فیدیبو نماینده قانونی نشر افق و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب تعطیلات خوش کریسمس

کتاب تعطیلات خوش کریسمس

نسخه الکترونیک کتاب تعطیلات خوش کریسمس به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب تعطیلات خوش کریسمس

استینک میخ شده بود به کانال هواشناسی و چشم از آن برنمی‌داشت که یک‌دفعه از توی ایوانِ خانه، صدای تلق‌تلوق و دنگ‌دونگ شنید. از روی کاناپه پرید پایین و رفت که ببیند جریان از چه قرار است. با دیدن پستچی با خوشحالی فریاد زد: «پستچی! کسی برای‌مان یک بسته فرستاده!» جودی از پشت‌سرش داد زد: «استینک، نکند دوباره نامه نوشته‌ای و خرت و پرت‌های مجانی سفارش داده‌ای؟ اگر این کار را کرده باشی، مامان و بابا حسابی خدمتت می‌رسند.» استینک گفت: «نع!» و در را باز کرد و دوید بیرون که تا ماشین پست نرفته، به آن برسد. او خوشش می‌آمد با پستچی‌شان، آقای هاروی، حرف بزند. آقای هاروی موهایش را دم‌اسبی می‌کرد و سگی به اسم پورک‌چاپ داشت. استینک پرسید: «حال پورک‌چاپ چه‌طوره؟»

ادامه...
  • ناشر نشر افق
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.38 مگابایت
  • تعداد صفحات ۸۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب تعطیلات خوش کریسمس

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:





۱. پستچی جدید



استینک میخ شده بود به کانال هواشناسی و چشم از آن برنمی داشت که یک دفعه از توی ایوانِ خانه، صدای تلق تلوق و دنگ دونگ شنید. از روی کاناپه پرید پایین و رفت که ببیند جریان از چه قرار است. با دیدن پستچی با خوشحالی فریاد زد: «پستچی! کسی برای مان یک بسته فرستاده!»
جودی از پشت سرش داد زد: «استینک، نکند دوباره نامه نوشته ای و خرت و پرت های مجانی سفارش داده ای؟ اگر این کار را کرده باشی، مامان و بابا حسابی خدمتت می رسند.»
استینک گفت: «نع!» و در را باز کرد و دوید بیرون که تا ماشین پست نرفته، به آن برسد. او خوشش می آمد با پستچی شان، آقای هاروی، حرف بزند. آقای هاروی موهایش را دم اسبی می کرد و سگی به اسم پورک چاپ داشت.
استینک پرسید: «حال پورک چاپ چه طوره؟» ولی وقتی پستچی رویش را برگرداند، استینک دید او پستچی همیشگی شان نیست. آن مرد موهای دم اسبی نداشت و شبیه کسی نبود که سگی به اسم پورک چاپ داشته باشد.
مرد موهای سفید فرفری و صورتی خندان و پُرچین و چروک داشت. ریش و سبیل پرپشت و سفید و ابروهای کلفت و سفید. کلاه پشمی روگوشی دار روی سرش گذاشته و روگوشی هایش را روبه بالا برگردانده بود. قیافه اش اصلاً شبیه پستچی ها نبود.
استینک از مرد پرسید: «شما کی هستی؟ آقای هاروی کجاست؟»



مردی که پستچی نبود، جواب داد: «من پستچی جدیدم. از آشنایی با تو خوشوقتم. اسمم فراست است، بهم بگو جک.» آقای فراست با لبخند چشمک زد و ابروهای پرپشت و سفیدش را بالا برد.
ــ امکان ندارد! یعنی می خواهی بگویی شما خودِ خودِ جک فراسْت هستی؟ همان که بهش می گویند بابابرفی؟ مثل آدم برفی؟ همان که روی برگ ها و شیشه های پنجره ها را یخ می زند؟
پستچی گفت: «خودِ خودم هستم. اگر گفتی وقتی ماشینی پنچر بشود، چه کار می کنند؟»
استینک پرسید: «نمی دانم، چه کار می کنند؟»
جک با خنده گفت: «مرا می گذارند زیر ماشین و لاستیک را درمی آورند و پنچری اش را می گیرند.»
استینک غش و ریسه رفت.
جک فراست دوتا جعبه را دست استینک داد و گفت: «امروز پستِ مخصوص است. این جعبه ها توی صندوق نامه تان جا نشدند.»
استینک جعبه ها را تکان داد و پرسید: «ببینم، هیچ کدام شان از قطب شمال نیامده اند؟» یکی از جعبه ها از طرف شرکت ل. ل. دانه بود و بوی قهوه می داد. جعبه ی دیگر به سنگینی کتاب بود، اما ظاهرش مثل... کیک میوه ای بود! اَه، چه حال به هم زن!
استینک گفت: «احتمالاً فقط کیک میوه ای است. هر سال نزدیک کریسمس، مامان بزرگ لو برای مان کیک میوه ای می فرستد، تنها کسی که آن را می خورد، گربه مان موشی است!»
جک گفت: «شاید دفعه ی بعد شانس بیاوری.»
استینک گفت: «هی، داشتم فکر می کردم که... اگر شما جک فراست یعنی باباسرما هستی، می توانی امسال برای مان برف بیاوری؟ من تنها چیزی که برای کریسمس می خواهم، برف است.»
ــ برف، آره؟ خب، خدا را چه دیدی؟ شاید بتوانم امسال برایت ترتیبش را بدهم.
استینک پرسید: «می توانی این کار را بکنی؟ راستی راستی می توانی؟»
جک فراست خندید و ریش های سفیدش را کشید، بعد چشمکی زد، به آسمان نگاه کرد و گفت: «بنا به پیش بینی من، یک جبهه هوای پرفشار دارد به طرف این منطقه می آید و تا آخر هفته یک جبهه هوای سرد به این جا می رسد.»
استینک گفت: «وای! پس شما هم می توانی وضع هوا را پیش بینی کنی؟»
جک فراست گفت: «من سال های سال توی این رشته بوده ام. می توانم با اطمینان وضع هوا را بگویم.» و زبانش را درآورد و گفت: «همین الان هم تقریباً می توانم مزه ی برف را توی هوا بچشم.»
استینک گفت: «حسِ بویایی من هم خیلی قوی است. شاید بتوانم بوی برف را حس کنم.» و چشم هایش را بست و سرش را بالا گرفت و بو کشید. فین فین. توی ذهنش دانه های برف را دید که روی زبانش نشستند. فین فین. توی ذهنش گوله برف بازی کرد. فین فین. توی ذهنش برف و بوران و کولاک شدیدی را دید. بعد گفت: «آره، به نظرم بوی برف را حس می کنم.»
استینک و جک فراست یک دقیقه ساکت شدند و با هم به آسمان گرفته ی ابری نگاه کردند و هوای مرطوب و نمناک را بو کشیدند.
استینک گفت: «خواهر بزرگم می گوید که این جا توی ویرجینیا هیچ وقت برف نمی آید. خواهر بزرگم می گوید کره ی زمین خیلی دارد گرم می شود. خواهر بزرگم می گوید که یک در میلیون ممکن است که امسال این جا برف ببارد.»
ــ انگار خواهر بزرگت خیلی باهوش است، آره؟
استینک گفت: «خودش که این طور فکر می کند.»
جک فراست گفت: «امکانش هست که برف ببارد. یک بار توی زمستان سال ۱۹۸۰، در یک روز حدود سی و چهار سانتی متر برف آمد و تمام رکوردها را شکست.»
استینک گفت: «وای!»
جک فراست گفت: «می دانی؟ شاید بالاخره برف گیرت بیاید. به برف فکر کن. با تمام وجودت حسش کن.»
استینک گفت: «ممنونم! چه شانسی آوردم اتفاقی شما را دیدم و خواسته ام را گفتم.»
جک فراست چشمک زد و گفت: «راستش، هیچ قولی نمی دهم. اما حتماً برایت دعا می کنم.»
استینک گفت: «عالیه!»
استینک توی خانه برگشت و با آواز گفت: «فراست پستچی چه آدم شاد و سرحالی بود... وای! باورت نمی شود... حدس بزن الان چه کسی را دیدم؟»
جودی سرش را از روی فهرست بلند کرد و گفت: «آقای هاروی پستچی را دیدی؟»
ــ نع، آن کیه که ریش بلند و سفیدی دارد؟
ــ حتماً بابانوئل است.
ــ باز هم اشتباه گفتی. جک فِراستْ همین الان با خودِ خود جک فراست حرف زدم. باباسرما. راست می گویم!
جودی به مسخره گفت: «اِ، جانِ من؟ پری خواب هم آن جا بود؟ پری دندان چی؟» و غش غش خندید.
استینک گفت: «هِرهِر خندیدم. اسم واقعی اش همین است. از خودش بپرس.»
جودی گفت: «اسم پستچی ما آقای هاروی است.»
ــ دیگه نیست. یک مرد جدید آمده بود. آقای فراست. اسمش جک است؛ جک فراست. او درباره ی برف و این جور چیزها اطلاعات زیادی دارد و به من گفت که شاید امسال برف بیاید.
ــ استینک، دلم نمی خواهد توی ذوقت بزنم، ولی جک فراست نامرئی است. یا به کوچکی جن های کوتوله، یا چیزی توی این مایه ها.
ــ چیزی توی این مایه ها.

نظرات کاربران درباره کتاب تعطیلات خوش کریسمس

این کتاب بی نظیره! برای دخترم خوندم و اون عاشقش شد! تصمیم گرفته پستچی بشهD:
در 2 سال پیش توسط رزالیا امیدی
خیلی خوبه من ماله جودی رو خوندم کلا۲۰ جلد بود
در 3 هفته پیش توسط ely...yah
مجموعه ی کامل جودی دمدمی رو بذارین لطفا
در 3 ماه پیش توسط This is me
منم خوندم اما زیاد خوشم نیومد اما مجموعه های دیگش رو که خوندم خیلی خوب بود
در 2 سال پیش توسط bar...avi
بد نیست ولی زیاد جالب نبود
در 2 سال پیش توسط sh....deh