Loading

چند لحظه ...
کتاب دوستش داشتم

کتاب دوستش داشتم

نسخه الکترونیک کتاب دوستش داشتم به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

معرفی کامل کتاب دوستش داشتم را رایگان بشنوید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۵۰٪ تخفیف یعنی ۴,۲۰۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

نقد و بررسی کتاب دوستش داشتم

وقتی که زندگی مشترک به بن بست رسید، آیا ماندن و تحمل کردن صحیح است یا آنکه همه چیز را رها می‌کند و می‌رود راه درست را انتخاب کرده است؟ ماندن شجاعت بیشتری می‌خواهد یا رفتن؟ در داستان پیش رو با مردی (آدرین) روبرو هستیم که همسر (کلوئه) و فرزندانش را برای رسیدن به عشق نوپا رها می‌کند. آنا گاوالدا با نوشتن کتاب دوستش داشتم سعی می‌کند که از زاویه دید هر دو طرف به قضیه جدایی بپردازد و در نهایت به این پرسش پاسخ بدهد که آیا جدایی پایان زندگی است؟

خلاصه داستان دوستش داشتم

آدرین مقابل آسانسور ایستاده است تا همسر و فرزندانش را ترک کند و زندگی جدیدی را با  معشوقه‌اش تجربه کند. برای درک وضعیت و آرام شدن، زن (کُلوئه) به همراه دو فرزندش به خانه پدر و مادر آدرین می‌رود. پدر شوهرش (پی‌یِر) از آن‌ها دعوت می‌کند تا به کلبه‌ی ییلاقی او در جنگل بروند و چند روزی را با هم آنجا سپری کنند.  کلوئه سعی می‌کند تا همه چیز را عادی جلوه دهد و به شرایط گذشته برگردد در حالی‌که حس یک شکست خورده واقعی را دارد. پی‌یر نیز سعی در آرام کردن عروس و نوه‌هایش را دارد. با بچه‌ها مدام بازی می‌کند و با عروس خود هم صحبت می‌شود. بحث‌های طولانی بین پی‌یر و کلوئه در مورد علت رفتن آدرین و شرایطی که باعث رفتن او شد، شکل می‌گیرد. پی‌یِر از عشق گذشته خود و خیانتی که به او کرده است پرده بر‌می‌دارد. کلوئه متوجه می‌شود که تا چه حد پی‌یر احساسی است و او تا چه اندازه در مورد او اشتباه می‌کرده است. داستان کتاب را مکالمه‌ی این دو درباره رفتن آدرین، خیانت و وفاداری او و جدایی شکل می‌دهد.

آنا گاوالدا، روایتگر عشق و جدایی


آنا گاوالدا نویسنده فرانسوی، دهه هفتاد میلادی در اطراف شهر پاریس به دنیا آمده است. پس از جدایی پدر و مادرش در ۱۴ سالگی تحت سرپرستی خاله خود قرار گرفت. گاوالدا پیش از دوران دانشگاه کارهای مختلفی را تجربه کرد. امتحان کردن شغل‌های مختلف باعث تجربیات و یافته‌های بسیار مفیدی برای او شد که با کمک همین تجربیات، داستان‌های بسیار جذابش را روایت می‌کند.

زمانی‌که گل‌فروش بود روابط زوجین را اینگونه توصیف می‌کند: «...زندگی را آموختم. دسته گل‌های کوچک برای همسران و دسته گل‌های بزرگ برای معشوقه‌ها...». آنا پس از جدایی و اتمام زندگی مشترک تمام وقت خود را به ادبیات اختصاص داد. تاثیر جدایی از همسرش هم به وضوح در آثار او مشخص است. اولین مجموعه داستان خود را با نام «دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد» منتشر کرد. این کتاب به ۱۹ زبان دنیا ترجمه شد و یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های فرانسه لقب گرفت. «دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد» در  ۲۷ کشور منتشر شد و به فروش رسید.

گاوالدا اولین رمان خود را به نام دوستش داشتم را در سال ۲۰۰۲ در فرانسه منتشر کرد. او  این اثر از تجربیات زندگی مشترک و جدایی خود بسیار کمک گرفته است. از آنجایی که گاوالدا سابقه‌ی تدریس دارد داستانی 96 صفحه‌ای به نام «50 کیلو آرزو» را منتشر کرد که درباره‌ی دانش آموزانی شگفت انگیزی بود که در مدرسه نادان به‌ نظر می‌رسیدند. تنها سه کتاب ابتدایی گاوالدا در سال 2007 به رکورد فروش 3 میلیون نسخه در فرانسه رسیدند که محبوبیت بالای نویسنده را نشان می‌دهد.

روابط احساسی و عاشقانه موضوع اصلی آثار گاوالدا است. او بر این عقیده است که عشق، خوشبختی و رنج در کنار یکدیگر است: «به آدم‌هایی که زندگی احساسی برای‌شان در درجه دوم اهمیت قرار دارد، به گونه‌ای رشک می‌برم، آنان شاهان دنیایند، شاهانی رویین تن.» نکته جالب توجه در دوران کاری آنا گاوالدا این است که همواره وفادار به ناشر کوچکش بوده است و در این باره می‌گوید: «شهرت و ثروت مرا اغوا نمی‌کند. آدمی هرچه کمتر داشته باشد کمتر از دست می‌دهد. ثروت و شهرت دامی برای کودن‌هاست. باید در استقلال کامل نوشت و دل مشغول فروش اثر خود نبود.»

آنا گاوالدا بسیار ساده و روان می‌نویسد و به کمک زبان روان خودتاثیر بسیار بالایی بر مخاطبان خود می‌گذارد. منتقد مجله «ماریان» درباره‌ی گاوالدا و آثارش می‌نویسد: «نقطه قوت آنا گاوالدا در این است که همان‌گونه که آدمی سخن می‌گوید، می‌نویسد و این ویژگی کیفیت کار را تضمین می‌کند... کلام مکتوب از کلام شفاهی پیشی نمی‌گیرد، از آن عقب نمی‌ماند، آن‌را دو چندان نمی‌نمایاند، بلکه به سادگی جایگزین آن می‌شود.» «گریز دلپذیر»،‌ «زندگی بهتر» و «با هم بودن همه چیز است» عناوین دیگر آثار این نویسنده پرطرفدار فرانسوی است.

دوستش داشتم؛ یک جدایی

رمان دوستش داشتم از آناگاوالدا درون‌مایه‌ای عاشقانه دارد که بسیار ساده و روان روایت شده است و مملو از جملات و توصیفات زیبا و ناب است. مخاطب، خود را به راحتی در جریان داستان کتاب می‌یابد و صحبت‌های کلوئه و پی‌یِر را به راحتی درک می‌کند. گفتگوی صریح و رک پی‌یر و عروسش غافلگیری مخاطب را در پی دارد. گاوالدا نظرش درباره کتاب دوستش داشتم را اینگونه توصیف می‌کند: « من این کتاب را دوست دارم، نسبت به آن احساس غرور می‌کنم.» ‌

هنر زندگی کردن، جوهره‌ی داستان است و رمان یادآور دروغ‌ها، شکست‌ها ترس‌ها و دغدغه‌های ما می‌شود. گاوالدا زندگی را دوباره باز می‌آفریند و تصورات ما را نسبت به زندگی به چالش می‌کشد. او داستان غم انگیز کتاب را اینگونه توصیف می‌کند: «فکر می‌کنم راهی وجود دارد تا بتوان از واقعیات تلخ و ناخوشایند به آرامی سخن گفت، به هرحال بهترین راه برای بیرون رفتن از کسادی بازار روزمرگی، همین است.» فیلم «دوستش داشتم» بر اساس داستان کتاب در سال ۲۰۰۹  توسط «زابو بریت‌مَن» کارگردان فرانسوی ساخته شد. از کتاب ترجمه‌های متنوعی در بازار موجود است. ابتدا نشر «قطره» کتاب را با عنوان «من او را دوست داشتم» با ترجمه «الهام دارچینیان» منتشر کرد. پس از آن ناهید فروغان رمان را با عنوان دوستش داشتم برای  نشر ماهی به فارسی برگرداند. نسخه پی دی اف (pdf) کتاب  در فیدیبو قابل خرید و دانلود با قیمت کمتر از پشت جلد کتاب است. همچنین نسخه‌ صوتی کتاب نیز در سایت فیدیبو منتشر شده است و قابل شنیدن است.

درباره مترجم کتاب؛ ناهید فروغان

 ناهید فروغان متولد سال 1326 در تهران است. او که در رشته حقوق دانشگاه تهران تحصیلات خود را به پایان رسانده است، به مدت چهار سال در کارهای مرتبط به رشته‌ی تحصیلیش مشغول شد. اما پس از آن به کار ترجمه روی آورد. از سال 1356 مشغول به ترجمه کتاب‌های تاریخی و ادبی متعددی است. علاوه بر کتاب دوستش داشتم، تاریخ جنبش کارگری، وانهاده، «داریوش در سایه‌ی اسکندر» و «گرگ مغول» عناوین دیگر کتاب‌های ترجمه شده‌ی اوست. فروغان موفق به دریافت جایزه ترجمه «کتاب فصل» و «ترجمه سفارت فرانسه» شده است. کتاب «با هم، همین و بس» اثر گاوالدا را نشرماهی منتشر کرده است.

در بخش‌هایی از کتاب دوستش داشتم می‌خوانیم

 «سرم را به علامت تایید تکان دادم، ولی برایم قابل درک نبود. نمی‌توانستم مردی را که در ابراز علاقه خست به خرج می‌داد و جلو شور و هیجانش را می‌گرفت درک کنم. یعنی نباید احوالات درونی‌مان را بروز بدهیم، مبادا ضعیف به نظر برسیم؟ من که نمی‌فهمیدم. در خانه‌ی من بوسه و نوازش جزئی از زندگی بود.

هنوز آن شب طوفانی را که در همین آشپزخانه جمع شده بودیم به یاد دارم ... کریستین، خواهر شوهرم، از معلم‌های بچه‌هایش شکایت می‌کرد. می‌گفت ناواردند و کم حوصله. بعد صحبت به تربیت کشید، اول تربیت به طور کلی و بعد تربیت ترکید، اما چنین نشد. دوباره تلخی‌ها و دلخوری‌هایشان را فرو خوردند و با چند زخم زبان جو انفجار گرفته شد.

مثل همیشه.

مگر جز این هم انتظاری می‌رفت؟ پدر شوهرم همیشه از درگیری اجتناب می‌کرد. گوشه و کنایه‌های بچه‌ها را بی پاسخ می‌گذاشت و قبل از اینکه راهش را بکشید و برود، لبخند زبان می‌گفت: «انتقادهایتان اثری در من ندارد. از این گوش می‌شنوم و از آن گوش در می‌دهم.»

البته آن بار بحث شدیدتر بود.

چهره‌ی در هم فشرده‌اش هنوز به یادم مانده. طوری با دست‌هایشان تنگ آب را فشار می‌داد که انگار بخواهد جلو چشم ما خُردش کند.

سعی می‌کردم حرف‌هایی را که هیچ‌وقت به زبان نمی‌آورد. حدس بزنم و بفهمم. می‌خواستم بدانم چه درکی از اتفاقات دور و برش دارد؟ وقتی تنهاست به چی فکر می‌کند؟ در خلوتش چگونه آدمی است؟

کریستین، که تیرش به سنگ خورده بود، به طرف من برگشت:

«کلوئه، تو چی؟ نظر تو درباره‌ی این حرف‌ها چیست؟»

خسته بودم. می‌خواستم این بحث تمام شود. به قدر کافی از ماجراهای خانوادگی‌شان شنیده بودم.

غرق فکر گفتم: «من؟ من فکر می‌کنم پی‌یر با ما زندگی نمی‌کند. منظورم این است که عملا با ما زندگی نمی‌کند. یک مریخی گمشده است که سر از خانواده‌ی دیپل در آورده...»

بقیه شانه بالا انداختند و رویشان را برگرداندند. اما او نه.

تنگ آب را رها کرد، عضلات صورتش شل شد و لبخندی به من زد. اولین بار بود که میدیدم این طور لبخند می‌زند.

مشخصات کتاب دوستش داشتم

  • ناشر نشر ماهی
  • تاریخ نشر ۱۳۹۴/۰۶/۱۵
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.99 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۷۶ صفحه
  • شابک

نظرات کاربران درباره کتاب دوستش داشتم

نمیدونم هزف نویسنده این بود که خیانت رو توجیه کنه یا نه،ولی داشت توضیحش میداد که چطور پیش میاد،به هرحال همه زندگی ها بعد یه مدت یکنواخت میشه اما خیانت راهش نیست بنظرم
در ۳ سال پیش توسط fateme rashid ( | )
داستان درباره زنی به نام "کلوئه" است که همسرش "آدرین" او و دو دخترش را ترک کرده و به دنبال عشقی جدید رفته.کتاب مجموعه مکالمات بین او و پدر شوهرش "پیر" را روایت می‌کند.کسی که از دید همه اطرافیان تبدیل به شخصی پیر و بی احساس شده!! مکالماتی که شامل دردودل کلوئه با پیر، همچنین داستانی است که پدر شوهر درباره زندگی خودش و عشقی که به زنی دیگر غیر از همسرش داشته تعریف می‌کند. شاید هدف نویسنده، از دید بعضی مخاطبان ترویج خیانت و رها کردن همسر به دنبال عشق جدید به نظر بیاید ولی من فکر میکنم نویسنده افرادی که خانه و همسرشان را به دنبال عشق جدید ترک میکنند بزدل و قابل ترحم میداند.بنظرم پدر شوهر کلوئه از کار پسرش دفاع نمیکرد و درواقع او را خوشبخت نمیدید.از دید او همیشه کسی که میرود زندگی سخت تری خواهد داشت.در صورتی که به عروسش انگیزه شروع یک زندگی جدید را می‌داد.زندگی ای که مجبور نباشد عمر خود را درکنار کسی که دوستش ندارد تلف کند.
در ۲ سال پیش توسط فرزانه ( | )
از لحاظ احساسی کتاب زیبایی هست ولی از لحاظ محتوا و مفهوم اصلا خوب نیست و تلاش شده یک ضدارزش و کار نادرست با بهانه ها و جملات ادبی زیبا درست و باارزش تلقی بشه
در ۴ سال پیش توسط typ...daz ( | )
کتابیه که ارزش خوندن رو داره ولی نه برای افراد کوته نظر و بهانه جو یا خیلی احساساتی! نویسنده دید متفاوتی رو نسبت خیانت و دوست داشتن مطرح میکنه که البته به هیچ وجه به معنی درست بودنش در هر رابطه ی مشابهی نیست ! و خواننده ی عاقل باید اینو بفهمه. همچنین ارزش های دیگه ای که توی هر رابطه ای حتی اجباری وجود دارن اما توی این داستان نادیده گرفته شدن و حرفی ازشون زده نشده تا این وضعیت راحتتر توجیه بشه...
در ۴ سال پیش توسط diba far ( | )
عااااالی، نفس گیر و گیرا، یک ضرب خوندمش، ترجمه عاااالی
در ۲ سال پیش توسط 123 جونم ( | )
  • ۱
  • ۲
  • ۳
  • ۴
  • ۵
  • ..
  • ۱۴
  • ۱۵
  • بعدی ›
  • آخرین ››