فیدیبو نماینده قانونی انتشارات مجید و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب آرزوهای بزرگ

کتاب آرزوهای بزرگ

نسخه الکترونیک کتاب آرزوهای بزرگ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب آرزوهای بزرگ

دیکنز ماجرای داستان را از کنت و دوران کودکیش شروع می‌کند؛ یعنی فاصله‌ی سال‌های ۱۸۱۰ تا ۱۸۳۰. قهرمان او پسرک فقیری به‌نام پیپ است که مقداری غذا و یک سوهان از خانه‌ی خود می‌دزد و آن‌ها را به یک زندانی که از کشتی محکومان به اعمال شاقه فرار کرده است می‌دهد. بعد، این پسرک فقیر روزی دعوت‌نامه‌ی عجیبی را دریافت می‌کند و به خانه‌ی یک خانم ثروتمند به‌نام هاویشام در شهر مجاورشان می‌رود. دوشیزه هاویشام در همان روز عروسی خود که سال‌ها پیش بوده است، متوقف شده است و از نور روز می‌گریزد. پیپ اغلب روزها به خانه‌ی او می‌رود و بالاخره عاشق دختر زیبایی به‌نام استلا می‌شود که هم‌سن خودش است؛ اما دوشیزه هاویشام از دخترک می‌خواهد که از او فاصله بگیرد و با او سرد و خشن باشد و انتقام او را از جنس مرد بگیرد. چند سال بعد پیپ می‌فهمد که از سوی یک آدم خیرخواه مرموز به او ارث زیادی رسیده و فرد خیرخواه از او خواسته که درس بخواند و به آدم شرافتمند و بزرگی تبدیل شود. پیپ تصور می‌کند این فرد نیکوکار کسی نیست جز دوشیزه هاویشام که به او علاقه دارد و دلش می‌خواهد استلا را به او بدهد. او به‌زودی به لندن می‌رود و درس می‌خواند و در سن بیست‌وسه‌سالگی می‌فهمد حامی مالی نیکوکار او چه کسی است و ماجرا بدین‌ترتیب وارد مرحله‌ی تازه‌ای می‌شود.

ادامه...

بخشی از کتاب آرزوهای بزرگ

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه (۴۱)

نخستین شرط شهرت و محبوبیت یک نویسنده؛ یعنی عاملی که باعث می شود مردم به او دل ببندند، رفتار محبت آمیز او با شخصیت های داستان هایش است. به همین خاطر است که شخصیت های دیکنز دوستان صمیمی همه ی آدم های جهان هستند. آن ها حلقه ی پیوند میان مردم امریکا با مردم پترزبورگ روسیه اند. کتاب های دیکنز هنوز هم مثل انجیل و کتاب هایی که در زمینه ی سرمایه نوشته می شوند، در زمره ی پرفروش ترین کتاب های سراسر جهان هستند.
چسترتون(۴۲) در جایی دیکنز را اسطوره شناس خطاب کرده است نه رمان نویس. بدون شک شخصیت ها و موقعیت هایی که او آفریده است، چنان جنبه ی عام و کلی دارند که به نظر نمی رسد محصولی از ادبیات و فرهنگ انگلیس باشند؛ بلکه هم چون قهرمانان حماسی یونان، گویا برای تمام بشریت آشنا و ملموس هستند. دوشیزه هاویشام، در کتاب آرزوهای بزرگ، یکی از شخصیت های دیکنز است که هم چون اولیسه(۴۳) همواره جزیی از اسباب و اثاثیه ی دایمی اتاق های خصوصی و عمومی خانه ی ذهن غربی به شمار می رود.
وقتی ذهنیت و تخیل دیکنز به سمت جامعه ی ویکتوریایی انگلیس رفت که هم بر آن اشراف و آگاهی داشت و هم از آن متنفر بود و تصویری کاریکاتوری و ریشخندآمیز از آن ارایه داد که بی شک در ویژگی هایش غیرمنصفانه بود؛ اما امروزه به نظر می رسد نه تنها بازتاب دقیقی از آن دوران به شمار می رود؛ بلکه هم چنین شباهت غریبی به دوران خود ما دارد. شخصیت های کمیک و خنده دار او، هم چنین آدم های شرور و تبهکاری که خلق کرده است؛ اگرچه غیرواقعی به نظر می رسند؛ ولی هیولاهایی هستند که برای مان جالب و سرگرم کننده اند؛ اما، همان طورکه لیونل تریلینگ می گوید: «همتاهای آن ها را در عصر و دوره ی خود می بینیم. هیتلر، گورینگ و گوبلز در عرصه ی تاریخ اخیر، شباهت های زیادی با اهریمنان شیطانی ساخته و پرداخته ی دیکنز دارند که سماجت عجیبی در رذالت و پلیدی از خود نشان داده اند.»
در سال ۱۸۶۱ هنگامی که شروع به نوشتن آرزوهای بزرگ کرد، دیکنز چهره ی برجسته ای بود که در سن بیست وپنج سالگی در مسیر موفقیت و سربلندی قرار گرفته بود. نبوغ و استعداد شگرف در عرصه ی نویسندگی، او را که ازلحاظ خانوادگی در لایه های قشر متوسط رو به پایین جامعه بود، در اوایل بیست سالگی به عنوان روزنامه نگاری موفق، و در سن بیست وپنج سالگی به عنوان یک رمان نویس برجسته و محبوب، به جامعه معرفی کرد. او اکنون علاوه بر فروش چشم گیر رمان هایش، سردبیر مجله ی سال های سخت(۴۴) بود که تیراژ نسخه های روزهای کریسمس آن به سیصدهزار می رسید و در آن مقاله های مردمی بسیار موفقیت آمیزی به رشته ی تحریر درمی آورد؛ ولی با این همه چارلز هنوز مرد شادی نبود و از هنر خویش رضایت چندانی نداشت.
در دوران نگارش داستان دنباله دار نامه های پیک ویک و موفق تر از آن، نل کوچولو(۴۵)، هیچ رقیبی در شهرت و معروفیت نداشت. بعدها تاکری(۴۶)، هنرمندی که آراستگی و شیکی او، رمان هایش را ظریف و ماهرانه تر از رمان های دیکنز کرده بود، پرستیژ دیکنز ــ نه محبوبیت او به خاطر سادگی و عدم تحصیل دانشگاهی ــ را با تحصیلات دانشگاهی خود به سرقت برد. با ظهور ستاره هایی هم چون خواهران برونته(۴۷)، خانم گسکل(۴۸)، جورج الیوت(۴۹) و کینزلی(۵۰)، اکنون دیگر دیدگاه های دیکنز به موضوع های اجتماعی، به خودی خود چندان متمایز و خاص نبود و آن ها با آثار و نوشته های خود، خلاقیت و نوآوری های دیکنز را به چالش کشیدند. حالا دیگر نظریه های زیباشناسانه درمورد رمان، دچار تغییر و تحول شده بود و نویسنده ای مثل دیکنز که به نظر می رسید کتاب های خود را قسمت به قسمت می نویسد، دلیل هایی برای ترس از آن ها داشت؛ اما وقتی کتاب مارتین چازلویت به خوبی کتاب های قبلی اش به فروش نرسید، محبوبیت او خدشه دار شد؛ ولی شوک حاصله از این شکست به او کمک کرد تا دیکنز آثار بعدی اش را با آگاهی و دقت بیش تری بنویسد. رمان های او که در اواخر دهه ی چهل و پنجاه عمرش به رشته ی تحریر درآمدند، با دقت بیش تری طرح ریزی شده و جدی تر از آثار اولیه ی او به شمار می روند.
در اوج پختگی و صلابتش به عنوان نویسنده ای برجسته، در اواخر سال های ۱۸۵۰، زندگی خصوصی اش که هرگز به طور کامل موفقیت آمیز نبود، از هم فروپاشید. زن دست وپاچلفتی و بدقواره و فقیرش را طلاق داد و با یک هنرپیشه ی جوان آشنا شد (از رابطه ی سرد و نفرت انگیزی که با الن ترنان داشت، الهام گرفت و شخصیت استلا(۵۱) را در رمان آرزوهای بزرگ خلق کرد). نُه فرزند زنده اش درحال رشدونمو بودند و بعید به نظر می رسید بتوانند به موفقیتی که پدرشان داشت، دست یابند. رادیکالیسمی که از دوران بیست سالگی با خود به دوش می کشید، باعث شده بود به فعالیت های اجتماعی متعددی روی بیاورد؛ ولی امید او هر روز کمرنگ تر می شد که تغییر پایدار و دایمی را که در جامعه می دید و می ستود، بتواند در صلح و آرامش به پیش برود. از این رو باور داشت که اتحادیه های کارگری جدید را باید مورد شناسایی و تایید قرار داد، چون آن ها درواقع تجسم خواسته های برحق طبقه ی کارگر بودند و کتاب داستان دو شهر علاقه ی مفرط او را به انقلاب همراه با زور و خشونت و هم اکراه او را از نتیجه های آن نشان می دهد. با نگاه به جامعه، دچار غم و اندوه و ملالت می شد. با نگریستن به درون خود، شاید به یاد آن شور و اشتیاق فراوان به هنگام نوشتن دیوید کاپرفیلد می افتاد و بعد به یاد شادی هایی می افتاد که در زندگی ازدست داده بود و هم چنین یک دوست و همراهش را که دیگر هرگز او را نمی دید.
در سال ۱۸۶۰ خودش را مشغول به نوشتن مجموعه مقاله هایی در مجله اش کرده بود که ایده ی اولیه ی آرزوهای بزرگ به ذهنش راه یافت. پیش خود اندیشید نگارش آن باارزش تر از نوشتن این سلسله مقاله هاست و برای دوستش فورستر نوشت که تمام رمان را طبق معمول در بیست قسمت تنظیم می کند. در روز چهارم اکتبر برای فورستر نوشت: «حس می کنم چیزی مرا به مبارزه می طلبد. بنابراین مصمم شده ام که داستانی در همان حجم و اندازه ی داستان دو شهر به رشته ی تحریر درآورم. آن را اول دسامبر شروع می کنم. دلم می خواهد بیش ترین انرژی و نیروی خود را صرف آن کنم. اسمش هم «آرزوهای بزرگ» است.»
او به زودی کارش را آغاز کرد. دوستش، فورستر به او ایراد گرفته بود که داستان دو شهر فاقد هرگونه طنز و بذله گویی است. دیکنز به او اطمینان داد که اثر جدیدش انتظارهای او را برآورده می سازد: «در این داستان یک بچه و یک مرد شریف کمی ساده و عقب افتاده را کنار هم قرار داده ام که فکر کنم رابطه شان با هم جالب و سرگرم کننده باشد. البته محور اصلی داستان بر روی افراد دیگری پیش می رود و مفهومی کمیک ـ تراژیک و پرطول و تفصیل دارد. برای این که مطمئن شوم ناخودآگاه در دام مفاهیم و ماجراهای تکراری نیفتاده ام، این روزها مشغول خواندن دیوید کاپرفیلد هستم و با همه ی این ها می بینم که به سختی می توانم ماجراهای آن را از ذهنم دور سازم.»
وقتی رمان آرزوهای بزرگ به طور سریالی در مجله اش که اکنون دیگر آن تیراژ و طرفداران سابق را نداشت، به چاپ رسید، فروش مجله را دوباره افزایش داد. دیکنز کتاب را در ژوئیه ی سال ۱۸۶۱ با احساس رضایت کامل به اتمام رساند. مجله ی تایم کتاب را در یکی از نسخه های خود به نقد کشید و به خوانندگان اطمینان داد که دیکنز سبک و سیاق کسالت بار دهه ی پنجاه خود را کنار گذاشته و دوباره به سبک داستان نامه های پیک ویک بازگشته است. آرزوهای بزرگ اگرچه بهترین اثر دیکنز نیست؛ ولی آن را می توان در زمره ی شادترین آثار او به شمار آورد. در این کتاب دیکنز از انتقاد و خرده گیری به جامعه و مردم دست برداشته و ماجراهای طنزآمیز خلق می کند و به خوبی می داند که جوهره ی اصلی ماجراهای جالب و سرگرم کننده اش در خلافکاری های شخصیت های داستانش نهفته است.
لحن ارباب منشانه ای که در کتاب موج می زند به خوبی نشان می دهد که دیکنز آن سبک تلخ و انتقادی را به کلی کنار گذاشته است؛ ولی، این کمی شرم آور است که مجله ی تایم اعلام می کند آرزوهای بزرگ فقط یک کتاب شاد و نشاط آور است؛ زیرا درست است که طنز و موقعیت های خنده آور در سرتاسر کتاب وجود دارد ــ خیلی بیش تر از آن چیزی که در هر رمان او، ازجمله کاپرفیلد، به چشم می خورد ــ ولی ما می دانیم که قصد و نیت اصلی دیکنز ایجاد موقعیت های تراژیک ـ کمدی است و مشی اصلی داستان به خوبی این امر را نشان می دهد.
دیکنز ماجرای داستان را از کنت و دوران کودکیش شروع می کند؛ یعنی فاصله ی سال های ۱۸۱۰ تا ۱۸۳۰. قهرمان او پسرک فقیری به نام پیپ است که مقداری غذا و یک سوهان از خانه ی خود می دزد و آن ها را به یک زندانی که از کشتی محکومان به اعمال شاقه فرار کرده است می دهد. بعد، این پسرک فقیر روزی دعوت نامه ی عجیبی را دریافت می کند و به خانه ی یک خانم ثروتمند به نام هاویشام در شهر مجاورشان می رود. دوشیزه هاویشام در همان روز عروسی خود که سال ها پیش بوده است، متوقف شده است و از نور روز می گریزد. پیپ اغلب روزها به خانه ی او می رود و بالاخره عاشق دختر زیبایی به نام استلا می شود که هم سن خودش است؛ اما دوشیزه هاویشام از دخترک می خواهد که از او فاصله بگیرد و با او سرد و خشن باشد و انتقام او را از جنس مرد بگیرد. چند سال بعد پیپ می فهمد که از سوی یک آدم خیرخواه مرموز به او ارث زیادی رسیده و فرد خیرخواه از او خواسته که درس بخواند و به آدم شرافتمند و بزرگی تبدیل شود. پیپ تصور می کند این فرد نیکوکار کسی نیست جز دوشیزه هاویشام که به او علاقه دارد و دلش می خواهد استلا را به او بدهد.
او به زودی به لندن می رود و درس می خواند و در سن بیست وسه سالگی می فهمد حامی مالی نیکوکار او چه کسی است و ماجرا بدین ترتیب وارد مرحله ی تازه ای می شود.
دیکنز خودش به فورستر می گوید که مشغول خواندن دیوید کاپرفیلد است تا مطمئن شود که خودش را تکرار نمی کند. او در کتاب آرزوهای بزرگ به منطقه ی اعیان نشین دوران کودکی خویش بازمی گردد؛ جایی که در کودکی آرزوی زندگی در آن جا را داشت؛ جایی که اکنون در آن جا زندگی می کرد. در دیوید کاپرفیلد از این موضوع طفره رفته بود و بخش های دردناکی از زندگی اش را در آن دوران کودکی ــ کار در کارخانه ی واکس سازی و ترک مدرسه ــ از زن و فرزندانش مخفی کرده بود؛ ولی ماجرای عشق خود به «ماریا بیدنل» را در این کتاب با عشق و دلدادگی دیوید به «دورا» به تصویر کشیده بود. او به دیوید فرصت داده بود تا از پلکان ترقی بالا برود و با زن ایده آل خود، آگنس، ازدواج کند.
در جزییات واقعیت امر نیز کم تر شباهتی میان این دو رمان وجود دارد؛ ولی آن چه باید مورد پرسش قرار دهیم، تفاوت لحن میان این دو رمان است. همان طور که منتقد امریکایی، مونرو انگل(۵۲) می گوید: «چرا وقتی که دیوید کاپرفیلد با آن لحن دردناک و رقت انگیز، رمان موفقی است، آرزوهای بزرگ را با لحنی تمسخرآمیز و طنزآلود می نویسد؟ به طور مثال، آن انباری تولید واکس که چارلز در نوجوانی در آن جا کار می کرد و خیلی از آن جا بدش می آمد، در کمال تعجب می بینیم. در کتاب آرزوهای بزرگ، جو گارجری وقتی که برای نخستین بار به لندن می آید تا پیپ را ببیند و پیپ از او می پرسد: «تا حالا هیچ جایی از لندن را دیده ای؟» جو می گوید: «اوه، چرا، بله، آقا. من و «وُپسل» یک بار مستقیم رفتیم به طرف آن انباری تولید واکس؛ اما نتوانستیم پیداش کنیم. انگار یک اخطاریه زده بودند جلوی درش.»
پسری که در واقعیت، کارگران قشر فرودست جامعه (باب فاگین(۵۳)، پل گرین(۵۴) و میلی پوتی توز(۵۵)) را زمانی در دوران نوجوانی خوار و حقیر شمرده بود، اکنون بزرگ شده و برای خود به مردی متشخص تبدیل شده، با جای دادن این صحنه در کتاب آرزوهای بزرگ، به نوعی به آن دوران زندگی خود مهاجرت عاطفی کرده و به قول برنارد شاو فقط قصد داشته به انبوه وسیع طرفداران کتاب های خود بگوید که از رفتار خود در آن دوران با آن کارگرها شرمنده است و این درواقع نوعی عذرخواهی از کسانی مثل میلی پوتی توز بوده است.
اگرچه آرزوهای بزرگ در قیاس با خانه ی قانون زده یا دوریت کوچولو، کم تر نگران و دلواپس جامعه است یا کم تر لحن غم آلودی دارد؛ ولی این بدان معنا نیست که این اثر ترکیبی از عاطفه و هیجان و خنده و شوخی است. در این جا دیکنز تلخی را با شیرینی و خنده، اندوه و تاثر را با خشم و نفرت ترکیب کرده است تا از این طریق بتوانیم فضای سراسر گناه و دروغ و شرارت داستان را فراموش کنیم و در پرتو صحنه های طنزآلود و خنده داری که آفریده است، نگاه تلخ و سرزنش بار او را به زندگی از یاد ببریم. در این جا دو رگه ی اصلی وجود دارد که به گونه ای ظریف درهم تنیده شده اند. جو گارجری نیز سمبل شرافت و بصیرت اخلاقی و درعین حال تفریح و سرگرمی دیکنز است.
قبل از بحث درباره ی طنز نهفته در داستان، ترجیح می دهم به طرح اصلی داستان نظری بیفکنیم. صمیمی ترین دوست دیکنز در این زمان، رمان نویس جوانی به نام ویلکی کالینز(۵۶) بود که داستان سنگِ ماه(۵۷) او یکی از نخستین کتاب های کلاسیک در زمینه ی داستان های جنایی به شمار می رود. کالینز همواره کتاب های چارلز را مورد نقد و بررسی قرار می داد و این کتاب ها تاثیر عمیقی بر دیدگاه های او گذاشت. همه ی رمان های دیکنز بعد از آرزوهای بزرگ، داستان هایی پلیسی هستند که در مرکز آن ها راز پیچیده ای وجود دارد که به تدریج گشوده می شود. درمورد آرزوهای بزرگ نیز دیکنز گویا با مشورت کالینز یک الگو و مدل خیلی قدیمی را انتخاب کرد. آرزوهای بزرگ هم چون کتاب شاه اودیپوس(۵۸)، اثر سوفوکل(۵۹)، داستان کشف است که در آن کودکی یتیم و فقیر با بخت و اقبال خوبی مواجه می شود؛ ولی مال و ثروتی که به او می رسد، برخلاف آن چه فکر می کرده، از راه گناه و تبهکاری به دست آمده است و بوی خون می دهد. پیپ نیز، مثل اودیپوس، در خانواده ای شریف و زحمتکش بزرگ می شود؛ اگرچه از موقعیت خود ناراضی است. اگرچه چارچوب اخلاقی آن اثر کلاسیک، با آن چه برای پیپ رقم زده می شود به کلی فرق دارد؛ ولی هم چون اودیپوس که قربانی نخوت و تکبر مهلک خود می شود، نسخه ی قرن نوزدهمی آن شخصیت، یعنی پیپ نیز در این جا تلخی حاصل از نخوت و فخرفروشی خود را بارها می چشد.
هم چنین دیکنز هرگز شادی دوران کودکی اش را در پانتومیم هایی که آقای وپسل روی صحنه ی تماشاخانه بازی می کرد، فراموش نکرد و فصلی از کتاب را نیز به این امر اختصاص داد (فصل چهل وهفت)؛ ولی درواقع، بخش قدرتمند آرزوهای بزرگ در عناصری قرار دارد که دیکنز از حکایت های پریان به عاریت می گیرد و علاقه ی بسیاری به آن ها داشت. آرزوهای بزرگ را شاید بتوان نسخه ی تغییرشکل یافته ی داستان سیندرلا دانست که در آن خواهران زشت، «جو» و مگ ویچ(۶۰)، جادوگر، همان دوشیزه هاویشام و شاهزاده نیز استلاست. اگر دیکنز چنین چیزی را می دانسته، داستان را همان گونه که در کتاب سیندرلا رخ می دهد، به پایان می برد و اگر ندانسته چنین طرح داستانی ای را برای خود برگزیده است، حکایت از آن دارد که هرکس در دوران کودکی چنین ساختار اخلاقی، نمادین و شاعرانه ای را برای خود متصور می سازد تا به امیال و آرزوهای نهانی خود دست یابد.
حتا منتقدانی مثل آنگوس ویلسون(۶۱) که به طور کلی با رمان مخالف هستند، کیفیت ناب سبک و روایت آرزوهای بزرگ را مورد ستایش قرار داده اند. ویلسون این کتاب را شاهکار طنز می نامد که در آن راوی «من» است. رمان نویس دیگری به نام گراهام گرین(۶۲)، نثر دیکنز را اسرارآمیز می داند و می گوید: «حس می کنی یک ذهن دارد با خودش سخن می گوید و هیچ کسی در آن جا نیست که حرف هایش را بشنود و لحنی شاعرانه دارد.» رمان نویس دیگری به نام جیسینگ(۶۳) می گوید: «هیچ داستانی که راوی آن اول شخص باشد به این خوبی به رشته ی تحریر درنیامده است.» این همه ستایش از کارشناسان ادبی، ما را به زیبایی ناب کتاب آرزوهای بزرگ بیش تر واقف می سازد. شوک آغازین کتاب، مشاهده ی کودکی است که به یکباره در شب کریسمس (زمانی که عمو پامبل چوک آب تطهیر را می نوشد) با گناه روبه رو می شود و بعد، آن دارودسته ای که شبانه با آن مشعل ها در میان باتلاق ها به جست وجوی تبهکاران فراری می پردازند، صحنه ی تابلوهای رامبراند را به یاد می آورند. دیکنز قبل از نوشتن فصل پنجاه وچهار، که در آن پیپ و مگ ویچ سعی می کنند از طریق رودخانه ی تایمز فرار کنند، در حوالی آن رودخانه پیاده روی کرده و بر روی آن با قایق گشت می زند تا حس وحال فضا را دریابد و در کتاب می بینیم که مگ ویچ هم چون راوی در آرامش کامل قرار دارد، طعم آزادی را می چشد و سرشار از عشق و محبتی است که هرگز از آن برخوردار نبوده و آماده است سرنوشت خود را هرچه که باشد، بپذیرد. همان طور که کریستوفر ریکس(۶۴) اشاره کرده است، پیپ در این صحنه برای نخستین بار در مقابل اندیشه های خود سکوت اختیار کرده است؛ انگار متقاعد شده که مگ ویچ به راستی از نظر اخلاقی تولدی دوباره یافته است.
فصل سی وپنجم کتاب، آن جا که بیدی مرگ خانم «جو» را برای پیپ توصیف می کند، یکی از فصل های قوی و تاثیرگذار است. در این جا نثر دیکنز به حدی ساده و عمیق و تکان دهنده است که فقط می توان آن را با مرگ فالستاف(۶۵) در هنری پنجم(۶۶) مقایسه کرد. خانم «جو» آدم مستبد و زورگویی است که هرگز حس ترحم و همدلی ما را نسبت به خود برنمی انگیزد؛ اما بیدی، زن جوان معصوم و بی گناهی است که سمبل و نماد شرافت محسوب می شود. در این صحنه ما با عمق تفکر اخلاقی دیکنز روبه رو می شویم که شاعرانگی آن به اوج می رسد. همان چیزی که گراهام گرین نیز بر آن تاکید دارد.
گراهام گرین می گوید: دیکنز با لحن خودمانی خود در برخی قسمت ها و تکرارها و مکث هایی که انجام می دهد، سبک و شیوه ی ساده ای را به کار می برد. توصیف او از مرگ نل کوچولو به حدی تاثیرگذار و قوی است که میلیون ها نفر را در همه جای دنیا به گریه می اندازد؛ به طوری که توصیف باشکوه او از مرگ پل در کتاب دامبی و پسر که بسیار پرطمطراق و متکلفانه به نظر می رسد، هم چون تزیینی به سبک و سیاق باروک است که در کنار یک نقاشی دیواری گیوتر قرار گرفته باشد.
نمونه ی دیگر از سبک ساده و درعین حال تاثیرگذار دیکنز، صحنه ای در فصل سی وهشتم است که دوشیزه هاویشام، استلا را عاری از عشق و احساس و عاطفه می بیند و استلا به او اعتراض می کند که اگر چنین سرد و بی عاطفه است، به خاطر چیزهایی است که خودش به او آموخته است. سبک نگارش دیکنز در این جا سرد و فلزگونه و سخت است. بی شک دیکنز با همان تکنیک تکرار کلمات یا عبارت های خود، با قدرت هرچه تمام گفت وگوی میان این دو زن را پیش می برد. این جا صحنه ی رویارویی دو زن بی رحم و سنگدل است که عجیب ترین رابطه ی صمیمانه، آن ها را به هم پیوند داده است. بیان جزییات اشیاء پیرامون و زندگی عجیب این دو موجود، گفت وگوی میان این دو را به تمامی باورپذیر کرده است. پیپ در این صحنه فقط نظاره گر ماجراست و نمی تواند هیچ دخالتی در بحث وجدل میان این جادوگرها بکند و با چشمانی تعجب زده شاهد مجادله ی آن هاست. لازم به ذکر نیست که این صحنه برای درک کلی ما از رمان آرزوهای بزرگ لازم و حیاتی است.
ای. ام. فورستر(۶۷) در زمره ی منتقدانی است که معتقدند دیکنز خالق شخصیت هایی دوست داشتنی است؛ ولی افسوس می خورد که آن ها فقط دو بُعد دارند و رابطه شان با دیگران واقعی و ملموس نیست و از زندگی درونی برخوردار نیستند. بدون شک آدم هایی در این کتاب هستند که طرح واره ی ساده ای دارند و به عنوان بخشی از صحنه محسوب می شوند؛ به طور مثال، پدر کلارا.
بیش از همه این بیل بارلی است که صدای اعتراض او را می شنویم. ما درباره ی پسر تراب بسیار کم می دانیم، یا درباره ی جک، آدم زباله گردی که صدای گرفته ای دارد؛ انگار که گِل توی گلویش گیر کرده است و به فرار مگ ویچ کمک می کند. اما این آدم های فرعی در آرزوهای بزرگ، مثل سیاهی لشکرهایی هستند که بر روی صحنه های تماشاخانه ی آقای وپسل ظاهر می شوند و به بازی او معنا و اعتبار می بخشند. درست است که دیکنز آن ها را در کتاب خود به گونه ای دوبُعدی به تصویر می کشد؛ ولی آن ها در همان حد و اندازه ی ضروری هستند که به نقش شخصیت های اصلی کتاب معنا و عمق ببخشند.
جورج اورول(۶۸) معتقد است سبک کمیک و بانشاط دیکنز بستگی تام به «جزییات غیرضروری و زایدی» دارد که در قسمت های مختلف کتاب می آورد؛ ازجمله به هنگام توصیف بدبختی های پامبل چوک و سرقت اموالش. اورول در ستایش از سبک دیکنز، در جای دیگری می افزاید: «تخیل دیکنز، هم چون علف های باغچه یا خزه، در همه جا رشد می کند و در سراسر کتاب حضور دارد.» ازجمله، کتاب با چیز عجیبی مثل نام پیپ آغاز می شود. این که چرا اسمش فیلیپ بوده و پیریپ شده و او خود را پیپ می نامد. آیا این غیرقابل باور به نظر می رسد؟ یا آن صحنه ی عجیب در کافه که آن غریبه ها به شیوه ای عجیب سکه هایی را به پیپ می دهند. یا موقعی که یکی از آن غریبه ها سوهانی را از جیب خود درمی آورد و نوشیدنی اش را با آن هم می زند. همه ی این ها باعث می شود صحنه هایی که توصیف می شود، بسیار واقعی و ملموس به نظر برسد؛ گرچه هیچ کس تا پیش از این، آن ها را در جایی ندیده باشد.

نظرات کاربران درباره کتاب آرزوهای بزرگ

قیمت بیارین پایین ما در توانمون نیست واقعا
در 2 سال پیش توسط ماشاالله خدابخشی
این کتاب رمان بزرگی هست.من بچه بودم خوندمش و داستانش اصلا یادم نیست اما یادمه که جالب بود. لطفا قیمتش رو کم کنید دیگران بتونن بخونن
در 2 سال پیش توسط sara ir
خیلی کتاب خوبیه. و کشش بالایی داره
در 1 سال پیش توسط fatemeh k
یه کتاب عالی واقعا از خوندنش لذت بردم
در 2 سال پیش توسط سید مصطفی موسوی
این ترجمه خوبه؟ ترجمه ی دیگه ای که از این کتاب توی فیدیبو هست تقریبا ۲۰۰ صفحه کمتره! اون خلاصه شده س یعنی؟
در 1 سال پیش توسط احسان چراغعلی
قیمت خیلی بالاست
در 5 ماه پیش توسط فاطمه لله گانی
قیمت کتابها بالاست
در 2 ماه پیش توسط حسین شاه
یکی از زیباترین رمانها . حتما حتما بخونیدش
در 1 ماه پیش توسط mah...dam