فیدیبو نماینده قانونی انتشارات پیدایش و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب شعرهای خواندنی فرخی سیستانی

کتاب شعرهای خواندنی فرخی سیستانی

نسخه الکترونیک کتاب شعرهای خواندنی فرخی سیستانی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۶,۴۸۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب شعرهای خواندنی فرخی سیستانی

نامش علی و کنیه‌اش ابوالحسن بود؛ روستازاده‌ای باصفا از مردم سیستان. علاقه‌اش‌ به شعر، سبب آشنایی علی نوجوان با‌ دیوان شاعران بزرگ شد. این الفت تا آنجا پیش رفت‌ که احساس کرد خود نیز می‌تواند شعر بگوید. او شاعری را از سرودن شعرهای ساده آغاز کرد. به‌زودی او دیگر خود را شاعری بزرگ می‌دانست که در شهرش امکان پیشرفت نداشت؛ پس بار سفر بست تا هنرش را در شهر و دیاری بزرگ‌تر عرضه کند. شنیده بود که در اطراف سمرقند و در شهر چغانیان، امیری شعر‌دوست به نام امیر چغانی زندگی می‌کند که قدر شاعران را می‌داند و هنرشان را ارج می‌نهد. پس به سوی آن دیار به راه افتاد. چون به چغانیان رسید یکراست به سوی کاخ پادشاهی رفت. نگهبانان از او پرسیدند که چه می‌خواهد. ـ من شعری برای امیر چغانی سروده‌ام که می‌خواهم خود برایش بخوانم! سربازان خبر را به پیشکار مخصوص امیر رساندند. پیشکار مخصوص به سوی فرخی آمد و پرسید: «تو با این ظاهر روستایی و موهای ژولیده و لباس‌های کهنه، شاعری؟»

ادامه...

بخشی از کتاب شعرهای خواندنی فرخی سیستانی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



غزلیات



۱

به حقِّ آن که مرا هیچ کس به جای تو نیست
جفا مکن، که مرا طاقتِ جفای تو نیست

جفا چه باید کردن بر آن که در تنِ او
روانِ شیرین، شیرین تر از هوای تو نیست

بنفشه مویا، یک موی نیست بر تنِ من
که همچو بُرده دلِ من هوانمای تو نیست

به جانِ تو و به مهرِ تو و به محبتِ تو
که دیده بر کَنَم ار دیده در رضای تو نیست

تو را خوش است و تو را هر کسی به جای من است
مرا بتر که مرا هیچ کس به جای تو نیست

توضیحات

بیت ۱)
به حقّ: به سزای، به پاداشِ / به جای تو: در جایگاه تو / جفا: ظلم
ـ ای دوست، به پاداش اینکه هیچ کس برای من جایگاه تو را ندارد، به من ظلم و ستم نکن که من طاقت جفای تو را ندارم.

بیت۲)
روان: جان / هوا: عشق
ـ چرا باید بر آن کس که تو برایش عزیزتر از جانش هستی، جفا و ستم بکنی؟!

بیت ۳)
بُرده دل: دلِ رفته، عاشق / هوانما: مشتاق، شیفته
ـ ای که مویت طراوت بنفشه را دارد، هیچ موی بر تنم نیست که چون دلِ من گرفتار تو نباشد.
* با تمام وجود تو را می خواهم.

بیت ۴)
ـ سوگند به جان، به عشق و به دلدادگی ام؛ اگر راضی به نگاه من نباشی چشمانم را از کاسه درخواهم آورد!

بیت ۵)
بتر: بدتر
ـ خوش به حالت که برای تو هر کسی می تواند جای مرا بگیرد! و بدا به حال من که برایم، هیچ کسی جایگاه تو را ندارد.

۲

ندهم دل به دست تو، ندهم
گر به تو دل دهم(۹) زِ تو نَرَهم

کوی تو جایگاه فتنه شده ست
بر سرِ کوی تو قدم ننهم

دوستان از فراقِ تو شِکُهَند
من همی از وصال تو شِکُهَم

گر منِ لابه سازِ چرب سخن
چه بسی لابه ها به دل ندهم،

سخت بسیار حیله باید کرد
تا زِ دستِ تو سنگدل بِجَهَم

توضیحات

بیت ۱)
نَرَهم: رها نمی شوم.
ـ ای دوست! دلم را به دست تو نمی دهم چراکه اگر چنین کنم دیگر رهایی نخواهم یافت.

بیت۲)
فتنه: رنج و گرفتاری
ـ با بودن تو، کوچه تو هم سرای محنت و رنج است؛ مرا یارای گذشتن از سرِ کوی تو نیست.

بیت۳)
فراق: جدایی / شکهند: بی قرارند، نگرانند. / وصال: دیدار
ـ همه از دوری تو شکوه دارند و من از با تو بودن!

بیت۴)
لابه ساز: فریبکار، چاپلوس / چرب سخن: چرب زبان / چه بسی: چه بسیار / لابه: فریب
ـ اگر منِ چاپلوسِ چرب زبان، دلِ خود را نفریبم و بگذارم گرفتار تو شود.

بیت۵)
سخت: بیش از اندازه، بسیار / حیله: چاره / بجهم: رها شوم.
ـ آن وقت باید بسیار رِند و حیله گر باشم تا بتوانم از دست سنگدلی مثل تو رها شوم.

۳

نوبهار آمد و بشکفت به یکبار جهان
بر سرافکنده زمین هر چه گُهر داشت نهان(۱۰)

تا زِ خوابِ خوش بگشاد گلِ سوری(۱۱)چشم
لاله سرخ ببندد همی از خنده دهان

پرنیان ها و پرند است کشیده همه باغ
عاشقان گاه بر این سایه دوان گاه بر آن

اندر آن هفته که بگذشت جهان پیر نمود
واندر این هفته جوان است کران تا به کران(۱۲)

من شنیدم که به ایام، جوان پیر شود
نشنیدم که به یک هفته شود پیرْ جوان

توضیحات

بیت۱)
گهر: گوهر، سنگ قیمتی؛ مروارید، یاقوت و... / نهان: پنهان
ـ بهارِ نو آمده و دنیا زیبا شده و زمین همه گوهر وجود خود را رو کرده است!

بیت۲)
گل سوری: گل محمدی؛ گلی سرخ و خوشبو
ـ وقتی گل سوری از خواب بیدار شود، لاله سرخ، خنده اش را پنهان می کند.

بیت۳)
پرنیان: حریر ساده و بی نقش و در اینجا استعاره از سبزه / پرند: حریر نقشدار و در اینجا استعاره از گل و شکوفه / کشیده: گسترده شده
ـ باغ پُر است از سبزه و گل و شکوفه؛ و دلدادگان از این سایه سار به آن سایه سار در رفت و آمد هستند.

بیت۴)
کران: کنار
ـ هفته پیش، جهان پیر بود، امّا اینک جای جای جهان، جوان و شاداب است.

بیت۵)
ـ شنیده بودم که با گذر زمان هر جوانی پیر می شود. امّا نشنیده بودم که در اندک زمان (طرفه العینی) پیر نیز جوان می شود.

۴

عاشقانِ گیتی یاری دهید یاری
کآن سنگدل دلم را خواری نمود خواری

چون دوستانِ یکدل، در پیشِ او نهادم
بِسْتَد به دوستی دل، ننْمود دوستداری

گفتم که دل ستانم، ناگاه دل سپردم
بر طمْعِ دل ستانی، ماندم به دل سپاری

گوید همی چه نالی یاری چون من نداری
یاری است این که ندْهد، روزی به بوسه یاری؟

دشمن همی زِ دشمن یک روز داد یابد
من زو همی نیابم چِه کْنم مگر که زاری؟

جز صبر و بردباری بر وی همی نبینم
چون عاشقم چه چاره جز صبر و بردباری؟

توضیحات

بیت۱)
گیتی: جهان / خواری: تحقیر
ـ ای عاشقانِ سراسرِ جهان! مرا یاری کنید که آن سنگدل، دلم را (که به او سپرده ام)، تحقیر می کند.

بیت۲)
یکدل: صمیمی / بستد: گرفت. / ننمود: نشان نداد. / دوستداری: علاقه مندی، محبّت

بیت۳)
دل ستانم: دلربایی کنم. / دل سپردم: عاشق شدم.
ـ می خواستم دلبری کنم تا عاشقم شود، امّا خودم عاشق شدم؛ آری، می خواستم معشوق شوم ولی عاشق شدم!

بیت۴)
ـ بر من خرده می گیرد که چرا چنین زار و نزاری تو که یاری چون من پیدا نخواهی کرد! و من می پرسم آیا این است رسم دوستی که حتّی از بوسه ای دریغ دارد (و همیشه ناسازگار است).

بیت۵)
ـ حتّی دشمن هم، روزی با دشمنش مدارا می کند. امّا من یک روز هم بی بیداد او نبوده ام و چاره ای جز آه و زاری نداشته ام.

بیت۶)
ـ باید شکیبایی پیشه کنم! آری وقتی عاشقِ او هستم چاره ای جز صبر ندارم.

۵

باز یارب چونم از هجران دوست
باز چون گم گشته ام جویانِ دوست

دیدگانم ابر دُراَفشان شده ست
ز آرزوی لفظ دُرافشانِ دوست

من نَخُسبم بی خیالِ روی یار
من نخندم بی لبِ خندان دوست

من به جان با دوست پیمان کرده ام
نشکنم تا جان بُوَد، پیمانِ دوست

من چنینم یار گویی چون بُوَد
آنِ خود دانم ندانم آنِ دوست

توضیحات

بیت۱)
چون: چگونه / هجران: دوری / جویان: جوینده
ـ خدای من! از هجر یار، باز حال خود را نمی دانم و در جستجوی او سرگردانم.
* هیچ فکری جز یافتن دوست ندارم و به فکر خود نیستم، از این رو گم شده ام.

بیت۲)
دیده: چشم / دُر: مروارید / اَفشان: افشاندن، ریختن، پاشیدن
ـ از شوق شنیدن سخنان گهربار یار، چشمانم چون ابر بارانی اشکبار است.
* دُر در مصراع نخست استعاره است از اشک چشم و در مصراع دوم استعاره از الفاظ و سخنان زیبا.

بیت۳)
نَخُسبم: نمی خوابم.
ـ از دوری روی زیبا و در حسرت لب خندان یار، شب ها نه خواب دارم و نه یارای خندیدن.

بیت۴)
پیمان: عهد، قرار
ـ من با دوست به جان پیمان بسته ام و تا زنده ام عهد خود را نخواهم شکست.

بیت۵)
ـ من از وفاداری خود مطمئنم، اما از چند و چون وفای یار بی خبرم. آیا او هم در وفای به عهد به استواری من خواهد بود؟

۶

مرا گر چو من دوستداری نباید
مرا نیز همچون تویی کم نیاید

جدایی همی جویی از من ولیکن
تو را گر بشاید مرا می نشاید

چرا مهربانی نمایم کسی را
که پیوسته نامهربانی نماید؟

چرا دل نهم بر دلِ جنگجویی
که دل زو همه درد و رنج آزماید

دل آن را دهم کو به دل دادنِ من
برافروزد و شادمانی فزاید

چو دل دادم آنگه سوی دل گرایم
تن آنجا گراید کجا دل گراید

دلم نازک و مهربان است ور نی
در این کار، گفتار چندین چه باید؟

توضیحات

بیت۱)
نباید: نیست.
ـ اگر آن گونه که تو برایم عزیزی من برایت نباشم؛ برای من نیز همانندِ تو کم نیست!
* شاعر در این غزل یارش را تهدید به ترک کردن می کند!

بیت۲)
بشاید: شایسته است.
ـ همواره به دنبال جدایی هستی، این جدایی ممکن است در شان تو باشد، اما زیبنده من نیست.

بیت۳)
پیوسته: همواره، همیشه
ـ چرا باید با کسی مهربان باشم که خود با من چنین نیست؟!

بیت۴)
جنگجو: ناسازگار
ـ چرا باید دل خود بر دل سِتان ناسازگاری بسپارم که جز درد و رنج از او نصیبی نبرده است.

بیت۵)
دل به آن کسی می دهم که او شادمان از دلبری باشد.

بیت۶)
ـ دلداده باید خواسته دلش را اجابت کند، چراکه جان و تن باید دنباله رو دل باشد.

بیت۷)
ور نی: و گرنه
ـ دلم مهربان است و این از مهربانی دل من است که این گونه پای صحبت تو می نشیند، وگرنه چرا باید چنین کند؟!

نظرات کاربران درباره کتاب شعرهای خواندنی فرخی سیستانی