فیدیبو نماینده قانونی گفتمان اندیشه‌ معاصر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب جمعه را فراموش کن

کتاب جمعه را فراموش کن

نسخه الکترونیک کتاب جمعه را فراموش کن به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۱,۲۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب جمعه را فراموش کن

تمام معشوقه‌هایی که دوستشان داشتم به ناگاه در زاینده رود گم شدند در آب های خشک روزهایی که نیامده گذشتند اینک تنهایی ام دست در دست باد می گذرد از ردیف کاج های آبی نقش جهان تا زنده رود عقیم با سفال ها و جمجمه هایی شکسته در بسترش دختران پل بر آستینش و ماهیان تنگ از باتلاق گاوخونی

ادامه...

بخشی از کتاب جمعه را فراموش کن

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

تمام معشوقه هایم

تمام معشوقه هایی که دوستشان داشتم
به ناگاه
در زاینده رود گم شدند
در آب های خشک روزهایی که نیامده
گذشتند

اینک
تنهایی ام
دست در دست باد می گذرد
از ردیف کاج های آبی نقش جهان
تا زنده رود عقیم
با سفال ها و جمجمه هایی شکسته در بسترش
دختران پل
بر آستینش

و ماهیان تنگ
از باتلاق گاوخونی

چه مست می گذرد
رعشه ی سپید رود
بر تن عریان شهر
تمام انتظار من این بود
که مرغکان کولی
از شرجی تو بگذرند
دریغا!
دریغا که دهانت بوی خشت می دهد
تمام معشوقه هایم
آنهایی که سوار بر اسبان رام
درشکه های پاییز را
در چارباغ گرداندند
در نقش جهان

تمام معشوقه هایم...

تابستان ۷۹، اصفهان

خواب های شنی

تقدیم به روان شاد رضا رحیمی

یک سقف شکسته به چه ماند
یا ستون شکسته
کوره راهی خاموش
در قلب ستارگان

یا خوابی شنی
در حاشیه ی کویر

پیکره ای سنگی
بر دروازه ی جهان

یا مناره ای لغزان
در کف صابون

مشتاق دیدار توام
نه این تصویرهای خیالی

که نامت را
فراموش کرده اند

زمستان ۸۴، تهران

رویش شب

به یاد فروغ فرخزاد

من از رویش شب
و گل های سربی ستارگان خاموش
در گلدان بی نقش پنجره ها
حرف می زنم

آن جا که مگس های ویلان نور
وز وز می کنند:

"شب گرسنه ی نور است"
"شب گرسنه ی نور است"
از شب بوسه های بهار
و آغاز نرستن های فصل هم آغوشی
در مدار خاموش ستارگان عاشق

از خاک
خواب

و خیال بی خیالی
هر چه خاطره و آرزو
در تابوت بی زوار زمین
و از سکوت آتشین
واپسین غروب فریادهاست
که دم بر نمی آورم
تا مبادا

انگشت لاغر سکوت این روزها
نشکند
فراموش نشود

من از رویش شب
رویش شب
حرف می زنم...

پاییز ۷۲

آتسا در اصفهان

وعده کردیم
انقلاب

گفتی:
کلاغان امروز
پشت کاج های پارک
به یک بوسه قناعت خواهند کرد
گفتم:
با اتوبوس بیا
پیکان های جوان
تو را هدف گرفته اند

از سی و سه پل که گذشتی
سربازان
زیر طاق ها و رواق ها
ردیف خواهند شد

با نامه های عاشقانه در دست و
سیگاری بر لب

آتسا!
سی و سه پل
بازارچه ی عشق های خیابانی است
از دهانه ی اول بگیر و
دهان به دهان بشنو
چگونه معشوقه هایم
زیر پل ها
خم شده اند
روی روزنامه ها
و کتاب های مدرسه
و شلاق می کشند
بر الفبای کهنه
شعرهای از یاد رفته را
آتسا!
انقلاب
کیوسک های روزنامه فروشی است
روزنامه ها و مجله هایی
که ورق می خورند
لای عابران و

تو نیستی...

زمستان ۷۷

دیدار با آتسا

از این سو
که مه فرو نشسته به دره
تا آن سو
که خنکای گیسوانت را
باد می پراکند

خاطره ی پریشان ابری است
که در بی کرانه ها
به باران نشست

آتسا!
آسمان، گشودن پنجره هاست
پنجره بگشا
پنجره بگشا
و خطوط آهنگین نگاهت را
برهنه میان نم نم باران
رها کن

بگذار گریه کنیم
به حال لالایی پنجه و گیسو
که در خواب آشفته ی مادر بزرگ بادها
گم شد و
به قصه ها پیوست

آتسا
نگفتی
راز تنهایی ات را
در دفتر کدام رود نوشته ای
که این جا

این پایین
رودها

سر به زیر از کنارم می گذرند
و بی اندک نظری به برگشتن
راهِ رفتن پیش می گیرند
آتسا
اگر محال است جستن تو
حالا نه این منم
سرگردان چار فصل یافتنت
مسیر یافتنت را
از ابتدا فراموش کرده ام

دستم را از این پرتگاه بگیر
بگذار این ابتدا
انتهای ِ تمام
فراموشی ها باشد.

پاییز ۷۶

نظرات کاربران درباره کتاب جمعه را فراموش کن