فیدیبو نماینده قانونی انتشارات مدرسه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب مثل عطر و گلاب

کتاب مثل عطر و گلاب
زندگی نامه‌ی امام حسن مجتبی علیه‌السلام

نسخه الکترونیک کتاب مثل عطر و گلاب به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب مثل عطر و گلاب

مجموعـه ی «چهارده سبد گل» می کوشد تا کودکان را با زندگی چهـارده معصـوم (علـیهم الـسّلام) آشنـا کـند؛ انسان های بزرگی که الگو و سرمشق مسلمانان هستند.

بخشی از کتاب مثل عطر و گلاب

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

سال شمار زندگی

سال سوم هجرت: توّلد: ۱۵ رمضان
سال چهلم هجرت: آغاز دوران امامت: هم زمان با شهادت حضرت علی(ع)
از سال چهلم تا پنجاهم هجرت: ۱۰ سال مدّت امامت
سال پنجاهم هجرت: شهادت: در ۲۸ صفر، در ۴۷ سالگی



پانزده روز از آغاز ماه رمضان می گذشت. آن شب همه در انتظار رویداد مهمّی بودند.
هرکدام از زن ها به سویی می دویدند. یکی آب گرم می کرد، یکی پارچه ها و لباس ها را آماده می کرد. قابله گفته بود که زمان زیادی به تولّد نوزاد باقی نمانده است. عجله کنید و هر چیزی را که برای تولّدش نیاز داریم، آماده کنید. ناگهان یکی از زن ها ایستاد. چیز مهمّی به خاطرش رسیده بود. فریاد زد: «خون! این وقت شب خون از کجا بیاوریم؟»
دیگری هم که با فریاد او ایستاده بود، گفت: «راست می گوید. اگر خون نباشد، سرِ نوزاد را با چه چیزی بشوییم؟»
سه سال از زمانی که پیامبر اسلام(ص) از مکه به مدینه مهاجرت کرده بود، می گذشت. در مدینه حال و روز مسلمانان بد نبود. تعدادشان زیاد شده بود. مردم مدینه به مسلمانانی که از مکه به آن جا آمده بودند، کمک زیادی کرده بودند. مدینه مثل مکه نبود که مسلمانان و پیامبر خدا (ص) آن همه دشمن داشته باشند.



آن شب، نیمه ی ماه رمضان سال سوم هجری بود و نخستین نوه ی پیامبر(ص) به دنیا می آمد. زنان مهاجر و انصار در خانه ی حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه (س) گِرد آمده بودند تا مقدمات تولّد اوّلین فرزند آنان را فراهم کنند.
یکی از زن ها گفت: «یکی از مردان را باید به شکار بفرستیم تا حیوانی وحشی را شکار کند و به این جا بیاورد.»
دیگری گفت: «این وقت شب؟ حالا همه ی درندگان و چرندگان به لانه ی خود خزیده اند، شکار از کجا پیدا می شود؟»
یکی گفت: «حالا نمی شود خون مرغی، خروسی، گوسفندی یا هر حیوانی را که در این جا پیدا می شود، به سرش بمالیم؟»



و پاسخ شنید: «پیامبر(ص) آدم کم اهمّیتی نیست. نمی شود سرِ نخستین نوه اش را با خون این جور حیوان ها بشوییم. حتماً باید خون حیوان وحشی و درنده ای باشد تا نوه اش شجاع شود.»
زنی که تا آن لحظه ساکت بود و فقط زیرلب ذکر می گفت و نام خدا را به زبان می آورد، گفت: «بهتر است به جای این حرف ها به فکر کارمان باشیم. اگر کاری نداریم، دعا کنیم که نوه ی پیامبر(ص) سالم به دنیا بیاید و دختر ایشان هم آسیبی نبیند.»
یکی گفت: «دعا که می کنیم. هر چیزی را هم که نیاز داریم، فراهم کرده ایم. البته جز خونِ حیوان وحشی!»
همان زن گفت: «نگران نباشید. فردا هم روز خداست. اصلاً چه طور است در این باره از حضرت علی (ع) یا خود پیامبر(ص) بپرسیم که چه باید بکنیم.»
حرف بدی نبود. زن ها ساکت شدند. قابله صدایشان کرد و....

نظرات کاربران درباره کتاب مثل عطر و گلاب