فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب هیچکاک به روایت هیچکاک

کتاب هیچکاک به روایت هیچکاک

نسخه الکترونیک کتاب هیچکاک به روایت هیچکاک به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب هیچکاک به روایت هیچکاک

هیچکاک قبل از آن‌که در مقام فیلمسازی قرار بگیرد، داستان‌هایی می‌نوشت که، طبیعتا، در لحن و موضوع کاملا هیچکاکی و همچنین فوق‌العاده سینمایی بودند. «گاز»، داستانی که او در هنلی تلگراف منتشر کرد، مجله‌ای که انتشارش را شرکتی برعهده داشت که هیچکاک بعد از ترک مدرسه سنت اِگناتیوس برایش کار می‌کرد، اغلب به عنوان الگوی اکثر کارهای بعدی‌اش در نظر گرفته می‌شود، با شخصیت زنانِ در خطرش، برانگیختن حس دگرآزاری، تشریح جزئیات تجربه ترس، و پایان غافلگیرکننده: که تماما یک رؤیا، حاصل داروی بی‌هوشی در مطب یک دندانپزشک است. اما خالی از ظرافت و پیچیدگی هم نیست. به‌رغم این‌که هیچکاک بعدها در کار حرفه‌ای‌اش در باب پرهیز از کلیشه‌ها سخن می‌گفت، این داستان بر کلیشه استوار شده است. او حال و هوای داستان «گاز» را با مختصر ارجاعی به گرند گینیول و سپس مجموعه‌ای از جزئیات قراردادی بنا می‌کند. «گاز» در نهایت داستانی است بر اساس داستان‌های کلیشه‌ای و نه تجربیات شخصی. در واقع، نسخه نمایشیِ زنی است که به گونه‌ای در داستان و درام فرو رفته که تخیلش برافروخته شده و ادراکش را از دنیای اطرافش رنگین کرده است. کلیشه داستان به قسمتی از یک آزمایش هوشیارانه تبدیل می‌شود که نشان می‌دهد چگونه کلیشه ذهن فرد را اشغال می‌کند و تجربیاتش را شکل می‌دهد. این داستان، مطالعه‌ای است درباره حمله عصبی ناشی از تأثیر هنر مهیج.

ادامه...

بخشی از کتاب هیچکاک به روایت هیچکاک

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



۱. Hitchbook
۲. Henley Telegraph
۳. St. Ignatius
۴. Grand Guignol: اشاره به تئاتر گرند گینیول در پاریس که از ۱۸۹۷ تا ۱۹۶۲ به نمایش های ترسناک طبیعی مشهور بود.ــ م.
۵. (1667- Jonathan Swift(1745: هجونویس، شاعر و نویسنده رساله های سیاسی ایرلندی.ــ م.
۶. Homo ridicuoso
۷. British Famous Players-Lasky
۸. Pygmalion: نمایشنامه ای از جرج برنارد شاو.ــ م.
۹. farce
۱۰. The Jazz Age: موجی از همه گیر شدن موسیقی جاز و رقص بعد از جنگ جهانی اول در دهه ۱۹۲۰.ــ م.
۱۱. Cicil B. DeMille (1881-1959)
۱۲. (George Feydeau (1862-1921: نمایشنامه نویس فرانسوی، دارای آثار متعدد در زمینه کمدی فارس.ــ م.
۱۳. The Spanish Jade
۱۴. (1909- Whitfield Cook(2003: فیلمنامه نویس آمریکایی. همکاری در نوشتن فیلمنامه های بیگانگان در قطار و صحنه وحشت با هیچکاک.ــ م.
۱۵. این موضوع در چندین کتاب بیوگرافی هیچکاک آورده شده و همچنین در فیلم هیچکاک (۲۰۱۲) به ارتباط بین آلما و کوک اشاره شده است.ــ م.
۱۶. Crippen & Christie: دو جانی آدمکش انگلیسی که هیچکاک به داستان آن ها بسیار علاقه مند بود و در چند فیلم از ماجراهای آن دو و نامشان استفاده کرده است.ــ م.
۱۷. plausibles
۱۸. seer
۱۹. Hays Office: رعایت امور اخلاقی در محصولات استودیوهای فیلمسازی آمریکا بین سال های ۱۹۳۰ تا ۱۹۶۸ در این اداره کنترل می شد.ــ م.
۲۰. "The Film Thriller"
۲۱. The Importance of Being Earnest: نمایشنامه ای از اسکار وایلد، ۱۸۹۵.ــ م.
۲۲. یکی از مناطق پنجگانه نیویورک.ــ م.
۲۳. جنگ بین دو امپراتوری روسیه و ژاپن بین سال های ۱۹۰۴ تا ۱۹۰۵.ــ م.
۲۴. Bath Road
۲۵. World Film News
۲۶. News Chronicle
۲۷. New York Herald Tribune
۲۸. Wuthering Heights (ویلیام وایلر-۹۳۹۱)
۲۹. Gone With the Wind (ویکتور فلمینگ-۹۳۹۱)
۳۰. The Little Foxes (ویلیام وایلر-۱۴۹۱)
۳۱. کنترل رعایت امور اخلاقی در محصولات استودیوهای فیلمسازی آمریکا بین سال های ۱۹۳۰ تا ۱۹۶۸ در این اداره صورت می گرفت. ــ م.
۳۲. thriller
۳۳. (Alexander Humphreys Woollcott (1887-1943: منتقد ادبی آمریکایی.ــ م.
۳۴. Film Review
۳۵. seat-clingers
۳۶. cliff-hangers
۳۷. Vanguard Films
۳۸. Coronet
۳۹. Daily Mail
۴۰. American Weekly
۴۱.(Marie Adelaide Belloc Lowndes (1868-1947: رمان نویس پرکار انگلیسی.ــ م.
۴۲. Film Heritage
۴۳. The Pilgrim (1923)
۴۴. Montpelier
۴۵. Barre
۴۶. Sweet Charity (باب فاس-۹۶۹۱)
۴۷. Funny Girl (ویلیام وایلر-۸۶۹۱)
۴۸. The London Observer
۴۹. Carlsbad Caverns: حفره های کارلزبد واقع در پارک ملی کارلزبد در ایالت نیومکزیکو. شهرت پارک به دلیل غار زیرزمینی آن به مساحت ۴۴ کیلومتر است که ۱۶ گونه خفاش را در خود جای داده است.ــ م.
۵۰. منظور مولف در سینمای صامت است.ــ م.
۵۱. ultra-realism
۵۲. Cahiers du Cinéma
۵۳. Boomerang (الیا کازان-۷۴۹۱)
۵۴. Call Northside 777 (هنری هاتاوی-۷۴۹۱)
۵۵. Marty (دلبرت من ـ ۵۵۹۱)
۵۶. Motion Picture Studio
۵۷. (Dangerous Lies (1921: هیچکاک در این فیلم طراح تیتراژ بوده است.ــ م.
۵۸. Film Weekly
۵۹. Film and Stars
۶۰. Drury Lane
۶۱. Lyceum
۶۲. habit of drama
۶۳. ultra-realism
۶۴. Advertiser
۶۵. Band Wagon
۶۶. Spellbound (1945)
۶۷. (1897- Thornton Wilder(1975: نمایشنامه نویس و رمان نویس آمریکایی و یکی از فیلمنامه نویسان سایه یک شک.ــ م.
۶۸. Life
۶۹. Flamingo Feather، از جمله فیلم های تولیدنشده هیچکاک است.ــ. م.
۷۰. Laurens van der Post
۷۱. هیچکاک در این جا عبارت فرانسوی cherchez la femmeرا به کار برده است.ــ م.
۷۲. Boileau-Narcejac
۷۳. Ottawa Citizen
۷۴. Woman to Woman (گراهام کاتس-۳۲۹۱)
۷۵. Sunday Herald magazine
۷۶. Marty (1955)
۷۷. Motion Picture Herald
۷۸. Take One
۷۹. البته کولشوف بود که برای اولین بار دست به این تجربه زد که به نام «کار موثر کولشوف» در تدوین مشهور است که پودوفکین و دیگر کارگردانان از آن استفاده کردند. کولشوف در تجربه خود از نمای نزدیک، از هنرپیشه معروف سینمای صامت روسیه ایوان ماژوخین (و نه یک زن) استفاده کرد و آن را در میان سه تصویر ــ یک ظرف سوپ، دختری در تابوت و زنی مویه کنان ــ قرار داد. در این جا عینا آنچه در کتاب آمده ترجمه شده است ولی توضیح کامل تر ضروری می نمود. ــ م.
۸۰. منظور دوربین های کوچکی است که تماشاگران اپرا به وسیله آن جزئیات حرکات خوانندگان بر روی صحنه را تعقیب و مشاهده می کنند.ــ م.
۸۱. Lonely Hearts (کنایه از تنهایی است)
۸۲.Peeping Tom که در ایران با نام نگاه دزدکی به نمایش درآمده است. ــ م.
۸۳. (1865-Rudyard Kipling(1936: رمان نویس و شاعر انگلیسی. ــ م.
۸۴. Boo
۸۵. Grimm
۸۶. Hansel and Gertel
۸۷. The Bride Wore Black (1968)
۸۸. (Alfred Tennyson (1809-1892: شاعر انگلیسی. ــ م.
۸۹. Mary Pickford
۹۰. The Avenging Conscience (1914)
۹۱. Hate Parties
۹۲. Cassell's Magazine
۹۳. the gold digger
۹۴. (1893-Ivor Novello(1951: بازیگر و آهنگساز مشهور انگلیسی. ــ م.
۹۵. Ten Modern Commandments (1927)
۹۶. Manhattan Cocktail (1928)
۹۷. British International Pictures
۹۸. The Constant Nymph (آدریان برونل-۸۲۹۱)
۹۹. The Lost Patrol (1929)
۱۰۰. Wardour Street
۱۰۱. Film Weekly
۱۰۲. Gish & Blanche Sweet
۱۰۳. Owen Moore
۱۰۴. Alice Joyce
۱۰۵. Lionel Barrymore
۱۰۶. Mabel Normand
۱۰۷. Mack Sennett
۱۰۸. Henry B. Walthall
۱۰۹. Richard Barthelmess
۱۱۰. Constance Talmadge
۱۱۱. The Barrel
۱۱۲. Mutual Reliance
۱۱۳. Hearts of the World (1918)
۱۱۴. Broken Blossoms (1919)
۱۱۵. soft focus
۱۱۶. The Avenging Conscience (1914)
۱۱۷. Abraham Lincoln (1930)
۱۱۸. Film Pictorial
۱۱۹. Films of the Year (1955-56)
۱۲۰. Blue Coast
۱۲۱. Exodus (اتو پرمینجر-1960)
۱۲۲. Film Woche
۱۲۳. Fame
۱۲۴. Antaeus
۱۲۵. Sumurun
۱۲۶. The Skin Game
۱۲۷. Enter, Sir John
۱۲۸. Fred Ahern
۱۲۹. literalist of the imagination
۱۳۰. Glaucon، پسر آریستون و برادر بزرگ تر افلاطون که به دلیل مناظره هایش با سقراط در کتاب جمهوری معروف است.ــ م.
۱۳۱. A. A. Milne
۱۳۲. (1871)The Bells: نوشته لئوپولد دیویس لوئیس، نمایشنامه نویس انگلیسی.ــ م.
۱۳۳. از آن جایی که در کتاب به جای نام کامل هیچکاک عبارت «HITCH» آمده، لذا در ترجمه از «هیچ» استفاده شده است.ــ م.
۱۳۴. Mayfair، محله ای اعیان نشین در مرکز لندن.ــ م.
۱۳۵. Piccadilly، خیابانی معروف در منطقه اعیانی در غرب لندن.ــ م.
۱۳۶. Portland Place، منطقه ای در مرکز لندن.ــ م.
۱۳۷. Zanuck
۱۳۸. Kind Hearts and Coronets (رابرت هامر-۹۴۹۱)
۱۳۹. Burks
۱۴۰. احتمالاً منظور هیچکاک نمایشنامه عشق چهار سرهنگ، The Love of Four Colonels، نوشته پیتر یوستینف (۱۹۵۳) است که در این جا آن را Four Colonels in Loveمی نامد.ــ م.
۱۴۱. D'Entre les morts، در ایران به نام در میان مردگان شهرت دارد. ــ م.
۱۴۲. Malice Aforethought
۱۴۳. (1893-Anthony Berkeley Cox (Francis Iles)(1971: نویسنده داستان های جنایی انگلیسی.ــ م.
۱۴۴. Lady Chatterley's Lover
۱۴۵. Oakland Tribune
۱۴۶. Take One
۱۴۷. Cosmopolitan
۱۴۸. Picture Show
۱۴۹. Tv Mirror
۱۵۰. Stories They Won't Let Me Do، عنوان اصلی کتاب ۱۲ داستانی که نمی گذارند در تلویزیون بسازم (12 Stories They Wont Let Me Do On TV) است.ــ م.
۱۵۱. Saturday Evening Post
۱۵۲. (W. Somerest Maugham (1874-1965: داستان نویس و نمایشنامه نویس انگلیسی.ــ م.
۱۵۳. ویلیام هیچکاک، پدر هیچکاک، علاوه بر خرید و فروش ماکیان، مغازه خواربارفروشی و سبزی فروشی نیز داشت.ــ م.
۱۵۴. Gainsborough
۱۵۵. Revue Lot
۱۵۶. (Grace Hartigan (1922-2008: نقاش اکسپرسیونیست انتزاعی آمریکایی.ــ م.
۱۵۷. منظور نویسنده جایزه اسکار بهترین فیلم برای ربکاست که به سِلزنیک رسید و نه به هیچکاک. هیچ گاه اسکار بهترین کارگردانی، علی رغم پنج بار نامزدی، به هیچکاک داده نشد.ــ م.
۱۵۸. (James Thurber (1894-1961: نویسنده، کارتونیست، خبرنگار و نمایشنامه نویس آمریکایی.ــ م.
۱۵۹. Perry Mason
۱۶۰. (Bryan Forbes (1926-2013: فیلمنامه نویس، کارگردان، تهیه کننده، بازیگر و رمان نویس انگلیسی که به لقب «مرد رنسانس» معروف بود.ــ م.
۱۶۱. (1939-David Frost(2013: خبرنگار، کمدین، نویسنده و مجری تلویزیون انگلیسی. ــ م.
۱۶۲. the adventure film
۱۶۳. moronic logic
۱۶۴. Bonnie Scotland (جیمز هورن-۵۳۹۱)
۱۶۵. Czech
۱۶۶. Murder Czech Style (1967)
۱۶۷. Closely Watched Trains (ییرژی منتسل-۶۶۹۱)
۱۶۸. UFA
۱۶۹. (مورنائو-1924)The Last Laugh، این فیلم در ایران به نام تحقیرشده ترین مرد معروف است. ــ م.
۱۷۰. Good Times
۱۷۱. Elite

داستان و تعلیق

مقدمه

هیچکاک قبل از آن که در مقام فیلمسازی قرار بگیرد، داستان هایی می نوشت که، طبیعتا، در لحن و موضوع کاملاً هیچکاکی و همچنین فوق العاده سینمایی بودند. «گاز»، داستانی که او در هنلی تلگراف(۲) منتشر کرد، مجله ای که انتشارش را شرکتی برعهده داشت که هیچکاک بعد از ترک مدرسه سنت اِگناتیوس(۳) برایش کار می کرد، اغلب به عنوان الگوی اکثر کارهای بعدی اش در نظر گرفته می شود، با شخصیت زنانِ در خطرش، برانگیختن حس دگرآزاری، تشریح جزئیات تجربه ترس، و پایان غافلگیرکننده: که تماما یک رویا، حاصل داروی بی هوشی در مطب یک دندانپزشک است. اما خالی از ظرافت و پیچیدگی هم نیست. به رغم این که هیچکاک بعدها در کار حرفه ای اش در باب پرهیز از کلیشه ها سخن می گفت، این داستان بر کلیشه استوار شده است. او حال و هوای داستان «گاز» را با مختصر ارجاعی به گرند گینیول(۴) و سپس مجموعه ای از جزئیات قراردادی بنا می کند. «گاز» در نهایت داستانی است بر اساس داستان های کلیشه ای و نه تجربیات شخصی. در واقع، نسخه نمایشیِ زنی است که به گونه ای در داستان و درام فرو رفته که تخیلش برافروخته شده و ادراکش را از دنیای اطرافش رنگین کرده است. کلیشه داستان به قسمتی از یک آزمایش هوشیارانه تبدیل می شود که نشان می دهد چگونه کلیشه ذهن فرد را اشغال می کند و تجربیاتش را شکل می دهد. این داستان، مطالعه ای است درباره حمله عصبی ناشی از تاثیر هنر مهیج.
اما «گاز» تنها اولین داستان از هفت داستانی است که هیچکاک در هنلی تلگراف منتشر کرد. بقیه داستان ها کشف و به همراه یادداشت های کاملی از پاتریک مک گیلیگان مجددا منتشر شدند، و من آن ها را در این جا افزوده ام. مک گیلیگان دومین داستان یعنی «نقش زن» را، «مخصوصا سینمایی» می خواند و ساختار فریم به فریم، صحنه پردازی و تصویرسازیِ تئاترگونه، و واقعیت گرایی متزلزل آن را به بسیاری از فیلم های بعدی هیچکاک ارتباط می دهد. همچنین باید اضافه کرد که این داستان، مانند داستان اول، از تمرین های اولیه هیچکاک در زاویه دید سوبژکتیو محسوب می شود، با پایان غافلگیرکننده ای که نشان می دهد این نوع زاویه دید چقدر محدود است و تا چه حد توان وارونه جلوه دادن حقیقت را دارد. به ویژه عنوان داستان پرمعنی است؛ یعنی نه تنها به طور تحت اللفظی به موضوعی که در پایان برملا می شود اشاره دارد (که همسر راویِ داستان هنرپیشه ای در حال ایفای نقشی بر صحنه است)، بلکه به بروز حس زنانگی در شوهر نیز اشاره می کند. همسر، جوری خود را با زنی که می بیند همسان می یابد که گویی خود نیز چون یک قربانی منفعل شاهد اتفاقاتی خارج از کنترل در اطرافش است. داستان در واقع طرحی مقدماتی از یک نگاه خیره قدرت زداست تا قدرت دهنده، موتیفی مهم اما غالبا نادیده گرفته شده برای هیچکاک، به خصوص در فیلم هایی نظیر پنجره عقبی و سرگیجه، که تحقیقا ژرف ترین نمونه های تحلیلی و نمایشی هیچکاک از «نقش زن» هستند که یک مرد و یک زن، هر دو، آن را بازی کرده اند.
«مایه رسوایی» یک داستان ساده درام و فریب خوردگی است، یک بار دیگر مانند «گاز» تضاد بین داستان هایی که می گوییم و حقیقت بسیار پیش پاافتاده پشت آن ها را نشان می دهد. آشکارسازی پایانی با تبدیل عنوان مرموز داستان به یک جناس یا ایهام، معنی پنهان آن را برملا می سازد: همان طور که مک گیلیگان توضیح می دهد، در واقع نگاهی تاسف بار بر این مطلب است که چه راحت افسانه ای عجیب و غریب را که با بررسی دقیق ساختگی بودنش آشکار می شود باور می کنیم، و «کلماتی» که داستان هایمان درباره «شمشیر» را می سازند به ما خیانت می کنند. یکی از دغدغه های اصلی هیچکاک در داستان هایی که می گوید، درس گرفتن از روایت غیرقابل اعتماد است: داستان ها در عین حال که به صورت اجتناب ناپذیری فریبنده اند، به طرق مختلف منحرف کننده و غامض هستند. داستان های هنلی تلگراف به وضوح نشان می دهند که هیچکاک قصه گوی قهّاری است که دغدغه دائمی اش مسئله «قصه گویی» بوده است.
مطلب زیادی در مورد داستان «و رنگین کمانی نبود» نمی توان گفت. این داستان در بهترین حالت تلاشی ناموفق برای ادای یک خوشمزگی سبک با هدف تضییع شخصیت یک «رومئوی بیچاره» ــ دوستش که به نظر می آید شخصیت یک «مغز کل» باشد اما با آن بسیار فاصله دارد و توصیه های مردانه اش که تقریبا از او موجودی بی غیرت به بار می آورد ــ و حضور سوال برانگیز یک زن است که به دلیل قرار گرفتن در مسیر این دو احمق باید مقصر باشد. این داستان نگاهی شوم و در عین حال کمیک به مردان، زنان و غرایز شهوانی انسان دارد. اما نیازی به زیادی جدی گرفتن آن نیست: شواهد بسیار محکم تر و قابل توجه تری در کارهای بعدی هیچکاک وجود دارند که بر حس ما از نگاه شوم و کمیک او به مردان، زنان و غرایز شهوانی صحه می نهند.
البته هیچکاک پس از این کمیک بی خاصیت، دو قطعه جذاب تر کمدی را در شماره بعدی هنلی تلگراف منتشر کرد. داستان «کی به کیه؟» شاید به نمایش های حماقت بار توده پسند نزدیک تر باشد تا یونسکو و پیراندلو، اما به خوبی از پس ثبت سردرگمی فزاینده گروه بازیگران نمایش، وقتی وارد گرداب «خود را به جای دیگری جا زدن» می شوند، برمی آید. آن ها با این کار خود باعث رها شدن جن خبیثی می شوند که از سوال بی پاسخ «تو کی هستی؟» و «من کی هستم؟» برمی خیزد؛ جن مهمی که بعدها سر از بسیاری از فیلم های هیچکاک درمی آورد. و داستان «تاریخ نخودسبز خوری»، که شاید بتوان آن را جسورانه ترین و ادیبانه ترین بخش مجموعه هنلی تلگراف دانست، اقتباسی است تاثیرگذار و نزدیک به هجویات سوئیفتی(۵) در نشان دادن این که چگونه میل شدید به پیشنهادهای بی شرمانه و تجربیات گمراه کننده، شخصیت انسان مدرن را به جانوری مضحک(۶) شبیه می کند.
این شش قطعه اولی ما را برای داستان آخر مجموعه، که دقیقا قبل از آن که هیچکاک کمپانی را به قصد کار در بریتیش فیمِس پِلیرزـ لاسکی(۷) ترک کند چاپ شد، مهیا نمی سازند. هیچ راهی برای پاسخ به این پرسش نیست که آیا داستان آخر یعنی «فدورا» بر اساس زنی واقعی نوشته شده که هیچکاک او را دیده است. اما نحوه توصیف هیچکاک از او و فانتزی هایش درباره مسیر کاری و شغلی آینده اش و مردانی که به شدت تحت تاثیر خود قرار می دهد (شاید هیچکاک همان طوری که در خیالاتش او را به اشکال مختلف تصور می کند، مقداری شخصیت پیگمالیون(۸) گونه در او وجود دارد، البته برای مردان دیگر و نه خودش) عمیقا حس و دنبال می شوند. این طرح موجز تنها داستانی درباره امیال و آرزوهای هیچکاک برای جاذبه های بزرگ دنیوی و رمانس نیست و حامل تفکری در مورد مفهوم داستان به طور عام نیز می شود. این واقعیت که «هر فردی یک طرح دارد... و تمام طرح ها مثل هم هستند» مستلزم مسئولیت در بیان صریح طرح و کاوش در آن است، تکلیفی که هیچکاک در روند تبدیل آن به حرفه خود بود.
کشف دست نوشته ای به خط خود هیچکاک که تقریبا مربوط به اوایل دهه ۱۹۲۰ است نظر اجمالی خوبی از مرحله بعدی حرفه قصه گویی او به ما می دهد. «شب به خیر، پرستار!» داستان کاملاً آماده ای برای چاپ نیست اما خطوط کلی یک طرح را در بر دارد، طرحی که ظاهرا هدفش جلب نظر استودیوها برای تولید یک فیلم است. تمرکز اصلی این داستان روی مرد جوانی به نام فیلیکس است که می خواهد هر دو نیازهای رمانتیک و مالی اش را برآورده سازد. او فقط در صورتی می تواند این کار را انجام دهد که از نقشه فرار عاشقانه اش با رقصنده ای اسپانیایی به نام خوئانیتا صرف نظر و از او برای تخریب شخصیت پسرعمویش، اِگبرت، سوءاستفاده کند تا عمویش اگبرت را از ارث محروم کند و فیلیکس به عنوان وارث معرفی شود. اگبرت با خوئانیتا ازدواج می کند و اعتبارش نه تنها آسیب نمی بیند، بلکه این ازدواج باعث آرامش خیال عمویش می شود چرا که خود وی نیز در دام رقصنده اسپانیایی گرفتار بوده است. در یک غافلگیری نهایی، همه چیز برای همه بجز فیلیکس خوب از آب درمی آید: اگبرت به عنوان وارث جدید معرفی می شود و عمو با پرستارش مِری، زنی که فیلیکس از ابتدا امیدوار بود تا با او زندگی کند، ازدواج می کند. به راحتی می توان عبارت «شب به خیر، پرستار!» را به عنوان آخرین دیالوگ چاپ شده بر روی تیتراژ پایانی تصور کرد که توصیفی تحت اللفظی است از پایان داستان و همچنین دلالتی کامل بر احساسات فیلیکس وقتی این عبارتِ معمولِ در هنگام ناراحتی را به زبان می آورد. عجیب این جاست که نمی دانیم هیچکاک دقیقا چه چیزی در ذهن داشته که فکر می کرده چنین داستانی ممکن است درها را به روی او باز کند: او حتما تصور می کرده نیازی مبرم به شخصیت های نامتعارف و مرموز در زمینه ای اروتیک به همراه فضای کمدی فارس(۹) که تصادف و اتفاقات ناموجه آن را شکل می دهند وجود داشته است ــ کیفیاتی که به همراه عوامل دیگر سرانجام تماشاگران نسل جاز(۱۰) را به دِمیل(۱۱) و فیدو(۱۲) کشاند. جالب این جاست که اتفاقا در همان زمان هیچکاک به عنوان طراح تیتراژ در فیلمی به نام لکاته اسپانیایی(۱۳) (به کارگردانی جان رابرتسون، ۱۹۲۲) کار می کرد و همزمان مشغول نوشتن طرحی در مورد زنی بود که تلویحا می توان آن را لکاته ای اسپانیایی در نظر گرفت، البته تا به امروز هیچ سندی در ارتباط بین این دو پروژه در دست نیست. به هر حال، این متن از نوشته های اولیه هیچکاک شاید مبین توانایی ها یا علاقه هیچکاک به کمدی رمانتیک نباشد. تمام سعی و تلاش او در این مقطع زمانی متمرکز بر فراگیری بود تا خود را به فردی بدل سازد که روزی اجازه ساخت فیلم خواهد داشت.
هیچکاک تا مدت ها بعد از آن که به عنوان فیلمساز جا می افتد به نوشتن داستان ادامه می دهد، و من چندین نمونه از کارهای بعدی او را در این جا آورده ام. «مرگ در حباب کریستالی» که به نظر بر اساس یکی از تجربیات واقعی او در ارتباط با خانواده اش در بیش از یک دهه قبل نوشته شده است، در یکی از موقعیت های مورد علاقه او اتفاق می افتد، در یک شهربازی، مرکز وهم و ناهشیاری. (این داستان زمانی که او فیلم غریبه ها در قطار را کار می کرد چاپ شد، که به طور مشابه با مرگی شوک آور با «صدها شاهد» که «از ترس فریاد می زنند» پایان می گیرد.) ساختار این داستان کاملاً بر مبنای مثال کلاسیک هیچکاک در تعریف تعلیق بنا شده است (یک بمب مخفی، که زمان انفجارش را می دانیم)، اما در این جا زمان دقیق انفجار نه تنها به تماشاگران بلکه به پروتاگونیست و حتی خود هیچکاک گفته می شود. همگی با دلشوره ساعت ۰۷: ۶ را انتظار می کشیم، که واقعا هم فاجعه را با خود می آورد، فاجعه ای شوک آور که انتظارش می رفت. یک یادآوری مهم، این که اگرچه هیچکاک همیشه تفاوت های بین تعلیق و غافلگیری را برجسته می کند و در عین حال ترجیحش بیشتر به سمت تعلیق است، اما اغلب اوقات هر دو را با هم استفاده می کند.
ساختار «دانای شهر کومین» نیز مانند داستان قبلی بر تعلیق استوار است و در عین حال تاملی است در باب این عنصر دراماتیک. زندگی یک رهبر چینی در زیر چلچراغی می گذرد که به کمک طنابی فرسوده از سقف آویزان است، وضعیتی که صدای غرش ِ آمد و شد هر روز قطار آن را مخاطره آمیزتر هم می کند. تاثیرناپذیری رهبر از این خطر مُدام به شجاعت تزلزل ناپذیر او تعبیر می شود و شهرت و اعتباری برایش رقم می زند که قلمروِ او را در برابر حمله جنگ سالارانِ همسایه حفظ می کند که در رودررویی با چنین رهبر شجاعی مرددند. چندین سال بعد از مرگ او معلوم می شود که زندگی در وضعیتی تعلیق گونه تنها نیرنگی استراتژیک بوده است: هرگز ممکن نبوده که چلچراغ از سقف بیفتد، چون به سیمی فولادی بسته شده بوده است. غافلگیری در پایان این داستان آشکارکننده حقیقت پنهان در چهره های گوناگون فریب دهنده در توطئه خانوادگی است، پرورده ترین فیلم هیچکاک در افسون زدایی از موضوعی رمزگونه. چشمک در انتهای فیلم (که آن هم در ارتباط با یک چلچراغ، مانند چلچراغ داستان «دانای شهر کومین» است) قدرت امر رازآمیز را به چالش نمی کشد، بلکه نشان می دهد که امر رازآمیز به چیزی زمینی و نه افسانه متکی است: متخصص بازی با تعلیق، استاد طالع بینی، دانای شهر کومین، و عاقله مرد هالیوود، آلفرد هیچکاک.
آخرین داستانی که در این جا آورده ام نه هنرمندانه ترین اما به نوعی جالب ترین داستان است، زیرا شاید بتوان گفت که اشاراتی پنهان و غیرمستقیم به زندگی واقعی و نه فقط فانتزیِ هیچکاک دارد. «ردپای کلروفرم» بازگویی جزء به جزء قضیه ای است که هیچکاک آن را «یکی از عجیب ترین داستان هایی که به آن برخورده ام» می نامد. داستان ادوین و آدلاید بارتلت و جناب کشیش جورج دایسون. دایسون به دعوت ادوین به منزل آن ها می آید تا آدلاید را آموزش دهد. اما به مرور رابطه بین دایسون و آدلاید عاطفی تر می شود و ادوین نیز مشوق نزدیک تر شدن ارتباط بین این دو در حضور خودش است. بعد از آن که ادوین دارایی اش را به نام همسرش و دایسون را مجری وصیتنامه اش می کند، به شدت مریض می شود و فوت می کند. او با کلروفرمی که آدلاید تهیه کرده مسموم شده است. در حالی که دادگاهی مهیج بر «سوءظن وحشتناک» در باب نقش آدلاید در مرگ ادوین مُهر تایید می زند، اما چون این راز که او چگونه با کلروفرم نقشه اش را اجرا کرده حل نمی شود، او در میان تشویق و شادمانی حضار دادگاه تبرئه می شود.
هیچکاک این داستان را به عنوان نمونه ای از «علاقه وافرش به قصه های مربوط به قتل و آدمکشی» معرفی می کند. «تعلیق»، «مرگ ناگهانی»، و «غیرعادی ترین داستان های عاشقانه» همگی عناصری هستند که در جدیدترین فیلم او در آن زمان یعنی اعتراف می کنم وجود دارند. جای شگفتی نیست که در خلاصه ای که از این داستان به تروفو ارائه می دهد، می نویسد: «همیشه فکر می کردم فیلم خوبی از آن درمی آید.» اما قسمت های زیادی از داستان مربوط به سناریویی است که صرفا حاصل تخیلات هیچکاک نیست، بلکه او آن ها را زندگی کرده است. این نوع ارتباط بین زن و شوهر ــ «ازدواج بارتلت ها... کاملاً ارتباطی افلاطونی بوده است. بجز یک مورد که ماحصلش یک نوزاد مرده بود، آن دو فقط به عنوان دو دوست با یکدیگر زندگی می کردند و نه چیزی بیشتر از آن» ــ به صورت ناخوشایندی بسیار نزدیک به روایت هیچکاک از نوع زندگی خودش با آلماست (با یک تفاوت عمده، تنها نزدیکی آن دو، آن طور که هیچکاک بیان می کند، منجر به تولد دخترشان پاتریشیا شد). پافشاری بر این که عمل دایسون و آدلاید حرکتی نامشروع نبوده بلکه «در حضور همسرش» و با آگاهی او بوده است با فرضیه پاتریک مک گیلیگان در مورد فضای کاری و خانوادگی هیچکاک در اواخر دهه ۱۹۴۰ و اوایل دهه ۱۹۵۰ و پیوستن ویتفیلد کوک(۱۴) به آلما و آلفرد مطابقت دارد. مک گیلیگان با اطمینان از وجود ارتباط جنسی بین کوک و آلما خبر می دهد، و در حالی که شواهد مُتقن از اطلاع داشتن یا بی اطلاعی هیچکاک از این موضوع در دسترس نیست، او مکرر به این موضوع اشاره می کند که حداقل احتمال آن می رود که ارتباط خوب و گرم بین این سه نفر نه به دلیل چشمپوشی کارگردان، بلکه به دلیل تایید و رضایت همدلانه او بوده که باعث پیشروی این ارتباط شده است.(۱۵) اطلاعاتی که مک گیلیگان می دهد، به توضیح این موضوع کمک می کند که چرا داستان بارتلت برای هیچکاک حتی از قضیه کریپِن و کریستی(۱۶) که به کرات به آن دو اشاره کرده مهم تر بوده است. داستانی که بیش از مرگ خشونت بار به ارتباطات پیچیده خانوادگی مربوط است و ارجاعات آن تنها ارجاعات تاریخی نیستند بلکه معاصر و شخصی اند: «معمایی واقعی» به شکلی غیرمنتظره، داستان بارتلت در اصل داستان خود هیچکاک نیز است.

نظرات کاربران درباره کتاب هیچکاک به روایت هیچکاک

عالی
در 1 سال پیش توسط vah...ang