فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب جمجمه جوان

کتاب جمجمه جوان

نسخه الکترونیک کتاب جمجمه جوان به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب جمجمه جوان

هیچ نویسنده‌ای به اندازه ژانرنویس با شهرزاد همذات‌پنداری نمی‌کند. ژانرنویس مخاطب را بر سریر پادشاهی می‌نشاند و هدفی جز تسخیر تمام قلب و ذهن او ندارد. همچون شهرزاد، که اگر هر شب نمی‌توانست پادشاه را پای نقل خود نگه دارد هستی خود را از دست می‌داد، هدف اصلی این مجموعه نوشتن و انتشار رمان‌هایی متناسب با فرهنگ ایرانی و احترام به احساس، شعور و سلیقه فرهیخته نسل جدید مخاطبان است. جمجمه جوان اولین رمان پلیسی این مجموعه است. لاله زارع در رمان‌های بعدی‌اش به سایر پرونده‌های سروان روزبه افشار نیز می‌پردازد. امیدواریم بتواند یک رمان پلیسی جذاب ایرانی به ادبیات ما بیفزاید. جمجمه جوان که این نوید را می‌دهد.

ادامه...

بخشی از کتاب جمجمه جوان

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

درباره مجموعه رمان ژانر

هیچ نویسنده ای به اندازه ژانرنویس با شهرزاد همذات پنداری نمی کند. ژانرنویس مخاطب را بر سریر پادشاهی می نشاند و هدفی جز تسخیر تمام قلب و ذهن او ندارد. همچون شهرزاد، که اگر هر شب نمی توانست پادشاه را پای نقل خود نگه دارد هستی خود را از دست می داد، ژانرنویس نیز نمی تواند موفقیتش را به آینده و آیندگان موکول کند؛ نه به آینده و نه به منتقدان و روزنامه نگاران و نه به جوایز. هرچند که از توجه و اقبال همه این ها خشنود می شود، زیرا در به دست آوردن مخاطبانِ بیشتر یاری اش می رسانند. بنابراین ژانرنویس اگر در تسخیر عقل و احساس خواننده ناتوان باشد، در لحظه از هستی ساقط می شود. از این روست که باید به کمال بر ظرایف و شگردهای داستان گویی مسلط باشد و هم از این روست که می توان ادعا کرد ژانرنویسی عالی ترین و تکنیکی ترین شکل داستان گویی است. این واقعیت چنان روشن است که بر پایه آن نویسندگان بزرگ و صاحب سبک معاصر را به دو دسته می توان تقسیم کرد: یا استادان ژانرنویس, همچون استیون کینگ، جورج آر. آر. مارتین و دنیس لیهان، یا آن دسته از نویسندگان ادبی نویس که با وقوف کامل بر قواعد ژانر سعی در گذشتن از آن ها دارند، همچون میلان کوندرا، بارگاس یوسا و فیلیپ راث.
در ایران اما نویسندگان از دیرباز در ژانر رمانس (عاشقانه) می نوشته و بازار و مخاطبان مخصوص به خود را هم داشته اند. اما رمان نویسان فارسی، چه به لحاظ کمی و چه به لحاظ کیفی، در ژانرهایی مانند جنایی، تریلر (مهیج)، وحشت، علمی ـ تخیلی و فانتزی چندان فعال نبوده اند و چون آثار درخوری در این ژانرها نوشته یا منتشر نشده است، هنوز مشخص نیست که در صورت انتشار آثاری از این دست آن ها با اقبال مخاطب روبه رو خواهند شد یا نه.
«مجموعه رمان ژانر» قصد دارد در این وادی گام بگذارد. هدف اصلی این مجموعه نوشتن و انتشار رمان هایی متناسب با فرهنگ ایرانی (هرچند در برخی از وجوه تمایز چندانی میان ما و مخاطب جهانی وجود ندارد) و احترام به احساس، شعور و سلیقه فرهیخته نسل جدید مخاطبان است.
معمولاً تولیدکنندگان (ناشران و نویسندگان) و مخاطبان هستند که برای آسان تر شدن انتخابْ ژانرها را طبقه بندی و نامگذاری می کنند. ضلع سوم مثلثِ توجه به ژانر ــ یعنی منتقدان ــ همواره بعد از آن که ژانری به اوج خود می رسد وارد میدان می شوند، یعنی زمانی که ژانری با اقبال تمام مخاطب روبه رو می شود. بنابراین آن قدر که منتقدان و نظریه پردازان دغدغه تعیین حدود و ثغور وجوه ژانرها را دارند نویسندگان و خوانندگان ندارند. به همین سبب است که نمی توان دو نظریه پرداز بزرگ حوزه ژانر را پیدا کرد که درباره حدود ژانر یا اصولاً ژانرها نظر یکسانی داشته باشند. مثلاً برخی تریلر و فانتزی را بیشتر حال و هوا (mood) می دانند تا ژانر. برخی تریلر را زیرژانرِ جنایی می دانند و برخی، برعکس، جنایی را زیرژانرِ تریلر. و چندین و چند اختلاف نظر دیگر. با این همه، برخی از اصول ژانری کمابیش در میان تمام نظریه پردازان مشترک است. مثلاً اگر موضوع رمانی قتل باشد، ژانر آن جنایی است یا اگر رمان در آینده بگذرد و به پیشرفت های علمی توجه داشته باشد، علمی ـ تخیلی است.
با توجه به این نکات سعی بر آن است که در «مجموعه رمان ژانر» (البته با توجه کامل به تجربه نامگذاری پیشینیان) قرار و مدارهای خودمان را با خوانندگان بگذاریم.

جمجمه جوان

گفته آمد که وقتی موضوع رمانی قتل است، کمابیش در ژانر جنایی هستیم. رمان جمجمه جوان نوشته نویسنده جوان، لاله زارع، نیز با روایت شواهد یک قتل آغاز می شود.
درباره هر قتل معمولاً سه سوال اساسی پیش می آید:
«قاتل کیست؟»
«چگونه مرتکب قتل شده است؟»
«و چرا؟»
بدیهی است که در رمانی که قتلی در آن صورت می گیرد به هر سه پرسش باید پاسخ داده شود، اما تمرکز هر رمان در هر ژانر بر پاسخ دادن به یکی از این پرسش های سه گانه است. مثلاً اگر تمرکز بر پرسشِ «قاتل کیست؟» باشد، ژانر جنایی با ژانر معمایی تلفیق می شود و در نتیجه با رمانی در ژانر جنایی ـ معمایی روبه رو می شویم. ماجراهای شرلوک هولمز و هرکول پوآرو از مشهورترین نمونه های این دسته است. اگر تمرکز بر چگونگی قتل باشد، معمولاً یا با ژانر تریلرـ جنایی مواجهیم، مانند رمان زنی که دیگر نبود نوشته بوالو و نارسژاک، یا با ژانر نوآر، مانند رمان غرامت مضاعف نوشته جیمز ام. کِین. حتی ممکن است در ژانر وحشت سیر کنیم، مانند رمان درخشش نوشته استیون کینگ. و اگر تمرکز بر چرایی قتل باشد و رمان هم در ژانر باشد، نتیجه تریلری روان شناسانه است، مثل رودخانه میستیک نوشته دنیس لیهان، یا رمانی ادبی (literary) است، مانند جنایت و مکافات داستایفسکی یا بیگانه نوشته آلبرکامو.
در ژانر جنایی ـ معمایی، آن که راز قتل را می گشاید اصلی ترین شخصیت است و ما تقریباً همیشه ماجرا را از دید او می بینیم. این شخصیت به چهار شکل وارد داستان می شود:

۱. نیروهای رسمی و قانونی همچون افسران یا بازپرسان نیروی پلیس. از نمونه های مشهور آن می توان به سربازرس مگره نوشته ژرژ سیمنون و کارآگاه والاندر نوشته هنینگ مانکل اشاره کرد.
۲. کارآگاهان خصوصی. از نمونه های مشهور آن شرلوک هولمز است و نیز فیلیپ مارلو، قهرمان رمان های ریموند چندلر.
۳. افراد نیمه متخصص مانند وکلا، روزنامه نگاران، نویسندگان جنایی یا نظامیان سابق. از نمونه های مشهور آن آثار الری کوئین و «مجموعه رمان های جک ریچر» اثر لی چایلد است.
۴. مردم عادی که معمولاً با انگیزه های شخصی وارد ماجرا می شوند. از نمونه های موفق آن رمان تحسین شده فیل در تاریکی نوشته قاسم هاشمی نژاد است.

جمجمه جوان از نوع اول است و قهرمان آن سروان نیروی انتظامی ای به نام روزبه افشار است که هر بار با پرونده قتلی روبه رو می شود. از این پس، در «مجموعه رمان ژانر»، رمان های جنایی ـ معمایی را که نیروی رسمی کشور آن را حل می کند «رمان پلیسی» می نامیم.
جمجمه جوان اولین رمان پلیسی این مجموعه است. لاله زارع در رمان های بعدی اش به سایر پرونده های سروان روزبه افشار نیز می پردازد. امیدواریم بتواند یک رمان پلیسی جذاب ایرانی به ادبیات ما بیفزاید. جمجمه جوان که این نوید را می دهد.

محمدحسن شهسواری
دبیر مجموعه

چنگک های لودر موقع گودبرداری در یکی از فرعی های کوچه مروی استخوان آدمیزاد بیرون کشیده بود. سروان روزبه افشار چند کوچه پایین تر بود وقتی این اتفاق افتاده بود. رفته بود تحقیق برای پرونده ای دیگر مربوط به نزاعی خیابانی که به قتل ختم شده بود. وقتی برمی گشت، جز کاسب های کوچه مروی که هنوز داشتند درباره ماجرا حرف می زدند و سربازی که برای مراقبت از آن گودال کم عمق آن جا گماشته شده بود، کسی توی فرعی نبود، اما حرف هایی که کاسب ها می زدند برایش جالب بود. حداقل از پرونده ای که زیر دست خودش بود جذاب تر به نظر می رسید. با این حال، ترجیح داد اصل ماجرا را در اداره دنبال کند. بوی خاک نم کشیده را با نفسی عمیق داخل داد و برگشت به محل کارش در خیابان شاپور. آن جا ولی نتوانست چیز زیادی بفهمد. ماجرا آن قدر پیچیده بود که ترسید کنجکاوی نشان بدهد. می دانست اگر ذهنش گیر بیفتد، به این راحتی خلاص نمی شود. وسواسش را خوب می شناخت. مجبور بود تمام حواسش را بدهد به پرونده خودش.
این طور بود که دو روز دیگر هم گذشت تا وقتی که پرونده درگیریِ منجر به قتل را سر و سامان داد و به قول خودش از شرش خلاص شد. پرونده های دایره قتل برای او حکم وعده های غذایی داشتند و چون علاقه زیادی به غذا نداشت آن ها را به دو دسته تقسیم کرده بود: غذاهای سردستی و شکم سیرکن و غذاهایی که وظیفه اصلی شان یادآوری چیزهایی جز طعم و عطر غذا بود. معمولاً پرونده هایی که می آمدند زیر دستش از گروه اول بودند، چیزهایی که به اجبار باید انجامشان می داد، درست مثل آدمی که به اجبار می خورَد تا نمیرد. او هم ناچار بود این پرونده ها را بپذیرد، چون کارمند نیروی انتظامی بود. اما حس می کرد پرونده کوچه مروی از دسته دوم است، از همان هایی که چرخه ملال آور گروه اول را می شکست و او را وارد فاز هیجان انگیزی از زندگی می کرد. از آن هایی که با وجود تجربه چندباره شان باز هم قابلیت تکرار داشتند. این دسته چرخه ای بود انباشته از تجربه های پیشین با طعم تند و تیزی از غافلگیری. برای همین بود که لابه لای تحقیقات مربوط به پرونده خودش پازل پرونده کوچه مروی را هم مخفیانه در ذهنش کامل می کرد. حتی با این که احساس شرمساری ناشی از بی ارادگی در توجه کامل به مسئولیت اصلی اش هم آزارش می داد.
افشار حالا می دانست که آن خانه کلنگی مال جهانگیر صارمیان، یکی از ساکنان قدیمی محله، بوده که با قولنامه دستی فروخته بود به مهندس بسازبفروشی از همان محله تا از آن ساختمانی با کاربری تجاری دربیاورد. ظاهراً مهندس خیلی دوندگی کرده بود تا اجازه ساختن ملک را بهش بدهند و خیلی هم نگران بوده که مبادا باز اتفاقی بیفتد و این خانه به ظاهر بی ارزش اما مرغوب از نظر تجاری که در بافت تاریخی شهر قرار گرفته بود از دستش بپرد. مدام دم این و آن را دیده بود که شر درست نشود. حتی موقع کوبیدن ساختمان گوسفند چاقی سر بریده بود و گوشتش را قسمت کرده بود بین اهالی کوچه که هنوز در آن خانه های توسری خورده زندگی می کردند. مهندس هر ترفندی زده بود تا کار برسد به گودبرداری که استخوان ها گیر کرده بودند سر چنگک های فلزی و بالا آمده بودند.
تا این جای ماجرا چیز جالب توجهی وجود نداشت. این استخوان ها حتی ممکن بود مال سگ یا اسب باشند. اما تشخیص این قضیه بر عهده آن بسازبفروش نبود و ظاهراً راننده لودری هم که مسئول گودبرداری بود این را خوب می دانست. برای همین، کار به این جا که رسیده بود راننده ماشینش را خاموش کرده بود و پا کوبیده بود زمین که دیگر کار نمی کند تا ناظر میراث فرهنگی بیاید. راننده اهل شیراز بود و علت پافشاری اش را این طور ذکر کرده بود که قبلاً یک بار موقع گودبرداریِ خانه ای قدیمی پشت بازار وکیل شیراز همین اتفاق افتاده بود و برایش بساط درست شده بود. اما مهندس ناظر که می دانست آمدن کارشناس میراث فرهنگی یعنی دردسر، با راننده دست به یقه شده بود. نصفه شب استخوان جمجمه سر چنگک لودر آویزان مانده بود و آن بگومگوی ساده تبدیل شده بود به زد و خوردی پرسر و صدا که همسایه ها را از خانه هایشان بیرون کشیده بود. تا ناظر میراث فرهنگی سر برسد آفتاب هم بالا آمده بود و جمجمه را پیش چشم های کنجکاو محله, آرام از سر چنگک پایین کشیده بودند.
به ظهر نرسیده کاسب های کوچه مروی هم جمع شده بودند دور آن گودال کم عمق. عکس های استخوان ها یکی دو ساعت بعد پخش شده بود توی شبکه های مجازی. بعدها معلوم شده بود یکی از شاگردمغازه ها که زیادی توی شبکه های مجازی می پلکید عکس ها را شکار کرده و زیرش نوشته بود: «آنفلوانزای خوکی به تهران آمد.» این که چطور تخیل شاگردمغازه آنفلوانزا را ربط داده بود به استخوان ها برمی گشت به داستانی که مدتی قبل توی همین شبکه ها پخش شده بود. شایعه شده بود که در بوشهر گورستان جذامی ها را گودبرداری کرده اند و آن آنفلوانزای بی پدری که مردم کرمان را هدف گرفته، از توی همین گورها سر برآورده است. شاگردمغازه ترجیح داده بود کمی ذوق به خرج بدهد و بگوید این جا هم یک گور قدیمی پیدا شده که ممکن است جذام یا آنفلوانزا داشته باشد. نوع انتخاب جمله اش به نظر افشار خنده دار می آمد، درست مثل کاسبی که جنس های تازه اش را تبلیغ می کند. موقع اذان ظهر، ماموران کلانتری ۱۱۳ هم سر صحنه بودند و جنجالی به پا شده بود سه طرفه بین ناظر میراث فرهنگی، کارگران کتک خورده و پلیس. از آن طرف، خبر اینترنتی شاخک های سایت های خبری را کار انداخته بود و چند خبرنگار هم آمده بودند برای تهیه گزارش داغ از شیوع آنفلوانزای جذامی کوچه مروی! استخوان های نم کشیده زیر آفتاب کم رمق دی ماه هنوز خشک نشده بودند که یکی از بچه محل ها به صاحب قبلی خانه، یعنی جهانگیر صارمیان، خبر داده بود زیرِ زمین خانه اش استخوان پیدا شده و او هم هراسان خودش را رسانده بود به گودال و زار زده بود که این استخوان ها نه جذامی اند و نه تاریخی. نشسته بود پای گودال و توی سرزنان نعره کشیده بود: «داود، بابا! داود!»
جهانگیر صارمیان با همان حال زار و نزار رفته بود کلانتری و قدیمی های آن جا یادشان آمده بود که پیرمردِ حالا هفتادوپنج ساله ده سال پیش آمده آن جا و ادعا کرده پسرش داود، که آن موقع توی همین خانه زندگی می کرد، گم شده! حالا، بعد از گذشت چند روز از تمام این جنجال ها، سه قصه جدا از هم دیوانه وار توی شبکه های مجازی دست به دست می چرخید و شکل عوض می کرد: ماجرای شیوع آنفلوانزا به دلیل گودبرداری یک خانه و پیدا شدن قبر در محله ای قدیمی، ماجرای پیدا شدن گور شاهزاده ای قجری که مخفیانه به قتل رسیده و ماجرای کشته شدن داود صارمیان پسر جهانگیر به دست همسر بی وفایش! این سومی را اهالی محله بیشتر باور داشتند و هر خبرنگاری که می رفت تا از این ماجرا سر دربیاورد با آب و تاب برایش تعریفش می کردند، چون جهانگیر یک ماه بعد از گم شدن داود خودش این ادعا را سر زبان مردم انداخته بود. افشار مطمئن بود پرونده کوچه مروی خوراک خودش است، اما باید صبر می کرد تا آن را بگذارند روی میزش. درست مثل میهمانی که مجبور است آداب میهمانی را به جا بیاورد تا مبادا فکر کنند که از قحطی آمده.

نظرات کاربران درباره کتاب جمجمه جوان

در مقایسه با نمونه های دیگر داستان های جنایی ایرانی ، این کتاب، کتاب جالبی است و کشش خوبی هم دارد و خواننده را تا انتها با خود همراه می کند و پیگیر حل پرونده .
در 3 ماه پیش توسط سید جواد
بعنوان اولین اثر ژانر پلیسی این انتشارات اثری شایسته و در خور توجه با داستانی جذاب و دیدی واقعی است.این رمانو پیشنهاد می کنم و بی صبرانه منتظر ادامه آن هستم.
در 1 سال پیش توسط smh...ooh
من ۲ روزه خوندم، داستان روان و قلم خوبی داره، به عنوان داستان جنایی ایرانی بسیار خوبه، من عاشق کتابهای جنایی ام و واقعا از خوندن جمجمه جوان لذت بردم.
در 1 سال پیش توسط Z S M
برخلاف تبلیغاتی که برای این کتاب شد به نظرم چندان موفق نبود. هیجان و گره های کور و فراز و فرود های رمان های معمایی رو اصلا نداشت و حدس زدن پایان داستان هم ساده بود. متاسفانه ادبیات ما در ژانر معمایی - جنایی هنوز بسیار بسیار خام است و حرفی برای گفتن ندارد دست کم نه با این گونه کارها. نثر نویسنده نیز ضعیف بود. به ایشان توصیه می کنم برای کار بعدی اشان به هنگام بازنویسی کار، دو سوم فعل های تکراری را حذف کنند. خیلی جملات می توانند یک فعل مشترک داشته باشند تا مثلا در یک صفحه بیست بار کلمه "بود" تکرار نشود.
در 1 سال پیش توسط افسانه ن.
این کتاب هم مثل دیگر کارهای خانم زارع بسیار زیبا و معمایی و در عین حال جذب کننده بود.
در 3 ماه پیش توسط فاطمه شعبانی
عالی
در 2 ماه پیش توسط سروش
کتاب خوبیه کلا نوشته های خانم مژگان زارع (لاله)رو میپسندم
در 3 ماه پیش توسط asl...ara
قابل توجه بود. توصیه میکنم. ضمناً در مقدمه ی این کتاب به داستان دیگری به نام فیل در تاریکی اشاره شده که پیدا کردم و خواندم، به نظرم این اثر جدی تر و ارزشمندتراز فیل در تاریکی بود.
در 1 ماه پیش توسط فرشید هوشمند
خانم زارع بهترین هستند و مطمعنا اینکارشون هم عالی هست.
در 3 ماه پیش توسط www...aha
بی‌شک جمجمه‌ی جوان و قلم خانم زارع ارزش خواندن دارد. تعلیق بالای کتاب و نگه داشتن معما در متن داستان گویای داستانی قوی و قلمی بی‌نظیر است
در 3 ماه پیش توسط مهسا رمضانی