فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب عشق سیال

کتاب عشق سیال
در باب ناپايداری پيوندهای انسانی

نسخه الکترونیک کتاب عشق سیال به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۵,۱۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب عشق سیال

قهرمان اصلی این کتاب رابطه انسانی است. شخصیت‌های محوری این کتاب زنان و مردان هستند، معاصران ما که چون تنها و بی‌کس به دست هوش و ذکاوت خود سپرده شده‌اند مأیوسند و احساس می‌کنند به راحتی دورانداختنی هستند، کسانی که آرزومند امنیت وحدت و مودتو خواهان دست یاری‌ای هستند که در هنگام گرفتاری به آن امید ببندند، افرادی به شدت محتاج به «ایجاد رابطه»؛ ولی در عین حال بیمناک از «مرتبط بودن» و به ویژه مرتبط بودن «همیشگی»تازه اگر نگوییم «ابدی» ــ زیرا می‌ترسند که چنین حالتی بار سنگینی بر دوش آن‌ها تحمیل کند و فشارهایی را به وجود آورد که قادر و مایل به تحمل آن نباشند، و، بنابراین، آزادی‌ای را که برای ــ بله، حدس شما درست است ــ ایجاد رابطه لازم دارند به شدت محدود سازد...

ادامه...

بخشی از کتاب عشق سیال

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیشگفتار

اولریش،(۱) قهرمان رمان بزرگ رابرت موزیل(۲) ــ همان طور که از عنوان این رمان برمی آید ــ Der Mann ohne Eigenschaften بود: مردی بدون صفات.(۳) اولریش هیچ صفتی نداشت، خواه ارثی خواه اکتسابی و همیشگی و جدانشدنی. بنابراین، مجبور بود هر صفتی را که می خواست داشته باشد با سعی خویش و با استفاده از هوش و ذکاوت خود بیافریند؛ ولی ضمانتی وجود نداشت که هیچ یک از این صفات به مدت نامحدودی در جهانی سرشار از علائم آشفته کننده دوام بیاورد، صفاتی در معرض تغییرات سریع و غیر منتظره.
قهرمان این کتاب مردی بدون صفات است ــ مردی بدون پیوند،(۴) به ویژه پیوندهایی به استحکام پیوندهای خویشاوندی در آن دوران. قهرمان این کتاب ــ ساکن جامعه سیال مدرن ما ــ و جانشینان امروزی او فاقد هرگونه پیوند ناگسستنی و همیشگی هستند و، بنابراین، باید هرگونه پیوندی را با کوشش خود و به کمک مهارت ها و صرف وقت و نیروی خود بیافرینند، همان پیوندهایی که می خواهند آن ها را به صورت حلقه رابط خود با بقیه جهان بشری به کار برند. آن ها باید رها از هر قید و بندی، با یکدیگر ارتباط برقرار کنند... با وجود این، هیچ ضمانتی وجود ندارد که روابطی که قرار است شکاف حاصل از پیوندهای غایب یا از کار افتاده را پر کند دوام بیاورد. به هر حال، آن ها فقط به این نیاز دارند که پیوندهای سستی با یکدیگر داشته باشند، به گونه ای که با تغییر اوضاع بتوانند، با اندکی تاخیر، دوباره با یکدیگر متحد شوند ــ اتفاقی که قطعا در مدرنیته سیال بارها و بارها رخ خواهد داد.
ناپایداری(۵) خارق العاده پیوندهای انسانی، احساس ناامنی حاصل از این ناپایداری، و امیال متضاد ناشی از این احساسِ مبنی بر تحکیم پیوندها و در عین حال سست نگه داشتن آن ها، همان چیزی است که این کتاب در پی توضیح، ثبت و درک آن است.
من فاقد تیزبینی، تنوع رنگ آمیزی و ظرافت حرکات قلم موی موزیل هستم ــ در واقع، از تمام استعدادهای درخشان او که مرد بدون صفات را به پرتره دقیق انسان مدرن بدل کرده، بی بهره ام ــ بنابراین، مجبورم خود را به ترسیم مجموعه ای از طرح های سردستی و پراکنده محدود کنم و در پی تصویری کامل نباشم، تا چه رسد به تصویری دقیق. بیش ترین چیزی که می توانم به آن امیدوار باشم یک چهره نگاشت(۶) است، تصویری درهم که جاهای پر و خالی آن به یک اندازه است؛ گرچه حتی این اثر نهایی هم کار ناتمامی خواهد بود که تکمیل آن بر عهده خوانندگان است.
قهرمان اصلی این کتاب رابطه(۷) انسانی است. شخصیت های محوری این کتاب زنان و مردان هستند، معاصران ما که چون تنها و بی کس به دست هوش و ذکاوت خود سپرده شده اند مایوسند و احساس می کنند به راحتی دورانداختنی هستند، کسانی که آرزومند امنیت وحدت و مودت(۸) و خواهان دست یاری ای هستند که در هنگام گرفتاری به آن امید ببندند، افرادی به شدت محتاج به «ایجاد رابطه»؛ ولی در عین حال بیمناک از «مرتبط بودن» و به ویژه مرتبط بودن «همیشگی»،(۹) تازه اگر نگوییم «ابدی»(۱۰) ــ زیرا می ترسند که چنین حالتی بار سنگینی بر دوش آن ها تحمیل کند و فشارهایی را به وجود آورد که قادر و مایل به تحمل آن نباشند، و، بنابراین، آزادی ای را که برای ــ بله، حدس شما درست است ــ ایجاد رابطه لازم دارند به شدت محدود سازد...
در جهان «فردیت بخشی»(۱۱) بی امان ما، روابط هم خوبند هم بد. روابط میان رویایی شیرین و کابوس نوسان می کنند و معلوم نیست چه وقت یکی از این دو به دیگری بدل می شود. اکثر اوقات هر دوی آن ها با هم وجود دارند ــ البته در سطوح متفاوتی از آگاهی. در موقعیت سیال مدرن زندگی، روابط شاید شایع ترین، حادترین، حساس ترین و مسئله سازترین نمونه ناهمخوانی و چندگانگی باشند. می توان گفت به همین دلیل است که آن ها با نهایت استحکام در کانون توجه افراد تقدیرا سیالِ مدرن قرار دارند و سرلوحه دستور کار زندگی آنان به شمار می روند.
امروزه «رابطه»، به رغم خطرهای بدنامش، داغ ترین بحث هر کوی و برزن و ظاهرا تنها بازی ارزشمند شهر است. بعضی از جامعه شناسان که عادت دارند بر اساس آمار پرسشنامه ها و باورهای متعارف مندرج در این آمارها نظریه پردازی کنند عجولانه نتیجه گیری می کنند که معاصران آن ها همگی کشته مرده دوستی، پیوند، وحدت، مودت و جامعه هستند، ولی در واقع (بنابه قاعده مارتین هایدگر چیزها فقط وقتی خود را بر آگاهی آشکار می سازند که منجر به نومیدی شوند ــ وقتی خراب شوند، گم شوند، دور از شان خود رفتار کنند یا بر طبیعت خود خط بطلان کشند) امروزه توجه انسان دقیقا به این علت معطوف به رضایت خاطر(۱۲) احتمالی حاصل از روابط است که آن ها کاملاً و واقعا رضایت بخش نبوده اند، و اگر هم رضایت خاطر انسان را برآورده ساخته اند، قیمت این کار اغلب گزاف و نپذیرفتنی بوده است. میلر و دالرد(۱۳) در آزمایش مشهور خود دیدند که موش های آزمایشگاهیِ آن ها زمانی به اوج برانگیختگی و تشویش می رسند که «سائقه های اجتناب(۱۴) و اجتذاب(۱۵) مساوی باشند» ــ یعنی وقتی خطر شوک الکتریکی و امید خوردن غذای خوشمزه دقیقا یکسان باشد....
تعجبی ندارد که «روابط» یکی از اسباب عمده «رونق مشاوره»(۱۶) در دنیای امروز هستند. تجزیه و تحلیل و حل این مسئله بسیار پیچیده تر، دشوارتر و سخت تر از آن است که افراد به تنهایی قادر به آن باشند. برانگیختگی(۱۷) موش های میلر و دالرد اغلب به توقف کامل کنش می انجامید. نوعی ناتوانی در انتخاب میان جذب و دفع، امیدها و هراس ها، ناامیدی در عین درماندگی از عمل. برخلاف موش ها، انسان هایی که خود را در چنین شرایطی ببینند ممکن است برای کمک گرفتن به مشاوران خبره ای روی آورند که در ازای دریافت پول، خدماتی به آن ها عرضه می کنند. آن ها امیدوارند که مشاوران به ایشان بگویند چگونه دایره را به مربع تبدیل کنند، یعنی چگونه کار محال را انجام دهند: چگونه هم خدا و هم خرما را بخواهند، چگونه لذت های شیرین رابطه را به دست آورند و در عین حال قسمت های تلخ تر و دشوارتر آن را حذف کنند؛ چگونه رابطه را تقویت کنند بی آن که تضعیف شود، توانمند سازند بی آن که ناتوان شود، رضایت بخش کنند بی آن که باری بر دوش کسی تحمیل شود...
مشاوران خبره می خواهند خدمتی در حق دیگران کنند، در حالی که اطمینان دارند تقاضا برای مشاوره های آن ها هرگز تمام نخواهد شد، زیرا هیچ میزانی از مشاوره هرگز نمی تواند دایره را به غیر دایره و، بنابراین، به مربع تبدیل کند... مشاوره های آن ها فراوان است، گرچه بیش تر مواقع تنها کاری که می کنند ارتقای روال معمول و عادت های عمومی تا سطح معلومات عمومی، و ارتقای معلومات عمومی تا سطح نظریه معتبر علمی است. مشاوره گیرندگانِ ممنون و سپاسگزار، به طور سرسری به ستون های «رابطه» ماهنامه ها و هفته نامه های پر زرق و برق و ضمایم هفتگی روزنامه های جدی و کم تر جدی نگاه می کنند تا از افراد «مطّلع» همان چیزی را بشنوند که می خواسته اند، زیرا بسیار کمروتر یا خجالتی تر از این بوده اند که به نام خود این حرف را بزنند؛ آن ها در کارها و اعمال «دیگرانی شبیه خود» فضولی می کنند و از دانش و معلومات مورد تایید خبرگان تسلی می یابند، دانش و معلوماتی که بر اساس آن در می یابند تنها کسانی نیستند که می کوشند با سردرگمی و بلاتکلیفی دست و پنجه نرم کنند.
و به این ترتیب خوانندگان، از تجربه دیگر خوانندگان که به دست مشاوران بازیابی شده است، یاد می گیرند که می توانند «روابط جیب بلوز»(۱۸) را امتحان کنند، یعنی آن نوع روابطی که «می توانند در هنگام نیاز آن ها را شکوفا سازند» ولی پس از رفع نیاز آن ها را کاملاً در جیب خود پنهان می کنند. یا می آموزند که روابط شبیه ریبنا(۱۹) هستند: اگر حجم غلیظی از آن ها را بنوشند، دچار حالت تهوع می شوند و ممکن است برای سلامت آن ها خطرناک باشد ــ روابط هم باید مثل ریبنا در هنگام مصرف رقیق باشند. یا این که یاد می گیرند که باید SDCها ــ «زوج های نیمه مجزا»(۲۰) ــ را به عنوان «انقلابیون رابطه که حباب خفقان آور زن و شوهر بودن را ترکانده اند» ستایش کنند. یا می آموزند که باید روابط را، مثل اتومبیل ها، به طور منظم معاینه کنند تا از سالم بودن آن ها اطمینان حاصل کنند. روی هم رفته، آنان می آموزند که تعهد، به ویژه تعهد بلندمدت، دامی است که تلاش برای «ایجاد ارتباط» باید بیش از هر خطر دیگری از آن دوری گزیند. مشاوری خبره به خوانندگان می گوید که «وقتی خود را، هر چند با اکراه، متعهد می سازید، به یاد داشته باشید که احتمال دارد در حال بستن در به روی دیگر احتمالات عاشقانه ای باشید که ممکن است رضایت بخش تر و قانع کننده تر باشند.» متخصص دیگری با صراحت بیش تری حرف می زند: «وعده تعهد در بلندمدت بی معنی است... مثل دیگر سرمایه گذاری ها، تعهدات هم طلوع و افول دارند.» و، بنابراین، اگر مایل به «ایجاد ارتباط» هستید، فاصله خود را حفظ کنید؛ اگر می خواهید از دوستی خود احساس رضایت کنید، نه تعهد بدهید و نه تعهد بگیرید. همیشه همه درها را باز نگه دارید.
اگر از ساکنان لئونیا، یکی از شهرهای نامرئی(۲۱) ایتالو کالوینو،(۲۲) سوال کنید به شما خواهند گفت که به «داشتن چیزهای جدید و متنوع و لذت بردن از آن ها» عشق می ورزند. در واقع، هر صبح «لباس های کاملاً جدیدی می پوشند، از جدیدترین مدل یخچال قوطی های کنسرو تازه ای درمی آورند و به آخرین پرگویی های رادیوی آخرین مدلشان گوش می کنند.» ولی هر صبح «پسمانده های لئونیا(۲۳)ی دیروز منتظر کامیون زباله هستند» و انسان حق دارد از خودش بپرسد آیا عشق واقعی لئونیا به داشتن چیزهای جدید و متنوع و لذت بردن از آن هاست یا «دور ریختن و دور کردن هر چیز و زدودن نوعی ناپاکی همیشگی از وجود خود.» در غیر این صورت، چرا باید ماموران زباله «مثل فرشته ها مورد استقبال قرار گیرند»، و حتی ماموریت آن ها را «هاله ای از سکوت محترمانه فرا گیرد»، و البته این امر کاملاً قابل فهم است ــ «وقتی همه چیز دور ریخته شده باشد، دیگر هیچ کس نمی خواهد زحمت فکر کردن به آن ها را بر خود هموار سازد.»
بیایید فکر کنیم...
آیا حرف های ساکنان جهان سیال مدرن ما، دست مثل اهالی لئونیا، با نگرانی واقعی آن ها تضاد ندارد؟ آن ها می گویند که آرزو، میل، هدف و رویایشان «ایجاد ارتباط» است، ولی آیا در عمل بیش از هر چیز دیگری در پی یافتن راه هایی برای پیشگیری از تحکیم و تثبیت روابط خود نیستند؟ آیا واقعا، همان طور که می گویند، به دنبال روابطی پایا و بادوامند یا این که بیش از هر چیزی خواهان روابطی نه چندان جدی و سست هستند که مثل ثروت مورد نظر ریچارد باکستر(۲۴) «مانند ردایی سبک بر دوش» افکنده شود تا بتوان «هر لحظه آن را کنار گذارد»؟ با توجه به همه این جوانب، آن ها واقعا خواهان چه نوع مشاوره ای هستند: آیا می خواهند بدانند چگونه رابطه را محکم کنند یا این که چگونه ــ در صورت ضرورت ــ بدون آسیب و زیان و با وجدانی آسوده ــ آن را از هم بگسلند؟ این سوال پاسخ ساده ای ندارد، گرچه باید آن را طرح کرد و همچنان آن را طرح خواهند کرد، زیرا ساکنان جهان سیال مدرن همچنان زیر فشار له کننده دوگانه(۲۵)ترین کار روزانه خود زجر خواهند کشید، البته از یاد نبرید که تعداد زیادی از کارهای روزانه آن ها دوگانه است.
شاید خود ایده «رابطه» به این آشفتگی دامن می زند. هرچه رابطه جویان بخت برگشته و مشاوران آن ها بیش تر تلاش می کنند، این مفهوم باز هم به طور کامل و واقعی از دلالت های ضمنی ناراحت کننده و نگران کننده اش پاک نمی شود. این مفهوم همچنان آبستن خطرهای مبهم و دلشوره های تیره و تار می ماند؛ این مفهوم از لذات مودت آنی و ناپایدار و بیم و هراس های محصور شدن سخن می گوید. شاید به همین دلیل است که مردم به جای این که از تجربه ها و تصورات خود در باره «ایجاد ارتباط»(۲۶) و «روابط»(۲۷) حرف بزنند، اغلب (به کمک و تشویق مشاوران عالِم) از پیوندها،(۲۸) «ایجاد پیوند»(۲۹) و «پیوند داشتن»(۳۰) صحبت می کنند. آن ها به جای شریکان(۳۱) از «شبکه ها»(۳۲) حرف می زنند. «پیوند داشتن» چه مزایایی دارد که «روابط» فاقد آن هاست؟
برخلاف «روابط»، «خویشاوندی ها»،(۳۳) «شراکت ها» و مفاهیم مشابهی که بر تعهد متقابل تاکید می کنند و متضاد آن، یعنی آزادی و عدم تعهد، را در سکوت نفی می کنند و کنار می گذارند، «شبکه» مظهر ماتریسی برای پیوستن و گسستن همزمان است، نمی توان شبکه ها را بدون امکان انجام دادن این دو فعالیتِ همزمان تصور کرد. در شبکه، پیوستن و گسستن گزینه هایی به یک اندازه مشروعند و شان و منزلت و اهمیت یکسانی دارند. معنایی ندارد که بپرسیم کدام یک از این دو فعالیتِ مکمل «ذات» یا «جوهر» شبکه است! «شبکه» حاکی از لحظات «در تماس بودن»(۳۴) و دوره های پرسه زنی آزادانه همزمان است. در شبکه، پیوندها به محض درخواست برقرار می شوند، و به میل و دلخواه خود می توانند گسسته شوند. رابطه ای «نامطلوب ولی ناگسستنی» درست همان احتمالی است که «ایجاد رابطه» را تا این حد خطرناک می کند. ولی «پیوندی نامطلوب»، نوعی ناسازه گویی است: پیوندها را می توان پیش از نفرت انگیز شدن از هم گسست.
پیوندها «روابطی مجازی» هستند. برخلاف روابط قدیمی (صرف نظر از روابط «متعهدانه»، چه رسد به تعهدات بلندمدت)، به نظر می رسد که پیوندها متناسب با موقعیت زندگی سیال مدرنی هستند که در آن این امید و انتظار وجود دارد که «احتمالات عاشقانه» با سرعتی هر چه بیش تر در عبور و مرور باشند، و با وعده «رضایت بخش تر و قانع کننده تر بودن» یکدیگر را از صحنه بیرون کنند. برخلاف «روابط واقعی»، ورود به «روابط مجازی» و خروج از آن ها آسان است. در مقایسه با «جنس واقعیِ» سنگین، کند، بی حرکت و نامنظم، این روابط آراسته، منظم، راحت و خوش دست به نظر می رسند. مرد بیست و هشت ساله ای اهل باث(۳۵) در مصاحبه ای در باره محبوبیت روزافزون ملاقات های کامپیوتری دخترها و پسرها و کاهش محبوبیت ملاقات های دخترها و پسرها در کافه های سرپایی مخصوص مجردها و ستون های مخصوص مجردها در روزنامه ها، به مزیت سرنوشت ساز رابطه الکترونیکی اشاره کرد: «شما همیشه می توانید کلید حذف` را فشار دهید.»
گویا روابط مجازی (نام دیگر «پیوندها») از قانون گرشام(۳۶) پیروی می کنند، زیرا الگویی به وجود می آورند که تمام دیگر روابط را از میان می برد. این امر زنان و مردانی را که تسلیم فشار می شوند خوشبخت نمی کند؛ یعنی نسبت به زمانی که روابط پیشامجازی را به کار می بستند خوشبخت تر نمی شوند. شما چیزی را به دست می آورید ولی چیز دیگری را از دست می دهید.
همان طور که رالف والدو امرسون(۳۷) می گفت، وقتی روی یخ نازک اسکیت بازی می کنید، رستگاری شما در سرعت است. وقتی کیفیت شما را مایوس می کند، در کمیت به دنبال رستگاری می گردید. وقتی «تعهدات پوچ و بی معنا هستند» و روابط مطمئن و قابل اعتماد نیستند و بعید است که دوام آورند، مایلید شراکت ها را با شبکه ها معاوضه کنید. ولی وقتی این کار را کردید، آرام و قرار یافتن حتی از قبل هم دشوارتر (و ناخوشایندتر) می شود ــ حالا شما فاقد مهارت های لازم برای انجام دادن این کار هستید. جابجایی و حرکت که زمانی امتیاز و موفقیتی به شمار می رفت، حالا به کاری واجب بدل می شود. حفظ سرعت، که زمانی ماجرای هیجان آوری بود، به نوعی تکلیف شاق روزمره تبدیل می شود. از همه مهم تر این که، آن تردید و عدم قطعیت ناخوشایند و آن آشفتگی آزارنده، که قرار بود به لطف سرعت از میان برود، همچنان باقی می ماند. امکان رهایی و فسخ عندالمطالبه رابطه، خطرها را کاهش نمی دهد، فقط آن ها را، همراه با اضطراب هایی که پدید می آورند، به طور متفاوتی توزیع می کند.
این کتاب به خطرها و اضطراب های با هم و جدا از هم زیستن در جهان سیال مدرن ما اختصاص دارد.

تقدیم به شبنم اشرفی
ع.ث

این کتاب ترجمه ای است از:
Liquid Love
On the Frailty of Human Bonds
Zygmunt Bauman
Polity Press, 2003
Copyright © Zygmunt Bauman 2003
This edition is published by arrangement
with Polity Press Ltd., Cambridge

نظرات کاربران درباره کتاب عشق سیال

پیوندهای انسانی ، فلسفه و منطق خویش را داراست و از قواعد خاص خود تبعیت می کند . روابط متقابل انسانی به دانش و آموزش و فهم دقیق نیازمند است . این کتاب در طرح و نظام مندی ، تحلیل رابطه متقابل بسیار غنی و دقیق عمل کرده ، جامعهٔ ما از این آموزش ها بی بهره است . و ما مردمانی کم تجربه و ناپخته و مبتدی در این زمینه هستیم . دیدگاه های عاطفی و احساسی فردی ما که از هیچ منطقی تبعیت نمی کند و ضعف ساختاری فرهنگ جامعه ماست ، در این مبحث عیان می گردد . کتاب به ما کمک می کند ، تا دید بهتری به روابط خود بیابیم ، و فردیت روانی و شخصیتی خویش را ارتقأ دهیم . در جوانی بخوانید ... قبل از ورود به هر رابطه ای .
در 11 ماه پیش توسط امیر هاشمی
عالیه
در 12 ماه پیش توسط mey...017
کتاب هایی با موضوعات عشق همواره جالب بودن
در 5 ماه پیش توسط mahan yeganeh