فیدیبو نماینده قانونی موسسه فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب روح تشریع در اسلام

کتاب روح تشریع در اسلام

نسخه الکترونیک کتاب روح تشریع در اسلام به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۴۵۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب روح تشریع در اسلام

شریعت، یکی از ارکان دین به شمار می‌آید که از یک‌سو با آموزه‌های آسمانی پیوند دارد و از دیگر سو با زمین. به بیان دیگر، دست‌کم در دین اسلام و با وجود اصل اجتهاد، مبادی و مبانی شریعتْ آسمانی است، اما این انسان است که شریعت را از این مبانی و مبادی استنباط می‌کند. شریعت که بر پایه اصولی ثابت است و همچنین اصل اجتهاد و نوبه‌نو شدن احکام در پیوند با زمان، مسئله‌ای در خور است، که عالمان دین باید آن را تبیین کنند. آنچه پیش رو دارید، مقاله امام موسی صدر درباره روح تشریع و واقعیت قانونگذاری در اسلام است. این مقاله در کنفرانس هشتم «التعرف علی الفکر الاسلامی» (آشنایی با اندیشه اسلامی) در الجزایر در سال ۱۹۷۳ ارائه شده است.

ادامه...

بخشی از کتاب روح تشریع در اسلام

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

پیشگفتار

شریعت، یکی از ارکان دین به شمار می آید که از یک سو با آموزه های آسمانی پیوند دارد و از دیگر سو با زمین. به بیان دیگر، دست کم در دین اسلام و با وجود اصل اجتهاد، مبادی و مبانی شریعتْ آسمانی است، اما این انسان است که شریعت را از این مبانی و مبادی استنباط می کند. شریعت که بر پایه اصولی ثابت است و همچنین اصل اجتهاد و نوبه نو شدن احکام در پیوند با زمان، مسئله ای در خور است، که عالمان دین باید آن را تبیین کنند.
آنچه پیش رو دارید، مقاله امام موسی صدر درباره روح تشریع و واقعیت قانونگذاری در اسلام است. این مقاله در کنفرانس هشتم «التعرف علی الفکر الاسلامی» (آشنایی با اندیشه اسلامی) در الجزایر در سال ۱۹۷۳ ارائه شده است.
طرح این بحث از زبان امام موسی صدر مناقشات و مباحثات اساتید حاضر در کنفرانس را در پی داشت، که ان شاءاللّه متن مقاله همراه با مباحثات و جواب های امام موسی صدر به استفسارات مطرح شده به طور کامل در کتابی مستقل چاپ خواهد شد.

روح تشریع در اسلام

۱. تا آنجا که براساس اطلاعات نه چندان دامنه دار خود می دانیم، پس از مطالعاتی بس توانفرسا، دریافتیم که: امروزه، قانونگذاری در جهان اسلام، به واقع از روح شریعت اسلامی بس دور افتاده است؛ چه از حیث پایه و مبنا، چه به لحاظ منابع، چه از نظر اصول کلی و حتی در بسیاری از جزئیات.
اگر هم در این میانه نقطه اشتراکی وجود دارد منحصر به پاره ای از مسائل فرعی و نمودهای بسیار است. این همانندی، اگر نگوییم بیشتر، باری به همان اندازه میان قانونگذاری های ما و دیگر قانونگذاری های مدنی، چه در جهان معاصر چه در گذشته، به چشم می خورد.
مایه تاسف است که ناگزیر از اعتراف به این واقعیت شویم هنگامی که این آیات شریف قرآنی فرایادمان می آید:

«لاَ تَمُدَّنَّ عَینَیک اِلَی مَا مَتَّعْنَا بِهِ اَزْوَ جًا مِّنْهُمْ وَ لاَ تَحْزَنْ عَلَیهِمْ وَ اخْفِضْ جَنَاحَک لِلْمُوْمِنِینَ وَ قُلْ اِنِّیآ اَنَا النَّذِیرُ الْمُبِینُ کمَآ اَنزَلْنَا عَلَی الْمُقْتَسِمِینَ، الَّذِینَ جَعَلُواْ الْقُرْءَانَ عِضِینَ، فَوَرَبِّک لَنَسْءَلَنَّهُمْ اَجْمَعِینَ، عَمَّا کانُواْ یعْمَلُونَ، فَاصْدَعْ بِمَا تُوْمَرُ وَاَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکینَ، اِنَّا کفَینَک الْمُسْتَهْزِءِینَ، الَّذِینَ یجْعَلُونَ مَعَ اللَّهِ اِلَهًا ءَاخَرَ فَسَوْفَ یعْلَمُونَ.» (حجر: ۸۷ ـ ۹۶)
(اگر برخی از مردان و زنانشان را به چیزی بهره ور ساخته ایم تو بدان نگاه مکن و غم آنان را مخور و در برابر مومنان فروتن باش و بگو: من آن بیم دهنده روشنگرم. همانند عذابی که بر تقسیم کنندگان نازل کردیم، آنان که قرآن را به اقسام تقسیم کرده بودند، به پروردگارت سوگند که همه را بازخواست کنیم، به سبب کارهایی که می کرده اند. به هر چه مامور شده ای صریح و رسا بگو و از مشرکان روی بگردان. ما مسخره کنندگان را از تو باز می داریم؛ آنان که با اللّه خدای دیگر قائل می شوند، پس به زودی خواهند دانست.)

اندکی توجه به این آیات و ترتیب آنها، سپس لختی تامل در این کلمات: اگر برخی از مردان و زنانشان را به چیزی بهره ور ساخته ایم تو بدان نگاه مکن و آنان که قرآن را به اقسام تقسیم کرده بودند و از مشرکان روی بگردان، نیز وعده بازداشتن مسخره کنندگان، آنان که با اللّه خدای دیگری قائل می شوند... و دقت در این امور مفهومِ شِرک را در قرآن (در اصطلاح علم حدیث «شرک خفی») روشن می کند. توحیدِ تامّ و تمامْ مصداقی ندارد جز گردن نهادن به هر آنچه خداوند فرمان داده است. نیز به چند قِسمْ گرفتنِ قرآن گونه ای شِرک است، آن سان که با اللّه به خدای دیگر قائل شدن؛ خدایی که در پاره ای از موارد مطاع می شود. بالطبع، جلوه های ظاهرِ حالِ دیگران ـ آنان که به خدا ایمان ندارند ـ و به عبارت دیگر، توفیق ظاهریِ پیروان قوانینِ غیرالهی، هر چند فریبنده است، به هیچ روی در آن حد نیست که بتواند مطمح نظر پیامبرص و مومنانی باشد که به تمامی احکام خداوند پایبندند، اگرچه به «ارتجاع و جز آن» متهم شوند و آماج استهزا و تمسخر قرار گیرند.
در حقیقت، تلقیِ قرآن از شرک یا کفر به خداوندْ به پرستشِ خدایی دیگر منحصر نمی شود، وگرنه این آیه متبرک چه معنا می تواند داشت:

«اَفَرَءَیتَ مَنِ اتَّخَذَ اِلَهَهُ هَوَاهُ وَ اَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَی عِلْمٍ» (جاثیه / ۲۳)
(آیا آن کس را دیده ای که هوس خود را چون خدای خویش گرفت و خدا از روی علم گمراهش ساخت.)

مگر کسی برای هوا و هوسِ خود نماز و سجده به جا می آورد؟ خدا، در اصطلاح قرآن، برای انسان آن جوهر قدسی است که او را، مستقیم و غیرمستقیم، به جنبش و پویش برمی انگیزد و انسان خویشتن را و نیز اندیشه و عواطف و رفتار خود را، وسیله کسب رضای او و برآوردن خواست های او قرار می دهد.
این همان مفهومی است که نه تنها معنای توحید و معنای اسلام را به هم نزدیک می کند بلکه این دو را به یک معنا می گیرد، زیرا اِسلام همان تسلیم کامل به خداوند است چه به عقل چه در دل چه به تمامیِ جسم و تن. تسلیم در حوزه عمل یا اسلامِ جوارحْ بخشی از مفهوم توحید است.
آیاتِ بعدی این مفهوم ژرف را روشن می کند. قدری با تامّل بخوانیم:

«اِنَّ الَّذِینَ یکفُرُونَ بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَیرِیدُونَ اَن یفَرِّقُواْ بَینَ اللَّهِ وَرُسُلِهِ وَیقُولُونَ نُوْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَکفُرُ بِبَعْضٍ وَیرِیدُونَ اَن یتَّخِذُواْ بَینَ ذَ لِک سَبِیلاً. اُوْلئِک هُمُ الْکفِرُونَ حَقًّا وَاَعْتَدْنَا لِلْکفِرِینَ عَذَابًا مُّهِینًا.» (النساء / ۱۵۰ ـ ۱۵۱)
«آنان که به خدا و پیامبرانش کافر می شوند و می خواهند میان تصدیق خدا و پیامبرانش جدایی افکنند و می گویند که به بعضی می گرویم و به بعضی کفر می ورزیم و می خواهند در این میانه راهی برگزینند، اینان به حقیقتْ کافرانند و ما برای کافران عذابی خوارکننده آماده ساخته ایم.»

دوباره می خوانیم: «می گویند که به بعضی می گرویم و به بعضی کفر می ورزیم و می خواهند در این میانه راهی برگزینند.» آیا کفر ورزیدن به پاره ای از احکام به معنای انکار اهلیت آنها و اقتباس از منابع دیگر نیست؟
باز می خوانیم: «و می خواهند میان تصدیق خدا و پیامبرانش جدایی افکنند.» اینان دقیقا همان کسانی اند «که به خدا و پیامبرانش کافر می شوند.» ایمان به خدا به عقل و به دل یا «اعتقاد و اخلاق» بدون ایمانِ به تن یا پایبندی به احکامْ «کفر ورزیدن به پیامبران» است و در معیار قرآن «کفر ورزیدن به خدا و پیامبران او» است.
در اینجا آنچه در آیات ۴۳ ـ ۵۰ از سوره مائده خواهیم خواند به روشنی نمود می یابد؛ زیرا در منطق قرآن حُکم کردن به آنچه خدا درباره قصاص و قصاصِ نفسْ نازل نکرده است ستم و کفر و نافرمانی به شمار می رود، همچنان که پیروی از خواهش های دیگران و تن ندادن به احکام خدا در انجیل و قرآن ناپذیرفتنی و نافرمانی محسوب است.

«اِنَّآ اَنزَلْنَا التَّوْراهَ فِیهَا هُدیً وَنُورٌ یحْکمُ بِهَا النَّبِیونَ الَّذِینَ اَسْلَمُواْ لِلَّذِینَ هَادُواْ وَالرَّبّانِیونَ وَالاْءَحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُواْ مِن کتابِ اللَّهِ وَکانُواْ عَلَیهِ شُهَدَآءَ فَلاَ تَخْشَوُاْ النَّاسَ وَاخْشَوْنِ وَلاَ تَشْتَرُواْ بِآیاتِی ثَمَنًا قَلِیلاً وَمَن لَّمْ یحْکم بِمَآ اَنزَلَ اللَّهُ فَاُوْلَآئِک هُمُ الْکفِرُونَ. وَکتَبْنَا عَلَیهِمْ فِیهَآ اَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَینَ بِالْعَینِ وَالاْءَنفَ بِالاْءَنفِ وَالاْءُذُنَ بِالاْءُذُنِ وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ وَالْجُرُوحَ قِصَاصٌ فَمَن تَصَدَّقَ بِهِ ی فَهُوَ کفَّارَهٌ لَّهُ و وَمَن لَّمْ یحْکم بِمَآ اَنزَلَ اللَّهُ فَاُوْلئِک هُمُ الظَّلِمُونَ. وَقَفَّینَا عَلَیآ ءَاثَرِهِم بِعِیسَی ابْنِ مَرْیمَ مُصَدِّقًا لِّمَا بَینَ یدَیهِ مِنَ التَّوْراهِ وَءَاتَینَهُ الاْءِنجِیلَ فِیهِ هُدیً وَنُورٌ وَمُصَدِّقًا لِّمَا بَینَ یدَیهِ مِنَ التَّوْراهِ وَهُدیً وَمَوْعِظَهً لِّلْمُتَّقِینَ. وَلْیحْکمْ اَهْلُ الاْءِنجِیلِ بِمَآ اَنزَلَ اللَّهُ فِیهِ وَمَن لَّمْ یحْکم بِمَآ اَنزَلَ اللَّهُ فَاُوْلئِک هُمُ الْفَسِقُونَ. وَاَنزَلْنَآ اِلَیک الْکتَبَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَینَ یدَیهِ مِنَ الْکتَبِ وَمُهَیمِنًا عَلَیهِ فَاحْکم بَینَهُم بِمَآ اَنزَلَ اللَّهُ وَلاَ تَتَّبِعْ اَهْوَآءَهُمْ عَمَّا جَآءَک مِنَ الْحَقِّ لِکلٍّ جَعَلْنَا مِنکمْ شِرْعَهً وَمِنْهَاجًا وَلَوْ شَآءَ اللَّهُ لَجَعَلَکمْ اُمَّهً وَ حِدَهً وَلَکن لِیبْلُوَکمْ فِی مَآ آتاکمْ فَاسْتَبِقُواْ الْخَیرَ تِ اِلَی اللَّهِ مَرْجِعُکمْ جَمِیعًا فَینَبِّئُکم بِمَا کنتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ وَاَنِ احْکم بَینَهُم بِمَآ اَنزَلَ اللَّهُ وَلاَ تَتَّبِعْ اَهْوَآءَهُمْ وَاحْذَرْهُمْ اَن یفْتِنُوک عَن بَعْضِ مَآ اَنزَلَ اللَّهُ اِلَیک فَاِن تَوَلَّوْاْ فَاعْلَمْ اَنَّمَا یرِیدُ اللَّهُ اَن یصِیبَهُم بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ وَاِنَّ کثِیرًا مِّنَ النَّاسِ لَفَسِقُونَ اَفَحُکمَ الْجَهِلِیهِ یبْغُونَ وَمَنْ اَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُکمًا لِّقَوْمٍ یوقِنُونَ.» (مائده / ۴۳ ـ ۵۰)
(ما تورات را که در آن هدایت و روشنایی است نازل کردیم. بر پایه آن، پیامبرانی که تسلیم فرمان بودند برای یهود حُکم کردند و نیز خداشناسان و دانشمندان که به حفظ کتاب خدا مامور بودند و بر آن گواهی داند. پس، از مردم مترسید و از من بترسید و آیاتِ مرا به بهای اندک مفروشید و هر که بر وفق آیاتی که خدا نازل کرده است حکم نکند، کافر است و بر آنان در تورات مقرر داشتیم که نفسْ در برابر نفسْ و چشم در برابر چشم و بینی در برابر بینی و گوش در برابر گوش و دندان در برابر دندان و هر زخمی را قصاصی است. هر که از قصاص درگذرد، گناهش را کفّاره ای خواهد بود و هر که به آنچه خدا نازل کرده است حکم نکند، از ستمکاران است. از پیِ آنها عیسی پسر مریم را فرستادیم که تصدیق کننده توراتی بود که پیش از او فرستاده بودیم و انجیل را که تصدیق کننده تورات پیش از او بود به او دادیم که در آن هدایت و روشنایی بود و برای پرهیزگاران هدایت و موعظه ای و باید اهل انجیل بر وفق آنچه خدا در آن کتاب نازل کرده است داوری کنند، زیرا هرکس به آنچه خدا نازل کرده است داوری نکند، از نافرمانان است و این کتاب را به راستی بر تو نازل کردیم؛ تصدیق کننده کتاب هایی است که پیش از آن بوده اند و حاکم بر آنها. پس بر وفقِ آنچه خدا نازل کرده است در میانشان حکم کن و از پیِ خواهش هایشان مرو تا آنچه را از حق بر تو نازل شده است وانهی. برای هر گروهی از شما شریعت و روشی نهادیم و اگر خدا می خواست همه شما را یک امّت می ساخت. ولی خواست شما را در آنچه ارزانیتان داشته است بیازماید. پس در خیرات بر یکدیگر پیشی گیرید. بازگشتِ همگیِ شما به خداست تا شما را از آنچه مایه اختلافتان بود آگاه سازد. میانشان بر وفق آنچه خدا نازل کرده است حکم کن و از خواهش هایشان پیروی مکن و بپرهیز از آنکه تو را بفریبند و تو از بعضی از چیزهایی که خدا بر تو نازل کرده است سرباز زنی و اگر رویگردان شدند بدان که خدا می خواهد آنان را به کیفر برخی گناهانشان عقوبت کند و هر آینه بسیاری از مردم نافرمانند. آیا حکم جاهلیت را می جویند؟ برای اهلِ یقین چه حکمی از حُکمِ خدا بهتر؟)

خلاصه آنکه احکام در شریعت اسلامی، همچون همه آیین های الهی، بخشی تفکیک ناپذیر از آن واحد تکامل یافته ای است که به نام «اسلام» می شناسیم. اسلام، به رغم بخش بندی دستورات آن در پژوهش ها و آثار مکتوب به بخش های فرهنگ و عقیده و فقه و اخلاق، واحدی است یکپارچه که قلمروهای آن در پیوند با یکدیگرند و بخش های آن در تعامل با یکدیگر. فرهنگ یا در اصطلاح نگرش اسلام به هستی مبنای عقیده است و هر دوی آنها پایه شریعت در فقه و اخلاق. از سوی دیگر، شریعتْ حافظِ عقیده و روشنگرِ بینش و نگرش است و هر بخش از آن بر بخش دیگر اثری ژرف دارد.
اینک نمایی چند از این پیوند:
مفهومی که قرآن از اللّه به دست می دهد گسترده تر و جامع تر از همه مفاهیمی است که ادیان پیشین در مقوله «شاه شاهان» و «پدر» و اندیشمندان و فلاسفه در قالب «واجب الوجود» و «وجود مطلق» عرضه کرده اند.
این مفهوم که واجدِ اَسمای حسنی است و خود غایتِ هر کمال و اول و آخر و ظاهر و باطن است و آسمان ها در ید قدرت او در هم پیچیده و او به آدمی از رگ گردنش نزدیک تر و میان او و قلبش حایل است و الی آخر، همان چیزی است که پایه فرهنگ اسلامی و مبنای عقیده اش به شمار می آوریم و مسلمان باید به درک و دریافت آن برسد و به یاری دلیل بدان ایمان بیاورد و آن را به تمامی وجود حس کند. اسلام هرگز جز این را نمی پذیرد و هر که جز این بیندیشد و ایمان بیاورد در شمار مسلمانان نخواهد بود. بدین سان اسلام درباره جهان و حیات و مرگ و انسان و جامعه و غیره مفاهیمی عرضه می کند که مبنای اندیشه و ایمان و عمل در شریعت اسلامی است.
ایمان به خداوند یکتای یگانه ای که نه زاده است و نه زاده شده بر موضع مسلمان در قبال برادر مسلمان خود و نیز در برابر همه انسان ها و جامعه بازتاب دارد.
عبادات نیز با توجه به شرایط آن و در راس آنها خلوص نیت برای خدا برآیند طبیعیِ چنین ایمانی است و خود در عین حال ایمان را پاس می دارد و موجبات بالندگی آن را در جان فراهم می کند و از گرایش های برانگیزاننده در انسانِ مسلمان می کاهد.
تاثیرپذیری اخلاق اسلامی از این دو آشکار است. زیرا ناپسندیده بودن نخوت و لزوم اعتماد به خداوند نه به نفس، نیز فروتنی، گمان نیک بردن، مدارا کردن، بلندپروازی عظیم، امید همیشگی، جوانمردی، شجاعت، همه این صفات از ایمان اسلامی و نگرش اسلامی و عبادات و اعمال پسندیده در فقه اسلامی نشئت می گیرد و خود نیز بر آنها اثر می نهد.
تصویر راستین اسلام در طرحی نمود می یابد که اجزای آن در پیوند با یکدیگرند و هر حُکمی را جایی است و هر دستوری را تاثیر شگرفی. در بررسی و مطالعه، نباید تفکیک اجزای این طرح را به معنای جداسازی قلمروهای آن تلقی کرد. نیز این تفکیک موجد این اختیار نیست که مسلمان به بخشی سخت پایبند و به بخشی دیگر بی اعتنا باشد.
۲. تفاوت مبناها
قرآن کریم در آغاز سوره بقره اعلام می دارد که نخستین پایه پرهیزگاری ایمان به غیب است و در مراتب بعدی اقامه نماز و اِنفاق از رزق خداوندی. این سلسله مراتب در دستورات گوناگون اسلام جلوه گر است و نشان می دهد که احکام اسلام بر پایه ایمان به غیب استوار است.
در حقیقت تفاوت شاخص میان حُکم دینی و حُکم وضعی در ایمان به غیب نهفته است. تفاوت میان آموزه های دینی و دانش های گوناگون و میان آنها و دیدگاه های فلاسفه و بین آنها و علم اخلاق نیز از همین جا نشئت می گیرد.
غیب باوری در مبنای حُکم دینی علت قداست و جاودانگی و مطلق بودن است. نیاز مبرم انسان به جهان غیب و به ثبات و اطمینان در همه شئون زندگی با این ویژگی برآورده می شود.
این نیاز از این احساس طبیعی سرچشمه می گیرد که باید در پرتو وجود مطلق زیست؛ وگرنه آدمی از درون مضطرب، در رفتار بی ثبات، ضعیف همّت و سست برخورد خواهد بود.
علوم، فلسفه، فن آوری، قوانین موضوعه و هرچه ساخته انسان است تزلزل پذیر است، زیرا در راه تکامل و تغییر قرار دارد و از این رو انسان را از احساس نیاز به مطلق بی نیاز نمی کند؛ همان وجود مطلقی که انسان همراهی دائم او را در تنگناها و گرفتاری ها و در نبودِ توجیهات و در هنگام بروز تردیدهای آغازین احساس می کند. قرآن کریم به این جنبه از نیازهای انسان با این عبارت اشاره می کند:

«اَلا بِذِکرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (رعد / ۲۸)
(دل ها با یاد خدا آرام می گیرد.)

قدر مسلّم اینکه این حسّ همراهی باید در زندگی روزمره تقویت شود. عبادات در اسلام، با توجه به ثبوت و تحوّل ناپذیری آن، در ایجاد این همزیستی و همراهی تاثیری انکارناپذیر دارد و موجبات دوام و دامنه دار شدن آن را نیز فراهم می آورد. در همه احکام شرعی، حتی معاملات و کارهای عادی، امکان قصد قُربت مسلّم دانسته شده و آن گونه که در وصایای پیامبر اکرمص آمده بهتر نیز قلمداد شده است. این امر بر لزوم استنادِ احکام به غیب دلالت دارد، زیرا قُربت بدون غیب امکان پذیر نیست. از سوی دیگر، احکام با همزیستی مورد نظر در تعامل خواهد بود، هرچند در چارچوبی کلی باشد. در آن صورت انسان احساس خواهد کرد اگر موضعی اتخاذ می کند، مستقیم یا غیرمستقیم، ایمان خود را به خدا و تسلیم خویشتن را به امر و نهی او به جا می آورد.
غیب باوری و پیامدهای آن، در عمل، با تحول و توجه تام و تمام به ضرورت های دگرگون شونده اجتماعی منافات ندارد. به عبارت دیگر، عرشی بودن حُکم، با فرشی بودن عمل در هنگام نیاز انسان، تناقض ندارد.
در اینجاست که مفهوم اجتهاد در شریعت و تفاوت آن با قانونگذاری های متعارف در نهادهای قانونگذاری روشن می شود.
اجتهاد، در اصطلاح، بذل نهایت کوشش در راه استنباط حُکم شرعی از منابع آن است و این بدان معناست که مجتهد منتهای تلاش خود را در وارسی منابع و متون به کار بندد تا به کشف و شناخت حکم قضیه ای برسد که مورد نیاز اوست. او افزون بر حُکم دینی، دریافت خود و استنباط خود را که برآمده از تجربه و ممارست و ملکه ذاتی اوست دخالت می دهد و همه اینها در استنباط مجتهد دخیل است.
اجتهادْ به معنای پویایی و تحول و عطف نظر به جهان واقع در چارچوب غیب گرایی و مطلق بودن و الهی بودن حُکم است. مطلق بودن و غیب گرا بودنْ تحول پذیری و سازگاری حُکم با نیازهای انسان را منتفی نمی کند، همچنان که تحول پذیری و توجه به نیازها از قداست و غیب مآبیِ حکم نمی کاهد.
اما قانونگذاری به مفهوم بررسی موضوع و ابعاد و شرایط پیرامونی آن و صدور حکمی ناظر به منفعتی عام یا خاص است.
بر این پایه، قانونگذاری به پاره ای از فهم قانونگذار از منافع موجود در موضوعْ مستند است. قانونگذاری عطف نظر به جهان خاکی است، حال آنکه اجتهاد توجه به جهان عُلوی است. وجه مشترک این دو، مدخلیت داشتن بخشی از ذاتِ مجتهد و قانونگذار و فهم و استنباط هر یک از آنان است.

نظرات کاربران درباره کتاب روح تشریع در اسلام