فیدیبو نماینده قانونی انتشارات صابرین و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب انضباط بدون گریه

کتاب انضباط بدون گریه
راهکارهایی ملایم برای تشویق رفتار خوب بدون نق زدن، کج خلقی و گریه کردن

نسخه الکترونیک کتاب انضباط بدون گریه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۸,۶۴۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب انضباط بدون گریه

الیزابت پنتلی در این کتاب به ما نشان می‌دهد که چگونه می‌توانیم به نحو مؤثری به کودکان‌مان کمک کنیم مهارت‌های عملی مورد نیاز برای یادگیری را فراگیرند. او نشان می‌دهد که رفتارهای والدین، فقط بخشی از معادله منضبط کردن است؛ نیمه دوم، یادگیری خود کودک است. او روش‌های عینی زیادی برای کمک به یادگیری کودکان خردسال و تبدیل شدن به افرادی خودمنضبط ارائه می‌دهد. او همچنین برای والدین اطمینان خاطر و روش‌های عملی برای مدیریت انضباط در زندگی روزمره با کودکان را فراهم می‌کند.

ادامه...

بخشی از کتاب انضباط بدون گریه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیشگفتار

منضبط کردن برای والدین موضوعی توان فرسا و پیچیده است. این تصور که ما مسئول کمک به کودکان مان هستیم که سفر نوزادی تا بزرگسالی را با موفقیت طی کنند، مفهوم ترس آوری است. اما واژه «منضبط کردن»(۱) صرفا به معنی آموزش دادن بوده و ما به عنوان والدین هر روز از طریق گفتار، رفتار و الگو بودن به آن ها آموزش می دهیم.
الیزابت پنتلی در این کتاب به ما نشان می دهد که چگونه می توانیم به نحو موثری به کودکان مان کمک کنیم مهارت های عملی مورد نیاز برای یادگیری را فراگیرند. او نشان می دهد که رفتارهای والدین، فقط بخشی از معادله منضبط کردن است؛ نیمه دوم، یادگیری خود کودک است. او روش های عینی زیادی برای کمک به یادگیری کودکان خردسال و تبدیل شدن به افرادی خودمنضبط ارائه می دهد. او همچنین برای والدین اطمینان خاطر و روش های عملی برای مدیریت انضباط در زندگی روزمره با کودکان را فراهم می کند.
پنتلی بیان می کند: «منضبط کردن تربیتی به معنای آن است که به کودکان مان کمک کنیم بنیانی برای ارزش ها و اصول اخلاقی ایجاد کنند و دستورالعملی قدرتمند داشته باشند که بتوانند برای یک عمر خودانضباطی خود به کار ببرند». این وظیفه والدین، معلمان و سایر بزرگسالان بانفوذ است که ابزارها و راهنمایی را که کودکان برای رشد خودانضباطی بدان نیاز دارند فراهم کنند. بهتر است کار به این عظمت، به شانس و یا بی تجربگی واگذار نشود. عاقلانه خواهد بود که هر بزرگسالی که مسئولیت بخشی از بزرگ کردن کودک را برعهده دارد، برای بهتر برخورد کردن با این وظیفه بسیار مهم، مطالعه کرده و چیزهایی بیاموزد.
درست مانند مجموعه کتاب های بدون گریه پنتلی، این کتاب نیز به والدین نشان می دهد چگونه به کودکان شان کمک کنند که با پرهیز از گریه کردن، ناکامی و خشم، به عنوان موانع یادگیری، درس هایی را که آن ها آموزش می دهند پذیرا باشند. کتاب حاضر، عواطف زیربنایی و انگیزه هایی را که محرک رفتار کودک بوده تبیین کرده و نشان می دهد که چگونه از این دانش برای راهنمایی کودک در انتخاب های درست، بهره گیریم.
پنتلی به عنوان مربی والدین و مادر چهار کودک، از خرد و تجربه لازم برای ترکیب دانش تخصصی و توصیه های واقع بینانه و عملی برخوردار است. روش های او به روشنی بیان شده و با مثال های قابل فهم زیادی نشان داده می شود. نکات سودمند و ماجراهای ذکرشده از سوی گروه های وسیع والدین مورد آزمون، به عملی بودن ابزارهای ارائه شده می افزاید.
کتاب انضباط بدون گریه، الزامی قطعی برای همه والدین و مراقبان از کودکان خردسال است. اگر در پی ابزاری قابل فهم، موثر و تربیتی برای پرورش انسان هایی شایسته هستید، این کتاب راهنمای شما خواهد بود.

تیم سلدین(۲)

بخش ۱ - بنیانی برای انضباط بدون گریه: نگرش های اساسی تربیتی

منضبط کردن کار پیچیده ای که با چشم انداز مناسب آسان می شود

بزرگ کردن کودکان تان ممکن است شگفت انگیزترین و ارزشمندترین کار زندگی تان باشد، با وجود این، هنگامی که نوبت به منضبط کردن می رسد می تواند پیچیده ترین، دشوارترین و مایوس کننده ترین حرفه جهان جلوه کند. صرف واژه «انضباط» برای عقب نشینی بسیاری از والدین کافی است، چراکه این واژه در ذهن آن ها تصویر یک والد سختگیر که کودک خود را تنبیه کرده و کودکی که در گوشه ای در حال گریه است، ایجاد می کند. اما منضبط کردن به معنای تنبیه کردن نیست و نباید منجر به گریه کردن شود. همان طور که در فرهنگ وبستر(۳) تعریف شده است، منضبط کردن به معنای «آموزشی است که خودکنترلی و شخصیت را توسعه می دهد». این تعریف ممکن است شما را به این باور هدایت کند که کل فرایند منضبط کردن به معنای آموزش دادن است که از جهاتی هم این گونه است. آموزش دادن سهم شما از معادله منضبط کردن است و هیچ چیزی جای درس های باکیفیت را نمی گیرد. بااین وجود، سهم کودک تان از این معادله مهم تر است و آن یادگیری است.
فرزند بزرگ من، آنجلا(۴) اکنون هیجده ساله است و در کالج تحصیل می کند. من و پدرش به وضوح لحظه الهام بخشی را که در هفت سالگی او رخ داد به خاطر می آوریم. او تلاش داشت چیز مهمی را به پدرش توضیح دهد، بنابراین از پدرش پرسید که آیا به حرف های او توجه دارد یا خیر. پدرش گفت: «دارم گوش می کنم». آنجلا در جواب او گفت: «پدر، تو گوش می کنی، اما نمی فهمی». آن لحظه آموزنده ای برای پدر و مادر، بود آن گفت وگوی ساده، طی سال هایی که چهار فرزند خود را بزرگ می کردیم بارها در مکالمه هایمان ظاهر شد. ما دوست داریم آن ها را درک کنیم و همین طور دوست داریم آن ها نیز طی آموزش درس های زیادی که باید به آن ها بیاموزیم ما را درک کنند. آموزشی که مورد بی اعتنایی قرار گیرد، هدر رفته و ما یاد گرفته ایم که گریه کردن، تقریبا هر بار که اتفاق می افتد بر گوش کودک درپوش می گذارد. گریه کردن، مانع پذیرش، فهم و یادگیری می شود.

***

نکته کلیدی
آموزش، به معنای برانگیختن شعله است، نه پر کردن ظرف.

سقراط(۵)، فیلسوف یونان باستان
***
منضبط کردن تربیتی به معنای آن است که به کودکان مان کمک کنیم بنیانی برای ارزش ها و اصول اخلاقی ایجاد کنند و دستورالعملی قدرتمند داشته باشند که بتوانند برای یک عمر خودانضباطی خود به کار ببرند. آموزش این اصول تقریبا با هر گفت وگویی که با کودک مان انجام می دهیم رخ می دهد. انضباط بدون گریه، به معنای آن است که به کودکان کمک کنیم با پرهیز از گریه و خشم، به عنوان موانع یادگیری، درس هایی را که به آن ها آموزش می دهیم، پذیرا باشند.
هیچ یک از ما، با دانش چگونگی والد بودن و اینکه چگونه درس های مهم زندگی را به کودکان مان بیاموزیم به دنیا نمی آییم. بیشتر ما متوجه می شویم که این کار بسیار پیچیده تر از آن است که تصورش را می کردیم. مراقبت کردن از نوزاد، اولین گام در سفر والد بودن است و درس هایی که طی سال های رشد به کودک آموزش می دهیم به عشق، پیوند و تعاملات اساسی انسانی اختصاص دارد. درست زمانی که از مهارت ها و ایده آل های خود برای بزرگ کردن نوزادان احساس اطمینان می کنیم، متوجه می شویم که بسیاری از مهارت هایی که آموخته ایم برای راه رفتن و صحبت کردن او عملی نیست. ما روش خود را تعدیل می کنیم، اما زمانی که کودک خردسال مان به یک کودک پیش دبستانی تبدیل شده، زمانی که به یک کودک ابتدایی تغییر یافته و باز وقتی که وارد سال های نوجوانی شده است... و بازهم زمانی که فارغ التحصیل شده و وارد کالج یا زندگی بزرگسالی می شود، متوجه ناکارآمدی روش های پیشین می شویم. هیچ دکمه توقفی برای پایان دادن به وظیفه تربیتی شما وجود ندارد؛ به محض اینکه کودکی وارد زندگی تان شود شما برای همیشه پدر و مادر باقی خواهید ماند. درواقع، هر زمان که کودک مان از مرحله ای به مرحله دیگر زندگی خود وارد می شود با وظیفه تربیتی جدیدی مواجه می شویم. درست مانند هر وظیفه دیگری، هرچقدر در هر گام از این مسیر، دانش بیشتری داشته و مطمئن تر باشید، کارتان آسان تر بوده و رابطه مادام العمر با کودک تان بهتر خواهد بود.
چیزهای زیادی برای افزایش لذت والد بودن وجود دارد. چیزهای زیادی است که می توانید برای اجتناب از حصار خشم و گریه انجام دهید، چیزهایی که اجازه می دهد منضبط کردن به موثرترین شیوه خود اتفاق بیفتد. تمرین مهارت ها و تنظیم دستورالعمل ها، به شما کمک می کنند با سهولت بیشتری از یک مرحله به مرحله دیگر عبور کنید. این اندیشه ها به شما کمک می کنند کودک تان را به گونه ای بزرگ کنید که در برابر یادگیری پذیرش داشته و به انسان شگفت انگیزی تبدیل شود. شما می توانید خود این مهارت های تربیتی را کشف کنید؛ آن ها را می توان حین انجام وظیفه از طریق آزمون و خطا یاد گرفت، هرچند، قسمت «خطا» می تواند طولانی و عذاب آور شود. یا اینکه می توانید مهارت های موثر را از طریق تحلیل و مطالعه موفقیت ها (و شکست های) انبوه والدین دیگری که قبلاً این مسیر را پیموده اند بیاموزید.
اگر سفر خود را با بررسی احساس و نظر خود درباره منضبط کردن و معنای والد بودن آغاز کنید، می تواند به شما کمک کند. زمانی که باورهای منفی که روح تان را تضعیف می کند از ذهن خود بیرون ریخته و فضای موجود را با مهارت های تربیتی مثبت و موثر پر کنید خواهید توانست در مسیر درست حرکت کنید.

از بین بردن باورهای غلط

گویی بزرگ کردن کودکان خود به اندازه کافی دشوار نیست، بیشتر والدین باورهای غلطی دارند که این فرایند را با ایجاد سردرگمی، ناکامی و عدم کفایت در آن ها پیچیده تر می سازد. این باورهای غلط، ابرهای تیره و خفه کننده ای هستند که بر آن ها احاطه داشته و لذت بزرگ کردن کودک را از بین می برند.
یک نقل قول معروف، از جان ویلموت(۶)، کنت روچستر(۷) وجود دارد که می گوید: «من قبل از اینکه ازدواج کنم، شش نظریه در مورد تربیت کودکان داشتم اما حالا شش فرزند دارم و هیچ نظریه ای ندارم». همه ما قبل از اینکه کودکان خود را بزرگ کنیم، درباره تربیت نظریه ها، عقاید و انتظاراتی داریم، اما به محض اینکه صاحب فرزند می شویم، از طریق تجربه یاد می گیریم که بسیاری از این ها کاملاً اشتباه بوده است. گاهی اوقات این باورها ساده لوحانه و یا گمراه کننده بوده؛ و گاهی کاملاً ساختگی است.
آزمون زیر به شما کمک می کند تا مشخص کنید که به کدام باورهای غلط رایج و اضطراب آور اعتقاد دارید. ممکن است هرگز متوجه نشده باشید که این باورها چقدر بر شما تاثیرگذار است اما این طور است. بعد از اینکه باورهای غلطی را که بر زندگی روزمره شما سایه افکنده اند، مشخص کردید، من حقیقت هریک از آن ها را با شما به اشتراک خواهم گذاشت. با پذیرش وجود این باورها در زندگی تان، اولین گام را به طرف حذف آن ها برخواهید داشت. فهم حقیقت، شک و تردیدهای شما را برطرف نموده و شما را در معرض یادگیری شیوه های جدید و موثر پرورش کودک قرار خواهد داد.
اگر به عبارات زیر معتقد بوده (و یا اینکه زمانی اعتقاد داشته اید) بله یا خیر را صادقانه علامت بگذارید.



اکنون که لحظاتی را به ارزیابی باورهای تربیتی خود اختصاص دادید، اجازه دهید زمانی را به بیرون راندن آن باورها و تصورات غلط اختصاص دهیم تا بتوانید هرگونه احساس اضطراب و گناهی را که ممکن است بر اثر مشکلات غیرواقعی داشته باشید کاهش دهید. علاوه بر آن، زمانی که درست و نادرست تربیت فرزند را از هم جدا کنید، قادر خواهید بود از مشکلات آتی پیشگیری کنید. به گفته دکتر کاندیس بی.پرت(۸) در کتاب "هر چیزی که نیاز دارید برای داشتن احساس خوب داشتن بدانید": «ما همه هر روز، زمانی که در دو مورد از رایج ترین اشکال نگرانی: افسوس گذشته را خوردن و یا ترس از آینده، درگیر می شویم از تصویرپردازی ذهنی بهره می بریم... [حال آنکه] می توانیم از این توانایی خود به شیوه مثبت تری بهره بگیریم». او در ادامه می گوید: «هرچقدر بیشتر توجه و آگاهی هشیارانه خود را به طرف نیت مورد نظر متمرکز کنید، بیشتر احتمال دارد آن نیت به واقعیت بپیوندد». بنابراین، اکنون اجازه دهید به هریک از باورهای غلط و حقیقت ناب نگاهی انداخته و به سوی تربیت سامان یافته تر و مثبت تر پیش برویم.
***
سخن پدر
ما همیشه فکر می کردیم تربیت خوب بدان معناست که کودک ما بهانه گیری نکرده و کج خلقی نکند، ولی ما اشتباه می کردیم. کنار آمدن با بدخلقی کودک مان به رغم سبک تربیتی متعهدانه ما، تقریبا سخت تر از کنار آمدن با کج خلقی های واقعی او بود.

آدام(۹)، پدر زاهاوای(۱۰) ۴ساله
***
باور غلط: اگر والدین نسبت به کودک خود احساس تعلق خاطر، تعهد و پیوند داشته باشند، پس آن کودک طبیعتا درست رفتار می کند و منضبط کردن لازم نخواهد بود.
حقیقت: شما می توانید از لحظه تولد کاملاً نسبت به کودک خود متعهد باشید. شما می توانید بهترین کتاب های تربیتی را مطالعه کنید. می توانید در کلاس های تربیت کودک شرکت کنید. می توانید هر چیزی را کاملاً درست انجام دهید. درحقیقت، شما می توانید یک قدیس عالی، خارق العاده و کاملاً بی عیب ونقص باشید و کودک تان همچنان دچار بدرفتاری باشد. حقیقت این است که همه کودکان دچار بدرفتاری می شوند. همه کودکان اشتباه می کنند. همه کودکان نق زنی و بهانه گیری کرده و کج خلقی می کنند. دلیل این مسئله این است که همه کودکان انسان هستند ـ انسان هایی خردسال، بی تجربه و خام ـ و انسان در مسیر خطا است، یعنی دچار اشتباه شده و تصمیم های ضعیفی می گیرد و امید است از این ها درس بیاموزد.
رفتار غیرمودبانه کودک، نشان دهنده فقدان تعهد و مهارت والدین نیست و نیز به هیچ وجه نشان دهنده فقدان آن در کودک تان نیست، بلکه فقط یک بُعد از انسان بودن است. این وظیفه و ویژگی ما است که کودکان خود را دوست داریم، آن ها را هدایت و راهنمایی کنیم، نسبت به آن ها متعهد باشیم و به بهترین شیوه ممکن خود را وقف تربیت آن ها کنیم. این وظیفه ماست که بفهمیم کودکان مان کامل هستند ـ یک کمال واقع بینانه و انسانی که در مسیر رشد و توسعه به کودک اجازه اشتباه و بدرفتاری می دهد. این اشتباهات برای تضمین یادگیری و رشد، ضروری بوده و زیبایی تربیت است. لازم نیست کودکان مان برای دریافت عشق بی قیدوشرط و حمایت ما، بی عیب و نقص باشند.
باور غلط: اگر کودک خود را دوست داشته و حس نیت داشته باشید، تربیت برای شما به صورت طبیعی درخواهد آمد.
حقیقت: دوست داشتن کودک، کاری آسان و بزرگ کردن او دشوار است. مهارت های تربیتی موثر، قابل آموختن است. بزرگ کردن کودکان پیچیده، جدی و همیشه در حال تغییر است. برای اینکه والدین آرام و کارآمدی باشید، به دانش و مهارت نیاز دارید و به ندرت فردی وجود دارد که به طور ذاتی دارای این مهارت ها باشد.
این مفهوم حتی پیچیده تر می شود، چراکه هیچ جواب بی چون وچرا و قطعی برای بزرگ کردن کودکان وجود نداشته و توصیه های متناقض هم فراوان است. بنابراین والدین باید هر چیزی را که می دانند، هر چیزی را که می شنوند و هر چیزی را که می آموزند وارسی کنند تا به روش تربیتی مناسب درباره هر یک از کودکان خود دست یابند.
***
سخن مادر
این یکی از آن باورهای غلطی است که من کاملاً به آن اعتقاد داشتم، بنابراین اعتمادبه نفس خود را هنگامی که با رفتارهای نامناسب اولین پسرم مواجه شدم از دست دادم. من در جست وجوی پاسخ از هر کسی بودم و هنگامی که توصیه های کاملاً متناقض دریافت کردم، گیج و سردرگم شدم. دو کودک دیگر لازم بود تا متوجه شوم که همه کودکان، گاهی دچار رفتارهای ناخوشایند می شوند. اکنون، به خودم اعتماد بیشتری دارم، درباره چیزهایی که دچار شک و تردید هستم مطالعه می کنم و فقط از توصیه هایی که برایم عقلانی جلوه می کند تبعیت می کنم.

جنی(۱۱)، مادر گریسون(۱۲) ۴ساله، اِمرسون(۱۳) ۳ساله و آنا(۱۴) ۲ساله
***
باور غلط: والدین خوب، صبر و حوصله خود را از دست نداده و بر سر کودکان شان فریاد نمی کشند.
حقیقت: حتی آرام ترین و آسان گیرترین والدین نیز، صبر و حوصله خود را از دست داده و گهگاهی بر سر کودک خود فریاد می کشند ـ ما همه انسان هستیم. صرف نظر از اینکه چقدر کودکان خود را دوست داریم، آن ها کاسه صبر ما را لبریز کرده، اشتباهاتی مرتکب شده و ما را خشمگین می کنند.
همه کودکان لحظات شیطنت آمیز خود را دارند، حالا حدس بزنید چه می شود زمانی که کودکان بازیگوشی می کنند، والدین صبر و حوصله خود را از دست داده و ـ به نفس نفس افتاده! ـ و فریاد می زنند؟
من مادر باتجربه چهار فرزند هستم. من از طریق نوشتن کتاب و سخنرانی در زمینه نحوه پرورش کودکان، امرار معاش می کنم. من از صمیم قلب، کودکانم را دوست دارم و نهایت تلاش خود را برای اینکه مادر خوبی باشم انجام می دهم. بااین وجود... کودکانم بدرفتاری می کنند. پسر شش ساله ام بدرفتاری کرده و سه نوجوان دیگرم نیز رفتارهای ناخوشایندی از خود بروز می دهند. زمانی که کودکانم دچار رفتارهای ناخوشایند می شوند بسیار بیشتر از آنچه بخواهم صبر و حوصله خود را از دست داده و فریاد می کشم. درست مانند شما، درست مانند هر پدر و مادر دیگری در سراسر این گیتی.
بنابراین نظرتان درباره از بین بردن این باورهای غلط دشوار و ناخوشایند چیست؟ ما باید برخاسته و فریاد بزنیم: «انسان در مسیر خطا است! والدین و کودکان انسان هستند! کودکان گاهی اوقات بدرفتاری می کنند! گاهی والدین فریاد می زنند! این طبیعی است»!
باور غلط: اگر والدین، زوج کاملاً سازگاری بوده و رابطه مستحکمی با همدیگر داشته باشند، در زمینه نحوه تربیت کودکان شان با همدیگر توافق خواهند داشت.
حقیقت: برای والدین، حتی آن هایی که کاملاً باهم سازگار بوده و رابطه خوبی با همدیگر دارند، عدم توافق در مورد روش های تربیت فرزند امری کاملاً رایج است. برخی ممکن است درباره موضوعات مربوط به مراقبت از کودک باهم اختلاف نظر داشته باشند و برخی دیگر در سال های خردسالی کودک باهم توافق دارند اما زمانی که کودک شان آماده ورود به مدرسه شده و یا وارد دوره نوجوانی می شود، دچار اختلاف نظر می شوند.
نحوه رویارویی ما با تربیت کودک، تحت تاثیر تجربیات پیشین ما قرار دارد- هم چیزهایی که انتخاب کرده ایم و هم چیزهایی که سعی می کنیم از آن ها اجتناب کنیم. تقریبا غیرممکن است که دو نفر درباره هر گزینه تربیتی با همدیگر کاملاً توافق داشته باشند، اما رابطه خوب و گفت وگوهای مداوم به هر زوجی در دستیابی به توافق درباره موضوعات مهم، در زمینه بزرگ کردن کودکان شان، کمک می کند.
***
سخن مادر
من متوجه شده ام بسیاری از اوقات، زمانی که شوهرم شروع به تنبیه پسرمان می کند، من فورا وارد عمل شده و تلاش می کنم طوری نشان دهم که آنچه کودکم انجام داده است زیاد هم بد جلوه نکند. من به دلایلی این میل مادرانه را برای نجات پسرم انجام می دهم. نجات او از چه؟ من بعدا درباره آن فکر کرده و متوجه می شوم که پسرم بدرفتاری کرده و پدرش او را تادیب کرده است، بنابراین هیچ نجاتی لازم نبود! ما به رغم اینکه از شیوه مشابهی استفاده می کنیم، اما روش های کلامی و غیرکلامی متفاوتی را به کار می گیریم. غریزه مادری همیشه حاضر است، اما من باید به تلاش خود برای کنار گذاشتن آن ادامه دهم، چراکه روش من تنها روش موجود نیست. من مشاهده می کنم که گرِت(۱۵) به ثبات هر دوی ما در به کارگیری روش های جداگانه، بسیار خوب واکنش نشان می دهد.

برندی(۱۶)، مادر گرت ۲ساله
***
حتی زمانی که درباره اصول اساسی نظریه تربیت با همدیگر توافق داریم، ممکن است در مورد شیوه آن اندکی اختلاف داشته باشیم. حتی اگر در مورد شیوه آن موافق باشیم، شخصیت های متفاوت ما ایجاب می کند که ما همیشه مسائل را به شیوه مشابهی اداره نکنیم.
باور غلط: والدین مسئول کامل رفتار و اعمال کودک خود هستند. تربیت خوب بدان معناست که کودکان خوب از آب درآیند.
حقیقت: درست همان طور که شخصیت بزرگسالان با همدیگر متفاوت است، کودکان نیز این چنین هستند. حتی زمانی که دو کودک دقیقا به شیوه مشابه، در خانه مشابه و توسط والدین مشابه بزرگ می شوند، شخصیت منحصربه فرد آن ها به علاوه درک متفاوت آن ها از زندگی بر نحوه تفسیر آن ها از جهان تاثیر می گذارد. آن ها می توانند شخصیت بسیار متفاوتی شوند. این درست است که اعمال والدین می تواند تا حد زیادی بر رفتار کودک تاثیر بگذارد، اما شخصیت به علاوه تجربیات زندگی خارج از خانواده، بر نحوه واکنش کودک به وضعیت های مشخص تاثیرگذار است.
والدین صددرصد مسئول اعمال کودک خود نیستند. کودکان، انسان هایی متمایز از والدین خود بوده و از سنین خردسالی، تصمیم های آن ها بر مسیری که در زندگی پیش خواهند گرفت تاثیرگذار است. کودکان، لوح خالی نیستند که ما بتوانیم هر آنچه را که انتخاب می کنیم بر آن بنویسیم و تکه ای از گِل رُس هم نیستند که آن ها را به هر شکلی که دوست داریم دربیاوریم. بااین وجود، والدین اهمیت دارند و اهمیت آن ها بسیار زیاد است. نحوه تربیت کودکان مان، تاثیر زیادی بر شخصیت بزرگسالی او خواهد داشت. ارتباط مشخصی بین نحوه بزرگ کردن کودکان و میزان شادی و موفقیتی که آن ها در زندگی خود کسب خواهند کرد، وجود دارد. تربیت مثبت، متفکرانه و موثر، بیشترین فرصت را برای پرورش کودکان موفق و شاد و دارای عزت نفس بالا فراهم می کند که بزرگسالانی موفق و شاد شده و زندگی رضایت بخشی را تجربه خواهند کرد.
***
سخن پدر
من و برادارنم به شیوه مشابهی بزرگ شدیم، اما سه فرد کاملاً متفاوت بوده و شخصیت و ویژگی های کاملاً متفاوتی داریم. ما آن قدر از همدیگر متفاوت هستیم که حتی برخی افراد از فهمیدن اینکه ما با هم برادر هستیم شگفت زده می شوند.

دیوید(۱۷)، پدر برایان(۱۸) ۶ساله و جاش(۱۹) ۳ساله
***
باور غلط: اگر کتاب های تربیتی خوانده، در کلاس های آموزشی شرکت کرده و مهارت ها و ابزار موثر را آموخته باشید، همیشه بر اوضاع مسلط خواهید بود. به محض اینکه همه شیوه های صحیح تربیتی را بیاموزید، زندگی تان به عنوان والدین، عاری از مشکل خواهد بود.
حقیقت: والدین، انسان بوده و هیچ انسانی کامل نیست. صرف نظر از میزان مهارت های شگفت انگیزی که داریم، زمان های زیادی هست که عواطف ما وارد عمل شده و ما نخواهیم توانست به بهترین شیوه ممکن واکنش نشان دهیم. درحقیقت، هرچقدر دانش بیشتری داشته باشیم نسبت به خود انتقادی تر خواهیم بود. ما اشتباهات خود را با وضوح بیشتری دیده و نسبت به نواقص خود قضاوت تندتری خواهیم داشت. بهترین والدین آن هایی هستند که بیشتر تلاش کرده بااین حال، خود را با سختگیرانه ترین دستورالعمل ها مورد قضاوت قرار می دهند.
***
نکته کلیدی
همه افراد، برای بزرگ کردن کودکان خود به کمک نیاز دارند. هیچ کس نباید در خلا کودک خود را تربیت کند ـ ما باید از منابع شگفت انگیز زیادی که برای راهنمایی ما وجود دارد نهایت استفاده را ببریم ـ اما با این فهم که احتمالاً نمی توانیم هر چیزی را که هر روز یاد می گیریم به کار ببریم. ما فقط می توانیم نهایت تلاش خود را انجام دهیم.
***
نکته کلیدی
والدینی که ۷۰درصد مواقع کار خود را درست انجام می دهند باید نسبت به کار خود، احساس غرور کنند.
***
به خاطر داشته باشید که کودکان نیز انسان هستند. آن ها، عواطف متغیر و خلقیات متفاوتی داشته و نیازها و خواسته های زیادی دارند. کودکان همچنان که نسبت به خود و جهان آگاهی می یابند، روزبه روز تغییر یافته و رشد می کنند.
هدف گیری کمالِ صددرصد در تربیت فرزند، هدفی غیرممکن است. هفتاد درصد، کمال مطلوبی است که شما می توانید به عنوان والدین به آن دست یابید. این میزان می تواند خانواده شادی را رقم بزند. حتی با وجود مشکلات معمول و لحظات ناخوشایند، ۷۰درصد کودکان شایسته ای را پرورش خواهد داد.
***
نکته کلیدی
«آنچه را که شنیده اید باور نکنید؛ به سنت اعتقاد نداشته باشید صرفا به این دلیل که از نسل های متعددی به دست شما رسیده است؛ هیچ چیزی را به این دلیل که بارها درباره آن صحبت شده است باور نکنید؛ نوشته های مکتوب را به این دلیل که دانایان گذشته تولید کرده اند، باور نکنید؛ حدس و گمان ها را باور نکنید؛ به این دلیل که از روی عادت به چیزی وابسته شده اید آن را باور نکنید؛ صرفا بر اقتدار معلمان و پیران باور نداشته باشید. فقط بعد از مشاهده و تجزیه و تحلیل، زمانی که با خرد جور درآمد و منشا خیر و نفع برای همگان بود، آن را پذیرفته و برطبق آن عمل کنید».

بودا(۲۰) (۲۶۰۰ سال قبل)
***
زمانی را به فکر کردن درباره این باورها و سایر باورهای غلط، نظریه ها، آرمان ها و انتظاراتی که بدان معتقدید اختصاص دهید. درباره منشا این باورها و دلیل درست دانستن آن ها، تامل کنید. سپس درباره چیزی که درباره حقیقت ماجرا یاد گرفتید تعمق کنید. اگر این باورها را تحلیل نموده و آن ها را با حقایق خود جایگزین کنید، به شما کمک خواهد کرد با امر تربیت فرزند به شیوه صادقانه تر، بی پیرایه تر و لذت بخش تری برخورد کنید.

از قبل برنامه ریزی کردن، نگریستن به آینده: در نظر داشتن دوران نوجوانی کودک خود

من اخیرا در کنفرانسی برای مربیان زایمان سخنرانی می کردم. موضوع اصلی کنفرانس، «آمادگی والدین منتظر برای واقعیت های زندگی با نوزاد» بود. برگزارکنندگان کنفرانس به من اظهار کردند که علت انتخاب این موضوع گزارش مربیان بود که رایج ترین مشکلات را این می دانستند که والدین زمان و انرژی زیادی را صرف تزئین اتاق کودک و خرید لباس نوزاد می کردند، به جای اینکه در مورد واقعیت زندگی با نوزادشان بیندیشند. درنتیجه، رایج ترین شکایتی که والدین جدید دارند این هاست: «نمی دانم چه چیزی در انتظارم است!»، «هیچ وقت کسی بهم نگفته بود بزرگ کردن بچه این قدر کار سختی است!» «من احساس دست وپا چلفتی بودن، گیجی و عدم کفایت می کنم». واقعیت زندگی با یک نوزاد جدید، این حقیقت را آشکار می کند که رنگ دیوار اتاق کودک و تعداد لباس های زیبای او در کمد، هیچ ارتباطی با اعتمادبه نفس، توانایی و آمادگی والدینی که برای اولین بار در نقش جدید خود ظاهر می شوند، ندارد.
همین شیوه تفکر است که باعث می شود بسیاری از والدین کودکان خردسال، این طور تصور کنند که فکر کردن درباره زمانی که کودک شان وارد سنین نوجوانی و یا حتی مقطع ششم ابتدایی می شود بسیار زود است. اینجاست که تجربه شخصی من به عنوان یک مادر، به من اجازه می دهد فهم الهام بخشی داشته باشم. کوچک ترین کودک من، مهدکودکی است. سه فرزند بزرگ تر من، نوجوان هستند ـ بزرگ ترین فرزندم دانشگاه را تازه شروع کرده است. این ترکیب سنی، در کار من به عنوان یک مربی تربیتی نعمت است، چرا که می توانم هر دو طرف انتهای طیف تربیتی را مشاهده کنم.
درست همان طور که مربیان زایمان معتقدند فهم مراقبت های نوزاد قبل از به خانه آمدن، دانش لازم را برای برخورد با مشکلاتی که بعد از به خانه آمدن کودک با آن مواجه می شوند، فراهم می کند، من نیز معتقدم که از قبل توجه کردن به زمانی که کودک تان، بزرگسال خواهد شد، طی دوران بزرگ کردن کودک تان، برای شما راهنمایی عظیم و بینش به ارمغان خواهد آورد. به خودتان با سفر ذهنی در زمان، شانس نگریستن به آینده را داده و قبل از اینکه آینده فرابرسد از خود بپرسید من بهتر بود چه چیزی را به صورت دیگری انجام می دادم؟
من به عنوان مادرِ یک نوجوان هجده ساله که به دانشگاه می رود و دو نوجوان دیگر که به زودی مسیر زندگی خود را در پیش خواهند گرفت، به علاوه یک پسر شش ساله که با او غرق در زندگی روزمره هستم، از خودم این سوال را پرسیده ام: من چه چیز متفاوتی با سه کودک بزرگ ترم انجام داده ام؟ چه چیز متفاوتی با فرزند کوچک ترم انجام خواهم داد؟ اگر قرار بود کودک دیگری وارد زندگی ام شود، با تربیت او چگونه برخورد می کردم؟ با کنار گذاشتن هر موضوع بی اهمیتی (برای نمونه، من باید خیلی زودتر از این ها یک جاکفشی درست می کردم)، کتاب حاضر به من اجازه می دهد مهم ترین ادراکات و درس های خود را با شما در میان بگذارم.

به آینده نگاه کردن، سپس به گذشته نگریستن: چه چیزی را می توانستید به صورت دیگری انجام دهید که هنوز هم فرصت تغییرش را دارید؟

خوشبختانه، من همچنان که به بزرگ کردن کودکان خود ادامه می دهم، قادرم با چشمانی باز اوضاع را نگریسته، تصحیح کرده و چیزهایی را که آموخته ام به کار گیرم. حتی بیشتر از این، قادرم این افکار را با شما به اشتراک بگذارم. البته، همه والدین اهداف، ارزش ها و شخصیتی مشابه من ندارند. همه شما به تدریج فهرست خود را ایجاد خواهید کرد. بااین وجود، آنچه که در زمان فعلی مهم تر است این است که زمانی را به مجسم کردن کودک خود به عنوان یک بزرگسال اختصاص دهید. مهم ترین ویژگی ها و ارزش هایی را که امیدوارید در آن موجود زیبا مشاهده کرده و همچنین رابطه ای را که با آن انسان شگفت انگیز خواهید داشت، ثبت کنید.
همچنان که مهم ترین تصمیم های زندگی روزمره خود را می گیرید از بینش تان برای راهنمایی خود بهره بگیرید. این فرایند مداومی است که هرازگاهی باید به روز شود، اما با درنظر گرفتن آینده، امروز تصمیم های بهتری خواهید گرفت.
اعمال امروز چگونه بر نوجوان آینده تان تاثیر می گذارد
مسلما ما نمی توانیم کودک خود را صددرصد به شخصیتی که دوست داریم تبدیل کنیم. بااین وجود، نحوه واکنش ما به نوزاد، کودکان خردسال و پیش دبستانی مان بر شخصیت آن ها در سنین مدرسه تاثیر مستقیمی گذاشته و به نوبه خود بر شخصیت آن ها در دوره نوجوانی و بعدها در بزرگسالی تاثیر خواهد گذارد. زمانی که نوبت به رفتارهای ناشایست رایجی می رسد که والدین نوجوانان با آن دست به گریبان هستند، مشخص خواهد شد که بذر این رفتارها مدت ها قبل، یعنی زمانی که او یک نوزاد و کودکی نوپا بود کاشته شده است. آن بذرها، ناخواسته آبیاری شده و طی سال های پیش دبستانی و اوایل کودکی بارور شده، تا اینکه به گیاهانی تنومند (و یا درواقع، بیشتر شبیه علف های هرزی که به صورت وسیع رشد یافته و برخورد با آن ها مشکل است) تبدیل شده اند.
اگر می توانستید به صورت اجمالی شخصیتی را که کودک تان در آینده خواهد داشت در ذهن خود مرور کنید، برای شما روشنگری می کرد و همچنان که روزهای خود را سپری می کنید راهنمایی عظیمی برای شما فراهم می نمود. البته شما نمی توانید چنین کاری را انجام دهید، درواقع نیازی هم به این کار نیست. از آنجایی که همه کودکان تا حدود زیادی در بسیاری از رفتارها باهم مشابه هستند، می توانید از خانواده هایی که قبل از شما بذر رفتارهای مثبت و آینده درخشان را کاشته اند بهره بگیرید. در نموداری که به دنبال خواهد آمد مثال های ویژه ای از رفتارهای ناخوشایند نوجوانان در مقایسه با رفتارهای ترجیحی او، به همراه نکاتی مبنی بر چگونگی افزایش امکان تبدیل شدن کودک تان به نوجوان و جوان خوش رفتاری که همه والدین آرزویش را دارند، ارائه شده است.
این نمودار تنها چند مورد از رفتارهای رایج و ناامیدکننده را نشان داده و مسلما تصویر کاملی از زندگی روزمره نیست. فهرست می تواند ادامه داشته باشد و یک کتاب کامل را پر کند! بااین وجود، اگر بتوانید به فراتر از لحظه موجود فکر کرده و به جایی که شما و کودک تان در آینده سر در خواهید آورد بیندیشید، قادر خواهید بود تصمیم های تربیتی بهتر و موثرتری بگیرید. هر لحظه؟ هر روز؟ نه، به هیچ وجه! زندگی پیچیده بوده و زندگی با کودک بسیار پرهیجان است، اما زمانی که در طی مسیر از چراغ هدایت کننده بهره بگیرید، نتیجه پایانی همیشه بهتر خواهد بود.











نظرات کاربران درباره کتاب انضباط بدون گریه

کتاب خوبیه
در 2 سال پیش توسط علیرضا