فیدیبو نماینده قانونی انتشارات کتاب کوله‌پشتی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب اعترافات آقای ایکس یکی از اعضای کنگره‌ی امریکا

کتاب اعترافات آقای ایکس یکی از اعضای کنگره‌ی امریکا

نسخه الکترونیک کتاب اعترافات آقای ایکس یکی از اعضای کنگره‌ی امریکا به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب اعترافات آقای ایکس یکی از اعضای کنگره‌ی امریکا

در کنگره‌ی امریکا، نه تنها دغدغه‌ی ما بیان حقایق نیست، بلکه در بسیاری از موارد با حسن نیت در پی ترفندهایی هستیم تا حقایق را وارونه جلوه دهیم. اگر فکر می‌کنی که حقیقت همان چیزی است که وجود دارد، باید بگویم اینجا این‌گونه نیست و اشتباهی آمده‌ای. پس بهتر است راه و روش رهبران را در پیش بگیری. همه‌ی آن‌ها اول در اوج بودند و بعد افول کردند. رهبرانِ اسطوره‌ای که در عراق در زمینه سِلاح کشتار جمعی نقش داشتند را به یاد بیاور که به چه سرنوشتی دچار شدند. زمانی می‌توانی دنباله‌رویِ رهبر باشی که قبولش داشته باشی، دقیقاً مثل وقتی است که تو به پزشکت علاقه داری و هر توصیه‌ای که داشته باشد، انجام می‌دهی. دغل کاری و فریب همیشه بخشی از ذات سیاست‌مداران موفق است. البته که این موضوع حقیقت ندارد، اما انگار بخشی از ژن‌های ما به توجیه دروغ‌گویی اختصاص دارد.

ادامه...

بخشی از کتاب اعترافات آقای ایکس یکی از اعضای کنگره‌ی امریکا

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

پیشگفتار: هویت نامعلوم یکی از اعضای کنگره

آقای ایکس را اولین بار در یک مهمانی شام، در واشنگتن ملاقات کردم. اما مایل نیستم تاریخ دقیق آن را لو بدهم، چون این کار باعث می شود که برخی کم کم متوجه هویت او شوند. در ادامه، توضیح خواهم داد که چرا آقای ایکس به هیچ وجه مایل نبود هویت اش فاش شود.
در اولین دیدارمان تا سال ۲۰۰۷، من ویراستار هید وی ریپورت(۱) بودم، خبرنامه ای با موضوع سفرهای تجملی که آن را در سال ۱۹۷۹ با نام مستعار اندرو هارپر(۲) تاسیس کرده بودم. این خبرنامه به خاطر ارائه ی گزارش های منصفانه و نقدهای معتبر از هتل ها و اقامتگاه های سراسر جهان، در مجلات معتبری همچون نیویورک تایمز، وال استریت ژورنال، یو اس دی تودی، فوربس و نشنال جیوگرافیک تراولر و... معرفی می شد و مورد توجه بسیاری از مردم قرارمی گرفت.
مخاطبان من بیشتر افراد مشهور، مدیران ارشد اجرایی و روسای کل برخی شرکت ها بودند. بیشتر آن ها خواهان صلح و آرامش بودند و به دنبال مکان هایی می گشتند تا از شلوغی دوری کنند. دوازده نفر از اعضای کنگره از مشترکین خبرنامه ی من بودند که آقای ایکس هم یکی از آن ها بود. مرد خوش برخوردی بود و به خاطر عشق او به سفر و علاقه ی شدید من به سیاست، خیلی زود بین ما روابط دوستانه ای برقرار شد. من علاوه بر این ها، سردبیر مطبوعات و رئیس ستاد انتخاباتی دو نفر از اعضای مجلس نمایندگان در دهه ی ۱۹۷۰ نیز بودم. سرانجام با هم دوست شدیم و به هم اعتماد کردیم و من معمولاً سالی یک یا دوبار بعد از سفرهای تحقیقاتی ام به دور دنیا، شبی در واشنگتن توقف می کردم و با او قرار ملاقات می گذاشتم و از ماجراجویی هایم با او صحبت می کردم و به توصیف هتل هایی می پرداختم که در طول سفر آن ها را به نوعی کشف کرده بودم. علاوه بر این ها، اطلاعات محرمانه ی کنگره ی امریکا را با هم رد و بدل می کردیم. با اینکه نسبت به هم احساس راحتی می کردیم و حرف هم را می فهمیدیم، مکان ملاقات های مان همان اتاقک های دو نفره در رستوران ها بود. پس از یک سال گفت وگوهای مان شکل محرمانه ای به خود گرفت و آقای ایکس به افشاگری های باورنکردنی درمورد کنگره روی آورد که بسیاری از آن ها من را آشفته می کرد. معمولاً بعد از هر دیدار، اظهاراتش را یادداشت می کردم تا آن ها را از یاد نبرم. تصور می کردم که بعد از کناره گیری از کنگره، در کتابی شامل گفت وگوهای خودش این مطالب را منتشر خواهد کرد. تا بعد از بازنشستگی ام، هر از گاهی یکدیگر را ملاقات می کردیم. یک روز به او گفتم که درحین صحبت با او از گفته هایش یادداشت برداشتم و یک کپی از آن ها را به او دادم. ابتدا عصبانی شد و احساس کرد از اعتماد او سوءاستفاده کرده و در عالم دوستی به او خیانت کرده ام. اما من به او اطمینان دادم که در مورد گفت وگوهای مان با کسی حرف نزده ام و بدون رضایت او هرگز این کار را نخواهم کرد. به نظر می رسید که قانع شده باشد. گرچه تا هشت ماه تمایلی به صحبت کردن با من نداشت.
یک روز، به طور غیرمنتظره ای به من زنگ زد و خواست به شکل محرمانه با او ملاقاتی داشته باشم تا در مورد مسئله خصوصی با من صحبت کند. از لحنش متوجه شدم که موضوع خیلی مهمی پیش آمده و قبول کردم که هفته بعد به واشنگتن بروم. همدیگر را در یک هتل آپارتمان ملاقات کردیم. بعد از یک گپ وگفت کوتاه، ناگهان از من پرسید که آیا هنوز هم دست نوشته های اولیه گفت وگو های مان را دارم یا نه. من گفتم که آن ها را دارم و طبق قولی که به او دادم، این موضوع را با کسی در میان نگذاشته ام و با کسی در این مورد حرفی نزده ام. بعد، او از سر رضایت با کف دستش ضربه ای به شانه ام زد و گفت: «من چندین بار کپی مطالبی رو که به من داده بودی خوندم و باید بگم که تو از قول من خیلی خوب و درست همه چیز رو بازگو کردی.
دوست دارم این جرات رو پیدا کنم که درمورد وضعیت نامطلوب و مسائل داخلی این شهر، همان طور که با تو صحبت کرده ام با دیگران نیز در ملا عام و بی پرده صحبت کنم.
سیاست بی رحمه. لعنت به من! متاسفانه شهامت اش رو ندارم و نمی خوام اسمِ خودم رو لکه دار کنم و از خودم خاطره ی بدی به جا بگذارم. من نمی خوام با این کارم باعث شرمندگی خانواده و همکارانم در کنگره بشوم و خودم رو از پیشرفت های آینده محروم کنم.»
او در ادامه گفت که اگر مایلم اظهارات اش را منتشر کنم، این کار را حتماً انجام بدهم. او همچنین می گفت که من آدم قابل اطمینانی هستم و از من می خواست که هویت او را فاش نکنم و به افراد، سرنخی در این مورد ندهم.
من به او گفتم که خوشحال می شوم ویراستاری چنین کتابی را به عهده بگیرم، اما اگر اسمی از او در کتاب بیاید، ممکن است افراد، بیشتر ترغیب شوند که آن را بخوانند. اما او تمایلی به این کار نداشت و از من خواست قسم بخورم که هویت اش را فاش نکنم. در نهایت، رسماً با پیشنهاد نظارت بر کتاب وی موافقت کردم. زیرا معتقد بودم که مردم امریکا در مورد اظهارات نگران کننده ی او تعمق بیشتری به خرج خواهند داد.
بعدها در دو مناسبت دیگر با او ملاقات داشتم و در هر دو جلسه ای که با هم داشتیم، آقای ایکس تغییرات جزیی ای را در رونوشت اظهاراتش اعمال کرد تا ضمن شفاف سازی اطلاعات در مورد اعضای کنگره که با خودش هم دوره بودند، برخی از اطلاعات را به روز رسانی کند. ما دیگر با هم صحبت نکردیم تا اینکه بالاخره یک روز اجازه داد که اظهارات بی پرده اش را منتشر کنم. من که از این کار او تعجب کرده بودم علت را جویا شدم و از او پرسیدم که چرا این قدر شتاب زده تصمیم به این کار گرفته است! او این گونه من را توجیه کرد که در جریان مبارزات انتخاباتی سال ۲۰۱۶ در واشنگتن، موجی از اهانت ها به شکل کاملاً باورنکردنی به راه افتاده است.
بالاخره بدون هیچ گونه دخل و تصرفی و از زبان خودِ او، اظهاراتش را نوشتم و برای اینکه مطالعه ی کتاب راحت تر باشد، به اظهارات پراکنده ی او نظم دادم و آن ها را بر اساس موضوع، فصل بندی کردم. این کتاب کم حجم و باریک، داستان سرایی نیست بلکه مجموعه ای از اظهارات تحریک آمیز آقای ایکس می باشد. با وجود اصرار های من، آقای ایکس نه تنها قبول نکرد که قبل از انتشار کتابش مقدمه ی آن را بررسی کند، بلکه به من اختیار تام داد تا بر طرح پشت و روی جلد کتابش، نظارت داشته باشم و از این طریق حس کنجکاوی مخاطبان را تحریک کنم.
با توجه به اعتماد دوطرفه ای که به هم داشتیم و طبق قول و قراری که با هم گذاشته بودیم، من شیوه ای به کار بردم تا در مرحله ی چاپ، اسامی و تاریخ های خاصِ منتسب به اطلاعات محرمانه او، فاش نشود. نمی خواستم به بازنشستگی او یا فعالیت اش در کنگره اشاره شود یا اینکه مشخص شود که مجدداً در انتخابات رای آورده است یا خیر. با وجود آنکه آقای ایکس دموکرات بود و این را می شد کاملاً از اظهاراتش فهمید می توانستم او را جمهوری خواه جا بزنم. آدمی زاد ذاتاً کنجکاو است و به خاطر حس عدالت طلبی، دلش می خواهد هویت این افراد را فاش کند. دلم می خواست هویت آقای ایکس را فاش کنم. شاید به این خاطر که دوست داشتم او مجازات شود. اما درهرصورت او به من اعتماد کرده است و من حق ندارم او را از خودم ناامید کنم، حتی اگر با ریاکاری من را فریب داده باشد.
خوانندگان حرفه ای متوجه خواهند شد که بسیاری از اظهارات آقای ایکس جدید نیستند و طی سال های متمادی در مطبوعات به صورت تکه تکه چاپ شده اند. تنها تفاوتش این است که او رفتار خشونت آمیز و اظهارات وقیحانه در بین هیئت انتخاب کنندگان و اعضای کنگره را محکوم می کند. بدون شک، اصرار آقای ایکس برای اینکه ناشناس باقی بماند به این دلیل است که او تصویر هراس انگیزی از سوء عملکرد سازمانی را ترسیم می کند، که در صدر آن سیاست مدارانِ فریبکارِ هم مسلک خودش قرار دارند. آن ها کسانی هستند که قدرت را به دست گرفته و بهره های پولی را با دست و دل بازی خرج می کنند. او معتقد بود که امروزه واشنگتن از تمدن عقب افتاده و رو به سقوط است و متاسفانه کنگره نیز همین روال را طی می کند
بسیاری به خاطر غرور آقای ایکس از او بیزار خواهند شد، زیرا او از اینکه طرفداران انتخاباتی اش را فریب داده است تا به او رای بدهند اصلاً احساس پشیمانی نمی کند. این طور به نظر می رسید که او تنها از سیستم قانون گذاری تنفر پیدا کرده بود که به کشت وکشتار مردم می پرداخت. البته او بیشتر این وضعیت را نتیجه ی بی تفاوتی و ساده لوحی عموم مردم می دانست که در برابر تغییر وضعیتِ موجود، خود را فاقد قدرت می دیدند. یک بار به من گفت که می خواهد با افشاگری، خون مردم را به جوش بیاورد. بدون شک، نترسیِ او من را یاد گزارشگر افسانه ای اخبار تلویزیون ، هاوراد بیل انداخت که از شنوندگان با التماس می خواست که دیدشان را گسترش بدهند و فریاد بزنند: «به درک که من کاملاً خل و چل ام. اصلاً هم نمی خوام بهش فکر کنم.» او در فصل پایانی به این نکته اشاره می کند که بسیاری از ما نیز درمواقع لزوم برای حفظ منافع شخصی ذهن مان را به روی حقایق می بندیم.

رابرت اتکینسون(۳)
فوریه ۲۰۱۶

جهالت باورنکردنی رای دهندگان

رای دهندگان اطلاعات کمی در مورد ساختار و سازوکار حکومت ما دارند. مثلاً از یک رای دهنده بخواه بخش های سه گانه ی دولت را نام ببرد، در کمال تعجب می بینی که نمی داند. به درک که اسم رئیس دیوان عالی را هم به یاد نمی آورند، اصلاً چه اهمیتی دارد؟! همین که رای دهندگان من اسمم را بدانند و از فعالیت هایی که انجام می دهم، مطلع باشند، از سرم هم زیاد است. باید این جمله ی چرچیل را قاب گرفت که: «بهترین راه برای این که بفهمید دموکراسی چیست، آن است که یک گپ کوتاه با شهروندان معمولی داشته باشید.»
یک بار از دوستی در مورد میزان رضایت اش از قانون اساسی سوال کردم. در جوابم گفت: «قانون اساسی این حق رو به من می ده که اسلحه داشته باشم.» بعد پرسیدم: «خب دیگه چی؟» و او در جوابم گفت: «دیگه بیشتر از این چی می خوای؟ حق رای هم داریم!» این هم حرف های یک آدم پخمه که حق رای هم دارد! دیگر چه انتظاری می شود داشت از این آدم ها.
اگر حوزه های انتخاباتی حداقل کارایی لازم را در زمینه ی اجتماعی و در ارتباط با شهروندان نداشته باشند، برقراری دموکراسی به شکل مطلوب، کار بسیار دشواری خواهد بود. وای! حماقت تا کی قرار است ادامه داشته باشد؟ بی توجهی موجب شده تا سیاست مداران سر رای دهندگان شیره بمالند و با خرید و فروشِ آراء برای شرکت در مبارزات انتخاباتی، وارد بازی های خطرناک شوند و این گونه جلوی روال طبیعی انتخابات مردمی را بگیرند.
برداشت من از حقیقت واقعیت را می سازد و این من هستم که تصمیم می گیرم که واقعیت چه باشد. پیش آمده که گاهی برسر لوایح بحث برانگیز، با یک حرکت موافقت کنم و یا با اصلاحیه ای مخالف باشم و این گونه با دادن رای موافق یا مخالف، طرف یکی از دو گروه حاضر در کنگره را بگیرم. این یک بازی قدیمی است که اگر نتوانستید افراد را متقاعد کنید که رای موافق بدهند آن ها را به اشتباه بی اندازید تا با فریب کاری بتوانید از آن ها رای موافق بگیرید.
به سرزمین رویایی کنگره امریکا خوش آمدید، جهنمی که پر از شعار و فریب است و هیچ کس واقعاً نمی داند درست و غلط چیست. من خیلی وقت ها حرف های ضد و نقیض می زنم و برخی از افراد این نکته را مدام به من گوش زد می کنند. یک بار در مورد صرف هزینه های هنگفت و وام های سرسام آور انتقاد می کنم و بار دیگر متقاضی هزینه ی بیشتر برای آموزش و پرورش، بهداشت و درمان، پروژه های حفاظتی و غیره می شوم. در کل، آدمی هستم که مثل قانون اساسی مان می خواهم هم خدا را داشته باشم هم خرما را!
بیشتر اوقات رای دهندگان ادعا می کنند که می خواهند از جزئیات رای خود مطلع شوند. اما حقیقت این است که آن ها بیشتر مایل اند از طریق نمایش های تلویزیونی، محافل حاشیه ساز، چکیدهِ روزنامه های زرد و پیام های لعنتی که در توئیتر بین افراد رد و بدل می شود، به حقایق دست پیدا کنند.
ما به ملت بی مایه ای تبدیل شده ایم که ذهنش گفتار سرگرمی های پیش وپا افتاده است. مردم امریکا شاید نتوانند خیلی راحت افغانستان را روی نقشه به شما نشان دهند و یا دوتن از سناتورهای شان را نام ببرند، اما همه چیز را درمورد کیمبرلی کارداشیانِ(۴) دیوانه و بِرَد(۵) -گروه موسیقی راک امریکایی- می دانند. تمام نگرانی من برای آینده کشورم این است که در زمانی که کشورم درگیر مسائل بحرانی است، مردمم با سرگرم شدن به مسائل پوچی چون ورزشکارانِ بی سواد و جشن های پرحاشیه، خود را از مسائل مهم کشور کنار بکشند. به گفته ی رای دهندگان، آن ها آن قدر سرشان شلوغ است و گرفتاری دارند که وقت ندارد مسائل روز را دنبال کنند و ببینند چه دارد بر سر واشنگتن می آید. و این از مصیبت های عصر مدرنیته است. حقیقت این است که عده ی زیادی از مردم آن قدر پرمشغله هستند که فقط حواس شان به خودشان است برنامه های گروه موسیقی مورد علاقه شان را در فیسبوک و یوتیوپ و اینستاگرام دنبال کنند. تمام دنیا تبدیل به صحنه ی موسیقی شده است و همه می خواهند تبدیل به ستاره های موسیقی شوند. ما هیچ فرقی با نارسیست ها(۶) نداریم. خودمان را گم کرده ایم و دروغ که تا دل تان بخواهد، هرجا لازم باشد می گوییم و پول، خدای مان شده است. برخلاف آنچه در ظاهر نشان می دهیم با مردم بازی می کنیم.
بهتر است بگوییم جامعه دارد به گله ی گوسفندی تبدیل می شود که در اندیشه های خودش غرق شده و با این وجود، مشتاق است هرچه سریع تر به کامیابی برسد. این ها همه هواداران دو آتیشه ی حزبِ راست هستند که در مورد هر الاغی اطلاعات دارند جز کاندیدایی که قرار است به او رای دهند. برای آن ها حتی مهم نیست که چه کسی پیروز میدان است.

نظرات کاربران درباره کتاب اعترافات آقای ایکس یکی از اعضای کنگره‌ی امریکا

عالی بود واقعا
در 2 سال پیش توسط mas...gan
ممنون بابت پیگیری قیمت
در 2 سال پیش توسط فرید حسینی پری