فیدیبو نماینده قانونی انتشارات پیدایش و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب تخم لوچه‌های یخی

کتاب تخم لوچه‌های یخی
سورنا در سرزمین دایناسورها - ۲

نسخه الکترونیک کتاب تخم لوچه‌های یخی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب تخم لوچه‌های یخی

این یک ابر خواب بزرگ است که وسط یک شب گرم تابستان بالای سر دایناجادو ظاهر شد. دایناجادو یکهو لرزید. توی ابر خواب، گلوله‌های سفیدی را می‌دید که تَلق تلوق، پَلق پلوق از آسمان روی جزیره‌ی دایناسورها می‌افتاد. او یکی از گلوله‌ها را برداشت، اما دستش یخ زد و آن را فوری به زمین انداخت. از خواب پرید، به دور و برش نگاه کرد. خانه‌اش مثل همیشه گرم بود. دایناجادو از کلبه‌ی کوچکش بیرون رفت، به آسمان نگاه کرد. صاف بود و ستاره‌ها مثل همیشه می‌درخشیدند. با خودش گفت: «چه خواب وحشتناکی بود! حتماً زیادی برگ بامبو خوردم. باید حواسم به خوردنم باشد.»

ادامه...
  • ناشر انتشارات پیدایش
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.96 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۱۹ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب تخم لوچه‌های یخی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:





سورن داینی



دایناجادو



شاه داینو



چتری داینو



دوشیزه داینا



روح جد پنجاه و هفتم



داناداینا

فصل ۱

پولوک!

این یک ابر خواب بزرگ است که وسط یک شب گرم تابستان بالای سر دایناجادو ظاهر شد. دایناجادو یکهو لرزید. توی ابر خواب، گلوله های سفیدی را می دید که تَلق تلوق، پَلق پلوق از آسمان روی جزیره ی دایناسورها می افتاد. او یکی از گلوله ها را برداشت، اما دستش یخ زد و آن را فوری به زمین انداخت. از خواب پرید، به دور و برش نگاه کرد. خانه اش مثل همیشه گرم بود. دایناجادو از کلبه ی کوچکش بیرون رفت، به آسمان نگاه کرد. صاف بود و ستاره ها مثل همیشه می درخشیدند.



با خودش گفت: «چه خواب وحشتناکی بود! حتماً زیادی برگ بامبو خوردم. باید حواسم به خوردنم باشد.»
بعد داخل کلبه برگشت، روی برگ های خشک سرخس قهوه ای دراز کشید تا بخوابد. اما یکهو یاد گلوله های سردی افتاد که در خواب دیده بود. دایناجادو غلت زد به راست، چرخید به چپ، نشست، سر و ته شد و روی کله اش خوابید، برگ های خشک را روی خودش کشید، اما هر کار کرد نتوانست بخوابد، تا می خواست خوابش ببرد، گلوله های سرد گرومپ روی سر و کله اش می افتادند و از خواب می پرید. با خودش گفت: «نه خیر، این جوری نمی شود، این خواب حتماً دلیلی دارد، باید از ماجرا سر دربیاورم.»
او کتاب پیشگویی های عجیب و غریب جد جد جد بزرگش، داینوداموس را برداشت و زیر نور ماه رفت.
بگذارید همین جا برایتان یک راز را بگویم: کتاب پیشگویی دایناسورها یک کتاب معمولی نیست، اصلاً شبیه کتاب های امروزی ما نیست. این کتاب..... نه این رازی است بین من و دایناسورها، نمی توانم درباره ی آن چیزی بگویم.
***
علامت سوال!
اَه، سورنا، باز هم یک راز دیگر؟ باز هم باید قسم بخوریم؟
***
سورن داینی!
نه، این بار قسم هم بخورید نمی توانم چیزی بگویم. شاید بعداً چیزهایی از این کتاب بهتان بگویم، ولی اول باید از دایناسورها اجازه بگیرم.
***
دایناجادو چهار دایدو به کتاب زل زد و پیشگویی ها را مرور کرد و وقتی به پیشگویی چهارصد و شصت و پنج کتاب رسید، پاهایش لرزید و روی زمین سُر خورد، کمرش را به دیواره ی کلبه اش تکیه داد و سر جایش خشکش زد.





روز جنگ بزرگ!

هوهوهوهوهاهاهاهاهیش هیش هیش هیش واواواوا!
هاهاهاهوهوهوویش ویش ویش اواواو!

جد پنجاه و هفتم وسط آسمان ظاهر شده بود و

پلوب! پلوب! پلوب!

با چنگال نقره ای اش روی آسمان نوشته بود: «ده دلیل انقراض دایناسورها!»

نظرات کاربران درباره کتاب تخم لوچه‌های یخی