فیدیبو نماینده قانونی نشر قطره و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب همسر مناسب شما کیست؟

کتاب همسر مناسب شما کیست؟

نسخه الکترونیک کتاب همسر مناسب شما کیست؟ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب همسر مناسب شما کیست؟

قبل از ورود به این مسیر، می‌خواهم مطمئن شوم که در خصوص موضوعی مهم هم‌عقیده هستیم. ضمن قدم برداشتن به سمت آینده‌ی بهتر، با مردهای جالب و باهوش برخورد خواهید کرد. وظیفه شما این است که فقط بنشینید و با آرامش به دنبال شناخت آن‌ها باشید و به این فکر کنید که آیا باز هم می‌خواهید زندگی مشترک جدیدی را شروع کنید. (به‌راستی به همین راحتی!) برای راحتی کار بیایید خصوصیات مردهایی را که با آن‌ها مواجه می‌شوید، توضیح دهیم: آقای بعدی: هر مردی که در مسیر زندگی اجتماعی‌تان با او برخورد می‌کنید، ممکن است مناسب شما باشد. شاید بعد از شناخت مردی که حدس می‌زدید همسر مناسبی برای شماست، پی ببرید برای شما و اهداف رابطه طولانی مورد نظرتان، مناسب نباشد. حالا این به شما بستگی دارد که این رابطه را قطع کنید و جلوی هدر رفتن وقت‌تان را (وقت هر دوی شما) بگیرید. بهتر است به دلیل ظاهر و یا موقعیتش، کورکورانه رفتار نکنید. همه‌چیز را با دو چشم باز ببینید. نسبت به هدف نهایی خود، هر چه که هست، وفادار باشید. اگر هدف‌تان پیدا کردن همسر مناسب است، پس به این هدف توجه فراوان نشان دهید تا از مسیر درست منحرف نشوید. آقای مناسب: مردی توصیف نشدنی که ارزش انتظار کشیدن را دارد و می‌تواند شریک تمام‌عیاری برای زندگی شما باشد. صرف‌نظر از تمام‌عیاری، جذابیت و... و... چه چیز دیگر این مرد باعث می‌شود او را در ارزش‌های کلی و اهداف رابطه‌ای طولانی شریک بدانید؟ آیا او به اندازه شما به این اهداف علاقه‌مند است و برای تحقق آن‌ها احساس مسئولیت می‌کند؟ نکته‌ای دیگر. به احتمال زیاد، قبل از پیدا کردن همسر مناسب، با مردهای بسیاری آشنا می‌شوید. این قسمت از مسیرِ جدید، سرگرم‌کننده است. در طی مسیر، بعد از شناخت مردان متعدد، مرد مورد نظرتان را پیدا می‌کنید.

ادامه...
  • ناشر نشر قطره
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.23 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۳۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب همسر مناسب شما کیست؟

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



فصل ۱: آقای نامناسب، همسر مورد نظر نبود (و این موضوع خوشایندی است!).

دینگ دینگ، آقای نامناسب رفت!
و شما این جا هستید؛ مجرد، سرحال و آماده برای ساختن بقیه ی زندگی حیرت انگیز خود.
حالا که این شکست را پشت سر گذاشتید به احتمال زیاد همه چیز در حال شفاف شدن است. همسر قبلی نه تنها شایستگی های لازم را نداشت، بلکه به مرور متوجه می شوید که چه قدر برای شما نامناسب بود. شاید در دورانی که با او بودید، شاید آن قدر احساس آزادی نمی کردید که به راستی خودتان باشید یا توجه بیش از حد به خواسته ها، نیازها و شور و هیجان های او مانع از این می شد که به دنبال خواسته های خودتان باشید. شاید هم نسبت به او رشد بیش تری کرده بودید ولی تا همین اواخر نمی دانستید که چه طور از دستش خلاص شوید.
مسلماً داشتن اطمینان کامل از نامناسب بودن همسر قبلی، به این معنا نیست که حالا به طور کامل احساس رهایی می کنید. با این که احمقانه به نظر می رسد ولی در حقیقت، شاید دلتان برای دلتنگی هایی که برایش داشتید، تنگ شود. ماندن در حالت عذاب، ناامیدی و احساس شکست تا دوره ی بهبودیِ بعد از جدایی، واقعاً سرگرم کننده نیست، اما امری عادی است که کمی هم موجب آسایش می شود. حالا بدون او در چه موقعیتی هستید؟ این موضوعی است که هیچ کس به طور واقعی به آن توجه نمی کند این که بعد از جدایی و قبل از تجربه ی آینده ی حیرت انگیز، چه اتفاقی می افتد. وضعیت بسیار مبهمی که به تجرد دوباره معروف است.
اگر احساس بی هدفی می کنید، نگران نباشید. فرض کنید که این کتاب (و من)، جی پی اسِ مطمئن شما هستیم. ما با یک دیگر قدم به قدم از مرحله دردناک می گذریم، پا به آینده ی درخشان و زیبای شما می گذاریم. اول از همه، در این فصل به تمام چیزهای معرکه و عالی که همین حالا باید پذیرای آن ها باشید، می پردازیم. برای مثال، شما آزاد هستید تا آن طور که همیشه دلتان می خواسته است زندگی کنید. اما اول باید کارهایی انجام دهیم. به خصوص الان وقت آن است که با یک سری چیزها روبه رو شوید و خودتان را از شر آن ها خلاص کنید، مثل: ترس ها و اضطراب های نهفته ی رابطه گذشته که تا همین حالا نزد خود نگه داشته اید و نگرانی از آینده ی نامعلوم، تنهایی و....

مقصد ناشناخته.

در پیش گفتار گفتم که آینده حیرت انگیز شما همین حالا هم وجود دارد و ادامه پیدا می کند، اما بعد از پایان آخرین رابطه، ممکن است پیش خود فکر کنید که آینده برای شما چه ارمغانی دارد. شاید برنامه ای را که برای زندگی آینده طراحی کرده بودید (ازدواج حدود سی سالگی، بچه دار شدن در سی ودوسالگی، استراحت در خانه ی رویایی تان به همراه خانواده ای که در حال بزرگ شدن است و الی آخر...)، همه نقش بر آب شده باشد شاید فکر می کنید که آن قدر از مسیر دور افتاده اید که به طور قطع راه را گُم کرده اید. سناریوهای فراوانی وجود دارد که می تواند شما را از این حالت بیرون بیاورد: شاید بعد از سال ها زندگی با همسر سابق تان حالا به طور موقت احساس بی خانمانی داشته باشید (خدا را شکر کنید که دوستان نزدیک تان اتاقی برای مهمان دارند)؛ به روی خود نیاورید که همسر سابق تان با فرد دیگری زندگی جدیدی را شروع کرده است و شما هنوز شب ها برای او گریه می کنید؛ یا این که هنوز وقتی از خواب بیدار می شوید، غلت می زنید و احساس می کنید که تنهایی هنوز برای تان غیر عادی و جا نیفتاده است. اصلاً مهم نیست که در مسیر میان گذشته و آینده، در چه جایی قرار گرفته اید، مهم این است که می خواهیم با هم به مقصد برسیم.

گفت وگو با دوستان در وبلاگ.

در وبلاگ، پرسیدم سخت ترین مسئله ی دوران تنهاییِ بعد از جدایی یا طلاق چیست؟ بعضی از دوستان نازنینم این طور جواب دادند:
«چه طور می شود جدا از هم زندگی کرد در حالی که دوستان و شغل مشترکی داریم.» روتم.
«چه قدر طول می کشد تا فرد دیگری وارد زندگی ام شود.» رامونا.
«بعد از جدایی، رابطه با دوستان دیگر را حفظ کردم. اما بعد از آن که رابطه های بعدی هم تمام شد، باید با غم از دست دادن دوستان و زندگی در همان شهر کنار می آمدم.» جنیفر.
«نداشتن فرد دیگری که در روزهای سخت تکیه گاهت باشد، تنها شرکت کردن در مناسبت ها به خصوص عروسی ها که بیش تر افراد با همسرشان در آن شرکت می کنند.» اِمی.
«داشتن کسی که قبل از ترک محل کارت، زنگ بزند و بپرسد کِی به خانه می روی و برای شام چه میل داری. بله او برایم غذا می پخت! جدایی از این بخش زندگی، برایم سخت بود.» مگی.
با این که نسبت به محیط اطراف کمی احساس بیگانگی می کنید، اما نگران نباشید. فقط شما این طور نیستید. میلیون ها زن مثل شما فکر می کردند که زندگی شان در یک مسیر پیش می رود. ولی روزی از این خواب بیدار شدند و فهمیدند که همه چیز وارونه بوده است. زندگی برای آن ها دیگر مثل قبل نیست. از زمان جدایی تا انجام امور طلاق و مشاجره های حضانت، و برای اولین بار (یا چندمین بار) ایستادن روی پای خود، برای آن ها پرسش هایی مطرح بود که شاید برای شما هم مطرح باشد، برای مثال:
چه طور به این جا رسیدم؟
من که هستم؟
الآن چه می خواهم؟
فکر می کنید چه اتفاقی می افتد؟ مثل بقیه زن های حیرت انگیز که قبل از شما در این مسیرِ لغزان و هیجان انگیز قدم گذاشتند، شما هم جان سالم به در می برید. از این مهم تر، شما رشد می کنید! فقط برای بازسازی باید کمی تمرین کنید. به منظور الهام گرفتن در مورد بازسازی چند داستان برای تان تعریف می کنم. زن های توانایی مثل شما از خاکسترهای پنهان سوز زندگی که دیگر فایده ای برای شان ندارد فاصله می گیرند، روی پای خودشان می ایستند و غبار آن را از زندگی شان پاک می کنند تا زندگی بهتری را که در انتظارشان است، پیدا کنند. شما هم این کار را خواهید کرد.
اول به مسائل مهم تر می پردازیم. قبل از شروع دوره ی بازسازی، بیایید به مسائلی از گذشته اشاره کنیم که ممکن است هنوز رهایشان نکرده باشید. آن چه که در پی می آید رایج ترین تله هایی است که ذهن و توجه زنان را به خود مشغول می کند و مانع از اشتیاق آن ها به آینده ای هیجان انگیز می شود. شما در کدام یک از این تله ها گیر افتاده اید؟

از فایل های زنان بی باک.

«سخت ترین قسمت این است که برای موضوعی واهی غصه دار باشی. این سوال که وضعیت ممکن بود چگونه باشد. این احساس که قرار نبود این طور شود، طاقت فرسا است. من می توانم به خوبی در تنهایی زندگی کنم، این کار را در گذشته هم انجام داده ام و شرکت خودم را دارم، اما دلم برای روزهای خوب و این که ممکن بود چگونه باشد تنگ می شود.» مارجی.

تله ی اول.

آیا این فکر که «وضعیت چگونه می توانست باشد»، شب ها موجب بی خوابی شما می شود؟ آیا به این ناامیدی دچار هستید که آینده من می توانست چنین و چنان باشد ولی حیف که نشد؟ اگر چنین است، من شما را درک می کنم. من هم در این وضعیت بوده ام و مثل شما به فکرهای زیاد دیگری نیز دچار شده ام. ما زن ها، از نظر ژنتیکی و اجتماعی خواهان موضوعاتی خاص هستیم. خانه، شریک زندگی و خانواده. وقتی رابطه ای تمام می شود، مثل این است که بخشی از روح مان نابود می شود. ناامیدیِ از خود و ناتوانی در داشتن عشقی پرثمر، باعث می شود که امید به آینده هیجان انگیز را از دست بدهیم.
به چه فکر می کنید؟ وقت آن رسیده است که تمام آن ناامیدی و عذاب را دور بریزید و بپذیرید که تلاش هایتان ـ بنا به هر دلیلی ـ بی ثمر بوده اند. شما تمام سعی خود را کردید. در حقیقت، بیش تر از سهم تان برای حفظ رابطه تلاش کردید. برای ادامه ی بقیه ی زندگی لازم نیست که دلیل تمام شدن رابطه را بدانید. دیگر به دنبال دلیل و جواب این سوال که «وضعیت چگونه می توانست باشد»، نروید. در عوض، باید موقعیت فعلی خود را درک و ذهنتان را از این فکرها خلاص کنید تا قدم به قدم به آینده ی شکوهمند نزدیک شوید (و حالا فقط به خواندن ادامه دهید).

زنان بازآفرین مشهور.

نگاهی به زندگی زنان حیرت انگیزی بیندازید که بعد از یک یا دو بار شکست در زندگی مشترک، مجبور شدند که زندگی خود را بازسازی کنند:

هاله بری.

این زن پیشرو، بعد از دو ازدواج ناموفق، در حالی که مقام بهترین بازیگر اسکار را کسب کرده بود، تلاش خود را صرف این کرد که برای دختر دوست داشتنی اش، نَهلا، مادر خوبی باشد تا معنای عشق را دوباره دریابد:
«نمی خواهم دوباره ازدواج کنم... دیگر نیاز ندارم که همسر کسی باشم. دیگر به این نیاز ندارم که به وسیله ی ازدواج، اعتبار و ارزش پیدا کنم.» ظاهراً هاله در حال تکمیل نقش خود ـ به جای خودش ـ است!

آریانا هافینگتون.

آریانا بعد از جدایی عذاب آور و جنجالی از شوهر محافظه کارش، گروه هافینگتون پست را تشکیل داد و تبدیل به الگوی شجاعت، تشخص و اعتبار برای تمام زنان دنیا شد: «بی باکی قدرت می آورد. از زندگی آموخته ام که هر چه بی باک تر باشم، به شکلی طبیعی تر، بر ترس غلبه می کنم.» آمین.

اِلِن دی جِنرز.

در دهه ۱۹۹۰، اِلِن به دلیل موفقیت سریال کمدیش مشهور بود. بعد از آن که در زندگی مشترکش شکست خورد، همه او را فراموش کردند و این می توانست باقی داستان او باشد. ده سال بعد برنامه نمایش گفت وگوی روزانه، دوباره او را به اوج موفقیت برگرداند. شاهدی واقعی برای پشتکار، ایمان به خود و به میل خود رفتار کردن!

الیزابت گیلبرت.

بعد از ضربه روحی ناشی از طلاق، الیزابت تنها سفر کردن را به زندگی در نیویورک ترجیح داد و اوقات خود را با لذتِ خوردن غذا در ایتالیا، خواندن دعا در معبدی در هند و ازدواج مجدد در بالی گذراند. او ماجراهای خود را با عبارات غذا، دعا و عشق دسته بندی کرد و با الهام از این موضوع به بهبودی و بازسازی خود پرداخت.

تله ی دوم: فکر می کنید که همیشه در عشق شکست می خورید.

وقتی به اتفاق های گذشته فکر می کنید و می بینید که فقط شما وجه مشترک آن ها هستید و این رابطه هم تمام شده است، به سادگی به این کج اندیشی دچار می شوید که همیشه در عشق شکست خواهید خورد. با این که شکست در زندگی مشترک تان واقعیتی تلخ است، اما این واقعیت هم وجود دارد که این رابطه برای شما فایده هایی هم داشته است (و در پایان فایده اش برای شما تمام شده است) و از بعضی جنبه ها (احساسی، روحی، و...) نیز تا حدودی برای تان منفعت هایی داشته است و به این دلیل به آن ادامه دادید که بعضی از نیازهای تان را برآورده می ساخته است.

از فایل های زنان بی باک.

«سخت ترین قسمت تنهایی مجدد این بود که فهمیدم در آن دوران تنها بوده ام. من درگیر رابطه ی یک طرفه بودم که نیازهای همسرم در آن بر آورده می شد، در حالی که درباره ی نیازهای خودم چنین نمی شد و این موجب فرسایش، دلسردی و ناامیدی بود.» تامیکا.
به راحتی، در یک بازنگری از خود بپرسید که چرا این همه مدت رابطه با همسرتان را حفظ کردید. حتی ممکن است برای اتلاف وقت و انتخاب های نامناسب، خودتان را سرزنش کنید. اگر هنوز هم فکر می کنید که همیشه در عشق شکست می خورید، دیگر بس کنید. بیایید طرز فکرتان را عوض کنید.
نخست، آیا می توان گفت که تمام مردان و زنان بالای سی سال که در اطراف شما هستند (دوستان، اعضای فامیل، همکاران، غریبه ها) در طی زندگی دست کم یک یا دو بار (یا چند بار) درگیر چنین مشکلاتی بوده اند؟
اگر چنین است ـ که چنین هم هست ـ آیا این به آن معنا نیست که به غیر از رابطه فعلی (اگر وجود داشته باشد)، تمام آن روابط پایان یافته است؟
به طور منطقی همین طور است.
پس فکر می کنید تمام این افراد که در حال کسب تجربه زندگی عاشقانه هستند، در عشق شکست نمی خورند، بلکه از زندگی عبرت می گیرند تا مجرب تر و هوشیارتر شوند؟ اکثر ما برای بار اول «انتخاب درستی» نمی کنیم. ۹۹ درصد از افراد با اولین فردی که در زندگی آشنا شده اند، نمی مانند و بقیه ی عمر را با او سپری نمی کنند. در حقیقت، از طریق آشنایی با افراد مختلف، خودمان را بهتر می شناسیم و می فهمیم چه کسی مناسب ماست.

از فایل های زنان بی باک.

«هفده سال این مرد را می شناختم. مدت هفده سال در فاصله هفتاد مایلی از یک دیگر زندگی می کردیم. قاطعانه تصمیم گرفتم با او ازدواج کنم و تشکیل خانواده بدهم، اما این رویایی دست نیافتنی بود. همیشه دلیلی یا اتفاقی به وجود می آمد که مانع ازدواج ما می شد. چند ماه پیش، این رابطه را قطع کردم و تصمیم گرفتم که دیگر سراغش نروم. نمی توانم این فکر را از سرم دور کنم که چه زمان طولانی را برای او تلف کردم و حالا دارم تاوانش را می پردازم.» جین.
آیا بهتر نیست که هنگام آشنایی با مردی که قصد ازدواج با او را داریم، این طور فرض کنیم که مشغول بازی با اعداد هستیم و برای برنده شدن در بازی باید با آن ها (اعداد) بازی کرد؛ یعنی قبل از ازدواج، شناخت را بیش تر کرد؟
بیایید واضح تر صحبت کنیم. دوستان خوبم! شما بازنده عشقی نیستید، بلکه در مسیری قرار گرفته اید که باید در آن دقت به خرج دهید، درس های تان را یاد بگیرید و برای آینده از آن ها استفاده کنید. با استفاده درست از هر چه که در ارتباطات گذشته، یاد گرفته اید، در حرکت رو به جلو دیگر مرتکب اشتباهات و خطاهای گذشته نمی شوید. در حقیقت، اگر آن اصل طلایی؛ یعنی عبرت از هر چیز مفید و غیرمفید گذشته، را درباره ی رابطه بعدی به کار بگیرید، حتی ممکن است ازدواج موفقی داشته باشید.

تله ی سوم: فکر می کنید که در آن رابطه وقت خود را تلف کرده اید.

وقتی به گذشته فکر می کنید، آیا:
الف ـ خود را به علت تداوم این وضعیت سرزنش می کنید؟
ب ـ فکر می کنید هفته ها، ماه ها و سال هایی از عمر خود را هدر داده اید که دیگر برنمی گردند؟
پ ـ نگران هستید که همسر سابق تان برای به دست آوردن هر چه که می خواهد وقت کافی داشته است، اما برای شما دیگر دیر شده باشد؟
ت ـ تمام گزینه های بالا.
فرقی نمی کند که کدام یک از گزینه های بالا را انتخاب کرده باشید، خبر خوب این است که هیچ وقت برای صادق بودن با خودتان دیر نیست. آیا بیش از حد به ازدواجی که مناسب شما نبود، ادامه دادید؟ شاید. اما باز هم درس هایی وجود دارند که باید یادشان بگیرید. آیا می توانید آن هفته ها، ماه ها و سال های به اصطلاح تلف شده را جبران کنید؟ در حرف زدن خیر؛ اما در عمل بله. چگونه؟ با یادگیری درس های تان و این که با خود قرار بگذارید که دیگر هر الگو یا عادتی را که برای تان مفید نیست، تکرار نکنید و نسبت به آینده هیجان انگیزتان متعهد بمانید. اگر به آینده ی موفق خود متعهد باشید، دیگر وقت خود را برای فردی نامناسب تلف نمی کنید.
دیگر نمی توانید روی همسر سابق تان و هرچه که برایش پیش می آید نظارت داشته باشید و این خبر خوبی است. از حالا به بعد، به راستی اهمیتی ندارد که چه اتفاقی برایش می افتد. موضوع مهم وجود با ارزش خودتان است. به آینده ی خود ـ یعنی، هر آن چه که خواهان آن هستید و راه تحقق آن ـ فکر کنید. مطمئن ترین راه موفقیت همین است و این همان موضوعی است که در تمام مطالب این کتاب به آن پرداخته می شود.

از فایل های زنان بی باک.

«سخت ترین قسمت برای ادامه زندگی این بود که تعبیر تازه ای از خود داشته باشم و برای خودم زندگی کنم نه دیگران.» لیزا.

تله ی چهارم: احساس گم گشتگی دارید.

نباید خود را سرزنش کنید که چرا تمام تلاش خود را صرف برآوردن نیازهای همسر سابق تان کردید. این نشانه آن است که شما سرشار از مهر و محبت هستید. در حرکت به جلو چرا این محبت را نثار خودتان و برآوردن خواسته های خودتان نکنید؟ به این ترتیب، دیگر در رابطه احساس گم گشتگی نخواهید کرد و فقط برای این زندگی نمی کنید که به شریک زندگی تان کمک کنید تا به هرچه که می خواهد برسد ولی خودتان احساس خفقان داشته باشید و فکر کنید جلوی رشدتان گرفته شده، به شما ناسپاسی شده است و دچار انزوا شده اید. در حقیقت، در ازدواج خوب و شاد خواسته ها و نیازها مانند خیابان دو طرفه هستند. شما از خود و شریک زندگی تان مراقبت می کنید او نیز در مقابل چنین می کند. به دنبال چنین رابطه ای باشید. در این میان تمام آن عشق و توجه را به خو ـ د ـ تا ـ ن ابراز کنید.

تله ی پنجم: از تنها بودن می ترسید.

اگر قرار باشد تنها شوید، چه موضوعی شما را بیش تر از همه می ترساند؟ از این که روی پای خود بایستید؟ این که در روز تعطیل تنها شوید و با همسرتان بیرون نروید؟ دیگر ازدواج نکنید؟ هرگز با فردی که کاملاً مناسب شماست، روبه رو نشوید و یک زندگی خوب و شاد را آن طور که خودتان می خواهید، تجربه نکنید؟ آیا به همه ی این ترس ها دچار می شوید؟
درباره ی خودم، بزرگ ترین ترس من این بود که هرگز نتوانم با کسی ازدواج کنم که مرا دوست داشته باشد و تحسین و درکم کند. این که شاید به دلیل مستقل و غیر متعارف بودن، موقعیت ازدواج کردن و تجربه عشق واقعی را ندارم. ترس از این که شاید عشق فقط برای آن هایی که ساده تر، با مزه تر و موفق تر هستند و پیچیدگی کم تری دارند، اتفاق می افتد.
شما هم همین طور فکر می کنید؟
واقعیت این است که شما با وجود همه ی نقطه ضعف ها، سزاوار عشق هستید. آینده خوش و شکوهمند شما هم چنان وجود دارد. فقط به شما بستگی دارد که به آن معنا و شکل تازه ای بدهید.
بسیار خوب، اشکالی ندارد که از تنها شدن واهمه داشته باشید. ممکن است این قلمرویی جدید و ناآشنا باشد، اما همان طور که این تنهایی ناراحت کننده به نظر می رسد، می تواند موهبت هم باشد. شاید به موقع خودش به جایی برسید که به راستی از تنهایی هم لذت ببرید. یکی از اهداف من از نوشتن این کتاب این بود که به شما کمک کنم تا لذت همراهی با خودتان را تجربه و آزادی شگفت انگیز در انجام کارهای مورد علاقه ی خودتان و نشاطی وصف ناپذیر را حس کنید که ناشی از ازدواج با فردی است که بی نظیر بودن شما را درک می کند. چه بخواهید برای همیشه تنها و حیرت انگیز بمانید یا امیدوار باشید که هر چه زودتر شریک مناسبی برای زندگی پیدا کنید، امید من به این است که در این برهه از زندگی، راه لذت بردن از این تنهایی را یاد بگیرید. البته این تنهایی با اشکالات فراوانی همراه است، به خصوص اگر شما تنها فرد مجرد در خانواده خود باشید یا مدت هاست که در اطراف شما کسی زندگی مجردی جدیدی را از سر نگرفته است.

ناگهان تنهایی.

اگر در دور و برتان یگانه فردی هستید که تنها زندگی می کنید، به این معنا نیست که شما بازنده هستید. مطلب مهم این است که صرف نظر از موقعیت دوستان تان در مسیر خوشبختی دایمی، بدانید که به راستی زندگی مسابقه ای نیست که خط پایان خاصی داشته باشد. مسیر زندگی شما فقط مختص شماست، حتی دل شکستگی و همه ی چیزهای دیگر آن. برای خودتان ارزش قایل شوید و آن طور که خودتان به راستی خواهانش هستید، زندگی کنید. تمام شدن رابطه قبلی بیانگر این حقیقت است که آن رابطه برای شما مناسب نبوده است. وقت آن است که صداقت، شجاعت و تعهدتان را برای خودتان به کار بگیرید. اگر دوباره با اشتیاق شروع کنید، می توانید زندگی را آن طور که می خواهید از نو و با شادمانی بسازید، و این زیباست!

از فایل های زنان بی باک.

«راز تنها زندگی کردن، داشتن دوستان بامزه و شادی است که آن ها هم تنها هستند. زنانی که می توان به طور غیر منتظره به آن ها تلفن کرد و گفت من همسایه شما هستم. شما را برای نوشیدن قهوه یا نوشیدنی دیگری دعوت می کنم؛ یعنی با دخترهایی آشنا می شوی که موجب سرگرمی می شوند.» سیندی.
درست است که اگر در محیط اطراف تان فقط شما تنها زندگی کنید، باعث دلسردی می شود، اما مایوس نباشید. لازم است فقط به دوستان تان یاد بدهید چگونه با وضعیت جدید و تنهایی ناگهانی شما مواجه شوند. حالا وقت مناسبی است که به آن ها یادآوری کنید:
۱- برنامه ی از پیش تعیین شده ای برای آخر هفته ندارید و خوشحال می شوید که آن ها شما را دعوت کنند.
۲- با این که از همسر قبلیتان جدا شده اید، اما هنوز هم به یادش گریه و بی تابی می کنید.
۳- گفت وگوهای گروهی نباید به برنامه ریزی برای تعطیلات رمانتیک (عاشقانه) یا مراسم سالگرد ازدواج محدود شود، بلکه باید درباره ی آشنایی و قرار ملاقات، شایعات محل کار، حمام آفتاب و... صحبت شود.
۴- لازم است دست کم هفته ای یک بار به شما تلفن بزنند و احوال شما را بپرسند و اگر خودتان سوال کردید، درباره ی همسران شان صحبت کنند.
۵- آن ها باید، به عنوان دوست، به قلب التیام یافته ی شما احترام بگذارند و در صورتی که خودتان مطرح کردید درباره ی همسر سابق تان صحبت به میان آورند (حتی اگر به معنی واقعی از او جدا شده باشید).

گروه مجردی، گروه شادی و سرگرمی.

ضمن این که رابطه ی خود را با دوستان متاهل تان حفظ می کنید باید روابط خود را گسترش دهید و با دوستان مجرد هم ارتباط برقرار کنید. آیا دوست مجرد ندارید؟ نگران نباشید. در این جا راه هایی را پیشنهاد می کنم تا دوستان همفکری برای خود پیدا کنید.
۱- برای یک فعالیت با ارزش که مورد توجه شماست داوطلب شوید.
۲- به یک گروه حامی افراد مجرد بپیوندید. (بله، آن ها وجود دارند ولی فکر نکنید که ترحم انگیز هستید).
۳- در برنامه هایی که در همسایگی تان برگزار می شود، شرکت کنید.
۴- عضو یک گروه اینترنتی شوید (ضمن این که با افراد جدید آشنا می شوید کسب و کار خود را توسعه دهید).
۵- در کلاس مورد علاقه تان ثبت نام کنید (زبان جدیدی یاد بگیرید، مهارت آشپزی خود را بالا ببرید، در کلاس های هنری از قبیل نقاشی، طراحی و غیره شرکت کنید).
آیا به این نکته رسیده اید که عامل اصلی برای پذیرفتن وضعیت مجردی، این است که واقعیت وجودی جدیدتان را بپذیرید، در میان دوستان تان باشید و از درس هایی که یاد گرفته اید استفاده کنید. تنها کاری که باید انجام دهید، این است که کمی نگرش تان را تغییر دهید و آنگاه، زندگی جدیدتان را زندگی می کنید و عاشقش می شوید.

مرور مطالب فصل.

۱ـ تله هایی را که در این فصل به آن ها اشاره شد، مرور کنید. کدام یک بیش از همه شما را درگیر خود کرده است؟
۲ـ برای رهایی از این تله باید چه کارهایی انجام دهید؟
۳ـ برای رها شدن از آن یک برنامه عملیاتی طراحی کنید. هر روز قدم به قدم جلو بروید و زندگی مجردی دل پذیر خود را پذیرا باشید.

آیا می خواهید مرا در تجارب خود سهیم کنید؟

به صفحه ی وبلاگ من مراجعه کنید. نظرتان را درباره این کتاب (تا این جا) برایم بنویسید. مشتاقانه منتظر نظرات شما هستم.

این کتاب ترجمه ایست از:
if he's not the one,who is?
Lisa Steadman

نظرات کاربران درباره کتاب همسر مناسب شما کیست؟

کتاب علمی نیست خیلی سطحیه
در 4 ماه پیش توسط lei...h57
از خواندن نمونه کتاب متوجه شدم کتاب خوبیه برای دختران نه مردان . چون بیشتر در مورد شناسایی مرد خوب برای زندگی نوشته و کلا اسم کتاب رو باید بزاریم مرد مناسب شما کیست .
در 2 سال پیش توسط h.peyvand