فیدیبو نماینده قانونی هورمزد و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب قدرت عادت

کتاب قدرت عادت
چرایی کارهایی که در زندگی و کسب و کار انجام می‌هیم

نسخه الکترونیک کتاب قدرت عادت به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب قدرت عادت

در این کتاب چارلز داهیک به حقیقت اعجاب‌آوری پرداخته است؛ اینکه افراد تنها زمانی موفق می‌شوند که الگوهایی را که به زندگی انسان شکل می‌بخشند می‌شناسد و یاد می‌گیرد که چگونه آن را تغییر دهد. این ایده – که حقیقتا شما می‌توانید عادات خود را تغییر دهید- موضوع تحقیقات گسترده‌ای در شاخه‌های مختلف علم بوده‌اند.
این کتاب بدون تردید بهترین کتابی است که تاکنون به زبان ساده برای آموزش مفاهیم علمی در خصوص تغییر عادت، برای عموم مردم نگاشته شده است.
با مطالعه این کتاب نخست به عادت خوب و بد خود پی خواهید برد و سپس خواهید توانست عاداتی را که پیروزی یا شکست در زندگی‌تان به آن وابسته است، تغییر دهید.

ادامه...
  • ناشر هورمزد
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 2.83 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۵۴ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب قدرت عادت

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

به تیم ما ملحق شوید

اگر فکر می کنید توانایی بودن در تیم انتشارات هورمزد را دارید، لطفاً به ما اطلاع دهید.
اگر پژهشگر هستید؛
اگر مترجم هستید؛
اگر اصول کسب وکار را می دانید و یا فارغ التحصیل رشته های مرتبط هستید؛
اگر تیم آموزش اصول و کسب وکار هستید؛
اگر برنامه های عملی در زمینه ی کسب وکار دارید؛
اگر سرمایه گذار هستید؛
و اگر... اگر تمایل به همکاری با هورمزد را دارید، دست شما را به گرمی می فشاریم؛ اما بدون شک، گزینش ما آسان نخواهد بود و بهترین ها را به تیم خود اضافه خواهیم کرد.


نشر هورمزد
نشر هورمزد، نشر جوان و پویایی است که با تیمی از جوان ترین های حوزه ی نشر، با ایده های بکر و خلاقانه، پا به عرصه ی کتاب نهاد و در این سال ها، به گواه مخاطبین حرفه ای و همچنین دست اندرکاران حوزه ی نشر، نسبت به هم قطاران خود، گام های متفاوتی برداشته و زیبایی ظاهر کتاب را، در کنار انتخابِ وسواس برانگیز کتب و مراحل ترجمه، ویرایش و سپس چاپ، ملاک کار خود قرار داده ایم.
ما در نشر هورمزد مدعی نیستیم که بهترین هستیم، اما سعی می کنیم با در اختیار گذاشتن بهترین کتاب های حوزه هایی که در آن ها فعالیت می کنیم، به مخاطبانمان کمک کنیم که زندگی و کسب وکار بهتری برای خود بسازند.
می کوشیم بهتر شویم و تلاش می کنیم مسیر خوب به عالی را، با در نظر گرفتن همه ی موانعی که پیش رویمان است، بپیماییم؛ تلاش می کنیم عالی شویم؛ و این بسته به رضایت مخاطبان هورمزد است.
بی صبرانه چشم براه پیشنهادات و انتقادات شما هستیم.

تلفن تماس: ۶۶۱۲۵۱۲۶

EMAIL: INFO@HOORMAZD.COM



چارلز دوهیگ، نویسنده و روزنامه نگار آمریکایی، به خاطر نوشته هایش در زمینه کسب و کار، توانست جایزه پولیترز نیویورک تایمز(معتبرترین جایزه ی روزنامه نگاری در آمریکا) را از آن خود کند. دوهیگ،فارغ التحصیل مدرسه ی کسب و کار هاروارد است و با کتاب قدرتمندش به نام "قدرت عادت؛ چرایی کارهایی که در زندگی و کسب و کار انجام می دهیم"، تاثیر قدرتمندی بر زندگی و کار بسیاری از مردم، در کشورهای مختلف گذاشت. روزنامه ی نیویورک تایمز، خلاصه ای از کتاب دوهیگ را تحت عنوان " چگونه شرکت ها اسرار شما را می فهمند" منتشر نموده است.

درمان عادت

لیزا آلن یکی از شرکت کنندگان مورد توجه محققان بود. طبق اطلاعات ضبط شده در پرونده اش، ۳۴ سال داشت و از شانزده سالگی به سیگارکشیدن و نوشیدن مشروب روی آورده بود. همچنین در طی زندگی اش، همواره در حال دست وپنجه نرم کردن با مشکل چاقی بود. در اواسط بیست سالگی اش، آژانس های ارائه دهنده ی کمک های مالی پیگیر شدند تا او ۱۰ هزار دلار بدهی اش را تسویه کند. رزومه ی قدیمی لیزا نشان دهنده آن بود که بیشترین مدت زمان اشتغالش به کار کمتر از یک سال طول کشیده است.
اما زمانی که در برابر محققان قرار گرفت بسیار سرزنده بود، با اندامی زیبا و پاهایی قوی همچون دونده ها؛ تا حدی که یک دهه جوان تر از عکس های قدیمی اش به نظر می رسید. بنابر آخرین گزارشات مندرج در پرونده اش، قرض چندانی نداشت، دیگر، مشروبات الکلی نمی نوشید و ۳۹ ماه بود که در شرکت طراحی گرافیک مشغول به کار بود.
یکی از پزشکان این تحقیق با فهرستی از سوالات وارد شد؛ سوالاتی که لیزا در هر بار ورودش به آزمایشگاه به آن ها پاسخ می داد. پزشک پرسید: «چه مدت است که سیگار را ترک کرده اید؟»
او پاسخ داد: «تقریباً چهارسال، از آن تاریخ به بعد، شصت پوند وزن کم کرد ه ام، به دو ماراتون روی آورده ام، مدرکم را در مقطع کارشناسی ارشد گرفته ام و خانه ای برای خود خریده ام. این پیشرفت برایم بسیار سرنوشت ساز بوده است.»
محققان این پروژه، ازجمله متخصصان اعصاب و ژنتیک، چند روان شناس و یک جامعه شناس، در طول سه سال گذشته، با دریافت بودجه از موسسات ملی سلامت، به افراد مختلف کمک می کردند:
لیزا و چندین فرد سیگاری دیگر، افراد پرخور و پرنوش، خریداران وسواسی و افرادی با عاداتِ مخربی از این دست، جزو گروه هدف بودند.
همه ی شرکت کنندگان در تحقیق یک ویژگی مشترک داشتند؛ آن ها زندگی خود را در مدت زمانِ نسبتاً کوتاهی از نو ساخته بودند. محققان بر آن بودند تا به چگونگی چنین تحولی پی ببرند؛ بنابراین، مراحل متعددی را طی کردند:

۱. علائم حیاتی شرکت کنندگان را اندازه گیری کردند؛
۲. در خانه هایشان، دوربین های مدار بسته نصب کردند تا شاهد امور روزمره ی آن ها باشند؛
۳. و بخش هایی از D.N.A آن ها را توالی یابی کردند. بدین ترتیب، به یاری تکنولوژی، با نفوذ به اعماق جمجمه ی این افراد، به مشاهده ی جریان خون و سیگنال های الکتریکی در مغز پرداختند؛ یعنی، ردیابی علمی این جریانات در هنگام وسوسه هایی از قبیل تمایل به کشیدن سیگار و خوردن وعده های غذایی خوشمزه. هدف محققان این بود که چگونگی عملکرد عادت در سطح عصب شناختی را دریابند و بفهمند چه مسئله ای باعث تغییر در آن ها می شود.
دکتر به لیزا گفت: «می دانم که بارها این داستان را تعریف کرده ای؛ اما برخی از همکاران من آن را به نقل از دیگران شنیده اند. ممکن است دوباره برایمان شرح دهی که چگونه سیگار را ترک کرده ای؟»
لیزا در پاسخ گفت: «بله. حتماً. نخستین بار، در قاهره این کار را انجام دادم و...»
و در ادامه توضیح داد که تعطیلاتش برمبنای تصمیمی سریع آغاز شده بود؛ چند ماه پیش از آغاز تعطیلات، همسرش از محل کار به خانه آمد و به او گفت که عاشق زن دیگری شده و او را ترک می کند. مدت ها طول کشید تا لیزا بتواند خیانت همسرش را درک کند و با مراحل طلاق کنار بیاید؛ مدتی را با غم و اندوه گذراند و چند روزی را به تجسس و تعقیب همسرش با معشوقه ی جدید در اطراف شهر پرداخت؛ حتی برایشان مزاحمت های تلفنی شبانه ایجاد کرد. تا اینکه یک روز عصر، مست و لایعقل به خانه ی معشوقه ی همسرش رفت، با فریاد در را کوبید و گفت که قصد دارد خانه را به آتش بکشد.
لیزا ادامه داد: «اصلاً ایام خوبی نبود؛ در عین حال من همیشه آرزو داشتم اهرام را ببینم...»
در نخستین صبح سفرش به قاهره، با صدای اذان موذن مسجد از خواب برخاست. داخل اتاق او همچنان تاریک بود. با چشمانی نیمه باز، قصد داشت سیگار را بردارد؛ اما آن چنان گیج و مدهوش بود که به جای روشن کردن سیگار، خودکارش را روشن کرد و تا بوی پلاستیک سوخته به مشامش نرسید متوجه ی این قضیه نشد. چهار ماه را با گریه، عیش ونوش، بی خوابی، شرمندگی، ناامیدی، افسردگی و عصبانیت گذراند.
«این مدت مانند موجی پر از غم و اندوه بود و هر زمان که در رختخواب دراز می کشیدم، گریه می کردم. تمام داشته هایم را ازدست داده بودم. یاد همسر سابقم می افتادم؛ اینکه دیگر او را ندارم و اینکه تا چه حد می توانم از او بیزار باشم. به بازگشتم و یافتن شغلی دیگر فکر می کردم؛ به اینکه حتی نمی توانستم درست سیگار بکشم.
در هنگام برخاستن از رختخواب، افتادن پارچ آب روی زمین و شکسته شدنش، سبب شد احساس ناخوشی شدیدی سراسر وجودم را فرابگیرد. آن وقت باشدت تمام گریستم. ناامید شده بودم. گویی مجبور بودم چیزی را تغییر دهم؛ حداقل باید چیزی را کنترل می کردم.»
لیزا دوش گرفت و هتل را ترک کرد. هنگامی که از میان خیابان های ناهموار قاهره و سپس، از جاده های خاکی منتهی به مجسمه ی ابوالهول، از اهرام گیزا(۱) و بیابان وسیع و بی انتهای اطراف آن گذشت، برای لحظه ای احساس بدبختی از او رخت بر بست. با خود اندیشید جای هدفی در زندگی او خالی است؛ چیزی که برای به دست آوردنش تلاش کند.
بنابراین، تصمیم گرفت به مصر بازگردد و پیاده از میان بیابان سفر کند.
لیزا خوب می دانست که این تصمیم احمقانه است؛ چون وضعیت جسمی اش مناسب نبود، اضافه وزن داشت و هیچ پولی هم در بانک پس انداز نکرده بود. حتی نام بیابانی را هم نمی دانست که قرار بود از آن بگذرد. حتی مطمئن نبود سفری که در پیش دارد، امکان پذیر است یا خیر؛ اما هیچ کدام از این موانع مهم نبود. او به چیزی نیاز داشت که روی آن تمرکز کند.
یک سال به خودش فرصت داد تا آماده شود؛ مطمئن بود که برای جان سالم به دربردن از این سفر، باید از خود مایه بگذارد و فداکاری های زیادی انجام دهد؛ به خصوص اینکه باید سیگار را هم ترک می کرد.
درنهایت، یازده ماه بعد، لیزا با توری مسافرتی، به همراه افرادی دیگر، سفر در بیابان را آغاز کرد. در آن هنگام، کاروان مقادیر زیادی آب، غذا، چادر، نقشه، سیستم های تعیین موقعیت و رادیوهای دوکاره را حمل می کرد؛ بنابراین یک جعبه ی کوچک سیگار بار سنگینی به حساب نمی آمد.
محققان پروژه ارتباط چندانی بین جزئیات سفر او با ترک سیگارش نمی دیدند؛ آن ها دریافته بودند تغییری کوچک در درک لیزا، در شهر قاهره و اعتقاد به اینکه برای رسیدن به هدفش حتماً باید سیگار را ترک کند، موجب ایجاد تغییراتی در او شده است؛ تغییراتی که درنهایت، به تمام بخش های زندگی او نفوذ پیدا کرده بود.
در طی شش ماه بعد، لیزا قدم زدن و ورزش دو را جایگزین کشیدن سیگار کرد. در پی این تغییر، برنامه ی غذایی، کار و خوابش نیز عوض شد؛ پول پس انداز می کرد، برای تمام هفته برنامه ریزی می کرد و حتی برای آینده اش هم برنامه می چید. او به دو نیمه ماراتون و سپس به ماراتون روی آورد، ادامه تحصیل داد، خانه خرید، ازدواج کرد و درنهایت، محققان درباره زندگی اش به مطالعه پرداختند.
زمانی که محققان تصاویر مغز لیزا را بررسی کردند، به الگوهای خارق العاده ای دست یافتند؛ الگوهای عصب شناختی و عادات قدیمی او تحت الشعاع الگوهای جدید قرار گرفته بودند. آن ها می توانستند فعالیت عصبی رفتارهای قدیم او را ببینند، اما این امیال جدید کشش های قبلی را پس زده بود. همان گونه که عادات او دستخوش تغییر شدند، ذهنش نیز تغییر کرد.
طلاق؟ سفر قاهره؟ یا سفر در بیابان؟ محققان دریافتند که هیچ یک از این عوامل علت ایجاد تغییر در لیزا نبوده است؛ علت اصلی آن بود که لیزا در ابتدا فقط روی تغییر عادتی خاص تمرکز کرد؛ یعنی ترک عادت سیگار کشیدن. تمام افراد تحت مطالعه در این تحقیق چنین فرایندی را طی کرده بودند.
با تمرکز بر یک الگو، یعنی همان «عادت پایه»، لیزا به خودش آموخت که چگونه برای کارهای روزمره ی زندگی اش برنامه ریزی کند.
تغییر عادت فقط شامل حال افراد نمی شود؛ حتی اگر صاحبان شرکت ها نیز بر تغییر عادات تمرکز کنند، کل سازمان ها دستخوش این تغییر خواهند شد؛ شرکت هایی مانند «پروکتر اَند گمبل» (پی اَند جی)،(۲) «استارباکس»،(۳) «آلکوآ»(۴) و «تارگت»(۵) از چنین نگرش جسورانه ای استفاده می کنند:
تحت تاثیر قراردادن شیوه ی اجرایی کارها، برای کنترل چگونگی برقراری ارتباط بین کارکنان و حتی برای تاثیر بر نحوه ی خرید مشتریان. بدون آنکه حتی مشتریان متوجه این مسئله باشند!
تقریباً در اواخر آزمایش لیزا، یکی از محققان به او گفت: «می خواهم یکی از جدیدترین اسکن ها را به شما نشان دهم.»
سپس، اسکن را بر صفحه ی کامپیوتر قرار داد تا تصاویری شفاف از داخل سَر لیزا را نشان دهد. او با اشاره به قسمتی از تصویر، نزدیک مغز لیزا، گفت: «هنگامی که شما غذا را می بینید این نواحی هنوز فعال اند؛ یعنی نواحی ای که با گرسنگی و تشنگی در ارتباط هستند؛ بنابراین، مغز شما همچنان تولیدکننده ی امیالی است که شما را به پرخوری وا می دارند، اگرچه فعالیت های جدیدی نیز در این محدوده وجود دارد.» بعد، به منطقه ای از تصویر نزدیک به پیشانی اشاره کرد و گفت: «اینجا را ببینید. هر بار که شما بازداری رفتاری و تادیب نفس را تکرار کنید، این فعالیت مشخص تر می شود.»
لیزا مورد توجه محققان قرار گرفته بود؛ به این دلیل که اسکن های مغزی او، تا حد زیادی، برای خلق کردن نقشه ی محل استقرار الگوهای رفتاری (عادت ها) در ذهن کاربرد داشت.
دکتر به لیزا گفت: «افرادی چون شما به ما کمک می کنند که دریابیم چگونه تصمیمی در اشخاص به رفتاری خودکار تبدیل می شود.»
تمام افراد حاضر در این پروژه حس کرده بودند در آستانه ی دریافت نکته مهمی هستند و واقعاً هم بودند!
امروز صبح که از خواب برخاستید، اول چه کاری انجام دادید؛ دوش گرفتید؟ ایمیلتان را چک کردید؟ از روی پیشخوان آشپزخانه، کیکی برای خوردن برداشتید؟ دندان هایتان را قبل از خشک کردن دست و صورتتان مسواک زدید یا بعد از آن؟ ابتدا بند کفش پای راست را بستید یا چپ؟ هنگام خارج شدن از در، به فرزندانتان چه گفتید؟ کدام مسیر را برای رفتن به محل کار انتخاب کردید؟ هنگامی که پشت میز کار خود قرار گرفتید اول، ایمیل هایتان را چک کردید یا با همکارتان به بررسی کارها مشغول شدید، یا روی آوردید به نوشتن یادداشت؟ برای ناهار چه چیزی را انتخاب کردید؛ سالاد یا همبرگر؟ هنگامی که به خانه بازگشتید کتانی هایتان را به پا کردید و شروع کردید به دویدن یا برای خودتان نوشیدنی ریختید و جلوی تلویزیون مشغول خوردن شام شدید؟
کل زندگی ما حیطه ی مشخص و محدودی دارد؛ اما مجموعه ای از عادت هاست: این عنوان کتابی است که ویلیام جیمز در سال ۱۹۸۲ به رشته ی تحریر درآورد. بیشتر تصمیماتی که در طی روز می گیریم، ممکن است تصمیم گیری های عاقلانه ای به نظر برسند؛ اما درواقع، همیشه این چنین نیست. این تصمیمات همان عادات ما هستند، هر تصمیمی به نوبه ی خود شاید کاری بسیار کوچک باشد؛ مثلاً، غذاهایی که سفارش می دهیم، سخنانی که هر شب به فرزندانمان می گوییم، پولی که خرجش می کنیم یا در بانک پس انداز می شود، آن زمان که ورزش می کنیم، نحوه ی ساماندهی به افکارمان و...؛ اما انجام دادن همین کارهای روزمره بر سماجت، خلاقیت، امنیت مالی و شادی ما تاثیر فراوانی می گذارند.
یکی از محققان دانشگاه دوک، در سال ۲۰۰۶، طی مقاله ای عنوان کرد: «بیش از ۴۰ درصد کارهایی که افراد به صورت روزانه انجام می دهند تصمیمات واقعی نیستند، بلکه عادت اند.»
ویلیام جیمز نیز مانند اشخاص دیگر، از ارسطو گرفته تا اُپرا[maryam۱] (۶)، بخش اعظم زندگی خود را صرف تلاش برای درک علت وجود عادات کرد؛ اما فقط در طول دو دهه ی اخیر بود که دانشمندان و محققان واقعاً چگونگی عملکرد عادات و از همه مهم تر، چگونگی تغییر آن ها را درک کردند.
این کتاب به سه بخش تقسیم شده است:
در بخش اول، به چگونگی پیدایش عادات در زندگی افراد می پردازیم:
این بخش عصب شناسی عادت سازی، چگونگی تشکیل عادات جدید و تغییر عادات قدیمی و روش های این تغییر را بررسی می کند؛ برای مثال، روش های کلود.سی هاپکینز(۷) در ساخت آگهی برای مسواک زدن دندان ها و تبدیل این پروسه از تمرینی گنگ به مشغله ای ذهنی.
این بخش نشان می دهد که چگونه شرکت «پی اَند جی» اسپری ای به نام فِیبرز(۸) را با غنیمت شمردن تمایلات عادتمندانه ی مشتریان به تجارتی میلیارد دلاری تبدیل کرد؛ یا اینکه چگونه تونی دانگی(۹)، مربی فوتبال، به بدترین تیم لیگ ملی فوتبال شانس بُرد داد؛ آن هم تنها با تمرکز بر عکس العمل های خودکار بازیکنان در مقابل علامت های هوشمندانه ی درون زمین.
در بخش دوم، عادت شرکت ها و سازمان های موفق را بررسی می کنیم:
در این بخش، به بررسی جزئیاتی درباره ی یک مدیر موفق اجرایی به نام پاول اُنیل(۱۰)، می پردازیم؛ کسی که پیش از پذیرفتن مسئولیت وزارت دارایی با تمرکز بر عادتی پایه، شرکت تولیدکننده ای در زمینه ی ساخت آلومینیوم را به شرکتی پردرآمد و منظم تبدیل کرد؛ یا اینکه چگونه شرکت زنجیره ای استارباکس(۱۱)، دانش آموز اخراجی دبیرستان را با تلقین عاداتی که برای تقویت اراده طراحی شده اند به مدیری زبردست تبدیل کرد.
در این بخش شرح می دهیم که چگونه زُبده ترین جراحان نیز بر اثر خطای عادات سازمانیِ بیمارستان مرتکب اشتباهاتی فاجعه آمیز می شوند.
بخش سوم درباره ی عادات جوامع است و در آن، به چگونگی موفقیت رهبری برجسته به نام مارتین لوتر(۱۲) اشاره می کنیم. همچنین، بیان خواهد شد که چگونه با تغییر عادات اجتماعی دیرینه ی مونت گومری آلاباما جنبش حقوق اجتماعی شکل گرفت. در این بخش، توضیح داده می شود که چگونه قدرت تمرکز به کشیش جوانی به نام ریک وارن(۱۳) کمک کرد تا بزرگ ترین کلیسای ملی را در دره ی سادل بک، واقع در کالیفرنیا، بنا کند.
در این کتاب، به بررسی سوالات اخلاقی درباره ی مسائل مشکل آفرین می پردازیم؛ سوالاتی از این قبیل که اگر قاتلی در بریتانیا به طرز متقاعد کننده ای اثبات کند عاداتش او را به قتل واداشته اند آیا آزاد خواهد شد؟
هریک از فصل ها حول محور این مبحث مهم و اساسی شکل می گیرد: چنانچه بتوانیم چگونگی عملکرد عادات را دریابیم، آیا می توانیم آن ها را تغییر دهیم؟
این کتاب برگرفته از صدها مطالعه ی علمی و مصاحبه با بیش از سیصد دانشمند، مدیر و تحقیقات انجام شده در چندین شرکت است. تمرکز این کتاب بر عاداتی است که ازنظر فنی این گونه تعریف می شوند:
***
همه ی ما در برخی مواقع، به عمد انتخاب هایی می کنیم و بعد، دیگر به آن ها فکر نمی کنیم؛ اما همچنان به انجام دادنشان ادامه می دهیم؛ البته، اغلب این چنین اتفاق می افتد.
اما در برخی مواقع دیگر نیز، هوشیارانه تصمیم می گیریم که چه میزان غذا بخوریم؛ هنگامی که به اداره رسیدیم ، بر چه چیزی تمرکز کنیم؛ در چه فواصلی، نوشیدنی میل کنیم یا چه زمانی به ورزش دو برویم؛ اما پس از مدتی، دیگر انتخاب نمی کنیم و به طور خودکار رفتار می کنیم.
این روند نتیجه ی طبیعی عصب شناسی مغز ماست و با درک اینکه چگونه این اتفاق رخ می دهد، می توانیم الگوهای لازم را بازسازی کنیم؛ البته، این بار به همان نحوی که خودمان می خواهیم.
***
من، دربغداد، گزارشگر روزنامه ی خبری بودم و هشت سال پیش برای اولین بار به علم شناخت عادات علاقه مند شدم. در آنجا، براساس موقعیت مکانی، عملاً شاهد روند پیشرفت این علم بودم.
آموزش های ارتش امریکا خود نمونه ای بارز از تجربیات بسیار بزرگ عادت سازی در طی تاریخ بود؛ سربازان در آموزش های اولیه عاداتی را می آموختند که بادقت طراحی شده بود؛ آموزش هایی از قبیل اینکه چگونه شلیک کنند، فکر کنند و چگونه زیر آتش با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. در میدان جنگ، دستوری که صادر می شد، برگرفته از رفتارهایی بود که تا حدِ خودکار (ناخودآگاه) انجام شدن تمرین شده بود.
سازمان برای ساخت پایگاه ها، تنظیم کردن اولویت های استراتژیک و تصمیم گیری برای شیوه های پاسخ به حمله های وابسته به اجرای امور تعلیم داده شده بود.
در روزهای اول جنگ، هنگامی که تمرد و تلفات در حال افزایش بود، فرماندهان عاداتی را برای القا به دیگران برنامه ریزی کردند؛ به ویژه به سربازان و مردم عراق که ممکن بود صلحی پایدار به وجود آورند.
دو ماه از بودنم در عراق می گذشت، که شنیدم یکی از افسران در حال اجرای برنامه ی تعدیل یک عادت جدید و بدون پیش زمینه در کوفه است. او یک سرگرد نظامی بود که با تحلیل نوارهای ویدئویی شورش های اخیر، به الگویی جدید دست یافته بود.
به طورمعمول، تجمع مردم عراق در بازار یا فضاهای باز دیگر، در طول چندین ساعت، با خشونت همراه می شد و به تدریج، دست فروشان و تماشاچیان هم ظاهر می شدند. آنگاه یکی از آن ها بطری یا سنگی را پرتاب می کرد و آشوب به پا می شد.
هنگامی که سرگرد با شهردار کوفه مواجه شد، درخواست عجیبی از او کرد: «آیا می توانید دست فروشان را بیرون از بازار نگه دارید؟» شهردار پاسخ داد: «بله، حتماً.»
چند هفته بعد، یک روز، جمعیت کمی در نزدیکی مسجد کوفه (مسجد جامع شهر) تجمع کرد و تا عصر نیز همچنان به تعداد این جمعیت افزوده می شد. برخی از افراد با عصبانیت شعار می دادند. پلیس عراق، با پی بردن به قضیه، مسئله را به پایگاه اعلام کرد و از سربازان امریکایی خواست تا در حالت آماده باش قرار گیرند.
هنگام غروب، جمعیت احساس خستگی و گرسنگی می کردند و به دنبال کباب فروشان بازار بودند؛ اما هیچ یک از آن ها در آنجا حضور نداشتند. با این روش، تماشاگران آنجا را ترک کردند و شعاردهندگان نیز مایوس شدند. تا ساعت هشت شب، همه محل را ترک کرده بودند!
روزی هنگام دیدن پایگاه نزدیک شهر کوفه، با آن سرگرد نیز صحبت کردم. او به من گفت: «لزوماً شما به فعالیت جمعیت از جنبه عادت هایشان فکر نمی کنید»
اما گویا کل شغل او به روان شناسی عادت سازی گره خورده بود. او در اردوگاه به کارهای زیادی عادت کرده بود: فشنگ گذاشتن داخل اسلحه اش؛ خوابیدن در منطقه ی جنگی؛ تمرکزیافتن در اوضاع ناهنجار جنگی و تصمیم گیری هنگام خستگی. همچنین، در کلاس هایی حضور پیدا کرده بود که عاداتی درباره ی پس اندازکردن پول، ورزش روزانه و برقراری ارتباط با دیگران را به او می آموخت. به همین دلیل، هنگامی که درجه ی نظامی اش ارتقا پیدا کرد، به اهمیت عادات انسانی پی برد.
عادت ها به او اطمینان می دادند که زیردستانش حتی بدون کسب اجازه از او هم می توانند تصمیم بگیرند؛ عادات به او نشان دادند که چگونه تنظیم منطقی کارهای روزمره، کارکردن با دیگران را برایش آسان می کند؛ حتی با افرادی که در حالت عادی به سختی تحملشان می کرد.
او به عنوان یک بنیان گذار ملی شاهدی بود که دریافت چگونه جمعی از افراد و فرهنگ ها از بسیاری قواعد مشابه اطاعت می کنند.
او در ادامه گفت: «جامعه مجموعه ی بسیار بزرگی از عادات است که باتوجه به چگونگی تحت تاثیر قراردادن افراد، در میان هزاران نفر از آن ها شکل می گیرد و سرانجام، به خشونت یا صلح منجر می شود.»
او علاوه بر انتقال دست فروشان، چند آزمایش متفاوت دیگر را نیز در کوفه انجام داد تا عادات ساکنان آن منطقه را تحت تاثیر قرار دهد؛ از زمانی که او به کوفه وارد شد دیگر هیچ شورشی صورت نگرفت!
سرگرد گفت: «درک عادت ها مهم ترین چیزی است که من در نظام آموخته ام. این درک نگرش من به دنیا را تغییر داده است.»
آیا می خواهید سریع به خواب بروید و سرحال از خواب بیدار شوید؟ پس به الگوهای شبانه ی خود و کارهایی توجه کنید که به صورت خودکار در هنگام برخاستن از خواب انجام می دهید. آیا می خواهید دویدن را برای خود آسان کنید؟ مقدمات اجرای این کار را فراهم کنید تا کم کم آن را به برنامه ای روزانه مبدل سازید. من به فرزندانم نیز به همین روش تعلیم می دهم و همواره با همسرم برنامه هایی درباره ی تنظیم عادات جدید در زندگی مان می نویسیم. با همین روش است که در جلسات فرماندهی کباب فروشان جمعیت را تحت تاثیر قرار می دهیم. مشاهده ی انبوهی از عادات مثل آن است که فردی چراغ قوه و اهرمی در اختیار شما می گذارد و شما با دراختیارداشتن این وسایل، به راحتی، کار خود را آغاز می کنید.

نظرات کاربران درباره کتاب قدرت عادت

- همونطوری که دوستان اشاره کردند ترجمه ضعیف و مواردی حس میکردی با گوگل ترنسلیت ترجمه شده و مترجم خودش متن رو نخونده و زیاد اتفاق میوفته که در پاورقی اصل انگلیسی اسم ها و بیماری و . ... وجود نداره که در صورت نیاز به جستجوی بیشتر در اون خصوص چیزی دستگیرتون نمیشه - من فک میکنم حدود ۲۰۰ صفحه از این کتاب موثر و مابقی شامل مثال های نامربوط ویا ازمایش هایی هست که با دقت و کامل توضیح داده نمیشه البته خود ترجمه هم بهش دامن زده - از نظر ظاهری جنس و سایز و برش های کنار صفحات فیزیکشو دلچسب تر میکرد -اون ۲۰۰ صفحه که موثر بود ارزش خوندن داشت و در کل ۷۰ درصد محتواش ارزش خوندن داشت البته همه اینا صرفا نظر شخصی بنده هست!
در 4 روز پیش توسط
کتاب با پایه علمی نوشته شده و از فضای کتابهای شعاری تا حد زیادی دوره. راهکارهاش برای عادت سازی معقول و وابسته به زمان هستند و توصیه کوتاه مدت نداره. من بسیار کتاب رو دوس داشتم ، هر چند که به نظرم در تعداد مثالها زیادی افراط شده و میشد کتاب رو سریعتر جمع بندی کرد.
در 2 هفته پیش توسط
کتاب بسیار خوب و مفیدی هست.
در 2 هفته پیش توسط
واقعا این کتاب فوق العاده س ... خیلی لذت بردم
در 2 هفته پیش توسط
واقعا کتاب کسل کننده و بی کیفیتی است پرداخت بیش از حد به جزییات و ترجمه نا مفهوم فقط یک جمله تا آخر تکرار میشود چرخه عادت محرک کار تکراری پاداش واقعا چیزی برای گفتن نداره
در 3 هفته پیش توسط