فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب فلسفه‌ای برای زندگی

کتاب فلسفه‌ای برای زندگی
روش‌های کهن رواقی برای زندگی امروز

نسخه الکترونیک کتاب فلسفه‌ای برای زندگی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۹,۶۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب فلسفه‌ای برای زندگی

فلسفه رواقی یکی از رایج‌ترین و مردمی‌ترین مکاتب فلسفی در روم باستان بود. نویسنده این کتاب خود آموزه‌های فلسفه رواقی را در زندگی به کار می‌بندد و در اثر حاضر تجارب شخصی‌اش را با خواننده در میان می‌گذارد. خوانندگان این کتاب می‌آموزند که چگونه دلهره و نگرانی را به حداقل برسانند و چگونه گذشته را فراموش کنند و به چیزهایی بیندیشند که هم‌اکنون تحت کنترلشان است؛به علاوه یاد می‌گیرند چگونه با توهین، سالمندی و وسوسه جستجوی ثروت و شهرت مقابله کنند. در یک کلام فلسفه‌ای برای زندگی به مخاطبان نشان می‌دهد که چطور به ناظران فکور زندگی خود بدل شوند. این‌گونه است که رواقیان به زندگانی با کمترین رنج و بیشترین خشنودی امید می‌بندند.

ادامه...

بخشی از کتاب فلسفه‌ای برای زندگی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه مترجم

مکتب رواقی، همراه با آکادمی افلاطون، لوکئوم ارسطو و باغ اپیکور، یکی از چهار مکتب عمده فلسفی در یونان باستان بود که قریب به سیصد سال به رشد و بالندگی خود در آن سرزمین ادامه داد. سپس بین رومیان مقبولیت فراوان یافت و نزدیک به دویست سال با استقبال جمعی کثیر از اندیشمندان آن دیار روبه رو شد؛ از دولتمردی چون سنکا (۴ ق.م- ۶۵ م) گرفته تا برده ای آزادشده همچون اپیکتتوس (۵۰-۱۳۸ م)، و امپراتور روم مارکوس آورلیوس (۱۲۱-۱۸۰ م). خوشبختانه آثار این سه نویسنده به دست ما رسیده است؛ آثاری که از دوره رنسانس به این سو، تحسین بسیاری را برانگیخته است. گرچه فلسفه رواقی در کل پیچیده است و مباحث بسیاری، از متافیزیک و کیهان شناسی گرفته تا دستور زبان را شامل می شود، آثار این سه رواقیِ بزرگِ روم بر اندرزهای عملی و راهنماییِ کسانی تمرکز دارد که در جستجوی بهروزی و خوشبختی اند.
به یاد دارم هنگامی که دانشجوی فلسفه بودم بعد از مطالعه و بررسی اندیشه های ارسطو در کتاب درسی آن دوره که عمدتاً تاریخ فلسفهی فردریک کاپلستون بود، نوبت به فلسفه های بعد از ارسطو می رسید که مکتب رواقی بخش نسبتاً عمده ای از آن را به خود اختصاص می داد. در آن کتاب می خواندیم که مکتب رواقی را می توان به سه دوره تقسیم کرد: دوره متقدم، دوره میانی و دوره متاخر. معروف ترین رواقی دوره متقدم زنونِ کیتیونی، بنیانگذار این مکتب فلسفی، در اواسط قرن سوم ق. م است. رواقیان این دوره بیش از دوره های دیگر به ریاضیات و منطق و طبیعیات توجه می کردند، با وجود این، تاکید زنون بر اخلاق و زندگی عملی بود. از نظر او فلسفه از آن رو اهمیت دارد که در خدمت اخلاق و زندگی عملی ماست؛ خصوصیتی که در دوره های میانی و متاخر پررنگ تر می شود. در دوره میانی، حدود قرون دوم و اول ق. م، شاهد آمیختگی آموزه های افلاطونی و ارسطویی در مکتب رواقی اصیل هستیم. رواقیان دوره متقدم که افکاری شدیداً مادی داشتند، در دوره میانی تحت تاثیر فلسفه افلاطون از شدت این افکار در آن ها کم شد. شخصیت های برجسته دوره میانی پانِتیوس (حدود ۱۸۵-۱۱۰ ق. م) و پوزیدونیوس (حدود ۱۳۵-۵۱ ق. م) هستند. تقریباً همزمان با میلاد مسیح، دوره متاخر مکتب رواقی این بار در روم آغاز می شود و تا دو قرن به حیات خود ادامه می دهد. «خصیصه عمده فلسفه رواقی در آغاز امپراتوری روم تاکید و اصرار آن بر اصول عملی و اخلاقی آن حوزه است؛ این اصول صبغه ای دینی به خود می گیرد، زیرا با نظریه همانندیِ انسان با خدا و وظیفه اش درباره محبت به همنوعان وابسته است. اخلاق اصیل و شریف رواقی به طور برجسته در تعلیم رواقیان بزرگ این دوره یعنی سِنِکا، اپیکتتوس و مارکوس آورلیوس ِ امپراتور آشکار است.»(۱)
کتابی که در دست دارید عمدتاً آرای سنکا، اپیکتتوس، مارکوس آورلیوس و البته موسونیوس را در بر دارد، از این رو می توان گفت برگرفته از فلسفه رواقی متاخر است. مختصری از اندیشه های این فیلسوفان را در این مقدمه می آوریم تا بعد مفصل به هر کدام بپردازیم.
سنکا که در سده نخست میلادی می زیست بر جنبه عملی فلسفه تاکید داشت و حتی مطالعه علوم طبیعی را فرصتی برای دستیابی به نتایج اخلاقی می دانست. او فلسفه را ابزاری برای نیل به فضیلت می دید و از این رو معتقد بود که اگر بدون داشتن چنین آرمانی به فلسفه بپردازیم، اتلاف وقت کرده ایم. سنکا جامعه زمان خود را چنین توصیف می کرد: «مجمعی از وحوش، با این تفاوت که وحوش با هم مهربان اند و از دریدن یکدیگر خودداری می کنند ولیکن مردم همدیگر را می درند.»(۲) سنکا توصیه می کرد که هر روز اعمال و رفتارمان را ارزیابی کنیم و این رفتار نیکو را به سکستیوس ِ فیثاغوری نسبت می داد. هر شب پیش از خواب باید از خود بپرسیم: «امروز چه دردی را دوا کردم؟ دربرابر کدام رذیلت دوام آوردم؟ از چه حیث بهترم؟»
اپیکتتوس می گوید: «پس طبیعت آدمی چیست؟ گاز گرفتن، لگد زدن، به زندان افکندن، گردن زدن؟ حاشا، بلکه نیکی کردن، با دیگران همکاری و تعاون نمودن و برای آن ها آرزوی خوب داشتن.» «کسانی را که بدون طرفداری ستایش می کنید بنگرید! آیا عادل را ستایش می کنید یا غیرعادل را، معتدل را یا غیرمعتدل را، خویشتن دار را یا غیرخویشتن دار را؟»(۳) او مفاهیم اولیه را برای همه انسان ها یکسان می پنداشت و از این رو بر آن بود که آدمیان از مبنای لازم برای نیل به زندگی اخلاقی برخوردارند و کار فلسفه بازشناسی این مفاهیم برای ماست. «چون دست به کاری بری که لذت آن بشناخته باشی، باک مدار که عوام الناس را ناپسند آید و چنین و چنان پندارند. اگر انجام آن را درست نمی دانی، راساً خود را بازدار و اگر به راه صوابی، چرا از ملامت کنندگان که خود بر خطا رفته اند باک داری؟» «اگر به کاری همت گماری که از تو برنمی آید، نه تنها خواری و ناکامی را پذیرفته ای، بلکه خود را از آنچه مقدور تو بوده محروم داشته ای.» «اگر توانی زمام کلام را به سوی مطالب شایسته معطوف دار، و چون خویشتن را در میان گروهی بیگانه تنها بینی، دم فروبند.»(۴) مارکوس آورلیوس، فیلسوف رواقی دیگر، می کوشید تا «در بحبوحه گرفتاری های سیاسی و جنگ هایی که با بیگانگان داشت خود را از یاس و حرمان محفوظ بدارد. در نهاد او نیرویی بود که می بایست همواره کشش و کوشش از سر گیرد. همین که بیدار می شد خود را در تنگنا می یافت. افکاری به وی رو می آورد که آشفته اش می ساخت، دیگران به سبب آنچه خودِ وی آن را نیکو می شمرد بر وی ملامت روا می داشتند. از دربار خود رنج می برد، جامعه او را می آزرد، احساس خلا می نمود، همه چیز را یکنواخت و ناچیز می شمرد. از هوس جسم پرهیز داشت، شدت خشم را نکوهش می کرد. از عدمی که پس از مرگ در انتظار روح است وحشت داشت. و این ها از جمله خطراتی بود که او به قصد مقاومت در برابر آن ها پیوسته در کمال مراقبت به تامل می پرداخت».(۵) مارکوس هرچند به اندیشه مادی یگانه انگارانه رواقی گرایش داشت، متاثر از افلاطون و ارسطو آدمی را متشکل از سه جزء می پنداشت: تن (سوما)، روان (پسوخه) و عقل (نوس). او تن و روان را مادی اما عقل را متمایز از ماده می داند و از این رو مانند سنکا از مادی گرایی محض رواقیان متقدم فاصله می گیرد و به نوعی دوگانه انگاریِ نفس و بدن نزدیک می شود. «عقل سروشی است که خداوند به هر انسانی داده است تا راهنمای او باشد... پس نتیجه می شود که هر کسی که از اوامر سروش و فرشته راهنما که اوامر عقل است سرپیچی کند، نه تنها به طور غیرعقلانی بلکه از روی بی دینی عمل کرده است.»(۶) مهم ترین نظر مارکوس هماهنگی فرد با کل عالم است. او جهان را از اساس نیکو می شمرد و می گفت: «اگر ایزدان هیچ توجهی به من نکنند، من می دانم که موجودی عاقلم، می دانم که دو وطن دارم: از آن حیث که نام من مارکوس آورلیوس است وطنم روم است و از آن حیث که انسانم جهان را وطن خود می شمارم، می دانم که تنها چیزی نیکوست که به این هر دو وطن سود رساند.»
زمانی که دانشجوی فلسفه بودم، از فلسفه تعریفی حداقلی در ذهن داشتم و رواقیانی چون اپیکتتوس را بیشتر موعظه گرانی اخلاقی می دیدم تا فیلسوف. به خاطر می آورم که در کلاس استاد گرانقدرم، جناب آقای دکتر میرعبدالحسین نقیب زاده، هنگامی که ایشان حافظ شیرازی را فیلسوف و حکیم معرفی می کردند، متعجب می شدم و با همان تعریف حداقلی از فلسفه، انتقاد می کردم که با این تعریفی که شما برگزیده اید، تمایز میان فیلسوفان و ادبا مخدوش می شود. امروز دیگر آن تعریف حداقلی را کنار گذاشته ام و به آن تمایز مفروض میان فیلسوفان و ادبا به دیده تردید می نگرم. اکنون گمان می کنم فلسفه ای که نهایتا خادم «زندگی» نباشد، سرگرمی بیهوده و حتی خطرناکی بیش نخواهد بود. رواقیان فلسفه را برای زندگی و از جهتی عین زندگی می دانستند. اگر به فیزیک و منطق هم می پرداختند به آن جهت بود که آن را به نحوی از انحاء فراهم آورنده مقدمات لازم برای تبیین اندیشه هاشان درباره زندگی قلمداد می کردند، و در جایی که این نقش را کمرنگ می دیدند، به خصوص در میان رواقیان رومی، شاهد آنیم که از آن می گذشتند و وقت خود را مصروف آن نمی داشتند. من در این که ریاضیات، منطق، فیزیک، زیست شناسی و به طور کلی علوم(۷) برای ارتقای زندگیِ آدمی سزاوار توجه اند تردید ندارم. نباید گمان کرد که کم توجهی به طبیعیات، ریاضیات و منطق نزد رواقیان، خصوصاً رواقیان متاخر، امروز هم شیوه درستی برای پرداختن به فلسفه زندگی و حکمتِ عملی است. دست کم به دو جهت این گمان خطاست. نخست این که اگر پرداختن به چنان دانش هایی را «عین زندگی» بدانیم، که تصور می کنم باید بدانیم، آن گاه بذل عنایت به علومِ محض نیز، تحقق بخش ِ همان آرمانی خواهد بود که رواقیان در پی اش هستند؛ زندگی در آرامش و بهروزی. دوم این که ما باید مکتب رواقی را در بستر تاریخیِ خودش ملاحظه کنیم. در آن روزگار علم به معنای امروزیِ آن تولد نیافته بود. بی اعتنایی ما به یافته های امروزی علوم به هیچ وجه هم ارز با بی توجهی رواقیان به دانش های زمانه خود نمی تواند بود. شاید بتوان بی توجهیِ رواقیان را به علوم معاصرشان تا اندازه ای درک کرد، اما بی اعتنایی به دستاوردهای دانش تجربی جدید معقول و مقبول نیست. گاه با این پرسش مواجه می شویم که آیا انسان امروز لزوماً سعادتمندتر از انسان دیروز زندگی می کند. گمان می کنم پاسخ این است که انسان امروز از حیث بهره مندی از علوم سعادتمندتر از انسان دیروز است؛ و البته تفاوت است میان علم با فناوری. باری، فلسفه، علم، ادبیات و هنر خادم زندگی و به تعبیری عین زندگی اند و آن جا که هریک به نحوی از انحاء نافی زندگی می شوند، به تعبیری با دانش غیرمفید و بلکه مضر روبه رو می شویم. فیلسوف و حکیمی زندگی شناس همچون حافظ، زمانی که می بیند «پند حکیمان» گویی سبب «ملالت» شده است، آن را «قصه» می خواند و برای مخاطب خود آرزوی طول عمر می کند:

حافظ گرت ز پند حکیمان ملالت است
کوته کنیم قصه که عمرت دراز باد.(۸)

در این کتاب نویسنده بهره بردن از یافته های علمی همچون روان شناسی را برای درمان برخی از رنج های روانی درست می داند، اما بر اساس آموزه های رواقی بر این نکته هم به درستی انگشت تاکید می نهد که خوشبختی و آرامش امری است درونی که باید آن را در درون جست. تا وقتی که منتظر باشیم عوامل بیرونی ــ روان درمانگران، مشاوران، ثروت و دارایی های مادی، شهرت و... ــ سکینه و آرامش را برایمان به ارمغان آورند، ره به جایی نخواهیم برد. البته چنین نیست که عوامل بیرونی هیچ نقشی در حصول و حفظ آرامش ما نداشته باشند. درست برعکس، وجود حداقلی از عوامل بیرونی برای تحقق آرامش درونی الزامی است و باور رواقیان هم جز این نیست. کسی که از گرسنگی رنج می برد یا از عدم امنیتِ جانی در هراس است، بدیهی است که از احساس آرامش و خوشبختی به دور است. این کتاب دعوی حل این نوع معضلات بیرونی را ندارد و برای کسانی نگاشته شده است که از حداقل احتیاجات اولیه زندگی بهره مندند؛ و البته سخن بر سر همین حداقل هاست. این کتاب برای کسی که حداقل های زندگی را برای خود چنان تعریف می کند (تازه اگر تعریف کند!) که عمری تلاش و کار سخت هم نمی تواند آن ها را محقق سازد، سودمند است. فلسفه رواقی بر آن است که رنج و ملالت را از زندگیِ ما فروشوید و ما را به چنان سطحی از آگاهی و فرزانگی رهنمون گردد که ناملایماتِ اجتناب ناپذیر زندگی خدشه ای بر آرامشمان وارد نکنند. در این کتاب می آموزیم که ارزشمندترین چیز در زندگی ــ دست کم از دیدگاه رواقیان ــ حصول و حفظ آرامش است. از نظر رواقیان حفظ آرامش آن چیزی است که می توان برای آن از همه چیز، ثروت باشد یا شهرت، درگذشت.
تلاش مترجم فقط بخشی است از مجموعه تلاش های صورت گرفته برای تولید این کتاب. لازم می دانم سپاسگزارِ زحمات همه عزیزانی باشم که با تلاش بی دریغ خود، امکان نشر این کتاب را در انتشارات ققنوس فراهم ساختند.

محمد یوسفی
شهریور ۹۳

سپاسگزاری

برای تولید کتاب، به عواملی بیش از نویسنده آن نیاز است. به همین منظور اجازه دهید از کسانی که در شکل گیری این کتاب همکاری داشته اند سپاسگزاری کنم.
در وهله نخست از دانشگاه ایالتی رایت(۹) برای تهیه کردن مجوز نشر تخصصی کتاب در حین تالیف آن سپاسگزارم. همچنین از دپارتمان خودم برای امکان تدریس در پاییز ۲۰۰۵ تشکر می کنم. در این دوره تدریس ِ فلسفه هلنیستی، توانستم نسخه اولیه این کتاب را محک بزنم.
از کسانی که در «برنامه زحمت خودخواسته»ی من (در بیشتر موارد بی آن که بدانند) نقش مهمی ایفا کرده اند سپاسگزاری می کنم، از جمله جیم مکاچن از مکاچن موزیک،(۱۰) دبی استرزمن از اینر دنس یوگا سنتر(۱۱) و رفقایم در شرکت دیتون،(۱۲) و سپاس ویژه دارم از کسانی که این دلیری را داشتند که مرا بر صندلی ام بنشانند: جودی درایر، کریس لون و مایکل مکارتی. همچنین از مایکل تشکر می کنم که کمکم کرد عالمِ رنج و زحمت را که اِرگ آن را فراهم آورده سیاحت کنم و به خاطر پیشنهادهای ارزشمندش در مورد اصطلاح شناسی در بخش ۷.
سپاسگزارم از سینتیا کینگ که دستنویس مرا خواند و پیشنهادهایی کرد. همچنین سپاسگزار بیل کینگ هستم که با وجود بی میلی به مکتب رواقی، الهام بخش این رواقی شد.
از بی شمار خوانندگانی سپاسگزارم که مرا در دقیق کردنِ چکیده این کتاب یاری رساندند. همچنین از سایبل تام در انتشارات دانشگاه آکسفورد برای شکیبایی و پشتکار ادیبانه اش ممنونم.
اما بزرگ ترین قدردانی را از همسرم، جمی، دارم که زمان و به ویژه فضای نوشتن این کتاب را برایم فراهم آورد.

این کتاب ترجمه ای است از:
A Guide to the Good Life
The Ancient Art of Stoic Joy
William B. Irvine
Oxford University Press, 2009

مقدمه : طرحی برای زندگی

از زندگی چه می خواهید؟ شاید پاسخ شما همسری دلسوز، شغلی خوب و خانه ای زیبا باشد، اما این ها در واقع چیزهایی هستند که در زندگی خواستارشان هستید. من در طرح این پرسش که از زندگی چه می خواهید، گسترده ترین معنای آن را در نظر دارم. با اهدافی که در فعالیت های روزمره برمی گزینید کاری ندارم، پرسش من راجع به آرمان بزرگتان(۱۳) در زندگی است. به دیگر سخن، پرسش من درباره چیزی است که شاید سخت در جستجوی آن باشید؛ چیزی که به باور شما ارزشمندترین است.
بسیاری از افراد هنگام بیانِ چنین آرمانی به دردسر می افتند. آن ها دقیقه به دقیقه یا حتی دهه به دهه زندگی شان می دانند خواستار چه هستند، اما هرگز درنگ نکرده اند تا درباره آرمان بزرگشان بیندیشند. شاید این امر قابل درک باشد؛ فرهنگِ ما افراد را به چنین تاملاتی تشویق و ترغیب نمی کند. در واقع این فرهنگ جریانی بی پایان از دلمشغولی ها را چنان عرضه می کند که فرد اصلاً خود را ملزم به چنین تاملی نمی بیند. اما بهره مندی از آرمانی بزرگ در زندگی نخستین مولفه فلسفه زندگی است، به این معنی که اگر در زندگی چنین آرمانی نداشته باشید، فلسفه زندگیِ بسامانی هم نخواهید داشت.
چرا داشتن چنین فلسفه ای مهم است؟ زیرا بدون آن، این خطر هست که آن طور که شایسته است زندگی نکنیم ــ و علی رغم همه فعالیت ها و همه سرگرمی های لذت بخشی که در طول حیاتمان از آن بهره می بریم، زندگیِ خوبی را به سرانجام نرسانیم. به دیگر سخن، این خطر هست که هنگامی که در بستر مرگ می افتیم، به قفا بنگریم و ببینیم که یگانه فرصت زندگی را تلف کرده ایم. به جای آن که زندگی مان را صرف پیگیریِ چیزی کرده باشیم که به راستی ارزشمند است، آن را تباه کرده ایم؛ چرا که اجازه داده ایم تا دلمشغولِ زلم زیمبوهای رنگارنگی شویم که زندگی امروزی در اختیارمان قرار می دهد.
فرض کنید بتوانیم آرمان بزرگمان را در زندگی شناسایی کنیم و از ارزشمند بودنِ تلاشمان برای رسیدن به آن دفاع کنیم. حتی باز در این حالت این خطر هست که آن گونه که شایسته آنیم زندگی نکنیم؛ به خصوص اگر برنامه ای کارا برای نیلِ به آرمان خود نداشته باشیم، بعید می نماید که بتوان به آن آرمان دست یافت. از این رو، دومین مولفه فلسفه زندگی یافتن برنامه ای برای دستیابی به آرمانمان در زندگی است. چنین برنامه ای، همان طور که فعالیت های روزانه مان را انجام می دهیم، تعیین می کند که چه باید بکنیم؛ چه باید بکنیم تا امکانِ نیل به هدفی که در زندگی به عنوان ارزش غایی برگزیده ایم، به حداکثر برسد.

چنانچه بخواهیم از زیان مالی اجتناب کنیم، می توانیم به سادگی متخصصانی را بیابیم که در این زمینه یاری مان کنند. با جستجو در دفترچه تلفن، شماره برنامه ریزان مالی را خواهیم یافت. این افراد می توانند در روشن کردن اهداف مالی به ما کمک کنند: مثلاً چه مقدار پول برای دوره بازنشستگی پس انداز کنیم؟ سپس با روشن شدن این هدف، راهکارهایی در اختیارمان می گذارند تا بدان وسیله بتوانیم به هدف مورد نظرمان دست یابیم.
حال فرض کنید که می خواهیم نه از اتلاف سرمایه، که از هدر رفتن زندگی مان جلوگیری کنیم. باید متخصص مربوطه را برای کسب راهنمایی پیدا کنیم: فیلسوف زندگی. او کمکمان می کند تا درباره اهدافمان در زندگی بیندیشیم و ببینیم به راستی کدام یک از آن ها ارزش پیگیری دارند. فیلسوف زندگی به ما هشدار می دهد که ممکن است این اهداف در تعارض با یکدیگر قرار بگیرند، در این صورت باید تصمیم بگیریم که هنگام بروز چنین تعارضاتی، اولویت را به کدامشان بدهیم. از این رو کمکمان می کند تا اهدافمان را دسته بندی کنیم و آن ها را به صورت سلسله مراتب درآوریم. هدفی که در راس این سلسله مراتب می نشیند، همان چیزی است که من آن را آرمان بزرگ در زندگی می نامم: این همان هدفی است که باید از قربانی کردن آن برای رسیدن به اهداف دیگر پروا داشت. حال بعد از انتخاب هدف، کمک بعدیِ فیلسوفِ زندگی یافتن برنامه ای است برای نیل به آن.
جای مشخصی که می توانید فیلسوف زندگی را آن جا پیدا کنید، دپارتمان فلسفه در دانشگاه هاست. با بازدید از دفاتر دانشکده، فیلسوفانی را خواهید یافت که در متافیزیک، منطق، سیاست، علوم، دین و اخلاق متخصص اند. نیز با فیلسوفانی مواجه خواهید شد که در فلسفه ورزش، فلسفه فمینیسم و حتی فلسفه فلسفه تخصص دارند. اما احتمالاً جز در دانشگاهی منحصربه فرد، فیلسوف زندگی را در معنایی که مراد من است نخواهید یافت.
اما باید توجه داشت که همیشه این گونه نبوده است. مثلاً بسیاری از فیلسوفان یونانی و رومی نه فقط فلسفه زندگی را چیزی ارزشمند برای اندیشه و تامل می یافتند بلکه علت وجودی و هدف غایی فلسفه را بسط چنین تاملاتی می دانستند. این فیلسوفان نوعاً به دیگر حوزه های فلسفه ــ مثل منطق ــ نیز علاقه مند بودند، اما فقط از آن رو که می پنداشتند پیگیریِ آن علایق هم در بسط و تکامل فلسفه زندگی یاریگرشان خواهد بود.
علاوه بر این، چنین نبود که این فیلسوفانِ دوران باستان دریافت های خود را فقط پیش خودشان نگه دارند یا آن را صرفاً در اختیار فیلسوفانِ دوست و همفکر خود بگذارند، بلکه مدارسی را تاسیس می کردند و هر کس را که جویای فلسفه زندگی بود، به شاگردی می پذیرفتند. مدارس ِ مختلف، برای حصول زندگی نیکو، پندهای مختلفی ارائه می کردند. آنتیستنس،(۱۴) یکی از شاگردان سقراط، مکتب فلسفیِ کلبی(۱۵) را بنیان نهاد که از زندگیِ زاهدانه دفاع می کرد. آریستیپوس،(۱۶) شاگرد دیگر سقراط، بنیانگذار مکتب کورنایی،(۱۷) از زندگیِ لذت جویانه دفاع می کرد. در بین این دو سرِ طیف که یکی رُهبانیت و دیگری شادخواری را تجویز می کرد، بسیاری از مکاتب دیگر را می توان یافت: مکتب اپیکوری، مکتب شکاکان و در این میان از همه جالب توجه تر برای ما مکتب رواقی(۱۸) است که زنون کیتیونی(۱۹) آن را پایه ریزی کرد.
فیلسوفانی که با این مکاتب ارتباط داشتند، به دلبستگی و اشتیاقشان به فلسفه های زندگی معترف بودند. مثلاً بنا بر اظهارات اپیکور، «سخن فیلسوفی که هیچ دردی از آدمی درمان نکند پوچ است. چه، درست همان طور که طب را سودی نخواهد بود مگر این که دردی را از تن آدمی بزداید، فلسفه نیز تا ذهن را از رنجی نرهاند، بی فایده خواهد بود».( ۱) و بنا بر گفته سِنِکا،(۲۰) فیلسوف رواقی، «آن که با فیلسوفی به تحقیق و مطالعه می پردازد، شایسته است که هر روز چیزی نیکو از او بیاموزد: باید هر روز که از نزد او بازمی گردد انسانی شده باشد عمیق تر یا در مسیر عمیق شدن».( ۲)

این کتاب برای کسانی نوشته شده است که در جستجوی فلسفه زندگی اند. در آنچه از پی خواهد آمد، توجه خود را بر فلسفه ای معطوف کرده ام که برای این منظور مفید یافته ام و گمان می کنم در نظر بسیاری از خوانندگان نیز چنین باشد. این فلسفه فلسفه رواقیان باستان است. ممکن است فلسفه زندگیِ رواقی قدیمی باشد، اما سزاوار توجهِ هر فردِ امروزی است که در آرزوی زندگیِ معنادار و رضایتبخش است ــ فردی که به دیگر سخن خواستار زندگی نیکوست.
به عبارت دیگر، این کتاب دربردارنده پندهایی است درباره زندگیِ بایسته. دقیق تر آن که من همچون رابطی برای انتقال اندرزهای فیلسوفان رواقیِ دو هزار سال پیش به شما عمل خواهم کرد. این همان چیزی است که دوستان فیلسوف من از انجام دادنش بیزارند، چه علاقه شان به فلسفه عمدتاً «آکادمیک» است؛ به این معنی که تحقیقاتشان غالباً نظری یا تاریخی است. در مقابل، علاقه من به مکتب رواقی کاملاً کاربردی است: هدف من به خدمت گرفتن فلسفه برای زندگیِ خود و نیز ترغیبِ دیگران به انجام دادن چنین کاری است. فکر می کنم رواقیان باستان نه تنها هر دوی این تلاش ها را مد نظر داشته اند، بلکه بر این امر تاکید می کرده اند که دلیلِ اصلیِ مطالعه مکتب رواقی همانا به کار بستن آن در زندگی است.
موضوع دیگری که باید به آن توجه داشت این است که هرچند مکتب رواقی به نوعی فلسفه است، برخوردار از مولفه روان شناختیِ مهمی است. رواقیان پی برده بودند که زندگیِ رنجور از عواطف و احساساتِ منفی ــ چون خشم، اضطراب، ترس، غم و غصه و حسادت ــ زندگیِ نیکویی نخواهد بود. از این رو ناظرانِ تیزبینِ عملکردِ ذهنِ آدمی و در نتیجه برخی از بابصیرت ترین روان شناسانِ جهانِ باستان شدند. آنان به ابداع فنونی برای اجتناب از بروز عواطف و احساسات منفی و فرو نشاندن آن ها پرداختند؛ آن هم زمانی که تلاش برای اجتناب از آن ها بسی دشوار می نماید. حتی برای آن دسته از خوانندگانی که نسبت به اندیشه های فلسفی بدگمان اند، چنین فنونی حتما جالب توجه خواهد بود. سرانجام آن که، کیست که نخواهد کثیری از عواطف منفی را که در زندگی روزمره تجربه می کند، فرونشاند؟

من با این که تا میانسالی به مطالعه فلسفه اشتغال داشته ام، متاسفانه تا همین اواخر از مکتب رواقی غافل بودم. معلمان من در کالج و مرکز تحصیلات تکمیلی هرگز از من نخواستند که به مطالعه رواقیان بپردازم. با این که همیشه به مطالعه حریص بوده ام، هیچ نیازی به مطالعه آن در خود نمی دیدم. خصوصاً این که هیچ لزومی در مطالعه و تامل درباره فلسفه زندگی نمی دیدم. در عوض با آنچه در نظر بسیاری فلسفه پیش فرض(۲۱) برای زندگی است، خوش بودم: سپری کردن ایام برای حصول آمیزه ای از دارندگی، منزلتِ اجتماعی و لذت. به عبارت دیگر فلسفه زندگیِ من، اگر بخواهیم بلندنظرانه به آن بنگریم، نوعی از لذت گرایی روشنفکرانه(۲۲) بود.
اما در دهه پنجم زندگی ام، اتفاقات چنان دست به دست هم دادند تا با مکتب رواقی آشنا شدم. نخستین اتفاق در سال ۱۹۹۸ صورت گرفت؛ در خلال انتشار کتابی از تام ولف(۲۳) تحت عنوان مردی تمام عیار.(۲۴) در این رُمان، شخصی به طور تصادفی فیلسوفی رواقی به نام اپیکتتوس(۲۵) را پیدا می کند و بعد درباره فلسفه او داد سخن سر می دهد. من این کتاب را بسیار جذاب و حیرت انگیز یافتم.
دو سال بعد، برای نگارش کتابی درباره میل(۲۶) شروع به تحقیق کردم. در بخشی از این تحقیق، به بررسیِ پند و اندرزهایی پرداختم که طی هزاران سال درباره کنترل امیال عرضه شده بودند. کار را با ملاحظه آنچه ادیان و آیین ها درباره میل گفته اند آغاز کردم؛ ادیان و آیین هایی چون مسیحیت، آیین هندو، مذهب تائو، تصوف و آیین بودا (و به ویژه ذن). در ادامه کار، سراغ پند و اندرزهای برخی فیلسوفان رفتم، اما دیدم که شمار نسبتاً اندکی از آنان به بیان این نوع پند و اندرزها پرداخته بودند. فیلسوفانِ برجسته در میان آنان فیلسوفان هلنیستی بودند: اپیکوریان، شکاکان و رواقیان.
من در تحقیقاتم درباره میل از انگیزه ای نهان بهره می بردم. مدت ها بود که تحت تاثیر ذنِ آیین بودا بودم و تصور می کردم که نگاهی دقیق تر به آن بخش از آیین بودا که به تحقیقاتم مربوط بود، سرانجام مرا به نوکیشی تمام عیار بدل خواهد کرد. اما آنچه دستگیرم شد، با کمال تعجب، این بود که مکتب رواقی و ذن اشتراکات چندی با هم دارند. مثلاً، هر دو تا حد امکان بر اهمیت تامل درباره ماهیت ناپایدار و گذرای جهانِ پیرامون و اهمیت کنترل امیال انگشت تاکید می نهند. همچنین هر دو برای جستجوی آرامش، و چگونگی دستیابی به آن و حفظش اندرزهایی در اختیارمان می گذارند. به علاوه، به این نتیجه رسیدم که مکتب رواقی با طبیعتِ تحلیلیِ من سازگارتر است تا آیین بودا. در نتیجه، این فکر را در سر می پروراندم که به جای ذنِ آیین بودا، عامل به آموزه های رواقی باشم.
پیش از آغاز تحقیقاتم درباره میل، مکتب رواقی را به منزله فلسفه زندگی دور از واقعیت و ناممکن می یافتم، اما با مطالعه رواقیان دانستم که تقریبا همه آنچه درباره آنان می اندیشیدم نادرست بوده است. در آغاز، معنی کلمه رواقی را در فرهنگ لغت پیدا کردم: «کسی که ظاهراً نسبت به خوشی، غم، لذت و درد بی اعتنا یا عاری از تاثر است.»( ۳) از این رو انتظار داشتم که این مکتب از نظر احساسی نچسب و رمنده باشد. اما دریافتم که هدف رواقیان نه از بین بردن عواطف، که طردِ عواطف منفی در زندگی است.
هنگام مطالعه رواقیان، به اشخاصی برخوردم که به زندگی خوشبین و مشتاق بودند (هرچند می گفتند که باید با صرف وقت، به چیزهای نامطلوبی هم اندیشید که ممکن است رخ دهند) و نیز با کسانی مواجه شدم که به لذات زندگی آری می گفتند (هرچند در همان حال مراقب بودند که اسیر یا برده آن لذات نشوند). با تعجب فراوان، به اشخاصی برخوردم که شادی و لذت را ارج می نهادند. در واقع بنا بر سخن سِنِکا، آنچه رواقیان در جستجوی آن اند «این است که ذهن چگونه می تواند همیشه خط مشیِ مطلوب و پایداری را دنبال کند، با خود بر سر مهر باشد و به اوضاع و احوال خود با خوشی بنگرد».( ۴) او همچنین تاکید می کند، کسی که اصول رواقی را به کار می بندد «باید، خواسته یا ناخواسته، لزوماً با خوشیِ پایدار و لذتی ژرف که از ژرفای درون برمی خیزد قرین شود، چراکه خوشی را جز در قابلیت های خود نمی یابد و لذتی بزرگ تر از لذات درونی نمی جوید».(۵) در همین مورد، فیلسوفی رواقی به نام موسونیوس روفوس(۲۷) به ما می گوید که اگر مطابق با اصول رواقی زندگی کنیم، «طبعی خوش و لذتی پایدار»، خودبه خود از پی خواهد آمد.(۶)
رواقیان به جای تسلیم شدنِ منفعلانه به خشونت و بی عدالتیِ جهان، خود را به تمامی وقف زندگی می کردند و با تلاش ِ سخت در جهت بهتر کردن جهان برای زیستن می کوشیدند. مثلاً، کاتوی کهین(۲۸) را ملاحظه کنید. (با این که بر ادبیات مکتب رواقی چیزی نیفزود، عامل به آموزه های این مکتب بود و سنکا به درستی او را رواقی ای تمام عیار می دانست.)(۷) رواقی گریِ کاتو او را از نبرد شجاعانه برای اعاده جمهوری روم بازنمی داشت. سنکا نیز به طور خیره کننده ای فعال و پرانرژی بود: علاوه بر این که فیلسوف بود، نمایشنامه نویسی موفق، مشاور امپراتور، و در سده نخست میلادی کسی بود معادل بانکدار امروزی. و مارکوس آورلیوس(۲۹) نیز علاوه بر این که فیلسوف بود، امپراتور روم بود ــ و به احتمال زیاد، یکی از بزرگ ترین امپراتوران روم به حساب می آمد. من در حین مطالعه رواقیان، خود را مشحون از تحسین و گرامیداشت آنان می یافتم؛ مردمانی دلیر، میانه رو، خردمند و منضبط ــ ویژگی هایی که دوست دارم خود بهره مند از آن ها باشم. نیز عقیده داشتند که ادای دِین و یاری به همنوعان از اهمیت فراوان برخوردار است ــ ارزش هایی که از قضا با آن ها شریکم.
در تحقیقاتم در خصوص امیال، پی بردم که در میان متفکران توافقی همگانی سر این موضوع هست که ما از زندگیِ نیکو و معنی دار بهره نخواهیم برد مگر این که بر حرص و آزمندی چیره شویم. نیز همه در این باره توافق داشتند که یک راه بی نظیر برای فرو نشاندن حرص و افزون طلبیِ دائمی مان این است که خود را متقاعد سازیم باید خواهانِ همان چیزهایی شویم که هم اینک به نقد در اختیار داریم. به نظر می رسد که این امر دریافتی است مهم، اما با این پرسش مواجه می شویم که به راستی چگونه می توان به این مهم دست یازید. من از کشف این امر که رواقیان پاسخی برای این پرسش دارند، شادمان بودم. آنان راهکار نسبتاً ساده ای ارائه می کنند که اگر به آن عمل کنیم، خشنودمان می سازد، ای کاش به مدت کوتاهی هم که شده، خودمان باشیم، زندگیِ خودمان را، صرف نظر از این که چگونه می توانست باشد، زندگی کنیم.
هرچه بیشتر در مورد رواقیان مطالعه می کردم، بیشتر مجذوب فلسفه شان می شدم. اما همین که خواستم این اشتیاقِ تازه ام را با دیگران در میان بگذارم، دیدم فقط من نبوده ام که آن فلسفه را درست درک نکرده بودم. به نظر می رسید که دوستان، خویشان و حتی همکارانم در دانشگاه رواقیان را افرادی می دانستند که آرمانشان سرکوب کردن تمامی عواطف و احساسات آدمی است که سرانجامش زندگی ای توانفرسا و منفعلانه است. به تدریج معلومم شد که رواقیان قربانیان بی گناه کج فهمی ما هستند؛ کما این که من خود همین اواخر به درک درستی از آنان رسیده بودم.
شاید این درک درست به تنهایی کافی بود تا مرا به نوشتن کتابی درباره رواقیان برانگیزاند ــ کتابی که حقایق را چنان که هست بیان کند ــ اما چنان که بعداً اتفاق افتاد، انگیزه دیگری که شاید از اولی هم قوی تر بود، برای نوشتن این کتاب در من شکل گرفت. پس از فراگیری مکتب رواقی، به طور آزمایشی و ملایم، آن را به عنوان فلسفه زندگی خود برگزیدم و تلاش کردم تا امتحانش کنم. این کار آن قدر نتیجه بخش بود که مجاب شدم تا یافته هایم را به طور گسترده ای با عموم مردم در میان بگذارم؛ با این باور که احتمالاً مطالعه رواقیان برای آنان نیز سودمند افتد و بتوانند فلسفه زندگی خود را برگزینند.
طبعاً کنجکاوید که بدانید عمل به مکتب رواقی چگونه است. در یونان و روم باستان، فردی که می خواست رواقی شود می توانست با حضور یافتن در مدرسه رواقی، شیوه عمل به آموزه های این مکتب را بیاموزد؛ اما امروزه دیگر چنین چیزی ممکن نیست. در عوض کسی که حالا می خواهد رواقی شود، می تواند از کارهایی که رواقیان باستان می کردند بهره ببرد. اما در خلال تلاش برای انجام دادن چنین کاری پی خواهد برد که بسیاری از آثار آنان ــ به ویژه آثار مربوط به رواقیان یونان ــ از میان رفته اند. به علاوه، اگر آثارِ به جامانده از آنان را مطالعه کند، خواهد دید که علی رغم بحث مبسوط درباره مکتب رواقی، طرحی برای نوآموزانِ رواقی عرضه نمی کنند. چالشی که در نگارش این کتاب پیش رو داشتم، تدوین چنین طرحی بود که می بایست آن را از راهنمایی های پراکنده در تمامیِ متون رواقی فراهم می آوردم.
گرچه باقیِ این کتاب به ارائه راهکارهایی برای آنان که می خواهند رواقی شوند اختصاص دارد، اجازه دهید مقدمتاً به معرفی مسائلی بپردازم که اگر مکتب رواقی را به عنوان فلسفه زندگی انتخاب کنید، با آن ها روبه رو خواهید شد.
در ادامه این کتاب، در خصوص اهدافمان در زندگی تامل خواهیم کرد. به ویژه این مدعای رواقی را به خاطر خواهیم سپرد که بسیاری از چیزها ــ به خصوص شهرت و ثروت ــ که به آن ها تمایل و دلبستگی داریم، ارزش پیگیری ندارند. در عوض، توجه خود را به پیگیریِ آرامش(۳۰) معطوف خواهیم کرد؛ چیزی که رواقیان فضیلت(۳۱) می نامیدند. خواهیم دید که فضیلت رواقی با آنچه مردم امروزه از آن مراد می کنند، تشابه اندکی دارد. نیز پی خواهیم برد، آرامشی را که رواقیان در جستجوی آن اند، با آرامشی که از خوردن قرص های آرام بخش عایدمان می شود، متفاوت است؛ به دیگر سخن، این نوع آرامش حالتی زامبی وار(۳۲) نیست. حالتی است که در غیاب عواطف و احساسات منفی چون خشم، غم و غصه، اضطراب و ترس، و در حضور عواطف و احساسات مثبت، به ویژه سرخوشی و خرسندی، دست می دهد.
ما فنون روان شناختیِ متعددی را مطالعه خواهیم کرد که رواقیان برای حصول و حفظ آرامش ارائه کرده اند و این فنون را در زندگی روزمره خود به کار خواهیم بست. مثلاً، مراقب خواهیم بود تا میان چیزهایی که قادر به کنترلشان هستیم با آن ها که قادر به کنترلشان نیستیم، تمیز دهیم. بدین سان دیگر درباره چیزهایی که خارج از حیطه اختیارمان هستند، بی قراری نمی کنیم، افسرده نمی شویم و در عوض تمرکز خود را بر چیزهایی معطوف می کنیم که تحت اختیارمان هستند. آن گاه می بینیم برای دیگران تا چه اندازه آسان است که آرامش و آسایش ما را مختل سازند. از این رو، راهکارهای رواقیان را برای بازداشتن آنان از آزار و اذیت ما به کار خواهیم بست.
سرانجام آن که به تماشاگرِ تیزبینِ زندگیِ خود بدل خواهیم شد. در حالی که کارهای روزمره مان را انجام می دهیم، به خود می نگریم و سپس درباره آنچه می بینیم، می اندیشیم و سعی می کنیم منشا و منبع اندوه و پریشانی را در زندگی خود شناسایی کنیم. بعد درباره چگونگی اجتناب از این اندوه ها خواهیم اندیشید.

در این حرفی نیست که عمل به آموزه های مکتب رواقی سعی و تلاش مداوم می طلبد، اما باید توجه داشت که این امر درباره همه فلسفه های اصیلِ زندگی صادق است. در واقع، حتی «لذت گرایی روشنفکرانه» هم کوشش فراوان می طلبد. آرمان بزرگِ چنین فردی در زندگی به حداکثر رساندنِ لذت در طول عمر است. برای عمل به چنین فلسفه زندگی ای، او زمان خود را برای جستجو، کشف و رتبه بندی منابع لذت و تحقیق در مورد آثار جانبیِ ناخوشایندِ احتمالیِ آن ها صرف خواهد کرد. آن گاه راهکارهایی برای به حداکثر رساندن میزان لذت ابداع می کند. (گمان نمی کنم لذت گرایی نابخردانه، که در آن فرد با بی فکری لذت آنی را می جوید، اصلاً فلسفه زندگیِ منسجمی به حساب آید.)
شاید پشتکار و تلاشی که برای عمل به آموزه های مکتب رواقی لازم است، از عمل به لذت گرایی روشنفکرانه بیشتر باشد، اما البته از عمل به آموزه های مکتبی چون ذنِ آیین بودا کمتر است. یک ذن بودایی مجبور است مراقبه کند،(۳۳) عملی که هم زمانبر، و هم (در بعضی از شکل های آن) از نظر جسمی و ذهنی دشوار است. در مقابل، مکتب رواقی ما را ملزم به تخصیص زمان های زیاد برای «عمل به مکتب رواقی» نمی کند، بلکه لازم است به طور متناوب یا در فواصل معین، در مورد زندگی خود تامل کنیم. اما این فواصل زمانی ممکن است در اوقات آزادِ روز صورت بگیرد؛ مثل وقتی که در ترافیک گیر کرده اید یا ــ بنا به پیشنهاد سِنِکا ــ هنگامی که در بسترِ خود آماده خوابیدن می شوید.
هنگامی که «هزینه»های مربوط به عمل کردن به آموزه های مکتب رواقی یا دیگر فلسفه های زندگی را برآورد می کنید، باید توجه داشته باشید که نداشتن فلسفه زندگی هم بی هزینه نیست. پیش تر، یکی از این هزینه ها را یادآور شدم: این خطر که روزهای خود را صرف پیگیریِ چیزهایی کنیم که بی ارزش اند و از این رو زندگی مان را هدر دهیم.
در این مقطع ممکن است برخی از خوانندگان ندانند که آیا عمل به آموزه های مکتب رواقی با باورهای دینی آنان سازگار است یا خیر. در مورد بیشترِ ادیان فکر می کنم هیچ ناسازگاری ای در کار نباشد. به ویژه مسیحیان خواهند دید که آموزه های رواقی مشحون از نگرش های دینیِ خودشان است. مثلاً، اشتیاقِ رواقی به آرامش داشتن با آموزه های مسیحی مشترک است؛ هرچند ممکن است مسیحیان آن را صلح و آشتی(۳۴) بنامند. آنان حکم مارکوس آورلیوس به «مهرورزی به آدمیان» را ارج خواهند نهاد.(۸ ) و وقتی با این اظهارنظرِ اپیکتتوس مواجه می شوند که برخی چیزها در حیطه اختیار ما هستند و بعضی خیر، و این که به هر روی، باید انرژیِ خود را روی آن دسته از اموری که در اختیارمان هستند متمرکز کنیم، یادآور «دعای آرامش»(۳۵) برای مسیحیان است که اغلب به حکیم الهی، راینهولت نیبور،(۳۶) نسبت داده می شود.(۳۷)
علی رغم آنچه گذشت، باید افزود که برای ندانم گویان(۳۸) هم عمل به آموزه های مکتب رواقی امری است ممکن.

این کتاب در ادامه به چهار بخش تقسیم می شود. در بخش یکم، کمی درباره پیدایش فلسفه سخن خواهم گفت. هرچند فیلسوفان جدید اوقات خود را صرف مباحثه پیرامون موضوعات پیچیده می کنند، هدف عمده بیشتر فیلسوفان دوران باستان کمک به مردمِ عادی برای بهتر زیستن بوده است. مکتب رواقی، چنان که بعداً خواهیم دید، یکی از مردمی ترین و موفق ترین مکاتب فلسفیِ دوران باستان بود.
در بخش های دوم و سوم، آنچه باید بر اساس آموزه های مکتب رواقی انجام دهیم، شرح خواهم داد. این کار را با توضیحِ فنون روان شناختی ای آغاز خواهم کرد که رواقیان برای دستیابی به آرامش و سپس حفظ آن عرضه کرده اند. بعد به اندرزهای رواقی در این باره خواهم پرداخت که بهترین روش برای مواجهه با فشارهای زندگیِ روزمره چیست: مثلاً نسبت به فردی که با ما توهین آمیز رفتار می کند، چه عکس العملی باید نشان دهیم؟ هرچند طی دو هزار سال گذشته خیلی چیزها تغییر کرده، روان شناسیِ آدمی تغییر اندکی داشته است. این است دلیل این که ما در سده بیست و یکم همچنان می توانیم از اندرزهای فیلسوفانی چون سنکا خطاب به رومیان نخستین سده میلادی بهره ببریم.
سرانجام در بخش چهارم، از مکتب رواقی در برابر نقدهای گوناگونی که از آن شده است، دفاع خواهم کرد، و به ارزیابیِ دوباره روان شناسیِ رواقی در پرتوِ یافته های علمیِ نو خواهم پرداخت. کتاب را با بیان دریافت هایی که خودم در نتیجه به کار بستنِ آموزه های این مکتب حاصل کرده ام به پایان خواهم برد.
شاید همکاران دانشگاهیِ من نیز توجهی به این کتاب داشته باشند؛ مثلاً در خصوص تعابیر من از سخنان رواقیان کنجکاو باشند. اما مخاطبانی که من بیشترین اشتیاق را بدیشان دارم، کسانی اند که از داشتن زندگیِ نامطلوبِ احتمالی بیمناک اند. این موضوع شامل آنانی هم می شود که به این نتیجه رسیده اند که فلسفه زندگیِ منسجمی ندارند و در نتیجه در فعالیت های روزمره شان احساس سردرگمی می کنند: آنچه امروز می بافند، روز بعد پنبه اش می کنند. نیز کسانی را شامل می شود که هرچند فلسفه زندگی دارند، در این باره اندیشناک اند که نکند این فلسفه به نحوی از انحاء معیوب و ناتمام باشد.
من این کتاب را با این پرسش در ذهنِ خود نگاشته ام که: اگر بنا بود رواقیان دوران باستان کتاب راهنمایی برای مردمان سده بیست و یکم بنویسند ــ کتابی که ما را به زندگیِ نیک رهنمون شود ــ آن کتاب چگونه چیزی می شد؟ آنچه در پی می آید، پاسخ من به این پرسش است.

نظرات کاربران درباره کتاب فلسفه‌ای برای زندگی

واقعا برام سواله که چرا نمونه ارائه میکنید در حالی که ازش هیچی نمیشه فهمید. این نمونه هایی که قزار میدید همه مقدمه ان فایده ندارن بخشی از کتاب رو قرار بدید به نظرم بهتره
در 5 ماه پیش توسط Shima Mf
ترجمه کتاب روان و کاملا قابل فهم و مطالب کتاب هم به تا حد زیادی کاربردی و بدور از پیچیدگیهای خاص کتابهای فلسفی هست. نکته آخر اینکه در مجموع خواندن کتاب لذت بخش است.
در 1 سال پیش توسط میثم کبیری
از همان سالهای دبستان که نیرومند ترین جریان زندگی ام تنهایی بود شعر بی نظیر من یار مهربانم که درباره کتاب بود مرا از رنج تنهایی و هیچ دوست صمیمی نداشتن نجات داد. در میان کتابها آنچه که می توان کتاب های فلسفی نامید بهترین و عمیق ترین تأثیرات مثبت را در تنهایی هایم داشته و هنوز دارند. فلسفه رواقی و فلسفه شوپنهاور برای من بی نهایت سودمند بوده و هستند. فکر می کنم هرچه زودتر آنها را با صبر و حوصله فراوان در سن نوجوانی بخوانیم البته کمترین شکست ها و ناکامی‌ها را در زندگی تجربه خواهیم کرد و نه تنها از تنهایی ها رنج نخواهیم برد بلکه قدر و ارزش نعمت و موهبت تنهایی را بیشتر و عمیق تر خواهیم فهمید.
در 3 هفته پیش توسط آرش نوروزی
کتاب بسیار خوبی از جمله کتابهایی است منفعتی در جهت کسب آرامش برای انسان حاصل میکنه.
در 6 ماه پیش توسط abc...efj
موضوع کتاب فوق‌العاده است. در برخی قسمت ها نویسنده پرگویی هایی کرده که از نظر ژورنالیستی طبیعی است. اما بحث رواقیان فوق العاده است. ایکاش سالها پیش این کتاب را خوانده بودم. خیلی بدرد جامعه اشفته ما میخوره.
در 8 ماه پیش توسط سعید
سلام این کتاب با کتابی که جلدش بنفش هست و آقای محمود مقدسی ترجمه کردن به نام'فلسفه ای برای زندگی رواقی زیستن در دنیای امروز' فرق میکنه؟
در 2 ماه پیش توسط smartdiet
آیا صوتی این کتاب هم موجوده؟
در 2 ماه پیش توسط smartdiet
محشره این کتاب. از خوندن ش غافل نشید.
در 6 ماه پیش توسط حمیدرضا حیدری
بسیار کتاب خوبیه. ترجمه خوبی هم داره. خیلی روی زندگی و نگاه من به زندگی تأثیر گذاشت. از کتاباییه که به نظرم همه مردم باید بخوننش و ازش استفاده کنن.
در 4 ماه پیش توسط سعید سلامیان
واقعا کتاب خوبیه خیلی میتونه به نوع نگاه انسان نسبت به زندگی تاثیر گذار باشه
در 3 ماه پیش توسط