فیدیبو نماینده قانونی انتشارات مینوفر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب عبور

کتاب عبور
دفتر‌های شعر خلوت دل،در نیمه‌های شب در نیمه‌های راه و عبور ۱۳۷۲ -۱۳۷۷

نسخه الکترونیک کتاب عبور به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب عبور

چشم‌ها ابرند و گونه زمین اشک باران و باد یاد بادی وزید ابری گریست و بر زمین غمگین گلبرگی رویاند گلبرگی از لبخند لبخند شاد باد.

  • ناشر انتشارات مینوفر
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.53 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۴۰ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب عبور

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



خلوت دل

۱۳۷۴-۱۳۷۲

صدای چشم

دوباره با نگاهی
دل بیدلی ربودی
و در صدای چشم من
خاموش ماندی
کور و نابینا.

رویش لبخند

چشم ها ابرند و
گونه زمین
اشک باران و باد یاد

بادی وزید
ابری گریست
و بر زمین غمگین
گلبرگی رویاند

گلبرگی از
لبخند
لبخند شاد باد.

اشک

گوشه ی چشمی دوباره
گوشه ی چشم مرا
از اشک
طوفان کرد و رفت
یاد دلداری دوباره
زخم های این دلم را
تازه و خون کرد و رفت

یاد چشمی
یاد بودن های دیرین
یاد عشق
گوشه ی این خانه ی عشق مرا
از درد ویران کرد و رفت

بار دیگر
در سکوت سرد شب های دلم
بیوفایی های او
ابر چشمان غریبی را ز درد
اشک ریزان کرد و
رفت.

رهگذار راه عشق

رهگذاری خسته ام
پای رفتن مرده است و
دست بودن هم که نیست

در شب سرد و
غروب روزی از دنیای تنها
مانده ام
مانده ام در گوشه ای
گوشه ی ویرانه ای
در کنار راه
راه عشق

تا که شاید بار دیگر
از افق های نظر
آن سوی راه
باز خورشیدی دوباره سر برآرد

تا که شاید روز آید
روز دیدن،
دیدن آینده های روشن و خوب و قشنگ

تا که شاید
دلبری، چشمی، نگاری، چابکی
خود را مسافر کرده باشد
تا که شاید
بازآید کسی از دوردست
دوردست بی تو بودن
از افق های سیاه و سرد تنهایی
و از این روزگارم

تا دوباره در سحرگاه نگاه
در طلوع چشم هایش
آن گل گم کرده ام را
عشق را
بر جان فشانم

وندر آن روز وصال
از جان ودل
عاشق شوم.

گل یخ

الف قامت تو
در ب یِ غم دیده ی من
مثل سرویست
به بالای گلی خشک
از یخ.

بید مجنون

هر درختی
هزاران دست
بر سوی خدا دارد

و من
آن بید مجنونم
که از شرم سهی سروی
چنین افتاده دستانم.

خشک سالی

رویش لبخند بر لب های من
خشکیده است

چشم های من
نمی بارند از بالای شوق
قلب من
غمگین و سرد است
دست هایم بی کس اند

آه
کی آید کسی

آه
کی روید سپیداری ز شوق.

بیچاره

آری از درد به دریا زده ام
چاره که نیست
هیچ کس مثل من غم زده
بیچاره که نیست

من کنون راه به بیراه زدم بادا باد
چه کنم عاشقم و
یک دل همراهه که نیست

درد من از ازل است
تا به ابد مجروحم
راه عشق است و
ره عشق که یک باره که نیست

من که مجنون شده ام
راه به جایی نبرم
پس چه حال است
به آن کس که در این باره که نیست.

پنجره ها

ای که دلت سنگ صفت
پنجره ای نیست بر آن
مثل هوا شو سر و پا
پنجره و بام و هوا
برای این بی سروپا
روزنی از دل بگشا
من ز کنار دل تو
تا به ابد نمی روم

تو یاد داری که دلت
به سوی من آمده بود و
این دلم پنجره شد
برای تو پرنده ام

شکسته شد قفل دلم
شکست افسانه ی باد
دو چشم من زمین شدند
به پای تو پرنده ام

تو یاد داری که دلت
به راحتی مرا ربود

و من ببین تمام عمر
بر در دل نشسته ام

تو بازکن پنجره را
شکسته کن غرور را
برون بیا ز سنگی ات
ای بت من دلبرِ من

تو خسته از من نشدی
از این گدای روز و شب
بیا و لطف کن بر او
دری به روی او گشا

اگر که لطفم نکنی
همیشه بر درت منم
بیا و درراه خدا
در دلت را بگشا.

در کنار یاد تو

بازم به یاد آمد لبت
آن شام خوب و آن شبت
آن ماهتابین چهره ات
آن باغ خندان لبت

آری کنون در گوشه ای
از خانه ی تنهایی ام
با یادم آمد یاد تو
آن لحظه ی آزادی ام

آن شام خوب زندگی
تنها شب شب های من
آن لحظه ی خوب زمان
آن اوج از دنیای من

دیوار های خانه ام
دیوانه از رویش شدند
اسباب درس و مدرسه
بیچاره از مویش شدند

آری قلم استاده بود
دفتر خمارآلوده بود
دستم ز شوق دیدنش
رقصان و پا کوبنده بود

اما چه زود آن شب برفت
مثل گذار بادها.

ای عشق

ای عشق
به من رو کن و من را تو گرفتار
دلم را که تو بیمار
تو همکار
و در اوج صفا بر تو چه بسیار
چه بیدار
مرا بیش میازار
نکن زار
گرفتار و بیمار

من از تو دل خویش بخواهم
نی خار به راهم
نی خویش بکاهم
از این همه عالم
وز این همه آدم
تیریست دمادم
من را شده بی دم
افسوس همه دم

از چشم نگاری
بر دل شده خاری
واندر همه کاری
هم پستی و خواری
افسوس نداری
اینجا تو قراری

تو ناله ی رودی
تو همدم صبحی
تو صفایی، تو بلایی، تو جدایی
تو هوایی، تو خدایی
من را نشود راه به جایی
تا هست جدایی
بی هیچ وفایی
با همهمه هایی

نظرات کاربران درباره کتاب عبور