فیدیبو نماینده قانونی نشر معیار اندیشه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب حالا نقاط قوت خود را كشف كنيد

کتاب حالا نقاط قوت خود را كشف كنيد

نسخه الکترونیک کتاب حالا نقاط قوت خود را كشف كنيد به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۴,۲۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب حالا نقاط قوت خود را كشف كنيد

انسان تحت‌تاثیر این باور که «خوب» متضاد «بد» است، قرنهاست که تمرکز خود را روی خطا و شکست قرار داده تا بتواند بدین‌وسیله متضاد آن یعنی «خوب» را به‌دست آورد. پزشکان به مطالعه امراض پرداختند تا درباره سلامت یاد بگیرند. روانشناسان به تحقیق درباره غم پرداختند تا درباره خوشحالی بیاموزند. مشاوران روانشناسی به علل طلاق پرداختند تا درباره ازدواج‌های موفق یاد بگیرند. در مدارس و مراکز کار سرتاسر جهان، همه ما تشویق می‌شویم تا نقاط‌ ضعف خود را شناسایی، تحلیل و تصحیح کنیم تا قدرتمند گردیم. این اندرز با نیت خوبی داده شده است اما از مسیر صحیح به دور افتاده است. خطاها و شکست‌ها شایسته تحقیق و بررسی هستند، اما درباره نقاط‌ قوت شناخت اندکی به‌دست می‌دهند. توانایی ها یا نقاط‌ قوت دارای الگوهای خاص خودشان هستند. برای سرآمد شدن در کار و رشته مورد علاقه‌تان و یافتن رضایت همیشگی در انجام آن، به درک الگوهای ویژه و مخصوص خودتان نیاز خواهید داشت. باید به یک متخصص در یافتن، توصیف، اِعمال، تمرین و تصحیح نقاط‌ قوت خود تبدیل شوید. بنابراین همچنان که این کتاب را می‌خوانید، کانون توجه خود را تغییر دهید. هرگونه علاقه‌ای به نقاط‌ ضعف خود را کنار بگذارید و در توجه به دنبال جزییات ظریف نقاط‌قدرت و توانایی‌های خود باشید.

ادامه...

بخشی از کتاب حالا نقاط قوت خود را كشف كنيد

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



بخش اول - کالبدشکافی یک توانایی یا نقطه قوت

فصل اول - زندگی های قدرتمندانه

• سرمایه گذار، مدیر، دکتر پوست و ویراستار
• تایگر وودز، بیل گیتس و کول پورتر
• سه ابزار انقلابی

سرمایه گذار، مدیر، دکتر پوست و ویراستار

«یک زندگی قدرتمندانه چگونه است؟»

زندگی قدرتمندانه چگونه است؟ چگونه است که فردی با توانایی های خویش، زندگی خود را می سازد؟ بیایید به بررسی چند نفر از کسانی که این کار را انجام داده اند، بپردازیم.
***

من واقعا با شما تفاوتی ندارم

وارن بافت(۶) با سبک معمول روستایی و ظاهر کمی نامرتب خود با جمع زیادی از دانشجویان دانشگاه نبراسکا(۷) صحبت می کند. چون او یکی از ثروتمندترین افراد دنیاست و از طرف دیگر اکثر دانشجویان به سختی از عهده پرداخت قبض تلفن خود برمی آیند، موقعیت خنده داری به وجود آمده است.
«من ممکن است پول بیشتری از شما داشته باشم، اما پول تفاوتی ایجاد نمی کند. البته من به یقین می توانم گران قیمت ترین لباس را بخرم، اما وقتی آن را بپوشم، ظاهر ارزانی به خود می گیرد. ترجیح می دهم که از یک ساندویچ فروشی یک چیزبرگر بگیرم و بخورم تا یک وعده غذای صددلاری».
دانشجویان ظاهرا قانع نشده اند، بنابراین بافت به یک نکته اعتراف می کند: «اگر تفاوتی بین من و شما باشد، شاید فقط این باشد که من هر روز از خواب بیدار می شوم و این فرصت را دارم که آن چه دوست دارم را انجام دهم. اگر چیزی می خواهید از من یاد بگیرید، این بهترین اندرزی است که می توانم به شما بدهم.»
این کلام ظاهرا سخنی عوام فریبانه و یک بار مصرف است که وقتی یک میلیارد در حسابتان پس انداز کرده اید، به دیگران می گویید. اما بافت آدم صادقی است. او آن چه را که انجام می دهد، دوست دارد و واقعا باور دارد که شهرت او به عنوان بزرگترین سرمایه گذار جهان در نتیجه موفقیت وی در ایجاد نقشی است که با توانایی های ویژه اش بازی می کند.
جالب است که توانایی های او از جمله توانایی هایی نیستند که انتظار دارید در یک سرمایه گذار موفق ببینید. بازار جهانی امروزه؛ شتابان، فوق العاده پیچیده و غیراخلاقی است. بنابراین تصور می کنید که موجودی که با این جهان به بهترین وجهی تطابق پیدا کرده است باید دارای سرعت زیاد، ذهنی خاص برای یافتن الگوها در این بازار پیچیده و شکاکیت ذاتی نسبت به انگیزه های دیگران باشد.
بافت ادعای داشتن هیچ یک از این توانایی ها را ندارد. روی هم رفته او فردی صبور است. ذهن او بیشتر عملی و کاربردی است تا مفهومی. وی به اعتماد به انگیزه های دیگران تمایل دارد و شکاک نیست. بنابراین چگونه موفق شده است؟
همانند بسیاری از افراد که هم موفق و هم کامیاب شده اند، وی راهی برای پرورش توانایی های خود و بهره برداری از آنها پیدا کرده است. برای مثال، صبر ذاتی خود را تبدیل به «چشم انداز بیست ساله ای» کرد که وی را هدایت کرد تا فقط در شرکت هایی سرمایه گذاری کند که می تواند مسیر حرکت آنها را تا حد قابل اطمینانی برای بیست سال آینده پیش بینی کند. ذهن عمل گرایش باعث شکاکیت وی به «نظریات»(۸) سرمایه گذاری و روندهای بازار گسترده گردید.
همان طور که در یکی از گزارش های سالانه گفته است: «تنها نقش پیش بینی کنندگان سهام آن است که روی پیشگویان و طالع بینان را سفید کنند.» بنابراین او تصمیم گرفت که فقط در شرکت هایی سرمایه گذاری کند که می توانست محصولات و خدمات آن ها را به طور کاملاً مشهود ببیند، همانند «دیری کویین(۹)»، شرکت «کوکاکولا» و شرکت [روزنامه] «واشنگتن پست».
در نهایت وی از اعتماد خود به دیگران استفاده کرد تا به دقت مدیران ارشد شرکت هایی که در آن سرمایه گذاری کرده بود را بررسی کرده و آنها را در کارشان آزاد بگذارد و به ندرت در کارهای روزانه تجاری دخالت کند.
وارن بافت از رویکرد صبر، عمل گرایی و اعتماد به دیگران از زمان تاسیس اولین شرکت سرمایه گذاری خود با ۱۰۰ دلار در سال ۱۹۵۶ استفاده کرده است. او رویکردهای خود را در طی این سال ها بهتر و کامل تر کرده است و حتی زمانی که وسوسه پذیرش راهبردی متفاوت، بسیار هوس انگیز و شیرین بود، آنها را رها نکرد. (به خاطر داشته باشید او در مایکروسافت یا اینترنت سرمایه گذاری نکرد چون احساس می کرد که نمی تواند تصویری صحیح از مسیر آینده فن آوری پیشرفته در بیست سال آینده ترسیم کند). رویکرد متمایز وی باعث موفقیت حرفه ای او و به گفته خودش، موجد خوشبختی شخصی وی نیز بوده است. او یک سرمایه گذار جهانی است چون عامدانه با توانایی های خویش کار می کند؛ او به آن چه انجام می دهد عشق می ورزد چون عامدانه با توانایی های خویش بازی می کند.
از این جهت و احتمالاً فقط از این جهت - وارن بافت حق دارد. او با ما تفاوتی ندارد. همانند بقیه ما او نیز با روش های متمایزی به دنیای اطراف خویش پاسخ می دهد. شیوه ای که به مقابله خطر می رود، شیوه ای که با دیگران ارتباط برقرار می کند، شیوه ای که تصمیماتش را می گیرد، شیوه ای که کسب رضایت می کند و هیچ کدام از این شیوه ها تصادفی نیست. همه آنها بخشی از الگوی بی نظیر و ثابتی هستند که خانواده و دوستان نزدیکش می توانند سرچشمه های آن را از پنجاه سال پیش و حیاط مدرسه ای در شهر اُماها واقع در نبراسکا به خاطر آورند.
بافت به خاطر کاری که با این الگو کرد، تبدیل به انسانی ویژه گردید. اولاً او از این الگو آگاه شد. به نظر می رسد بسیاری از ما حتی به این مرحله نمی رسیم. دوم و مهم تر از همه وی تصمیم گرفت که بر روی نقاط ضعف خود تمرکز نکند. در عوض دقیقا کار مخالف آن را انجام داد: وی قویترین خصوصیات خود را شناسایی کرد، آنها را با آموزش و تجربه درهم آمیخت و تبدیل به قدرت های غالبی کرد که امروز می بینیم.
وارن بافت در اینجا مطرح شده است نه به خاطر ثروت شخصی اش، بلکه به خاطر آن که او مطلبی را متوجه شده است که برای همه ما به عنوان یک راهنمای عملی می تواند مورد استفاده قرار گیرد. به درون خود نگاه کنید. سعی کنید قویترین خصوصیات خود را شناسایی کنید و با تمرین و صبر آنها را تقویت کنید، سپس نقش و وظیفه ای پیدا کنید و یا به وجود آورید (کاری که ما کردیم) تا هر روز از این توانایی ها استفاده کنید. هنگامی که این کار را کردید، انسانی مثمر ثمرتر، کامیاب تر و موفق تر خواهید بود.
البته، بافت تنها انسانی نیست که قدرت ایجاد زندگی خود در حول توانایی هایش را تشخیص داد. هرگاه که با افراد واقعا موفق در حرفه انتخابی خودشان مصاحبه کنید - از آموزگاری تا بازاریابی راه دور، هنرپیشگی تا حسابداری - درخواهید یافت که رمز موفقیت آنان توانایی کشف قدرتهایشان و سازمان دهی زندگیشان به گونه ای است که از این توانایی ها بهره برداری شود.
پام دی(۱۰) مدیر خدمات انسانی و بهداشتی یک ناحیه شهری فوق العاده بزرگ است که بودجه آن بیش از بودجه بیست ایالت آمریکاست. کار دشوار و فعلی وی طراحی و پیاده کردن یک برنامه یکپارچه برای تمام برنامه های ناحیه در ارتباط با سالمندان است. بدبختانه، چون نه ناحیه و نه کشور تاکنون با چشم اندازی از چنین حجم عظیمی از سالمندان نیازمند خدمات بی شمار روبرو نبوده اند، وی هیچ دستورالعملی برای اجرا ندارد. شاید فکر می کنید که پام برای موفقیت در وظیفه اش نیازمند توانایی هایی مثل تفکر استراتژیکی یا حداقل توانایی تحلیل دقیق و برنامه ریزی است. اما اگرچه وی اهمیت این دو را درک می کند، اما هیچ کدام درصدر فهرست توانایی های وی قرار ندارند.
در حقیقت، دو خصوصیت قدرتمند در وی تزریق شور و هیجان به کارکنان خود و بی صبری برای عمل کردن است. همانند بافت وی تصمیم گرفته است که این خصوصیات را بدیهی تلقی نکرده و روی نقاط ضعفش کار نکند. در عوض، وظیفه و شغلی برای خود تهیه کرده است که بتواند اکثر اوقات از این خصوصیات قدرتمند خود در آن بهره برداری کند. روش کار او، اول شناسایی اهداف قابل حصولی است که بتوان امروز برای آنها دست به عمل زد و وارد عمل گردید؛ دوم، جستجو برای یافتن فرصت هایی است که تصویری از هدف اصلی کارشان برای هزاران تن از کارکنان ترسیم کند؛ و سوم دادن فرایند برنامه ریزی راهبردی رسمی به یک مشاور خارجی. در حالی که او و گروهش به جلو حرکت می کنند، آن مشاور در پشت حرکت کرده و اعمال و فعالیت های او را به «برنامه راهبردی» متصل می کند.
تاکنون فعالیت ها به خوبی پیش رفته است. وی در تمام جبهه ها پیشروی کرده و موفق شده است که قرار داد خدمات مهمی را با بخش خصوصی منعقد کند و فعالیتهایش رو به شکوفایی است.
شری اس(۱۱) از رویکردی کاربردی برای بنای زندگی خود حول محور توانایی هایش استفاده کرده است. شری اکنون یک پزشک موفق است اما سال ها پیش در خلال دوران تحصیلی اش کشفی ناراحت کننده کرد: او دوست نداشت که اطراف آدم های مریض باشد. چون پزشکی که افراد بیمار را دوست ندارد مانند سرمایه گذاری است که ریسک کردن را دوست ندارد، وی شروع به زیر سوال بردن حرفه خود کرد. وی به جای تاسف خوردن از شانس بدش، برای الگوهای فکری و احساسی خود ارزش قائل شد و به تدریج سه موضوع را درک کرد: وی واقعا از کمک به مردم لذت می برد و نه فقط افراد بیمار، او همواره تحت تاثیر نیازش برای دستیابی به موفقیت بود و این نیاز زمانی به بهترین وجه ارضا می شد که او شواهد منظم و عینی پیشرفت را ببیند؛ این دو الگوی متمایز فوق العاده قدرتمند می شدند اگر وی تخصص خود را پوست قرار می داد.
اکنون به عنوان پزشک متخصص پوست، وی با قدرت ها و توانایی خود هر روز کار می کند. بیماران او بندرت بیماری وخیمی دارند. بیماری آنان عینی و مشهود است و پیشرفت آنان به سوی بهبودی بر روی پوستشان برای همه قابل رویت است.
برای «پائولا ال» لزومی نداشت برای بکارگیری توانایی هایش نقطه تمرکز خود را تغییر دهد. در عوض وی همانند بافت، باید نسبت به آن چیزی که درباره قدرت های خود می دانست و علیرغم وسوسه های جذاب برای تغییر مسیرش، صادق باقی بماند. پائولا سر ویراستار یکی از موفق ترین مجلات زنان در جهان است. در نتیجه موقعیتی که این شغل برای وی فراهم کرده است، بسیاری از مجلات دیگر به وی پیشنهاد سردبیری کرده اند. طبیعتا وی از این پیشنهادات احساس خرسندی می کند، اما ترجیح می دهد که در نقش سرویراستاری باقی بماند.
چرا؟ چون وی می داند که یکی از قویترین بن مایه های وی ذهن خلاق و تعقلی وی است. طی سال ها این خصوصیت را به قدرتی فوق العاده رسانده است تا وی را قادر سازد به عنوان سرویراستار از نویسندگان و ویراستاران جزء دیگر پیشی گرفته و مواد و مطالب اصلی را به وجود آورد که به مجله هویت متمایزش را داده است. اگر وی سردبیر مجله ای شود، از او کمتر از این کار خواسته می شود. وقت او به طور فزاینده ی با مسائل روابط عمومی گرفته می شود و از طریق انتخاب دوستان، لباس ها و سرگرمی هایش از وی انتظار می رود که مجله را تجسم عینی دهد. وی می داند که از این نوع موشکافی عمومی بیزار است، لذا در مسیر توانایی های خویش باقی می ماند.
تمام این افراد ویژه هستند. به همان صورتی که وارن بافت ویژه است. آنها در وجود خودشان الگوهای رفتاری تکرار شونده ای را شناسایی کرده اند و سپس برای پرورش این الگوها و تبدیل آنها به قدرت هایی زایا و اصیل راهی یافته اند.

تایگر وودز، بیل گیتس و کول پورتر

توانایی چیست؟
اجازه بدهید که برای روشن شدن موضوع، به معنای دقیق «توانایی»(۱۲) بپردازیم. تعریف توانایی که ما از آن در سرتاسر این کتاب استفاده می کنیم کاملاً خاص است: عملکرد همواره نزدیک به کامل در یک فعالیت. طبق این تعریف، تصمیم گیری صحیح «پام» و قابلیت وی برای سازمان دهی افراد حول هدف مشترک سازمان، توانایی های او هستند، عشق «شِری» برای تشخیص و درمان بیماری پوستی یک توانایی است. توانایی پائولا برای تولید و سپس ویرایش ایده هایی در مقالات که با هویت مجله مطابقت داشته باشد، یک توانایی است.
از میان چهره های مشهور بازی گلف، تایگر وودز در برخی قسمت های بازی توانایی فوق العاده دارد در حالی که شاید در برخی قسمت های دیگر بازی گلف توانایی مناسبی نداشته باشد.
در دنیای تجارت، نبوغ بیل گیتس در نوآوری ها و تبدیل آنها به برنامه های کاربردی و کاربرپسند(۱۳) یک توانایی است، در حالی که قابلیت او برای ایجاد و حفظ یک تشکیلات بزرگ در برابر تهاجمات بازرگانی و قانونی - در مقایسه با شریکش استیو پالمر - یک توانایی نیست.
در زمینه هنری، توانایی کول پورتر برای تصنیف موسیقی شاد وکامل یک نقطه قدرت بود، اما تلاش های او برای نوشتن شخصیت ها و داستان های باور کردنی، توانایی نبودند.
با تعریف قدرت و توانایی بدین صورت، یعنی عملکردهای همواره نزدیک به کامل در هر فعالیتی، ما سه اصل بسیار مهم داشتن یک زندگی قدرتمندانه را آشکار کرده ایم.

اول، برای آن که فعالیتی صورت توانایی داشته باشد باید به نحوی باشد که شما قادر باشید که آن را به طور مداوم انجام دهید و این بدان معنی است که این بخش قابل پیش بینی عملکرد شماست. شاید گهگاه ضربه ای به توپ بزنید که تایگروودز آن را تحسین کند ولی ما آن را یک توانایی نمی نامیم مگر آن که آن ضربه را بارها و بارها نشان دهید. نیز باید از این فعالیت احساس رضایت درونی کنید. شری یقینا آن قدر باهوش است که بتواند هر نوع تخصصی را دنبال کند، اما تخصص پوست دربرگیرنده نقطه قدرت اوست چون این تخصصی است که به وی انرژی می دهد. در مقابل، بیل گیتس کاملاً قادر به اجرای سیاست ها و راهبردهای مایکروسافت است، اما چون بنابه گفته خودش، انجام این عمل او را از انرژی تهی می کند، لذا این قدرت یک توانایی نیست. آزمون دقیق یک توانایی این است: یک قابلیت هنگامی توانایی است که بتوانید آن کار را به طور مکرر، با شادمانی و با موفقیت انجام دهید.

دوم، برای برتر بودن از دیگران، لازم نیست که در همه وجوه شغل خود توانایی داشته باشید. پام نمونه کاملی در شغل خود نیست. شری نیز نیست. افرادی که قبلاً از آن ها نام بردیم برای شغل خود به طور دقیق و کامل مناسب نبودند. هیچ کدام از آنها «برگ برنده» به همراه نداشتند. آنها فقط با کارت هایی که داشتند، بهترین بازی خود را انجام دادند. این عقیده که بهترین افراد و مجریان باید همه فن حریف باشند یک خرافه شایع است و ما امیدواریم که در این کتاب آن را زایل کنیم. هنگامی که این افراد برتر را مطالعه کردیم، دریافتیم که آنها به ندرت افرادی همه جانبه و جامع بوده اند. برعکس آنها فقط در یک یا چند زمینه اندک تیز و هوشیار بودند.

سوم، فقط با به حداکثر رساندن نقاط قوت خود و نه با درمان نقاط ضعف خود، می توانید سرآمد دیگران گردید. این حرف به معنای «نادیده گرفتن نقاط ضعف» نیست. افرادی که توصیف کردیم، نقاط ضعف خود را نادیده نمی گیرند. در عوض، کاری بسیار موثرتر انجام می دهند. آنها راهی پیدا میکنند تا نقاط ضعف خود را مدیریت کنند، و آسوده تر به تقویت و بهینه کردن نقاط قدرت خود بپردازند. هر یک از آنان این کار را با کمی تفاوت از دیگری انجام می دهد. پام با استخدام یک مشاور که برنامه راهبردی را بنویسد، خود را رها کرده است. بیل گیتس کار مشابهی انجام داده است. او شریکی بنام استیو پالمر را انتخاب کرده تا شرکت را بگرداند و وی اجازه پیدا کند تا به بخش توسعه نرم افزار بازگردد و مسیر قدرت های خود را دوباره کشف کند. دکتر پوست، شری فقط از انجام آن نوع طبابتی که وی را تهی و فرسوده می کرد، دست برداشت. پائولا، ویراستار مجله، از پذیرش پیشنهادات کاری خودداری کرد.
تایگروودز در موقعیت سخت تری بود. او نمی توانست از این حقیقت فرار کند که بازی وی در بخشی از زمین گلف نیاز به تقویت و اصلاح دارد، لذا مشابه بسیاری از ما مجبور شد که سعی کند که خسارت را به حداقل برساند. او روی نقطه ضعف خود فقط به اندازه ای کار کرد که نقاط قدرتش آسیب نبیند. اما زمانی که بازی وی به حد قابل قبولی رسید، وی و مربی اش، بوخ هارمون(۱۴) نظرشان را به سوی مهم ترین و خلاقانه ترین هنر وی معطوف کردند: تصحیح و کامل کردن قوی ترین نقطه قدرت تایگر وودز، یعنی ضربات پرتابی او.
در میان این افراد، کول پورتر، خشن ترین و به تعبیر عده ای پرخطرترین شیوه برای مدیریت نقاط ضعفش را دنبال کرد. او شرط بست که اگر به بهینه کردن نقطه قدرتش در تصنیف آهنگ ادامه دهد، چیزی نمی گذرد که تماشاچیان دیگر اهمیتی به داستان ضعیف و شخصیت های کلیشه ای داستان او نمی دهند. امروزه عده زیادی می گویند که راهبرد او نتیجه داد. هنگامی که بتوانید کلمات و نواهای موسیقی را به هنرمندی و فرهیختگی وی تصنیف کنید، اهمیتی ندارد که چه کسی آنها را بخواند و چرا.
هریک از این افراد موفقیت و کامیابی در کارش را در حوزه های بسیار متفاوت پیدا کرده است، چون عامدانه از نقاط قدرت خود استفاده کرده اند. ما می خواهیم به شما کمک کنیم که چنین کاری را انجام دهید - یعنی بر روی نقاط قوت خود سرمایه گذاری کنید، هرچه می خواهند باشند، و نقاط ضعف خود را، هر چه که می خواهند باشند، مدیریت کنید.

نظرات کاربران درباره کتاب حالا نقاط قوت خود را كشف كنيد

اوایل کتاب هستم ولی تا همینجا بنظرم میاد کاملا ارزش خوندن داره، فقط ترجمه ش خیلی خوب نیست، اگر ترجمه دیگه ای پیدا کردید حتما اول مقایسه کنید بعد مطالعه رو شروع کنید.
در 1 ماه پیش توسط مهدیار
تشکر
در 7 ماه پیش توسط رضا مظفری