فیدیبو نماینده قانونی انتشارات مینوفر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب شکوفایی ادب منظوم عربی در اصفهان

کتاب شکوفایی ادب منظوم عربی در اصفهان
سده چهارم تا ششم هجری

نسخه الکترونیک کتاب شکوفایی ادب منظوم عربی در اصفهان به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب شکوفایی ادب منظوم عربی در اصفهان

لاصفهان معالٍ لم یخصّ بها ما بین شرق و غرب فی الدنا بلد عذوبه الماء مع طیب الهوآءالی زکاءِ ارض لها ان فاخرت عددُ فحیث یسرح هذا الطّرف فی طرف منها علی قاطینها للاله ید فواکه و ریاحین و اشربه ونعمه حیث ما قاموا و ماقعدوا فیها الدلیل علی الفردوس عرّفنا مخائل الغیب منه الواحدُ الصمد اضحت لِجنه عدنٍ ضرّه فَحَوَت لِساکنیها المُنی لوانّهم خلدُوا المافروخی الاصفهانی

ادامه...

بخشی از کتاب شکوفایی ادب منظوم عربی در اصفهان

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



فصل اول: نگاهی به تاریخ شهر اصفهان

۱-۱- وجه تسمیه ی اصفهان

اصفهان ازجمله شهرهایی است که شاید تاریخ و سابقه ی آن به سابقه و قدمت کشور ایران برسد و در عموم دوره های تاریخی از شهرهای بزرگ و معروف ایران به شمار می رفته است.
نویسندگان قدیم، بنای اصفهان را به تهمورث دیوبند سومین پادشاه از سلسله ی پیشدادیان(۱) نسبت داده اند. اصفهان در دوره ی هخامنشیان به نام (گابا) و یا (گی) شناخته شده است که محل تقاطع راه های عمده و اقامتگاه سلطنتی شهر یاران هخامنشی بوده است کلمه ی (گابا) یا (گابن) ابتدا در ضمن جنگ های اسکندر و بعد در وقایع جنگ های جانشینان او در زبان یونانی ها راه یافت. (کتابی، ۱۳۷۵ ه، ۱/ مقدمه)
نویسنده ی معجم البلدان در این خصوص، چنین می گوید: «برخی از اصحاب تاریخ و سیر، نام این شهر را به نام اصبهان بن فلوج لفطی بن یونان بن یافث می خوانند و ابن الکلبی، آن را به نام اصبهان بن فلوج بن سام بن نوح (ع) می داند.» (یاقوت الحموی، بی تا ۱ /۱۶۸)
او در ادامه از گفتار دیگر علماء چنین نقل می کند: «ابن درید معتقد است که اصفهان مرکب از (اصب) به معنی شهر در زبان فارسی و (هان) به معنی سوار می باشد پس اصفهان به معنی شهر سواران است. حمزه بن حسن نیز در تاریخ اصفهان خود، کلمه اصبهان را مشتق از لشکر می داند و هنگامی که این لفظ را به فارسی برگردانند اسپاهان می گردد که جمع اسپاه است و اسپاه نام لشکر و سگ است و تناسب معنی این دو لفظ از یک نظر است که وظیفه هر دو پاسبانی می باشد پس اصبهان را به همین سبب که محل لشکر بوده اسپاهان خوانده و گاه به سگستان نیز تعبیر نموده اند» (همان)
اکثر پژوهشگران و نویسندگان بر این باورند که چون این ناحیه پیش از اسلام، به ویژه در دوران ساسانیان مرکز گردآمدن سپاه بوده و سپاهیان مناطق جنوبی ایران، مانند کرمان، فارس، خوزستان، سیستان،... در این ناحیه گرد می آمدند و به سوی محل نبرد رهسپار می شدند، آنجا را «اسپهان» گفته، سپس عربی شده و به گونه ی «اصفهان» درآمده است. (افشار سیستانی، ۱۳۷۸ ه، ص ۷۸)
مفضل بن سعد بن حسین ما فروخی اصفهانی(۲) نویسنده ی کتاب «محاسن اصفهان» درباره ی این نام چنین می نویسد: گفته شده که در اصل، کلمه ی اصفهان اسفاهان بوده و در زمان حکومت ایرانیان گودرز بن گشواد بر آن مستولی و مالک بود. او هرگاه قصد مبارزه و نبرد با دیگر سرزمین ها را داشت هشتاد پسر صلبی وی که همگی ازجمله ی سوارکاران جنگی و دلاوران صحنه ی نبرد و فرزانگان بودند به همراه فرزندان و نوادگانشان و سایر خدمتکاران با تجهیزات کامل جنگی جهت نبرد آماده می شدند و مردم به این لشکر مهیا برای مبارزه، اسفاهان می گفتند که به تدریج به همین نام شهره گشت (المافروخی الاصفهانی، بی تا ص ۶)
ما فروخی بار دیگر سخن از سپاه و سپاهی گری به میان آورده و چنین می نگارد: در روایت آمده است که اردشیر بابکان گفت هرگز بر هیچ حکومتی پیروز نشدیم و بر سرزمینی تسلط نیافتیم مگر آنکه اصفهانی ها به ما یاری رساندند. همچنین خسروپرویز گفت که در حکومت و فرماندهی خویش، تنها با همکاری و کمک رسانی اهل اصفهان موفق شدیم. انوشیروان نیز در این مورد، لشکر و سپاه اصفهان را بر تمام لشکرهای جهان ترجیح داده و از میان آن ها، فریدون و اطرافیانش را انتخاب می نماید (همان، ص ۴۱-۴۲)
گفتار بالا می رساند که این نام با سپاه و سپاهی گری ارتباط داشته است. واژه ی سپاه در پارسی باستان به معنی اسب نیز آمده است زیرا اسب جزء کار سپاه بوده است. اسب در نزد آریایی ها از جایگاه باارزشی برخوردار بوده و بسیاری از بزرگان و یا نام آوران ایرانی به نام اسب، نام گذاری می شده اند، مانند گشتاسب، لهراسپ، جاماسپ،... که همه ی این نام ها، واژه ی اسب دارند. (افشار سیستانی، ۱۳۷۸ ه، ص ۸۱)

۱- ۲- پیش از اسلام

منطقه ی مهم و استراتژیک اصفهان، در روزگار باستان از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده و در مسیر مهاجران فلات ایران به سرزمین ایلام بوده است. در نیمه ی دوم هزاره ی چهارم پیش از میلاد مسیح، گروهی از ساکنان فلات مرکزی ایران از منطقه ی اصفهان کنونی راه دره ی کاروان را پیش گرفته و به دشت حاصلخیز ایلام گام نهادند.
شهر اصفهان، مرکز این منطقه ی مهم، روزگاری پایتخت ایران به شمار می رفته و در دوران ایلامی ها، استان کنونی اصفهان یکی از ایالت های کشور انزان یا انشان بوده است.
منطقه ی اصفهان در زمان هخامنشیان بسیار آباد بود و یکی از ایالت های آن خاندان به شمار می رفته و ایالت انزان و مرکز آن به نام گابیان محل حکمرانی پادشاهان هخامنشی بوده است.
در دوران اشکانیان این منطقه یکی از ایالت های پهناوری بوده که در حکمرانی پادشاه اشکانی قرار داشت و شهر اصفهان پایتخت آن بود و حاکم آن، عنوان شاه داشته است.
در زمان ساسانیان نیز استان اصفهان محل حکمرانی و سکونت اسپوهران یا اعضای هفت خانواده ی بزرگ ایرانی بوده است، این استان در دوران ساسانی اهمیت بسیاری داشت و مرکز سپاه بودن آن، نه تنها بر جنبه ی دفاعی و نظامی بودن منطقه مذکور بلکه بر ارزش جغرافیای آن نیز افزود. (افشار سیستانی، ۱۳۷۸ ه، ص ۸۲)

۱ -۳- در دوره های اسلامی

پس از انقراض دولت ساسانیان، اصفهان نیز مانند بسیاری از شهرهای دیگر ایران در زمان عمر، دومین خلیفه ی مسلمین به دست عرب ها افتاد. جریان واقعه به صورت خلاصه از قرار زیر است:
پس از فتح نهاوند، عمر به عبدالله بن عبدالله بن عتبان که ازجمله ی انصار بود فرمان داد تا با سپاهی برای فتح اصفهان حرکت کند و ابتدای سپاه او به فرماندهی عبدالله بن ورقاء ریاحی حرکت کرد و فرماندهی سمت راست و چپ لشکر نیز به دستور عمر، به دو سردار یکی عبدالله بن ورقاء اسدی و دیگر عصمت بن عبداله بن عبیده بن سیف سپرده شد، در این موقع اصفهان دارای نیروی توانمندی بود که فرماندهی آن با فاذوسفان بود. صف مقدم لشکر او تحت فرماندهی پیرمردی سالخورده به نام شهر براز جادویه قرار داشت آن ها برای مقابله ی با اعراب از اصفهان بیرون آمدند و در دهکده ای از توابع اصفهان، دو لشکر با یکدیگر برخورد کردند و جنگ شروع شد. در این نبرد شهر براز جادویه - فرمانده ی قوای اصفهان – به دست عبدالله بن ورقاء کشته شد و لشکریان فرار کردند و ازآنجاکه فرمانده اصفهانیان پیرمرد بود اعراب، محل جنگ را «رستاق الشیخ» نامیدند که تا چند قرن این اسم باقی ماند و این منطقه اولین جایی بود که از اصفهان فتح گردید. آنگاه عبدالله از رستاق الشیخ به سوی جی حرکت کرد و آن را در محاصره گرفت فاذوسفان که عنوان شاهی اصفهان را داشت با لشکر خود از شهر خارج گردید و چون به عبدالله فرمانده کل قوای عرب رسید به او پیشنهاد کرد که لشکریان من و تو دست از جنگ بردارند و فقط من و تو باهم جنگ تن به تن می کنیم، اگر مرا کشتی که سپاه اصفهان تسلیم تو خواهد بود و اگر من تو را کشتم لشکر عرب برای من خواهد بود، عبدالله بن عتبان این پیشنهاد را قبول نمود و باهم به مبارزه پرداختند چون روبروی یکدیگر قرار گرفتند عبدالله از فاذوسفان پرسید، جنگ را من آغاز کنم یا تو؟ فاذوسفان گفت: من آغاز می کنم؛ بنابراین عبدالله برای مبارزه ایستاد و فاذوسفان نیزه ی خود را به زین اسب او فروبرد و زین و بند را از پشت اسب، به یکجا برکند و لیکن عبدالله ماهرانه بر اسب ایستاد و به چابکی بر پشت اسب بی زین، قرار گرفت و خواست که با فادوسفان نبرد نماید؛ فاذوسفان به او گفت: من دلیری و مردانگی تو را آزمودم و دوست ندارم با تو جنگ کنم پس به نزد لشکریانت برگرد تا با تو صلح کنیم و اصفهان را به تو بسپریم.
به این ترتیب شهر باعظمت اصفهان به تصرف عرب ها درآمد و بنا شد هر که از مردم اصفهان بخواهد در اصفهان بماند و اموال خود را مالک باشد جزیه دهد و هرکسی به دادن جزیه حاضر نشد سرزمین خود را ترک نماید. به جز سی نفر از اهالی اصفهان که راهی کرمان شدند، بقیه ی مردم به پرداخت جزیه تن دردادند و در اصفهان ماندند و شرایط مصالحه و تسلیم اصفهان بین طرفین مقرر گردید. اصفهان در سال ۱۹ و یا ۲۱ هجری به دست عرب ها فتح گردید، البته برخی از مورخان آورده اند که پس از عقد قرارداد صلح، دیری نگذشت که مردم اصفهان سر به شورش برداشتند و فرمانده عرب را به قتل رسانیدند و چون این خبر به عمر رسید خلیفه، ابوموسی اشعری را به قصد تسخیر مجدد اصفهان مامور نمود. ابوموسی اشعری در راس لشکری مجدداً اصفهان را فتح نمود و این فتح را به سال ۲۳ هجری نگاشته اند که از آن زمان به بعد اصفهان برای مدت سه قرن تحت سلطه و نفوذ خلفای اسلامی واقع شد و جزئی از امپراتوری اسلام گردید.(طبری، ۱۳۵۷، ه، ۳/ ۲۲۳-۲۲۴)
در دوره ی خلفای راشدین و بنی امیه اصفهان ازلحاظ اداره ی امور زیر نظر حاکمان عراق بود و آن ها معمولاً حاکم اصفهان را تعیین می کردند. بعد از زوال دولت امویان در سال ۱۳۲ هجری و به هنگام خلافت ابوجعفر منصور (م ۱۵۸ ه) اصفهان از نو رو به آبادانی نسبی نهاد و به دنبال آن بسیاری از توانگران عرب به این شهر روی آوردند و در آنجا ساکن شدند. منصور در سال ۱۵۲ هجری قصر و مسجد جامعی در آنجا بنا نهاد و نیز بارویی به دور آن کشید و شهر گسترش یافت که در عراق و خراسان آن روزگار، بزرگ تر از آن وجود نداشت.
پس به طورکلی سقوط ایران و از آن جمله اصفهان و تصرف آن توسط اعراب را می توان درنتیجه ی علل زیر برشمرد:

۱- جنگ های پی درپی میان ایران و امپراطوری روم که باعث ضعف هر دو کشور و تحلیل قوای آن ها شد و هر دو دولت بزرگ دنیای آن روز را خسته و فرسوده کرد، قتل عام ها و چپاول های سرزمین های دو کشور، هر دو طرف را به نهایت خستگی افکند.
۲- انحطاط دینی و اخلاقی روحانیون زرتشت که اکثر آن ها از تعالیم حقیقی زرتشت بی خبر ولی پیوسته از حمایت پادشاهان ساسانی برخوردار و بر همه چیز مردم مسلط بودند و با تعصب بیش ازحد خویش مردم را تحت فشار گذاشته و کار مذهب را منحصر به اجرای تشریفات و آداب خسته کننده نموده بودند به حدی که بسیاری از مردم ایران از مذهب زرتشت گریزان شده و مشتاقانه در جستجوی دین حقیقی بودند.
۳- بی کفایتی چند تن از آخرین پادشاهان سلسله ی ساسانی و تباهی و فساد دربار و عیاشی آن ها مانند خسروپرویز که تجملات درباری او از حد گذشت چنانکه جلال و شکوه بارگاه او نه سابقه ای داشت و نه بعدها نظیری در ایران پیدا کرد.
برخی از مورخان عده ی زنان حرم سرای او را مجموعاً دوازده هزار تن نگاشته اند. وجود چنین حرم سرای بزرگ و مخارج هنگفت دربار و هزینه ی لشگر کشی های متمادی، از ظلم و ستم بی نهایت او بر مردم ایران حکایت می کند.
۴- رواج حیله و نیرنگ و برادرکشی و درنتیجه ناپایداری و آشفتگی بسیار در دربارهای حکومتی ایران؛ به صورتی که در ظرف پنج سال یعنی از ۶۲۸ تا ۶۳۲ میلادی و از زمان پادشاهی شیرویه تا بر تخت نشستن یزدگرد سوم، دوازده نفر یکی پس از دیگری تخت سلطنت را اشغال کردند.
۵- وجود اختلاف شدید طبقاتی میان مردم ایران در قبل ازا سلام، به گونه ای که تمام مزایا در اختیار طبقات ممتاز جامعه قرار داشت و کار و فعالیت، سهم طبقه ی کارگر و کشاورز بود.
۶- عامل دیگری که این فتح و غلبه را برای تازیان آسان نمود سادگی مذهب اسلام و سهولت عمل کردن به دستورات آن و استوار بودن پایه های این دین بر آزادی و عدم تبعیض و سعادت فرد و اجتماع بود.
ذکر این نکته نیز لازم است که در مناطق تحت تصرف تازیان، مردم ایران یک مرتبه به اسلام نگرویدند زیرا قبول اسلام امری اجباری نبود و مردم مختار بودند که بر مذهب خود باقی بمانند و جزیه دهند و یا اینکه اسلام را اختیار نمایند. پس به تدریج مردم، مسلمان شدند به طوری که تا قرن چهارم هجری می بینیم در بعضی از شهرهای ایران، آتشکده ها کماکان بر پا بود و پیروان مزد یسنا مطابق آیین خویش رفتار می کردند. (صفا، ۱۳۷۶ ه، ص ۵۲-۵۶)

۱ -۴- در دوره زیاریان

اصفهان تا ابتدای قرن چهارم هجری تحت تصرف و تسلط خلفای اسلامی باقی ماند و به سال ۳۱۹ هجری توسط مرداویج (م ۳۲۳ ه) فتح گردید و مرداویج یا مردآویز فرزند زیار که نسبش به قباد ساسانی می رسید در ابتدا از اتباع اسفاربن شیرویه (م ۳۱۶ ه) بود ولی بعداً از او رو برگرداند و در طالقان به سال ۳۱۶ هجری، او را به قتل رسانید و در ری مستقر شد و ماکان بن کاکی (م ۳۲۹ ه) از خراسان به خدمت او آمد و به حکومت گیلان و طبرستان مامور گردید. پس از مدتی رابطه ی میان آن دو به هم خورد و مرداویج به قصد دفع ماکان به طبرستان تاخت و ماکان را مغلوب نمود و طبرستان و گرگان و دامغان و قسمتی از عراق را به تصرف درآورد و متصرفاتش ازیک طرف با ممالک سامانی و از طرف دیگر با نقاطی که تحت اداره ی خلیفه عباسی بغداد بود مجاور گردید در سال ۳۱۹ هجری، مرداویج از ری به همدان حرکت کرد و بر آنجا مستولی شد. آنگاه عازم فتح اصفهان شد و آنجا را نیز تسخیر نمود و پس از فتح اصفهان و اهواز، از این مسیر نیز با عراق همسایه شد لیکن به جای تجاوز به سرزمین های حکومتی، نماینده ای پیش مقتدر خلیفه روانه کرد و تعهد نمود که سالی دویست هزار دینار از مالیات همدان و دینور را به او واگذارد.(اقبال آشتیانی،۱۳۳۰ ه، ص ۷۶)
حدود سال ۳۱۷ هجری، سه پسر بویه ماهیگیر به نام های علی (م ۳۳۸ ه) و حسن (م ۳۶۶ ه) و احمد (م ۳۵۶ ه) که در لشکر ماکان خدمت می کردند به خدمت مرداویج درآمدند و اعتبار و شوکت او، روزبه روز افزایش یافت به حدی که می توان گفت شکوه و هیبت او را در دوره های اسلامی هیچ یک از کشورگشایان نداشته اند، تختی از زرناب جواهرنشان ساخته بود و بر آن می نشست و دستور داد تاجی مانند تاج انوشیروان برای او ساختند.
مرداویج حکومت کرج را به علی پسر بویه که بعدها عمادالدوله لقب یافت سپرد او پس از تسخیر همدان، چند تن از سران سپاه خود را با تعدادی از لشکریان، به اصفهان فرستاد تا آنجا را برای ورود او آماده نمایند. آن ها نیز کاخ هایی را که ابودلف و احمد پسرش در اصفهان ساخته بودند و زیباترین ساختمان های اصفهان بود برای پذیرایی مرداویج، تعمیر و آماده نمودند آنگاه مرداویج با حدود پنجاه هزار از لشکریان خود از همدان به سوی اصفهان حرکت کرد.
مرداویج به احیای آداب و سنن ملی ایران سخت علاقه مند بود و در آداب ورسوم ساسانی اهتمامی بسزا داشت چنانکه جشن مهرگان(۳) و جشن سده(۴) را باشکوه هر چه تمام تر زنده کرد و در زمستان سال ۳۲۳ هجری که آخرین سال حیات وی بود جشن سده را در کنار زاینده رود و در دو طرف آن برگزار نمود. در آن شب، مرداویج دستور داد دو هزار مرغ بریان، دویست گاو و سه هزار گوسفند برای جشن آماده کنند و انواع شیرینی و خوراکی های دلپذیر دیگر را نیز تهیه نمودند. چراغانی و آتش افروزی بی نظیر در شهر و اطراف آن، چشم بینندگان را خیره می ساخت و جلال و شکوه پادشاهان ساسانی را به یاد می آورد. مرداویج به بازرسی مقدمات این کار مشغول شد و چون آن را حقیر و مختصر یافت درصدد مجازات متصدیان کار برآمد. آن ها نیز که از جان خود ترسیده بودند وی را به قتل رساندند.
پس از قتل مرداویج سپاهیان گیل و دیلم از اصفهان به ری آمده و با قابوس بن وشمگیر ملقب به شمس المعالی – برادر وی – بیعت کردند. (کتابی،۱۳۷۵ ه،۱/مقدمه؛ افشار سیستانی،۱۳۷۸ ه، ص ۸۴- ۸۵)

۱- ۵- در دوره دیلمیان

پس از قتل مرداویج، علی پسر بویه ملقب به عمادالدوله برادر خود حسن معروف به رکن الدوله را به تسخیر اصفهان فرستاد و حسن پس از فتح اصفهان عازم تسخیر همدان و ری و قزوین و قم و کاشان شد؛ اما در سال ۳۲۷ هجری وشمگیر زیاری اصفهان را از دست حسن بن بویه گرفت و حسن به اصطخر گریخت. امیر زیاری سپس قلعه الموت را فتح کرد و به این ترتیب قدرت و شوکتش گسترش یافت و چون ماکان سردار معروف دیلمی که در حیات مرداویج به دربار امیر نصر سامان پناه برده بود در سال ۳۲۸ هجری امیر نصر را ترک کرده و تحت فرمان وشمگیر درآمده و مامور گرگان شده بود و امیر نصر سردار معروف خود ابوعلی چغانی را به تسخیر گرگان فرستاده بود وشمگیر مجبور شده بود قسمت بسیاری از سپاهیان خود را برای جنگ با ابوعلی به کمک ماکان بفرستد پس حسن پسر بویه و برادرش علی از فرصت استفاده کرده و دوباره اصفهان را در اختیار خود درآوردند و جمعی از سران سپاهی وشمگیر را دستگیر نمودند. (مجمل التواریخ و القصص، ۱۳۱۸ ه، ص ۳۹۱؛ هنر فر، ۱۳۴۴ ه، ص ۳۴)
اصفهان از این زمان به بعد قلمرو آل بویه گردید و امیران این دودمان بیش از یک صد سال بر سرزمین های گسترده ای در عراق و ایران که اصفهان از مراکز اصلی آن بود حاکم گشتند و با تصرف بغداد که تحت فرمان ترکان بود بر مرکز نابسامان خلافت عباسی پایان دادند. غلبه ی معزالدوله دیلمی در سال ۳۳۴ هجری بر بغداد و فروکشیدن مستکفی خلیفه عباسی (۳۳۳-۳۳۴ ه) از مسند خلافت، درواقع پایانی بود بر حاکمیت و قدرت اهل سنت و آغازی بر اقتدار و حکومت عناصر شیعی بر بخش های گسترده ای از قلمرو شرقی اسلام. (ابن اثیر، ۱۹۶۵ م، ۸ /۴۵۱)
پس از مرگ رکن الدوله (۳۶۶ ه) ابومنصور پسر سوم او همچنان بر حکومت اصفهان باقی ماند و با مرگ او در سال ۳۷۳ هجری، وزیر دانشمندش صاحب بن عباد به اطاعت فخرالدوله گردن نهاد و او که بر مناطق جبال و ری و گرگان و طبرستان حکم می راند صاحب را که سال ها در اصفهان کرسی صدرات داشت به وزارت برگزید. اصفهان تا زمان مرگ فخرالدوله (۳۸۷ ه) همچنان جزو قلمرو حکمرانی او بود. (مجمل التواریخ و القصص، ۱۳۱۸ ه، ص ۳۹۳-۳۹۴)
پس از فخرالدوله، پس هشت ساله اش ابوطالب رستم ملقب به مجد الدوله به پایمردی امیران دیلمی بر تخت نشست و مادرش سیده خاتون که سررشته ی امور حکومت را در دست داشت حکمرانی اصفهان را به پسردایی خود ابوجعفر محمد بن دشمنز یار ملقب به علاء الدوله کاکویه واگذار کرد. (ابن اثیر، ۱۹۶۵ م، ۹/ ۲۰۷)
بعد از مرگ سیده خاتون (۴۱۶ ه) سلطان محمود غزنوی در سال ۴۲۱ هجری با لشکرکشی به ری و اسارت و قتل مجدالدوله به حکومت این سلسله در آن دیار پایان داد سپس علاءالدوله – حاکم اصفهان – به اطاعت سلطان محمود درآمد و به نام او خطبه خواند تا اینکه در سال ۴۲۱ هجری مسعود غزنوی به اصفهان حمله برد و این شهر را از دست علاءالدوله بازگرفت و حاکمی از جانب خویش بر آنجا گماشت، اما چیزی نگذشت که اصفهانیان با شنیدن خبر مرگ محمود (۴۲۱ ه) و بازگشت مسعود به خراسان، برگماشته ی او شوریدند و او را کشتند. سلطان مسعود بار دیگر بر اصفهان یورش برد و نزدیک به پنج هزار تن از اهالی آنجا را کشت و شهر را تحت فرمان خود درآورد. (همان، ۹/ ۳۹۸-۳۹۹)
از این تاریخ به بعد علاءالدوله با جنگ یا صلح با عاملان مسعود بر اصفهان حکومت کرد پس با شکست مسعود از ترکان سلجوقی در دندانقان خراسان در سال ۴۲۹ هجری و غلبه ی سلجوقیان بر خراسان تا زمان آمدن سپاه طغرل به مناطق مرکزی ایران، علاءالدوله و پسرش ظهیرالدوله مدتی بر اصفهان حکمرانی کردند. (همان، ۹/ ۴۹۵)

نظرات کاربران درباره کتاب شکوفایی ادب منظوم عربی در اصفهان