فیدیبو نماینده قانونی ویدا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب کین سیاوش و نبرد ۱۱  رخ

کتاب کین سیاوش و نبرد ۱۱ رخ
بازنویسی از شاهنامه فردوسی

نسخه الکترونیک کتاب کین سیاوش و نبرد ۱۱ رخ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۲,۴۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب کین سیاوش و نبرد ۱۱ رخ

طی سال‌های اخیر بازنویسی و بازآفرینی داستان‌های گذشته فارسی باز هم در جامعه ما رایج شده و مجموعه‌های قابلی توجهی در این زمینه منتشر شده است. این اقدام را باید به فال نیک گرفت. بر این کار نتایج فراوانی مترتب است که یکی از آن‌ها ترویج و استمرار اندیشه‌های مندرج در این داستان‌هاست. همین موضوع زمینه آشنایی نسل جوان با اندیشه‌های بنیادی فرهنگ ایران را فراهم می‌کند. آنچه این مجموعه را از دیگر مجموعه‌هایی از این دست متمایز می‌کند دو ویژگی است: اول این‌که، داستان‌های این مجموعه صرفاً از ادبیات مکتوب انتخاب نشده است، بلکه بخشی از آن‌ها برگرفته از ادبیات شفاهی یا ادبیات عامه است. زیرا ادبیات منحصر به ادبیات کتبی و رسمی نیست. دوم این‌که، تلاش شده است داستان‌های مجموعه منطبق با اندیشه‌های بنیادی فرهنگ ایران باشد، به عبارت دیگر داستان‌هایی انتخاب شود که ایرانی باشند. بر همین اساس بسیاری از داستان‌های رایج و مشهور مانند لیلی و مجنون یا طوطی‌نامه‌ها در این مجموعه جایی ندارند.

ادامه...
  • ناشر ویدا
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.91 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۱۷ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب کین سیاوش و نبرد ۱۱ رخ

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

آدم های داستان

کیقباد: شهریار ایران، از نژاد فریدون، پدر کیکاووس
کیکاووس: شهریار ایران، پور کیقباد، پدر فریبرز، سیاوش، ریونیز
فریبرز: پور کیکاووس
ریونیز: سردار ایران، پور کیکاووس
سیاوش: سردار ایران، پور کیکاووس، پدر کیخسرو و فرود
سودابه: دخت شاه هاماوران، همسر کیکاووس
کیخسرو: شهریار ایران، پور سیاوش
فرود: پور سیاوش
فرنگیس: دخت افراسیاب، همسر سیاوش، مادر کیخسرو
جریره: دخت پیران، همسر سیاوش، مادر فرود
تخوار: وزیر فرود
سام: سردار ایران، پور نریمان، پدر زال
زال: سردار ایران، پور سام، پدر رستم
رستم: جهان پهلوان، پور زال، پدر فرامرز و سهراب
زواره: سردار ایران، پور زال، برادر رستم
فرامرز: سردار ایران، پور رستم
گودرز: سردار ایران، پور کشواد، پدر گیو، فرهاد، بهرام و رهام
گیو: سردار ایران، پور گودرز، پدر بیژن
بهرام : سردار ایران، پور گودرز
رهام: سردار ایران، پور گودرز
فرهاد: سردار ایران، پور گودرز
بیژن: سردار ایران، پور گیو
هجیر: سردار ایران، پور گودرز
توس: سپهسالار ایران، پور نوذر، پدر زرسپ
زرسپ: سردار ایران، پور توس
خّراد: سردار ایران، پور برزین
گژدهم: سردار ایران، پدر گستهم
گستهم: سردار ایران، پور گژدهم
گرگین: سردار ایران، پور میلاد
گرازه: سردار ایران
منوچهر: سردار ایران، پور آرش
اشکش: سردار ایران، پور کیقباد
زنگه شاوران: سردار ایران
شیدوش: سردار ایران، پور گودرز
کتماره: سردار ایران
آوه: سردار ایران
برنه: سردار ایران
سیامک: سردار ایران
قارن: سردار ایران، پور کاوه
لهراسپ: شهریار ایران
افراسیاب: شاه توران، پورشنگ، پدر سرخه، شیده، جهن
اغریرت: سردار توران، پور پشنگ، برادر افراسیاب
کرسیوز: سردار توران، پور پشنگ، برادر افراسیاب
سرخه: سردار توران، پور افراسیاب
شیده: سردار توران، پور افراسیاب
جهن: سردار توران، پور افراسیاب
قراخان: سردار توران، پور افراسیاب
پیران: وزیر افراسیاب، پور ویسه، پدر رویین و جریره و گلباد
رویین: سردار توران، پور پیران
گلباد: سردار توران، پور پیران
هومان: سردار توران، پور ویسه، برادر پیران
بارمان: سردار توران، پور ویسه، برادر پیران
پیلسم: سردار توران، پور ویسه، برادر پیران
لهّاک: سردار توران، پور ویسه، برادر پیران
فرشید ورد: سردار توران، پور ویسه، برادر پیران
نستیهن: سردار توران، پور ویسه، برادر پیران
گروی زره: سردار توران، پدر ارژنگ
ارژنگ: سردار توران، پور گروی زره
اندریمان: سردار چین
دمور: سردار توران
بازور: جادوگر تورانی
بلاشان: مرزبان کاس رود
تژاو: سالار گروگردِ توران
کبوده: شبان تژاو
اسپنوی :همسر تژاو
نهل: سردار توران
شیطرج:سردار توران
کهرم:سردار چین
سپهرم:سردار توران
ورازاد:مرزبان توران
زنگله:سردار توران
فروهل: سردار توران
اخواشت: سردار توران
طورگ: سردار توران
گبُرد: سردار توران
کهیلا: سردار توران، نبیره افراسیاب
استقیلا: سردار توران، نبیره افراسیاب
بُرزایلا: سردار توران
فرغار: سردار توران
کاموس: سردار چین و سالار کشانی
گهارگهانی: سردار چین و سالار چغانی
فرطوس: سردار چین و سالار چغانی
شمیران شکنی: سردار چین
گرگوی: سردار چین و سالار وَهر
شنگل: شاه هند
خاقان: شاه چین
اشکبوس: سردار چین
پولادوند: سردار چین
ساوه: سردار چین
چنگش: سردار چین
منثور: سردار چین
کُندر: سردار چین

سرآغاز

عصر ما عصر رسانه های تصویری است و یکی از راهکارهای ایجاد پیوند میان شاهنامه فردوسی و مخاطبِ امروز به تصویر کشاندن آن است.
جهانِ امروز به ادبیات ملی خود رویکردی تازه دارد. نمایشنامه های سوفوکل، اوری پید، دانته و آثار شکسپیر بارها به پرده تصویر کشیده شده­اند، اما هنوز جای شاهنامه دستاورد سی و پنج سال رمان آفرینی، شخصیت پردازی و خلاقیت های ذهنی فردوسی خالی است. او این شخصیت ها را خلق و بازسازی کرده است.
شخصیت ها بیشتر نمادینند. سیاوش پیام آور صلح و دوستی و نماد پاک تنی ا ست. کیخسرو نماد شجاعت و پاکی و قدرت ستیزی است. او قدرت را که لذت لذت هاست، فسادآفرین و گمراه کننده می داند و عارفانه از آن کناره می گیرد. گودرز هفتاد فرزند خود را در جنگ میهنی از دست داده و نماد ایثار و فداکاری است.
افراسیاب نماد آزمندی. پیران نماد خردمندی در سپاه دشمن و توس نماد غرور، تکبر و تیزمغزی است.
شاهنامه از نظر درام نویسی، داستان پردازی، تصویرگری، شخصیت پردازی و گفت وگونویسی شاهکاری بی نظیر است، و از نظر فضاسازی، صحنه آرایی و تدوین هنری یا مونتاژ و استفاده مناسب از نور و رنگ و صدا یک فیلم رنگی را به یاد می آورد.
اشعارش خاصیت دیداری، شنیداری دارند و ما گاهی صدا را هم به جای آن که با گوش بشنویم، با چشم می بینیم.

یکی نعره زد در میان گروه
تو گفتی بدرّید دریا و کوه

که در پاره اول شعر صدای نعره را می شنویم و در پاره دوم شعر آثار آن صدا یعنی دریده شدن کوه و دریا را با چشم می بینیم.
داستان های او دراماتیک و سرشار از فضاسازی ست. در تصویرهای زیر برای به میدان آمدن پهلوان بزرگ ایرانی به میدان فضاسازی می کند.

تبیره برآمد ز درگاه توس
همان ناله بوق و آوای کوس

از آواز اسبان و گَردِ سپاه
بشد قیرگون روی خورشید و ماه

هوا سرخ و زرد و کبود و بنفش
ز تابیدن کاویانی درفش

به گردش سواران گودرزیان
میان اندرون اختر کاویان

بشد توس با کاویانی درفش
به پای اندرون کرده زرینه کفش

در این فضاسازی پیش از آن که توس به میدان بیاید، سازهای کوبه ای و بادی به صدا درمی آیند. اسب ها شیهه می کشند. گرد و خاک به هوا می رود. هوا از درفش کاویانی زرد و کبود و بنفش می شود. گودرزیان درفش کاویان را بلند می کنند و در این فضا، توس به میدان می آید.
فردوسی هنرمندی خلاق است و خلاقیت او تخیل بر پایه تصویرسازی است. یکی از کارهای زیبای او تدوین یا مونتاژ تصاویر است. او هندسه تصاویر را می داند و تصویرهای گوناگون را با هم تدوین می کند.

نهادند آوردگاهی بزرگ
کشانی بیامد به کردار گرگ

بزد نیزه و برگرفتش ز زین
بینداخت آسان به روی زمین

عنان را گران کرد و او را به نعل
همی کوفت تا خاک او کرد لعل

او در نبرد «کشانی» با «الوای» زابلی، تصاویر نیزه زدن، با نیزه از زین برآوردن و روی زمین زدن، او را با سُم اسب کوفتن و خاک را از خون او سرخ کردن را با هم تدوین می کند.
فردوسی تناسب تصویرها را می داند. او صبح روز جنگ می گوید: خورشید تیغ کشید. که این تصویر از طلوع خورشید با جنگ مناسب است.
رنگ در شاهنامه هم سوژه است و هم ابژه. به این معنا که گاهی در مورد اشیاء به کار می رود وگاهی کاربرد عاطفی و روحی دارد. رنگ ترس زرد است: «رخ نامداران ما گشت زرد»، رنگ شادی ارغوانی و رنگ غم زعفرانی است: «شد آن ارغوانی رُخش زعفران»؛ رنگ اندوه سیاه است: «رخش گشت ز اندوه برسانِ قیر» و رنگ ماتم لاجوردی است: «کُند جامه مادر بر او لاژورد».
در شاهنامه فردوسی، موسیقی متن را با سازهای زهی، کوبه ای و بادی می شنویم. کوس ها، تبیره ها، نای رویین ها، گاو دُم ها، طبل ها، بوق ها و شیپورها فضای حماسی شاهنامه را دوچندان می کنند. سر و صدای صحنه یا اِفِکت را هم از چکاچاک تیغ ها، تُرنگ کمان ها، چُرنگیدن گرزها، چاک چاک تبرها، شیهه اسب ها و نعره آدم ها می شنویم.
برای آگاهی بیشتر به کتاب پُرارج استاد احمد ضابطی جهرمی به نام: «ساختار تصاویر شعری شاهنامه از دیدگاه سینما» چاپ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مراجعه شود.

با سپاس / محمد شریعتی

سخن سردبیر

بازنویسی و بازآفرینی متن های داستانی گذشته سابقه ای طولانی دارد و شاید نتوان برای آن تاریخ معین کرد. این موضوع در همه فرهنگ ها و کشورها مرسوم است. مثلاً بسیاری از آثار شکسپیر برگرفته از رمانس­هایی است که در آن دوران در انگلستان رایج بوده است. اگر نخواهیم راه دور برویم، در همین ایران خود ما داستان هایی وجود دارد که بارها و بارها مورد بازنویسی قرار گرفته اند که از جمله می توان به یوسف و زلیخا، لیلی و مجنون، خسرو و شیرین و کلیله و دمنه اشاره کرد. ظاهراً بیش از ۶۰ شاعر خسرو و شیرین را بازسرایی کرده اند.
پس از یک دوره فترت، طی سال های اخیر بازنویسی و بازآفرینی داستان های گذشته فارسی باز هم در جامعه ما رایج شده و مجموعه های قابلی توجهی در این زمینه منتشر شده است. این اقدام را باید به فال نیک گرفت. بر این کار نتایج فراوانی مترتب است که یکی از آن ها ترویج و استمرار اندیشه های مندرج در این داستان هاست. همین موضوع زمینه آشنایی نسل جوان با اندیشه های بنیادی فرهنگ ایران را فراهم می کند.
آنچه این مجموعه را از دیگر مجموعه هایی از این دست متمایز می کند دو ویژگی است: اول این که، داستان های این مجموعه صرفاً از ادبیات مکتوب انتخاب نشده است، بلکه بخشی از آن ها برگرفته از ادبیات شفاهی یا ادبیات عامه است. زیرا ادبیات منحصر به ادبیات کتبی و رسمی نیست. دوم این که، تلاش شده است داستان های مجموعه منطبق با اندیشه های بنیادی فرهنگ ایران باشد، به عبارت دیگر داستان هایی انتخاب شود که ایرانی باشند. بر همین اساس بسیاری از داستان های رایج و مشهور مانند لیلی و مجنون یا طوطی نامه ها در این مجموعه جایی ندارند.
نگارنده این سطور در چند سالی که این مجموعه شکل گرفت از همکاران توانای خود، نویسندگان با ذوق داستان ها، نکات فراوانی آموخت که در همین جا سپاس خود را تقدیم این عزیزان می کند. همچنین ضروری است از جناب آقای رضا نیکنام، مدیر محترم انتشارات ویدا، که با اشتیاق فراوان این طرح را مورد توجه قرار داد و زمینه تحقق آن را فراهم کرد، سپاسگزاری ویژه نمایم.
امید است مجموعه شب یلدا مورد توجه خوانندگان و صاحبان اندیشه قرار گیرد.

محمد جعفری (قنواتی)

۱

اسب پشت اسب و پیک پشت پیک از راه می رسید و خبر می داد که سیاوش را سر بُریدند.
کاووس به سوگ فرزند نشست. موی کند و مویه کرد و جامه درید. خبر دهان به دهان گشت و به گوش رستم رسید. رستم شیون کشید و آب به چشم آورد. با رخش به سوی پارس تاخت. از درگاه گذشت. گره بر ابرو زد و در برابر تخت ایستاد. چشم دراند و به کاووس گفت:
- تو در خور پادشاهی نیستی.
کاووس خاموش ماند و آب و عرق ریخت. رستم کف به لب آورد و گفت:
- گناه این کار به گردن توست!
از کاووس رو گرداند و خشمگین به شبستان رفت. رو به سودابه کرد و گفت:
- تو دل به سیاوش بستی و او را بدنام کردی. او پاک بود و از آتش گذشت. تو بودی که دست از او برنداشتی، و او به خاطر تو به توران گریخت. تو سیاوش را به خون نشاندی.
رستم به خشم آمده بود. در موی سودابه چنگ زد. او را از پرده بیرون کشید و با شمشیر درید؛ دشت از سپاه سیاه شد. رستم بر رخش نشست و کمر به کین سیاوش بست. کوس ها و کرناها خروشیدند. سواران تَرگ بر سر نهادند. زره پوشیدند و کمر بستند. فرامرز سپهدار شد و سپاه آراست و سپاه به مرز توران کشید. خبر به مرزبان توران رسید. ورازاد سپاه آراست. دو سپاه رودرروی هم ایستادند. تبیره ها به صدا درآمد و درفش ها در هوا پیچ و تاب خورد.
ورازاد از سپاه توران بیرون زد و در میان دو صف ایستاد. رو به فرامرز کرد و گفت:
- نام خود را بگو که بی نام نمیری!
فرامرز چهره درهم کشید و گفت:
- من پور رستم دستانم و نامم فرامرز است.
ورازاد نگاهی به فرامرز انداخت و او را هماورد خود ندید. رو به کمان داران کرد و گفت:
- او را به زین اسب بدوزید!
فرامرز با تیغ به سوی او تاخت. سپر بر سر کشید و صف سپاه توران را درید. چپ و راست پیچید و سر و دست و پا را به خاک ریخت.
ورازاد فرمان حمله داد. سپاه توران از جا درآمد و گَرد و خاک هوا را پوشاند. اسب ها شیهه کشیدند و سُم کوفتند. تیغ ها و تبرها در خون نشست.
فرامرز بنِ نیزه را در چنگ فشرد و به سوی ورازاد رفت. نیزه ای به کمرگاه او زد. سنان زره را درید. ورازاد عنان پیچید و برگشت. فرامرز در پی او تاخت. کمربند ورازاد را گرفت. او را از زین کند و بر زمین زد. از اسب پایین پرید. روی سینه ورازاد نشست. خنجر کشید و سر از تنش جدا کرد. درفش توران سرنگون شد و سپاه سپر انداخت.
خبر به افراسیاب رسید. خشمگین از تخت فرود آمد. رو به سرخه کرد و گفت:
- تو فرزند من و سردار این سپاهی. به سوی فرامرز بتاز و سر از تنش جدا کن!
سرخه با دوازده­هزار سوار به سوی فرامرز تاخت. دو سپاه در برابر هم صف کشیدند. کوس ها به صدا درآمد. تیغ ها درخشید و نیزه ها چشم را خیره کرد. سرخه به سوی فرامرز تاخت. نیزه فرامرز او را از زین کند. سرخه یال اسب را گرفت و جابه جا شد. سواران توران به سوی فرامرز تاختند و نیزه او شکستند. سرخه از چنگ فرامرز گریخت. فرامرز تازیانه بر اسب زد. اسب تاخت و به سرخه رسید. فرامرز او را از زمین کند، بالای سر آورد و بر زمین زد. نفس در سینه سرخه گِره خورد و رنگ رویش کبود شد. فرامرز دو دست سرخه را بست و او را کشان­کشان با خود برد.
دیده بان­ها خروشیدند. زنگ ها به صدا درآمد و درفش رستم از راه رسید. بانگ تبیره ها زمین را لرزاند. سپاه جوشید و موج زد. سواران به سوی رستم تاختند. رستم به آوردگاه رسید و زمین را از کشته پشته دید. نگاهش به سرخه افتاد و پرسید:
- او کیست؟
فرامرز گفت:
- سرخه، پورِ افراسیاب.
رستم خندید و گفت:
- سر در برابر سر و خون در برابر خون.
زواره تشت و خنجر آورد. سرخه روی پای خود لرزید. رنگ از رویش پرید و نگاه سرگردانش به توس افتاد. لب هایش لرزید و گفت:
- سیاوش هم بازی من بود و دلم از سوگ او به درد است.
دل توس نرم شد. رو به رستم کرد و گفت:
- او بی گناه است.
رستم گفت:
- مگر سیاوش گنه کار بود؟ اگر کاووس به سوگ سیاوش نشست، افراسیاب هم به سوگ سرخه بنشیند.
دژخیم دست سرخه را کشید و او را چون گوسپندی بر زمین زد. خنجر کشید و سرش را بُرید. خون سرخه در تشت ریخت.
سواران برنشستند و به سوی افراسیاب تاختند. افراسیاب خبر مرگ سرخه را شنید. شیون کشید و جامه درید و خاک بر سر کرد.
روز دیگر سپاه آراست و به سوی رستم رفت. دو سپاه به هم رسیدند و کوس و کرنا زدند. توس و گیو به جناح راست ایستادند. گودرز و هُجیر نیز به سمت چپِ سپاه رفتند. سوار و پیاده صف کشیدند و درفش کاویان هوا را رنگ زد.
افراسیاب با درفشی سیاه میان سپاه ایستاد. پیلسم به قلبگاه رفت. بارمان سپاه خود را به جناح راست برد و کُهرم با سپاه به چپ رفت.
پیلسم رو به افراسیاب کرد و گفت:
- اگر اسب و تیغ تو از من دریغ نیست، بگو تا به رزم رستم روم.
افراسیاب گفت:
- اسب و تیغ تو را دادم. دختر و افسرم هم توراست.
پیران ترسید. رو به پیلسم کرد و گفت:
- برادر، اگر به جنگ رستم ­روی سرت را به باد می دهی!
پیلسم خندید و گفت:
- تو بارها مرا به میدان دیده ای و در رزم آزموده ای!
با اشاره افراسیاب، اسب و جامه رزم آوردند. پیلسم تَرگ رومی بر سر نهاد. جوشن به تن کرد و کمر بست. روی اسب پرید. نیزه را در مشت فشرد و به سوی رستم تاخت. میان دو صف ایستاد و گفت:
- رستم دستان کجاست؟

نظرات کاربران درباره کتاب کین سیاوش و نبرد ۱۱ رخ