فیدیبو نماینده قانونی انتشارات پیدایش و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب دینامیل فوق محرمانه

کتاب دینامیل فوق محرمانه
سورنا در سرزمین دایناسورها - ۱

نسخه الکترونیک کتاب دینامیل فوق محرمانه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب دینامیل فوق محرمانه

این صدای ریختن ترسم بود که از توی قلبم افتاد توی شکمم، نفس عمیقی کشیدم، دستم را از روی صورتم برداشتم. دایناسور ثابتِ ثابت بود، فقط یک تصویر نقاشی روی صفحه‌ی لپ‌تاپم. با خودم گفتم: «این باید یک شوخی مسخره باشد، حتماً یکی از پسرهای احمقِ توی گیم نت است که خواسته حالم را بگیرد!» آخر چشم ندارند ببینند من تمام مرحله‌های گیم‌ها را ببرم و یک هفته بازی مجانی جایزه بگیرم. خواستم بی‌خیال داینامِیل شوم. داینامِیل!!!!! (عجب واژه‌ی زیبایی یکهو اختراع کردم. درست مثل شیرکاکائو. حتماً کسی که اولین بار شیرکاکائو را اختراع کرده مثل الان من حسابی کیف کرده.) تصورش را بکنید: یک مخلوط‌کن بزرگ به بزرگی یک دایناسور. حالا یک دایناسور و یک ایمیل را بریزیم تویش و قاتی‌پاتی کنیم. بعد چه چیزی داریم؟ معلوم است، یک داینامِیل!!!

ادامه...

بخشی از کتاب دینامیل فوق محرمانه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



با سپاس از همسفران مهربان زندگی ام،
پدر و مادر خوبم

برای میلاد عزیز
که با شیطنت های کودکی اش سورنا را در خیالم جان بخشید.



سورن داینی



دایناجادو



شاه داینو



چتری داینو



دوشیزه داینا



روح جد پنجاه و هفتم



داناداینا

فصل ۱

این یک پیام فوق محرمانه برای سورنای قهرمان است.
پیام از یک ایمیل عجیب برایم فرستاده شده بود.




اگر می توانی ترس هایت را کنار بگذاری و شب ها، بدون خیس کردن رختخوابت، راحت بخوابی، اگر می توانی صبحانه ات را با یک تیرانوزاروس بخوری، ناهارت را با یک استگوزاروس و شامت را در یک رستوران دریایی با یک شونیزاروس میل، اگر می توانی راهنمای خوبی برای دایناسورها باشی...
روی شکل دایناسوری که در زیر آمده است، کلیک کن!!!



اولش جا خوردم، ترسیدم، یکهو قلبم تند تند، تالاپ تلوپ کرد. حس کردم چشم های دایناسور برقی زد، شاید هم دندان هایش. خودم را عقب کشیدم، دستم را روی صورتم گذاشتم، بعد یواش یواش از لابه لای انگشت هایم به دایناسور نگاه کردم. انگار می خندید.

قلوپ!!

این صدای ریختن ترسم بود که از توی قلبم افتاد توی شکمم، نفس عمیقی کشیدم، دستم را از روی صورتم برداشتم. دایناسور ثابتِ ثابت بود، فقط یک تصویر نقاشی روی صفحه ی لپ تاپم. با خودم گفتم: «این باید یک شوخی مسخره باشد، حتماً یکی از پسرهای احمقِ توی گیم نت است که خواسته حالم را بگیرد!»
آخر چشم ندارند ببینند من تمام مرحله های گیم ها را ببرم و یک هفته بازی مجانی جایزه بگیرم. خواستم بی خیال داینامِیل شوم.

داینامِیل!!!!!

(عجب واژه ی زیبایی یکهو اختراع کردم. درست مثل شیرکاکائو. حتماً کسی که اولین بار شیرکاکائو را اختراع کرده مثل الان من حسابی کیف کرده.)
تصورش را بکنید: یک مخلوط کن بزرگ به بزرگی یک دایناسور. حالا یک دایناسور و یک ایمیل را بریزیم تویش و قاتی پاتی کنیم. بعد چه چیزی داریم؟
معلوم است، یک داینامِیل!!!
نه خیر، دیگر نمی شود از یک داینامِیل گذشت، باید بازش کنم. من تا تهِ تهِ تهش می روم و به آن بچه های احمق نشان می دهم که یک قهرمان حرفه ای نترسم.

تق!!!!!!!

این صدای دکمه ی اینتر لپ تاپم بود،...واووووو!

آفرین قهرمان!

نظرات کاربران درباره کتاب دینامیل فوق محرمانه