فیدیبو نماینده قانونی نشر نی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب تخیل مکالمه‌ای جستارهایی درباره رمان

کتاب تخیل مکالمه‌ای جستارهایی درباره رمان

نسخه الکترونیک کتاب تخیل مکالمه‌ای جستارهایی درباره رمان به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۱۵,۱۲۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب تخیل مکالمه‌ای جستارهایی درباره رمان

میخاییل میخاییلوویچ باختین یکی از متفکران برجسته قرن بیستم است. از آن‌جا که تا همین اواخر عوامل گوناگونی دست به دست هم داده بودند تا شخصیت باختین کم‌اهمیت جلوه داده شود، بسیاری این ادعا را گزافه‌گویی می‌دانند. علاوه بر مشکلاتی که معمولاً در حرفه متفکران پرتوان و در عین حال نامتعارف مشاهده می‌شود، زندگی حرفه‌ای باختین پیچ‌وخم‌های خاص و منحصربه‌فردی نیز داشته است. برخی از این مشکلات، ویژه زمانه او بودند؛ دو دوره از پرثمرترین سال‌های زندگی باختین مصادف با تیره‌وتارترین ایام تاریخ اخیر روسیه است: دهه بعد از سال ۱۹۲۰ که کشور تحت تأثیر توأمان عواملی چون شکست در جنگ، انقلاب، جنگ‌های داخلی و قحطی به قهقرا می‌رفت و دهه بعد از آن یعنی دهه سی که باختین به قزاقستان تبعید شد و توده مردم در بیش‌تر نقاط روسیه شب طولانی استالینیستی را پشت سر می‌گذاشتند. در چنین سال‌هایی باختین حدود نُه کتاب گرانقدر با موضوع‌هایی مهم و متنوع مانند فروید، مارکس و حتی فلسفه زبان نوشت. طی این سال‌ها فقط یکی از کتاب‌هایش (کتاب داستایفسکی) با نام خود او چاپ شد. سه کتاب دیگر با نام‌های مستعار به چاپ رسیدند، بعضی از کتاب‌های او طی نقل مکان‌های اجباری‌اش گم شدند، بعضی از آن‌ها در چاپخانه‌ای که چاپ دست‌نویس مفصل باختین درباره رمان تعلیم و تربیت را تقبل کرده بود وقتی ارتش نازی آن را به آتش کشید، از بین رفتند، بعضی مثل کتاب روسیه معاصر به سبب توقیف نشریاتی که نوشته‌های باختین را پذیرفته بودند با تأخیر چهل و یک ساله به چاپ رسیدند و بقیه هم مثل کتاب مربوط به رابله به سبب تأکیدی که بر مسائل جنسی و اعمال فیزیکی بدن داشتند مناسب چاپ تشخیص داده نشدند.

ادامه...
  • ناشر نشر نی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 5.07 مگابایت
  • تعداد صفحات ۵۶۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب تخیل مکالمه‌ای جستارهایی درباره رمان

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه(۱)

۱

میخاییل میخاییلوویچ باختین(۲) یکی از متفکران برجسته قرن بیستم است. از آن جا که تا همین اواخر عوامل گوناگونی دست به دست هم داده بودند تا شخصیت باختین کم اهمیت جلوه داده شود، بسیاری این ادعا را گزافه گویی می دانند. علاوه بر مشکلاتی که معمولاً در حرفه متفکران پرتوان و در عین حال نامتعارف مشاهده می شود، زندگی حرفه ای باختین پیچ وخم های خاص و منحصربه فردی نیز داشته است. برخی از این مشکلات، ویژه زمانه او بودند؛ دو دوره از پرثمرترین سال های زندگی باختین مصادف با تیره وتارترین ایام تاریخ اخیر روسیه است: دهه بعد از سال ۱۹۲۰ که کشور تحت تاثیر توامان عواملی چون شکست در جنگ، انقلاب، جنگ های داخلی و قحطی به قهقرا می رفت و دهه بعد از آن یعنی دهه سی که باختین به قزاقستان تبعید شد و توده مردم در بیش تر نقاط روسیه شب طولانی استالینیستی را پشت سر می گذاشتند. در چنین سال هایی باختین حدود نُه کتاب گرانقدر با موضوع هایی مهم و متنوع مانند فروید، مارکس و حتی فلسفه زبان نوشت. طی این سال ها فقط یکی از کتاب هایش (کتاب داستایفسکی)(۳) با نام خود او چاپ شد. سه کتاب دیگر با نام های مستعار به چاپ رسیدند (به بخش سوم مقدمه رجوع کنید)، بعضی از کتاب های او طی نقل مکان های اجباری اش گم شدند، بعضی از آن ها در چاپخانه ای که چاپ دست نویس مفصل باختین درباره رمان تعلیم و تربیت(۴) را تقبل کرده بود وقتی ارتش نازی آن را به آتش کشید، از بین رفتند، بعضی مثل کتاب روسیه معاصر(۵) به سبب توقیف نشریاتی که نوشته های باختین را پذیرفته بودند با تاخیر چهل و یک ساله به چاپ رسیدند و بقیه هم مثل کتاب مربوط به رابله به سبب تاکیدی که بر مسائل جنسی و اعمال فیزیکی بدن داشتند مناسب چاپ تشخیص داده نشدند (به بخش دوم مقدمه رجوع کنید).
عامل دیگری که درک گستره فعالیت های باختین را دست کم در میان انگلیسی زبان ها مشکل تر کرده است، فضای حرفه ای زمانه اوست. باختین زمانی که الگوهای زبان شناسی آلمانی بر دانشگاه های روسیه حکم فرما بودند به منزله یک کلاسیک گرا تعلیم دید، از این رو میراث خوار سَبکی سنگین است و تمایلی ذاتی به مجردات دارد، که گاه باعث غامض به نظر رسیدن نوشته های او برای مخاطبان انگلیسی و امریکایی می شود که به نثر مقاله ای خو گرفته اند. سبک باختین، گرچه به طور مشخص به سنت نثر تحقیقی روسی تعلق دارد، سبکی کاملاً منحصربه فرد است. کاربرد زبان در نوشته های او تا حدودی مانند کاربرد آن در رمان است که بنا به گفته ایان وات(۶) در کتاب پیدایش رمان(۷) گونه ای «زاییده بازنمایی جامع و فراگیر است نه حاصل تمرکز بر آراستگی و پیراستگی» و این همان گونه ادبی است که باختین را همه عمر مفتون خود کرده بود. هرچه با زندگی باختین آشناتر شویم، نامتعارف بودن شخصیت او بر ما روشن تر می شود. واژه روسی čudak واضح تر از کلمات انگلیسی قادر به توصیف شخصیت اوست. معنای شگفتی به حدی در این واژه زیاد است که آن را مترادف کلمه čudo به معنای اعجوبه نشان می دهد. این غرابت نه تنها در سرگذشت عجیب نوشته های باختین منعکس شده است (مثل چاپ آثارش با اسامی فراوان دیگری غیر از نام خودش) بلکه در سبک او نیز مشاهده می شود، البته اگر بتوان درباره شخصی که تمامی هم وغمش «دگرصدایی»(۸) بود، سخن از سبکی واحد به میان آورد. روس ها این غرابت را فوراً تشخیص می دهند؛ بارها و بارها مشاهده شده که وقتی از کسانی که زبان مادری شان روسی است درباره استفاده عجیب باختین از کلمات رایج یا نوواژه های بیگانه سوال می شود، ابراز ناامیدی کرده یا سری تکان داده اند و با تاسف لبخند به لب آورده اند.
مشکل دیگری که پیش روی خوانندگان آثار باختین قرار دارد، رنگ و بوی بیگانه ای است که او به پیشینه فرهنگ اروپای غربی بخشیده است. باختین تمایل فراوانی به نادیده گرفتن دسته بندی های موجود در دوره ها و ایسم های شناخته شده دارد. آتن دوران پریکلس(۹) یا روم دوران آگوستوس(۱۰) به اندازه عجایب دوران هلنیک(۱۱) برای باختین جاذبه ندارند. او مجذوب دوره هایی از تاریخ است که معمولاً از نظر دیگران مخفی مانده اند و در دوره های مزبور نیز توجهش معطوف به شخصیت هایی است که از زمانه خود نیز ناشناخته تر هستند. مثلاً مکتب عده ای از متخصصان دستور زبان در قرن هفتم پس از میلاد در شهر تولوز(۱۲) ممکن است به نظر بعضی افراد، صرفا فعالیت انسان هایی گمنام در جایی دور افتاده طی ظلمانی ترین دوره های سده های تیره(۱۳) باشد؛ اما به نظر باختین کوشش های این افرادِ تقریبا فراموش شده، آغازگر فصل بسیار مهمی از تکاپوی انسان برای روشن کردن رمزهای زبان بشری است. او بارها خوانندگانش را به دوران تجدید حیات دومین سلسله شاهان فرانکی(۱۴) یا دوره های میانی (بین قرون وسطا و رنسانس) ارجاع می دهد. زمانی هم که از دوره شناخته شده ای نقل قولی می آورد، معمولاً افراد گمنام همان دوره را دستچین می کند. در نتیجه از میان یونانی ها شخصیت پیگرس(۱۵) اهل هالیکارناسوس(۱۶) یا ایون(۱۷) اهل خیوس(۱۸) و از میان رومی ها وارو(۱۹) نظر او را به خود جلب کرده اند. هنگامی هم که از قرن نوزدهم سخن می گوید به سراغ افراد نسبتاً ناشناخته ای مثل وزل(۲۰) و موزئوس(۲۱) می رود.
باختین بر الگوهای متعارف و رایج تاریخ فکری ما پرتویی غریب می افکند، گویی می خواهد دوره ها و چهره های متداولی را که از آن ها برای معرفی بدنه فرهنگ استفاده می شود، کارناوالی(۲۲) کند (این همان فعلی است که در نتیجه تحقیقات باختین درباره رابله، شکل متعدی آن رایج شده است). قطعا کسی می تواند از عهده این مسئولیت غیرعادی برآید که دارای دو مشخصه باشد: دانش فراوان و ارائه نظریه ای که قادر به حفظ تعادل بین تاریخی ناهنجار و الگوهای تاریخی متعارف تر باشد.
هیچ تردیدی درباره دانش استثنایی باختین نیست؛ او متعلق به سنتی ادبی است که بزرگانی چون اشپیتسر(۲۳)، کورتیوس(۲۴)، آورباخ(۲۵) و کمی پس از آن رنه ولک(۲۶) را در دامان خود پرورده است. اغلب وقتی با سوالی به سراغ متخصصان زمینه های متنوعی می رویم که باختین بااطمینان کامل مثال های گزیده خود را از آن ها وام گرفته است، در پاسخ فقط چنین می شنویم که مثال یا اثر مزبور وجود خارجی ندارد یا اگر هم دارد، اثر «برجسته ای» به شمار نمی آید. با وجود این پس از گذشت اندک زمانی، با کمی تفحص و تفکر، همان فرد متخصص با ما تماس می گیرد و اذعان می دارد که در واقع اثر مزبور نه تنها وجود دارد، بلکه برای توضیح نکته مورد نظر باختین، دقیق ترین و مناسب ترین مثال محسوب می شود (با وجود این که حتی خبره ترین افراد با آن آشنایی چندانی ندارند).
اطلاعات باختین از تمدن اروپای غربی به قدری مفصل است که این امکان را برایش فراهم آورده تا روایت های سنتی را پس زمینه ای مکالمه ای برای حفظ ضدالگوی پیشنهادی خود قرار دهد. ضدالگوی مزبور از دل نظریه ای بیرون می آید که نه تنها قادر به توجیه منطقی تخریب درونی خودش است، بلکه برای تاثیرات سنت های متداول نیز توجیهی منطقی ارائه می دهد.
در این قسمت به جای کلمه نظام از نظریه استفاده کردیم (این دو کلمه همواره به یک معنا نیستند) چون ماهیت اندیشه محرک باختین با هر نوع رسمیت بخشیدن مطلق مخالف است. سایر مفسران مانند تودوروف(۲۷) در کتابی که درباره باختین در دست تهیه دارد، این امر را نقطه ضعف آثار او می دانند. به نظر من نتیجه گیری آن ها به این دلیل است که با انتظارهای خاص خود به سراغ آثار باختین رفته اند؛ انتظارهایی مبتنی بر طرز تفکر ویژه نظریه پردازان بزرگ دیگری که به موضوع های مورد نظر باختین پرداخته اند.
آن چه باختین همواره به آن توجه می کرد، همان مشغولیت فکری اصلی زمانه ما یعنی مسئله زبان است. اما برخلاف سایر کسانی که در قرن بیستم به درک و فهم ما از زبان کمک فراوانی کرده اند و همگی دارای تفکری بسیار سازمان یافته هستند (مثل سوسور(۲۸)، یلمسلو(۲۹)، بنونیست(۳۰) و برتر از همه رومن یاکوبسن(۳۱)) باختین نظام مند نیست. اگر در آثار او به دنبال نظمی یاکوبسنی باشیم، قطعا ناکام خواهیم شد. البته این بدان معنا نیست که او دقت و جدیت ندارد؛ بلکه مفهومی که باختین از زبان ارائه می دهد به همان اندازه با مفهوم زبان از نظر دیگران (مفاهیمی که زبان شناسان را به خود مشغول کرده است) تعارض دارد که رمان با سایر گونه های رسمی تر ادبی در تقابل است. یعنی بر اساس آن چه از او فرا گرفته ایم، رمان فاقد مبانی سازمان دهنده نیست بلکه این مبانی در مقایسه با اصول سازماندهی غزل واره(۳۲) و قصیده از جنس دیگری هستند. می توان گفت یاکوبسن به سبب عشق پوشکینی(۳۳) خود به نظم و ترتیب، شعر را مورد توجه و بررسی قرار داده است و برخلاف او باختین از آن جا که هیولایی ولنگار است به رمان عشق می ورزد.
در بطن همه آثار باختین مفهوم بسیار خاصی از زبان مشاهده می شود (از نخستین دست نوشته های مفقودش تا آخرین اثرش که هنوز به چاپ نرسیده است). این مفهوم دارای استدلالی علت و معلولی است که فحوایی شبه مانوی(۳۴) دارد؛ یعنی اعتقاد به وجود تضاد و کشمکشی در دل هستی، پیکاری بی پایان بین نیروهای مرکزگریز(۳۵) که می خواهند همه چیز را از هم دور نگه دارند و نیروهای مرکزگرا(۳۶) که برای ایجاد انسجام در میان اشیا تلاش می کنند. این تضاد زرتشتی در فرهنگ نیز مانند طبیعت وجود دارد و در ظرایف ذهنیت فردی نیز مشاهده می شود، حتی اظهارات فرد بیش از هر چیز تحت تاثیر این تضاد قرار می گیرد. کامل ترین و پیچیده ترین بازتاب این نیروها در زبان بشری یافت می شود و بهترین نمونه از زبانی که به این شکل تحقق یافته، همانا زبان رمان است.
در این جا لازم است به دو نکته دیگر اشاره کنیم. نخست، زبان با وجود این که در خدمت انعکاس کشمکش مزبور است خود عاملی منفعل و ماده ای صددرصد انعطاف پذیر نیست. این کشمکش، زبان را نیز مانند سایر عوامل، تحت تاثیر خود قرار داده است. به همین دلیل نظام زبان دارای ماهیتی مملو از کشمکش شده است و چه بسا در نتیجه همین امر، زبان در میان فعالیت های فکری جایگاهی مهم دارد. البته برخورد باختین با دوگانگی عوامل، شبیه برخورد زبان شناسان ساخت گرا (و نیز دانشمندان علوم اجتماعی و انسان گرایان تشنه سازمان یافتگی فراوان) نیست که به تقابل های دوگانه اهمیت بسیار می دهند. تقابل های دوگانه از گفتار انسانی به زبان کامپیوتر راه می یابد، به عبارت دیگر ماشینی می شود. درحالی که مفهوم مورد نظر باختین از جدال بین عوامل دست اندرکار، مفهومی کاملاً متفاوت است و بر ظرافت زبان و ماهیت کاملاً تاریخی آن تاکید می ورزد (به وجود آمدن و از بین رفتن معنایی که پدیده زبان با انسان در میان می گذارد که پدیده ای دیگر و طرف صحبت پنهانی اوست).
دوم، در مقاله های باختین نباید کلمه زبان را به مفهوم خاصی معنا کنیم که زبان شناسان حرفه ای را به خود مشغول داشته است. بر اساس گفته باختین (در مقاله «گفتمان در رمان»)، «... زبان هر لحظه در حال رده بندی است و نه تنها به گویش های مختلف به معنای خاص کلمه (یعنی گویش هایی که با علائم زبان شناختی صوری [ مخصوصا علائم آواشناختی] معین می شوند)، بلکه به زبان های اجتماعی ـ ایدئولوژیک گوناگون نیز رده بندی می شود: زبان های مشاغل گوناگون، زبان های گونه ای، زبان های خاص نسل های مختلف و جز آن. این رده بندی و تنوع گفتار [raznoreče]تا زمانی که زبان زنده است و فرایند صیرورت(۳۷) را طی می کند، بسط می یابد و تا درونی ترین لایه های آن نیز نفوذ می کند».
دو نیروی رقیب موجود در زبان توان یکسانی ندارند و هر کدام به واقعیت متفاوتی مرتبط هستند: مسلما نیروهای مرکزگریز قوی ترند، در همه جا حضور دارند و با عمل واقعیِ اداکردن مرتبط اند. آن ها همواره موجودند و چگونگی تجربه واقعی ما را از زبان رقم می زنند؛ تجربه ای که هنگام به کارگیری زبان ــ و به کار گرفته شدن به وسیله آن ــ در زندگی روزمره برای ما حاصل می شود. نیروهای مرکزگرا و انسجام بخش، توان کم تری دارند و دارای جایگاه هستی شناسی پیچیده ای هستند. ارتباط نیروهای مرکزگرا و مرکزگریز مشابه تعاملی است که مردم شناسان آن را نقش فرهنگ در شکل بخشیدن به مقوله کاملاً متفاوتی به نام طبیعت می دانند. بنابر گفته باختین (در همان مقاله «گفتمان») «زبان یکپارچه مقوله ای معین و مشخص نیست [dan] بلکه ماهیت آن مقوله ای مفروض است [zadan]. زبان یکپارچه همواره با واقعیت های دیگرزبانی(۳۸)[raznorecie] مخالفت می ورزد، اما دستیابی به زبانِ واحد کل گرا، کمال مطلوبی است که وجودش عاملی مقاوم در برابر وضعیتِ دگرمفهومِ مطلق تلقی می شود (خواه این کمال مطلوب، آرمانی فرهیخته باشد، خواه توهمی پوچ). این کمال مطلوب، برای محدودکردن آشفتگی بالقوه تنوع، مرزهای مشخصی قائل می شود و بدین ترتیب حداکثر فهم دوجانبه را تضمین می کند...»
واژه ای که باختین در این جا به کار برده، یعنی واژه «دیگرزبانی»، شاه واژه ای است در دل تمامی نظرات او که از سایر مقوله های مرتبط با تفکراتش مثل «چندصدایی»(۳۹)» یا «کارناوال گرایی» بنیادی تر است. این دو مقوله چیزی نیستند جز دو روش خاص که شرایط اولیه پیدایش دیگرزبانی را فراهم می کنند. منظور باختین از دیگرزبانی، اشاره به تعامل ویژه دو اصل همه ارتباطات است که در انواع گوناگون بیان ها موجودند: از یک سو، هر روش نسخه برداری به منظور تفکیک متون از یکدیگر باید نظامی کم وبیش ثابت باشد. از سوی دیگر، این ویژگی های تکرارشدنی، تحت تاثیر بافت خاصی هستند که بیان در آن پدید آمده است. این بافت می تواند میزان و نوع معنای بیان را (نسبت به معنای آن، وقتی که فقط نمود نظام مند مستقلی از بافت در نظر گرفته می شود) تحریف کند، به آن بیفزاید یا حتی در برخی موارد از آن بکاهد.
آن چه باختین را از سایر متفکران امروزی که با زبان سروکار دارند متمایز می کند، همین حساسیت فوق العاده او نسبت به مسئله کثرت بی حدوحصر تجربیات است. در این جا تاکید ما بر واژه تجربیات از آن روست که سناریوی اصلی باختین برای الگوی تنوع، با حضور دو فرد واقعی شکل می گیرد که در مکالمه ای خاص، در زمان و مکان مشخصی به گفت وگو با یکدیگر مشغول اند. اما در این جا رویارویی اشخاص، مانند خودهای برتری(۴۰) به وقوع نمی پیوندد که قادرند پیام هایی را در فضای منظم و مرتب برای یکدیگر ارسال کنند (منظور فضای مورد نظر هنرمندانی است که بیش تر الگوهای ارتباطات فرستنده ـ گیرنده را ارائه می دهند)، بلکه هر یک از این دو نفر، به مثابه ذهنیتی هستند که با انتخاب گفتمانی که ترجمان مقاصدشان در این داد و ستد ویژه است (انتخاب یک گفتمان از میان همه زبان های موجودی که در آن لحظه پیش رویشان قرار دارد)، در مقطع خاصی از تاریخ به خود تعین می بخشند.
این دو نیز مانند دیگران در محیطی قدم به عرصه وجود گذارده اند که پیشاپیش مملو از نام ها است. رشد فردی آن ها در قالب تصاحب تدریجی آمیزه ای خاص از گفتمان هایی تحقق می یابد که می توانند به بهترین وجه مقاصدشان را برسانند، نه مقاصدی که از قبل در دل واژه هایی نهفته است که استفاده می کنند. این تفکرات باختین تا حدودی مشابه نظرات ویگوتسکی(۴۱) در روسیه (ر.ک.: امرسون(۴۲)، ۱۹۷۸) و لاکانِ(۴۳) فرانسوی (ر.ک.: بروس(۴۴) در فرویدگرایی(۴۵) اثر ولوشینوف(۴۶) که تیتونیک(۴۷) در سال ۱۹۷۶ آن را ترجمه کرد). بنابراین، هریک می کوشند تا با لحن، تلفظ، انتخاب واژگان، حالات و نظایر این ها پیامی را به فرد دیگر برسانند که در آن تداخل دیگران به حداقل رسیده باشد؛ یعنی تداخل دیگربودن(۴۸) نهفته در مفاهیم قبلی (موجود در لغت نامه ها یا ایدئولوژی های گوناگون) و دیگربودن موجود در مقاصد فرد دیگری که در مکالمه حضور دارد.
از تمامی مباحث فوق می توان به این نکته پی برد که هیچ یک از روش های بیان ــ حتی صدای متکلم در بیان زنده ــ برای رساندن کثرت مفاهیمی که در پی انتقال آن هاست، کفایت نمی کند. صدای من این توهم را ایجاد می کند که در آن چه فرد می گوید وحدتی وجود دارد، درحالی که فرد همواره خودآگاه و ناخودآگاه مفاهیم متعددی را ابراز می کند. این اشتغال ذهنی باختین با صدا و گفتار، مشابه دل مشغولی دو تن از متفکران مهم دوران اخیر است که هر دو با وجود تفاوت های فراوان شان با باختین، در پی فهم این نکته هستند که چگونه شناخت صدای خود، منجر به توهم حضور می شود: هوسرل(۴۹) در تحقیقات منطقی(۵۰) و دریدا(۵۱) در مقاله «گفتار و پدیده»(۵۲) که در سال ۱۹۶۷ به چاپ رسیده است.
آن چه باختین را به استفاده از نوواژه های عجیب و غریب خاص خود وادار کرده، ضرورت مواجهه اصولی با همین چندگانگی هاست (نوواژه هایی مثل «دیگرزبانی»، «سخن با مفر»(۵۳)، «سخن با نگاهی یک سویه»(۵۴)، «علائم نقل قول آهنگین»(۵۵) و جز آن). از آن جا که زبان شناسی سنتی توجه چندانی به مسئله تغییرپذیری زبان ندارد، باختین به جای اصطلاحات رایج زبان شناختی، اصطلاحات خاص خود را به کار گرفته است. او مانند آستین(۵۶) در چگونه با واژگان کار انجام دهیم(۵۷) ( ۱۹۶۲ ) سرل(۵۸) در کنش های گفتار(۵۹) ( ۱۹۶۹ ) و مخصوصا گرایس(۶۰) در سخنرانی های مشهور اما به چاپ نرسیده جیمز درباره منطق و مکالمه ( ۱۹۶۷ )، به منظور تاکید بر بلافصل بودن نوعی از معنا که مورد نظر اوست، به جنبه گفتار زبان یعنی بیان اهمیت می دهد. از سوی دیگر، باختین می خواهد بر این نکته پافشاری کند که زبان اصلاً آن چه زبان شناسان می گویند نیست (جز در مواردی خاص). چیزی به نام «زبان عام» وجود ندارد؛ زبانی که با صدایی عام به کار گرفته شود و از گفته ای خاص که بار فحوایی ویژه ای دارد، تفکیک پذیر باشد. زبان وقتی معنا دارد که کسی با دیگری سخن گوید، حتی اگر آن فرد دیگر، مخاطب درونی خود فرد باشد.
نظریه فرازبان باختین بسیار پیچیده و شایسته بررسی مفصل است. در این جا فقط اشاره ای به این نظریه کردیم تا زمینه برای بررسی گونه رمان فراهم آید که چهار مقاله حاضر را به هم پیوند می دهد. ما بحث خود را با اشاره به تاکید باختین بر اولویت گفتار آغاز کردیم چون فهم نظرات باختین درباره رمان بدون به خاطر سپردن گفته های او درباره بیان، ناممکن است. در بخش چهارم نیز دوباره به ارتباط نظرات باختین درباره زبان و نظریه ویژه او درباره اهمیت غیرادبی گونه رمان خواهیم پرداخت.

۲

باختین در روز شانزدهم نوامبر سال ۱۸۹۵ در شهر آریول(۶۱) و در خانواده ای اصیل و اشرافی که نسب آن ها حداقل به قرن چهاردهم می رسید و البته هنگام تولد او دیگر هیچ ملک و املاکی نداشتند، دیده به جهان گشود. پدرش کارمند بانک بود و در زمان کودکی میخاییل میخاییلوویچ در شهرهای مختلفی کار می کرد. نخستین سال های زندگی او در آریول و سپس در ویلنیوس(۶۲) (جمهوری لیتوانی) سپری شد و بالاخره در اودسا(۶۳) دبیرستان را به پایان رساند و توانست در سال ۱۹۱۳ به دانشکده تاریخ و زبان شناسی دانشگاه محلی راه یابد. پس از گذشت اندک زمانی، خود را به دانشگاه پترزبورگ منتقل کرد که برادرش نیکولای دانشجوی آن بود (برادر باختین بعدها استاد زبان یونانی و زبان شناسی دانشگاه بیرمنگام شد).
در آن هنگام سن پترزبورگ دورانی پرشور را پشت سر می گذاشت. در زمینه شعر مجادلات نمادگرایان، اکمیست ها(۶۴) و آینده گرایان مشاهده می شد. نقد ادبی نیز ضرورت و جذابیت جدیدی یافته بود: درست در همان سالی که باختین قدم به شهر گذاشت، اشکلوفسکی(۶۵) مقاله ای نوشت که نخستین حمله به شکل گرایان محسوب می شود. دانشگاه پترزبورگ مخصوصا در زمینه های مورد علاقه باختین بسیار فعال بود. در آن زمان استادان برجسته ای مانند دی. کی. پتروف(۶۶) اسپانیایی که از شاگردان بودوئن د کورتنه(۶۷) بود، فیلسوف معروف ای. آی. وویدنسکی(۶۸) و یکی از بنیان گذاران مطالعات نوین در زمینه ادبیات تطبیقی به نام الکساندر ان. وسلوفسکی(۶۹) در این دانشگاه مشغول تدریس بودند. اما باختین بیش از همه تحت تاثیر تعلیمات کلاسیک گرای بزرگ، اف. اف. زیلینسکی(۷۰) قرار گرفت و رد پای برخی از مفاهیم کلیدی باختین را می توان در نظراتی یافت که زیلینسکی در آثارش ابراز کرده است (به خصوص مفاهیمی که با سنت خطابی رومی مرتبط هستند). در همین سال ها باختین مبانی دانش شگفت انگیز خود را در فلسفه، مخصوصا فلسفه متفکران کلاسیک و آلمانی مستحکم کرد. وویدنسکی برجسته ترین متفکر روسی پیرو کانت بود و دیگر استاد باختین، ان. او. لوسکی(۷۱) زیر نظر ویندلبانت(۷۲) و وونت(۷۳) مطالعات خود را دنبال می کرد. باختین در سال ۱۹۱۸ تحصیلات دانشگاهی را به پایان رساند، به شهر نویل(۷۴) در غرب روسیه نقل مکان کرد و در این شهر دو سال به تدریس پرداخت.
در این شهر اولین اعضای «حلقه باختین» گرد هم آمدند (به استثنای پی. ان. مدودوف(۷۵) که در سال ۱۹۲۰ در شهر ویتیبسک(۷۶) به آنان پیوست). این افراد عبارت بودند از: لیوف پامپیانسکی(۷۷) که بعدها استاد دانشکده لغت شناسی دانشگاه لنینگراد شد، وی. ان. ولوشینوف که بعدها زبان شناس شد اما در آن زمان موسیقی دان و به زعم خود شاعری نمادگرا بود، ام. وی. یودینا(۷۸) که یکی از بزرگ ترین نوازندگان پیانو در روسیه شد، آی. آی. سلارتینسکی(۷۹) که او نیز رهبر هنری ارکستر سمفونیک لنینگراد شد و بی. ام. زوباکین(۸۰) که باستان شناس، سنگ تراش و فردی بسیار عجیب بود. افراد دیگری نیز بودند که گرچه به طور منظم در جلسات بحث شرکت نمی کردند، مانند افراد گروه علاقه فراوانی به بحث و بررسی موضوع های ادبی، مذهبی و فلسفی داشتند. موضوعی که همواره درباره آن بحث می شد و بیش تر اعضا ــ مخصوصاً باختین ــ اهمیت فراوانی برای آن قائل بودند، فلسفه آلمانی بود. در آن هنگام باختین اساساً خود را فیلسوف می انگاشت نه محقق ادبی.
به نظر باختین یکی از اعضای بسیار مهم گروه، ماتوی اسحاق کاگان(۸۱) بود که در آن زمان فیلسوفی حرفه ای محسوب می شد و بعدها اثر عظیم دایره المعارف منابع انرژی شوروی(۸۲) را تالیف کرد. به علاوه او فیلسوفی بود که به تازگی از آلمان بازگشته بود و حدود ده سال به تحصیل در ماربورگ(۸۳) و برلین اشتغال داشت. افکار کاگان مشابه نوکانتی های ماربورگ بود؛ او آثار ناتورپ(۸۴) را ترجمه کرده بود و هرمان کوهن(۸۵) و ارنست کاسیرر(۸۶) او را ارج می نهادند. در آن سال ها کاگان بهترین دوست باختین بود و تا حدودی، خلا شخصی و فکری حاصل از مرگ برادرش را پر می کرد. نشانه هایی از تاثیرهای کاگان را می توان در علاقه باختین به تفکرات نوکانتی مانند ارزش شناسی و تاکید او بر ضرورت بازنگری مسئله تقابل ذهن/ جهان مشاهده کرد. این نظرات در نخستین اثری که از باختین به چاپ رسیده، یعنی مقاله «هنر و مسئولیت»(۸۷) بازتاب یافته است. این مقاله کوتاه که در ۱۹۱۹ نوشته شد در واقع خلاصه کتاب عظیمی درباره فلسفه اخلاق است که باختین سال هایی از عمر خود را ــ هنگامی که در شهر نویل زندگی می کرد ــ وقف آن کرد، اما این کتاب هرگز به چاپ نرسید (جز بخش هایی از آن که شصت سال بعد در سال ۱۹۷۹ منتشر شد).
در سال ۱۹۲۰ باختین با همان علایق کلی به شهر ویتیبسک نقل مکان کرد. در آن سال ها ویتیبسک به لحاظ فرهنگی شهری پررونق بود؛ جزیره ای از نور در کورانی از ظلمات انقلاب و جنگ های داخلی، مامنی برای هنرمندانی مثل ال لیسیتسکی(۸۸)، مالویچ(۸۹)، و مارک شاگال(۹۰). چند تن از دانشمندان مشهور نیز در این شهر بلاروسی زندگی می کردند. همچنین آهنگسازان برجسته تئاتر ماریئنسکی(۹۱) سابق، در دانشکده عالی هنر شهر به تدریس اشتغال داشتند. نشریه فعالی نیز به نام ایسکوستوو(۹۲) شروع به کار کرده بود و سخنرانی ها و جلسه های بحث همیشه برقرار بود.
دو رخداد مهم زندگی باختین در سال هایی به وقوع پیوست که او در ویتیبسک به سر می برد: در سال ۱۹۲۱ با النا الکساندرونا اوکولوویچ(۹۳) ازدواج کرد، که تا زمان مرگ باختین در سال ۱۹۷۱ لحظه ای از او جدا نشد، و در سال ۱۹۲۳ نخستین علائم بیماری استخوانی آشکار شد که باختین همه عمر از آن رنج می برد و منجر به قطع یک پایش شد. در سال ۱۹۲۴ باختین به لنینگراد بازگشت، در موسسه تاریخ مشغول به کار شد و در چاپخانه دولتی نیز سمت مشاور را به عهده گرفت. سرانجام او به صرافت افتاد تا برخی آثارش را در دسترس عموم قرار دهد.
از آن چه بر سر یکی از نخستین مقاله های باختین آمد، می توان به روال شومی پی برد که در سراسر زندگی او تکرار شد: همواره یا از انتشار نوشته های باختین جلوگیری می شد یا نوشته هایش، گاه به شکلی واقعاً تصادفی و گاه به دست دشمنان سرسختش ناپدید می شدند. دقیقاً زمانی که مقاله «مباحثی پیرامون روش شناسی زیبایی شناختی در آثار مکتوب»(۹۴) آماده چاپ شده بود، انتشار نشریه روسکی ساورمینیک(۹۵) که اثر مزبور را سفارش داده بود متوقف شد. در نتیجه چاپ این اثر مهم، پنجاه و یک سال به تعویق افتاد. در عین حال این سال ها برای باختین ایامی پربار بود چون در این سال ها به مباحث همیشگی خود با گروهی از دوستان و طرفدارانش مشغول بود؛ طرفدارانی مانند ان. ای. کلیوئیف(۹۶)، شاعر و زیست شناس مشهور آی. آی. کنائف(۹۷)، نویسندگان تازه کاری مثل کنستانتین واجینوف(۹۸) و دانیل خارمس(۹۹) و هندشناسی به نام ام. آی. توبیانسکی(۱۰۰).
با این که در همه این سال ها باختین بی وقفه به مطالعه و تحقیق پرداخت، نخستین اثر مهم او یعنی کتاب معتبر بوطیقای داستایفسکی(۱۰۱) در سال ۱۹۲۹ منتشر شد؛ کتابی که در آن مفهوم تحول آفرین «مکالمه گرایی(۱۰۲)» (چندصدایی) باختین برای نخستین بار به جهانیان عرضه شد. این کتاب با وجود بحث انگیز بودنش (به سبب دیدگاه بسیار جدیدی که درباره مبحثی قدیمی ارائه می داد) کم وبیش با اقبال عمومی روبه رو شد. حتی برخی افراد آن را سندی تحول آفرین دانستند (از جمله وزیر علوم وقت و مغز متفکر حزب حاکم، آناتولی لوناچارسکی(۱۰۳)) که واقع امر نیز همین بود. اما به سبب تقارن زمانی انتشار این اثر با تبعید باختین به بیابان های قزاقستان، تاثیر آن محدود شد. در زمان تبعید، باختین به مدت شش سال در شهر گمنام کوستانای(۱۰۴) به دفترداری پرداخت. چند تن از نزدیک ترین یاران او طی پاکسازی های اواخر دهه سی برای همیشه ناپدید شدند. او حتی در تبعید نیز به کار خود ادامه داد و تعدادی از مهم ترین مقالاتش را مانند «گفتمان [Slovo]در رمان»(۱۰۵) در خلال همین سال ها نوشت. دوستانش از کتابخانه سلتیکوف ـ اشچدرین(۱۰۶) در لنینگراد و کتابخانه لنین در مسکو برایش کتاب می فرستادند.
باختین در سال ۱۹۳۶ موفق به تدریس چند درس در موسسه آموزشی ماردوویا(۱۰۷) در شهر سارانسک(۱۰۸) شد و در سال ۱۹۳۷ به شهری در دویست کیلومتری مسکو به نام کیمری(۱۰۹) نقل مکان کرد. در این شهر او موفق شد یکی از کتاب های مهم خود را به پایان رساند که به بررسی رمان آلمانی قرن هجدهم (رمان تعلیم و تربیت) اختصاص یافته بود. انتشارات ساوتسکی پیستل(۱۱۰) نوشته مزبور را برای چاپ پذیرفت، اما تنها نسخه آن در خلال هرج ومرج های ناشی از تهاجم آلمان به روسیه مفقود شد که این خود نمونه دیگری از بداقبالی های سایه افکنده بر مسیر نشر آثار باختین است. تنها نسخه باقی مانده دست نوشته را باختین که معتاد به سیگار بود، در ایام تیره وتار حمله آلمان، به جای کاغذ برای پیچیدن سیگار استفاده کرد (شاید همین رفتار او باعث شده برخی چنین بیندیشند که باختین به محض این که تفکرات و نظراتش را به فرجام می رساند، نسبت به آن ها بی اعتنا می شد). بالاخره پس از جر و بحث های فراوان با وادیم کوزینوف(۱۱۱) و سرگئی بوکاروف(۱۱۲) در وهله اول باختین متقاعد شد محل آثار منتشر نشده خود را آشکار کند (در انبار هیزمی موش زده در سارانسک) و سپس به آن ها اجازه داد تا آثارش را برای چاپ، بازنویسی کنند.
از سال ۱۹۴۰ تا پایان جنگ جهانی دوم باختین در حومه مسکو به سر می برد. در سال ۱۹۴۰ پایان نامه حجیم خود را درباره رابله ارائه داد، اما تا پایان جنگ امکان برگزاری جلسه دفاعیه میسر نشد. در سال های ۱۹۴۶ و ۱۹۴۹ دفاعیه باختین از پایان نامه اش، جهان علمی مسکو را به دو گروه تقسیم کرد. نسخه اصلی و نامتعارف پایان نامه را رقبای رسمی او که به اداره جلسه دفاعیه منصوب شده بودند پذیرفتند اما بقیه استادان به قدری نسبت به باختین حساسیت داشتند که روند پذیرش پایان نامه را به تاخیر انداختند. جلسه های جنجالی متعددی برگزار شد (که یکی از آن ها هفت ساعت به درازا کشید)، سرانجام دولت وقت در جریان، دخالت کرد و در پایان، اداره اعتبار استان از اعطای درجه دکترا به باختین امتناع ورزید. بدین ترتیب انتشار کتاب رابله و فرهنگ عامه قرون وسطا و رنسانس(۱۱۳) که تاکنون به چاپ های متعدد در زبان های مختلف رسیده است، نوزده سال به تاخیر افتاد و درنهایت در سال ۱۹۶۵ منتشر شد.
اما باختین دوستانی نیز داشت که در قاطعیت، کم از دشمنانش نبودند. در این هنگام آنان که طی اقامت او در سارانسک در سال ۱۹۳۶ شیفته اش شده بودند از او دعوت به بازگشت کردند تا ریاست گروه ادبیات را به عهده گیرد. بدین ترتیب پیوند بلندمدت و صمیمی باختین با موسسه ای آغاز شد که در سال ۱۹۵۷ از سطح دانشکده تربیت معلم به سطح دانشگاه ارتقا یافت. او که خود معلمی محبوب بود (هنگام تمام سخنرانی های باختین، سالن سخنرانی مطمئناً مملو از مستمع بود)، بر نسلی از جوانان تاثیر بسزایی گذاشت که برای تدریس، تعلیم می دیدند. در آگوست ۱۹۶۱ سلامتی رو به افولش، او را وادار به بازنشستگی کرد. در سال ۱۹۶۹ برای مداوای پزشکی به مسکو بازگشت و تا زمان مرگش در هفتم مارس ۱۹۷۵ در این شهر ماند.

نظرات کاربران درباره کتاب تخیل مکالمه‌ای جستارهایی درباره رمان

این کتاب که دربرگیرنده چهار گفتار (حماسه و رمان، پیشینه گفتمان رمانگرا، اقسام زمان و پیوستار زمانی و مکانی در رمان، گفتمان در رمان) از باختین است درواقع برگرفته از مجموعه مقالات باختین با عنوان "مسائل ادبیات و زیبایی شناسی" است
در 2 سال پیش توسط P D
بدین ترتیب حیات جسمانی که از گفتمان و مفهوم محروم شده بود ، چاره‌ای جز تباه کردن خود از راه بی بندوباری،هرزگی و پلشتی نداشت.بین گفتمان و بدن انسان، شکافی بیکران وجود داشت. ص.۲۳۷ اقسام زمان و پیوستار زمانی مکانی در رمان
در 4 ماه پیش توسط بهمن