فیدیبو نماینده قانونی موسسه فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب زینب، شکوه شکیبایی

کتاب زینب، شکوه شکیبایی

نسخه الکترونیک کتاب زینب، شکوه شکیبایی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۴۵۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب زینب، شکوه شکیبایی

بی‌شک، پس از شهادت امام حسین(ع)، قهرمان واقعه عاشورا حضرت زینب(س) است. پس از عاشورا این زینب(س) بود که با شکیبایی بر مصیبت‌ها و صلابت و استواری پیام عاشورا را به همه رسانید؛ تا جایی که با شور و شعور خود توانست حتی کاخ یزید را نیز فتح کند. آنچه زینب(س)، پس از شهادت امام حسین(ع) به همه نمایاند، جز شور و شعور و صلابت و استواری نبود؛ در هر مکان و در هر محفلی بی‌باکانه پرده از جنایت بنی‌امیه برداشت و کوس رسوایی آنان را به همه نیوشاند. افسوس که امروز به جای بازخوانی این همه فداکاری و شکیبایی و درس‌آموزی از آنها، یادآور شیون و لابه و عجز این بزرگ‌زن شده‌ایم. کتاب پیش رو دو سخنرانی از امام موسی صدر، درباره نقش حضرت زینب(س) در واقعه عاشورا و رخدادهای پس از آن است.

ادامه...

بخشی از کتاب زینب، شکوه شکیبایی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

پیشگفتار

بی شک، پس از شهادت امام حسین(ع)، قهرمان واقعه عاشورا حضرت زینب(س) است. پس از عاشورا این زینب(س) بود که با شکیبایی بر مصیبت ها و صلابت و استواری پیام عاشورا را به همه رسانید؛ تا جایی که با شور و شعور خود توانست حتی کاخ یزید را نیز فتح کند. آنچه زینب(س)، پس از شهادت امام حسین(ع) به همه نمایاند، جز شور و شعور و صلابت و استواری نبود؛ در هر مکان و در هر محفلی بی باکانه پرده از جنایت بنی امیه برداشت و کوس رسوایی آنان را به همه نیوشاند. افسوس که امروز به جای بازخوانی این همه فداکاری و شکیبایی و درس آموزی از آنها، یادآور شیون و لابه و عجز این بزرگ زن شده ایم.
کتاب پیش رو دو سخنرانی از امام موسی صدر، درباره نقش حضرت زینب(س) در واقعه عاشورا و رخدادهای پس از آن است.
امید که این کتاب حقیقت ماجرا را بنمایاند و مقبول علاقمندان قرار گیرد. به امید روزی که خود امام موسی صدر از درس های این واقعه برایمان سخن گوید.

نقش حضرت زینب(س) در قیام امام حسین(ع) ( ۱)

بسم اللّه الرحمن الرحیم، و الحمدللّه رب العالمین، و الصلاه و السلام علی سیدنا محمّد و علی آله الطیبین الطّاهرین.
گذشت ایامی چند از واقعه کربلا، باعث فراموش کردن بزرگی مصیبت و غفلت از عبرت آموزی از پیامدهای آن نمی شود. واقعیت این است که تاثیر مصیبت پس از وقوع، از احساس مصیبت پیش از وقوع آن دامنه دارتر است. افزون بر این، معمولاً، نتایج پیکار و فداکاری پس از پایان نبرد آشکار می شود.
روز عاشورا امام حسین(ع) و مردان همراهش، حتی جوانان و پاره ای از خردسالان نیز کشته شدند. بنابر آنچه در کتب تاریخ آمده است، در خیمه ها و از اهل بیت امام حسین(ع) تنها دو مرد زنده ماندند: شخص اول علی بن الحسین، امام زین العابدینع، بود. او بیمار بود و گمان بردند که او در حال احتضار است و عمر او دیری نمی پاید. او را رها کردند و نیازی به کشتن او احساس نکردند، زیرا گمان کردند که او خود خواهد مُرد.
جوان دیگری که به شکل شگفت انگیزی از مرگ نجات یافت، حسن مثنی، فرزند امام حسنع بود. او به شدت مجروح شده و در میان کشته شده ها بر زمین افتاده بود؛ بی هیچ حرکتی یا نشانی از حیات.
پس از آنکه آتش نبرد فرو نشست و خواستند کشته شده ها را به خاک بسپارند، او را زنده یافتند. درمانش کردند و بدین ترتیب او در چادر و میان اسرا ماند. در برخی کتب مقاتل، رویدادهایی از او در مجلس ابن زیاد و یزید و همچنین در راه آمده است. اما غیر از این دو، همه کشته شدند و نقش اصلی برای به سرانجام رساندن رسالت امام حسین(ع) به عهده حضرت زینب(س) افتاد و او این وظیفه دشوار را به بهترین شکل ممکن به انجام رساند.
بی شک، او به همه مصیبت هایی که در روز عاشورا بر امام حسین(ع) رفت، مبتلا شد و افزون بر آن، او مصیبت از دست دادن امام حسین(ع) را نیز به خود دید. اما در ورای این مصیبت ها وظایفی داشت.
نخستین آنها پاسداری از عزّت امام حسین(ع) و نمایاندن او به عنوان مظهر قدرت است، نه اینکه او را ناتوان، ترسو و ضعیف نشان دهد. چنان که پیش از این گفته ام، امام حسین(ع) با فداکاری های گوناگون یارانش و با آماده ساختن زن ها، خصوصا حضرت زینب، برای مواجهه با این مصیبت ها، زمینه را برای این مسئله فراهم کرد، تا در چهره آنان نشانی از ناتوانی و خواری پدیدار نشود و فریاد و ناله و شیون نکنند. این گونه مسائل در کربلا هرگز نبود. امام حسین(ع) نیز در عاشورا بر این امر تاکید داشت؛ یعنی در روز عاشورا، یاران امام حسین(ع) برای مرگ پیش دستی می کردند. شاعر نیز چنین وصفشان می کند:

لبسوا القلوب علی الدروع
کانّما یتهافتون علی ذهاب الانفس

(قلب ها را بر روی زره نهاده بودند، گویی برای مرگ از یکدیگر پیشی می گرفتند.)

آنان بر مرگ پیشی می گرفتند، گویی به برترین هدف و زیباترین مقصود می رسیدند. خاندان حسین(ع) این گونه بر یکدیگر سبقت می گرفتند و هر کدام از ایشان، با اصرار و پافشاری، می خواست که در برابر دشمن، بدون هراس از مرگ و با شجاعت، بایستد. این همه هدفمند بود تا در تاریخ روشن شود که راه راست و اثر ایمان و معنای عزت و بزرگی چیست. امام حسین(ع) شخصا به این مسئله به خوبی توجه داشت: همچون ناتوان در صحنه ظاهر نمی شد. بر فرزندان نمی گریست و برای کشته شدگان مویه نمی کرد. در برابر دشمنان و غم ها و مصیبت ها ناتوانی نشان نمی داد. این سخن معروف را درباره او شنیده اید:

«فواللّه ما رایت مکسورا قط قد قتل ولده و اهل بیته، اربط جاشا و لا اقوی جنانا من الحسین.»
(به خدا سوگند هرگز چون حسین دلشکسته ای ندیدم که فرزندان و خاندانش کشته شده باشند و او مصمّم و استوار باشد.)

در این عبارت آنچه نمایان است اراده، استواری، تابناکیِ سیما و صلابت در موضع است. پس از همه این مصیبت ها، باز هم همان موضع را، به روشنی نزد بانوان، در همه آن شرایط و محنت ها، می بینیم؛ یعنی موضع قدرت و بی اعتنایی به مرگ و جراحت و تشنگی و دشمن.
آنچه پس از دفن اجساد سپاه عمر سعد روی داد، برای ما بسنده است. لشکریان عمر سعد، اجساد ناپاک کشتگان خود را دفن کردند و اجساد امام حسین(ع) و خاندانش و یارانش بر زمین ماندند. هنگامی که خواستند از کربلا به کوفه بروند، خاندان امام حسین(ع) و زنان و مادران و خواهران را از کنار قتلگاه و کشته شدگان گذراندند؛ یعنی سعی کردند که آنچه در نبرد بر کشته شدگان رفته بود، آشکار کنند. چرا این کار را کردند؟ برای اینکه خواسته امام حسین(ع) را بی اثر کنند. امام حسین(ع) می خواست که در زندگی و پس از مرگش مقتدر جلوه کند، اما آنان می خواستند که امام حسین را پیش و پس از مرگش ناتوان نشان دهند. می خواستند زنان را در برابر اجساد بیاورند، تا آنان بگریند، مغموم شوند، ناله کنند و عجز و ضعفشان ظاهر گردد.
این صحنه وحشتناک را تصور کنید. زنان و فرزندان را در برابر اجساد آورده اند، هر یک از زنانْ برادر، همسر یا فرزندی در میان کشته شدگان دارد، اما گریه نمی کند. آنان وظیفه داشتند که از زینب(س) پیروی کنند. حضرت زینب(س) بزرگ ایشان بود؛ پس، در همه امور از او پیروی می کردند.
پشت سرِ حضرت زینب(س) رفتند. حضرت زینب(س)، در جلوِ آنان به جسد پاره پاره امام حسین(ع) رسید، جسدی که حتی یک عضو سالم در آن دیده نمی شد. با این حال، پوشیده از تیر و شمشیر و نیزه و سنگ بود، آن چنان که چیزی از آن پیدا نبود. نیازی نیست تاریخ این حوادث را روشن به ما بگوید. حضرت زینب(س) آمد و بر بالای جسد امام حسین(ع) ایستاد و سنگ ها و نیزه ها و شمشیرها را کنار زد و جسد را با دو دست بلند کرد و گفت:

«اللّهمّ تقبّل منّا هذا القربان.»
(خداوندا، این قربانی را از ما بپذیر.)

این دلاوری را تصور کنید. حسین(ع) برای زینب(س) همه چیز است. بزرگان، پهلوانان و کوه ها در برابر این صحنه ناتوان اند، اما زینب ابدا چنین نیست:

«اللّهمّ تقبّل منّا هذا القربان.»
(خداوندا، این قربانی را از ما بپذیر.)

با این سخن، حضرت زینب اعلام داشت که این کار به اراده و خواست خود ما بوده است، نه اینکه بر ما تحمیل شده باشد. هیچ کس نگفت بیایید و کشته شوید. هیچ کس نگفت که قیام کنید و هیچ کس نبود که این کار را از ما بخواهد. ما با آزادی کامل آمدیم و این موضع را اتخاذ کردیم. آنچه به دست آوردیم نتیجه خواست و اراده خود ماست. ما حسین(ع) را برای دین خدا قربانی کردیم و از خدا می خواهیم که این قربانی را از ما بپذیرد. جز این هیچ چیز مهم نیست. چنان که در مجلس ابن زیاد، وقتی که از او پرسید: کار خدا را با برادرت چگونه یافتی؟ گفت:

«واللّه ما رایت الا جمیلا، هولاء رجال کتب اللّه علیهم القتل فبرزوا الی مضاجعهم.»
(به خدا سوگند، جز نیکی ندیدم. آنان مردانی بودند که خداوند مرگ را برایشان مقدّر کرده بود و آنان به سوی آرامگاهشان شتافتند.)

بی شک، پس از این موضعِ حضرت زینب(س) در برابر شهادتِ سرورِ کشته شدگان و سید شهدا دیگر زنان تکلیف خود را در برابر شهدای خود دانستند. چرا که زمان ناله و شیون و اظهارِ ناتوانی نبود، بلکه هنگام اظهار قدرت و صلابت بود و باید به جهانیان اعلام می شد که ما بدین جا آمدیم و می دانستیم چه رخ خواهد داد، با آسودگی این مقصود را اراده کردیم و به سوی آن ره سپردیم و به تکاپو افتادیم. از خداوند می خواهیم که آنان را از ما بپذیرد و اگر نبرد فداکاری بیشتری اقتضا می کند، ما آماده ایم. بنابراین، نقش حضرت زینب(س) این بود که رسالت امام حسین(ع) را در اظهار عزّت و شرافتِ نبرد، تکمیل کند.
من به مصادیق عجز و لابه و شیون و ناله امام حسین(ع) یا زنان و خاندان امام حسین(ع) که نقل می شود، اعتقادی ندارم. به هیچ روی به این مسائل اعتقاد ندارم. امیدوارم این مسائل مطرح نشود، چرا که این مسائل در حکم تحریف جنبش امام حسین(ع) و رسالت اوست. هرگز نشانی از نشانه های سستی در امام حسین(ع) و یارانش نمودار نشد. این رسالت بزرگی بود که حسین(ع) آن را به انجام رساند و کاری بود که حضرت زینب(س) نیز در میان زنان انجام داد. سپس حضرت زینب(س) نقش مهم دیگری به عهده گرفت و آن خنثی کردن توطئه بنی امیه بود. آنان می خواستند امام حسین(ع) را بکشند، بی آنکه کسی خبردار شود.
پس از آنکه مسلم بن عقیل به قتل رسید و کوفیان به عهدشان خیانت کردند و بیعت را شکستند، مردم جزو سپاه ابن زیاد بودند. بنابراین، کوفه با امام حسین(ع) نبود، بلکه کانون دشمنانش بود. چرا نگذاشتند امام حسین(ع) وارد کوفه شود؟ علت چه بود؟
برای اینکه امام حسین(ع) بیرون از کوفه کشته شود. آنان حرّ را با سپاهی فرستادند تا در میان راه بیابان جلودار امام حسین(ع) شود. سپس او را از کوفه و همه مراکز مهم مسلمین دور کردند، تا کشته شود و کسی آگاه نشود. این طرح آنان بود و برای همین بود که همه مردان را کشتند. درباره امام سجادع نیز گفتند:

«اقتلوا هذا و لا تبقوا من اهل هذا البیت باقیه.»
(او را بکشید و کسی را از این بیت زنده نگذارید.)

تلاش آنان این بود. می گفتند در صحرا توفان ها می آید، شن ها را با خود می برد و اجساد را می پوشاند و هیچ کس خبردار نخواهد شد. سپس امور را برای مردم وارونه جلوه می دهند و می گویند خوارج را کشتیم. رفتار خوارج بدترین اثر را بر مردم گذاشته بود و مردم خوارج را وسیله هرج و مرج و ایجاد تفرقه در امّت و فتنه انگیزی میان مردم می دانستند. از این رو، ممکن نبود کسی خوارج را دوست بدارد. وقتی گفته می شد خوارج، همه چیز پایان یافته تلقی می شد. این سخن وسیله تبلیغات و پنهان کاری و دور ساختن مناقشه از مراکز اسلامی بود. اینها اموری اساسی بود، برای پنهان کردن قتل امام حسین(ع) و خلاص شدن از همه چیز. اما چه کسی این توطئه ها را خنثی کرد؟ زینب(س)؛ زیرا او پس از نبرد، واقعه را برای مردم در محافل اسلامی بازگو کرد؛ در کوفه، در راه، در شام و در همه جا. او چگونه از عهده این کار برآمد؟ کوفه امام علیع را می شناخت، کوفه صدای امام علیع را می شناخت. کوفیان آمدند تا خوارج و اسرا را تماشا کنند. ناگهان صدای بلند امام علیع را شنیدند. از شهادت امامع بیش از بیست سال نگذشته بود و بسیاری از مردم امام علیع را می شناختند و همچنان روز و شب در خانه هاشان از او یاد می کردند. امام را می شناختند، صدای او را شنیدند و آن را به جا آوردند و دانستند که صدای علیع از همین جنس است. این صدا از کجا برمی آمد؟
گفتند از بانویی است که می گویند «خارجی» است. بنا به روایتِ راویانِ مقاتل، زمانی که از او خواستند تا سخن بگوید، دیدند که به زبان علیع سخن می گوید.
در این لحظه بود که دریافتند کسانی که اینان را کشته اند، همان فرزندانشان هستند؛ آنان را فرستاده بودند تا به دین خدا یاری برسانند. آنان رفتند و فرزندِ دخترِ رسول خدا و خاندانش را کشتند. آن شهیدان با کارزار همسران و برادران و فرزندان زنان کوفه کشته شده بودند. در این هنگام، کوفیان ناله ها و گریه ها را آغاز کردند. حضرت زینب(س) برای آنان سخن گفت؛ نفس ها در سینه حبس شد و سکوت همه جا را فرا گرفت و سپس مردم شیون و زاری آغاز کردند. پس از این، چنان که در آن خطبه معروف آمده، حضرت زینب(س) تعبیرات تمثیلیِ سختی درباره آنان به کار برد.
خلاصه آنکه تا زینب(س) وارد کوفه شد و یک یا دو روز در آنجا ماند، ماجرا برای همه کوفیان روشن شد؛ مسئله کشتن امام حسین(ع) و آنچه روی داده بود و چگونگی آن و جزئیات تجاوزات و همه چیز. بدین گونه بود که زینب(س) از شهری به شهر دیگر می رفت.
چرا از شهری به شهر دیگر می رفت؟ شما می دانید که در گذشته کاروان نمی توانست زمان زیادی را در بیابان به مسیرش ادامه دهد. زیرا اسبان و قاطران و وسایل حمل و نقل توانایی پیمودن مثلاً پانصد کیلومتر در بیابان نداشتند. از این رو ناچار بودند که از راه هایی بروند که از شهرها و روستاها می گذشت. بنابراین، اسرا را از راهی آباد گذراندند؛ یعنی از شهری به شهری و از روستایی به روستایی و آنان را مستقیما از نجف به شام نبردند.
در هر شهری همان قصه تکرار می شود: زینب(س) سخن می گوید و مردم جمع می شوند و از او می پرسند: چه اتفاقی افتاده؟ تو کیستی؟ ماجرا چگونه رخ داد؟
این کار تا سرزمین شام ادامه یافت. در شام نیز همان اتفاق افتاد. با اولین خطبه ای که حضرت زینب(س) در قصر یزید گفت، همه چیز روشن شد، تا جایی که همسر یزید خود را با پیراهنش پوشاند و از قصر بیرون رفت و اصرار و پافشاری کرد که زینب(س) و خاندان امام حسین(ع) وارد قصر شوند. جنبش از خانه یزید آغاز شد. یزید چه کند؟ آیا می تواند همه را بکشد؟
هر کجا که این بانو می رفت، مردم را تکان می داد و ماجرا را بر آنان آشکار می کرد. در اندک زمانی، همه جهان اسلام و همه امّت از ماجرا آگاه شدند. پس از این بود که امّت دانست که خود مسئول است و مقصّر و باید گناهش را جبران و از آن توبه کند. بنابراین، نخستین وظیفه حضرت زینب، پاسداری از شرافت و عزت پس از شهادت امام حسین(ع) بود و سپس به سرانجام رساندن رسالت امام حسین(ع) و بازگویی آن تراژدی و پیکاری که بنی امیه می کوشیدند آن را در بیابان محصور کنند.

نظرات کاربران درباره کتاب زینب، شکوه شکیبایی