فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب چین باستان

کتاب چین باستان

نسخه الکترونیک کتاب چین باستان به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۳,۵۴۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب چین باستان

در چین باستان هر که قوی‌تر بود، رهبر می‌شد. طایفه‌های قدرتمند بر سر تسلط بر قلمروهای گسترده باهم رقابت می‌کردند. طایفه‌های شکست‌خورده به دولت‌های زیردستی تبدیل می‌شدند که نقششان پشتیبانی از طایفه پیروزمند از راه پرداخت خراج و تأمین کارگر و سرباز برای خدمت به فاتحان بود. با دولت‌های خراجگزاری که سبب مزاحمت می‌شدند یا نشانه‌هایی از شورشگری از خود بروز می‌دادند با شتاب و خشونت برخورد می‌شد. طایفه‌های پیروزمند غالبا دودمان‌هایی را برپا می‌داشتند؛ اصطلاح دودمان [یا سلسله] به این معناست که فرمانروایی به‌طور موروثی از پدر به پسر یا به فردی از همان خاندان منتقل می‌شد. با آن که دودمان فرمانروا قدرت برتر بود، اما دولت‌های زیردست، مادامی که فرمانبردار باقی می‌ماندند، اجازه داشتند هویت خود را حفظ کنند. نتیجه مجموعه‌ای از دولت‌های نیمه‌مستقل بود که یک دودمان مقتدر بر آن‌ها تسلط داشت. برخی از دودمان‌ها تنها بر بخشی از آنچه چین امروزی را تشکیل می‌دهد حکومت می‌کردند، در حالی که دیگران بر بخش عمده کشور فرمانروایی داشتند و آنچه را که پیش‌تر مجموعه‌ای از قلمروهای جداگانه بود، یکپارچه می‌ساختند. برخی از دودمان‌ها صدها سال دوام آوردند، در حالی که برخی دیگر عمر کوتاهی داشتند.

ادامه...

بخشی از کتاب چین باستان

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

پیشگفتار: نخستین دودمان ها

در چین باستان هر که قوی تر بود، رهبر می شد. طایفه های قدرتمند بر سر تسلط بر قلمروهای گسترده باهم رقابت می کردند. طایفه های شکست خورده به دولت های زیردستی تبدیل می شدند که نقششان پشتیبانی از طایفه پیروزمند از راه پرداخت خراج و تامین کارگر و سرباز برای خدمت به فاتحان بود. با دولت های خراجگزاری که سبب مزاحمت می شدند یا نشانه هایی از شورشگری از خود بروز می دادند با شتاب و خشونت برخورد می شد.
طایفه های پیروزمند غالبا دودمان هایی را برپا می داشتند؛ اصطلاح دودمان [یا سلسله] به این معناست که فرمانروایی به طور موروثی از پدر به پسر یا به فردی از همان خاندان منتقل می شد. با آن که دودمان فرمانروا قدرت برتر بود، اما دولت های زیردست، مادامی که فرمانبردار باقی می ماندند، اجازه داشتند هویت خود را حفظ کنند. نتیجه مجموعه ای از دولت های نیمه مستقل بود که یک دودمان مقتدر بر آن ها تسلط داشت.
برخی از دودمان ها تنها بر بخشی از آنچه چین امروزی را تشکیل می دهد حکومت می کردند، در حالی که دیگران بر بخش عمده کشور فرمانروایی داشتند و آنچه را که پیش تر مجموعه ای از قلمروهای جداگانه بود، یکپارچه می ساختند. برخی از دودمان ها صدها سال دوام آوردند، در حالی که برخی دیگر عمر کوتاهی داشتند.

تاسیس دودمان ها

بنابر تاریخ های اولیه چینی، نخستین دودمان در چین شیا بود که در حدود ۲۰۰۰ سال پیش از میلاد تاسیس شد. در مورد شیا تاکنون هیچ مدرک باستان شناختی معتبری به دست نیامده است، اما منابع ادبی موثقی از وجود آن حکایت دارند.
نخستین دودمان چین باستان که وجودش بدون چون و چرا ثابت شده شانگ است که در حدود ۱۶۰۰ پیش از میلاد به قدرت رسید (در مورد تاریخگذاری دودمان های نخستین هر پژوهشگری نظر خود را دارد و بی شک در پرتو پژوهش های مداوم باستان شناختی این نظرات مشمول تجدید نظر بیش تری خواهد شد).



پژوهشگران در مورد وجود دودمان شانگ کاملاً مطمئن هستند. تاریخ این دودمان مستند به یادگارهایی نظیر این ظرف برنزی آشپزی از نینگ شیان در چین است.

دودمان شانگ نیز، مانند شیا، زمانی افسانه ای پنداشته می شد. اما حفاری های اوایل قرن بیستم وجود آن را ثابت کرد. باستان شناسان از یافتن بسیاری اشیاء برنزی با مهارت ساخته شده در ویرانه های شانگ، از جمله جنگ افزارها، ابزارها، سبوها، جام های شراب و زنگ ها شگفت زده شدند. حفاران کتیبه هایی را نیز بر استخوان حیوانات و لاک سنگ پشت ها یافتند که پادشاهان شانگ و مشاورانشان از آن ها برای پیشگویی استفاده می کردند. از آن جا که پژوهشگران توانسته اند این کتیبه ها را ترجمه کنند، امروزه اطلاعات زیادی در مورد زندگی در دوره دودمان شانگ در دست است.
دودمان شانگ، در حدود ۱۰۵۰ پیش از میلاد، به دست دودمان جو، یکی از دولت های زیردستش، سرنگون شد. رهبران جو، پس از غلبه بر شانگ، دیرپاترین دودمان تاریخ چین را بنیان گذاشتند، دودمانی که حدود هشتصد سال دوام آورد. پادشاهان جو، اگر چه در نیمه نخست دوران فرمانرواییشان نیرومند و مقتدر بودند، اما بعدها به صورت مقام های تشریفاتی درآمدند و گروه های رقیب برتری آن ها را به چالش طلبیدند. در حدود ۲۲۱ پیش از میلاد، طایفه نیرومند دیگری به نام چین دودمان جو را سرنگون ساخت. چین بر دیگر جناح های ستیزه جو چیره شد و نخستین امپراتوری یکپارچه چین را به وجود آورد. بعدها، رهبر مقتدر آن ها، شاه ژانگ، عنوان چین شی هوانگ تی ــ نخستین امپراتور چین ــ را اختیار کرد.
در دوره دودمان چین، یک رشته پیشرفت های سیاسی و اجتماعی صورت گرفت. یک کار عمده ساختن شبکه راه ها بود که مسافرت را تسهیل می کرد و این امپراتوری وسیع را به هم پیوند می داد. از آن جا که این مردم عادی بودند که کار و مالیات های لازم را برای ساخت جاده ها و طرح های دیگر (نظیر کاخ های سلطنتی و دیوارهای دفاعی) تامین می کردند، حتی پیش از مرگ نخستین امپراتور، بروز شورش ها آغاز شد.



بیش تر اطلاعات موجود در باره دودمان شانگ از کتیبه های روی استخوان های پیشگویی به دست آمده است.

چند سال پس از مرگ امپراتور، دودمان چین به دست یک جنگجوی دهقان به نام لیو بانگ واژگون شد، و او دودمان هان را در ۲۰۶ پیش از میلاد تاسیس کرد. امپراتوران هان، طی قرن های بعدی، مرزهای قلمرو چین را، چه از طریق دیپلماسی و چه از راه فتح و چیرگی، بسیار گسترش دادند. دودمان هان در حدود قرن نخست پس از میلاد به اوج قدرت خود رسید.
سرانجام دودمان قدرتمند هان، مانند دیگر دودمان های پیش از خود، به واسطه فساد در دستگاه دولتی، ولخرجی در دربار سلطنتی، بلایای طبیعی، و رقابت بین طایفه ای، تضعیف شد و سقوط کرد. چهار قرن بعدی شاهد درگیری های داخلی بود و دولت ها یکی پس از دیگری برای استیلای بر بقیه می جنگیدند. تنها در قرن ششم پس از میلاد بود که چین دوباره یکپارچه شد.

دستاوردهای اجتماعی و فرهنگی

با وجود جنگ ها و آشوب های سیاسی، که ویژگی چین باستان بود، این دوران یکی از بزرگ ترین دستاوردهای اجتماعی و فرهنگی نیز بود. حتی در بدترین شرایط، دانشوران فیلسوفان، شاعران، هنرمندان، معماران، مخترعان، و فن آوران آثار ماندگاری خلق کردند که تا هزاران سال بعد نیز دنیا را شگفت زده کرده است.
از میان این دستاوردها، یک ابداع بسیار مهم پیدایش نگارش بود که نخست در حدود ۱۶۰۰ پیش از میلاد، در دوره دودمان شانگ، پدید آمد. بجز چند تغییر که در دوره دودمان چین (به منظور یکسان سازی خط) انجام گرفت، خط چینی طی اعصار تقریبا بدون تغییر باقی ماند. نگارش و تکلم زبان چینی، برخلاف زبان های مبتنی بر نظام های الفبایی، با هم پیوند ندارند. در حالی که گویش های گفتاری بسیاری در زبان چینی وجود داشت (و هنوز هم وجود دارد)، تنها یک زبان نوشتاری وجود دارد.
دِرک بود، تاریخ نگار، بر اهمیت این واقعیت تاکید می کند و می نویسد: «کم تر تردیدی وجود دارد که از میان همه نیروها و عوامل فرهنگی ای که در یکپارچگی سیاسی و همین طور فرهنگی [چین] دخالت داشته اند، یکنواختی زبان نوشتاری (برخلاف گونه گونی گویش های گفتاری) بیش از عوامل دیگر موثر بوده است.»(۱)

میراث دودمان های باستانی چین

نگارش تنها یکی از بسیار نوآوری های فرهنگی ای است که از گذشته چین بر جا مانده است. بسیاری از آداب و رسوم اجتماعی، سبک های هنری، اعتقادات مذهبی، و فلسفه های معاصر نیز در تاریخ چین باستان ریشه های مستحکمی دارند. در حالی که تمام جوامع مدرن نشانه ها و بازمانده های تاریخ خود را به درجات مختلف به نمایش می گذارند، کریستوفر هیبِرت، مولف امپراتوران چین، بر این عقیده است که انتقال قاطعانه نشانه های فرهنگی در طی اعصار، علت ماندگاری مظاهر تمدن چین را، مدت ها پس از آن که دیگر جوامع باستانی نابود شده اند، توضیح می دهد:

در واقع، این پیوستگی چشمگیرترین مظهر تمدن چین است. این تمدن، در مقایسه با تمدن های هند و خاور نزدیک قدیمی نیست: هِرَم فرعون خئوپس (۱) در جیزه بیش از هشتصد سال پیش از آن که دودمان هسیا [شیا] تاسیس شود، ساخته شد؛ مدت ها پیش از آن که تمدن شانگ به وجود آید، تروا شکوفا شد و کاخ کنوسوس در کرت برپا گردید. تمدن های متقدم تر دوام نیاوردند؛ ولی تمدن چینی دوام آورد.(۲)
درک چین باستان و دودمان هایش به درک چین امروزی نیز کمک می کند.
***
الفبایی برای زبان چینی
بجز چند جرح و تعدیل مختصر، خط چینی از زمان پیدایشش در دوران باستان به نحو شگفت انگیزی بدون تغییر باقی مانده است. اما در سال های اخیر جنبشی برخاسته است تا به جای هزاران نشانه ای که چینی ها باید بیاموزند، یک الفبا به وجود آورد. در گزیده زیر برگرفته از اطلس فرهنگی چین، مولفان کارولین بِلوندن و مارک اِلوین به شرح این تلاش و امکان موفقیت آن می پردازند.

در اوایل قرن بیستم جنبشی برای ایجاد یک «زبان ملی» بر پایه «گویش رسمی» آغاز شد. هدف این بود که همه، ولو به عنوان زبان دوم، به این گویش حرف بزنند. این زبان تقریبا رسمی، چه در دوران حکومت ملی گرایان و چه اکنون در زمان حکومت فعلی، رایج گردیده است. انگیزه اصلی این یکنواخت سازی زبان گفتاری سیاسی بود و سیاسی باقی مانده است. اما مزیت بالقوه بیش تری وجود دارد: وقتی تلفظِ همه یکسان شد، جایگزینی نشانه های قدیمی با یک نظام الفبایی، بدون آسیب رسیدن به ارتباط متقابل ملی، امکان پذیر خواهد شد. زمانی که این کار امکان پذیر شود، هنوز فرا نرسیده است. اگر چنین تصمیمی گرفته می شد، موجب گسست فرهنگی شدید از گذشته می گردید.
***

۱. دودمان شیا: افسانه یا واقعیت؟

در ادبیات نخستین چین، یکی از ارجمندترین قهرمانان هوانگ تی، امپراتور زرد است، نامی که احتمالاً از رنگ خاک چین برگرفته شده است. تاریخ نگاران، ادموند کپون و ویلیام مک کوئیتی می نویسند: «فهرست دستاوردهای او بی پایان است. چنین می نویسند که او وسیله نقلیه چرخدار، زره، کشتی و سفالگری را اختراع کرده، همچنین مقررات مربوط به مراسم مذهبی و قربانی کردن را تدوین نموده است.»(۳)
امپراتور زرد یکی از بسیار رهبران افسانه ای است که در فرهنگ عامه توصیف شده اند. گمان می رفت که اینان به کارهای شگفت انگیزی چون پدید آوردن آتش و اختراع نگارش دست زده اند. این که آیا این چهره های دور و ناآشنا به کلی افسانه بوده اند یا اشخاصی واقعی که صرفا در ویژگی هایشان اغراق شده، طی قرن ها در محافل پژوهشگران مورد بحث بوده است.
حتی سوما چی ین، نخستین تاریخ نگار چین، در قرن نخست پیش از میلاد که نوشتن تاریخ چین را به نام گزارش تاریخی آغاز کرد، با همین مشکل روبرو شد. او، پس از بررسی عمیق اسناد و دیگر شواهد در باره گذشته که در دسترسش بود، بر آن شد که داستان های امپراتور زرد را در تاریخش بگنجاند. او در گزارش تاریخی می نویسد که امپراتور زرد چندین همسر و پسران زیادی داشته، اما در آن هنگام هیچ الگوی مشخصی برای جانشینی سلطنت وجود نداشته است. در نتیجه، چندین نسل پس از مرگ امپراتور زرد، تاج و تخت در میان فرزندگانش دست به دست شده است.
در حدود میانه قرن بیست و سوم پیش از میلاد، یک نبیره امپراتور زرد به نام یائو در شانزده سالگی به سلطنت رسید. یائو نیز، مانند نیای پرآوازه اش، به سبب فرمانروایی توام با خردمندی و مهربانی اش، از عشق و احترام مردم برخوردار شد. اما بعدها، در دوران سلطنت یائو، سیل و طوفان آن سرزمین را ویران کرد، و سبب آشفتگی شد و خطر فروپاشی امپراتوری را پیش آورد. یائو با ناامیدی به جستجوی فرد لایقی پرداخت که بتواند با یافتن راه هایی برای مهار سیل به او کمک کند.
یائو گزارش های مثبتی در مورد مردی به نام شوین شنیده بود و او را راضی کرد که دستیارش باشد. یائو برای این که شوین را بیازماید، به دفعات کارهای سختی را به او واگذار کرد و شوین در همه موارد آن ها را با موفقیت به انجام رساند. یائو که متقاعد شده بود شوین کسی است که می تواند امپراتوری را نجات دهد، از او خواست که در امپراتوری با او شریک شود. تاریخدان ک. سی. وو شرح می دهد:

قرار شد به طور همزمان دو امپراتور وجود داشته باشد: یکی سلطنت کند و یکی حکومت. یائو امپراتوری بود که سلطنت می کرد، هر فرمانی به نام او صادر می شد و اجرا می گردید. اما شوین امپراتور مشترکی بود که فرمان می داد و اجرا می کرد. به دیگر سخن، قرار بود شوین، در واقع، مسئولیت امپراتوری را به تنهایی بر عهده گیرد. او و تنها او بود که می بایست مراقبت می کرد که سیل مهار شود، امنیت و رفاه مردم تامین گردد، و امپراتوری کارآمدی و شکوه خود را بازیابد.(۴)

سلطنت امپراتور شوین

همین که شوین به امپراتوری منصوب شد، به سرعت مشکلات مربوط به مهار سیل را حل کرد، و به نقاطی که بیش از همه آسیب دیده بود سفر کرد تا از نزدیک نتایج کار را ببیند. از پی آن، به این نتیجه رسید که روش هایی که سرمهندسِ یائو، مردی به نام گون، به کار می بست نامناسب است. روش های گون عمدتا شامل ساختن سدهایی می شد که معلوم شده بود در برابر طغیان آب ناکارآمد است. وقتی گون حاضر نشد روش های تازه ای را بیازماید، شوین او را برکنار و یو، پسر گون، را به عنوان مهندس جدید منصوب کرد. روش یو برای مهار سیل، به جای سد ساختن، عبارت بود از کشیدن کانال و هدایت آب رودخانه با سرعت هر چه تمام تر به داخل دریا. یو با چنان مهارت و عزم و اراده ای این کار را پی گرفت که تنها چند سال بعد سیلاب تحت کنترل در آمد.

نخستین دودمان

پس از آن که امپراتور یائو در گذشت، شوین، همان طور که یائو پیش تر در مورد خود او عمل کرده بود، یو را به مقام امپراتور مشترک ارتقا داد. هنگامی که شوین درگذشت، یو آماده شد تا سلطنت را به پسر شوین تحویل دهد، اما اتباع سپاسمندِ یو به او قبولاندند که همچنان امپراتور بماند.
یو، پیش از آن که امپراتور شود، امیر پادشاهی کوچکی به نام شیا شده بود. وو می نویسد: «این بود که به عنوان امپراتور... نام آن محل به نام او افزوده شد، و او به نام شیایو معروف شد. همین طور مردم چین نیز برای نخستین بار همین نام را برای خود اختیار کردند ــ مردم شیا. هیچ سند و مدرکی در دست نیست که نشان دهد مردم چین پیش از این زمان برای خود نام و عنوانی انتخاب کرده باشند.»(۵)
***
افسانه های یو کبیر
با آن که وجود یو کبیر هیچ گاه اثبات نشده، تاریخ نویسان چین باستان داستان های زیادی در باره شخصیت قابل تحسین او ثبت کرده اند. مولف ک. سی. وو، با استفاده از این منابع، خصایل نیک یو کبیر را در کتابش میراث چین مرور می کند.

بی شک یو امپراتوری بزرگ بود. درست است که او به اندازه دو پادشاه قبلی [یائو و شوین] نسبت به خیر و رفاه مردم امپراتوری از خود گذشته و متعهد بود، اما او در ما تاثیری گذاشته است که آشکارا با یائو و شوین متفاوت است. چرا که او به وضوح از خمیره ای بسیار سخت تر ساخته شده بود... او هیچ گاه از عیوب خودش، نه تنها به لحاظ جسمانی،... بلکه از نظر روحی و اخلاقی نیز، چشم نمی پوشید. هر بار که می شنید کسی از او انتقاد می کند، متواضعانه و از سر سپاسگزاری سر فرود می آورد. از تنبلی بیزار بود. اغلب اوقات که جابجایی مختصر سایه ای را در آفتاب، حتی به اندازه چند سانتیمتر، می دید، افسوس می خورد که چرا در گذر همان زمان اندک کاری انجام نداده است. او به همان اندازه که از تجمل و لذت جویی بیزار بود، از آن بیمناک بود. پند مختصری را که او همواره تکرار می کرد، فرزندانش بعدها به صورت تصنیفی درآوردند:

آن زمان که کاخ مرکز شهوت است
و مُلک عرصه شکار؛
و آن گاه که شراب شیرین است و موسیقی دل انگیز؛
وجود هر یک از این ها نبوده است هرگز
جز پیش درآمد تباهی و ویرانی.
***
هنگامی که نوبت به یو رسید که جانشینی برگزیند، اسناد باستانی داستان های گوناگونی روایت می کنند. بنابر یک گزارش، یو یکی از وزیرانش به نام یی را به عنوان امپراتور بعدی برگزید، اما پسر یو به نام چی سر به شورش برداشت و به زور تاج و تخت را تصاحب کرد. روایت دیگری قبول دارد که یو، یی را برگزید، اما گزارش می دهد که چی بدین سبب امپراتور شد که مردم بر آن اصرار داشتند، درست همان طور که در مورد پدرش چنین کرده بودند.
قطع نظر از این که کدام روایت درست باشد، چی امپراتور شد و، به قول وو، «تردیدی به خودش راه نداد که پسرش را جانشین خود سازد، و بدین ترتیب نخستین دودمان مشخص چین ــ دودمان شیا ــ را تاسیس کرد. و از آن پس جانشینی موروثی به صورت یک قاعده در آمد.»(۶)
امپراتور جدید فاقد ویژگی های محبت آمیز پیشینیانش بود. وقتی برادر ناتنی چی به ادعای او در مورد تاج و تخت اعتراض کرد، چی سپاه خود را رو در روی خویشاوندش قرار داد و در نبردی که در گرفت، شاهزاده مشکل آفرین کشته شد و افراد زیردستش نابود گردیدند.

فرمانروایان بعدی شیا

سه امپراتوری که از پی چی آمدند مردانی بودند با توانایی اجرایی اندک که حکمرانی را به دیگران واگذاشته و خود در پی کسب خوشی و لذت بودند. از آن جا که این فرمانروایان مسئولیت های خود را به فراموشی سپردند، به تدریج امپراتوری به دست وزیران بی وجدانی افتاد که در پی کسب قدرت برای خودشان بودند. یک چنین وزیری، به نام هان ژو، در دوران سلطنت امپراتور شیانگ چنان قدرت پیدا کرد که تسلیم وسوسه شد و تاج و تخت را غصب کرد. او و شورشیانش، در یک حمله ناگهانی به کاخ سلطنتی، شیانگ و تمام خانواده او را کشتند ــ یا چنین گمان می کردند.
ملکه شیانگ، که باردار بود، توانست بگریزد و به منطقه تحت حفاظت طایفه خودش فرار کند. کمی پس از آن، او پسری به نام شائو کانگ به دنیا آورد. شائو کانگ از اوان کودکی با این امید و آرزو بزرگ شد که روزی هان ژو را از تخت به زیر کشد و دودمان شیا را احیا کند. او خود را وقف این هدف کرد و با یاری شاهزادگان دیگری که با آرمان او هم آوا بودند، سرانجام رسالت خود را عملی ساخت.
در رویارویی نهایی، هان ژو در نبرد کشته شد. سپس، بنابر یک سند باستانی به نام سالنامه خیزرانی، «شائو کانگ رهسپار آن یی، مرکز سابق امپراتوری یو در شمال رود زرد، شد و همه شاهزادگان امپراتوری او را به عنوان فرمانروای قانونی خود به رسمیت شناختند.»(۷) شائو کانگ و پسرش ژو، که جانشین او شد، به نیکی فرمان راندند و تا حدی آرامش خیالی را که در دوران فرمانروایان نخستین وجود داشت، به امپراتوری باز گرداندند.
***
درآمیزی افسانه با تاریخ
بدیهی است که برخی از داستان ها در تاریخ چین باستان افسانه ای اند، اما هر چه این قصه ها به دوران تاریخی نزدیک تر می شوند، کشیدن خط فاصله بین افسانه و واقعیت دشوارتر می شود. در این گزیده از کتاب امپراتوران چین، کریستوفر هیبرت به این دشواری می پردازد:

تاریخ باستانی چین با افسانه در آمیخته است. در آغاز جهان یک تخم بود. وقتی این تخم شکاف برداشت، پوسته بالایی آن رشد کرد و به آسمان تبدیل شد، پوسته زیرین زمین را تشکیل داد، و از وسط آن مردی به نام په آن ـ کو قدم به بیرون گذاشت که هجده هزار سال زندگی کرد. په آن ـ کو، با کمک یک اژدها، یک ققنوس، یک اسب تک شاخ، و یک لاک پشت به سختی کار می کرد، زمین را می کند و به آن شکل می داد، دره ها و کوه ها را به وجود می آورد. و وقتی مُرد، گوشتش به خاک زمین، خونش به دریاها و رودخانه ها، چشم هایش به خورشید و ماه، نفسش به باد، و صدایش به تُندر تبدیل شد. شپش هایی که از بدنش تغذیه کردند نیای نژاد انسان شدند. این داستانی است که طی نسل ها به کودکان چینی گفته می شد.
در زمان های نخستین، بر مردمی که از شپش های په آن ـ کو به وجود آمده بودند، قهرمانان دارای توانایی های فراطبیعی نظیر فو ـ شی فرمانروایی می کردند که به انسان ها آموختند که چگونه شکار کنند و ماهی بگیرند، حیوانات را برای غذا پرورش دهند، و بنویسند. آن ها بودند که به انسان ها فلسفه و موسیقی و زندگی زناشویی هماهنگ با زنان را آموختند. دیگر فرمانروایان بزرگ دودمان هایی برپا داشتند که هزاران سال دوام آوردند و مردم را به سوی زندگی هر چه متمدنانه تر هدایت کردند.
این فرمانروایان سنت هایی را برای مردم به ارمغان آوردند که در زمان های بعدی انسان ها به عنوان الگوهای کمال مطلوب به آن ها می نگریستند. آن ها پرهیزگاری و قربانی کردن در پیشگاه خدایان، احترام به خانواده و حفظ حرمت نیاکان را تشویق کردند؛ و این ها جزو اصول فرهنگ چینی باقی مانده است... با آمدن یو کبیر، که یک شبکه گسترده کانال های آبرو را به وجود آورد تا کشور را از خطر سیلاب که سابقا به آن هجوم می بُرد محافظت کند، و کسی که در قرن بیست و یکم پیش از میلاد دودمان هسیا [شیا] را بنیان گذاشت، گرد و غبار افسانه شروع به فرونشستن کرد. اما از آن دودمان جز فهرست امپراتورانش تقریبا چیز دیگری نمی دانیم، و تاریخ پژوهان شکاک حتی در وجود آن هم تردید دارند. برخی نسبت به داستان هایی که در مورد دودمان شانگ گفته می شد، از جمله این که در قرن شانزدهم پیش از میلاد جایگزین هسیا [شیا] شده است، نیز زمانی تردید داشتند. با این حال، در مورد شانگ، باستان شناسی مدرن نادرستی این شک و تردیدها را اثبات کرده است.
***

زندگی در دودمان نخستین شیا

در حالی که ترفندهای سیاسی امپراتوران شیا در حال انجام بود، زندگی روزمره در دوره دودمان شیا دستخوش تغییرات مهمی گردید. با برآوردهای امروزی، دودمان شیا حدود ۲۰۰۰ سال پیش از میلاد آغاز شد و زمان تاسیس آن جایی بین عصر نوسنگی پسین و اوایل عصر مفرغ بود. در طول این دوره تاریخی مهم، تمدن چین از جامعه کوچگر شکارچی به جامعه کشاورزی تحول یافت. همچنین در طول این دوره ابزارها و جنگ افزارهای فلزی جایگزین انواع چوبی و سنگی آن ها شد.
داستان های سنتی می گویند که امپراتوران نخستین گذار از شکار به کشاورزی را تشویق کردند. مثلاً امپراتور شوین در دولت خود یک اداره کشاورزی به وجود آورد. او برای حفاظت از کشاورزان در برابر هجوم های ویرانگر قبایل کوچگر، که در آن زمان پی در پی رخ می داد، نیز دست به اقداماتی زد.
حفاری های باستان شناختی اقامتگاه های آن زمان و محل فرمانروایی شیا نشان می دهد که زندگی در آن دوران دشوار بوده است. خانه ها گرد یا چهارگوش بودند و کف آن ها گودال های عمیقی بود که در زمین حفر می شد. دیوارها از چپر بود، بدین گونه که تیرک هایی به طور عمودی در زمین نصب می کردند و روی آن ها را با شاخ و برگ در هم بافته درختان می پوشاندند و سپس بر روی آن نیز گِل می مالیدند. سقف ها نیز با نی و علف پوشانده می شد. جنگ افزارها و ابزارها هنوز عمدتا از سنگ و چوب ساخته می شد.
چنین نبود که همه امپراتوران شیا به نیاز به کشاورزی پی برده باشند. در واقع، در اواخر دودمان شیا، اکثر امپراتوران نه تنها حاضر به اشاعه کشاورزی نبودند بلکه فعالانه از آن جلوگیری می کردند. مثلاً، امپراتور تای کانگ، نوه یو کبیر، آن چنان از شکار و سبک زندگی کوچگرانه لذت می بُرد که اداره کشاورزی را منحل کرد. وو گزارش می دهد: «تای کانگ احساس می کرد دیگر ضرورتی برای نگهداری این وزارتخانه وجود ندارد. کشاورزی به اندازه کافی توسعه پیدا کرده است و گسترش بیش تر آن نواحی مورد نیاز کوچگران را کاهش خواهد داد.»(۸)
افزون بر آن، امپراتوران بعدی برای محافظت از روستاهای کشتکار هیچ کاری نکردند.
با وجود این، مخالفت تای کانگ و دیگر امپراتوران با کشاورزی در جهت مقابل گرایش فرهنگی بود. با آن که گاه شمارهای شیا از بازگشت گاهگاهی به کوچگری خبر می دهند، کشاورزی جایگاه استواری پیدا کرده بود. هر چه زندگی بیش تر اسکان می یافت، جمعیت پیوسته رو به افزایش می رفت و بسیاری از روستاها به شهرک ها و شهرهای گسترده فرا می روییدند. اما تحول چشمگیرتری هنوز در پیش بود.

زندگی شیا در عصر مفرغ

فلزکاری مفرغی (برنزی)، با ایجاد ابزارها و جنگ افزارهای کارآمدتر، جامعه را متحول ساخت. تولید مفرغ کاملاً در کنترل طبقات حاکمه بود، از این رو جنگ افزارها و دیگر لوازمی که از آن ساخته می شد تنها در دسترس گروه های برگزیده بود. جنگ افزارهای برنزی (مفرغی) به فرمانروایان شیا امکان داد بر اتباع خود تسلط بیش تری داشته باشند و بسیار آسان تر بتوانند حکومت دودمانی خود را به وجود آورند.
تنها طبقات حاکمه نبودند که متوجه تغییرات همراه با آمدن عصر مفرغ می شدند. امتیازات طبقاتی و اجتماعی در میان بخش های گسترده جمعیت، که اینک در شهرهای نسبتا بزرگی زندگی می کردند که در پناه دیوارهای قطور گلی قرار داشت، افزایش یافت. طبقات برگزیده با گشاده دستی زندگی می کردند، در حالی که طبقات فرودست برای ادامه زندگی تلاش می کردند. عامه مردم، که از حقوق چندانی برخوردار نبودند، به کار اجباری برای ساختن موانع دفاعی، کاخ ها و مقبره ها برای برگزیدگان فراخوانده می شدند. هزاران نفر دیگر نیز برای خدمت نظامی به کار گرفته می شدند.
جنگ افزارهای برنزی قدرت نظامی فرمانروایان شیا را نیز، چه برای دفاع از امپراتوری و چه برای فتح قلمرو تازه، افزایش داد. دستاوردهای دیگر نیز در این رشد قدرت نقش داشت. شیا از قرار معلوم به ارابه های جنگی نیز دست پیدا کرده بود. با چنین اختراعاتی، مدیریت جنگ به تدریج سازمان یافته تر و کارآمدتر شد.



در دوران دودمان شیا بود که زندگی چینی ها از کوچگری به عمدتا کشاورزی تحول یافت.

فرامانروایان شیا، افزون بر قدرت جابرانه، اتباع خود را از طریق مناسک مذهبی نیز کنترل می کردند، که هدف از آن خشنود ساختن ارواح نیاکان بود، یعنی شکلی از پرستش و نیایش که در زمان شیا قدیمی بود. امپراتوران شیا، با ارتقای این مناسک تا حد نمایشی پُر جذبه و در آمیختن آن با ترسی فرا طبیعی، نفوذی روان شناختی بر اتباع خود اعمال می کردند. اشیاء مقدس و عبادی برنزی که در نیایش نیاکان به کار می رفت به صورت شمایل های نیرومندی درآمد.
باستان شناس کوانگ ـ چی چانگ بر این عقیده است که این استفاده دوگانه از برنز، برای ساخت جنگ افزارها و اشیاء مذهبی، شالوده قدرت دودمانی را در چین باستان تشکیل می داد:

ویژگی بارز فلزکاری برنزی چینی در استفاده از فراورده های آن نهفته است: این فلز به ندرت برای تولید کشاورزی یا آبیاری به کار می رفت یا اصلاً کاربرد کشاورزی نداشت؛ در طول عصر مفرغ، برنز به صورت اشیایی درآورده می شد که به «امور اصلی دولت»، یعنی جنگ و مناسک مذهبی، خدمت می کرد. جنگ و مناسک مذهبی، به عنوان ابزار توامان قدرت سیاسی، رهگشای پیدایش تمدن در چین باستان بود.(۹)



در دوران دودمان شیا، برنز غالبا برای ساخت جنگ افزارها یا اشیاء مذهبی به کار می رفت و از این رو به قدرت فرمانروایان چین استحکام می بخشید.

نظرات کاربران درباره کتاب چین باستان