فیدیبو نماینده قانونی نشر روزگار نو و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب حمله‌ای بر دشمن آزادی

کتاب حمله‌ای بر دشمن آزادی

نسخه الکترونیک کتاب حمله‌ای بر دشمن آزادی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۳,۰۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب حمله‌ای بر دشمن آزادی

در تمام طول تاریخ بعضی از کتاب‌ها جهان را تغییر دادند و شیوه نگاه ما به خودمان و دیگران را دگرگون کردند. آن‌ها به مباحث، اختلافات عقاید، جنگ‌ها و انقلاب‌ها الهام بخشیدند. آن‌ها زندگی‌های بسیاری را ساخته‌اند و تباه کرده‌اند. حالا نشر روزگارنو برای شما کارهای متفکران بزرگ، پیشگامان، اصلاح‌طلبان و طالع‌بینان را فراهم آورده است. ایده‌هایی که مدنیت را تکان داد و به ما کمک کرد تا آنچه اکنون هستیم باشیم.

ادامه...

بخشی از کتاب حمله‌ای بر دشمن آزادی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

درباره ی نویسنده

وقتی رومیان در سال ۱۴۶ قبل از میلاد بر یونان فرمانروا شدند از میان مکاتب، آراء و عقاید رواقیان را به دلیل سازگاری با خوی جنگاوری و موجه جلوه دادن جهانگشایی رومیان، پسندیدند، و رومیان اهل معرفت در پرورش آن کوشیدند. یکی از آن کسان مارکس تولیوس سیسرون (چیچرو یا سیسرو) بود که فرهنگ یونانی بیشتر به همت و کوشش او نزد رومیان شناخته شد او سعی کرد افکار رواقیان را با دیدگاه های رومیان تطبیق دهد سیسرون (۴۳ – ۱۰۶۶ق. م) یکی از بزرگ ترین سخنوران و اندیشمندان روم و از خانواده ای از قشر پایین طبقه ی اشراف بود. در جوانی شاگرد فدروس اپیکوری، فیلون آکادمیائی، دیودونوس رواقی، آنتیخوس اسکالونی و زنون اپیکوری بود.
سیسرون در آغاز جوانی به وکالت پرداخت و بعد از برکناری سولا ژنرال معروف رومی وارد سیاست شد و به مقام کنسولی هم رسید. وی کوشید شکل های قدیم قانون اساسی روم را در مقابل تجاوزات استبداد حکومت حفظ کند و در دفاع از منافع طبقه ی متوسط می کوشید، چنانچه در آغاز زندگی با هرگونه خودکامگی خواه به نام اشراف و خواه توده مردم به پیکار برخاست. سیسرون با رسیدن سزار به مسند قدرت مخالفت کرد ولی موفق نشد. سزار پس از به دست گرفتن قدرت مشکلی برای او ایجاد نکرد اما پس از کشته شدن سزار (قیصر)، سیسرون ضمن یک رشته نطق ها که من حیث المجموع به فیلپیک معروفند جانشین قیصر، مارک آنتونی (مارکوس آتتونیوس) را تخطئه کرد و این بی احتیاطی به قیمت جانش تمام شد.

تالیفات

سیسرون آثار قلمی زیادی را تالیف کرد که از اندیشه های ارسطو و افلاطون گرفته بود. که از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد: اجماع، همدردی، باغبان، آکادمیا، غایات، مجادلات توسکولانی، ذات یا ماهیت خدایان، شیخوخیت، پیش گویی، سرنوشت، دوستی، فضائل، جمهوری، قوانین و...
جمهوری و قوانین سیسرون بیشتر با اندیشه ی سیاسی سر و کار دارد که در دوره ی میان سال های ۴۴و۵۴ پیش از میلاد هنگام کناره گیری سیسرون از سیاست و اوج قدرت قیصر به پیروی از افلاطون به سبک گفتگو نوشته شده است.

فکر و اندیشه ی سیسرون

او در اندیشه ی سیاسی ادامه دهنده و مفسّر افکار پیشینیان است تا بنیان گذار یک مکتب فکری تازه؛ با این همه در بسط نظریه ی قانون طبیعی و حقوق طبیعی رواقیان و اتصال آن به اندیشه ی سیاسی در باب دولت و نظریه های سیاسی جایگاه مهمی دارد. رواقیان اولیه به سیاست عنایتی نداشتند و گرایش آنها با کناره گیری از سیاست هم خوانی بیشتری داشته است. اما سیسرون اندیشه ی رواقی را به حوزه ی سیاست و نظریه پردازی درباره ی دولت و عدالت کشاند و این مکتب را به مسیر تازه ای انداخت.

اندیشه ی سیاسی سیسرون

قانون طبیعی

اصل اساسی تفکر سیاسی سیسرون همان عقیده ی رواقیان به قانون و حقوق طبیعی است، بدین معنی که فقط یک قانون واحد، یا سیستمی واحد از این گونه قوانین، وجود دارد که بر سرتاسر کون و مکان حکم فرماست و تمام چیزهای طبیعی مالا ناچارند که با آن قوانین تطبیق و از آنها اطاعت کنند. اشیاء و عناصر بی جان به حکم ضرورت طبیعی، حیوانات به حکم غرایز و انسان فقط به حکم و فتوای عقل مطیع قوانین طبیعت است. خرد آدمی می تواند قانون طبیعی را بر او آشکار کند و رفتارش را با آن هماهنگ گرداند و چنانچه رواقیان می گفتند همه ی آدمی زادگان از موهبت خرد بهره مندند. سیسرون به این جهت قانون را به عقل درست مطابق با طبیعت تعریف می کرد.
سیسرون در جایی می گوید که قانون، اندیشه ی ازلی خداوند است و ساخته و پرداخته فکر بشر نیست و حتی چیزی نیست که ناشی از فکر دسته جمعی مردمان باشد و قانون چیزی ازلی است که به علت آن مصلحت یا حکمی که در امر و نهیش نهفته است بر دنیا حکومت می کند از این رو عادت بر این جاری شده است که مردم بگویند که قانون عبارت از اندیشه ی ابدی و ازلی خداست و فرمانی است که حکمت الهی از خلال آن به امر کردن به بعضی چیزها و نهی کردن از چیزهای دیگر بر جهان و مردم جهان حکومت می کند. این قانون در سرشت هایی که به واسطه ی عادت بد فاسد نشده اند همواره اثربخش است. انسان هایی که مطیع قانون طبیعی اند در واقع از طبیعت انسانی خود تبعیت می کنند.
به نظر سیسرون اطاعت شهروند از قوانین کشورش مطلق نیست بلکه مشروط است، به این معنی که اگر این قوانین با قوانین طبیعت سازگار نبودند، وی هیچ گاه تعهدی به اطاعت کردن از آنها ندارد. البته ممکن است نیرویی مقتدر او را مجبور به اطاعت از قوانین کند که با قوانین طبیعت سازگار نیستند ولی چیزی که هست شهروند مطیع این کار را از روی اجبار می کند و گرنه هیچ نوع مسئولیت اخلاقی به مفهوم این که آزادانه از آن قوانین اطاعت ورزد ندارد و چنین قوانینی به همان اندازه در خور نام قانون اند که قواعدی که گروهی از دزدان در انجمن خود وضع کنند.

برابری طبیعی انسان ها

سیسرون معتقد بود چون همه ی انسان ها تابع قانون طبیعی اند بنابراین با هم برابرند. او برخلاف افلاطون و ارسطو معتقد است که گرچه انسان ها ممکن است از حیث مقام و مرتبه ی فضیلت متفاوت باشند اما از نعمت عقل برخوردارند. از نظر سیسرون صرف برخورداری از عقل برای برابری همه ی انسان ها کفایت می کند. از نظر او بردگان نیز مثل سایر آدمیان از عقل برخوردارند و از این جهت با دیگران برابرند. از نظر قانون طبیعی سیسرون، حتی برده هم مستحق میزانی از برابری است. البته به نظر او لازم نیست بردگی را لغو کرد، اما برده هم موجودی بشری دارای عقل و خرد است و حقوقی دارد که باید محترم دانسته شود. سیسرون بردگی را محصول بخش شریر طبع بشر می داند.
به نظر سیسرون نیروی فکر و داوری عقلانی که انسان را از حیوان متمایز می کند در میان همه ی انسان ها مشترک است، اگرچه از لحاظ آنچه فرا می گیرد از یک کس به کس دیگری فرق می کند، دست کم از لحاظ توانایی فرا گرفتن، نزد همه یکسان است.

دولت و حکومت

سیسرون مثل افلاطون و ارسطو دولت را ناشی از غرایز طبیعی بشر به شمار می آورد و بر خلاف رواقیان متقدم نه تنها کناره جویی از سیاست را تبلیغ نمی کند بلکه مشارکت در سازمان دهی دولت را عالی ترین وظیفه ی بشر می داند. سیسرون برخلاف اپیکوریان دولت را یک پدیده ی صناعی ناشی از صنع بشر و برآمده از منافع افراد به حساب نمی آورد بلکه آن را نهادی عقلانی به شمار می آورد که بازتاب قانون طبیعی است.
سیسرون درباره ی دولت معتقد است، یک قلمرو ارضی مشترک، دارایی مشترک یک ملت است. این ملت (جمعیت) هر مجموعه ای از موجودات بشری نیستند که به نحوی از انحاء دور هم جمع شده باشند، بلکه توده هایی انبوه هستند که به منظور اجرای عدالت درباره ی همدیگر و تامین خیر و صلاح عمومی به هم پیوسته اند. علت اصلی به وجود آمدن این گونه اجتماعات ضعف افراد نیست که آنها را به کمک و حمایت همدیگر نیازمند سازد بلکه نوعی روحیه ی اجتماعی است که خود طبیعت در نهاد آفریدگار به ودیعه گذاشته است، زیرا که انسان مخلوقی کناره گیر یا غیر اخلاقی نیست بلکه با طبیعت و سرشتی خلق شده است که حتی ساده ترین شرایط زندگی باز هم مایل نیست که دور یا جدا از همنوعان خود زندگی کند.
سیسرون معتقد بود که قانون دولت یا قانون کشوری باید بازتاب قانون طبیعی باشد. قانون اساسی مردم بر همه ی دیگر قوانین برتری دارد زیرا که از خرد یک نفر نشات نیافته است و کار یک نفر آن را خلق نکرده است، بلکه نتیجه ی خردمندی و کوشش های نسل های زیادی است.

حکومت کمال مطلوب

سیسرون در کتاب جمهور دولت کمال مطلوب را مشخص کرد و سعی کرد نشان دهد روم چگونه باید به سوی آن کمال مطلوب حرکت کند عقاید او در اصل اعلام دوباره ی آموزه ی پولیبپوس در مورد دولت مختلط بود.
او با هرگونه استبداد به شدت مخالف بود. او همانند افلاطون و ارسطو معتقد بود دموکراسی به راحتی ممکن است با زیان کاری و آشوب گری توده ی مردم به فرمانروایی توده های عوام استحاله شود، درست همان طور که پادشاهی ممکن است به ستمگری یا آرستوکراسی به الیگارشی تبدیل شود. هواداری راسخ سیسرون از آموزه ی قانون طبیعی هرگز او را به مطرح کردن شکل دموکراتیک حکومت راه نبرد، زیرا معتقد بود که فقط حکومتی که نمایانگر سه شکل اصلی حکومت، یعنی پادشاهی، آریستوکراسی و دموکراسی باشد می تواند میزان لازم ثبات را فراهم آورد و از استبداد جلوگیری کند. سیسرون هم به شیوه ی پولیبیوس حکومت را به شکل هایی تقسیم کرد و حکومت مختلط را بر دیگر شکل های حکومت ترجیح داد. به نظر سیسرون اگر حکومت مختلط ممکن نباشد، حکومت پادشاهی برتری دارد اگر شاه خوب باشد. او گفت با وجود آن که بهترین حکومت همیشه مختلط است اما خود دولت نتیجه ی کار مردم است.

دولت جهانی و حقوق بشر

به نظر سیسرون اگر قبول کنیم که قانون عام وجود دارد که بر همه ی جوامع انسانی قابل اطلاق است در این صورت منطقا باید بپذیریم که به دلیل همین قانون مشترک، همه ی آدمیان عضو یک جامعه ی بزرگتر بشری هستند که در آن دارای حقوق برابر و متساوی اند که اولا در پیشرفت خود با بشریت همگام است و ثانیا در سطحی مافوق آن اختلاف صوری قرار دارد که دولت های ویژه جهان را از هم متمایز می سازد. به نظر سیسرون آنها که در قانون شریک اند در عدالت نیز شریک اند و آنها که از قانون و عدالت مشترک برخوردارند باید به صورت اعضاء یک جامعه ی مشترک المنافع نگریسته شوند. عالم وجود، قلمرو مشترک آدمیان و خدایان است. افراد بشر هر چند به سبب وضعیت جغرافیایی در قلمرو دولت های مختلف زندگی می کنند باز به اعتبار طبیعت به یک دولت بزرگ تعلق دارند، دولتی که همه ی انسان ها را دربر می گیرد.
این نظر سیسرون در برابر نظر ارسطو قرار می گیرد که معتقد است شخص فقط با اشخاصی که از مرتبه ی برابری برخوردارند و در یک دولت واحد معین زندگی می کنند دارای وضعیت مدنی مشترک است. اعتقاد به نابرابری طبیعی انسان ها در اندیشه ی ارسطو به چنین نظری منتهی می شود. ارسطو معتقد است که شهروند، یعنی کسی که از وضعیت مدنی برخوردار است، با سکنه ی شهری یکی نیست. بیگانگان و بردگان و زنان نیز جزء سکنه ی شهرند، اما شهروند محسوب نمی شوند، یعنی دارای حقوق سیاسی نیستند. شهروند یعنی کسی که صلاحیت مشارکت در اعمال حاکمیت را دارد.
اما سیسرون به نحوی دیگر می اندیشید و معتقد بود عضویت انسان در جامعه ای بزرگتر به هیچ وجه مانع از این نیست که وی، در عین حال، عضویت دولت خاصی را هم داشته باشد، به عکس، خود این موضوع که انسان ممکن است به دولتی متعلق باشد کاملا با قانون طبیعت سازگار است از نظر سیسرون انسان موظف است که در صورت لزوم جان خود را در راه حفظ دولتش فدا کند.
سیسرون وفاداری آگاهانه به این شهر جهانی یعنی جامعه ی بشری را بلندپایه ترین آیین اخلاقی می داند و در عین حال تاکید می کند که وفاداری به میهن و زادگاه نیز احساسی پر ارج است ولی میان این دوگونه وفاداری منافاتی نمی بیند زیرا به نظر او تعهد فرد در برابر میهن خود از تعهد او در برابر جامعه بشری ریشه می گیرد. پس افراد نباید اطاعت از قانون را به صرف این که از جانب دولت وضع شده است برخود فرض بدانند بلکه ناموس طبیعی باید مقتضی اطاعت از آن باشد.

محمد علی زندی. سایت پژوهشکده باقرالعلوم علیه السلام

نخستین سخنرانی تند علیه مارک آنتونی

سناتورها، من پیش از آنکه دیدگاه های خود را درباره موقعیت سیاسی، که به نظر می آمد اقتضای شرایط بود، ارائه کنم، تمایل دارم تا به طور خلاصه این دلایل را برای شما بگویم: نخست اینکه به چه علت روم را ترک کردم، و سپس اینکه به چه علت دوباره به روم بازگشتم.
تا زمانی که شما امیدی بر دوباره به دست آوردن کنترل و اختیار بر حکومت داشتید، من نیز مصمم بودم، تا همانند کنسول و سناتور در مقام خود باقی بمانم. و بنابراین از روزی که ما را برای جلسه ای در معبد تلوس احضار نمودند، هیچ سفری نرفته و هرگز چشمانم را از مسائل عموم بر نداشتم. در آن معبد تمام توان خود را به کار گرفتم تا پایه های صلح را بنیان کنم. اعضای اسبق باستان را که توسط آتنی ها گمارده شده بودند یادآور شدم(کاربرد واژه یونانی در سخنان من که آن ایالت در، آن وقت برای آرام کردن نزاع غیر نظامی به کار گرفته شد) و من هر ذهنیتی از اختلافات داخلی را که باید به فراموشی ابدی سپرده می شد، متاثر کردم.
مارک آنتونی(۱) در آن روز سخنان زیبایی گفت و اهدافش نیز فوق العاده بود. در واقع این بود که او و فرزندانش برای برقراری صلح به همراه جمع کثیری از همشهریان مان این کار را انجام دادند و آنچه شنیدید، در هماهنگی با این اقدامات بود. او رایزنی هایی درباره موقعیت ملی در خانه اش برگزار کرد، و از سران سیاسی برای حضور دعوت نمود و پیشنهاداتی قابل تقدیر به مجلس ارائه کرد. در این مرحله هیچگونه یادآوری از یادداشت های گایس سزار(۲) به میان نیامد، به جز مطالبی که قبلا گفته شده بود. آنتونی هر پرسشی را با صراحت کامل پاسخ می گفت. آیا هیچ تبعیدی ای فراخوانده شده است؟ او گفت فقط یک نفر و نه هیچ شخص دیگری. آیا هیچ بخشش مالیاتی صورت گرفته است؟ او پاسخ داد - به هیچ وجه. او حتی از ما خواست که پیشنهاد سرویوس سالپیسوس(۳) برجسته و نامی را مبنی بر علنی نکردن هیچگونه آگاهی از صدور حکم و یا مساعدت هایش به سزار(۴) - کسی که بعدها عید مارس را موجب شده بود- بپذیریم. من از دیگر درجات مارک آنتونی سخن دیگری نخواهم گفت، زیرا می خواهم فورا به قدم تحسین برانگیز دیگری که او برداشت اشاره کنم. حکومت استبدادی که با هدف غصب قدرتهای سلطنتی روی کار آمده بود، با وساطت او از قانون اساسی روم به طور کامل حذف شد. ما درباره این مسئله هیچگونه بحثی نکردیم. او پیش نویسی از حکم را برای ما آورد، وی خواست مجلس آن حکم را بپذیرد و ما بعد از بازخوانی حکم با کمال میل و با آراء بی شماری در خور مقامش، طرح پیشنهادی را به تصویب رساندیم. اکنون امید ما بیشتر شده بود. به این دلیل که ما از ظلم و ستمی که تا به حال بر اساس آن کار کرده بودیم و از همه مهمتر از تمامی ترس های این چنین در آینده، رهایی یافته بودیم. اگرچه اغلب، در گذشته دیکتاتورها مشروع بوده اند، افراد نتوانستند دیکتاتوری همیشگی زمان های اخیر را فراموش کنند و مارک آنتونی با منسوخ کردن کامل مقام و مسئولیت خود، یک مدرک محکم به دولت ارائه کرد که نشانگر این بود که او خواهان آزادی کشور ما می باشد.
و سپس، دوباره، تنها چند روز بعد، مجلس در معرض خطر قتل عام قرار گرفت و این زمانی بود که برده فراری که نام ماریوس(۵) را به خود اختصاص داده بود، اعدام شد و سپس بر یک قلاب کشان کشان برده شد. تمامی این اعمال را به طور مشترک با همکارش انجام داده بود. کارهای دیگری بعدها به تنهایی توسط دولابلا(۶) انجام شده بود. اما من مطمئن هستم که اگر همکارش غایب نبود، اینها موضوعاتی برای همدستی آنها می بود.
در طول این مدت سخت ترین مسئله جا کردن خود در شهر، و کسب قدرت روز افزون بود. همان افرادی که تدفین را مضحک می خواندند، اکنون در حال ساخت یک بنای یادبود تدفین در محل اجتماع عموم بودند و هر روز با افزایش تعداد لات ها، و به همان اندازه برده های پست، استراحت گاه ها و معابد شهر تهدید به تخریب و ویرانی می شدند. اما این برده های گستاخ جنایتکار، و همکاران بدنام و نفرت انگیزشان که آزاد شده بودند، توسط دولابلا در زمانی که او آن ستون نفرین شده را خراب کرد به سزای اعمال خود رسیدند. اقدام او آنقدر محکم بود که من از تضاد بین آن روز و روزهای دیگر پس از آن شگفت زده شدم.
جلسه ما برای اول ژوئن تعیین شد، می بینید که چگونه همه چیز تغییر کرده بود. دیگر هیچ کاری به واسطه سنا انجام نشده بود، بسیاری از اقدامات مهم از طریق مجلس مردم تصویب و بقیه، حتی بدون مشورت با مجلس و برخلاف خواسته هایش تصویب شد. کنسول های منتخب اعلام کردند که به هیچ عنوان شهامت آمدن به سنا را ندارند. آزادی بخشان کشور ما، همچنین، از همان شهری که آنها از بردگی نجات داده بودند، محروم شدند- گرچه این کنسول ها به طور همزمان در محافل خصوصی و عمومی مورد تمجید قرار می گرفتند. افزون بر این، سربازان قدیمی که از طرف آنها این سناتور دلواپسی زیادی نشان می دهد، حقوق پیشکسوتان را مطالبه می کنند و تحریک شده اند تا آرزوی غنائم جدید، بیشتر از آنچه از قبل در تملک داشتند را در ذهن بپرورانند.
من به این نتیجه رسیدم که شنیدن این مسائل کمتر از دیدن آنها برای خودم، ناگوار بود. و گذشته از این، من در شرف سفر به یک ماموریت خاص بودم. این چنین بود، که من روم را به قصد بازگشت تا ابتدای ژانویه بعدی ترک کردم- که نزدیک ترین زمان برای یک جلسه از این نوع بود.
از این رو آنها و سناتورها مواردی بودند که سفر من را جلو انداختند. من اکنون به طور خلاصه، دیگر دلایل بازگشتم را برای شما خواهم گفت- که بدون شک متعجب خواهید شد. پس از امتناع از براندیسیوم (نام شهری بندری بر سواحل شرقی ایتالیا) و مسیر معمول به یونان- که تنها راه معقول بود- در ابتدای آگوست به سیراکوس رسیدم، زیرا گفته شده بود که گذر از آن مسیر به سمت یونان مسیر خوبی است. اما اگرچه من با این شهر به واسط تنگ ترین روابط، در ارتباط بودم، نمی توانستم اجازه دهم تا من را علی رغم میل شان بیش از یک شب، نگه دارند، زیرا من می ترسیدم که مبادا دوستانم از رسیدن ناگهانی من به آنجا و تاخیر من دچار ظن و تردید شوند.
و این گونه بود که من در بادی موافق به "لیوپترا" که یک پرتگاه در منطقه "ری جی ام" بود، رهسپار شدم، و از آنجا به منظور تغییر مسیر حرکت به سمت یونان سوار بر کشتی شدم. اما هنوز خیلی دور نشده بودم که یک تندباد جنوبی مرا به عقب و محل بارگیری کشتی برگرداند. نیمه شب بود و من در خانه دوستم ماندم و به "پابلیوس والریوس" پیوستم. روز بعد، در زمانی که من به امید یک باد موافق در آنجا به انتظار نشسته بودم، تعدادی از شهروندان "ری جی ام" به دیدن من آمدند، که تعدادی از تازه واردان روم نیز همراه آنها بودند. آنها خبرهایی از سخنان جدید "مارک آنتونی" به من رساندند، که بعد از خواندن آن بسیار خرسند شدم و برای اولین بار ایده بازگشت به روم را در آن زمان در سر پروراندم. کمی بعد بیانیه ی "بروتوس(۷)" و "کاسیوس(۸)" را به من رساندند. و من به آنها همانند چهره های ملی، حتی بالاتر از دوستان شخصی، و به عنوان الگوهای مناسب فکری، نگاه می کنم و آنها را محترم می شمارم. اما حاملان اخبار خوش، عادت دارند تا برای بهتر کردن و خوشایندتر کردن پیام شان مطالب خود ساخته و جعلی به پیام بیافزایند، و بنابراین مخبران من توافق نامه ای را به آن افزودند. قرار بود یک جلسه بسیار خوب در مجلس سنا، ابتدای آگوست برگزار شود، که آنتونی می خواست رایزنان بد را رها کند، و فرمانداری اش را از قوانین گالیک(۹) بری سازد و وفاداری اش را به اعتبار مجلس سنا از سر گیرد.
با شنیدن این موضوع، آنقدر به بازگشت مشتاق شدم که نبود پارو و شرایط نامساعد جوی، بی صبری مرا پایان نداد- و من تصور می کردم که نمی توانم به موقع بازگردم، اما نمی خواستم لحظه ای را در ابراز تبریکاتم به دولت تلف کنم. یک سفر فوری به "ولیا" رفتم، جایی که "بروتوس" را دیدم. گرچه می دانستم جلسه ای غمگین خواهد بود. من به سهم خودم از فکر بازگشت به شهری که "بروتوس" آن را ترک کرده بود، شرمسار بودم و به زندگی در آنجا، در امنیت، زمانی که او نتوانست همین کار را انجام دهد راضی بودم. به هرحال، او به اندازه من غمگین نبود، زیرا هوشیاری فوق العاده او و عمل با شکوهش، او را متعالی کرده بود. او هیچ شکایتی از تقدیر خویش نداشت. بلکه از بسیاری از شماها گله داشت.
او کسی بود که نخستین اطلاعات را درباره سخنان "لوکیوس پیسو"(۱۰)، در مجلس سنا در اولین آگوست به من داد. بروتوس گفت: پیسو حمایت کمی را از سوی مردمی که باید پشتیبان او می بودند، دریافت کرد.
و با این وجود به عقیده "بروتوس"- که معتبرترین دیدگاهی است که شما می توانستید داشته باشید- و همچنین مطابق همه حرف هایی که من از آن زمان به بعد گفته ام، تلاش او ظاهراً مختصر و محترم می باشد. بنابراین من برای کمک به او به حمایتش شتافتم. هدف من این نبود تا هر چیزی را به طور بسیار محسوس انجام دهم، نه انتظار چنین چیزی را داشتم و نه در واقع به آن دست یافتم. اما این زمانی است که بسیاری اتفاقات برخلاف نظم طبیعت است و حتی برخلاف مسیر سرنوشتی که می تواند در هر لحظه ای اتفاق بیافتد، و در مورد سرنوشت بدی که بر سر راه همه ی ما به اجبار قرار می گیرد، من می خواستم تا احساساتی را که اکنون بیان می کنم، به عنوان یک دعای ابدی برای سعادت کشورمان، تقدیم کنم.
خب، سناتورها، آنها انگیزه های دو دوره ی متوالی اعمال موفق من بودند، و من اطمینان دارم که آنها را با رضایت شما توضیح داده ام. و اکنون، پیش از آنکه درباره این مسئله سیاسی صحبت کنم، احساس می کنم که باید به گله ای کوتاه از بی عدالتی آنتونی اشاره کنم که دیروز در حق من انجام داد.
من دوست او هستم، و به خاطر خدمتی که او به من واگذار کرد، من همیشه به حفظ و حمایت آن اصرار داشته ام. پس من باید بدانم، که چرا او چنین ناخشنودی هایی را در تلاش به کشاندن من به مجلس دیروز سنا نشان داد؟ آیا من تنها شخص غایب بودم؟ آیا تعداد افراد حاضر از جلسات قبلی کمتر بود؟ آیا موضوع مورد بحث به درجه ای از جذابیت رسیده بود، آن چنان که در گذشته حتی افراد بیمار هم به اجبار جلسه را تحمل می کردند؟
آیا شما می گویید که هانیبال(۱۱) خود در جلسه حضور داشت؟ یا شاید ما در حال بررسی مسئله صلح با "پیروس(۱۲)" (پادشاه اپیروس) بودیم- چنانکه طبق روال گذشته بحث درباره آپیوس بزرگ(۱۳) نابینا و پیر بود، که در سنا شرکت می کرد.
اما نه: این پیشنهاد درباره شکرگذاری عمومی بود و این موضوعی است که سناتورها در آن معمولاً کم پیدا نیستند. فراخوان ماموران امنیتی برای تضمین حضور سناتورها ضرورتی ندارد. زیرا اشتیاق سناتورها برای نشان دادن حسن نیت و افتخارشان از دریافت پیشنهادی تضمینی بالا ست. و همین امر درباره مساله پیروزی استفاده می شود. در چنین مواقعی کنسول ها می توانند نسبت به حضور یا عدم حضور خود خواسته سناتورها بی تفاوت باشند. من پس از سفر خود خسته شده بودم و حالم زیاد مساعد نبود. و می دانستم که این یک تمرین بود. بنابراین به خاطر رفاقت، پیامی برای استحضار آنتونی فرستادم. در نتیجه آن، او به سمع شما رساند، که با یک گروه تخریب به خانه من می آید. این یک شیوه گفتگو افراطی و با بدخلقی زیاد بود.
آیا او گمان می کرد در حضور سناتورها با توهین و لحن خشن، می تواند از کارمندان دولت برای تخریب اقامتگاهی استفاده کند که به هزینه دولت و مطابق با تصمیم سنا بنا شده بود؟ هیچ اجباری برای اعمال این شدت عمل بر یک سناتور نبوده است. در واقع، تنهاجریمه های مشخص برای تضمین در نظر گرفته شده بود. علاوه بر این، او می دانست اگر من در واقع در جلسه شرکت کرده بودم می خواستم چه مطلبی را ابراز کنم. من مطمئن هستم که او می خواست تا خشونت نگرش اجباری اش را ذره ای آرام کند.
سناتورها، نمی توانید تصور کنید، حکمی که شما دیروز ناخواسته تصویب کردید، تحت حمایت من بود. چون این حکم شامل ترکیبی از یک اغتشاش در شکرگذاری به همراه یک قربانی به افتخار یک مرده و انواع بی حرمتی به مقدسات آئین رسمی کشور بود و این خود، تاثیر اعلان یک سپاسگذاری به احترام مردی بود که دیگر زنده نبود. مسئله هویت او نه اینجاست و نه هیچ جای دیگر. حتی اگر او خود بروتوس مشهور بود، مردی که به دست خویش کشور را از ظلم قوانین سلطنتی آزاد کرد و بازماندگانش همین آئین شجاعت و خدمت را برای بیش از پانصد سال حفظ کردند، با این وجود هیچ چیزی مرا وادار به برابر دانستن یک انسان مرده با خدایان جاویدان از طریق به جا آوردن یک سپاسگذاری عمومی نکرد. می بایست به او احترام گذاشته می شد، اما نه بر سر قبرش. نه، این رایی بود که من باید می دادم. تعیین سرنوشت مردم روم در چند فاجعه مهم، از جمله جنگ یا یک مرض یا حمله ناگهانی قحطی به کشور.
چند مورد از این فاجعه ها در واقع قبلا اتفاق افتاده اند و اکنون می ترسم بقیه در شرف وقوع باشند. اما، تنها کاری که می توانم درباره حکم دیروز انجام دهم، این است که از خدایان برای مردم روم طلب بخشش کنم، از آنهایی که به هر دلیلی این طرح را دوست ندارند- و برای بخشیدن مجلس سنا که آن را با اکراه تصویب کرد.
خب، همانطور که ناخوشی های سیاسی ما را ملاحظه می کنید، آیا من اجازه دارم مشاهدات خود را ارائه نمایم؟ چون من خود را در کتابخانه برای دفاع از موضع خود دیدم، و به مرگ فکر نکردم، و این همیشه نگرش من خواهد بود، فقط این مکان را در اختیار من بگذارید و من آمادگی دارم که علی رغم وجود هرگونه خطری، افکار خود را ابراز کنم.
خب، آقایان، با همه اینها، من تمایل دارم در اول آگوست حضور داشته باشم. نه اینکه هر استفاده ای از آن شده باشد، اما لااقل از آن پس، آنجا نبوده اند، اگر می بود، تنها یک کنسول منزوی که رفتارش به درجه بالای خود و نیازهای کشورش رسیده باشد. چه غمگین اند افرادی که بزرگترین الطاف روم را دریافت کردند و موفق به حمایت از "لوکیوس پیسو" برای حرکت واقعاً تحسین برانگیز او نشدند. آیا این دستاورد ناچیزی بود که مردم روم، ما را کنسول کردند؟ آیا ما تصور می کردیم که از بالاترین مقامی که دولت به ما می دهد لذت می بریم و در عین حال از علایق ملی کاملاً غافل شویم؟ چون هیچ کنسولی در گذشته از لوکیوس پیسو نه با کلمه ای یا حتی حالتی بر چهره اش حمایت نکرد!
نفرین بر آن، آیا شما باید بردگانی داوطلب باشید؟ من به شما طرحی از بردگی را می دهم که احتمالا در گذشته اجتناب ناپذیر بوده است. و من همچنین آمادگی دارم تا بپذیرم که نباید هر سخنگوی کنسولی را بدون تبعیض مورد نکوهش خود قرار دهم. زیرا من بین مردم خاصی که سکوتشان را بهانه قرار می دهم و بقیه ای که احساس می کنم تحت یک اجبار سخن می گویند، تمییز قائل می شوم.
مقوله بعدی، که من از گفتن آن متاثر هستم، سوء ظنی است که در دیدگاه مردم روم به وجود آمده است. و این تا حد زیادی به این خاطر که آنها می ترسند، نیست. گرچه چنین مسئله ای، به هر دلیلی که باشد، قطعا شرم آور است، دلایل متعدد اند و آنها نتوانستند در حد مقام والای شان به خواسته هایشان برسند.

نظرات کاربران درباره کتاب حمله‌ای بر دشمن آزادی