فیدیبو نماینده قانونی انتشارات مینوفر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب تابستان

کتاب تابستان
دفتر‌های شعر نو،بهار و تابستان ۱۳۸۸ -۱۳۹۰

نسخه الکترونیک کتاب تابستان به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب تابستان

گرم تابستان عشقم زنده‌ام تا ابدیت زنده سینه‌ام کوره‌ی عشق است و سرم بر بلندای سوداهاتان من پر از روشنی‌ام تا همیشه سرسبز

بخشی از کتاب تابستان

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

اکنون که می گذری
در مسیر زندگی
یک لحظه کن درنگ
دارم پیام
برای نسیم صبح

دارم سخن
برای طلوع رنگ
از عشق سوختم و
آخر، شدم ز خویش
بالا شدم ز شعله ی خود
برشدم به اوج
آنجا تمام نفس بود و
نیست رنج

وینک بگو
که چه سخت است عاشقی
وینک بدان
که چه زیباست
اوج رنج.

نوبهار ۱۳۸۸-۱۳۸۹

درد های مهربان

آمدی دوباره باز
آشنای روز های قدیم
آمدی دوباره باز
درد های مهربان

دید گان من پر از نورند
چشم های تو مقابل من
چشمه ای پر از لبخند
غنچه های تازه و نور
بازتاب مهربانی تو

دوباره آمدی ای عشق
دوباره نم نم باران شدم
دوباره امید
دوباره تازه شدم
پر از طراوت صبح
دوباره عاشق و اما
تو خود نمی دانی.

چقدر زیبایی

سرزنده و روشن
سر سبز
زلال و آفتابیِ چشمانِ مهربان دلم

دوباره رودم و امیدوار دیدن تو
دوباره صبحم و سرمست
دوباره عاشقم و تو
چقدر زیبایی!

تو آسمان و تو مهتاب
تو روز های صمیمی
چه بوی بارانیست
چه باشکوه و بلندی
چقدر زیبایی!
دلم برای تو امروز و
تو نمی دانم

هزار راه نرفته
هزار باغ
هزار شکفتن

برای تو امروز
تمام، امیدم
تمام، آوازم
در انتظار رسیدن به باغ و پروازم
بهار نزدیک است
و تو دوباره شکوفا
و تو دوباره دلبر و زیبا
عروس رویایی
بلند بالا و صمیمی
چقدر زیبایی!

هنوز در راهم
هنوز روشن و سر سبز.

تنگ

گاهی که دست وپای مرا تنگ می بندد
نفس نمی آید
سقوط می کنم از آسمان دانایی
و بی نفس
در انتظار تمامم

زمان عبور سخت بریدن
زمان طناب و مکان دار و
امیدم
به آخرین قطرات اکسیژن
و درد دود
نفس نمی آید

نگاه می رود از نور تا روزن
سرما و سرد
کجاست درک فراوانی
کجاست سربه سرم

نشسته ام که بمیرم
نشسته ام که ندانم
شکسته تاب و توان مرا
نیاز

پرندگان همه رفتند و من
هنوزم و اکنونم و گذشته شدم
چرا نشسته ام و تو
چرا نمی آیی؟

تو عشق و عاشق و این تمام بی خردان
طناب های هزاران به دست و پای من اند
منم شکسته ی ویران
و باز سر به سرم می کند خیال های جوانی

سکوت و سرد و غروب است و
راه خالیِ سرد
و من اسیر اطرافم
مرا ببند و درون مرا به آتش زن
مرا بیار به پایین
که من به جرم نیازم
مناسب دردم
خموش و ساکت و آرام و
رامِ رامِ توام
بیا مرا امروز
تمام و پایان کن.

پایان من

آغاز تو دوباره
پایانِ من سرانجام
ای آشنای دردم
ای یاد های باران
آرام گیر با من

آغوش دست من تو
با من بیا و بسپار
در خاطرت هزاران
شرمنده ام که بی تو
گم کرده ام خودم را

تو در کنار من، من
خودخواهیم فراوان
آرام و آسمانم
با نم نم صدایت
باهوشم و پر از نور
چون رود چون خروشان
همراه من! امیدم!

اکنون من و تو تنها
تا انتها پر از شوق
تا بی نهایت، انسان
سر سبز گشت امروز
امیدوار و پر رنگ

فردا شکفته و باز
فردا قشنگ و شادان
افروختم گذشتم
امروز نیز دی شد
فردا من و تو راه
فردا پر از بهاران

پایان درد هایی
آغاز شهد و شیرین
آغاز از نو از تو
پایان من چه آسان.

آبی ترین فضا

چه روشن و چه پاک
آبی ترین فضاست
زلالی چشمان عاشقت
بازم به راه دور

بازم امید پنجره دارد دلم
لبریزم از تو و
سرشار از امید
دل تنگ و شاد
تا بگشایی دوباره باز
لبخند چشم های قشنگ را

نزدیک و دورِ دور
ای آب رود
ای سبزِ صبح
هرروز من خیال تو
هرروز من بهار
پروازم و فراوانم و پُرم
امیدم و
دل به چشم های تو بستم
بگشا دوباره پنجره را.

چرا نمی آیی؟

دلم برای تو تنگ است
دورِ دورِ من

تو بی کرانه و پاکی
تو بی دلیل وسیعی
تو چون خیال صمیمی
تو چون شراره ی آتش

زمان برای من اکنون
غروب و غمگین است
بهار روشن قلبم
چرا نمی آیی؟

آمد اینک نوروز

دختر باغ بزرگ
خوشگل خوب بهار

سبز زیبای امید
شرشر رود خیال

رقص و آواز و صدا
بازتاب روشنی

آمد اینک نوروز
شادمان بادا باد.

گل زیبای بهار

من پریشان توام
ای گل زیبای بهار

دردمندانه به دنبال توام
ای گل زیبای بهار

بازمی گردم و می گردم و
امید تو در دل دارم

صبح شاید برسد
زخم بر این دل من بسیار است
تو فراوان شده ای در نظرم.

طراوت عشق

برای تو
تمامِ من اگرچه ذره ام
فدای تو

وجود من اگرچه اندکم
درون من

حضور پیوسته ی تو است
تمام آنچه می شنوم تو
تو ذره ذره ی بودن
تو در تمام وجودم

به جز تو هیچ نبینم
سکوت و سرد و زمستانی ام
اگر تو نباشی
و با خیال تو حتی
سراسرم سبز است

همیشه صبح بهارم
پر از طراوت عشق
همیشه روشنم از تو
همیشه نوروزم

فدای تو
ای بهترین تبسم ممکن.

غم پنهان

چه کنم باغم پنهان؟
چه کنم؟
تو فراوان و تو نور
تو حضور
تو ترنم
تو بهار
من پریشان و خموش
چه کنم بادل حیران؟
چه کنم؟

دست هایی که مرا خواهد برد
چشم هایی که مرا خواهد کُشت
من به آینده ی نورانی تو دلگرمم
دست در دست من عاشق و گرم

چشم در چشم طلوع
آسمان صاف و امید
درد ها پشت سرند
آرزو ها روشن
عشق جاویدان است.

نظرات کاربران درباره کتاب تابستان

شعر های بسیار زیبایی در این کتاب چاپ شده حتما بخرید من نسخه کاغذیشو دارم.
در 1 سال پیش توسط امیرحسین ربیع زاده