فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب استنفورد ۷۵  ... شکنجه

کتاب استنفورد ۷۵ ... شکنجه

نسخه الکترونیک کتاب استنفورد ۷۵ ... شکنجه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب استنفورد ۷۵ ... شکنجه

بسیاری از کسانی که در ایران به نحوی از انحا کار فلسفی میکنند و با فضای مجازی اینترنت نیز بیگانه نیستند نام دانشنامه فلسفه استنفورد را شنیده اند و چه بسا از این مجموعه کم نطیر بهره برده باشند.کتابی که در دست دارید حاصل طرحی برای ترجمه و انشار گزیده ای از مدخل های این دانشنامه است با هدف گستردن دامنه تاثیر آن و فراهم کرد امکان دسترسی هر چه بیشتر خوانندگان فارسی زبان به مقالات راهگشایی در این مجموعه آمده است.با توجه به ویژگی های دانشنامه فلسفه استنفورد شاید بیراه نباشد که بگوییم برای کسی که میخواهد برای اولین بار با مسئله یا مبحثی در فلسفه آشنا شود یا شناخت بهتری از آن حاصل کند.یکی از گزینه های مناسب این است که کار را با خواندن مدخل های مربوط به آن در این دانشنامه آغاز کند.

ادامه...
  • ناشر گروه انتشاراتی ققنوس
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.5 مگابایت
  • تعداد صفحات ۹۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب استنفورد ۷۵ ... شکنجه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

[ درآمد]

این مدخل چهار بخش دارد. بخش نخست به پرسش از چیستی شکنجه می پردازد؛ بخش دوم به این که شکنجه چه ایرادی دارد؛ بخش سوم به این که آیا شکنجه هیچ گاه اخلاقاً توجیه پذیر است؛ و بخش آخر به این که آیا باید اصلاً شکنجه قانونی یا به نحو دیگری نهادینه شود یا نه.( ۱ )
در خصوص تعریف شکنجه، در حال حاضر شماری از تبیین های فلسفی معاصر، به خصوص تبیین هایی از دیویس (Davis 2005) و ساسمن (Sussman2005) مطرح اند. به علاوه، بحث های مفصل متعددی درباره این موضوع وجود دارد که شکنجه چه ایرادی دارد (Levinson 2004.(Shue 1978; Miller 2005 & 2009; Waldron 2005; Luban 2005; Sussman 2005; Matthews 2008; Brecher 2008 و Rodin 2007 سودمندی از مقالات در این خصوص و موضوعات مرتبط هستند. بحث معاصر درباره توجیه پذیری شکنجه اصولاً به شکنجه تروریست ها می پردازد و دو گروه در آن دست بالا را دارند. کسانی هستند که در تایید این امر استدلال می کنند و برای دفاع از استدلالشان به سناریوی معروف به بمب ساعتی اشاره می کنند. این نظریه پردازان اغلب به شکلی از نتیجه گرایی،(۳) مانند فایده گرایی،(۴) وفادارند. آلهاف (Allhoff 2003) و باگاریک و کلارک (Bagaric & Clarke 2007) از جمله این نظریه پردازان اند. کسانی هم هستند که در رد این امر استدلال می کنند و به غیراخلاقی بودن ذاتی شکنجه و همچنین آسیبی که از قانونی و نهادینه کردن آن بر نهادهای لیبرال وارد می آید اشاره می کنند (Luban 2005; Waldron 2005; Brecher 2008; Matthews2008). این نظریه پردازان تمایل دارند از نتیجه گرایی دوری کنند و به نوعی موضع نظریِ وظیفه گرایانه یا کثرت گرایانه روی آورند. آلن درشویتس تقریر تعدیل یافته ای از پاسخ مثبت به این مسئله به دست می دهد؛ او در تایید جواز شکنجه در موقعیت های اضطراری حاد استدلال می کند (Dershowitz 2003, Chapter 4). مایکل دیویس (Davis 2005) نیز تقریر تعدیل یافته ای از پاسخ منفی به دست می دهد؛ او استدلال می کند که در عمل، اگر نه در مقام انتزاعی نظر، هیچ توجیهی برای شکنجه وجود ندارد.( ۲ ) دیدگاه سوم عناصری از هر دوی این گروه ها را ترکیب می کند، یعنی این که شکنجه می تواند در برخی موقعیت های اضطراری حاد اخلاقا موجه باشد، اما نباید هرگز قانونی یا به وجهی دیگر نهادینه شود. ماچان (Machan 1990) و به تازگی میلر (Miller 2005) و مک مائن (McMahan 2008) در تایید این موضع استدلال کرده اند. اشتاینهف (Steinhoff 2006) در موضعی بینابین قرار دارد، زیرا ظاهرا باور دارد که شکنجه می تواند بدون نهادینه شدن قانونی شود.
پیش از پرداختن به پرسش یا پرسش های مربوط به توجیه پذیری اخلاقی شکنجه به فهمی از چیستی شکنجه نیاز داریم. همچنین، به تبیینی از این امر نیاز داریم که ایراد اخلاقی شکنجه چیست.

۱. Stanford Encyclopedia of Philosophy (SEP)
۲. Edward N. Zalta
۳. consequentialism
۴. utilitarianism
۵. Convention against Torture and Other Cruel, Inhuman and Degrading Treatment or Punishment
۶. James Finch
۷. Steve Biko
۸. ordeal
۹. Gordon Liddy
۱۰. Daschner
۱۱.:Banshee روحی زنانه در اساطیر ایرلند که پیام آور مرگ یکی از اعضای خانواده است. ــ م.
۱۲. accountability
۱۳. extra-judicial
۱۴. Naxalites
۱۵. subinstitution
۱۶. role structure
۱۷. Wickersham
۱۸. Rampart
۱۹. Rodney King
۲۰. Arvind Verma
۲۱. Inside Prison, USA
۲۲. Grafton Gaol
۲۳. Gulags
۲۴. The South African Truth and Reconciliation Commission
۲۵. National Commission on Truth and Reconciliation
۲۶. Juan Mendez
۲۷. Birmingham Six, Guildford Four & Maguire Seven: نام سه گروه از محکومین. ــ م.
۲۸. افزوده نویسنده. ــ م.
۲۹. Alan Dershowitz

۱. تعریف شکنجه

شکنجه اعمالی از این دست را شامل می شود: سوزاندن با آهن داغ، در آتش سوزاندن، وارد کردن شوک الکتریکی در اندام های تناسلی، بریدن و بیرون آوردن بخش هایی از بدن مثل زبان، امعا و احشا یا اندام های تناسلی، وارد کردن ضربه های شدید، آویزان کردن از پاها با دست های از پشت بسته، به کار بردن اشکلک شست، فرو کردن سوزن زیر ناخن ها، چرخ کردن دندان بی حس نشده، واداشتن کسی به این که ساعت ها به حالت Z خم شود، القای حس غرق شدن (به زیر آب بردن یا فرو کردن در آب برای ایجاد حس غرق شدن) و مضایقه از غذا، آب یا خواب ظرف روزها یا هفته های متمادی.( ۳ )
پیش فرض همه این اعمال آن است که شکنجه گر بر بدن قربانی کنترل دارد، مانند وقتی که قربانی محکم به صندلی بسته می شود.
بیشتر این اعمال، دربردارنده تحمیل درد جسمانی شدیدی هستند، اما همه آن ها چنین نیستند. برای مثال، محرومیت از خواب ضرورتاً دربردارنده تحمیل درد جسمانی شدیدی نیست. با این حال، تمامی این اعمال مستلزم وارد آوردن رنج جسمانی شدیدند، مثل ازپاافتادگی در مورد محرومیت از خواب. درواقع، همه آن ها مستلزم تحمیل عمدی رنج جسمانی شدید بر شخصی ناراضی و بی دفاعاند. اگر الف به طور اتفاقی ب را با آهن داغ بسوزاند، الف ب را شکنجه نکرده است؛ قصد، یک شرط لازم شکنجه است. به علاوه، اگر الف به طور عمدی ب را با آهن داغ بسوزاند و ب به این عمل رضایت داده باشد، آن گاه ب شکنجه نشده است. در واقع، حتی اگر ب راضی نبوده باشد اما توانسته باشد به نحو جسمانی از سوزانده شدنش به دست الف جلوگیری کند، آن گاه ب شکنجه نشده است. یعنی ب باید بی دفاع باشد تا این مورد، موردی از شکنجه قلمداد شود.( ۴ )
آیا تحمیل عمدی رنج شدید روانی بر شخصی بی دفاع و ناراضی ضرورتاً شکنجه است؟ به نظر مایکل دیویس چنین نیست (Davis 2005, 163). فرض کنید دوست ب، یعنی الف، در حال شکنجه شدن است، برای مثال دستخوش شوک الکتریکی است، اما ب خودش شکنجه نمی شود ــ هرچند ب در اتاقی زندانی است که دیوار به دیوار اتاق شکنجه است. (یا این که فرض کنید ب در اتاق هتلی در کشوری دیگر است و صداها و تصاویر زنده ای از شکنجه به طور عمدی از سوی شکنجه گر به اتاق او ارسال می شود به طریقی که او نمی تواند از دیدن و شنیدن آن ها اجتناب کند مگر این که اتاق را پس از دیدن یا شنیدن آن ها ترک کند.) با این حال، الف به این منظور شکنجه می شود که ب اطلاعاتی را برای شکنجه گر افشا کند. ب قطعاً در حال از سر گذراندن رنج شدید روانی است. با وجود این، مطمئناً خودش در حال شکنجه شدن نیست. برای فهم این امر، درباره تقریر بازنگری شده این وضعیت که در ادامه می آید تامل کنید. فرض کنید الف در واقع در حال شکنجه شدن نیست؛ بلکه «شکنجه گر» صرفاً وانمود می کند که در حال شکنجه کردن الف است. اما ب باور دارد که الف شکنجه می شود؛ به این ترتیب، رنج روانی ب همانند رنج او در وضعیت اولیه است. «شکنجه گر» در این تقریر بازنگری شده از آن وضعیت، در حال شکنجه کردن الف نیست. در این مورد، او بی تردید در حال شکنجه دادن ب هم نیست.( ۵ )
از سوی دیگر، ممکن است استدلال شود که برخی از مصادیق تحمیل عمدی رنج شدید روانی بر اشخاص ناراضی و بی دفاع مواردی از شکنجه اند، گرچه برخی موارد (مانند مورد مذکور) چنین نیستند. برای مثال، اعدامی ساختگی یا موقعیتی را در نظر بگیرید که در آن قربانی ای که به شدت موش هراسی دارد، برهنه روی زمین دراز کشیده است با دست ها و پاهایی که به تیرک هایی بسته شده اند در حالی که ده ها موش در اطراف بدن و صورت او حرکت می کنند. تفاوت اعدام ساختگی و وضعیت موش هراسی با مورد مذکور در خصوص شخصی که به او قبولانده شده است که دوستش در حال شکنجه شدن است این است که در مورد دوم رنج روانی از راه دور است و با رنج (قبولانده شده) شخصی دیگر پدید آمده است. اما چنین رنجِ از راه دوری به طور کلی کمتر ملموس و بیشتر قابل مقاومت و تحت کنترل عقلانی است؛ به هر حال، بدن من نیست که دچار برق گرفتگی است، زندگی من نیست که تهدید می شود، یا ترس بسیار و خارج از کنترل من از موش ها نیست که تجربه می شود. استثنایی بر این قاعده کلی ممکن است موارد شکنجه اشخاصی باشد که فردِ در حال رنج بردن از راه دور، رابطه بسیار نزدیک با ایشان و احساس وظیفه بسیار شدید در قبال مراقبت از آن ها دارد؛ برای مثال، کودک و والدش. به هر تقدیر، اگر، همان طور که به نظر می رسد، مواردی از شکنجه روانی وجود داشته باشد، آن گاه باید تعریف مذکور را گسترش داد، هرچند به روشی که همه موارد تحمیل رنج روانی شدید مواردی از شکنجه محسوب نشود.
در قوانین ملی و بین المللی گوناگون، نظیر کنوانسیون منع شکنجه و سایر رفتارها یا مجازات های ظالمانه، غیرانسانی و تحقیرکننده(۵) (سازمان ملل ۱۹۸۴)، تمایزی میان شکنجه و رفتار غیرانسانی گذاشته شده است، گرچه شکنجه نوعی از رفتار غیرانسانی است. چنین تمایزی باید برقرار شود. از یک طرف، رفتاری مانند شلاق زدن ممکن است غیرانسانی باشد بی آن که آن قدر شدید باشد که شکنجه محسوب شود. از طرف دیگر، رفتار غیرانسانی لزوما دربردارنده حد زیادی از رنج جسمانی نیست و، بنابراین، به معنی دقیق کلمه شکنجه نیست (هرچند رفتار مورد بحث می تواند اخلاقاً به همان بدی شکنجه یا حتی بدتر از آن باشد). برخی از شکل های تحمیل رنج روانی مثال های مناسبی هستند، همان طور که برخی از شکل های رفتارِ اخلاقا تحقیرکننده چنین اند، مانند واداشتن زندانی به تظاهر به آمیزش با یک حیوان.
از این رو، شکنجه تحمیل عمدی رنج جسمانی شدید بر شخص ناراضی و بی دفاع است. آیا این تعریف بسنده ای از شکنجه است؟ شاید نباشد.
منطقا ممکن است که شکنجه صرفاً به این دلیل انجام شود که شکنجه گر از تحمیل رنج شدید جسمانی بر موجودات دارای قدرت ادراک لذت می برد، آن هم کاملاً مستقل از این که قربانی فاقد خودمختاری باشد یا خیر. کودکانی را در نظر بگیرید که از کندن بال مگس ها لذت می برند. با این حال، در مورد شکنجه انسان ها عملاً محال است که رنج شدید جسمانی را بر آن ها تحمیل کنیم از آن نوعی که به قربانیان شکنجه تحمیل می شود بی آن که در همان زمان عمدا باعث شویم که قربانی در اِعمال خودمختاری خویش در طول فرایند شکنجه محدود شود. حداقل شکنجه گر در حال اِعمالِ عمدی کنترل بر بدن قربانی و احساسات جسمانی همراه با آن، نظیر درد مفرط، است. در واقع، به معنای مهمی، بدن قربانی و احساسات جسمانی ملازم با آن دیگر ابزار خود آن شخص نیستند، بلکه به ابزاری برای شکنجه گر تبدیل شده اند. به علاوه، شکنجه گر به جهت کنترلش بر بدن قربانی و احساسات جسمانی او، قادر است بر جنبه های دیگری از زندگی روانی قربانی به شدت تاثیر بگذارد، از جمله بر جریان آگاهی او؛ هرچه باشد، اکنون قربانی چندان نمی تواند به غیر از فکر کردن به رنج شدید خود و شکنجه گر به چیز دیگری فکر کند. خلاصه این که شکنجه گرهایی که انسان ها را شکنجه می کنند با قصدِ (تحقق یافته) محدود ساختن چشمگیر خودمختاری قربانیانشان چنین می کنند.
پس شکنجه از این قرار است: (الف) تحمیل عمدی رنج شدید جسمانی بر شخصی ناراضی و بی دفاع؛ و (ب) محدود ساختن عمدی و چشمگیر اِعمال خودمختاری شخص (که به وسیله (الف) حاصل می شود). آیا این تعریف اکنون تعریفی کافی از شکنجه است؟ شاید نباشد.

نظرات کاربران درباره کتاب استنفورد ۷۵ ... شکنجه

کتاب به تعریف شکنجه می‌پردازد و اینکه شکنجه چه ایرادی دارد. پس از آن درباره توجیه شکنجه‌های استثنایی در موقعیت‌های اضطراری می‌نویسد و آنگاه توجیه اخلاقی شکنجه قانونی و نهادینه را وامی‌کاود
در 1 سال پیش توسط P D