فیدیبو نماینده قانونی صدرا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب منطق،فلسفه

کتاب منطق،فلسفه
کلیات علوم اسلامی ۱

نسخه الکترونیک کتاب منطق،فلسفه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۳,۰۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب منطق،فلسفه

استاد شهید آیت اللّه‌ مطهری در شمار معدود کسانی بود که از شرایط لازم برای آشنا ساختن نسل امروز با اسلام برخوردار بود. او نماینده راستین حوزه‌های علمیه در دانشگاههای امروز بود. چون زبان نسل جوان را می‌دانست و می‌فهمید، پیغام این نسل را می‌شنید و به حوزه‌های علمیه می‌برد. وی مشکل دوری نسل جوان از فرهنگ اسلامی را به خوبی و بهنگام شناخته و راه حل آن را نیز دریافته بود و بسیاری از آثار خود را دقیقا در جهت رفع این مشکل تألیف کرد. مجموعه کلیات علوم اسلامی که پس از شهادت آن استاد به چاپ می‌رسد از قبیل همین آثار است. این مجموعه را استاد برای جوانانی نوشت که نخستین قدم را در راه آشنایی با معارف اسلامی برداشته‌اند و سعی او همه این بود که در این سلسله، سادگی و اختصار را در عین صحت، اساس قرار دهد و راه را برای ورود آنان به فضای روح پرور فرهنگ اسلامی باز کند.

ادامه...
  • ناشر صدرا
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.1 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۰۰ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب منطق،فلسفه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه چاپ اول

بسم اللّه الرحمن الرحیم

از جمله مسائل جامعه ما، دوری نسل جوان از معارف اسلامی است، و آن که این مشکل را بهتر از همه حس کرده و بیتابانه در پی رفع آن است همین نسل جوان است. تنها کسانی می توانند به این نیاز جامعه به درستی پاسخ گویند که از یک سو خود فرهنگ اسلامی را از سرچشمه های اصیل آن فرا گرفته باشند و از سوی دیگر به زبان زمان خویش سخن بگویند و حال و هوای روزگار نسل جوان را درک کنند.
استاد شهید آیت اللّه مطهری در شمار معدود کسانی بود که از شرایط لازم برای آشنا ساختن نسل امروز با اسلام برخوردار بود. او نماینده راستین حوزه های علمیه در دانشگاههای امروز بود. چون زبان نسل جوان را می دانست و می فهمید، پیغام این نسل را می شنید و به حوزه های علمیه می برد. وی مشکل دوری نسل جوان از فرهنگ اسلامی را به خوبی و بهنگام شناخته و راه حل آن را نیز دریافته بود و بسیاری از آثار خود را دقیقا در جهت رفع این مشکل تالیف کرد.
مجموعه کلیات علوم اسلامی که پس از شهادت آن استاد به چاپ می رسد از قبیل همین آثار است. این مجموعه را استاد برای جوانانی نوشت که نخستین قدم را در راه آشنایی با معارف اسلامی برداشته اند و سعی او همه این بود که در این سلسله، سادگی و اختصار را در عین صحت، اساس قرار دهد و راه را برای ورود آنان به فضای روحپرور فرهنگ اسلامی باز کند.
این سلسله دروس در اصل تقریرات درسهای آن استاد شهید برای دانشجویان سالهای اول و دوم دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران بوده است و بعضی از بخشهای آن مانند «کلیات فلسفه اسلامی» در زمان حیات و با اجازه ایشان، به دفعات متعدد در دانشگاه صنعتی شریف تدریس می شده است.
استاد شهید قصد داشتند این سلسله دروس را قبل از انتشار مورد بازبینی قرار دهند. دریغ که این فرصت به دست نیامد و شمع روشن زندگانی او توسط منافقان خاموش گشت. پس از شهادت استاد بهتر آن دیدیم که این مجموعه را بی هیچ تغییر و تبدیل و به همان صورت که بود، منتشر سازیم.
اینک نخستین دفتر این مجموعه که «کلیات منطق و فلسفه» است در دسترس جوانانی قرار می گیرد که در پی شهادت او پیکرش را با فریاد «معلم شهیدم راهت ادامه دارد» بدرقه کردند. رحمت خدا بر روان پاکش باد.
«کلیات فلسفه اسلامی» را می توان به طور کلی به سه بخش تقسیم کرد.
در بخش اول که شامل درسهای اول و دوم است استاد به توضیحاتی کلی درباره فلسفه و فلسفه اسلامی پرداخته اند. در این بخش معنای فلسفه در فرهنگ اسلامی و فرهنگ غربی و تفاوت علم و فلسفه مورد بحث قرار گرفته و به شبهات مربوط به معنی متافیزیک و جدا شدن علوم از فلسفه اشاره شده است.
بخش دوم ـ از درس سوم تا ششم ـ گذاری است تحلیلی به تاریخ فلسفه و به طور کلی تفکر در فرهنگ اسلام. در این بخش، استاد نخست به اختصار روشهای چهارگانه فلسفه مشّاء و اشراق و نیز کلام و عرفان و تفاوت آنها را با یکدیگر شرح داده و سپس سیر طبیعی این چهار بینش و نزدیکی آنها را با یکدیگر و تبلور آنها را در حکمت متعالیه ترسیم کرده اند و آنگاه با تفصیل و توجه بیشتری معنی و اهمیت حکمت متعالیه ملاّصدرا و کتاب گرانقدر اسفار اربعه را بیان کرده اند.
بخش سوم که از درس ششم آغاز می گردد، با تقسیم بندی مسائل فلسفه شروع می شود و به دنبال آن روشی اتخاذ می شود که تا پایان جزوه ادامه می یابد. مطابق این روش، استاد بدون آنکه بخواهند وارد مباحث دقیق و استدلالی فلسفی بشوند، صرفا مفاهیم و اصطلاحات مهم فلسفه اسلامی را توضیح داده اند. در این بخش مفاهیمی از قبیل «وجود و ماهیت»، «عینی و ذهنی»، «حدوث و قِدَم»، «ثابت و متغیر»، «علت و معلول» و «وجوب و امکان و امتناع» مورد بحث قرار گرفته است.
در هر قسمت، استاد ـ چنانکه شیوه همیشگی ایشان بود ـ اشارات تاریخی را فروگذار نکرده و بدون اقامه براهین، نحوه برخورد فلاسفه مسلمان را با مفاهیم مورد نظر بیان کرده اند.
این جزوه، چنان که استاد نیز توجه داشتند، محتاج تجدید نظر و تکمیل بود. شرح و بحثی که درباره مفاهیم آمده، همه جا یکسان و یک اندازه نیست. در بعضی موارد نظیر بحث پیرامون تضاد و حرکت، پس از نخستین تقریر مطالبی افزوده اند که با اختصار سایر موارد هماهنگ نیست. مهم این است که این جزوه با همه فراز و فرودی که در آن است مانند بسیاری از آثار آن بزرگوار ابتکاری و راهگشاست.
اهمیت آن در این است که برای نخستین بار، خواننده ای که از فلسفه اسلامی هیچ نمی داند می تواند بدون فرو افتادن در دشواریهای فنی و بحثهای استدلالی طولانی، طعم این فلسفه را بچشد و با آن آشنا شود. شاید این نخستین بار باشد که یکی از استادان مسلّم فلسفه اسلامی به طرح بحثهایی کلی و تاریخی و مقایسه ای درباره فلسفه اسلامی می پردازد. مستشرقان و استادان غربی فلسفه اسلامی در این باب آثاری تالیف کرده اند، اما آنان فلسفه اسلامی را از مسیر و مجرای اصیل آن دریافت نکرده اند. این گونه توضیحات در میان استادان قدیم ما نیز معمول نبوده است.
هرچند این جزوه، جزوه کوچکی است از اندیشه هایی که مطهری از این دست در سینه داشت، با اینهمه در ضمن آن نکات بدیع و تقسیم بندی های تازه ای دیده می شود که خاصّ وی و حاصل تجربه طولانی او در تحصیل و تدریس فلسفه اسلامی است. امید است این نوشته بتواند مقدمه و مدخلی باشد برای هموار ساختن راه ورود به مباحث اصلی و آشنایی با اصول فلسفه اسلامی.

۱۲ اردیبهشت ۱۳۵۹

مقدمه چاپ سی و یکم

بسم اللّه الرحمن الرحیم

نظر به استقبال فراوان دانشجویان و طلاب محترم و سایر اقشار ملت شریف ایران از کتاب حاضر، جهت بالا بردن کیفیت چاپ آن، این کتاب از نو حروفچینی شد و برخی نقایص جزئی موجود در چاپهای گذشته از نظر زیبایی صفحات و غیره برطرف گردید. امید است مورد توجه و پسند علاقه مندان به آثار آن متفکر شهید قرار گیرد.

پانزدهم مهر ۱۳۸۱

بخش اول:منطق

درس اول

در این درس لازم است که به عنوان مقدمه درباره کلمه «علوم اسلامی» اندکی بحث کنیم و تعریف روشنی از آن بدهیم تا معلوم گردد مقصود ما از «علوم اسلامی» چه علومی است و کلیاتی که در این درسها می خواهیم بیاموزیم درباره چیست؟
علوم اسلامی را که اکنون موضوع بحث است چند گونه می توان تعریف کرد و بنا به هر تعریف، موضوع فرق می کند:
۱. علومی که موضوع و مسائل آن علوم، اصول یا فروع اسلام است و یا چیزهایی است که اصول و فروع اسلام به استناد آنها اثبات می شود، یعنی قرآن و سنّت؛ مانند علم قرائت، علم تفسیر، علم حدیث، علم کلام نقلی(۱)، علم فقه و علم اخلاق نقلی(۲).
۲. علوم مذکور در فوق بعلاوه علومی که مقدمه آن علوم است. علوم مقدمه مانند ادبیات عرب از صرف و نحو و لغت و معانی و بیان و بدیع و غیره، و مانند کلام عقلی، اخلاق عقلی، حکمت الهی، منطق، اصول فقه، رجال و درایه.
۳. علومی که به نحوی جزء واجبات اسلامی است، یعنی علومی که تحصیل آن علوم ولو به نحو واجب کفایی بر مسلمین واجب است و مشمول حدیث نبوی معروف می گردد:

طَلَبُ الْعِلْمِ فَریضَهٌ عَلی کلِّ مُسْلِمٍ.
دانش طلبی بر هر مسلمانی واجب است.

می دانیم علومی که موضوع و مسائل آنها اصول و یا فروع اسلامی است و یا چیزهایی است که به استناد آنها آن اصول و فروع اثبات می شود، واجب است تحصیل و تحقیق شود، زیرا دانستن و شناختن اصول دین اسلام برای هر مسلمانی واجب عینی است و شناختن فروع آن، واجب کفایی است. شناختن قرآن و سنت هم واجب است، زیرا بدون شناخت قرآن و سنت شناخت اصول و فروع اسلام غیر میسر است. و همچنین علومی که مقدمه تحصیل و تحقیق این علوم است نیز از باب «مقدمه واجب» واجب است، یعنی در حوزه اسلام لازم است لااقل به قدر کفایت همواره افرادی مجهز به این علوم وجود داشته باشند، بلکه لازم است همواره افرادی وجود داشته باشند که دایره تحقیقات خود را در علوم متن و در علوم مقدّمی توسعه دهند و بر این دانشها بیفزایند.
علمای اسلامی در همه این چهارده قرن همواره کوشش کرده اند که دامنه علوم فوق را توسعه دهند و در این جهت موفقیتهای شایانی به دست آورده اند و شما دانشجویان عزیز تدریجا به نشو و نموّ و تحوّل و تکامل این علوم آشنا خواهید شد.
اکنون می گوییم که علوم «فریضه» که بر مسلمانان تحصیل و تحقیق در آنها واجب است منحصر به علوم فوق نیست بلکه هر علمی که برآوردن نیازهای لازم جامعه اسلامی موقوف به دانستن آن علم و تخصص و اجتهاد در آن علم باشد بر مسلمین تحصیل آن علم از باب به اصطلاح «مقدمه تهیوی» واجب و لازم است.
توضیح این که اسلام دینی جامع و همه جانبه است، دینی است که تنها به یک سلسله پندها و اندرزهای اخلاقی و فردی و شخصی اکتفا نکرده است، دینی است جامعه ساز. آنچه که یک جامعه بدان نیازمند است، اسلام آن را به عنوان یک واجب کفایی فرض کرده است. مثلاً جامعه نیازمند به پزشک است، از این رو عمل پزشکی واجب کفایی است، یعنی واجب است به قدر کفایت پزشک وجود داشته باشد، و اگر به قدر کفایت پزشک وجود نداشته باشد، بر همه افراد واجب است که وسیله ای فراهم سازند که افرادی پزشک شوند و این مهم انجام گیرد.
و چون پزشکی موقوف است به تحصیل علم پزشکی، قهرا علم پزشکی از واجبات کفایی است. همچنین فن معلمی، فن سیاست، فن تجارت، انواع فنون و صنایع؛ و در مواردی که حفظ جامعه اسلامی و کیان آن موقوف به این است که علوم و صنایع را در عالی ترین حد ممکن تحصیل کنند، آن علوم در همان سطح واجب می گردد. این است که همه علومی که برای جامعه اسلامی لازم و ضروری است جزء «علوم مفروضه اسلامی» قرار می گیرد و جامعه اسلامی همواره این علوم را «فرائض» تلقی کرده است. علیهذا علوم اسلامی برحسب تعریف سوم شامل بسیاری از علوم طبیعی و ریاضی ـ که مورد احتیاج جامعه اسلامی است ـ نیز می شود.
۴. علومی که در حوزه های فرهنگی اسلامی رشد و نما یافته است اعمّ از آنکه از نظر اسلام آن علوم واجب و لازم بوده و یا نه، و اعم از آنکه آن علوم از نظر اسلام ممنوع بوده است یا نه، ولی به هر حال در جامعه اسلامی و در میان مسلمانان راه خود را طی کرده است، مانند نجوم احکامی (نه نجوم ریاضی) و بعضی علوم دیگر.
می دانیم که علم نجوم تا آنجا که به محاسبات ریاضی مربوط است و مکانیسم آسمان را بیان می کند و یک سلسله پیشگوییهای ریاضی از قبیل خسوف و کسوف دارد، جزء علوم مباح اسلامی است، و اما آنجا که از حدود محاسبات ریاضی خارج می شود و مربوط می شود به بیان روابط مرموز میان حوادث آسمانی و جریانات زمینی، و به یک سلسله غیب گویی ها درباره حوادث زمینی منتهی می شود، از نظر اسلام حرام است. ولی در دامن فرهنگ و تمدن اسلامی هر دو نجوم وجود داشته است(۳).
اکنون که تعاریف مختلفی از کلمه «علوم اسلامی» به دست دادیم و معلوم شد که این کلمه در موارد مختلف در معانی مختلف استعمال می شود که بعضی از آن معانی از بعضی دیگر وسیع تر و یا محدودتر است، باید بگوییم که مقصود از «علوم اسلامی» که بناست کلیاتی از آن گفته شود، همان است که در شماره ۳ تعریف کردیم، یعنی علومی که به نوعی از نظر اسلام «فریضه» محسوب می شود و در فرهنگ و تمدن اسلامی سابقه طولانی دارد و مسلمانان آن علوم را از آن جهت که به رفع یک نیاز کمک می کرده و وسیله انجام یک فریضه بوده محترم و مقدس می شمرده اند.
در این درس که اولین درس ماست لازم است دانشجویان عزیز از هم اکنون یک نکته را بدانند و در پی جستجو و تحقیق بیشتر برآیند و خویشتن را کاملاً مجهز سازند، و آن اینکه فرهنگ اسلامی خود یک فرهنگ ویژه و خاصی است در میان فرهنگهای جهان، با یک روح خاص و یک سلسله مشخصات مخصوص به خود. برای اینکه یک فرهنگ را بشناسیم که آیا اصالت و شخصیت مستقل دارد و از روح و حیات ویژه ای برخوردار است و یا صرفا التقاطی است از فرهنگهای دیگر و احیانا ادامه و استمرار فرهنگهای پیشین است، لازم است انگیزه های حاکم بر آن فرهنگ، جهت و حرکت، آهنگ رشد و همچنین عناصر برجسته آن را زیر نظر بگیریم. اگر فرهنگی از انگیزه هایی ویژه برخوردار باشد، جهت و حرکت مخصوص به خود داشته باشد، آهنگ حرکتش با آهنگ حرکت سایر فرهنگها متفاوت باشد، عناصر ویژه ای وارد کند و آن عناصر برجستگی خاصی داشته باشد، دلیل بر این است که آن فرهنگ اصالت و شخصیت دارد.
بدیهی است که برای اثبات اصالت یک فرهنگ و یک تمدن، ضرورتی ندارد که آن فرهنگ از فرهنگها و تمدنهای دیگر بهره نگرفته باشد، بلکه چنین چیزی ممکن نیست. هیچ فرهنگی در جهان نداریم که از فرهنگها و تمدنهای دیگر بهره نگرفته باشد، ولی سخن در کیفیت بهره گیری و استفاده است.
یک نوع بهره گیری آن است که فرهنگ و تمدن دیگر را بدون هیچ تصرفی در قلمرو خودش قرار دهد. اما نوع دیگر این است که از فرهنگ و تمدن دیگر تغذی کند؛ یعنی مانند یک موجود زنده آنها را در خود جذب و هضم کند و موجودی تازه به وجود آورد.
فرهنگ اسلامی از نوع دوم است، مانند یک سلول زنده رشد کرد و فرهنگهای دیگر را از یونانی و هندی و ایرانی و غیره در خود جذب کرد و به صورت موجودی جدید با چهره و سیمایی مخصوص به خود ظهور و بروز کرد و به اعتراف محققان تاریخ فرهنگ و تمدن، تمدن اسلامی در ردیف بزرگترین فرهنگها و تمدنهای بشری است.
این سلول حیاتی فرهنگی در چه محلی و به دست چه کسی و از چه نقطه ای [ رشد خود را] آغاز کرد؟
این سلول مانند هر سلول دیگر که در آغاز کوچک و نامحسوس است، در شهر مدینه به وسیله شخص پیامبر گرامی پایه گذاری شد و از علوم اسلامی نوع اول آغاز به کار کرد. برای آگاهی بیشتر باید به کتب مربوطه مراجعه کنید(۴).
ضمنا لازم است یادآوری شود که کلیات علوم اسلامی به دو بخش تقسیم می شود: علوم عقلی و علوم نقلی.
اکنون ما از «منطق» که جزء علوم عقلی است آغاز می کنیم.

درس دوم

یکی از علومی که از جهان خارج وارد حوزه فرهنگ اسلامی شد و پذیرش عمومی یافت و حتی به عنوان مقدمه ای بر علوم دینی جزء علوم دینی قرار گرفت، علم منطق است.
علم منطق از متون یونانی ترجمه شد. واضع و مدوِّن این علم ارسطاطالیس یونانی است. این علم در میان مسلمین نفوذ و گسترش فوق العاده یافت، اضافاتی بر آن شد و به سر حدّ کمال رسید. بزرگترین منطقهای ارسطویی که در میان مسلمین تدوین شد منطق الشفای بوعلی سیناست. منطق الشفاء چندین برابر منطق خود ارسطوست. متن یونانی، ترجمه عربی و هم ترجمه های دیگر منطق ارسطو به زبانهای دیگر اکنون در دست است. منطق ارسطو را حنین بن اسحاق ترجمه کرد و اکنون عین ترجمه موجود است. محققانی که به زبان یونانی آشنا هستند و ترجمه حنین بن اسحاق را با سایر ترجمه ها مقایسه کرده اند مدعی شده اند که ترجمه حنین از دقیق ترین ترجمه هاست.
در قرون جدید به وسیله فرنسیس بیکن(۵) انگلیسی و دکارت(۶) فرانسوی، منطق ارسطویی سخت مورد هجوم و ایراد قرار گرفت، گاهی آن را باطل خواندند و گاهی بی فایده اش دانستند. سالها و بلکه دو سه قرن گذشت در حالی که جهان اروپا ایمان خود را به منطق ارسطویی بکلی از دست داده بود. ولی تدریجا از شدت حمله و هجوم به آن کاسته شده است. برای ما لازم است مانند عده ای چشم بسته منطق ارسطویی را نپذیریم و همچنین مانند عده ای دیگر چشم بسته آن را محکوم نکنیم بلکه تحقیق کنیم و ببینیم ارزشی که منطق ارسطویی برای خود قائل است چه ارزشی است. ناچار باید اول آن را تعریف کنیم و سپس غرض و فایده آن را بیان نماییم تا ارزش آن روشن گردد. ما بعدا در باب قیاس، ایرادهایی را که به منطق ارسطویی گرفته شده است نقل و انتقاد خواهیم کرد و قضاوت نهایی خود را در آنجا خواهیم نمود.

تعریف منطق

منطق «قانون صحیح فکر کردن» است؛ یعنی قواعد و قوانین منطقی به منزله یک مقیاس و معیار و آلت سنجش است که هرگاه بخواهیم درباره برخی از موضوعات علمی یا فلسفی تفکر و استدلال کنیم باید استدلال خود را با این مقیاسها و معیارها بسنجیم و ارزیابی کنیم که به طور غلط نتیجه گیری نکنیم. منطق برای یک عالم و فیلسوف که از آن استفاده می کند نظیر شاقول یا طراز است که بنّا از وجود آنها برای ساختمان استفاده می کند و می سنجد که آیا دیواری که بالا برده است عمودی است یا نه؟ و یا آیا سطحی که چیده است افقی است یا نه؟
لهذا در تعریف «منطق» می گویند: «الَهٌ قانونِیهٌ تَعْصِمُ مُراعاتُهَا الذِّهْنَ عَنِ الْخَطَاِ فِی الْفِکر» یعنی منطق ابزاری است از نوع قاعده و قانون که مراعات کردن و به کار بردن آن، ذهن را از خطای در تفکر نگه می دارد.

فایده منطق

از تعریفی که برای منطق ذکر کردیم فایده منطق نیز روشن می شود. معلوم شد فایده منطق جلوگیری ذهن است از خطای در تفکر؛ ولی از تعریف نامبرده روشن نشد که منطق چگونه جلوی خطای در تفکر را می گیرد. توضیح کامل این مطلب موقوف به این است که ما قبلاً ولو اجمالاً با مسائل منطقی آشنا شده باشیم؛ ولی ما به طور اجمال در اینجا این مطلب را بیان می کنیم.
در اینجا لازم است «فکر» را تعریف کنیم، زیرا تا تعریف فکر به مفهومی که منطق در نظر دارد روشن نشود، ابزار بودن منطق برای فکر و به عبارت دیگر «خطاسنج» بودن علم منطق برای فکر، روشن نمی شود.
«تفکر» عبارت است از مربوط کردن چند معلوم به یکدیگر برای به دست آوردن معلوم جدید و تبدیل کردن یک مجهول به معلوم. در حقیقت تفکر عبارت است از سیر و حرکت ذهن از یک مطلوب مجهول به سوی یک سلسله مقدمات معلوم، و سپس حرکت از آن مقدمات معلوم به سوی آن مطلوب برای تبدیل آن به معلوم. لهذا در تعریف «فکر» گاهی گفته شده است: «تَرْتیبُ اُمورٍ مَعْلومَهٍ لِتَحْصیلِ اَمْرٍ مَجْهولٍ»، گاهی گفته شده است: «مُلاحَظَهُ الْمَعْقولِ لِتَحْصیلِ الْمَجْهولِ» و گاهی گفته شده است:

اَلْفِکرُ حَرَکهٌ اِلَی الْمَبادی
وَ مِنْ مَبادی اِلَی الْمُرادِ

ذهن آنگاه که فکر می کند و می خواهد از ترکیب و مزدوج کردن معلومات خویش مجهولی را تبدیل به معلوم کند، باید به آن معلومات شکل و نظم و صورت خاص بدهد؛ یعنی معلومات قبلی ذهن تنها در صورتی مولّد و منتِج می شوند که شکل و صورت خاصی به آنها داده شود. منطق، قواعد و قوانین این نظم و شکل را بیان می کند؛ یعنی منطق به ما توضیح می دهد که معلومات ذهنی قبلی تنها در صورتی زاینده خواهند بود که براساس مقررات منطقی شکل و صورت گرفته باشد.
اساسا عمل فکر کردن، چیزی جز نظم دادن به معلومات و پایه قرار دادن آنها برای کشف یک امر جدید نیست. پس وقتی که می گوییم: منطق قانون صحیح فکر کردن است، و از طرف دیگر می گوییم: فکر عبارت است از حرکت و سیر ذهن از مقدمات به نتایج، معنی اش این می شود که: منطق کارش این است که قوانین درست حرکت کردن ذهن را نشان می دهد. درست حرکت کردن ذهن چیزی جز درست ترتیب دادن و درست شکل و صورت دادن به معلومات نیست.
پس کار منطق این است که حرکت ذهن را در حین تفکر تحت کنترل خود قرار می دهد.

خطای ذهن

ذهن آنگاه که تفکر می کند و اموری را مقدمه برای امری دیگر قرار می دهد ممکن است صحیح عمل کند و ممکن است دچار خطا گردد. منشا خطا یکی از دو امر ذیل ممکن است بوده باشد:
۱. آن مقدماتی که آنها را پایه قرار داده و معلوم فرض کرده خطا و اشتباه باشد؛ یعنی مقدماتی که مصالح استدلال ما را تشکیل می دهد فاسد باشد.
۲. نظم و شکل و صورتی که به مقدمات داده شده غلط باشد؛ یعنی هرچند مصالح استدلال ما صحیح و درست است ولی شکل استدلال ما غلط است.
یک استدلال در عالم ذهن مانند یک ساختمان است. یک ساختمان آنگاه کامل است که هم مصالحش بی عیب باشد و هم شکل ساختمان روی اصول صحیح ساختمانی باشد. هرکدام از اینها اگر نباشد آن ساختمان قابل اعتماد نیست. مثلاً اگر گفتیم «سقراط انسان است، و هر انسانی ستمگر است، پس سقراط ستمگر است» این استدلال ما از نظر شکل و صورت صحیح است اما از نظر ماده و مصالح فاسد است زیرا آنجا که می گوییم «هر انسانی ستمگر است» درست نیست. اما اگر بگوییم «سقراط انسان است، سقراط عالم است، پس انسان عالم است» ماده و مصالح استدلال ما صحیح است [ ولی] شکل و نظام آن منطقی نیست، لهذا نتیجه غلط است. این که چرا شکل و نظامْ منطقی نیست، بعدا در باب قیاس روشن خواهد شد.
خطاسنجی منطق ارسطویی منحصرا مربوط است به شکل و صورت استدلال، اما سنجش خطای ماده استدلال از عهده منطق ارسطویی خارج است. لهذا منطق ارسطویی را «منطق صورت» می نامند. اما آیا منطقی در جهان به وجود آمده که خطاسنج ماده و مصالح استدلال باشد یا نه، مطلبی است که بعدا در باب قیاس در این باره بحث خواهیم کرد.
از مجموع آنچه گفته شد معلوم گشت که ارزش منطق ارسطویی این است که خطاسنج عمل فکر کردن است، یعنی خطاسنج صورت و شکل استدلالهای انسانی است؛ اما این که منطق، چه قوانینی برای درست استدلال کردن عرضه می دارد مطلبی است که از مطالعه تفصیلی منطق روشن می شود.

درس سوم

موضوع منطق چیست؟ اولاً ببینیم معنی «موضوع» چیست؟ ثانیا ببینیم آیا لازم است هر علمی موضوع داشته باشد؟ ثالثا ببینیم موضوع علم منطق چیست؟
موضوع یک علم عبارت است از آن چیزی که آن علم در اطراف آن بحث می کند و هریک از مسائل آن علم را در نظر بگیریم خواهیم دید بیانی است از یکی از احوال و خواص و آثار آن. عبارتی که منطقیین و فلاسفه در تعریف موضوع علم به کار برده اند این است:

مَوْضوعُ کلِّ عِلْمٍ هُوَ ما یبْحَثُ فیهِ عَنْ عَوارِضِهِ الذّاتِیهِ.
موضوع هر علم آن چیزی است که آن علم درباره عوارض ذاتی آن بحث می کند.

این دانشمندان به جای اینکه بگویند: موضوع هر علمی عبارت است از آن چیزی که آن علم از احوال و خواص و آثار او بحث می کند، به جای «احوال و آثار» کلمه قلمبه «عوارض ذاتیه» را به کار برده اند، چرا؟ بی جهت؟ نه، بی جهت نیست، آنها دیده اند که احوال و آثاری که به یک چیز نسبت داده می شود بر دو قسم است: گاهی واقعا مربوط به خود اوست، و گاهی مربوط به خود او نیست بلکه مربوط به چیزی است که با او یگانگی دارد.
مثلاً می خواهیم در احوال «انسان» بحث کنیم. خواه ناخواه از آن جهت که انسان حیوان هم هست و با حیوان یگانگی دارد خواص حیوان هم در او جمع است. از این رو کلمه «عرض ذاتی» را به کار برده اند و این کلمه را با تعریفی مخصوص مشخص کرده اند که این اشتباه از بین برود و به اصطلاح «عوارض غریبه» خارج شود.
اما این که تعریف «عرض ذاتی» چیست، از حدود این درسها خارج است.
اکنون ببینیم آیا لازم است که هر علمی موضوع معینی داشته باشد یا نه؟

چیزی که قطعی و مسلّم است این است که مسائل علوم از لحاظ ارتباط با یکدیگر همه یک جور نیستند. هر عده ای از مسائل مثل این است که یک خانواده مخصوص می باشند، و باز یک عده دیگر خانواده دیگر؛ همچنان که مجموعی از خانواده ها احیانا در حکم یک فامیل اند و مجموعی دیگر از خانواده ها در حکم فامیل دیگر.
مثلاً یک سلسله مسائلی که «مسائل حساب» نامیده می شوند رابطه شان با یکدیگر آنقدر نزدیک است که در حکم افراد یک خانواده اند، و یک عده مسائل دیگر که «مسائل هندسه» نامیده می شوند افراد یک خانواده دیگر به شمار می روند. خانواده حساب و خانواده هندسه با یکدیگر قرابت دارند و جزء یک فامیل به شمار می روند که آنها را «ریاضیات» می نامیم.
پس قدر مسلّم این است که میان مسائل علمی پیوندهایی وجود دارد. اکنون می خواهیم ببینیم ریشه این پیوندها در کجاست؟ چگونه است که مسائل حساب با هم این اندازه قرابت دارند که یک خانواده به شمار می روند و روی همه آنها یک نام گذاشته شده و علم جداگانه و مستقلی قلمداد شده اند؟ در اینجا دو نظریه است:
۱. علت این امر این است که مسائل هر علمی بالاخره در اطراف یک حقیقت معینی بحث می کند. مثلاً علت هم خانواده بودن مسائل حساب این است که همه آنها در اطراف «عدد» و خواص و آثار اعداد است، و علت هم خانوادگی و قرابت مسائل هندسی این است که همه آنها در اطراف «مقدار» می باشند. پس آن چیزی که مسائل علوم را به یکدیگر پیوند می دهد همان چیزی است که مسائل آن علم در اطراف آن بحث می کند، یعنی موضوع آن علم؛ و اگر چنین چیزی در کار نبود قرابتها و پیوندها در میان مسائل علوم نبود، یک مسئله حساب با یک مسئله دیگر از حساب همان رابطه را داشت که با یک مسئله پزشکی یا فیزیکی دارد. از این رو هر علمی نیازمند به موضوع است و تمایز علوم از یکدیگر ناشی از تمایز موضوعات آن علوم است.
۲. نظریه دوم این است که پیوند مسائل علوم با یکدیگر ناشی از آثار و فوایدی است که بر آنها مترتب می شود. فرضا یک عده مسائل در اطراف یک موضوع معین نباشد، هر مسئله ای مربوط به موضوع جداگانه ای باشد، اگر آن مسائل از لحاظ اثر و فایده و غرضی که به دانستن آنها تعلق می گیرد وحدت و اشتراک داشته باشند کافی است که قرابت و هم خانوادگی میان آنها برقرار گردد و ضمنا آنها را از مسائل دیگری که علم دیگر به شمار می رود متمایز کند.
ولی این نظریه صحیح نیست. اینکه یک عده مسائل از لحاظ اثر و فایده و غرضی که به دانستن آنها تعلق می گیرد وحدت و سنخیت پیدا می کنند ناشی از شباهت ذاتی آن مسائل به یکدیگر است، و شباهت ذاتی آن مسائل به یکدیگر ناشی از این است که همه آن مسائل از حالات و عوارض موضوع واحدی می باشند.
اکنون ببینیم موضوع علم منطق چیست و علم منطق در اطراف چه موضوعی بحث می کند؟
موضوع علم منطق عبارت است از «معرّف و حجت»؛ یعنی مسائل منطق یا درباره معرّفها یعنی تعریفات بحث می کند، یا درباره حجتها یعنی درباره استدلالها. عجالتا کافی است بدانیم که در همه علوم مجموعا دو کار صورت می گیرد: یکی اینکه یک سلسله امور تعریف می شوند، و دیگر اینکه برای اثباتِ یک سلسله احکام، استدلال می شود و دلیل آورده می شود. در همه علوم این دو کار صورت می گیرد.
علم منطق می خواهد به ما راه صحیح تعریف کردن و صحیح استدلال کردن را بیاموزاند. در درسهای آینده «معرّف» و «حجت» را که موضوع علم منطق می باشند بهتر خواهیم شناخت.

نظرات کاربران درباره کتاب منطق،فلسفه