فیدیبو نماینده قانونی نشر افق و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب توفان و تاریکی ترسناک

کتاب توفان و تاریکی ترسناک

نسخه الکترونیک کتاب توفان و تاریکی ترسناک به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب توفان و تاریکی ترسناک

چترتان را محکم نگه دارید! تندباد اِلمر دارد با سرعت نزدیک می‌شود! قرار است تندباد شدیدی با سرعتی باور نکردنی به منطقه‌ی خانواده‌ی دمدمی بیاید. خانواده‌ی دمدمی مواد غذایی و باتری و شمع خریده‌اند و خود را برای تندباد آماده کرده‌اند. تندباد علاوه بر باد و باران شدید با خودش اشباح و سوپر سنجاب و موجودات فضایی هم می‌آورد. وای‌ی! چه وحشتناک! حالا همه‌ی این‌ها به کنار، برق شهر هم قطع می‌شود و جودی و استینک در تاریکی و تندباد ترسناک، بدون تلویزیون و کامپیوتر، نمی‌دانند چه کار کنند. اما مامان‌بزرگ لو برای جودی و استینک برنامه‌های جالبی دارد!

ادامه...
  • ناشر نشر افق
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 3.19 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۲۰ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب توفان و تاریکی ترسناک

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



فرود اضطراری





جودی از صدای برخورد چیزی به سقف خانه یک دفعه از خواب پرید و جیغ زد: «شبح آمده!»
قلبش از تیک تیک ساعت هم تندتر می زد. به موشی گفت: «فکر کنم یک سوپر سنجاب پرید روی سقف خانه مان، موشی. شاید هم هر نُه تا گوزن بابانوئل بودند.»
موشی یک پنجه اش را گذاشت روی گوشش.
بامب. بامب. بامب!
جودی گفت: «وای ی ی! نکند راستی راستی شبح آمده و دارد توی انباری زیر شیروانی واسه ی خودش بولینگ بازی می کند؟» و موشی را بغل کرد: «نترس موشی جان، خودم مواظبتم.»
جودی چهار دست و پا از روی تخت خواب بالایی آمد پایین. خط کش زنان علم را که تصویر و زندگی نامه ی زنان دانشمند رویش چاپ شده بود، توی یک دستش و مداد بداخلاقش را توی دست دیگرش گرفت. بعد، همان طور که دست هایش را بالا برده و آماده ی حمله شده بود، تندی از در دوید بیرون و محکم خورد به کله ی...
استینک.
استینک شمشیر لیزری اسباب بازی اش را در هوا تکان داد و فریاد زد: «آسمان دارد می افتد! آسمان دارد می افتد!»
جودی پرسید: «آهای، جوجه موجه ی ترسو! تو هم صدایی را که من الان شنیدم، شنیدی؟»
استینک گفت: «اگر منظورت سفینه ی فضایی غول پیکری است که همین الان روی سقف خانه مان فرود اضطراری کرد، آره، شنیدم.»
جودی و استینک با عجله از پله ها پایین دویدند و موشی هم دنبال شان رفت. آن ها همان طور که با جوراب های شان روی کف پوشِ هال سُر می خوردند، وارد آشپزخانه شدند و دنبال بابا و مامان گشتند.
کامپیوتر؟ روشن. تلویزیون؟ روشن. اما خبری از بابا و مامان نبود.
درست همان موقع، مامان که داشت چکمه های لاستیکی اش را با عجله پایش می کرد، از توی اتاق مخصوص ماشین لباس شویی بیرون آمد.





نظرات کاربران درباره کتاب توفان و تاریکی ترسناک

عالیههههههههههههههههه
در 2 سال پیش توسط 333...333
عالیههههههه لطفا بقیه جلدای کتابو هم بذارین
در 2 سال پیش توسط negin nazari
هنوز نخواندم اما قشنگ بنزر می آید
در 3 ماه پیش توسط azi...087
عایه بابا عالی عالی😂😂😂😂😂😂
در 8 ماه پیش توسط p.....? ...
مممممممهههههشششششرررر اااااسسسستتتتتتتتتت:-):-):-):-)
در 4 ماه پیش توسط yaz...i26
الکتاب المبینا الحسنن احسن لقد من فاجیبل مبارکه اللایک
در 8 ماه پیش توسط p.....? ...