فیدیبو نماینده قانونی نشر ورجاوند و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب لیلازپام

کتاب لیلازپام
مجموعه ترانه

نسخه الکترونیک کتاب لیلازپام به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب لیلازپام

نگاهت مریضه مثل روح من مثل روح زخمی و مجروح من به‌طرز عجیبی نه‌تنها نگات غمت هم شبیهه به اندوه من نگاهت مریضه مثل شاعری که شعراشو گم کرده تو قهقرا پر از حرف‌هایی که باید بگه دچار نفس تنگی واژه‌ها دچار یه وحشت، یه درموندگی یه تنهایی مزمن و ترسناک یه جور پانسمانه براش رختخواب یه جور اعتیاده علاقه‌اش به راک یه خشم فروخورده‌ی دیرهضم قرق کرده امروز و آینده‌شو خودش هم نمی‌دونه من هم که نه کی یادش میاد آخرین خنده‌شو؟

ادامه...
  • ناشر نشر ورجاوند
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.26 مگابایت
  • تعداد صفحات ۶۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب لیلازپام

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پادگان

توی پادگان، یه عاشق
شب و روزش شده رویا
شب و روزش شده فکر 
بهترین دختر دنیا
توی صبحگاه ذهنش،
رژه می رن آرزوهاش
«بله سرکار» رو لباش و
توی قلبش پر «ای کاش»

کاش می شد دوباره مهتاب
جای خاموشی بشینه
قرقو بکشنه و باز
هرکی عشقشو ببینه
آخ اگه می شد که رو عشق
یه مانور تازه ای داد
روزگار! بسه خبردار!
جون بچه ات بگو آزاد!

قد اون هیشکی تو دنیا
حس بی کسی نداره
اون که دلتنگه و اما
یه مرخصی نداره
اون که عاشق ترانه ست
اما اسلحه است تو دستاش
شب پوتیناشو می ذاره
جفت صد هزار تا ای کاش

کاش می شد دوباره مهتاب
جای خاموشی بشینه
قرقو بکشنه و باز
هرکی عشقشو ببینه
آخ اگه می شد که رو عشق
یه مانور تازه ای داد
روزگار! بسه خبردار!
جون بچه ات بگو آزاد!

آبان ۹۲ ـ پادگان آموزشی مرزن آباد

کاپوچینو

هر روز غروب، ساعت هفت
این طرفا سر می زنم
شیرین کافه چی تویی
فرهاد کافه رو منم

همیشه عشقم اینه که
بیای مِنو بهم بدی
بگی سفارش شما؟
بگم همون همیشگی

اما اونی که واقعا
دلم می خواد نیست تو مِنو
قهوه ی چشمای توئه
که اینجا می کشه منو

عشقمه با دست خودت
فنجونو پر کنی برام
من که واسه کاپوچینو
این همه راهو نمی آم

من به تو معتادم و تا
نبینمت کلافه ام
حیف که برای تو فقط
یه مشتری کافه ام

با این یکی یا اون یکی
فرقی نمی کنم برات
نگاه بی تفاوته
اشانتیون قهوه هات

همیشه عشقم اینه که
یه عصر خلوت برسه
یه موقعیت تمیز
برای صحبت برسه

بهت بگم که عشق تو
جاریه، توی خونمه
فقط می خوام نگات کنم
کاپوچینو بهونمه!

زمستان ۹۰

مریض

نگاهت مریضه مثل روح من
مثل روح زخمی و مجروح من
به طرز عجیبی نه تنها نگات
غمت هم شبیهه به اندوه من
نگاهت مریضه مثل شاعری
که شعراشو گم کرده تو قهقرا
پر از حرف هایی که باید بگه
دچار نفس تنگی واژه ها
دچار یه وحشت، یه درموندگی
یه تنهایی مزمن و ترسناک
یه جور پانسمانه براش رختخواب
یه جور اعتیاده علاقه اش به راک
یه خشم فروخورده ی دیرهضم
قرق کرده امروز و آینده شو
خودش هم نمی دونه من هم که نه
کی یادش میاد آخرین خنده شو؟
نگاهت مریضه مث عابری
که مقصد نداره فقط عابره
قدم می زنه بی خود و بی جهت
فقط دوست داره یه کم راه بره
فقط دوست داره یکی راهشو
ببنده بگه لعنتی تا کجا؟
یه شاعر یه عابر یه روح مریض
یکی مثل من خسته از انزوا

اردیبهشت ۹۳

لیلازپام

نمی شناسن تو رو
جماعت اطراف
خیلی پیچیده ای
با اون موهای صاف
چی می دونن ازت
به جز یه اسم و یه
چهره، پر از نقاب
بی بغض و بی گریه
اخمت نقابته
خشمت تظاهره
معلومه که دلت
از بی کسی پره
یاغی و سرکشی
فریاد می زنی
اما با این همه
آرامش منی
اما برای من
کاری تر از قرصی
حتی وقتی فقط
حالم رو می پرسی
واسه ام مسکنی
آب ِ رو آتیشی
با پسوند «زِپام»
جذاب تر می شی
تو ظرف قرص هام
جای تو خالیه
وقتی که روح من
حالی به حالیه
وقتی امیدی نیست
به التیام من
جای تو خالیه
لیلازپامِ من!

اردیبشهت ۹۳

مستاصل

نمی تونم از فکر تو دربیام
نمی تونم از فکر تو در برم
نه می تونم از این جلوتر بیام
نه می تونم از این عقب تر برم
یه مستاصل بی دفاعم که هی
توی واژه ها دست وپا می زنم
تو رو هی...، تو رو...، هی! درستش چیه؟
صدا «می کنم؟» یا صدا «می زنم؟»
یه مجنون خسته ام که احساسمو
با این واژه ها، منتقل می کنم
منو شاعرانه قضاوت نکن
دارم یه کمی درد دل می کنم!
اگرچه نیازی به توضیح نیست
جنونم برای همه محرزه
زبونم مثل این دل بی زبون
تو شطرنج دوس داشتنت آچمزه!

بدهکار

یه جوری بدهکار لبخندتم
که خیلی بعیده چکم پاس شه
رضایت نده! خوبه واسه دلم
که زندونی عشق و احساس شه
رضایت نده! لازمه واسه من
که خواب از سر لحظه هام بپره
که حتی ندونم که مامور ِ تو
منو با خودش تا کجا می بره؟
یه جوری بدهکار لبخندتم
که حتی زمین هم به خورشید نیست
که این جنگل سابقا روبه موت
به بارون خوبی که بارید نیست
که تسلیم باید بشم پیش تو
که راه فراری نمونده برام
که جلب دلم توی دست توئه
که من هم یه عمره همینو می خوام
می خوام تو هلفدونی ِ عشق تو
یه زندونی شرّ و یاغی بشم
یه تصنیف مشتی و سالار با
صدای بد ِ تودماغی بشم
می خوام بندبند وجودم بره
تو بند نفس گیر احساس تو
یه روز عاشقم شی، بخندم، بگم:
بیا این تو و این چک پاس تو!

خوشایند

از تو بدم میاد وقتی
حرفات برام خوشاینده
وقتی که خنده های تو
راه غما رو می بنده
از تو بدم میاد وقتی
حس می کنم دوسِت دارم
نه من نباید عاشق شم
من به خودم بدهکارم
من به خودم بدهکارم
آرامشی که داشتم رو
عمری که پای احساسم
از جون و دل گذاشتم رو
من به خودم بدهکارم
صد تا غروب زیبا رو
وقتی اسیر غم بودم،
پرواز قاصدک ها رو
من عاشقش شده بودم
اون ساده مثل دریا بود
هر آرزو یه آینده
هر قاصدک یه رویا بود
هر شب یه خواب رویایی
حال منو عوض می کرد
تو اون هوای خوش، مهتاب
شهر دلم رو گز می کرد
اما عجیب پیچیده ست
عمق روابط انسان
حالا تو اومدی و من
می ترسم از همون پایان
می ترسم اون غم دیروز
بیرون بیاد از آینده
از تو بدم میاد وقتی
حرفات برام خوشاینده

۱. مسابقه فوتبال ایران ـ آرژانتین، جام جهانی ۲۰۱۴
۲. رمان «خداحافظ گاری کوپر» اثر رومن گاری
۳. کافه ای در تهران، حوالی پل حافظ

نظرات کاربران درباره کتاب لیلازپام

من بعضی از اشعار وترانه ها رو توی پیج ایشون دنبال کردم و همونا منو جذب کردن واسه خرید کتاب .پشیمون نیستم واقعا عالین پرازاحساس و خیلی مسلط و ماهرانه حس تمام اثار به مخاطب منتقل میشن با ارزوی موفیقت و کارای جدید از ایشون پیشنهاد میکنم شما هم استفاده کنید
در 1 سال پیش توسط kurd girl