Loading

چند لحظه ...
کتاب در پی پیشگویی

کتاب در پی پیشگویی
سه گانه دیگرسو - کتاب سوم

نسخه الکترونیک کتاب در پی پیشگویی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۵۰٪ تخفیف یعنی ۱۳,۰۰۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

نقد و بررسی کتاب در پی پیشگویی

درباره کتاب در پی پیشگویی

کتاب «در پی پیشگویی» نوشته‌ی «براندون مول» کتاب سوم از سه گانه دیگرسو در سال 2013 منتشر شد. این کتاب با اتفاقی عجیب در تاریکی شب آغاز می‌شود. ناگهان تیری در میان شب پرتاب می‌شود و همه را از خواب بیدار می‌کند. شاهزاده گالوران برای بررسی این اتفاق دو قراول به بالای درخت می‌فرستد و از دور به ناحیه‌ی آتش گرفته نگاه می‌کند. آن‌ها احتمال می‌دهند تیر را مالاک پرتاب کرده است. تیر علامت اضطراری خطر است و مالاک بی‌دلیل هیچ تیری را پرتاب نمی‌کند. مالاک که از کارآزموده‌ترین و شجاع‌ترین جنگجویان است با این کار قصد داشته حضور دشمنان را اطلاع دهد. گالوران پیام مالاک رو دریافت و خطر را احساس می‌کند و برای حضور دشمنان آماده می‌شود.

«براندون مول» Brandon Mull نویسنده‌ی شناخته شده‌ی داستان‌های کودک و نوجوان در این اثر هم اتفاقات جالب و خواندنی را خلق کرده است. او نویسنده‌ای جوان است که با استفاده از تخیل و استعدادش در نویسندگی داستان‌های فانتزی می‌نویسد. او تاکنون چندین داستان و مجموعه کتاب منتشر کرده است که تعداد زیادی از آن‌ها به فارسی ترجمه شده‌اند. سه گانه دیگرسو یکی از مجموعه داستان‌های تخیلی این نویسنده است که مطالعه‌ی آن‌ به نوجوانان پیشنهاد می‌شود. کتاب اول این مجموعه بانام دنیای خالی از قهرمان و کتاب دوم آن بانام بذرهای قیام هم با ترجمه‌ی فرناز حائری در فیدیبو برای دانلود و مطالعه موجود است.

مروری بر فصل‌های کتاب در پی پیشگویی

«براندون مول» داستان کتاب «در پی پیشگویی» را در طی سی و شش فصل به نگارش درآورده است که عبارت‌اند از:

  • سرآغاز : سقوط یک قهرمان
  • فصل اول : کاهن
  • فصل دوم : میانامون
  • فصل سوم : عزیمت
  • فصل چهارم : سفر به شمال
  • فصل پنجم : ملاقات سری
  • فصل ششم : دورنا
  • فصل هفتم : تاج‌گذاری
  • فصل هشتم : دزدیدن کشتی
  • فصل نهم : یک پیشنهاد
  • فصل دهم : انتقام‌جو
  • فصل یازدهم : پند
  • فصل دوازدهم : جزیره‌ی بادشکن
  • فصل سیزدهم : آمایش نهایی
  • فصل سیزدهم : آمایش نهایی
  • فصل چهاردهم : مامت
  • فصل پانزدهم : کتابخانه
  • فصل شانزدهم : طومار پتروسی
  • فصل هفدهم : لشکرکشی
  • فصل هیجدهم : شمشیرها در شب
  • فصل نوزدهم : گذرگاه غربی
  • فصل بیستم : ورود به خشکی
  • فصل بیست و یکم : خیانت
  • فصل بیست و دوم : چهار دژ
  • فصل بیست و سوم : بخارهای سترون
  • فصل بیست و چهارم : کمین
  • فصل بیست و پنجم : تصميم
  • فصل بیست و ششم : راه باریک
  • فصل بیست و هفتم : رازهایی از گذشته
  • فصل بیست و نهم : سرنوشت
  • فصل سی‌ام : عدالت
  • فصل سی و یکم : اقدام احتیاطی
  • فصل سی و دوم : تله پاتی
  • فصل سی و سوم: جشن ناتمام
  • فصل سی و چهارم : اهالی آنسو
  • فصل سی و پنجم : ازخودگذشتگی
  • فصل سی و ششم : برق سفید
  • مؤخره : عزیمت به خانه

ترجمه کتاب در پی پیشگویی به زبان فارسی  

کتاب «در پی پیشگویی» نوشته‌ی «براندون مول» با ترجمه‌ی «فرناز حائری» از سوی انتشارات بهنام در سال 1395 منتشر شد که نسخه‌ی الکترونیک آن در همین صفحه از فیدیبو برای خرید و دانلود موجود است. «فرناز حائری» مترجم این اثر در جوانی تحصیل در رشته‌ی مترجمی زبان انگلیسی را آغاز کرده و پس از آن به ترجمه‌ی مقالات و کتاب‌های انگلیسی روی آورده است.او علاوه‌بر ترجمه داستان و رمان به تدریس زبان انگلیسی هم مشغول است. ترجمه‌ی کتاب‌های «آوای امواج» و «آشنایی با آیورودا» ازجمله فعالیت‌های این مترجم است که نسخه‌ی الکترونیک آن‌ها هم در سایت و اپلیکیشن فیدیبو برای مطالعه و دانلود موجود است.

در بخش‌هایی از کتاب در پی پیشگویی می‌خوانیم

راشل در بعدازظهری خاکستری داشت در جنگلی پرسه می‌زد و حس بدی داشت چون همه چیز خیلی آشنا بود. خزه‌ی روی درختان سر به فلک کشیده و تیره به نظر می‌آمدند. باران نم‌نم می‌بارید. جلوتر یک پل کوچک روی جوی کوچکی دیده می‌شد که برای زیبایی ساخته شده بود. می‌دانست که نامش روی تیر قهوه‌ای رنگ توی یک قلب کنده‌کاری شده است.

راشل، گیج و حیران، به پل کوچک نزدیک شد و دستش را روی حروف کنده‌کاری‌شده‌ی نامش کشید: ر-ا- ش - ل. این پل در ملکی واقع بود که متعلق به والدینش بود. این جنگل بخشی از حیاط پشتی‌شان بود.

راشل نگاهی به پشت سرش انداخت و ردیف‌های درختان را ازنظر گذراند. توقع داشت چه چیزی ببیند؟ در فکر فرورفت و اخم کرد. می‌بایست آنجا باشد؟ چطور به آنجا رسیده بود؟ برای گردش از خانه بیرون رفته بود؟ به نظرش نمی‌آمد این‌طور باشد. پس از کجا آمده بود؟ داشت به خاطر می‌آورد ولی همه چیز دوباره از ذهنش پاک شد.

از آنجا خانه‌شان دیده نمی‌شد ولی راشل می‌دانست که پشت تپه‌ی جنگلی روبرویش قرار دارد. خانه‌شان و سه ساختمان دیگر که والدینش اغلب آن‌ها را در اختیار هنرمندان قرار می‌دادند. اوائل فقط آن‌ها را در اختیار دوستان منتخبشان قرار می‌دادند. بعد دوست دوستانشان و بعد مجبور شدند فهرست انتظار تهیه کنند. نقاشان، نویسندگان، مجسمه‌سازان. گاهی هم موسیقی‌دانان.

چرا راشل با فکر خانه انقدر احساس دل‌تنگی کرد؟ دلش می‌خواست بدود. ولی آن میل ناگهانی را نادیده گرفت و از تپه بالا رفت و از مناظر و بوهای آشنا لذت برد. حس می‌کرد چقدر خوش‌اقبال است که در چنین جای زیبایی زندگی می‌کند.

چراغ‌های خانه روشن بود. هوا داشت تاریک می‌شد؟ هنوز باران نم‌نم می‌بارید. راشل از پله‌های عریض و روستایی منتهی به خانه بالا رفت. در کشویی پشتی قفل بود. خانه را دور زد تا به در جلویی برسد. ولی در جلویی هم قفل بود. چرا کلید نداشت؟

جیب‌هایش را گشت. نه.

راشل از در فاصله گرفت و از پنجره‌ای داخل اتاق نشیمن را نگاه کرد. والدینش آنجا بودند، توی مبل‌های موردعلاقه‌شان نشسته بودند و هرکدام کتاب می‌خواندند. از لیوان کنار دستشان بخار بلند می‌شد. با دیدنشان در دل خوشحال و آسوده شد.

راشل چند ضربه‌ی سریع به پنجره زد، ولی صدایی بلند نشد. محکم‌تر زد، ولی انگار داشت روی یک تخته سنگ بزرگ ضربه می‌زد، نه شیشه. فریاد زد: «بابا! مامان! نمی تونم بیام تو!» فقط باید سرشان را بلند می‌کردند و او را پشت پنجره می‌دیدند. ولی سرشان را بلند نکردند.

مشخصات کتاب در پی پیشگویی

نظرات کاربران درباره کتاب در پی پیشگویی

این مجموعه واقعا عالیه مخصوصا غیرقابل پیش بینی بودنش
در ۵ سال پیش توسط سیروس کاظمی ( | )
خورد تو ذوقم اخرش 😶ولی کتاب خوبیه
در ۲ سال پیش توسط خاکستری ( | )
کتاب جالبیه.مول همیشه خوب از تخیلش استفاده میکنه
در ۵ سال پیش توسط arash rocky ( | )
عالی و پرکشش شخصیت ها به خوبی پرداخته شدن به طوری که ادم کاملا میتونه درک وتصورشون کنه
در ۵ سال پیش توسط aza...mor ( | )
مجموعه خیلی خوبیه براندون مول نویسنده مورد علاقه ی منه واقعا خیلی باحال بود جوری که ادم فک میکنه واقعا اونجا حضور داره من که سر مرگ دریک گریه کردم.وقتی مرد داستان بی روح شد.همش احساس میکردم دیگه جذابیت نداره...واقعا گریه کردم
در ۳ سال پیش توسط روژان ( | )
  • ۱
  • ۲
  • ۳
  • ۴
  • بعدی ›
  • آخرین ››