فیدیبو نماینده قانونی نشر نی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب درآمدی بر اندیشه‌ی پیچیده

کتاب درآمدی بر اندیشه‌ی پیچیده

نسخه الکترونیک کتاب درآمدی بر اندیشه‌ی پیچیده به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۲,۸۸۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب درآمدی بر اندیشه‌ی پیچیده

باید دو توهمی را که ذهن‌ها را از مسئله‌ی اندیشه‌ی پیچیده منحرف می‌کند زدود. نخست این باور که پیچیدگی منجر به رهایی از سادگی می‌شود. پیچیدگی درست هنگامی ظاهر می‌شود که اندیشه‌ی ساده‌گر ناکام می‌ماند، اما هر آن‌چه در شناختْ نظم ایجاد می‌کند، وضوح، تمایز و دقت پدید می‌آورد، پیچیدگیْ آن را در خود ادغام می‌کند. اندیشه‌ی ساده‌گر پیچیدگیِ واقعیت را نابود می‌کند، حال آن‌که اندیشه‌ی پیچیده تا حدممکن شیوه‌های ساده‌گر اندیشه را در خود ادغام می‌کند، اما در عین‌حال از پذیرش نتیجه‌های مثله‌کننده و فروکاهنده و تک بُعدی‌ساز و در نهایت گمراه‌کننده‌ی ساده‌گری‌یی که خود را بازتابِ امر واقعی در واقعیت به‌شمار می‌آورد سرباز می‌زند. دومین توهمْ یکی گرفتنِ پیچیدگی و کامل بودگی است. به‌طور قطع، بلندپروازیِ اندیشه‌ی پیچیده این است که پیوندهای میان عرصه‌های رشته‌های گوناگون علمی را گزارش دهد، عرصه‌هایی که اندیشه‌ی گسلنده (که یکی از جنبه‌های اصلی اندیشه‌ی ساده‌گر است) آن‌ها را گسسته است؛ اندیشه‌ی ساده‌گر آن‌چه جداگری می‌کند مجزا می‌سازد و پیوندها و برهم کنش‌ها و تداخل‌ها را پنهان می‌دارد.

ادامه...
  • ناشر نشر نی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.16 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۴۳ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب درآمدی بر اندیشه‌ی پیچیده

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیش گفتار

خواست به حق ما از اندیشه این است که ابهام ها و تیرگی ها را بزداید، به واقعیت نظم و روشنی بخشد و قوانین حاکم بر آن را آشکار کند. واژه ی پیچیدگی نیز فقط می تواند بیان گر تردیدها، سردرگمی و ناتوانی ما در تبیین ساده و نام گذاری واضح و نظم بخشیدن به اندیشه های مان باشد.
بنابراین رسالت شناخت علمی از دیرباز و اغلب هنوز هم، زدودنِ پیچیدگیِ ظاهریِ پدیده ها به منظور آشکار کردن نظم ساده ای بوده است که پدیده ها از آن تبعیت می کنند.
اما اگر به نظر رسد که شیوه های ساده کننده ی شناخت به جای بیان واقعیت ها یا پدیده هایی که گزارش می کند بیش تر آن ها را مُثله می کند و اگر آشکار شود که این شیوه ها به جای توضیح، بیش تر گمراهی به بار می آورد، آن گاه این مسئله مطرح می شود که چگونه می توان پیچیدگی را به شیوه ای ناساده گر درنظر گرفت؟ با این همه نمی توان این مسئله را بی درنگ قبولاند. باید درستی آن را ثابت کرد زیرا واژه ی پیچیدگی پشتوانه ای از یک میراث اصیل فلسفی، علمی یا معرفت شناختی ندارد.
برعکس، یک عیب مهم و جدیِ معنایی بر واژه ی پیچیدگی تحمیل شده است چون این واژه در بطن خود حامل درهم برهمی، بی یقینی و بی نظمی است. تعریف ابتداییِ پیچیدگی هیچ روشنی و وضوحی به دست نمی دهد: آن چیزی پیچیده است که نتوان آن را در یک واژه ی اساسی خلاصه کرد، قانونی برایش وضع کرد و تا حد یک ایده ی ساده فرو کاست. به عبارت دیگر، پیچیده را نمی توان در واژه ی پیچیدگی خلاصه کرد، یک قانون پیچیدگی برایش وضع کرد و تا حد ایده ی پیچیدگی فروکاست. پیچیدگی نمی تواند آن چیزی باشد که بتوان به شیوه ای ساده تبیین کرد و جایگزین سادگی کرد. پیچیدگی واژه ای است مسئله ساز و نه چاره ساز.
ضرورت اندیشه ی پیچیده را نمی توان در یک پیش گفتار مستدل کرد. چنین ضرورتی را فقط می توان به تدریج و در طول یک مسیر قبولاند، مسیری که در آن نخست محدودیت ها، نارسایی ها و نقص های اندیشه ی ساده گر و سپس شرایطی که در آن نمی توانیم از چالش امر پیچیده طفره رویم، آشکار شود. آن گاه باید از خود بپرسیم که آیا پیچیدگی های متفاوتی وجود دارد و آیا می توان این پیچیدگی ها را در یک پیچیده ی پیچیده ها به یکدیگر پیوند داد. سرانجام باید دید که آیا این یک شیوه ی اندیشه است یا یک روش ِ قادر به رویارویی با چالش پیچیدگی. البته این به معنای از سرگیری بلندپروازیِ اندیشه ی ساده، یعنی کنترل واقعیت و تسلط بر آن نیست، بلکه به معنای یادگیری اندیشه ای است که بتواند با واقعیت در تعامل و بحث و گفت وگو باشد.
باید دو توهمی را که ذهن ها را از مسئله ی اندیشه ی پیچیده منحرف می کند زدود.
نخست این باور که پیچیدگی منجر به رهایی از سادگی می شود. پیچیدگی درست هنگامی ظاهر می شود که اندیشه ی ساده گر ناکام می ماند، اما هر آن چه در شناختْ نظم ایجاد می کند، وضوح، تمایز و دقت پدید می آورد، پیچیدگیْ آن را در خود ادغام می کند. اندیشه ی ساده گر پیچیدگیِ واقعیت را نابود می کند، حال آن که اندیشه ی پیچیده تا حدممکن شیوه های ساده گر اندیشه را در خود ادغام می کند، اما در عین حال از پذیرش نتیجه های مثله کننده و فروکاهنده و تک بُعدی ساز و در نهایت گمراه کننده ی ساده گری یی که خود را بازتابِ امر واقعی در واقعیت به شمار می آورد سرباز می زند.
دومین توهمْ یکی گرفتنِ پیچیدگی و کامل بودگی است. به طور قطع، بلندپروازیِ اندیشه ی پیچیده این است که پیوندهای میان عرصه های رشته های گوناگون علمی را گزارش دهد، عرصه هایی که اندیشه ی گسلنده (که یکی از جنبه های اصلی اندیشه ی ساده گر است) آن ها را گسسته است؛ اندیشه ی ساده گر آن چه جداگری می کند مجزا می سازد و پیوندها و برهم کنش ها و تداخل ها را پنهان می دارد. از این دیدگاه، اندیشه ی پیچیده خواهان شناخت چندبُعدی است. اما این اندیشه پیش از هر چیز می داند که شناخت کامل ممکن نیست: یکی از اصل های بنیادین پیچیدگی ناممکن بودنِ علم مطلق حتا در نظریه است. اندیشه ی پیچیده این گفته ی آدورنو را از آنِ خود می کند که «تمامیت ناحقیقت است».["la totalité est la non-verité"] اندیشه ی پیچیده اصل ناکامل بودگی و عدم قطعیت را می پذیرد. و نیز از لحاظ اصولی روابط میان موجودیت ها [entités] را می پذیرد، موجودیت هایی که اندیشه های ما به ناگزیر باید آن ها را متمایز کند اما از یکدیگر مجزا نکند. پاسکال به درستی گفته بود که تمامی چیزها «معلول و علت، یاری شده و یاری دهنده، و باواسطه و بی واسطه اند و همگی با یک رابطه ی طبیعی و نامحسوس که دورترین و متفاوت ترین چیزها را پیوند می دهد (حفظ می شوند)». بنابراین، محرک اندیشه ی پیچیده کششی دایمی میان خواست یک دانش قطعه قطعه نشده و جداجدا نشده و نافروکاهنده از یک سو و پذیرش ناتمام بودگی و ناکامل بودگی هرشناختی از سوی دیگر است.
این کشش در تمام زندگی محرک من بوده است.
من در تمام طول زندگی هرگز نتوانسته ام به دانش قطعه قطعه شده تن در دهم و یک موضوع مورد مطالعه را از بافت و پیشینه ها و دگرگونی اش جدا کنم. همواره خواهان یک اندیشه ی چند بُعدی بوده ام و هرگز نتوانسته ام تناقض درونی را حذف کنم و همواره احساس کرده ام که حقیقت های عمیق و متضاد با یکدیگر، بی آن که از متضاد بودن دست بکشند، از دید من، حقیقت هایی مکمل یکدیگرند. من هرگز نخواسته ام که بی یقینی و ابهام را به زور کاهش دهم.
من از همان نخستین کتاب هایم با پیچیدگی رویارو شدم. پیچیدگی مخرج مشترک بسیاری از کارهای گوناگونی است که به نظر بسیار پراکنده و متمایز می آیند. اما خود واژه ی پیچیدگی را در ذهن نداشتم و در حدود پایان دهه ی ۱۹۶۰ و با نظریه ی اطلاعات، سیبرنتیک، نظریه ی سیستم ها و مفهوم خودـ سازمان دهی، این واژه به ذهن ام رسید و از زیر قلم ام یا به عبارت بهتر در نوشته هایم سربرآورد. پس واژه ی پیچیدگی از معنای پیش پاافتاده اش (درهم تنیدگی و درهم برهمی) رهایی یافت تا نظم و بی نظمی و سازمان، و در بطن سازمان، یگانگی و بسیارگانگی را به هم پیوند دهد؛ این مفهوم ها با یکدیگر به گونه ای مکمل و درعین حال متضاد کار کرده، برهم کنش داشته و یک گروه را شکل داده اند. مفهوم پیچیدگی شکل گرفت، رشد کرد و شاخه هایش را گسترش داد، از حاشیه به مرکز گفتار من آمد و به کلان ـ مفهوم و مکان اساسی پرسش ها بدل شد چون از آن پس با گره کورِ مسئله ی روابط میان تجربه و منطق و عقل پیوند خورد. این فرایند هم زمان بود با نطفه بستن کتاب روش در سال ۱۹۷۰؛ سازمان پیچیده و حتا بیش از حد پیچیده به وضوح در قلب سازمان دهنده ی کتاب من به نام(Le Paradigme perdu(۱۹۷۳ بود. مسئله ی منطقیِ پیچیدگی موضوع مقاله ای است که در سال ۱۹۷۴ چاپ شد Au-delà de la complication, la complixité که در چاپ اول کتابِ Science avec conscience دوباره به چاپ رسید). روش در واقع روش پیچیدگی است و خواهد بود.
این کتاب که گردآوری متن هایی گوناگون(۱) است، درآمدی است بر مسئله ی پیچیدگی. اگر پیچیدگی نه کلید جهان وبل چالشی است که باید با آن رویارو شد، پس اندیشه ی پیچیده نیز نه آن اندیشه ای که از چالش اجتناب می کند یا آن را حذف می کند، بل آن اندیشه ای است که به رویارویی با این چالش و حتا گاه به غلبه بر آن یاری می رساند.

ادگار مورن

نظرات کاربران درباره کتاب درآمدی بر اندیشه‌ی پیچیده

تعریفشو شنیدم ...باید کتاب خوبی باشه
در 3 ماه پیش توسط a.s...yeh