فیدیبو نماینده قانونی انتشارات کتاب کوله‌پشتی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب میرایی

کتاب میرایی

نسخه الکترونیک کتاب میرایی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب میرایی

«میرایی»، آخرین کتاب گونتر گراس است که حدود شش‌ ماه پس از مرگ نویسنده‌ی نامدار آلمانی (در آوریل ۲۰۱۵) انتشار یافت. این اثر نودوشش شعر را شامل می‌شود که شماری از آن‌ها با لهجه‌ی پروسیای شرقی سروده شده‌اند. برخی نیز از قالب شعر بیرون رفته و در واقع بیش‌تر حالت قطعه‌ی ادبی، یادداشت و گاهی داستانک پیدا کرده‌اند. از این‌رو کتاب حاضر، که عنوان کاملش «در بابِ میرایی» است در فاصله‌ی میان نظم و نثر قرار دارد. مطالب کتاب، همچنین با طرح‌هایی از خود گراس همراه است. این واپسین اثرِ گونتر گراس نیز توسط نشر شتایدل، ناشر ویژه‌ی آثار او در آلمان در پنجاه‌هزار نسخه روانه‌ی بازار نشر شد. شگفت‌آور نیست که آخرین کتاب گراس، برنده‌ی جایزه‌ی نوبل ادبیات، یک مجموعه شعر باشد. هرچند گراس بی‌تردید بیش‌تر برای رمان‌هایش، و بیش از همه، برای نخستین رمانش، یعنی طبل حلبی، معروف است، اما گویا او خود را همیشه بیش‌تر شاعر پنداشته تا نویسنده. چند سال پیش بود که اعلام کرد به‌دلیل بالا بودن سن دیگر روی هیچ رمانی کار نخواهد کرد، زیرا نوشتن رمان دست‌کم سه تا چهار سال زمان می‌برد. او که کار نوشتن را با شعر شروع کرده بود حالا فعالیت ادبی خود را هم با شعر به اتمام می‌رساند، آن هم به گویش زادگاهش. اما این تنها به‌معنی یک بازگشت نیست، و اگر هم باشد بیش‌تر بازگشتی است به آینده، به مرگی که چشم‌به‌راه است

ادامه...

بخشی از کتاب میرایی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



وداع با واپسین دندان ها(سخن مترجم)

«میرایی»، آخرین کتاب گونتر گراس است که حدود شش ماه پس از مرگ نویسنده ی نامدار آلمانی (در آوریل ۲۰۱۵) انتشار یافت. این اثر نودوشش شعر را شامل می شود که شماری از آن ها با لهجه ی پروسیای شرقی سروده شده اند. برخی نیز از قالب شعر بیرون رفته و در واقع بیش تر حالت قطعه ی ادبی، یادداشت و گاهی داستانک پیدا کرده اند. از این رو کتاب حاضر، که عنوان کاملش «در بابِ میرایی» است در فاصله ی میان نظم و نثر قرار دارد. مطالب کتاب، همچنین با طرح هایی از خود گراس همراه است. این واپسین اثرِ گونتر گراس نیز توسط نشر شتایدل، ناشر ویژه ی آثار او در آلمان در پنجاه هزار نسخه روانه ی بازار نشر شد.
شگفت آور نیست که آخرین کتاب گراس، برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات، یک مجموعه شعر باشد. هرچند گراس بی تردید بیش تر برای رمان هایش، و بیش از همه، برای نخستین رمانش، یعنی طبل حلبی، معروف است، اما گویا او خود را همیشه بیش تر شاعر پنداشته تا نویسنده. چند سال پیش بود که اعلام کرد به دلیل بالا بودن سن دیگر روی هیچ رمانی کار نخواهد کرد، زیرا نوشتن رمان دست کم سه تا چهار سال زمان می برد. او که کار نوشتن را با شعر شروع کرده بود حالا فعالیت ادبی خود را هم با شعر به اتمام می رساند، آن هم به گویش زادگاهش. اما این تنها به معنی یک بازگشت نیست، و اگر هم باشد بیش تر بازگشتی است به آینده، به مرگی که چشم به راه است. گراس در «میرایی» وضعیت دردناک بدن مردی پیرسال را با چاشنی طنز به تصویر می کشد. به گونه ای که خواننده در می یابد او هرچند از میرایی انسانی خود بسی آگاه ست، اما در عین حال با نوشتن درباره ی همان میرایی، تا حدودی بر آن است تا بر مهمانِ ناخوانده، یعنی مرگ، غلبه یابد.
این موضوع در شعرِ «جایی و چیزی که در آن خواهیم آرمید» به خوبی بیان می شود. گراس و همسرش از نجارشان می خواهند تا تابوتی برای هر یک بسازد. پس از گزینش چوب و شکل تابوت، آن ها در گورستان نیز مکان آرامگاه خود و حتی گیاهانی که مایلند بر روی قبرشان کاشته شود را انتخاب می کنند. وقتی نجار تابوت ها را تحویل می دهد و به زیرزمین خانه برده می شوند، آن ها برای آزمایش درون تابوت ها دراز می کشند. چنان که از این کردار بر می آید، گراس نه فقط از مرگش بلکه حتی از امور مربوط به پس از آن نیز هیچ چشم پوشی نکرده است.
در شعرهای دیگر، که بسیاری از آن ها همراه با طرح های مدادی گراس است، میراییِ نویسنده همچنان مطرح می شود. گراس راجع به نوشتن نامه هایی به دوستان درگذشته ا ش حرف می زند، درباره ی توان بدنیِ رو به افولش، و همچنین واپسین دندانِ واقعیِ برجای مانده اش.
با این همه، نویسنده ی «میرایی» به هیچ روی نمی کوشد تا دلسوزی خواننده را نسبت به خود برانگیزد. شعرهای گراس مثل همیشه طیفی از احساسات، نظرات و تجربیات او را منعکس می کنند. گراس هم به آنجلا مرکل (شعر «مامان») و رفتار آلمان در قبال یونان نقد دارد، هم به عقب ماندگانِ خارجی ستیزِ کشورش و یا هواپیماهای بی سرنشین آمریکا و همزمان از زیبایی طبیعت پیرامونش لذت می برد. از طرفی نوعی خودانتقادیِ طنزآلودِ به کار رفته در شعرها گویا باعث شده که منتقدین ش با او، هرچند پس از مرگ، دوباره از در آشتی درآیند و دیگر از آن نقدهای تند در مقاله های مروری خبری نباشد. اما آیا کسی هست که بعد از گراس جای خالی این نویسنده ی متعهد را پر کند؟ گراس خود نیز این سئوال را در یکی از اشعار کتاب حاضر (شعر «سنگِ من») می پرسد، پرسشی که بی پاسخ می ماند.
از دیگر نکاتی که درباره ی این مجموعه می توان گفت ارتباط میانِ برخی شعرهاست. از اشعارِ به ظاهر گنگِ کتاب اغلب در ادامه با شعری دیگر رفع ابهام می شود. و ارتباطی بین شعرهای پشت سر هم وجود دارد. همچنین برخی کلماتِ ویژه ی گونتر گراس در سروده ها به چشم می خورد. به دلیل اشاره های فراوان گراس به اسامی خاص در اشعارش لازم دیدیم در پاورقی به اختصار توضیحی برای این موارد آورده شود. سپاس فراوان از دوستان عزیز در نشر کتاب کوله پشتی که در چاپ و انتشار این کتاب کوشیدند.

سارا و خسرو کیان راد
زمستان ۱۳۹۴

بر روی برگی هماره تازه

با مدادهای سرخ و سیاه
با جوهر و پَر
با قلم های تراشیده، قلم موی درشت
و ذغالِ جنگل های سیبری
با آبرنگ های خیسِ خیس
و طیف های خاکستری
مابینِ سیاه و سپید
درخششِ نقره ای سایه ها را زندگی می بخشم.
از آن هنگام که بوسه ی ایزدبانویی مرا
از خوابی نزدیک به مرگ پراند
و سراپا عریان
به روشنایی ام راند
برآنم تا بر روی برگی هماره تازه
مفتونِ رنگِ زرد
پنداری دیوانه ی «کِلزا»(۱)
گُر گرفته
و رنگ باخته با خزان
امیدوار به رویشِ دگرباره ی رنگِ سبز
به جست وجوی رهایی باشم، سبک گویی معلق
به سانِ پرهایی که از آبیِ آسمان افول می کنند.

قهوه ایِ سوخته ی طبیعی

همیشه خوابی را می بینم که در آن موفق به دوشیدنِ عروس های دریاییِ متوسط می شوم. چنین کاری زیرِ آب بسیار آسان است، چونان عشق بازی با پری دریاییِ جسوری که از دسته اش جدا شده.
باید از پشت به سمتش شنا کرد و بی غرض خود را نشان داد. باید شکیبا بود و لحظه ای که حس می کنی درست است بادکش را به او چسباند، چنان که انتهای غده ی عضلانی اش را در بر گیرد. کنون باید با فشارِ دکمه ی کوچک تخلیه را شروع کرد. و در این دم است که او ناگزیر و خودخواسته چیزی می بخشد. همان که در حالتِ عادی چون تیره ابری بیرون می داد تا دشمنِ بیش ازحد به او نزدیک شده را در مهی قرار دهد.
پیش آمدی که در آغاز زیاد رخ می داد، آن هنگام که منِ بیش ازحد ناشکیب در پیِ آن جوهرِ مرکب بودم. زمان بیهوده می گذشت. خیلی زود اکسیژنم تمام می شد. باید به سطحِ آب می رفتم تا از نو پایین روم. دوشیدنِ عروسِ دریایی را همچون عشق بازی با پری دریایی می باید آموخت.
از آن هنگام شیرِ سیاه چونان استعاره ا ی عاریه ای در شیشه هایی با سرهای پیچان ذخیره شده است. عصاره ی سوپ مانندی با کاربردِ مرکبِ چین برای برجسته طرح های قلم پَر و قلم مو. رگه های نواری ماهرانه، ماده ی لزج را لو می دهند.
برگه های کاغذ دیرزمانی آن بو که در ابتدا تازه و بعد هی تیز تر می گردد را نگه می دارند. به ویژه در روزهایی با رطوبتِ بالا جوهرِ عروسِ دریایی اصلِ خویش را به یاد می آورد.

با خطی بی انتها

خطی بی انتها
که از پایینِ سمتِ چپ فراز می آید
پلکانی می سازد، درنگ می کند
جراتِ بازگشت می یابد، از کوهسار فرو می غلتد
خود را نگه می دارد، تلوتلو می خورد، اما قطع نمی شود
کنون انحنا می یابد و دایره وار می چرخد
درجا می زند، خیز بر می دارد
و نزدیک می شود از کاغذ بیرون زده
به بیراهه رود
اما در واپسین دم پس از خیزی دگر
با زرنگی راهِ چاره را می یابد
و در این میان فضایی کوه وار
و فراخورِ چهره ای زنانه ترسیم می کند.
بخشی از آن را با گیسوان می پوشاند
جزایری برهنه می آفریند
خود را قطع می کند، از خویش دوری می گزیند
از تیررسِ پژواک به گوشی می خزد
و آن جا آشیانه می سازد.
خطی که هیچ هدفی برایش مقرر نیست
که تنها برای خویش نفس می کشد
و تا بودنِ جوهر
هرگز از پای نمی نشیند.

دعای شام گاهان

آن چه در کودکی
چهار ستونِ بدنم را از وحشت می لرزاند
شعاری بود به خطِ «سوترلین»(۲)
نوشته بر همه ی دیوارها: خدا همه چیز را می بیند.
و اینک اما که خدا مرده
طیاره ای بی سرنشین آن بالاها می چرخد
مرا می پاید
موجودی بی مژه که خفتن نمی شناسد
همه چیز را به ذهن سپرده
و هیچ را فراموش نتواند.

سبب می شود که باز چون نوسالان
دعاها را افتان وخیزان و با لکنت ادا کنم
برآنم تا خواستارِ رحمت و آمرزشی برای خویش شوم
آن سان که در کودکی با ارتکابِ گناهی
لبانم به گاهِ خواب، طلبِ آمرزش می کرد.
نجوایم را در اتاقکِ اعتراف می شنوم:
آه، طیاره ی بی سرنشینِ عزیز
هدایتم کن
تا رهسپارِ بهشت ات گردم.

وفور

پس از میوه ها، حالا نوبتِ خشک برگان است. آدمی باید چه قدر دل صاف شود تا به این گونه گونی که پاییز فرو می ریزد توجه کند. تلی از برگ های فروریخته. هر برگی می خشکد شکلی خشنود به خود می گیرد، دراز می کشد، حاشیه هایش را انحنا می بخشد، در حالتِ نشئه گی خشکش می زند. با شکاف های ترک خورده و رگ برگ هایی ترسیم شده بر آن. لبه های تیزش سایه های نرمی می آفریند. سبزِ دچارِ فراموشی سرخ می گردد و یکی با سیب ها، آمرود های آماسیدنی و آلوهای کرم خورده. با این که بادی نمی وزد برگانِ بیش تر و بیش تری بر زمین فرومی ریزند.
سکندری خوران می افتند، هنوز هم نمی دانند رهسپارِ کجا شوند. درنگ می کنند، همتایان شان را می یابند، یا به آن ها خیانت می کنند، تا سرانجام درختان و بوته های عریان چشم به راهِ نخستین زمهریر شوند. دیگر زندگی شان فقط در خاموشی می گذرد. خم می شوم، خواندن را می آموزم. هیچ برگِ بی کتیبه ای نیست. آیشندورف(۳) بر بادبزنی از خشک برگانِ شاه بلوط شعری برجا گذاشته که هنگامِ مدرسه از بَرَش داشتم. و بر برگ های قلب شکل نشانی از تراکل(۴) باقی ست، حرف حرفش به آن وادی رهنمونت می کنند که تراکلِ غریبه، سباستیان(۵) را به خواب اندر دید.
رموز را امروز بهای ناچیزی ست. دگر پرسش های شرم آوری در کار نیست. هنگام برهنگیِ افرا، سخنانِ گنگی در بابِ عشق برخاست. حراجِ استعاره ها. آغازِ رُمان ها. سطرهای پایانی. مانیفستی فریاد می زند: «بیهوده! بیهوده!» نیایش های جویده جویده، تو گفتی از دهانِ کودکان ادا شوند. سخنانِ موجزِ پایانی. ناتمام مانده در میانه ی جمله. نامه هایی نصفه نیمه. نفرین ها و ترانه های نفرت. قافیه هایی که دیرزمانی در پی شان بودم، حک شده بر برگانِ خشکِ راش. حتی قصه های دنباله داری وجود دارند: از آن چه صنوبر بر خاک می افکند داستانی جنایی زاده می شود با پایانی تا به امروز نامعلوم. و بر فرازِ این همه، بوی دهانِ خزان در نوسان است.

پُستِ حلزونی

دوست دارم به رفیقانِ درگذشته نامه هایی بلندبالا بنویسم
و نامه های موجز و گلایه آمیز به محبوبم
که دیرزمانی ست تکیده
یا نامه های خوانا با جملاتی صاف وپوست کنده
که راهی در ابهام می گشایند
نه، شاید هم با جملاتی آزاردهنده و شلیک کننده ی واقعیتِ برهنه
که حفره ای در زمان پدید می آورند
پنداری هیچ لحظه ای سپری نشده.

همچنان دوست دارم چون شاهدی عینی و دیوانه ی واژگان
گزارش دهم از اکنونِ محوشونده
از شتاب و دل زدگی
از وضعیتِ بورس و روی هم رفته از اعتیاد به سقوط
از آن چه کودکان شدند، می شوند
از این که در ضمن نوه هایی چند به من اعطا گردیده اند
از این که به تازگی چه کلماتی مُدِ روزند
و چه کهن واژگان که دیرزمانی ست مهجور مانده اند

آه، چه قدر دل تنگِ رفیقانِ درگذشته ام
و محبوبی که اسمش
در گاوصندوقی نهان برایم تازه مانده
و تا به ابد بازگفتنی ست
می خواهم چشم به راهِ پاسخی باشم
تا نسیم هر سپیده دم
برگانِ رنگ ووارنگِ مملو از نوشته را
به پیشِ درگاهم رانَد.

نیز حلزون های پُست را نظاره گرم
که کوشنده
از دوردست می آیند
و سال هاست در راهند
هر شام گاه خویش را می نگرم
که با بردباری ردِ لزج شان را
رمزگشایم
و می خوانم آن چه را محبوبم
و دوستِ درگذشته برایم نوشته اند.

صداهایم

با خود چه می گویم، گُنگ چون کودکان؟ با که حرف می زنم؟ کیست که دلگرم یا پشیمانم کند؟ گام هایم از میزِ تحریر آغاز و به همان جا ختم می شوند. کارهایی که شروع کرده ام را سرِ پایان نیست. به اتمام رسانده ها نیز فقط این گونه به نظر می رسند. واژه های فرسوده. برای آزمودن هم که شده خاموش می مانم.
کیست که این جا سرفه اش گرفته و قی می کند پس داده ی نایژه ها را؟ گاهی فرشته ایی پروازکنان از درگاهِ نیمه باز به درون می آید. مهربان است، ادب دان و نجواگر. می خواهد با چرب زبانی بیمه هایی را به من قالب کند. بیمه هایی برای همه چیز و هیچ چیز.
اما اینک سکوت برایم تجویز کرده اند. چه کسی؟ دیگر تنها صداهای خودم باقی ست که یکی پس از دیگری به گوش می رسند: چیزی سخت از میز می افتد، این بار قیچی ست، دیروز پاک کنم بود که بعد از برخورد به زمین سه بار بالا جهید. و فردا؟
کتابی کم حجم، چپانده شده میانِ کتاب های قطور با سطوری خش خش کنان از خشک برگانِ خزانی مجذوبم می کند. کمی پیش کسی به دیدارمان آمد اما ردی برجا نگذاشت. آن چه گوشِ چپ را قلقلک می کند آخرین مگس های روی پنجره اند، یا آن که آرام نمی گیرد منم؟
بارها و بارها برمی شمارم گمشدگانِ این مسیر را. برنامه ها و آگهیِ درگذشتگان را با پونز به دیوار می زنم. به دستاوردهایم می اندیشم. معتاد به جوهر، کاغذ کثیف می کنم و مچاله . با نفسی که صدای جغجغه می دهد بحثی قدیمی را از نو مرور می کنم، هرچند دیگر نمی دانم موضوعِ اصلی اش چه بود.
سینه صاف کردنم برای اثباتِ حضور است. کسی به این سو می آید بی آن که نزدیکم شود. ترانه ای مردمی را زمزمه گرم با قافیه ی «قطره های باران» و «اُفتان». صدای سوتی می شنوم که از خودِ سمعکم است. زیرِ سقف صدای گرومپ گرومپ می آید. من نیستم، سموری ست که آن جا سکونت دارد.

گفت وگو با خویشتن

تنها، با لغاتی
که جویده و خورد می شوند
من به او گوش می سپارم و او به من.
او منم، که سفارش می کند تا از کاری پشیمان شوم،
که پیشنهاد می دهد، دروغ می گوید، می گرید، می خندد

او مغموم است، ادعا می کند خوب ست
و این را به من منتقل می کند، گونه ای که
از شادی مان سرخوشیم
آن شادی که جز اندکی شوخ طبعی
بی نیاز از هر بهانه ای ست

او سکوت می کند و من مدام در گوشش نجواگرم.
ما دوستانِ درگذشته ی مشترکی داریم
و دشمنانِ بسیاری که سرزنده اند:
من دشمنانم را برمی شمارم
و او دشمنانش را

اینک به اتفاق زنانی را فهرست می کنیم
که فقط یک یا چند بار، یا برای ماه ها
در تخت، روی فرش، ایستاده
گمان کردیم دوست شان داشته ایم، لغت به لغت
اما بعد با شتاب خاموشی گزیدیم

نزاع در می گیرد، به هم ناسزا می گوییم
تا هنگامی که او دیگر مطمئن نیست و ابتدا روی سه
سپس روی پنج اسم خط می کشد
کنون محزونیم
مانندِ بسیاری اوقات بعد از بگومگو

حال او می خواهد من و من خواستار آنم که او باشم
به عنوانِ دوستانی که برآنند دیگر هرگز از هم بیزار نباشند
دگربار سوگند می خوریم
که تا انتهای راه برای هم داستان بگوییم
و گر نیاز شد لطیفه ای.

نسبت به مرگ ِمان
هم رای یم:
فقط آن چه
در خلاءِ نیستی رخ می دهد
پرسشی همیشه تازه می ماند.

۱. (Raps) یکی از گیاهانِ دانه روغنیِ مهم در مناطقِ معتدل که اغلب گل هایی زردرنگ و ساقه هایی خاکستری دارد.
۲. (Sütterlin) نوعی خط الگو که در گذشته با آن نوشتن را در مدارس به بچه ها آموزش می دادند.
۳. (Joseph Karl Benedikt Freiherr von Eichendorff) یوزف فن آیشندُرف، شاعر و نویسنده ی آلمانی. (۱۷۸۸-۱۸۵۷ م.)
۴. (Georg Trakl) گئورگ تراکل، شاعر اتریشی. (۱۸۸۷-۱۹۱۴م.)
۵. «سباستیان در خواب» نام دفتری از اشعار تراکل است که پس از مرگش منتشر شد.
۶. (François Rabelais) نویسنده ی فرانسوی، حدود ۱۴۹۴–۱۵۵۳ م.
۷. (Paul Celan) از بزرگ ترین شاعران آلمانی زبان سده ی بیستم (۱۹۷۰-۱۹۲۰م.)
۸. اشاره به گوتلوپ رگیس (Johann Gottlob Regis)، مترجم کتاب «گارگانتوا و پانتاگروئل» (Gargantua und Pantagruel)، اثر فرانسوا رابله از فرانسوی به آلمانی.
۹. اشاره به رمان «کفچه ماهی»، اثر گونتر گراس.
۱۰. فرانسوا رابله.
۱۱. «گارگانتوا و پانتاگروئل»، نام رمانی پنج جلدی از فرانسوا رابله که میان ۱۵۳۲ و ۱۵۶۴ م. منتشر شده است.
۱۲. اشاره به فرانسوا رابله است که مدتی به عنوان کشیش در شهر مودونِ فرانسه مشغول به کار بود.
۱۳. نوعی نوشیدنی الکلی شامل زرده ی تخم مرغ، شکر یا عسل.
۱۴. Progenie
۱۵. اشاره به هانس کریستیان آندرسن (Hans Christian Andersen)، نویسنده ی دانمارکی (۱۸۷۵-۱۸۰۵ م.).
۱۶. (Albrecht Dürer)، آلبرشت دورر، نقاش، گرافیست و ریاضی دان آلمانی. (۱۵۲۸-۱۴۷۱ م.)
۱۷. منظور دریای شمال شرقیِ آلمان است که در این کشور به دریای شرقی (Ostsee) معروف است.
۱۸. (Kattegatt) تنگه ای در جنوب غربی سوئد و شرق یوتلند.
۱۹. «حَلقه ی پَریان» در اصطلاح به حلقه ای طبیعی از قارچ ها گفته می شود که از توده ی رشته های ریشه ای یک قارچ واحد به وجود می آید.
۲۰. قارچ «براوت رینگ پولتوس».
۲۱. نام علمی: (Boletaceae)، نام یک تیره از راسته ی قارچ های بولتال است.
۲۲. اشاره به بخشی از رمان «کفچه ماهی» اثر گونتر گراس.
۲۳. (Neuschwanstein) کاخی است بر فراز کوه، متعلق به سده ی نوزدهم میلادی در جنوب استان باواریا، در جنوب کشور آلمان که توسط پادشاه وقت باواریا به نام لودویگ دوم ساخته شد.
۲۴. (Papst Franziskus)، پاپ فرانسیس، با نام اصلی خورخه ماریو برگولیو که در سال ۲۰۱۳ به جای بندیکت شانزدهم به عنوان پاپ انتخاب شد و لقب «فرانسیس» را برای خود برگزید.
۲۵. کوه کَره اصطلاحی است برای تولید بیش ازحد کَره در اروپای شرقی که از اواخر دهه ی هفتاد قرن بیستم به دلیل اقدامات دولتی صورت گرفت.
۲۶. بیشتر به فاجعه ها و بحران های بزرگ اقتصادی «جمعه سیاه» می گویند و ارتباطش می دهند به چند حادثه که همه در روز جمعه رخ داده اند، به ویژه بحران اقتصادی سال ۱۹۲۹ میلادی. در روز جمعه ۲۵ اکتبر آن سال ارزهای بورس نیویورک سقوط کرد و این حادثه باعث بحران اقتصادی در جهان گردید.
۲۷. (Elfriede)، نامی کوچک برای بانوان.
۲۸. (Libuše)، نامی کوچک برای بانوان. لیبوشه نامِ مادرِ نخستین یا سرسلسله ی دودمانِ «پِره میسلی» در ناحیه ی بوهم نیز هست.
۲۹. (Böhem)، اشاره به منطقه ی بوهم مربوط به پادشاهی قدیم بوهم که بیش ترِ آن امروزه در کشور چک قرار دارد.
۳۰. (Quirinus Kuhlmann)، نویسنده و شاعر آلمانی. (۱۶۸۹-۱۶۵۱ م.)
۳۱. (Aua) شخصیتی اسطوره ای در رمان «کفچه ماهی»، اثر گونتر گراس که نماد زندگی و اندیشه است.
۳۲. (Xaver) تندبادی که در دسامبر سال ۲۰۱۳ اروپای شمالی را درنوردید. این توفان در کشورهای مختلف به اسامی گوناگونی نامیده می شود.
۳۳. اشاره به خیزابی که آن سال در کرانه های دریای شمالی رخ داد.
۳۴. (Lübeck) شهری در شمال آلمان که گونتر گراس در نزدیکی آن سکونت داشت.
۳۵. (Melencolia I)، به معنی افسردگی و اندوه.
۳۶. (Olivaer)، جنگلی در حومه ی دانتسیک، در کشور لهستان امروزی.
۳۷. (Freudental)، شهری در نزدیکی دانتسیک.
۳۸. (Konrad Hermann Joseph Adenauer)، کنراد آدورنور (۱۹۶۷- ۱۸۷۶ م.)، نخستین صدراعظم آلمان در فاصله ی سال های ۱۹۴۹ تا ۱۹۶۳.
۳۹. (Lüneburg)، از شهرهای ایالت نیدرزاکسنِ آلمان واقع در شمال این کشور.
۴۰. پس از پایان جنگ جهانی دوم قسمت هایی از آلمان جدا شد. آلمانی زبان های ساکن در سرزمین هایی چون لهستان و چک مجبور شدند مرزوبوم خود را رها کرده و به درون آلمان با مرزهای جدیدِ آن روزگار کوچ کنند.
۴۱. Ernst Adomait
۴۲. گراس میزهای تحریری ویژه ی خود داشت که بیشتر شبیه تریبون بود چون همیشه ایستاده می نوشت یا ایستاده با ماشین تایپ می کرد.
۴۳. Lucky Strike
۴۴. (Schleswig-Holstein)، از ایالت های شمالی آلمان به مرکزیت شهر کیل.
۴۵. Schloss Gottorf
۴۶. Hieronymus (347-420 A.D)
۴۷. یا «جمود نعشی»، حالتی است که پس از مرگ در ماهیچه های جانداران رخ می دهد و در جریان آن بافت های ماهیچه ای سفت و سخت می شود. ابن سینا در کتاب رگ شناسی، واژه ی «مرگاخُشکی» را برای این حالت به کار برده است.
۴۸. Friedenau
۴۹. Behlendorf
۵۰. Calvados
۵۱. مخففی است برای آلمان شرقی، به معنی «جمهوری دموکراتیک آلمان» (Deutsche Demokratische Republik).
۵۲. Caritas
۵۳. Stockumer Kirchstrasse
۵۴. (Horst Geldmacher)، نقاش، گرافیست، مجسمه ساز و نوازنده ی آلمانی (۱۹۲۹-۱۹۹۲ م.)
۵۵. Ekkehard Pelliccioni
۵۶. Mages
۵۷. Pankok
۵۸. (Franz Witte)، نقاش آلمانی (۱۹۷۱-۱۹۲۷ م.)
۵۹. (Joseph Beuys)، جوزف بویس، هنرمند سرشناس آلمانی در زمینه ی سنگ تراشی، نقاشی و تئوری هنر (۱۹۲۱-۱۹۸۶ م.)
۶۰. نام محله ای در شهر دوسلدورف.
۶۱. قطار ویژه ای که میان آلمان شرقی و غربی در رفت وآمد بود.
۶۲. اشاره دارد به معجزه ی اقتصادی آلمان پس از جنگ جهانی دوم. بعد از وضع بسیار وحشتناکی که اقتصاد آلمان دچار شده بود سه عامل عمده در شکل گیری آن چه معجزه نامیده شد اثرگذار بودند: یکی رفرم پولی، دیگری حذف کنترل های قیمتی که هر دوی این ها در سال ۱۹۴۸ و در یک دوره ی چندهفته ای روی داد و سوم کاهش نرخ های نهایی مالیاتی در سال های ۱۹۴۸ و ۱۹۴۹.
۶۳. (EL Greco)، نقاش، مجسمه ساز و معمارِ یونانی تبار دوران رنسانس اسپانیا. (۱۶۱۴-۱۵۴۱ م.)
۶۴. بوهمین ها در اروپا به کسانی گفته می شود که با روشی غیرمتعارف همراه با مردمان هم مرامشان که اغلب به مسایلی از قبیل ادبیات، هنر و موسیقی علاقه مندند، زندگی می کنند.
۶۵. نوعی بیماری قارچی در گیاهان است. سفیدک به لکه های زرد یا خشک روی برگ، ساقه و میوه گفته می شود که به طورمعمول با ریسه یا اندام های بارده قارچ همراه هستند.
۶۶. (Silicon Valley) یا «دره ی سیلیکون»، نام رایج و غیررسمی منطقه ای در حدود هفتاد کیلومتری جنوب شرقی سانفرانسیسکو. شهرت این منطقه به دلیل قرار داشتن بسیاری از شرکت های مطرح انفورماتیک جهان در آن جا ست.
۶۷. (Hans Magnus Enzensberger) هانس ماگنوس انتسنبرگر، شاعر، نویسنده، مترجم و خبرنگار آلمانی. (زاده ۱۹۲۹ م.)
۶۸. (Giovanni Battista Tiepolo) جامباتیستا تیه پولو، نقاش و گراورساز بزرگ ایتالیایی سده ی هجدهم میلادی.
۶۹. (Weißwasser) شهری در ایالت زاکسن در شرق آلمان.
۷۰. Olivetti
۷۱. «امتیازات مرغان باد» نام نخستین اثر منتشر شده از گونتر گراس در سال های نخست دهه ی هفتاد که مجموعه ای از اشعار، قطعات ادبی و طراحی های اوست.
۷۲. منظور شب هایی است که خورشید فقط مدت کوتاهی غروب می کند. هم زمان می تواند اشاره ای به رمان «شب های سفید» (شب های روشن) فیودور داستایفسکی باشد که داستان آن در سن پترزبورگ می گذرد.
۷۳. منظور شکلی از چهارپاره است که مصراع اول با سوم و دوم با چهارم هم قافیه باشد.
۷۴. (Peter Rühmkorf)، شاعر و مقاله نویس سرشناس آلمانی (۱۹۲۹-۲۰۰۸ م.)
۷۵. (Karl Otto Conrady)، کارل اوتو کنرادی، ویراستار آنتالوژی شعر آلمانی زبان.
۷۶. نوعی از گل سخت شده و سیاه که ورقه ورقه جدا می شود و می توان آن را برای نوشتن به کار برد، سنگ لوح.
۷۷. گیاهی با برگ های وسیع، مسطح و ضخیم که روی تنه ی گیاه به شکل یک گل قرار می گیرند. هنوز هم مصرف طناب های ساخته شده از سیسال در صنایع ماهیگیری و حمل ونقل دریایی رایج است.
۷۸. Shuva
۷۹. (Verst) یک یکای منسوخ شده روسی برای طول است. یک ورست برابر است با ۱ر۰۶۶۸ کیلومتر ۰ر۶۶۲۹ مایل، ۳.۵۰۰ فوت.
۸۰. (Alexej von Jawlensky) الکسی فن یاولنسکی، نقاش آلمانی با تبار روسی. (۱۸۶۴-۱۹۴۱ م.) او نقاشی اکسپرسیونیستی بود و در کنار فرانتس مارک، آگوست ماکه، پل کله و واسیلی کاندینسکی گروهی با نام «سوارکار آبی» را تشکیل می دادند.
۸۱. (Greifswald)، گرایفس والد، شهری در شمالِ شرق آلمان در ساحل دریای بالتیک.
۸۲. (Pommern)، پومرانی، منطقه ای تاریخی واقع در کرانه ی جنوبی دریای بالتیک است. این سرزمین امروزه میان دو کشور آلمان و لهستان تقسیم شده است.
۸۳. (Caspar David Friedrich)، نقاش منظره پرداز آلمانی و از پیشگامان جنبش رمانتیسیسم در اوایل سده ی نوزدهم میلادی.
۸۴. (Langfuhrer) نام یکی از محله های شهر دانتسیک.
۸۵. منظور جمهوری دانتسیک است.
۸۶. «گولدن دانتسیک»، یکای پول رایج در جمهوری خودمختار دانتسیک.
۸۷. Adagio
۸۸. Andante
۸۹. (Giuseppe Torelli)، جوزپه تورللی، آهنگ ساز ایتالیایی مربوط به عصر باروک.
۹۰. Schnurre
۹۱. (Teatro alla Scala) یکی از معروف ترین تالارهای اپرا در جهان که در شهر میلان ایتالیا قرار دارد.
۹۲. (Giuseppe Verdi) با نام کامل جوزپه فورتونینو فرانچسکو وردی (۱۹۰۱-۱۸۱۳ م.)، از آهنگ سازان ایتالیایی که اهمیت او در آهنگ سازی اپرا را همسنگ نقش بتهوون در سمفونی می دانند.
۹۳. (La traviata)، به معنی «بانوی گمراه»، اپرایی ست در سه پرده که اقتباسی است از یک رمانِ الکساندر دوما (پسر).
۹۴. Krauss-Maffei
۹۵. منظور والتر فن دِر فوگل وایده (۱۲۳۰-۱۱۷۰ م.)، مهم ترین شاعر آلمانی سده های میانه است. او ترانه ای دارد که در آن اشاره به نشستنش بر سنگی می کند. برخی نقاشی ها نیز همواره او را نشسته روی سنگی نشان می دهند.
۹۶. Kurbjuhn

نظرات کاربران درباره کتاب میرایی