فیدیبو نماینده قانونی انتشارات مینوفر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب تاثیر فرهنگ ایرانی و ادبیات فارسی بر شعر ابونواس

کتاب تاثیر فرهنگ ایرانی و ادبیات فارسی بر شعر ابونواس

نسخه الکترونیک کتاب تاثیر فرهنگ ایرانی و ادبیات فارسی بر شعر ابونواس به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۵,۴۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب تاثیر فرهنگ ایرانی و ادبیات فارسی بر شعر ابونواس

محتوای کتاب و شیوه ی تنظیم آن: ۱ـ مقدمه: که در آن به عنوان پیش درآمد، مباحث کلی درباره ی تاثیر فرهنگ و ادبیات فارسی(ایرانی) بر شعر ابونواس بیان شده است. ۲ـ متن اصلی پژوهش: که شامل چهار فصل می باشد: فصل اول تاریخچه ای از عصر ابونواس که در آن چگونگی روی کار آمدن عباسیان و خلافت آن ها در ایران بررسی شده است. غالبا پیروزی انقلاب عباسیان را پیروزی ایرانیان بر اعراب دانسته اند و با ورود برمکیان و دبیران و وزیران ایرانی به دربار عباسی سهم ایرانیان در ادبیات عرب و تمدن اسلامی بیشتر شد. ایرانیان در تمام زمینه های زندگی اسلامی مشارکتی فعال داشته اند و طبقه ی موالی که بیشتر آن ها از ایرانیان بودند تاثیر فوق العاده ای در زندگی مسلمانان عرب داشتند. در فصل دوم؛ زندگی ابونواس به صورت مختصر بیان شده است. غبنی بزرگتر از این برای ما که «ابونواس» را در دیار غربت از اروند رود تا جبل الطارق بشناسند و شعرش را بخوانند و ما هموطنانش در زادگاهش از او بی خبر باشیم، که اگر زبان، زبان تازی است اندیشه و خیال، اندیشه و خیال ایرانی است و بدین سبب است که گویند در شعر عرب سبکی نو آورد و مضامینی که از آن پیش معهود نبود. وصف بیابان و خیمه و خرگاه و زندگی در جریان و ناقه و محمل و اطلال و دمن را از شعر زدود و در این جا و آن جا زبان به ستایش شعر فارسی گشود که که عشق ورزیشان چنین است و بزم نشینی شان چنان.و در فصل سوم فرهنگ و آداب و رسوم ایرانیان در شعر ابونواس بررسی شده است. در این فصل به ترتیب ستایش و مدح بزرگان ایرانی(بر مکیان) و ستایش امام رضا (ع) بیان شده است و فرهنگ موسیقی ایران در بعضی از اشعار ابونواس بررسی شده است نیز جشن ها و مراسم ایرانیان در شعر ابونواس از جمله نوروز، مهرگان و... و هم چنین عقاید و مذاهب ایرانیان در این فصل مورد بررسی قرار گرفته است.

ادامه...

بخشی از کتاب تاثیر فرهنگ ایرانی و ادبیات فارسی بر شعر ابونواس

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه

حمد وستایش یزدان پاک- جل اسماوه- را که باقلم مشیت، نقش هستی بر صحیفه خلقت کشید و جهانی را از سراپرده عدم به منزل وجود و ظهور درآورد، هر چیزی را به جای خویش نهاد و جن وانس و جهان هستی را با همه جلوه ها وجلاها لباس خلقت به تن نمود.
مجموعه حاضر پژوهشی است درباره ی تاثیر فرهنگ و ادبیات فارسی (ایرانی) بر شعر ابونواس، که موضوع آن را جناب آقای دکتر محمد شایگان مهر، به اینجانب پیشنهاد کردند. موضوعی است در نوع خود جدید و کار نشده و تا آنجا که بررسی نمودم تاکنون کتاب یا رساله ای در این زمینه به رشته تحریر در نیامده و از آنجا که علاقه وافری به مطالعه نسبتا دقیق و عمیق زندگی و تاریخ ادبیات شعرای ذو لسانین «دوزبانه» داشتم این موضوع را برای پژوهش پذیرفتم.
محتوای کتاب و شیوه ی تنظیم آن: ۱ـ مقدمه: که در آن به عنوان پیش درآمد، مباحث کلی درباره ی تاثیر فرهنگ و ادبیات فارسی(ایرانی) بر شعر ابونواس بیان شده است. ۲ـ متن اصلی پژوهش: که شامل چهار فصل می باشد: فصل اول تاریخچه ای از عصر ابونواس که در آن چگونگی روی کار آمدن عباسیان و خلافت آن ها در ایران بررسی شده است. غالبا پیروزی انقلاب عباسیان را پیروزی ایرانیان بر اعراب دانسته اند و با ورود برمکیان و دبیران و وزیران ایرانی به دربار عباسی سهم ایرانیان در ادبیات عرب و تمدن اسلامی بیشتر شد. ایرانیان در تمام زمینه های زندگی اسلامی مشارکتی فعال داشته اند و طبقه ی موالی که بیشتر آن ها از ایرانیان بودند تاثیر فوق العاده ای در زندگی مسلمانان عرب داشتند. در فصل دوم؛ زندگی ابونواس به صورت مختصر بیان شده است. غبنی بزرگتر از این برای ما که «ابونواس» را در دیار غربت از اروند رود تا جبل الطارق بشناسند و شعرش را بخوانند و ما هموطنانش در زادگاهش از او بی خبر باشیم، که اگر زبان، زبان تازی است اندیشه و خیال، اندیشه و خیال ایرانی است و بدین سبب است که گویند در شعر عرب سبکی نو آورد و مضامینی که از آن پیش معهود نبود. وصف بیابان و خیمه و خرگاه و زندگی در جریان و ناقه و محمل و اطلال و دمن را از شعر زدود و در این جا و آن جا زبان به ستایش شعر فارسی گشود که که عشق ورزیشان چنین است و بزم نشینی شان چنان.و در فصل سوم فرهنگ و آداب و رسوم ایرانیان در شعر ابونواس بررسی شده است. در این فصل به ترتیب ستایش و مدح بزرگان ایرانی(بر مکیان) و ستایش امام رضا (ع) بیان شده است و فرهنگ موسیقی ایران در بعضی از اشعار ابونواس بررسی شده است نیز جشن ها و مراسم ایرانیان در شعر ابونواس از جمله نوروز، مهرگان و... و هم چنین عقاید و مذاهب ایرانیان در این فصل مورد بررسی قرار گرفته است.
در فصل چهارم واژه های فارسی در اشعار ابونواس به شکل طبقه بندی و مجزا ذکر شده است؛ از جمله وسایل منزل مثل ابریق به معنی آبریز هاون: وسیله کوبیدن ادویه و... غذاها، میوه ها و سبزیجات از جمله توت، جلاب (گلاب) لباس ها؛ مثل دیباح که معرب دیبای ایرانی است، مکان ها؛ مثل ایوان، مواد معدنی و سنگ های قیمتی(زبرجد ویاقوت...)، گل ها(یاسمین ونسرین...)، حیوانات و پرندگان (سنجاب و اسب...)، ابزار موسیقی (نرد­­­­­وشطرنج...)، پزشکی، صنعت، ابزار و وسایل جنگ (خنجر و...) بررسی شده است.
در پایان برخود واجب می دانم تا از زحمات استاد دکتر شایگان مهر و جناب آقای دکتر محمد جعفری که با مشورت های ارزنده خویش نهایت همکاری را با بنده داشتند تشکر نمایم. به طور حتم اگر راهنمایی این عزیزان نبود این پژوهش بدین شکل به ثمر نمی نشست، اما هرگز ادعای بی ایراد بودن کار راندارم که به قول سعدی (ره):

هر که گردن به دعوی افرازد 
خویشتن را به گردن اندازد

سعدی افتاده ایست آزاده 
کس نیاید به جنگ افتاده

اگر چنانچا لغزش و کاستی ای در این کتاب مشهود است از قصور کوتاهی و کمی دانش نگارنده است که چشم امید به نظر نقادانه استادان دلسوز، در پیراستن آن از هر نوع لغزش و خطایی دوخته است.

طیبه کفاش
زمستان ۱۳۹۴

فصل اول: تاریخچه ای از عصر ابونواس

خلافت عباسیان در ایران

بر اثر بی کفایتی و بی عدالتی و عصبیت قومی بنی امیه موج نارضایتی از دستگاه خلافت و عمال آن بالا گرفت، بخصوص در میان شیعیان که خود را طرفدار خلافت و امامت علی (ع) و فرزندانش می دانستند و از آغاز با روی کار آمدن امویان موافق نبودند و همچنین ملتهای مسلمان غیرعرب نیز بر اثر بی عدالتی و تبعیض امویان که مسلمانان غیرعرب را موالی می خواندند به ویژه ایرانیان، بر علیه حکومت اموی سر به شورش برداشتند. تا اینکه سرانجام بنی عباس که خود را پسرعموی پیامبر(ص) می شمردند و مدعی بودند که خلافت از آن آنهاست، با پشتیبانی شیعیان و سردار خراسان ابومسلم خراسانی در ۳۰ تشرین سال ۷۴۹ میلادی حکومت اموی را برانداختند و به نام ابوالعباس سفاح، نخستین خلیفه عباسی از مردم بیعت گرفته شده و در کانون در سال ۷۵۰ م در محلی به نام «زاب» شاخه ای از رود دجله آخرین قوای اموی از طرفداران عباسیان شکست خوردند و بدین وسیله خلافت اموی از میان رفت و سراسر امپراطوری اموی، یکپارچه تحت سلطه بنی عباس درآمد. و بنی عباس پس از استقرار و سلطه بر سراسر کشور، به انتقام گرفتن و محو و نابود کردن امویان پرداختند و از آنان جز معاویه بن هاشم، که به سمت اندلس گریخت و بعداً حکومت سلسله اموی را در آنجا پایه گذاری کرد، هیچکس دیگر را باقی نگذاشتند.
ابوالعباس سفاح پس از روی کار آمدن صریحاً به مردم اعلام کرد که سبب از میان بردن امویان اهمال و بی توجهی آنان به دین و سوء استفاده از آن و قرار دادن آن برای رسیدن به دنیا و خلافت بوده است. و با روی کار آمدن بنی عباس تمام ملیتهای مسلمان و دولت و حکومت در آن شریک بودند، و دیگر آن عصبیت قومی امویان اعمال نمی گردید، و چه بسا گاهی نقش اقوام غیرعرب چون ایرانیان و ترکان در دولت از عرب هم بیشتر بوده است.(۱)
غالباً پیروزی انقلاب عباسیان را پیروزی ایرانیان بر اعراب دانسته اند؛ اما شمار بسیاری از سپاهیان و دعات که انقلاب را به پیروزی رسانده بودند و از حکومت عباسیان حمایت می کردند، عرب بودند. و دلیلی که نشان دهد یاران ایرانی دولت بنی عباس در دوره ی نخست آن دولت ضدعرب بوده اند در دست نیست. خاندان عباسی در عصر اموی شبکه ی وسیع و پیچیده ای از طرفداران مخفی پرورش داده بود، و پیروزی عباسیان احتمالاً بسیاری از جنبشهای اسلامی را که در آینده سربرآوردند تشویق کرده بود که از نمونه عباسیان تقلید کنند. نخستین اعضای شبکه ی زیرزمینی عباسیان موالی ـ نومسلمانان غیرعرب ـ و اعراب جنوبی خصوصاً بنومسلمیه بوده اند؛ و نهضت عباسیان درست از آغاز تا پیروزی حاصل توحید مساعی عناصر ایرانی و عرب بوده است. یک سند اواخر سال ۱۲۰ ق/۷۴۰ م نشان می دهد که در آن ایام سازمان سرّی عباسیان را دوازده تن که نقبا خوانده می شدند و بیشتر آنها عرب بودند رهبری می کردند. بدیهی است که شمار و بسیاری از سپاه اصلی عباسی و شاید حتی بیشتر آنها عرب بوده اند، زیرا بیشتر سپاهیان ثابت مسلمانان در خراسان از اعراب تشکیل می یافت، و کمک این سپاه برای هر گونه اقدام نظامی ضروری بود. ابومسلم، معمار ایرانی قیام عباسیان در خراسان اهمیت طرفداران عرب نهضت عباسیان را منظور نظر داشت؛ و در میان اعراب نیز کسان بسیاری یافت که از تغییر کامل حکومت پشتیبانی می کردند. شمار بسیاری از اهل قبایل عرب در آن ولایت ریشه گرفته بودند و به زراعت و تجارت علاقه مند شده بودند، و تمایلی به شرکت در سفرهای جنگی پی در پی که ولات اموی دعوتشان می کردند نداشتند. از این رو آنها را از دفاتر احضار سپاه حذف کرده بودند. و حکومت اموی مجبورشان می کرد تا مانند اهل خراسان مالیات ارضی بدهند، و نیز آنها را نظیر زمینداران ایرانی دهقان می خواندند. اعراب خراسان نه تنها امتیاز عرب بودن را از دست داده بودند، بلکه حتی تا اندازه ای زیر فرمان غیرعربها قرار گرفته بودند. بنابراین تنها تغییر حکومت، نه صرفاً عوض شدن ولات، ممکن بود وضعشان را بهبود ببخشد. هنگامی که در رمضان سال ۱۳۰ ق/ مه ۷۴۸ م (یا بنا بر روایات مورخان دیگر اول شوال ۱۲۹ق/۱۵ ژوئن ۷۴۷م) ابومسلم آشکارا به گردآوری سپاه آغاز کرد، بر خلاف شیوه ی عباسیان سربازان را بر حسب قبایلشان ثبت نام نکرد، بلکه آنها را مطابق سکونتگاهشان وارد جرگه سپاه نمود. این اصلاح نه تنها روح همبستگی قبیله ای را که در سالهای گذشته انگیزه ی جنگهای تقریبا دائمی بود تخفیف داد،بلکه موقع مستقرترین و ایرانی شده ترین اعراب ناحیه مرو را و نیز موقع ایرانیان مسلمان را که اشتراک منافع بسیاری داشتند سازگاری بخشید. (۲)
اما اگر بیشترینه سپاه نخستین عباسیان از قوم عرب بودند، این سپاه را نه عرب می دانستند و نه ایرانی، بلکه آنها را خراسانی می خواندند، سپاه مزبور به لغت اهل خراسان سخن می گفتند و به نظر می رسد که پروای آن نداشتند که کدامیک از افراد این سپاه تبار عرب دارند و کدام ایرانی، زیرا بی گمان ایرانیان در این سپاه حضور داشتند. دولت عباسی مدعی بود که دولتی به راستی اسلامی است و چشم داشت که جمله مسلمانان کورانه فرمانش را به گوش گیرند؛ اما این دولت برای سربازان این سپاه خراسان که ابناء الدوله خواند می شدند، موقعی برتری قایل بودند، و فرزندانشان نیز این امتیاز را میراث می بردند. چنانکه حتی جاحظ (در گذشته به سال ۲۵۵ق/ ۹-۸۶۸ م) که آثارش را در روزگاری می نوشت که دیگر اهمیت نظامی نوادگان این نخستین سپاه خراسانی بسر آمده بود، عباسیان را «خراسانی و غیرعرب (عجمی)» خواند.با این همه تمامی ولایت خراسان شالوده قدرت نخستین عباسیان نبود، چنانکه دسته هایی از این سپاه ،نظیر سپاه خراسانی خاصی که در عراق مستقر بودند، بارها بر ضد خلفای نخستین عباسی سر به شورش برداشتند.(۳)
هنگامی که در شب سیزدهم ذی الحجه سال ۱۳۶ ه، برابر با نهم ژوئن سال ۵۴۷ میلادی ابوالعباس دار دنیا را وداع گفت، چنانکه خود مقرر کرده بود، برادرش جعفر ملقب به المنصور بر مسند خلافت نشست. منصور به هنگام جلوس بر سریر خلافت با قیام عَمّش مواجه شد که والی شام بود و آلت وعدت بسیار داشت و خلیفه ابومسلم را به امید از میان رفتن یکی از حریفان به دفع وی گسیل کرد. ابومسلم پس از پیروزی (۷ جمادی الثانی ۱۳۷ ق/ ۲۶ یا ۲۷ نوامبر ۷۵۴م)به فرمان خلیفه که از او خواسته بود تا در ولایاتی که بتصرف درآورده است بماند، اعتنایی نکرد و آشکارا گفته بود که «مرا ولایات شام و مصر می دهد، اما خراسان از آن من است». سرانجام منصور برای جلوگیری از بازگشت ابومسلم، ابوداوود را که وی به نمایندگی خود در خراسان گذاشته بود، والی آنجا کرد؛ و ابومسلم که دریافته بود راه بازگشتش بسته شده است، و هنوز امیدوار بود که خلیفه قصد جان او را نکند، نزد خلیفه شتافت و در شعبان سال ۱۳۷ ق / فوریه ۷۵۵م به فرمان منصور کشته شد.(۴)
به دنبال کشته شدن ابومسلم قیامهای متعددی رخ داد از جمله سنباد و المقنع که بیشتر صبغه ی دینی داشت. لشکریان منصور در دیگر نواحی ایران فعالیت می کردند، و بالاخره منصور در ۶ ذی الحجه سال ۱۵۷ق/۷ اکتبر ۷۷۵ م درگذشت و به دنبال او مهدی روی کار آمد، که در ایام خلافت او برخی نشانه های ضعف دولت عباسی نیز پدیدار گشت. مهدی نخستین خلیفه ای بود که برای دو فرزندش موسی الهادی و هارون برای امر خلافت بیعت گرفت، کاری که خواه ناخواه بر شمار مدعیان خلافت افزود. هادی بر مسند خلافت نشست و بعد از خود بر آن شد که پسرش جعفر را وارث مسلّم خلافت کند، اما برادرش هارون که از سوی خالد برمکی حمایت می شد از کناره گیری ولایتعهدی امتناع ورزید. هادی را احتمالاً مادرش خیزران که در زمان خلافت او دستش از خلافت کوتاه شده بود و از او رنجیده خاطر بود، می خواست که پسر محبوبش هارون وارث اول خلافت باقی بماند هادی را به قتل رساند. بنابراین هنگامی که هارون در ۱۵ ربیع الاول ۱۷۰ ق/ ۴ سپتامبر ۷۸۶ م به خلافت نشست عمیقاً احساس می کرد که مدیون مادر و همدستانش برمکیان است.(۵)
خالد برمکی از طرفداران دعوت عباسیان در پایان عصر اموی و از فرماندهان برجسته نخستین سپاه عباسی بود. و به هنگام انقلاب عباسیان خالد به فرمان ابومسلم به تنظیم امر خراج در خراسان پرداخت، و این مهم را چنان با روح انصاف انجام داد، که اهل خراسان عمیقاً از وی سپاسگزار شدند.(۶) ابوالعباس دو وزارت پراهمیت سپاه و خراج را بدوسپرد و گمان می رود که خالد در ایام عهده داری این مشاغل به جای ورقه های جدا از هم نظام ثبت و ضبط در دفاتر را معمول کرد.(۷)
رشید باجلوس بر مسند خلافت وزارت خود را به یحیی بن خالد داد. پیش از خلافت رشید، وزیر در دیوان مقام دبیراول را داشته است، و دادن عنوان وزیر به یحیی از آن جهت نبود که وی به منصب وزارت گماشته شده بود، بلکه بیشتر بدان سبب بود که او و پسران و عموهایش با دست یافتن به بسیاری از مقامات در دولت عباسی چنان طرف توجه خلفا قرار گرفته بودند که نفوذشان در خلافت رشید سخت بالا گرفته بود، در سال ۱۷۶ ق/۷۹۲م رشید ولایت جبال ، طبرستان، دماوند و ارمنستان را به فضل بن یحیی داد، فضل در سال ۱۷۸ ق۷۹۴م والی خراسان گردید، و ایام فرمانروایی وی بر این ولایت را به نیکی یاد کردند. در سال ۱۸۰ق/۷۹۶م برادرش، جعفربن یحیی جانشین وی در این مقام شد که بر کار برید یا نظام خبررسانی و ضرابخانه ها نیز نظارت داشت، از آنجایی که ضرابخانه پیوسته زیرنظر خلیفه بوده است، مباشرت در این کار امتیازی به شمار می آمد.
در یکی از شبهای ماه صفر سال ۱۸۷ق/ ژانویه ۸۰۳ م جعفربن یحیی به فرمان خلیفه به قتل رسید و دیگر برمکیان دستگیر شدند. سقوط ناگهانی و غم انگیز را که غالباً به عنوان رویدادی گیج کننده و کلاً نامنتظر بیان می شود، با رویدادهای پیشین در ایران مرتبط می دانند. بنا بر روایت طبری، علی بن عیسی بن ماهان، والی قاهر خراسان که به جای جعفربدین منصب گماشته شده بود، خلیفه را از محبتی که خراسانیان به خاندان برمکیان می ورزیدند، بدگمان ساخت، و رشید در سال ۱۸۶ق/۸۰۲ م موسی بن یحیی را به زندان درافکند، اما بعداً رهایش کرد.(۸)
با این توصیف شاید برمکیان نماینده ی منافع خاص خراسانیان در دربار خلافت بوده و بی اعتنایی رشید به حمایت آنها از اعتراضهای مردم خراسان از حکومت بی اندازه فاسد علی بن عیسی بن ماهان بخشی از تلاش عباسیان در جهت کاهش وابستگی آنها به خراسان بوده است.
رشید در ۱۳ جمادی الثانی ۱۹۳ق/۲۴ مارس ۸۰۹م در طوس درگذشت. وی مقام خلافت و بیشتر ولایات غربی آن را به پسر جوانترش امین، و ولایتعهدی امین و تمام ولایات مشرق از مرز غربی همدان به شرق را به پسر بزرگترش مامون داد، و بالاخره معتمن، پسرسومش را علاوه بر دادن ولایت جزیره و شهرهای مرزهای امپراتوری بیزانس، نامزد جانشینی مامون کرد. رشید با تقسیم قلمرو خود به صورتی که ذکرش آمد، نادانسته مسلَّم ساخته بود که سیاست خطرناک بیزار کردن خراسانیان از حکومت بغداد صورت وقوع می یابد. اهل خراسان مامون را به منزله یک خراسانی پذیرفتند، و چون مادر مامون ایرانی بود وی را «خواهر زاده ما» می خواندند. چندی نگذشت که شعرای دربار امین، مامون و وزیرش فضل بن سهل را که تا سال ۱۹۰ ق/۸۰۶ م آیین زردتشتی داشته است، ضدعرب و با تعمیم معنی ضد اسلامش خواندند. شاعری درباره اش سرود که «دولتی که راه خسروان می رود، دینش التقاطی است و مسلمانان را خوار می شمارد.»
در سال (۱۹۴ق/۸۱۰م) امین برادرش مامون را از فرمانروایی بر ولایتش بر کنار کرد، و فرمان داد تا در خطبه روز جمعه علاوه بر برادرانش پسرش موسی را نیز دعا کنند، مامون با شنیدن این خبر برید خراسان به بغداد را متوقف کرد. سرانجام امین خواستار نظارت مستقیم بر ولایات مامون شد؛ و هنگامی که مامون خواسته ی وی را رد کرد، امین در سال ۱۹۵ق/۸۱۱م پسرش را نامزد جانشینی خود نمود، و علی بن عیسی بن ماهان را در راس سپاهی به خراسان فرستاد. مامون در برابر خصومت برادرش، طبقات دینی خراسان را به مجلسی فراخواند و یک چهارم از خراج ولایت کاست. خطابه ای که مامون در آغاز خلافتش در برابر اهل خراسان ایراد کرد، برای خلیفه عباسی سخت غیرمستبدانه و استمالت آمیز بوده است: «ای مردم! همانا من با خدا نذر کرده ام که اگر امور شما را به من سپارد، درباره ی شما فرمان وی را اطاعت کنم و خونی را که حدود الهی آن را حلال نکند و فرایض خدایی آن را نریزد، عمداً نریزم و مالی... را که بر من حرام باشد از احدی نگیرم.(۹)» بالاخره مامون در اثنای یک سفر جنگی که برای فتح کامل دولت بیزانس رفته بود در ۱۸ رجب ۲۱۸ ق/۹ اوت ۸۳۳ م وفات یافت و برادرش معتصم به جانشینی او نشست.
با مرگ مامون علقه ی شخصی بنی عباس با خراسانیان بریده شد و پایان این خویشاوندی، دگرگونی بنیادی و دیرپایی در نهاد دولت عباسی پدید آورد. معتصم که مادرش ترک بود غلام بچگان زرخرید ترک را که برای حرفه ی سپاهی تربیت می یافتند، هسته اصلی سپاه خلافت بغداد کرد. دیگر عناصری که هنوز در سپاه وجود داشتند عبارت بودند از مغاربه (اعراب صحراگرد مصر)، خزران، افواج خراسانی سابق و دسته های دیگری که از بلاد گوناگون ایران جمعشان آورده بودند.(۱۰)
چون معتصم در ۱۸ ربیع الاول ۲۳۷ ق/۵ ژانویه ۸۴۲ م از جهان درگذشت خلافت به کسی رسید که در بند سربازان ترک بود. واثق، خلیفه تازه، کسی را نامزد جانشینی خود نکرد و این امر بهانه ی بسیار خوبی به دست ترکان داد که بر امور خلافت تسلط یابند، و بالاخره این ترکان بودند که ۲۳ ذی الحجه ۲۳۲ ق/ ۱۱ اوت ۸۴۷ م متوکل را به خلافت نشاندند. بعد از متوکل به ترتیب منتصر، مستعین نوه ی متوکل، محمدبن واثق ملقب به مهتدی، معتمد، موفق، معتصد، مکتفی، مقتدر، مستعصم، به خلافت رسیدند.
از مطالب گفته شده می توان چنین برداشت کرد، که بسیاری از آئین و آداب «ایرانیان» در دربار عباسی مرسوم بود، نظیر اصطلاحات اداری ایرانی مانند برید، دیوان و... اگر عباسیان پیوند بخصوصی با مردم فلات ایران نداشتند، در عوض در ابتدای کار ارتباط خاصی با سپاه ویژه ی خراسان و با درجه ی کمتر با خراسان به طور کلی داشتند. چنانکه ابوالعباس در خطابه ی آغاز خلافتش بر زبان راند، اهل خراسان را خداوند به هواخواهی عباسیان برگماشته بود. با پیروزی مامون، عباسیان روی هم رفته به طریقی خطرناکتر خود را وابسته خراسانیان یافتند. سپاه مامون همانقدر که به خلفا وفادار بودند به فرماندهان ایرانی خود نیز بودند.
عباسیان در طی حیات امپراطوری نخست خود که بر قلمرو پهناورتری فرمان می راندند، از لحاظ آرمانی کمتر موفق بودند، و خیلی بیشتر از زمانی که امپراتوریشان جان دوباره گرفت، در چشم دشمنانشان مهیب و هول انگیز بودند. امپراتوری عباسی در ابتدا ضرورتاً توسعه قدرت سپاه خراسانی بود؛ اما عباسیان سعی بسیار داشتند تا خراسانیان را همچون ایفاگر نقش پاسدار نظامی دولت اسلامی معرفی کنند.
امپراتوری دوم عباسیان از لحاظ نظامی محدود بود، اما از حیث آرمانی موفق؛ زیرا به رغم ناکامی بنی عباس در تحمیل مسلمانان به پذیرفتن شکلی رسمی از مذهب سنت در خلافت مامون و معتصم به نظر می آید که بیشتر اعضای اقشار مذهبی سراسر امپراتوری را قبولانده بودند که اصولاً بسیاری از نهادهای اسلامی تنها در صورتی می توانند ایفای وظیفه کنند که خلیفه ی وقت عباسی آنها را به رسمیت بشناسد. بیرونی مولف قرن پنجم هجری / یازدهم میلادی می نویسد: «عامه مردم در شهرهای بزرگ به ادعای عباسیان خو گرفته و به حکومت آنها و گردن نهادن به آنها بدون احساس دینی گرایش یافته اند؛ و عقیده دارند که فرمانروایی آنها بر حق است.» (۱۱)
کلام آخر آنکه بزرگترین خدمت عباسیان به جامعه اسلام پرورش و ترویج نهادهای اسلامی بود؛ و تا مدتهای دراز پس از ناپدید شدن اسباب آرمانی قدرت، با حرمتی که به خلافت آنها به عنوان پاسدار این نهادها می نهادند، خدمت آنها را پاسخ می گفتند.

ادبیات عرب در ایران

ایرانیان در ادبیات عرب و حتی در صورتبندی عظیمتر فرهنگ سنتی اسلامی نقش مهمی داشتند و تا اندازه ای بدین سبب بود که تمامی حدود وسعت امپراتوری کهن ساسانی و نه فقط بخشی از آن، با همه سازمانها و سنن فرهنگی آن به دست فاتحان عرب افتاده بود. آنها ایرانیان را مغلوب خود کردند، اما نتوانستند نهادهای فرهنگی کهنسال این ملت را از میان بردارند، بلکه برعکس، تازیان نیز به نوبه ی خود از حیث فرهنگی مغلوب ایرانیان گردیدند.(۱۲)
محققاً پیش از درآمدن عربها به ایران تماسهایی میان ایرانیان و آنها وجود داشت. این تماسها عمدتاً در ناحیه دجله و فرات و ساحل جنوبی ایران که در امتداد شبه جزیره عربستان قرار داشت روی داده بود. حقیقت امر این است که شاهان ساسانی که به ضرورت داشتن مناسبات خوب با پادشاهیها و قبایل عرب همسایه پی برده بودند، در دربار خود در تیسفون نوعی وزارتخانه که به امور اعراب می پرداخت ایجاد کرده بودند.
یکی از شعرای معروف عرب در عصر جاهلی به نام عدی بن زید که حدود آغاز سده ی اول هجری / هفتم میلادی درگذشت، وزیر امور اعراب در دربار ساسانی بود. وی همچنین رئیس مکاتبات فارسی بود که البته منظور از فارسی زبان پهلوی آن ایام بود. اما چیزی که برای ما جالب توجه است این است که عدی دبیری (کاتب) بود که این مقام را از پدرش یافته بود، همانطور که پدرش نیز از پس نیای عدی بدین مقام رسیده بود، و زید پسر عدی نیز به همین مقام رسید. هنگامی که دبیران ایرانی تمام استعدادهای خود را برای بار آوری در درون سنت نوین بکار انداختند این نظام نقش بسیار با نفوذی ایفا کرد.
نمونه کوچک سهم ایرانیان در ادب عربی و تمدن اسلامی مورد خاص سلمان فارسی صحابی ایرانی و حتی افسانه ای پیامبر است. پس از رحلت پیامبر دیگر صحابه ابوبکر را مطابق رسم شورایی اعراب به جانشینی وی برگزیدند. سلمان که احساس کرده بود دعاوی بسیار درست و قانونی علی (ع) را نادیده گرفتند به زبان فارسی فریاد برآورد که «کردید و نکردید.» (یعنی انتخاب کرده اید ولی انتخاب درستی نکرده اید!). سلمان به جامعه ی سلسله مراتبی ایران خو گرفته و نمی توانست شیوه ی انتخاب اعراب را به آسانی درک کند؛ چرا که در ایران عصر ساسانی یک دبیر نمی توانست در خدمت سپاهی درآید و یک افزارمند نمی توانست دبیر شود، هر کس در جایی بود که از پیش، از طریق تواتر و موروثی برای او مقرر شده بود.(۱۳)
سرسپردگی سلمان به اسلام را این حقیقت به خوبی روشن میسازد که وی در فتح کشور خود به تازیان کمک کرد. زمانی که وی در راس سپاهی عرب، دژی ایرانی را حصار گرفته بود خطاب به ایرانیان درون دژ با زبان خودشان فریاد برآورد که «من تنها یک ایرانی چون شما هستم! نمی بینید که تازیان مرا فرمان می برند؟ اگر مسلمان شوید از آیین ما منفعت خواهید برد و رهین منت آن خواهید شد؛ اما اگر بخواهید می توانید بر آیین خود باشید و بدون تبعیت و انقیاد جزیه بدهید!». بالاخره وی ناگزیر گردید قلعه را به قهر بگشاید.(۱۴)
اگر می بایست که اسلام ریشه ای قوی در خاک ایران بدواند، و اگر می بایست عربی قرآن رونق بگیرد و پیشرفت کند و می بایست اقداماتی صورت گیرد تا این چیزها از نسلی به نسل دیگر انتقال یابد. در اینجاست که ما خاستگاههای ادب عربی در ایران را می یابیم. این انتقال چگونه عملی گردید؟
عوامل متعدد باعث شد که فرهنگ و ادبیات ایرانی در فرهنگ ادبیات عرب تاثیر داشته باشد. از جمله این عوامل، فتح کشور ایران توسط مسلمانان عرب و گرایش ایرانیان به دین اسلام، که به طور طبیعی می تواند نوعی آمیزش فرهنگی بین ایران و عرب بوجود بیاورد. و به دنبال فتوحات اسلامی عوامل سیاسی و اقتصادی نیز دخیل می شدند. که در تاثیرگذاری فرهنگ دولتها بی تاثیر نبودند.با ظهور دولت بنی عباس، و واگذاری مناصب دولتی به ایرانیان و اعمال روش مملکت داری ایرانیان و ترجمه کتب به طور حتم این تاثیرگذاریها بیشتر می شد؛ که به اجمال به بررسی آنها می پردازیم.
تازیان تا سال ۳۰ ق/ ۶۵۱ م سراسر ایران تا مرزهای ماوراءالنهر را فتح کردند. و گروههای مهاجر غرب در مشرق ایران سکنی گزیدند، از آن جهت به این منطقه آمدند که با ثغور (مرزها) که محل جهاد بود نزدیک بودند. آنها علیرغم اینکه اقلیتی کوچک در درون مرزهای ایران بودند، طولی نکشید که مراکز مهم فرهنگ اسلامی در نیشابور، مرو، هرات، سرخس، و دیگر جاهای ولایت شرقی را بوجود آوردند، زیرا مغرب ایران در واقع مرکز آیین زردتشت بود و تا مدتی دراز کاملاً در این وضع باقی ماند.
با تلاشهای رجال دینی، مطالعات قرآنی در ایران آغاز گشت و از نسلی به نسل دیگر انتقال یافت. آنها و بسیاری از دیگران در یکی از سه محل آموزشی که در عصر اموی در همه جا وجود داشت به کار آموزش متعلمان می پرداختند. نخستین محل آموزشگاه مقدماتی قرآن یا کتاب بود؛ محل دوم خانه یا دار، که مختص عالم دینی بود؛ و سومی مسجد بود. که در قرآن «سنگ بنای آموزش مسلمانان» بود. از بزرگترین رجال صدر اسلام که معلمان کتاب (قرآن) بودند می توان حجاج بن یوسف، عبدالحمید (نویسنده و منشی صاحب سبک ایرانی) را نام برد.(۱۵)
اعراب وقتی ایران را فتح کردند در مرزهای کشور شهرهایی ساختند که عموماً «مصر» نام داشت و آنها را مرکز تجمع سپاهیان خود قرار دادند بزرگترین و معروفترین این «مصرها» در شرق اسلام دو شهر بصره و کوفه بود. این دو شهر پس از مدت کوتاهی چنان تحت تاثیر عوامل ایرانی قرار گرفته بود که به قطع می توان گفت: زبان رائج شهر بصره در دوره ی اموی فارسی بوده است(۱۶).
همچنانکه از داستان یزیدبن مفرغ برمی آید، آنگاه که عبید الله بن زیاد، یزید را شکنجه کرده و به او داروی مسهل خورانید، وی را به اسبی بسته و در بازار روان ساخت، در این هنگام داروی مسهل اثر خویش بگذاشته بود، گروهی از کودکان گرد او جمع شده بودند و به زبان فارسی می پرسیدند:
«این شیست؟» = این چیست؟» و ابن مفرغ به زبان فارسی پاسخ ایشان می داد:

آب است و نبیذ است 
عصارات زبیب است

سمیه روسپید است

در دوره ی اموی به سبب کثرت موالی، زبان فارسی در شام رواج گسترده ای داشت و مردم شام در جنگ با مختار و پیروان او به این دیده به ایشان می نگریستند که ایشان «بردگان فراری هستند که از اسلام دست کشیده و بر آن شوریده اند و تقیه در پیش نمی گیرند و به زبان عربی سخن نمی گویند.(۱۷)»
و آنگاه که به پیروان مختار خبر رسید که برادرانشان در جنگ با ابن شمیط شکست خورده اند، باور نکرده و به زبان فارسی گفتند: «این بار دروغ گفت».(۱۸)
ایرانیان در تمام زمینه های زندگی اسلامی مشارکتی فعال داشته اند، و طبقه موالی که بیشتر آنها از ایرانیان بودند تاثیر فوق العاده ای در زندگی مسلمانان داشتند. این امر بدان سبب بود که جنگهای مسلمانان موجب گسترش چشمگیر آیین اسلام در میان ایرانیان شد. از این رو انبوهی از ایرانیان با رضایت خاطر به آیین اسلام گرویدند و عده ای از ایشان نیز برای آنکه از آسیب جنگ در امان بمانند یا از پرداخت جزیه معافند، به این آیین درآمدند و بر همه این نو مسلمانان بود که زبان عربی را که زبان آیین جدیدشان بود، بیاموزند.

نظرات کاربران درباره کتاب تاثیر فرهنگ ایرانی و ادبیات فارسی بر شعر ابونواس