اصفهان از هفدهم تا سی ویکم مارس ۱۹۲۳ و از بیست و یکم تا بیست و هفتم مه ۱۹۲۵. فعالیت کنسولگری اصفهان در بیست و نهم اوت ۱۹۲۷ موقتاً متوقف شد.

آق اولی، فرج الله

(متولد: اصفهان ۱۸۸۸)
پسر مرحوم امان الله خان نصیر خاقان پزشک مشهور. در تهران تحصیل کرده است. به زبان فرانسه و کمی انگلیسی صحبت می کند. در سال ۱۹۱۱ به ژاندارمری پیوست. برادرش سرهنگ فضل الله خان وقتی که عضو کمیسیون نظامی انگلیس و ایران در سال ۲۰-۱۹۱۹ بود، خودکشی کرد. در سال ۱۹۲۲ به درجه سرتیپی ارتقاء یافت و رئیس ستاد لشکر غرب در همدان شد. در ۱۹۲۵ مدتی حاکم نظامی گیلان بود. والی خوزستان از سال ۱۹۲۸ تا ۱۹۳۰. در طول این مدت از خود قابلیت زیادی نشان داد و موجب استقرار و تحکیم نظام جدید شد. به اتهام حمایت از ایلات در ۱۹۳۰ در فهرست افراد منتظر خدمت قرار گرفت. در ۱۹۳۲ به سمت مدیر کل اداره ثبت احوال و آمار منصوب شد. در سال ۱۹۳۴ از این مقام برکنار گردید. کارآمد، سخت کوش و وظیفه شناس به نظر می رسد. (ب)

آقایان، الکساندر

(متولد: تهران ۱۸۸۵)
از ایرانیان ارمنی طرفدار نهضت ملی و سعدالدوله بود. برای ادامه تحصیل به اروپا رفت و موفق به کسب مدرک دکتری در رشته حقوق از دانشگاه ژنو در سوئیس شد. نمایند، دوره پنجم مجلس شورای ملی. نماینده ارامنه در مجلس موسسان. در تدوین و ترجمه لوایح حقوقی برای دادگستری جدید ایران نقش مهمی ایفاء کرد. فلیکس و شاهین، پسران الکساندر آقایان نیز حقوقدان هستند. در انتشار مردامروز با علی اکبر داور همکاری می کرد. به زبان های فرانسه و انگلیسی صحبت می کند. آدم با شخصیت و وطن دوستی است. (ب)

آلبان، سرگرد ریجینالد جورج اولین ویلیام Alban، Major Reginald George Evelin William

نایب کنسول انگلیس در دزدآب [زاهدان] از هیجدهم دسامبر ۱۹۲۹. مسئول کنسولگری بصره در ۱۹۳۱، ۱۹۳۲ و۱۹۳۳. نایب نمایندگی سیاسی مقیم در خلیج فارس از دسامبر ۱۹۳۰. رایزن سفارت تهران در کابل از بیست و هفتم مه ۱۹۳۹. کنسول در کرمان در ۱۹۴۵.

آلن، ستوان هنری Allen، lieutenant Henry

وابسته سفارت انگلیس در تهران در ۱۸۳۶ و۱۸۳۷.

آلیسون، چارلز Alison, Charles

(مرگ: ۲۹ آوریل ۱۸۷۲)
فرستاده ویژه و وزیرمختار انگلیس از هفتم آوریل ۱۸۶۰ تا بیست و نهم آوریل۱۸۷۲.

آموزگار، حبیب الله

(متولد: اصطهبانات ۱۸۸۱)
پسر میرزا محمد حسین. در روزهای نهضت ملی از شیراز به تهران آمد و به کار معلمی پرداخت. در سال ۱۹۲۱ در تاسیس حزب رادیکال و نشر روزنامه مردامروز با همکاری می کرد. رئیس اداره فرهنگ فارس در سال ۱۹۲۳. عضو مجلس موسسان تغییر سلطنت. در سال ۱۹۲۷ به عدلیه پیوست و معاونت دفتر کل را به عهده گرفت. (ب)

آندروود، سرهنگ دوم هربرت جان Underwood, lieutenant-colonel Herbert John

رایزن نظامی سفارت انگلیس در تهران از هشتم آوریل ۱۹۳۸. دستیار رایزن نظامی از هفتم اوت ۱۹۴۱.

آوانس خان ← مساعدالسلطنه

آهی، میرزا مجیدخان

(تولد: تهران ۱۸۸۶ ـ مرگ ۱۳ سپتامبر ۱۹۴۶در ایران و مسکو تحصیل کرده و موفق به اخذ مدرک در رشته حقوق از دانشگاه مسکو شده است. در سال ۱۹۱۴ به ایران بازگشت. از ۱۹۱۵ تا ۱۹۱۸ نماینده فوق العاده دولت در شیلات لیانازوف بود. مدیر کل وزارت معارف از ۱۹۲۲ تا ۱۹۲۴. قاضی دیوان تمیز از ۱۹۲۸ تا ۱۹۳۳. در اوت ۱۹۳۳ به سمت والی فارس منصوب شد و در آنجا به خوبی و با جدیت به فعالیت پرداخت. وزیر طرق و شوارع از ژانویه ۱۹۳۶. در سپتامبر ۱۹۳۸به خاطر تکمیل کار تاسیس راه آهن سراسری ایران موفق به دریافت نشان درجه یک همایون شد. در اواخر نوامبر ۱۹۳۸ به ناگهان از وظایفش برکنار و کم و بیش در خانه اش تحت نظر قرار گرفت. او نتواسته بود توقعات بیش از اندازه شاه را در مورد کار اتمام راه آهن تهران ـ تبریز برآورده سازد.
به زبان های روسی، فرانسه و کمی آلمانی صحبت می کند. (ب)

آیرم، سرلشکر محمد حسین

(متولد: ۱۸۸۲)
فرزند یک مهاجر ایروانی است. در تهران و روسیه تحصیل کرده است. پیرامون سال ۱۹۰۱ با درجه افسری به نیروی پیاده دیویزیون قزاق پیوست. در ۱۹۱۲ به درجه سرهنگی ارتقاء یافت و در ستاد مرکزی دیویزیون قزاق به خدمت پرداخت. در سال ۱۹۱۸ به واسطه داشتن روابط نامشروع با زنان مغضوب شد. در ۱۹۲۲ با حمایت شاه به خدمت بازگشت و به سمت فرمانده بریگاد مستقل شمال در رشت منصوب گردید. در این سمت از خود تهور، پشتکار و قدرت سازماندهی نشان داد و تحریکات بلشویک ها را به شدت تحت کنترل داشت. ضمنا در بهبود وضع شهر رشت اقدامات جدی به عمل آورد. در سال ۱۹۲۵ به سمت فرمانده نیروهای مستقر در تبریز منصوب شد. یک سال بعد، احتمالا به علت ناتوانی در دوری گزیدن از روابط نامشروع با زنان بار دیگر مورد غضب قرار گرفت. رئیس بازرسی قشون در ۱۹۲۷. رئیس بازرسی نظمیه تهران در طول سال ۱۹۲۸. به اروپا رفت و پس از مراجعت ریاست هیئت های بازرسی را در سال ۱۹۳۰ و ۱۹۳۱ به عهده گرفت. در آوریل ۱۹۳۱ به ریاست نظمیه منصوب شد.
زمانی به نظر می رسید که از هر عضو کابینه قوی تر است و دست راست شاه محسوب می شود و حتی پسر او با یکی از خواهران ملکه ازدواج کرد. این پسر بعدها به بیماری مشکوکی درگذشت. آیرم در تابستان ۱۹۳۵ ظاهرا یرای عمل جراحی به آلمان رفت. از آن زمان اتهامات جدی در مورد رشوه خواری و ترفندهای او مطرح شده و شاه خشمگین گفته است ماموران بکوشند به هر شکل ممکن «تنها خدمتگذارم را که تاکنون توانسته اغفالم کند» به ایران باز گردانند. آیرم پول کلانی از ایران خارج کرده و گزارش می رسد که در کمال رفاه در آلمان زندگی می کند و سرگرم نوشتن خاطرات خویش است.
آیرام یک زن ایتالیایی دارد. هیچ کس در تهران این زن را ندیده بود. به زبان روسی و کمی آلمانی صحبت می کند. آدم منضبطی است و طرز فکرش خیلی به روس ها شباهت دارد. بلشویسم را باطل می دانست و برای مقابله با جاسوسان روسی سازمانی شبه او. گ. پ. یو درست کرده بود. (ب)

الف

ائرز، هاری موریس Eyres, Harry Mourice

(متولد:۲۳ نوامبر ۱۸۹۸)
نایب موقت کنسول انگلیس در بخش خدمات کنسولی لوانت از بیست و چهارم اکتبر ۱۹۲۴. مامور خدمت در تهران به عنوان کفیل نیابت کنسولگری از بیست و یکم ژوئن ۱۹۲۶. کفیل نیابت کنسولگری رشت از چهاردهم اوت ۱۹۲۷تا مه ۱۹۲۸ و تهران در ۱۹۲۸و ۱۹۲۹. ارتقاء به رتبه نایب کنسول در شانزدهم ژوئیه ۱۹۲۸. انتقال به ناحیه سوئز در اول اکتبر ۱۹۱۳.

ابت، کیث ادوارد Abbott, Keith Edward

(مرگ: ۲۸ آوریل ۱۸۷۳)
کنسول انگلیس در تهران از بیست و دوم ژوئیه۱۸۴۱. مسئول کنسولگری تبریز از بیست وششم آوریل ۱۸۴۲ تا بیست و سوم اکتبر۱۸۴۳ و از ده مه ۱۸۴۵ تا پنجم آوریل ۱۸۴۷. بازگشت به تهران سه مه ۱۸۴۷.
وی پس از در گذشت محمدشاه در پاییز ۱۸۴۸، به عنوان نماینده رسمی سفارت انگلیس به تبریز رفت تا در معیت ناصرالدین شاه، وارث قانونی تاج و تخت، به پایتخت باز گردد. در سی و یکم اوت ۱۸۵۰ با استفاده از مرخصی استعلاجی از تهران خارج شد و مدتی بعد به محل ماموریت خود بازگشت. در بیست و دوم آوریل۱۸۵۴ به تبریز منتقل گردید و تا زمان آغاز جنگ ایران و انگلیس در سال ۱۸۵۶ در این شهر بود. پس از برقراری مجدد روابط ایران و انگلیس به سمت سر کنسول تبریز منصوب و از دهم ژوئیه ۱۸۵۷ تا اول ژوئیه ۱۸۶۸ در این مقام بود. ابت در انجام چندین ماموریت سیاسی و علمی مشارکت داشت و از بیست و هشتم مه ۱۸۵۸ تا ششم مه۱۸۶۰ عضو هیئت رسیدگی به شکایات بریتانیا علیه حکومت ایران بود.

ابت، ویلیام جورج Abbott, William George

(مرگ: ۱۲ ژوئن ۱۹۱۷)
کفیل کنسولگری انگلیس در تبریز از نهم سپتامبر ۱۸۶۳ تا هفتم اکتبر ۱۸۶۴. خدمت در بخش خدمات ویژه در سواحل دریای خزر و ستاد فرماندهی ارتش ایران در استرآباد که در حال جنگ با قبایل ترکمن بود. کنسول رشت از بیستم مه ۱۸۶۵. وی در سال ۱۸۸۰ برای تحقیق درباره وضعیت مسلمانان نسطوری به ارومیه فرستاده شد و زمانی که به آنجا رسید، شهر در محاصره کردها بود. سرکنسول تبریز از چهارم فوریه ۱۸۷۵تا بیستم اوت ۱۸۸۹.

ابتهاج، ابوا لحسن

(متولد: رشت ۱۹۰۰)
دومین پسر ابتهاج ا لملک و برادر غلامحسین ابتهاج است. در اواخر جنگ مترجم نیروهای انگلیسی در گیلان بود. در سال ۱۹۲۰ به استخدام شعبه بانک شاهنشاهی ایران در رشت درآمد. چون در آن شعبه فعالیت رضایت بخشی داشت، در ۱۹۲۵ به تهران منتقل شد. از آن زمان تا سال ۱۹۳۶که استعفا داد معاون بازرس کل بانک شاهنشاهی ایران را به عهده داشت.
آدم با حسن سلوک و بسیار باهوشی است و احتمالاً در آینده در امور خارجی نقش مهمی بازی خواهد کرد. در سال ۱۹۲۶ با مریم دختر تقی نبوی (معزا لدوله) ازدواج کرد. او و همسرش به خوبی به زبان های انگلیسی، فرانسه و روسی صحبت می کنند. به خاطر رفتاری که در بانک شاهنشاهی ایران با او شد آنجا را ترک گفت. دلش می خواست و یا احتمالا انتظار داشت در بانک از موقعیتی مشابه یک عضو انگلیسی برخوردار شود. از نظر مسوولین بانک او در مورد عقاید و اعتبارش خیلی غلو می کند. در سپتامبر ۱۹۳۶ به عنوان بازرس شرکت ها به استخدام وزارت مالیه درآمد. در ۱۹۳۸ بازرس بانک ملی شد. فرزندی ندارد. (ب)

ابتهاج، غلامحسین

(متولد: رشت ۱۸۹۸)
پسر ارشد مرحوم ابتهاج ا لسلطنه است که سال ها مباشر املاک فتح الله اکبر در گیلان بود. در رشت به مدرسه رفته و تحصیلات خود را در بیروت و مدت کوتاهی در فرانسه تکمیل کرده است. مترجم نیروی اعزامی بریتانیا به گیلان از سال ۱۹۱۸ تا ۱۹۲۰. پدرش به دست جنگلی ها به قتل رسید. وقتی بلشویک ها در ۱۹۲۰ گیلان را اشغال کردند همراه خانواده خویش به تهران رفت. کارمند دفتر رئیس ا لوزرا از سال ۱۹۲۰ تا ۱۹۲۱. منشی حاکم گیلان از ۱۹۲۱ تا ۱۹۲۲. انتقال به وزارت فواید عامه و معاون سرهنگ موریس مشاور آمریکایی از سال ۱۹۲۳ تا ۱۹۲۸. ظاهرا به علت نادرستی از این سمت برکنار شد. در سال ۱۹۲۹ به استخدام شرکت اولن درآمد که برای ساختن آهن جنوب قراردادی منعقد کرده بود. انتقال به وزارت امور خارجه در سال ۱۹۳۱. دبیر اول سفارت ایران در لندن از آوریل ۱۹۳۲. دبیر اول سفارت ایران در قاهره از مارس ۱۹۳۳. کمی بعد به هنگام لغو امتیاز نامه دارسی، گویا به خاطر رفتارش در لندن، از سوی وزیر امور خارجه از خدمت معلق گردید. در سال ۱۹۳۴ به ریاست کارگزیتی وزارت داخله منصوب شد. مدیر اداره سیاحان و رئیس کلوب سیاحان ایران، سمت های بعدی او بود. در سپتامبر ۱۹۳۶ به منظور تهیه مقدمات انتقال سازمان سیاحان روس به نام «اینتوریست» به تشکیلات اداره سیاحان که به تازگی «ایرانتور» نامیده می شد، به روسیه رفت. معاون بلدیه تهران از اکتبر ۱۹۳۷. در سال بعد به وزارت داخله منتقل شد. مدیرکل خدمات اداری این وزارتخانه از اوت ۱۹۳۸. کفیل بلدیه تهران از ژوییه ۱۹۳۹.
مولف کتاب عام ا لمنفعه راهنمای ایران است. به زبان های انگلیسی، فرانسه و روسی صحبت می کند. (ب)

ابتهاج الملک

(متولد: ۱۸۶۰)
ابتهاج الملک پیش از مدیریت بلژیکی ها سال ها زیر نظر فتح الله اکبر سردار منصور مسئولیت اداره گمرک انزلی را به عهده داشت. وی در حال حاضر مباشر سردار منصور در تهران است. او کمی انگلیسی می داند. (چ)

ابتهاج همایون، محمدعلی خان

دبیراول سفارت ایران لندن از ۱۹۱۳ تا ۱۹۲۵.

ابراهیم، میرزا

صندوقدار ایرانی سفارت انگلیس در تهران از اول نوامبر ۱۸۳۵ تا سی ام سپتامبر۱۸۳۸.

ابوالحسن، حاجی میرزا

نایب کنسول مدرس از سی ام مه ۱۹۱۸ تا ۱۹۲۵.

ابوالحسن خان، میرزا

پسر میرزا محمدعلی از منشیان نادرشاه و برادر زن محمدحسین خان امین الدوله، پسر حاجی ابراهیم شیرازی صدراعظم بود. خواهر ابوالحسن خان به عقد محمدتقی میرزا وقایع نگار درآمد. ابوالحسن خان در بیست و نهم آوریل ۱۸۰۹ به عنوان فرستاده ویژه منصوب و در هفتم ماه مه همراه جیمز موریه تهران را ترک گفت. آنها در هیجدهم ژوئیه به قسطنطنیه رسیدند و پس از عبور از دریای مدیترانه در بیست و نهم نوامبر ۱۸۰۹ وارد بندر پورت اسموث انگلستان به کشورش بازگشت. همراهان وی عبارت بودند از: کربلایی حسن ناظر (سورساتچی) که آشپزی می کرد. عباس بیک کاتب، حسین و هاشم پیشخدمت. محمدعلی بیک و محمد رحیم بیک جلودار، عبدالله و صادق فراش.
میرزا ابوالحسن در سال ۱۸۱۹ برای دومین بار به عنوان فرستاده به انگلستان اعزام شد و در مه ۱۸۱۹ وارد این کشورگردید. وی پس از کسب اجازه مرخصی [از نایب السلطنه انگلستان] در سوم مارس ۱۸۲۰ به تهران بازگشت. در این ماموریت جیمز موریه مهماندار او بود. ابوالحسن خان در ۱۸۲۷ برای سومین بار به انگلستان اعزام گردید. وی در ۱۸۲۴ به سمت وزیر خارجه منصوب شد.
از مکاتبات بین مسئولان کمپانی هندشرقی و وزارت خارجه انگلیس مربوط به سال ۱۸۴۸ چنین فهمیده می شود که میرزا ابوالحسن خان تا پایان عمر در ازای خدمات سیاسی، ماهیانه یکهزار روپیه از کمپانی هند شرقی دریافت می کرده است. میرزا ابوالحسن خان در اواخر سال ۱۸۳۷ درگذشت. [میرزامهدی] پسرش مدعی بود که مستمری پدر مرحومش می بایست به او پرداخت شود، لیکن کمپانی هندشرقی و وزارت خارجه درخواست او را غیرمنطقی دانستند.

ابوالقاسم خان

رایزن سفارت لندن از ۱۸۸۰ تا ۱۸۸۲.

ابوذر، ابوالحسن

(متولد: مشهد ۱۹۰۶)
فرزند سلیمان حشمت الممالک. آموزش اولیه خود را در مشهد به اتمام رساند و سپس وارد دارالفنون تهران شد. برای ادامه تحصیلات خود به پاریس رفت و در رشته برق دیپلم مهندسی گرفت. به تهران بازگشت و در وزارت پیشه و هنر استخدام شد. (چ)

ابوطالب زنجانی، سید

(متولد: خمسه ۱۸۴۰)
ابوطالب زنجانی از جمله روحانیون منورالفکر ایرانی است که به مسائل سیاسی، بویژه موضوعات مربوط به کشورش بسیار علاقه مند است. وی مشتاق شرکت در تشکیلاتی از افراد اروپایی است. در این نشست ها او بی پرده درباره مسایل سیاسی ایران با اروپائیان به گفتگو می پردازد. ابوطالب زنجانی با اخذ وام از دولت روسیه مخالف بود. پس از درگذشت یکی از روحانیون عالی مقام به نام سید علی اکبر تفرشی در سال ۱۹۰۴ اقدام به تاسیس محکمه ای شرعی تحت عنوان «مجلس مرافعه شهر» کرد. او در حال حاضر یکی از مجتهدین بلندپایه تهران محسوب می شود. چنین به نظر می رسد که وی مامور خفیه سلطان عثمانی و از طرفداران تبلیغ «پان اسلامی» است که اعلیحضرت سلطان عثمانی رهبری آن را دارد. سید ابوطالب نسبت به اختلافات موجود بین سنی و شیعه تعصبی از خود نشان نمی دهد وحتی کوشیده است اتحاد برقرار سازد. وی درباره تاریخ اروپا اطلاعات جامعی دارد. (چ)

اتابک اعظم ـ امین السلطان، میرزا علی اصغرخان

(تولد: ۱۸۵۸مرگ: ۱۹۰۷)
صاحب نشان شوالیه حمام. پسر آقا ابراهیم امین السلطان. آقا ابراهیم نخست از جمله غلامبچه هایی بود که در دستگاه سلیمان خان، برادر مهدعلیا مادر ناصرالدین شاه، خدمت می کرد و سپس به مشاغلی مانند آبدارباشی گمارده شد. وی با ابراز لیاقت مورد توجه کارگزاران حکومتی قرار گرفت و در سال ۱۸۶۹ ملقب به امین السلطان گردید. آقا ابراهیم در ماه اوت ۱۸۸۳ دار فانی را بدرود گفت. میرزا علی اصغرخان که نخست عنوان صاحب جمع داشت در سال۱۸۸۲ ملقب به «امین الدوله» شد و پس از مرگ پدرش لقب و مشاغل وی را به ارث برد. وی در آن زمان ریاست امور مربوط به بیوتات سلطنتی و ضرابخانه و گمرک و خزانه و همچنین وزارت دربار را به عهده داشت. میرزا علی اصغرخان در سال ۱۸۸۵ به مقام وزیراعظم و در سال ۱۸۸۸ به سمت صدراعظم منصوب شد. اتابک اعظم در سال های ۱۸۷۳، ۱۸۷۸و ۱۸۷۹ در معیت ناصرالدین شاه به اروپا رفت و در بازگشت به مرور قدرت و سمت های خود را از دست داد. وی پس از مرگ ناصرالدین شاه در اول مه ۱۸۹۶ با جدیت و قدرت بر ناآرامی هایی که پس از تاجگذاری شاه جدید انتظار آن می رفت فائق آمد. مظفرالدین شاه در اوایل ژوئن ۱۸۹۶ از تبریز وارد تهران شد و پس از شش ماه اقدام به بر کناری و تبعید وی به قم نمود (۲۴ نوامبر۱۸۹۶). اتابک تقریبا دو سال در قم بسر برد و در ژانویه ۱۸۹۸ به تهران بازگشت. وی در دهم اوت همان سال مجدداً به مقام صدراعظمی منصوب شد و در بیست و ششم نوامبر۱۹۰۰ به دریافت لقب قدیمی اتابک اعظم عازم سفر به دور دنیا گردید در این مقام بود. اعطای نخستین وام روسیه به ایران به مبلغ دو میلیون و دویست هزار پوند در دسامبر ۱۸۹۹ و دومین وام به مبلغ یک میلیون پوند در بهار ۱۹۰۲ به اهتمام اتابک اعظم به انجام رسید و همچنین در همین سال یک عهدنامه بازرگانی بر اساس عهدنامه ترکمانچای به منظور جایگزین کردن عوارض ویژه به جای پنج درصد قدیمی، با روسیه منعقد کرد و چند ماه بعد نیز اقدام به عقد عهدنامه ای مشابه با بریتانیای کبیر نمود. اتابک اعظم در دوران آخرین زمامداری خویش به حامی دو آتشه سیاست روسیه در ایران معروف شده بود، در حالی که او تنها با وزیر مختار روسیه در ایران روابط نزدیک داشت، یعنی همان کسی که کوچک ترین اقدامی برای جلوگیری از سقوط اتابک انجام نداد. وی در طول مسافرت به دور دنیا از ژاپن، چین، ایالات متحد و اکثر کشورهای اروپایی دیدن کرد. می گفتند در نتیجه این سفر، عقاید گذشته اش راجع به روسیه تعدیل یافته بود. اتابک اعظم در بیست و ششم آوریل ۱۹۰۷ وارد تهران شد و در اول ماه مه به سمت رئیس شورای دولت و وزیر داخله منصوب گردید. وی در سی و یکم اوت ۱۹۰۷به دست یکی از اعضای انجمن ها یا جوامع سیاسی تهران ترور شد و به این صورت فعالیت اجتماعی تنها دولتمرد واقعی ایران خاتمه یافت.
اتابک اعظم از خانم اعظم همسر خود صاحب چهار پسر و پنج دختر شد. نام پسران وی عبارت است از: میرزا عبدالله خان، میرزا احمدخان، محمدابراهیم خان و محسن خان. اسامی دختران اتابک و همسران آنان به شرح زیر است:

قدس اعظم همسر محمدباقرخان شجاع السلطنه
فخراعظم همسر حاج اسکندرخان خازن حضور
نوش آفرین خانم اعظم السلطنه همسر دوستعلی خان اعتصام السلطنه
افتخاراعظم همسر اکبرمسعود صارم الدوله
محترم خانم که در نوجوانی به علت ابتلا به بیماری دیفتری درگذشت.

تکمله: میرزا علی اصغرخان در اوایل نوامبر۱۹۰۳ وارد پکن گردید و با سر ای. ساتو (Sir. E. Satow) مذاکراتی انجام داد، سپس عازم سانفرانسیسکو و اروپا شد و در فوریه سال۱۹۰۴ به قصد زیارت به مکه رفت. اتابک اعظم در توکیو با سر سی. مکدونالد (Sir. C. Macdonald) و آقای گریسکوم (Mr. Griscom) وزیرمختار اتازونی که سابقاً مامور تهران بود به مذاکرات سیاسی پرداخت. اتابک به آنان می گوید: شاه از وی خواسته بود یا با اخذ بیست میلیون پوند وام با شرایط خفت بار از روسیه موافقت نماید، یا از کار کناره گیری کند؛ علاوه بر این شاه مایل بود امتیاز کشیدن راه آهن از ماورای خزر به سیستان و چاه بهار را نیز به روس ها واگذارد. میرزا علی اصغرخان در پایان می افزاید: ترجیح می دهد مجری سیاست های دولت بریتانیای کبیر در ایران باشد.
سر مکدونالد پس از کسب اجازه از مقامات مربوطه به اتابک اعظم متذکر می شود که دولت اعلیحضرت پادشاه انگلیس را دوست صمیمی خود می داند و آماده همکاری برای گسترش منافع انگلیس در ایران است.
امین السلطان در ماه مه۱۹۰۴ به قسطنطنیه می رود و با سر اوکانر (Sir. O’ Coner) به گفتگو می نشیند. امین السلطان خطاب به اوکانر یادآور می شود که تنها راه نجات ایران انجام اصلاحات اساسی است و آن هم ممکن نخواهد بود مگر از طریق گرفتن مالیات های سنگین از مردم و پایان بخشیدن به نفوذ زهرآگین ملاها در امور. وی همچنین متذکر می شود که طی سفر به ژاپن، آمریکا و اروپا اطلاعات وسیعی کسب کرده و در صورت بازگشت به مسند قدرت مصمم است پاره ای از ضوابط و مقررات مرسوم در آن کشورها را در ایران پیاده کند.
امین السلطان در گفتگوهای خود با لرد لنزدان (Lord Lansdowne) که به طور خصوصی در شانزدهم ژوئن ۱۹۰۵ انجام شد می خواست بداند در صورت بازگشت به قدرت دولت بریتانیای کبیر از وی حمایت خواهد کرد یا نه. لرد لنزدان به اتابک می گوید قادر به درک مشکلاتی که وی به هنگام زمامداری با آن روبه رو بوده است می باشد و به هیچ وجه او را مسئول خصومت های جاری با انگلیس ها نمی داند. (چ)



نظرات کاربران درباره کتاب رجال و دیپلمات‌های عصر قاجار و پهلوی