فیدیبو نماینده قانونی انتشارات صابرین و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب چقدر با تو خوبم!

کتاب چقدر با تو خوبم!

نسخه الکترونیک کتاب چقدر با تو خوبم! به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۲,۷۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب چقدر با تو خوبم!

سر زده بود به روزگار من طبق معمول، طبق سوگند شومش... آمده بود با دعوتی از سیاهی، ارمغانی از نافرمانی... وهنوز داغ سجدۀ نکرده بر پیشانی‌اش بود! معلوم نبود احساسم به کدام درۀ مخوف تبعید می‌شد اگر مرا بیش از من دوست نمی‌داشتی! نافرمانی و شیطنت‌های گاه‌وبیگاهم را که اینگونه تاب می‌آوری خجالت می‌کشم از خودم! می‌دانم با حضورت نجاتم می‌دهی، وقتی بی‌شرمانه پا می‌گذارد به خیالم و می‌خواهد بدزدد مرا از بودن. نمی‌دانم چه می‌کردم اگر پرده می‌انداختی، وقتی در ثانیه‌های به‌گِل‌نشسته دست‌وپا می‌زدم! خدایی که لابه‌لای نفس‌هایم پیدایی...!

ادامه...

بخشی از کتاب چقدر با تو خوبم!

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:













مهربان ترین!

چشمانم باز است و نگاهم یخ زده
از هراس خوابی که در بیداری ام جاریست.
درهمین لحظه ها که هراسانم از این غفلت ممتد،

تو

بیداری ام را امضاء کن و با آن قلمی که خوب می شناسمش

خط بکش بر مشق های سیاه روزهای رفته...

و از نو سرمشق بگذار بر سفیدی امروز و فردایم.

من آمده ام از شبی دراز؛ آمده ام پیش چشمان تو در بیداری غرق شوم!
چقدر با تو حالم خوب است!

چرتکه می اندازم به جان روزهایم، نفس هایم و لحظه هایم...
و تمام این ثانیه ها پیوند دارند با دلهره ای نجیب از جنس یک سوال:

به کدام سمت می روم؟

جمع نفس هایم می شود نگاهِ راضی تو؟!

راستش گاهی حس می کنم به اندازهء تمام تاریخ خسته ام...

و فقط نگاه راضی تو می تواند این خستگی را از شانه های من بگیرد.
چه آسوده خواهم بود وقتی لبخند تو مهمان نگاه نگرانم شود!
لبخندی که معنای آن را صبح می داند وقتی که می دمد، درخت می داند
وقتی که میوه می دهد و پروانه می داند وقتی که بال می گشاید و...

من، انسان

می فهمم وقتی بار امانت را از دوشم
برمی گیری و دست بر شانه هایم می گذاری.
خستگی تمام تاریخ را نگاه راضی تو از تنم زدود...

خدایی که لابه لای نفس هایم پیدایی...!





با اجازه تو

تقدیم به مادرم و پدرم

به خاطر...

چه بگویم؟!

... همه چیز

محدثه

من گم می شوم اگر در مسیر چشمان تو نباشم؛ اگر دست در دستان تو نباشم.
می دانم...و باز نمی دانم چرا بازیگوشی این کودک، او را از امنیت دست مادر
می برد به خیال یخی یک بستنی که زیر آفتاب آب می شود
و چه زود هم آب می شود! گریه سرمی دهد و به هرکس می نگرد
به امید دیدن کسی که مطمئن باشد. مگر پیدا می شود ؟!
فقط او را می خواهد که از اوست.

در این خیابان شلوغ که گویا نامش دنیاست، با ویترین های غریبش، با نورهای
زننده مزاحمش... تو را گم می کنم اگر نگاهت را از من برداری. نگذار خیال
کودکانه ای ببرد مرا به آن سوی شلوغی ها!

می دانم گم می شوم اگر بیداری تو دستگیرم نشود در این
هیاهوی هیچ در هیچ.

نظرات کاربران درباره کتاب چقدر با تو خوبم!