وقتی ما در مقابل چیزهای کوچک از حرکت باز میایستیم. خسته و آزرده و رنجور میشویم، همین چیزها نه تنها ما را خسته و فرسوده میکنند بلکه در روش و راه زندگی نیز ما را دچار مشکل میسازند. آنگاه است که تصویر بزرگتر را از دست میدهیم و با تمرکز بر وجوه منفی، دیگران را که کمک کننده ما هستند، آزار میدهیم. به بیانی دیگر، به گونهای زندگی میکنیم که انگار مجبور به زنده بودن بودهایم. به جای حل مشکلات، آنها را با هم در میآمیزیم و زندگی خود را تبدیل به پردههای مکرر نمایش میکنیم؛ و همچنان دلخوش به این که زندگی میکنیم. بعد ناگهان خود را در مقابل مشکلات بزرگ میبینیم. حالا یادمان میافتد که باید به مبارزه بپردازیم اما عملاً رسم کارزار را در حل کردن مشکل، فراموش میکنیم. اما من معتقدم اگر با زندگی و دریای متلاطم آن با آسانی و سعه صدر برخورد کنید، آنگاه خواهید دید که مشکلترین مشکلها قابل حل هستند. آنگاه گردن فراز کرده و خواهید دید که مشکلات «بزرگ» را یارای مقابله با هدف شما نیست. در حقیقت، راه روشن زندگی پیش روی ماست. راهی بس هموار که مردمان پای نهاده در آن، دارای زندگی درخشان در کمال آسودگی هستند. در این نوع زندگی، شاهد نهادینه شدن عادات آیندهنگرانه به جای عادات متداول خواهیم بود. اما این عادات همانهایی هستند که زندگی رضایتبخش را به ما ارزانی میدارند.