فیدیبو نماینده قانونی انتشارات مینوفر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب آب

کتاب آب
دفترهای شعر آب و هیچ، همه۱۳۹۱ -۱۳۹۵

نسخه الکترونیک کتاب آب به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب آب

شادان رسیدم از راه لبخند پر، فراوان این کوزه پر ز آب است وین کاسه پر ز باران زنجیرها گسستند آوارها شکستند اندیشه رشد کرد و سر زد امیدواران پندارهای باطل آتش گرفته، رفتند افسون نمای شیطان افتاد جمع خواران ماه آمد از افق باز ناهید همرهش شد امشب چه اوج دارد این چهلچراغ یاران نزدیک شد شنیدن آواز‌ها بسازید ای سازها بریزید ای نغمه‌ها، هزاران

ادامه...
  • ناشر انتشارات مینوفر
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.61 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۲۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب آب

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پشتِ در

رازهایی درراه
و نگاهم بر در
زود خواهد آمد
بگشایم در را
پشت در
آب است و نور
پشت در، جریان است
و حقیقت شفاف
با خدا می خندد

قفل هایی اندک
مانده تا بگشایم
قفل های رمزی
رمز هایی که
پشت من
پنهان اند

هر قدم می خوانم
هر قدم می فهمم
عددی می سازم
صبح ها
عاشق و از شوق
سرسبز
برمی خیزم
چشم هایم به دشت هایی باز
می بینند
و نسیم خنک دانایی
می وزد بر هوشم

شوق آغاز
سر خوش می کند
از راه دراز
صبح بینایی، باز
عددی می یابم
رمزی و
گرهی دیگر باز.

گُل می کنم

گُل می کنم
در پس سنگ ها
گل می کنم
در نبود چشم ها
در لحظه می پرم
فرسنگ های دور
غریبه می شوم
با همه ی دوستان سرد
چون باز می شود

در دیدن
یک آن، به اوج می پرم
تا انتهای دور و بلند
تا ابتدای ریز
من در مسیر های موازی
دیدار می کنم
او در تمام راه
نگاهم می کند.

های!

های!
سر بگردد سوی های
هیچ آید
محو سازد گردش ایام را

های!
های!
دل بریزد
چشم ها تا انتهای کوچه ی تاریک
می پایند
هیچ
ناپیداست در تاریکی شب
های!
آسمان آرام و پر چشمک زنان
آخر سرمای امسال است
پس فردا بهار
من در این پایان شب
پایان کوچه

های!
های!
ترس برمی داردم
از کدامین سو صدا می آید؟
وز کدامین لب؟
کدامین دل؟
وین خطا آیا کجاست؟
این صدا اَم آشناست
مرغ حق
از دور دست باغ ها
حق، حق
و سکوتی صاف

های!
صبح فردا زود برخیزی ز خواب
راه هموار است
خوبان منتظر.

پرش از شب

ای که دور از منی و
من از من
راه های گرم فرداهایی
و تپش های بلند
پرش های پر از شوق
از فاصله ها

من از چاله ی شب
از دوری
می پرم با شوقت
می جهم از خویش
خیلی خیلی دور
آن قدر که تنهای تنها بشوم
و نه من باشم و نه خاک
تو باشی و بس

من برای دیدنت
دلهره دارم
و تو
آرامش و زیبا
تو وحشی
تو ناپیدایی.

چگونه مرا رام خواهی کرد

وقتی که می گشایی
پنجره ام را
به رنگ های شنیدن
به رازهای ندیدن

وان صبح که
باز می کنی
مرا از خودم

و من ناگاه
آزاد می شوم
آزاد از بند های تو
از بند های خویش

چگونه مرا
رام خواهی کرد
برای سال های دیگر ماده
برای خاک

من دیگر به دام تو
دیگر به فریبت نمی روم
من آن گاهِ خوب
تو را دیده ام تمام و
تمام شدم.

فاصله در فاصله شد

فاصله در فاصله شد
این همه زنجیر چرا
قفل به زنجیر زدی
گیره بر این گیر چرا؟

از چه تو بیم کرده ای
کاین همه ثبت می زنی
آنچه تو خوب دیده ای
این همه تقصیر چرا؟

بسته ای ام پای به خاک
چشم به کوتاه مغاک
وآنچه تو نیک گفته ای
این همه تقریر چرا؟

راه روم سنگ دهی
خنده کنم رنج دهی
می نشوم فراقت از
لحظه ی تقدیر چرا؟

دیده ی من رو به نگاه
علم تو در کوشش راه
تا که نشستم به سخن
این همه تکفیر چرا؟

صاحبی از صاحب خود
صد گله دارد به فراق
می شنوی خود گله ام
این همه تاخیر چرا؟

پنجره ام گشوده است

می گشایم پنجره را
و کسانی
پسِ این کوچه
درگیرِ ندانستن ها
و کسانی در دور
دامن سبز طبیعت دارند
شادمان می خندند

پشت یک میز
آن سوی این سیم ها
مردی گم و نابود شده است
در پیچِ داده های خیالی

و آن طرف
سمت علف
مردی آرام
نگاهش با باد
دلش با زنبور
نوش در شهد گل است

من پشتِ این پنجره
می پرم از خود دور
می روم روی گل های بهار
می پرم در آب
در صدای نازک پرهای سنجاقک ها
در جوی زلال

پنجره ام گشوده است
وسعت این همه مردم پیداست.

نظرات کاربران درباره کتاب آب