فیدیبو نماینده قانونی نشر نی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب حدیث خداوندی و بندگی
تحلیل تاریخ بیهقی از دیدگاه ادبی، اجتماعی و روان‌شناختی

نسخه الکترونیک کتاب حدیث خداوندی و بندگی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب حدیث خداوندی و بندگی

حدیث خداوندی و بندگی، ضمن معرفی مفصل تاریخ بیهقی، که از شاهکارهای بی‌نظیر نثر فارسی است، می‌کوشد مهم‌ترین جنبه‌های این شاهکار را، از حیث تاریخی و ادبی و اجتماعی و روانشناختی، برای خوانندگان توضیح دهد. ضمناً ماجراهای مهم تاریخ غزنویان، چنان‌که بیهقی روایت کرده است، در این‌جا از نو و بر حسب توالی تاریخی مرتب شده‌اند تا خوانندگان سر رشته‌ی رویدادها و حوادث را گم نکنند. شرح واژه‌ها و جمله‌های دشوار و غامض در حاشیه‌ی صفحات فهم متن را برای خواننده آسان‌تر می‌کند. نقشه‌های متعدد و توضیحاتی هم که ذیل نام‌های تاریخی و جغرافیایی آمده‌اند به او کمک می‌کنند که از فضا و مکان رویدادها تصویر و تصور روشن‌تری به دست‌ آورد.
مخاطب این کتاب نه‌فقط استادان و دانشجویان ادبیات بلکه همه‌ی کسانی‌اند که به تاریخ بیهقی علاقه‌مندند و می‌خواهند با این اثر بزرگ بهتر آشنا شوند و از خواندن آن بیشتر لذت ببرند.

ادامه...
  • ناشر نشر نی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 5.95 مگابایت
  • تعداد صفحات ۵۰۴ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب حدیث خداوندی و بندگی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیشگفتار

معروف است که زبان فارسی زبانی شاعرانه است. منظور از این سخن شاید این باشد که فارسی زبانان در بیان عواطف و احساسات و احوال نفسانی خود، یعنی آنچه غالبا به عالم شعر مربوط می شود، از توانایی ویژه ای برخوردارند. معنای دیگری که برای آن می شود قائل شد این است که زبان فارسی از گنجینه شعر و نظم وسیع و ارزشمندی برخوردار است، چنان که شعر در آن بر نثر غالب شده و بر میراث ادبی این زبان سایه افکنده است. از بررسی ادبی که بگذریم، فهم عرفی هم این معنای دوم را بیش تر تایید می کند. زبان سازه ای فرهنگی است و ویژگی های آن حاصل رفتاری است که اهل زبان با آن انجام می دهند. هیچ زبانی را نمی توان بالقوه شاعرانه یا فلسفی و تعقلی یا دارای اوصاف دیگر دانست مگر این که بگوییم صاحبانش آن را چنان به کار گرفته اند که یکی از این جنبه های بالفعل بر آن غلبه یافته و به مرور زمان بر ساخت صرفی و نحوی آن هم تاثیر نهاده است.
از قضای طعن آمیز روزگار، نخستین کسی که صریحا به غلبه تفکر شاعرانه بر زبان فارسی اشاره کرده نخستین پژوهنده مدرن سبک شناسی نثر فارسی و آخرین دارنده لقب قدمایی «ملک الشعرا» هم هست. محمدتقی بهار ( ۱۳۸۰ ) در مقدمه سبک شناسی این تذکر مهم را داده است که در تاریخ ادبی ایران اگر هم سخنی از سبک به میان آمده «مربوط به شعر تنهاست، ولی در نثر هرگز بحث و انتقادی در این باره شنیده و خوانده نشده است، زیرا در تاریخ ادبیات ایران تا امروز [ ــ اواخر دهه ۱۳۲۰ خورشیدی ــ] فصلی در باب نثر باز نشده و هر چه نوشته و گفته شده است مربوط به شعر است و به طریق اولی در سبک نثر فارسی هیچ وقت بحث و انتقادی به عمل نیامده است» (ج ۱، ص یب). پس از بهار، شاگرد نامدار او حسین خطیبی ( ۱۳۷۵ ) نیز در کتاب فن نثر در ادب پارسی (صص ۱۱-۱۳) با تفصیل بیش تری به تایید سخن استاد پرداخته است.
شاعرانگی البته ویژگی بارز زبان فارسی است(۱)، اما آثاری چون تاریخ بیهقی نشان می دهند که این زبان از آغاز ظرفیت آن را داشته است که از حد شعر و عالم خیال درگذرد و تصویری واقعی تر از جهان بیرون به دست دهد. این پرسش که چرا چنین ظرفیتی پس از بیهقی مغفول ماند و به اثر یگانه او هم تا قرن ها بعد و تقریبا تا عصر مدرن چندان توجهی نشد البته جای بررسی بسیار دارد. روشن است که سیطره تفکر شاعرانه یا، به تعبیر من، «فرهنگ منظوم» بر زبان فارسی و گویشوران آن موجب ضعف «فرهنگ منثور» در این زبان شده است. به هر تقدیر، بیهقی این جرات و جسارت را داشته است که، با زبانی پرورش یافته برای گریز از واقعیت و تحریف آن، به بازسازی و تحلیل تاریخی واقعیت روی آورد. بررسی این که او تا چه حد در این کار موفق بوده است یکی از انگیزه های مهم نگارش این کتاب است. انگیزه مهم دیگر تجلیل از بیهقی و کوشش سترگ او برای تقویت فرهنگ منثور در برابر فرهنگ منظوم است که بر عصر وجامعه او هم سیطره سنگینی داشته است. اگر نویسندگان دیگری کار بیهقی را پی می گرفتند، امروز ما ایرانیان از پیکره فرهنگیِ دیگری برخوردار بودیم که به گمان من بسیار بیش از فرهنگ امروزین مان همخانه استدلال و عقلانیت می بود و ما را به درک عمیق تری از جهان واقع رهنمون می شد. افسوس که به موجب عوامل فراوانی، که بخشی از آن ها در این کتاب بررسی شده اند، تاریخ بیهقی تالی درخوری نیافت و مانند نویسنده صبور و فروتنش چندین قرن در «بیغوله عطلت»(۲) باقی ماند و آن گاه با تنی فرسوده اندک اندک از تاریکی انزوا بیرون آمد و نظر برخی از دانشمندان و پژوهندگان ایران و جهان را متوجه خود کرد.
البته توجه به این اثر مهم و تلاش برای تصحیح و تنقیح و انتشار آن بسیار دیر و در نیمه دوم قرن نوزدهم، آن هم به دست دو مستشرق انگلیسی، دبلیو. ایچ. مورلی و ولیم ناسولیس، در هندوستان آغاز شد. تازه در اواخر قرن نوزدهم بود که تاریخ بیهقی، به تصحیح و توضیح ادیب پیشاوری، در تهران منتشر شد. پس از وی سعید نفیسی، در فاصله سال های ۱۳۱۹ و ۱۳۳۲، تاریخ بیهقی را بر اساس نسخه های تازه یاب در سه جلد تصحیح کرد. قاسم غنی و علی اکبر فیاض نیز در سال ۱۳۲۴ تصحیح دیگری از این کتاب به دست دادند. فیاض بعدها به تنهایی تاریخ بیهقی را از نو تصحیح کرد که حاصل کار او در سال ۱۳۵۰ در زمره انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به چاپ رسید. محمدجعفر یاحقی و مهدی سیدی نیز اخیرا تصحیح تازه ای (سخن: ۱۳۸۸)، بر اساس چاپ های پیشین و اهم نسخ موجود و نیز چند نسخه نسبتا خوب که مصححان پیشین به آن ها دسترسی یا عنایتی نداشته اند، فراهم آورده و همراه با شرح و تعلیقات بسیار مفید و مفصل، در دو مجلّد، در اختیار مشتاقان بیهقی قرار داده اند.
به رغم همه این کوشش ها، چون نسخ موجود تاریخ بیهقی علی الاطلاق ناقص، متاخر و پرغلط اند، بسیاری از مواضع این کتاب، هم برای خوانندگان عام و هم برای متخصصان، همچنان محل پرسش و اشکال است. با توجه به این نکته، در این کتاب کوشیده ام که بر اساس دو چاپ معتبر تاریخ بیهقی ــ یعنی نسخه های فیاض، و یاحقی و سیدی ــ نخست جوانب مهم کار بیهقی را به لحاظ تاریخی و ادبی بررسی و تحلیل کنم و سپس، با معرفی نسبتا مفصلِ مهم ترین شخصیت هایی که تقریبا در سراسر روایت تاریخی بیهقی حضور دارند و در شکل دهی آن موثرند، خواننده را آماده کنم تا به سراغ خود تاریخ بیهقی برود و با متن آن آشنا شود.
زبان بیهقی برای خوانندگان امروزی طبعا تاحدودی کهنه و دشوار به نظر می رسد. علاوه بر واژگان و نحو زبان، بُعد و غرابت زمان و مکان هم بر دشواری آن افزوده است. کم نیستند نام های تاریخی و جغرافیایی ناآشنا و عجیبی که خواننده ممکن است نخستین بار آن ها را در تاریخ بیهقی ببیند. شیوه تاریخ نگاری بیهقی هم که، برخلاف رسم معمول روزگارش، از زمان خطی پیروی نمی کند و پیوسته در رفت و برگشت میان گذشته و حال است بر سردرگمی خواننده می افزاید. برای این که تا حد امکان از این سردرگمی کاسته شود و آشنایی با تاریخ بیهقی به شیوه ای آسان تر صورت بگیرد، نخست ماجراها و داستان های اصلی و مهمی را که مربوط به پادشاهی غزنویان است استخراج کرده و به ترتیب تاریخی دنبال هم آورده ام. سپس روایت های فرعی را در بخشی که مربوط است به سلسله های پیشین، و از هخامنشیان تا سامانیان را دربرمی گیرد، منظم کرده ام. آنچه مربوط به تاریخ خلفای اموی و عباسی می شده نیز در همین بخش اخیر آمده است. واژه ها و عبارت های دشوار متن را در حاشیه توضیح داده ام. در شرح اعلام تاریخی و جغرافیایی وامدار دانشمندان نام آوری چون سعید نفیسی و علی اکبر فیاض، و بیش از همه استادان عزیزم مهدی سیدی، کلیفورد ادموند بازورت و محسن آشتیانی ام. معنای واژه ها و عبارت ها با قید شماره در حاشیه و توضیح اعلام تاریخی و جغرافیایی در ذیل صفحات آمده است تا مراجعه به آنها برای خوانندگان آسان تر شود.
تاریخ ها را بیهقی همه جا به زبان عربی و بر اساس تقویم هجری قمری آورده است که خود موجب سرگشتگی خواننده امروزی می شود؛ زیرا امروزیان، برای اندازه گیری دوری یا نزدیکی وقایع تاریخی به زمان خود، تقویم هجری خورشیدی یا میلادی را مبنای محاسبه قرار می دهند. به همین دلیل، هر جا لازم دیده ام در برابر تاریخ هجری قمری که آن را با حرف «ق» مشخص کرده ام، تاریخ هجری خورشیدی را هم با نشانه «خ» بر حسب روز و ماه و سال آورده ام. این کار از احساس بیگانگی و گسستگی خواننده با زمان تاریخی بیهقی می کاهد و به او کمک می کند که درک تقویمی روشن تری از رویدادها داشته باشد.
برای تبدیل تاریخ قمری به تاریخ خورشیدی از جدول ها و قواعدی بهره برده ام که استاد زنده یاد احمد بیرشک در گاهنامه تطبیقی سه هزار ساله پیشنهاد کرده است. وی در مقدمه همان کتاب (ص ۱۵)، با اشاره به «آشفتگی وضع ما در تاریخ نگاری و تاریخ گذاری»، مثالی می آورد که نمونه ای روشن از این آشفتگی است و، با این که قدری مفصل است، نقل آن را در این جا لازم می دانم:

در جزوه درسی که معلم تاریخی درباره راه آهن ایران داده بود چنین آمده: «اولین راه آهن ایران، بین شاه عبدالعظیم و تهران، در ۱۸۸۸ کشیده شد؛ بعد از مدتی راه آهن جلفا به تبریز و تبریز به شرفخانه در سال های ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۴ ساخته شد؛ سرانجام راه آهن سراسری ایران از خلیج فارس تا دریای خزر در ۱۳۰۶ آغاز گردید و در ۱۳۱۷ به پایان رسید». (این درس مربوط به زمان پیش از انقلاب ملت مان بود.) توجه کنید که در این درس حتا اشاره ای هم به نوع تاریخ ها نشده بود. عجبا! مگر راه آهن ایران در جهت مخالف سیر زمان حرکت می کرده است که اولین آن در ۱۸۸۸ و آخرین آن در ۱۳۰۶-۱۳۱۷ ساخته شده باشد. فرض کنیم که نوع تاریخ هم در هر مورد تصریح شده باشد، جوان ایرانی فاصله زمانی بین این وقایع را چگونه درک کند؟ بین سال ۱۸۸۸م و ۱۳۳۰ه. ق و ۱۳۰۶ه. ش چند سال فاصله بوده است؟ لابد گفته می شود که «تاریخ ها را تبدیل کند». اما وسیله و فرصت این تبدیل برای همه میسر نیست. وانگهی چرا این آشفتگی باشد که نیاز به تبدیل پیدا شود؟ این تبدیل را باید تاریخ نویس و مدرس انجام داده باشد که «اولین راه آهن در ۱۲۶۷، دومین از ۱۲۹۱ تا ۱۲۹۴، و راه آهن سراسری از ۱۳۰۶ تا ۱۳۱۷ ساخته شد». (بیرشک، ۱۳۷۳، ص ۱۵)

درک تاریخی، بی هیچ تردیدی، وابسته است به برخورداری از تقویم تاریخی منظمی که به ما بگوید هر رویدادی در چه فاصله زمانی تقریبی یا دقیقی از زمان حال رخ داده است. مسلّم است که خواننده امروزی تاریخ بیهقی، اگر بداند که مثلاً حسنک را در روز چهارشنبه یازدهم اسفند ۴۰۹خ به دار آویختند، به آسانی تشخیص می دهد که از آن واقعه، بر اساس تقویم امروز (فرضا یازدهم اسفند ۱۳۹۲)، دقیقا ۹۸۳ سال می گذرد. اما دانستن این که حسنک در ۲۸ صفر ۴۲۲ق کشته شد به کار خواننده امروزی نمی آید و فقط ممکن است باعث سردرگمی او شود.
برای این که خوانندگان از مکان رویدادها هم درکی روشن تر و امروزی تر داشته باشند، علاوه بر نقشه ای که ضمیمه کتاب است، نقشه های کوچک تری نیز در حاشیه بعضی صفحات آمده و مکان هایی که در متن از آن ها سخن رفته است در آن نقشه مشخص شده اند. ضمنا در شرح اعلام جغرافیایی فواصل شهرها و نواحی را بر حسب کیلومتر تعیین کرده ام تا خواننده از جغرافیای تاریخ بیهقی هم تصور روشن تری داشته باشد.
در نقل داستان ها و حکایت ها، چنان که اشاره رفت، از دو چاپ فیاض ( ۱۳۵۰ ) و یاحقی و سیدی ( ۱۳۸۸ ) بهره گرفته و، در پانویس، شماره صفحات هر دو چاپ را که داستان یا حکایت مزبور در آن ها آمده است با علامت ستاره و حرف «ف» برای چاپ فیاض و «ی» برای چاپ یاحقی و سیدی مشخص کرده ام. در اغلب موارد پیرو ضبط «ی» بوده ام، اما در بسیاری جاها نیز ضبط «ف» را ترجیح داده ام. در موارد معدودی هم، که ضبط هیچ یک از این دو چاپ را نمی پسندیده ام، با استفاده از نسخه بدل های هر دو، ضبط مرجوح خود را وارد متن کرده ام. اما همه ارجاعات مقدمه متوجه نسخه مصحّح یاحقی و سیدی است، مگر در برخی موارد که به چاپ فیاض رجوع کرده و علت آن را هم توضیح داده ام.
پیش از ورود به متن داستان ها، خلاصه ای از مهم ترین گزارش های تاریخی این کتاب پرحجم را بر حسب ترتیب زمانی رویدادها به دست داده ام تا خواننده نمایی کلی از تاریخ بیهقی پیش چشم داشته باشد و با آگاهی از زمینه و بافت تاریخی روایت بیهقی داستان ها و حکایت های آن را بهتر درک کند. «سال شمار مهم ترین رویدادهای تاریخ بیهقی» نیز به همین منظور تنظیم شده است. در آغاز داستان هایی که مربوط است به تاریخ غزنویان، شرح مختصری آمده تا خواننده را با زمینه و فضای داستان آشنا کند.
این کتاب البته در وهله نخست با رویکردی ادبی نوشته شده و هدف اصلی آن آشناکردن خوانندگان با شاهکاری ادبی بوده که از حُسن اتفاق در قالب تاریخ نگارش یافته است. با این حال، از پرداختن به جوانب تاریخی و فرهنگی شاهکار بیهقی هم غفلت نکرده ام. تاریخ بیهقی مثل هر شاهکار ادبی دیگری بازتاب روشنی است از جامعه و فرهنگی که خود در بطن آن پدید آمده و بالیده است. اگر خوب دقت کنیم، روحیات و خلقیات و رفتارهایی که در شخصیت های تاریخ بیهقی می بینیم، امروز هم در بسیاری از آدم های روزگار ما دیده می شود. از این حیث، بیهقی شاید راوی صادقی برای خلق وخو و رفتار سیاسی و اجتماعی ما امروزیان هم باشد. تاریخ بیهقی، در عین این که از مردمان و رویدادهای هزار سال پیش سخن می گوید، این نکته مهم را نیز به ذهن متبادر می کند که بخشی از نابهنجاری ها و کژکرداری های اجتماعی و فرهنگی جامعه امروزی ما احتمالاً از گذشته ای دور برجای مانده است.
از دوست دانشمند آقای دکتر علی رضایی سپاسگزارم که مقدمه کتاب را پیش از چاپ با دقت مطالعه کردند و نکات مهمی را برای اصلاح و بهبود متن یادآور شدند. نیز سپاسگزارم از مدیر بزرگوار نشر نی، آقای جعفر همایی، که در تهیه نقشه ها و نیز آراستگی حروف و صفحات کتاب از هیچ دقیقه ای فروگذار نکردند.

نویسنده
تهران ــ آبان ۱۳۹۳

مقدمه

زندگی بیهقی

قدیم ترین منبعی که شرح احوال بیهقی در آن آمده است کتاب تاریخ بیهق، نوشته علی بن زید بیهقی معروف به ابن فُندُق، است. او تاریخش را در سال ۵۶۳ق/ ۴۵۶-۵۴۷خ تالیف کرده و حدود سه صفحه از آن را به ذکر احوال و آثار بیهقی اختصاص داده است (۱۳۱۷، صص ۱۷۵- ۱۷۸). آنچه از این مختصر به دست می آید این است که زادگاه «الشیخ ابوالفضل محمد بن الحسین الکاتب البیهقی» دهی به نام حارث آباد در جنوب سبزوار کنونی بوده و وی کار خود را در مقام دبیر سلطان محمود به نیابت از بونصرِ مُشکان(۳) آغاز کرده و چند سالی پیش از مرگ سلطان فرخزاد (۴۵۱ق/ ۴۳۸خ) دست از خدمت دولتی کشیده و به تصنیف تاریخ خود مشغول شده است. این تاریخ، به گفته ابن فُندُق، از «اول ایام سبکتگین تا اول ایام سلطان ابراهیم [ (ح: ۴۵۱-۴۹۲ق/ ۴۳۸-۴۷۸خ)]» را «روز به روز» در بر می گرفته و افزون بر «سی مجلد» بوده است. از این مقدار اکنون فقط کم تر از شش مجلد در دست است. علاوه بر این، بیهقی کتابی هم به نام زینه الکتّاب نوشته بوده که به عقیده صاحب تاریخ بیهق «در آن فن [ ــ دبیری و کتابت ــ] مثل آن کتاب نیست». از این کتاب هم متاسفانه چیزی به دست ما نرسیده است.
به جز آنچه آمد، تنها گزارش درخور توجهی که ابن فُندُق درباره بیهقی به دست می دهد این است که او ظاهرا در اواخر سلطنت عبدالرشید غزنوی (۴۴۳ق/ ۴۳۰خ) به سبب آن که «مَهر زنی» را نپرداخته بود به زندان افتاد و مدتی بعد که غلام شورشی غزنویان، طغرل برار یا بزان، سلطان عبدالرشید را کشت و به جای او نشست، بیهقی را در زمره سایر خادمان سلطان در «قلعه»ای زندانی کرد. اما «مدت استیلای او پنجاه و هفت روز بیش نبود» و پس از آن غزنویان دوباره غالب شدند. ابن فندُق از این که بیهقی چه مدت در حبس به سر برد سخنی نمی گوید و فقط از مرگ او در صفر سال ۴۷۰ق (شهریور یا مهر ۴۵۶خ) خبر می دهد.
بر اساس آگاهی های متقنی که از خود تاریخ بیهقی به دست می آید، بعید است که او را صرفا به سبب استنکاف از پرداخت مهریه زنی به زندان انداخته باشند. بیهقی، به گفته خودش (ص ۱۰۰)، در حکومت عبدالرشید غزنوی رئیس دیوان رسالت بوده و اگر هم در آن زمان به حبس افتاده باشد، لابُد دلیلی سیاسی در میان بوده است. از درباریان دسیسه باز غزنوی و حتا خود عبدالرشید البته برمی آمده است که زنی را به شکایت از بیهقی برانگیزند و او را به این بهانه گرفتار کنند. به هرتقدیر، در بخش موجود تاریخ بیهقی هیچ نشانه ای از این نمی بینیم که او در زمان عبدالرشید به زندان افتاده باشد. هرچند بیهقی اشاره ای دارد که تاییدی است بر بدگمانی و بی رحمی عبدالرشید(۴). به علاوه، برخلاف شیوه مرسوم، بیهقی از به کاربردن عبارت هایی نظیر «رَضِیَ اللّهُ عَنه» و «رَحمهُ اللّهِعَلَیه» پس از نام عبدالرشید خودداری می کند. این یا بدان سبب بوده است که خود او دلِ خوشی از امیر عبدالرشید نداشته یا به این سبب که جانشینان عبدالرشید، که بیهقی تاریخ خود را در زمان آن ها می نوشته است، نمی خواسته اند که در تاریخ نامه خاندان غزنوی از عبدالرشید به نیکی یاد شود.
اگر برای روایت ابن فُندُق اصالتی قائل باشیم و بپذیریم که بیهقی در زمان سلطان عبدالرشید حقیقتا به حبس درافتاده است، مدت آن بی تردید کوتاه بوده، زیرا خود عبدالرشید اندکی بعد برافتاده و جانشین او طغرل برار یا بزان هم بیش از دو یا چند ماه دوام نیاورده و به قتل رسیده است.(۵) لیکن تردیدی نیست که بیهقی، بنا بر گفته خودش، بلافاصله پس از مرگ سلطان مسعود و بر اثرِ سعایت بوسهل زوزنی در «جوانی» (حدود چهل و هفت سالگی) به زندان افتاده و تا بیست سال بعد (۳۵۱ق) هم گرفتار تبعات آن رویداد بوده است.(۶) در آغاز داستان حسنک نیز اشاره می کند که گرچه از بوسهل بد دیده است، نمی خواهد درباره او سخنی بگوید که رنگی از تعصب و دشمنی در آن باشد (ص ۱۶۸).
به هر حال روشن است که بیهقی در فاصله سال های ۴۳۳ تا ۴۴۸ق/ ۴۲۰ تا ۴۳۵خ روزگار سخت و تیره ای را از سر گذرانده و به تعبیر خودش «بسیار نرم و درشت» (ص ۶۲۰) دیده است. با این حال از حدود سال ۴۴۸ق، به احتمال قوی با دست کشیدن یا برکنارشدن از خدمت دیوانی، ظاهرا آرامشی یافته و به کار تالیف تاریخ پرداخته و دست کم تا سال ۴۵۵ق همچنان سرگرم این کار بوده است.(۷) در دوره پانزده ساله ناهموار و رنج آوری که از آن یاد شد، بسیاری از اسناد و مدارکی هم که بیهقی برای تاریخش گرد آورده بود عمدا نابود گشت.(۸)
باز از گفته های خود بیهقی معلوم است که او در سال ۳۸۵ق (در فاصله ۲۱ بهمن ۳۷۳ تا دهم بهمن ۳۷۴خ) به دنیا آمده است، زیرا از بزرگ مردی سخن می گوید که خود در سال ۴۰۰ق، وقتی پانزده ساله بوده، او را در نیشابور دیده است (ص ۳۴۲). در آغاز قصه بردارکردن حسنک نیز تذکر می دهد که این داستان را در ذی حجه ۴۵۰ق/ بهمن ۴۳۷خ که شصت و پنج سال داشته نوشته است (ص ۱۶۸). پس ولادت او قطعا در سال ۳۸۵ق/ ۳۷۴خ واقع شده و اکنون و به حساب تقویم قمری هزار و پنجاهمین و به حساب تقویم خورشیدی هزار و بیستمین سالگرد ولادت اوست. از اشاره دیگرش معلوم می شود که دست کم تا سال ۴۰۲ق که شانزده هفده ساله بوده هنوز در نیشابور به سر می برده است (صص ۲۰۰-۲۰۱). در جای دیگر هم تصریح می کند که نوزده سال شاگرد بونصرِ مُشکان بوده است (ص ۶۱۴). و چون، باز بر اساس گزارش بیهقی، می دانیم که بونصر در محرم ۴۳۱ق/ مهر ۴۱۸خ درگذشته است، پس بیهقی حداقل از سال ۴۱۱ یا ۴۱۲ق (بیست و شش یا بیست و هفت سالگی) به خدمت دربار غزنه درآمده و زیر نظر بونصرِ مُشکان در دیوان رسالت سلطان محمود به کار دبیری یا کتابت مشغول بوده است.
این را هم می دانیم که، برخلاف گفته ابن فُندُق، بیهقی تاریخ خود را «از اول ایام سبکتگین» آغاز نکرده بلکه به تصریح خودش رویدادها را از سال ۴۰۹ق پی گرفته (ص ۲۶۰) و البته هرجا مناسبتی دست داده از آوردن برخی وقایع مهم سال های پیش هم با ذکر تاریخ دقیق و گاهی به تفصیل دریغ نورزیده است.
با کمال تاسف، جز این ها که آمد، آگاهی دیگری درباره احوال بیهقی در دست نیست و زندگی و احوال شخصی او نیز، مثل بسیاری دیگر از بزرگ ترین نویسندگان و شاعران کلاسیک ایران، در پرده ای از ابهام باقی مانده است.

جهان در عصر بیهقی

بیهقی در دورانی می زیست که حدودا از اواخر قرن چهارم هجری (دهم میلادی) تا اواخر قرن پنجم هجری (یازدهم میلادی) را دربرمی گرفت. او مورّخ دربار غزنوی بود و طبعا تاریخ و جغرافیای جهان فقط تا آن جا برایش اهمیت داشت که به نوعی با تاریخ سلسله غزنوی در پیوند باشد. از این رو، جهانی که او با آن سر و کار داشت درمجموع از مرزهای غربی و شمال غربی چین و هند امروزی آغاز می شد و کشورهای قرقیزستان، تاجیکستان، افغانستان، پاکستان، ازبکستان، ترکمنستان، ایران، عراق و عربستان را در خود جای می داد و سرانجام به ترکیه و سوریه و مصر امروز ختم می شد. از چین و روسیه و اروپا (که بخش هایی از نواحی جنوبی آن در تصرف مسلمانان بود) هیچ نشانی در تاریخ بیهقی نمی بینیم.(۹)
دنیای اسلام در آن روزگاران پیشرفت های عمده خود را پشت سر نهاده و تمدنی که پدید آورده بود کم کم روی در نقاب سکون می کشید و رو به سستی و زوال می نهاد. تاریخ بیهقی خود نموداری گویا از این زوال است. خلافت عباسی در غرب و شرق با رقبای قدرتمندی مواجه شده بود که آن ها هم داعیه دار اسلام بودند. در غرب خلفای فاطمی مصر خطری کشنده برای خلافت بغداد محسوب می شدند و در شرق اقوام ترک تبار آسیای میانه که به اسلام گرویده بودند، هرچند به ظاهر خود را فرمان بُردار خلافت عباسی وامی نمودند، درواقع آن را فقط ابزاری برای کسب مشروعیت می شمردند و هرگاه لازم می دانستند با اِعمال فشار بر خلیفه بغداد او را به سوی سیاست های خود سوق می دادند و اگر خلیفه در برابرشان مقاومتی می کرد زبان به تهدید و ارعاب می گشودند و گاه حتا بغداد را هم تصرف می کردند.(۱۰) به این ترتیب، چند قرن پیش از این که مغول ها ضربه نهایی خود را بر پیکر پوسیده خلافت عباسی فرود آورند، حکومت یکپارچه اسلامی، به رهبری خلفای بغداد، عملاً دچار تجزیه و واگرایی شده بود و سر در نشیب انحطاط داشت. بی توجهی مورخان مسلمانی چون بیهقی به آنچه در آن سوی ثغور اسلام یا مرزهای خلافت عباسی می گذشت خود نشانه ای از این انحطاط بود.(۱۱) توجه بیهقی به هند نیز تنها به سبب لشکرکشی های مکرّر محمود و مسعود غزنوی به آن سامان است که البته حاصلی جز ویران کردن معابد هندوان و غارت اموال آن ها نداشت. از این روست که بیهقی تقریبا هیچ اطلاعی درباره تاریخ و جغرافیا و فرهنگ و تمدن هندوستان در اختیار ما نمی گذارد. اما فهم دقیق دنیایی که بیهقی در آن به سر می برده است به گمانم وقتی میسر می شود که بدانیم در پس دیوارهای آن دنیا، یعنی در نقاطی از جهان که بیهقی به آن ها بی توجه یا اصولاً از آن ها بی اطلاع بوده، چه می گذشته است.

نظرات کاربران درباره کتاب حدیث خداوندی و بندگی

در باره تاریخ بیهقی و تصحیح و تفسیر آن تا کنون تحقیقات بسیار خوبی انجام شده است و کتاب های ارزشمند ی به چاپ رسیده است. از میان این منابع میتوان به کتاب بسیار ارزنده ی : _ تاریخ بیهقی _ تصحیح و تفسیر دکتر جعفر یاحقی در ۲ مجلد یاد کرد. کتاب حاضر نیز یکی از بهترین منابعی است که بوسیله جناب دکتر دهقانی نوشته شده و به موضوعات متعددی که به شناخت بیهقی ، زبان و زمانه ی او و دیگر مباحثی می پردازد که هرکدام بنوعی در شناخت بیهقی و اثر سترگ او بسیار حائز اهمیت هستند.
در 1 سال پیش توسط