فیدیبو نماینده قانونی انتشارات پیدایش و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب دایناخوارهای سیراسور

کتاب دایناخوارهای سیراسور
سورنا در سرزمين دايناسورها - ۵

نسخه الکترونیک کتاب دایناخوارهای سیراسور به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب دایناخوارهای سیراسور

توی آب غوطه‌ور بودم، نقشه‌ای را که داناداینا برایم کشیده بود، باز کردم. باید اول هفت تپه‌ی رنگین‌کمانی اعماق دریا را پیدا می‌کردم؛ تپه‌های نارنجی هفت‌رنگی که رنگ‌ها روی آن موج انداخته بودند. برای رسیدن به تپه‌ها باید به اندازه‌ی قد هفت استگوزاروس بالغ به سمت راست، بعد به اندازه‌ی صد قدم تارکیا به سمت پایین و از آنجا به اندازه‌ی چهار تاج اولوروتیتان به شمال می‌رفتم. روی ماسه‌های کف دریا ایستادم، تراشه‌ی ماموتم را بیرون آوردم و شروع کردم به حساب و کتاب. اگر قد یک استگوزاروس دوازده متر باشد آن وقت...

ادامه...

بخشی از کتاب دایناخوارهای سیراسور

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

فصل ۱

سرسیو! سرسیو! سرسیو!

سرسیوزاروسِ عصبانی نوکِ دمِ درازش را به دندان گرفته بود، خودش را به شکل یک حلقه ی سفید قهوه ای خالدار کرده بود، توی آب می چرخید و فریاد می زد و دویست و سی و دو سرسیوزاروس، صد و بیست و هشت نوتروزاروس و چهل و چهار لاریوزاروس دور او می چرخیدند و آب دریا دورشان گرداب بزرگی درست کرده بود.
شاه داینو، ملکه داینا و بقیه ی دایناسورها که این ماجرا را از توی منشور جادویی دایناجادو می دیدند، قاه قاه می خندیدند.
من از گردنِ داناداینا بالا رفتم و پرسیدم: «می شود بگویید به چه می خندید؟ به نظر من که دیدن یک خزنده ی دریایی خشمگین ترسناک است نه خنده دار!»
شاه داینو سرش را به من نزدیک کرد و گفت: «اشتباه نکن جوجه آدمیزاد، در سرزمین دایناسورها زیاد از این اتفاق ها نمی افتد، در واقع در تمام طول پادشاهی یک دایناسور شاید اصلاً اتفاق نیفتد، خوشحالی ما از این است که این اتفاق در زمان ما افتاده و این افتخار بسیار بزرگی است.»
با چشم های گرد شده نگاه کردم و پرسیدم: «کدام اتفاق؟ عصبانی شدن خزندگان دریایی را می گویید؟!»
همه ی دایناسورهای قصر خندیدند.
شاه داینو که سعی می کرد خنده اش را قورت دهد، گفت: «خزنده های دریایی همیشه از همه چیز عصبانی می شوند، اما چیزی که خنده دار است دلیل این عصبانیت است.»

قاه! قاه! قاه!

من که حسابی گیج شده بودم، فریاد زدم: «ساکت!»
یکهو تمام دایناسورها سکوت کردند، شاه داینو با چشم های سرخی که از شدت خنده اشک از آن می آمد، به من زل زد.
گفتم: «ب...بخ...شید! فقط می خواستم... می خواستم... من هم... بخندم!»
شاه داینو مرا از پشت گردن داناداینا بلند کرد و کنار خودش روی صندلی سنگی اش نشاند و گفت: «می دانی که چتری داینو به خواب بهاره رفته است.»
گفتم: «بله، اما این چه ربطی به ماجرای خزندگان دریایی دارد؟»
شاه داینو رو به داناداینا کرد و گفت: «این پسر زیادی خنگ است، حوصله ی ما را سر می برد، تو بقیه اش را برایش بگو دانشمند پیر.»
زیر لب غر زدم: «من خنگم؟! انگار یادتان رفته تا الان از چهار خطر بزرگ نجات تان داده ام!»





شاه داینو چشم های گرد و قرمزش را به من نشان داد و از دماغش بخار بلند شد. گفتم: «بله، شما درست می فرمایید، من خنگ ترین جوجه آدمیزادی هستم که در کل کره ی زمین وجود دارد.»
با گفتن این حرف، شاه داینو هورت کشید و بخارهایی را که از دماغش توی هوا پخش شده بود، بلعید.
داناداینا روی نوک پا ایستاد، دور خودش چرخید و از زیر پرهایش یک ورقه ی لوله شده ی آبی رنگ بیرون کشید و گفت: «طبق اطلاعات ثبت شده در این پوست لیپوپلورودون که از قرن ها پیش از اجدادم به من رسیده است، به خواب رفتن یک دایناسور اتفاق کمیابی است و برای بیدار شدنش از خواب بهاره باید معجون تخم خزندگان دریایی را داشته باشیم.»
گفتم: «این تخم ها به چه درد می خورند؟»
دایناجادو جیغ زد: «هیس! عجول نباش و بقیه اش را بشنو.»
دوباره از گردن داناداینا بالا رفتم و او ادامه داد: «در آخر بهار گل های صورتی و سفید در جزیره ی دایناسورها شکفته می شوند، عطر این گل ها آن قدر خوشبو ست که دایناسور خفته را در گیجی نگه می دارد و به رویا می برد.»
وسط حرفش پریدم و گفتم: «چه عالی! این که خیلی خوب است! دیدن خواب های شیرین خیلی جذاب است!»
این بار همه ی دایناسورها جیغ زدند: «هیییییییس!»
داناداینا ادامه داد: «اگر دایناسور خفته به مرحله ی دیدن رویا برسد، آن قدر جذب خواب های شیرین می شود که دیگر دوست ندارد هیچ وقت بیدار شود و در همان حالت روحش به گذشته های دور می رود و دیگر هرگز بیدار نمی شود تا استخوان هایش بپوسند.»
زیر لب گفتم: «چه بد! بیچاره چتری داینو.»
داناداینا گفت: «بله این خیلی بد است، اما اجداد ما توی این نسخه ی قدیمی راه حل بیدار کردن دایناسور خفته را به ما یاد داده اند.»
بعد به طرف شاه داینو رفت، تعظیم کرد و ادامه داد: «و اما راه حل بیدارکردن دایناسور خفته؛

مواد لازم:

هفت تخم گندیده ی سرسیوزاروس
پنج تخم گندیده ی نوتروزاروس
سه تخم گندیده ی لاریوزاروس.»

گفتم: «اییییی، حالا چطور این تخم ها را باید به دست بیاوریم؟ تازه فرض کنیم که تخم ها را آوردیم چطور باید گندیده شوند؟»
داناداینا گفت: «پیدا کردن تخم آنها چندان هم سخت نیست، ساحل پر از این تخم هاست.»
گفتم: «پس مشکل چیست؟»
داناداینا گفت: «ما توانستیم هفت تخم سرسیوزاروس و پنج تخم نوتروزاروس را بدزدیم، اما تخم های لاریوزاروس را هنوز پیدا نکرده ایم، این تخم ها مثل جثه ی خودشان کوچک هستند و پیدا کردنشان زیر شن های ساحل کار مشکلی است.»
گفتم: «که این طور، پس برای همین است که خزندگان دریایی عصبانی شده اند؟»
همان موقع جیغ دایناجادو بلند شد، ما به طرف او برگشتیم. دایناجادو گفت: «ببینید، لعنتی ها تخم ها را زیر آب برده اند.»
توی منشور جادویی پر شده بود از تخم های کوچک بیضی شکل نارنجی رنگ که مثل توپ تنیس کنار هم بودند، بعد تخم های قهوه ای رنگ بزرگ تر و بعد تخم های خاکستری رنگ بزرگِ بزرگ تر که در اتاقک های یک انبار مثل کندوی زنبور عسل چیده شده بودند.
گفتم: «الان که کارتان راحت تر شده و می دانید دقیقاً تخم ها کجا هستند پس می توانید به دریا بروید و تخم ها را بردارید.»
با دیدن چشم های گردشده ی قرمز دایناسورها که به من زل زده بودند، دهانم را بستم.
شاه داینو بخار دماغش را با سکوت من هورت کشید تو و گفت: «یک بار دیگر بدون فکر حرف بزنی به روح جد پنجاه و هفتم قسم می خورم تکه های استخوانت را با فضولاتم دفع کنم.»
ملکه داینا سرش را به من نزدیک کرد و آهسته گفت: «تو هنوز نمی دانی که یک دایناسور حاضر است بمیرد اما وارد دریا نشود؟»
آهسته گفتم: «احمقانه است، شما می گذارید چتری داینو بمیرد آن هم فقط به خاطر اینکه حاضر نیستید وارد دریا شوید؟»
شاه داینو که حرف ما را نشنیده بود، دستش را به کمرش زد و داد کشید: «زود باشید، مشاورهای بزرگ من، بگویید چه کار کنیم؟»
داناداینا گفت: «در تاریخ هیچ راه دیگری برای بیدار شدن دایناسور خفته نیامده است.» و سرش را پایین انداخت.
شاه داینو فریاد زد: «در طول تاریخ هیچ دایناسور اصیلی وارد دریا نشده است.»
من که دوست داشتم به هر قیمتی شده چتری داینو را به زندگی برگردانم، داد زدم: «حتی اگر یکی از مشاورهای بزرگتان بمیرد؟!»
با این سوال همه ی دوازده جفت چشم به من زل زدند و سکوت تمام قصر را در برگرفت.

نظرات کاربران درباره کتاب دایناخوارهای سیراسور

سری رمان هایی برای کودکان با زمینه ی ماجراجویی و خیالپردازی در عصر دایناسور ها که خواننده را مجذوب خود می کند این کتاب سری پنجم از کتاب های سورنا در سرزمین دایناسور ها است که برای درک بهتر این رمان باید قبل از ان به ترتیب رمانهای داینامیل فوق محرمانه, تخم لوچه های یخی ,تیش تیشاسور های اتشین ,داینابرک های جنگولک را خواند .
در 1 سال پیش توسط Maedeh