فیدیبو نماینده قانونی انتشارات تیسا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب جامعه‌شناسی معماری شهر تهران

کتاب جامعه‌شناسی معماری شهر تهران
روایت تطبیقی از معماری دو مسجد

نسخه الکترونیک کتاب جامعه‌شناسی معماری شهر تهران به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب جامعه‌شناسی معماری شهر تهران

پژوهش پیشِ رو از دو بخش عمده تشکیل شده است که اگرچه مکمل یکدیگر هستند، می‎توانند به ‌صورت مستقل مطالعه و استفاده شوند. این دو بخش یکی پژوهش نظری است که در بنیان‎‌های فلسفی نظریۀ علوم اجتماعی انجام شده است و دیگری بررسی جامعه‎شناسانۀ دو مصداق معماری‌، در واقعیت است.

ادامه...
  • ناشر انتشارات تیسا
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 4.11 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۰۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب جامعه‌شناسی معماری شهر تهران

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

پیشگفتار

تهران به عنوان مرکز سیاسی کشور، بیش از یک شهر بزرگ و پُرجمعیت است که رشد ناموزون و نامتعادل و تنوع قومی و مهاجرپذیری گسترده، وجه ممیزه آن از دیگر شهرهای بزرگ کشور است. تهران به تافته جدابافته ای تبدیل شده که مجموعه ای از ویژگی ها، ارزش ها و هیجان های گاه متناقض را نیز در خود نمایان دارد. تراکم سرمایه های فرهنگی و خُرده فرهنگی، تراکم سرمایه های اقتصادی، سیاسی و نمادین، تحرک و رقابت اجتماعی بالا، تنوع سبک های زندگی و بسیاری از ویژگی های دیگر، معنای فرهنگی تهران را به مثابه فضا و مکانی زیسته در ذهن ساکنان و غیر ساکنان آن بسیار متمایز می سازد. تهران به عنوان یک کلان شهر، علاوه بر در برداشتن خصایص اجزا و مولفه های تشکیل دهنده آن، چیزی فراتر از این اجزاست. تهران را تنها باید در مقیاس کلان شهریِ منحصر به فرد آن، با تمام اوصاف و شرایط خوب و بد آن در نظر گرفت.
مجموعه پایان نامه ها و رساله های دانشگاهیِ چاپ شده در مجموعه «فرهنگ و شهر» ـ همچون اثر حاضر ـ برشی از تجربه ارزش ها، گرایش ها و تجارب متنوع ساکنان تهران و نیز شرایط ساختاری و تغییر و تحولات آن را مورد توجه قرار می دهند. این مجموعه آثار که با حمایت معاونت امور اجتماعی و فرهنگی شهرداری تهران به چاپ می رسند، در کلیّت خود می توانند تصویری از پیچیدگی ها، تناقض ها، فرصت ها، محدودیت ها، واقعیت ها، بازنمایی ها و نیر بستر تاریخی زندگی در این شهر را ترسیم کنند.
در انتخاب و سفارش این مجموعه، ملاحظات چندی مورد توجه قرار گرفته که انعکاس دهنده اهمیت جهت گیری های فرهنگی و اجتماعی مدیریت شهری تهران و نیز تحولات و پویایی های مربوط به شرایط ساختاری و فرهنگی زندگی در تهران است. بر این اساس، رویکرد فرهنگی در مطالعه شهر، وجه غالب آثار این مجموعه را شامل می شود که بر اساس طیفی از سنت های رشته های دانشگاهی مانند جامعه شناسی، مطالعات فرهنگی، برنامه ریزی شهری، مدیریت شهری، جمعیت شناسی، معماری و روان شناسی محیطی و عموماً در فضایی چند رشته ای و گاه بین رشته ای، ضرورت های سیاستی و مدیریتی و تجارب زندگی روزمره در این شهر را شرح داده اند.
به همان سان، جهت گیری فرهنگیِ متون این مجموعه و نیز توجه به تهران به عنوان یک متن فرهنگی در وجوه مختلف کالبدی، ساختاری و نیز ارزشی و رفتاری آن، الزاماً وجهی تفسیری به غالب این مطالعات بخشیده است؛ از این رو رویکردهای روش شناختی و تحلیل کیفی ای چون مردم نگاری، مطالعات تاریخی، پدیدارشناسی، نظریه مبنایی، نشانه شناسی، تحلیل محتوای کیفی و تحلیل گفتمان، روش های غالب این متون را تشکیل می دهند، هرچند در مطالعه ساختارها و تغییرات فرهنگی و نگرشی، تحلیل ثانویه و پیمایش نیز به کار رفته است. به کار گیری این تنوع روشی که در مطالعات شهری ایران سابقه زیادی ندارد، با امتیازات زیادی همراه است. نگاه فرایندی به تحولات شهر و ردیابی این تحولات در بستر تاریخی شکل گیری و توسعه تهران، نگاه کل نگرانه به مسائل و ویژگی های زیست شهری و فاصله گرفتن از تقلیل گرایی های مربوط به منظر رشته ای، توجه هم زمان به زمینه های ساختاری و ارزشی و توجه به متن زندگی روزمره و تجارب زیسته افراد در مفهوم سازی ها و تحلیل مسائل شهر، از جمله این مزایاست.
ایده ها و نتایج به دست آمده از این مطالعات تجربی، علاوه بر اینکه به شناخت و فهم عمیق تر زندگی شهری و سازوکار تغییر و تحولات در فرهنگ آن کمک می کند و چشم اندازی انتقادی را برای تامل بر زمینه ها و آثار این تغییرات (مثلاً در معماری، فرهنگ اتومبیل، زندگی روزمره زنان، مراکز خرید و فضاهای تجاری، هیجان های اجتماعی و مانند آن) مهیا می سازد، دلالت ها و آثاری را نیز برای سیاست گذاری و مدیریت شهری به همراه دارد که از جمله محورهای آن می توان به تلاش برای کاستن از نابرابری و بی عدالتی در دسترسی ها، برخورداری ها و تامین برخی از حقوق شهروندی که خود به پدیده ای فراگیر و به درجاتی تاریخی تبدیل شده است، و ادغام اجتماعی بیشتر گروه های آسیب پذیر مانند سالمندان و معلولان اشاره کرد.
آثار مجموعه «فرهنگ و شهر»، رویکردهای متنوعی را برای فهم تجارب معاصر از شهر ـ چه تجارب زیسته واقعی و چه تصوری ـ در اختیار خوانندگان قرار می دهد. مرور این آثار، پیچیدگی ها و تنوع شرایط زندگی و نیز نگرش و قضاوت نسبت به زندگی شهری را آشکار می سازد. ساکنان تهران به واسطه تجربه زیسته خود از ساختمان ها، بناها و فضاهای مصنوع و همچنین بازنمایی و انعکاس این ارزش ها و هنجارها در هنر، ادبیات، فیلم و عرصه های مشابه، درک و شناخت متفاوتی نسبت به آن دارند و بر این اساس به تفسیر و مدیریت برنامه های روزانه و نیز برنامه ریزی های خود برای آینده می پردازند. جدایی ناپذیری عناصر مادی و عینی شهر از وجوه فرهنگی و نرم افزارانه، دستور کاری است که کتاب های این مجموعه بر آن تاکید داشته اند.
امید است انتشار این آثار، گامی در ترویج و همگانی ساختن نگرش فرهنگی به شهر و مدیریت شهری باشد و ضمن ترویج فرهنگ نقد، جهت گیری های سیاستی مفیدی را در اختیار محققان، برنامه ریزان و مدیران شهری قرار دهد.

محمدسعید ذکایی
ناظر علمی

یادداشت نویسنده

پژوهش پیشِ رو از دو بخش عمده تشکیل شده است که اگرچه مکمل یکدیگر هستند، می‎توانند به صورت مستقل مطالعه و استفاده شوند. این دو بخش یکی پژوهش نظری است که در بنیان‎ های فلسفی نظریه علوم اجتماعی انجام شده است و دیگری بررسی جامعه‎شناسانه دو مصداق معماری ، در واقعیت است. برای روشنگری در این باره و چند مسئله دیگر در همین خصوص و در نهایت راهنمایی مخاطبان برای چگونگی خواندن متن ، این پیشگفتار را می نویسم.
همان طورکه خواهید خواند موضعم این است که هر تحلیلی را باید از تجربه زیسته خود آغاز کرد؛ زیرا این تجربه زیسته ماست که مملو از پرسش و مسائل طرح شده است ؛ بنابراین از تجربه زیسته خود آغاز و مسئله ام را از درون آن استخراج می کنم. میان فارغ التحصیلی ام از کار شناسی و ورودم به کار شناسی ارشد، دو سال پرفرازونشیب فاصله بوده است. دو سالی که در آن، باوجود برخورداری از امتیاز دانشجویان ممتاز برای ورود بدون کنکور، پشت درهای دانشگاه ماندم و امید پذیرش در دانشگاه مرا از شرکت جدی در کنکور نیز بازداشت ؛ بنابراین دو سال وقفه و دوری از محیط دانشگاهی آن قدر طاقت فرسا شد که انتخاب رشته در کنکور ، زیرمجموعه مسئله ورود به دانشگاه قرار گرفت. ورود به رشته برنامه ریزی از جایگاه دانش آموخته روزنامه نگاری و علاقه مند به جامعه شناسی موجب ایجاد عکس العملی شد که مرا به سوی مطالعه در بنیان های علوم اجتماعی برد و بیش ازپیش موجب قوام گرفتن نگاه خردنگرم به جامعه و درعین حال رویکرد انتقادی به جریان های آن شد ؛ بنابراین در اولین تجربه پژوهشی منسجمم ، نمی‎توانستم میان رویکرد کلان‎نگر برنامه‎ریزی اجتماعی و دغدغه‎ های خردنگر روزنامه‎نگارانه‎ام پیوندی مناسب برقرار کنم که بر مبنای آن بتوانم متنی علمی تولید کنم؛ ازاین رو به دنبال ساختن ابزاری روشی بودم که بتواند مورد استفاده ام قرار گیرد و به همین دلیل مشغول پژوهش در ریشه‎ های نظری شدم و پس از آنکه به نظر آمد ابزار لازم را به دست آورده‎ام، مسئلهای را که در واقعیت مشغولم داشته بود، تحلیل کردم.
کوتاه سخن آنکه پایان نامه، اولین و بهترین فرصت برای پرداختن به دغدغه هایی بود که شاید از جنسی کاملاً متفاوت با بحث های رشته تحصیلی ام نمایان شدند. پس دل به دریا زدم و با الوار این دغدغه ها ، قایقی از جنس مسئله تحقیق ساختم و روانه تلاطم موج های علم شدم. باشد که به کمک شما از این سفر به سلامت به درآیم.

۱. چند نکته درباره خوانش متن

متن پیش رو در پنج فصل اصلی نوشته شده است: طرح مسئله ، رویکرد نظری ، روش ، یافته ها و تحلیل نهایی. در فصل مقدماتی پس از توضیح مسئله ، آن را با پیش مطالعه ای تدقیق و مستدل می کنم. سپس فصلی با عنوان پیشینه تحقیق داریم که در آن تحقیقات دیگران در زمینه موضوع پیشِِ رو نقد و بررسی می شوند. سپس به فصل رویکرد نظری می رسیم که در آن زاویه نگاه پژوهشی‎ام با توجه به نظریات مطرح در علوم انسانی تعیین شده است و جایگاه پژوهش در دامنه علم مشخص می شود. در فصل روش ، مباحث نظری فصل گذشته، عملیاتی و به روشی برای پرداختن به مسئله تبدیل می شود. سپس به یافته ها می رسیم که در طی شرح آنها موضوع تحقیق را در میدان مورد پژوهش قرار می دهم. در نهایت نیز یافته ها را تحلیل و نتیجه تحقیق را استخراج می کنم.
ولی فرایند پژوهش بنابر ساختار این کتاب پیش نرفت و انجام نشد. من ابتدا از فصل یافته ها آغاز کردم و سپس به تدقیق مسئله تحقیق پرداختم و با مراجعه دوباره به واقعیت ، رویکرد نظری خود را یافتم و سپس آن را از خلال گفت وگو با متون تخصصی مستدل نمودم. در این فرایند رفت وبرگشتی از نظریه به واقعیت و از واقعیت به نظریه ، روشی شکل گرفت که آن را با استادم دکتر محمدعلی مرادی ، در میان گذاشتم و از ایشان سرشاخه رویکردی روشی در ادبیات فارسی را به دست آوردم ؛ بنابراین این روش را در قالب مفهومی و علمی ریختم و با تکمیل یافته هایم به سراغ تحلیل نهایی رفتم که البته بارقه های آن از میانه کار بر من معلوم شده بود ؛ بنابراین به مخاطب توصیه نمی کنم که این پژوهش را از ابتدا تا انتها و با روشی خطی دنبال کند بلکه او می تواند از یافته ها بیاغازد و بعد به سراغ روش یا طرح مسئله برود و نظریه را در انتها یا میانه آن مطالعه کند. درواقع فصل های پایان نامه من اجزای مستقلی هستند که هرکدام به تنهایی معنادارند ولی در کنار یکدیگر تصویر بهتری به دست می دهند. همچنین در فصل یافته ها ترتیب خاصی برای ارائه روایت ها وجود ندارد و آنها از دل یکدیگر برآمده اند ؛ بنابراین پس وپیش خواندن روایت ها هم ممکن است.
در خصوص مخاطبان متن نیز باید شرح دهم که فصول نظری شاید کمتر به کار جامعه‎شناسان حرفه‎ای ، معماران حرفهای و دیگر علاقه‎مندان به مباحث علوم اجتماعی بیاید. این فصل ها که پژوهش نظری ذکرشده را در بر دارند ، بیشتر مورد توجه علاقه‎مندان به فلسفه علوم اجتماعی و مباحث نظری روش در علوم انسانی خواهند بود. همین طور فصل‎ های مربوط به یافته‎ ها که دربردارنده یافته‎ های تاریخی و اجتماعی است نیز احتمالاً کمتر در حوزه نیاز و علاقه پژوهشگران نظری درخواهد آمد ؛ بنابراین به خوانندگان این کتاب توصیه می‎کنم که با توجه به کمبود فرصت در زندگی مدرن ، بنا به نیاز و علاقه خود از مباحث نامرتبط عبور کنند تا بتوانند به مطالب مرتبط برسند و درنتیجه، متن برایشان مفید واقع شود.
در پایان راجع به پاورقی ها و پی نویس ها هم نکته ای وجود دارد. پاورقی ها عموماً اطلاعات کوتاه تکمیلی راجع به نکته ای در متن هستند که برای مطالعه بیشتر آورده و با شماره کوچکی در بالای کلمه یا عبارت مشخص شده اند. پی نویس ها هم راجع به پرونده هایی است که در متن نظری باز شده اند و به خاطر کمتر پیچیده شدن متن از آن عبور شده است ؛ ولی این پرونده ها در پی نویس ها گشوده شده و روی آنها تامل شده است . همچنین در آنها منابع بیشتر برای مطالعه موضوع در اختیار قرار گرفته است. این بخش مکمل یک پژوهش نظری‎ است که حاصل یک سال مطالعه بی وقفه ام در بنیان‎ های نظریه علوم اجتماعی زیر نظر استاد فلسفه «دکتر محمدعلی مرادی» است که رویکردی جدید در علوم اجتماعی را در ایران مطرح کردند. من نیز خود را متاثر از این رویکرد می‎دانم که معتقد به ساماندادن پژوهش‎ های بنیادین در حوزه علم در خاورمیانه است و تولد نظریه‎ های راهگشا برای تحلیل مسائل امروز ایران و خاورمیانه را به ناگزیر در این مسیر می‎بیند.
امیدوارم تلاش کوچک و اولیه من برای تحقق این رویکرد در این پژوهش برای دانشجویان علوم اجتماعی مفید و راهگشا باشد.

سارا کریمی
پاییز ۱۳۹۲

یادداشتی بر کتاب

دانشگاه، مهم ترین نهادی است که می‎تواند تحقیق و پژوهش را ساماندهی کند. اینجاست که باید پژوهش‎ ها را دسته‎بندی کرد و از پژوهش بنیادین و پژوهش کاربردی نام برد.
پژوهش بنیادین امری است که می‎کوشد در مبانی بیندیشد و آن را مورد انتقاد قرار دهد یا اینکه مبانی را دوباره بازسازی کند. این مسئله در تمامی عرصه‎ های علوم صادق است ؛ زیرا از رهگذر این پرداختن به مبانی است که شالوده‎ های جامعه می‎توانند بازبینی و دوباره بازسازی شوند. ازاین رو پژوهش کاربردی و بنیادین لازم وملزوم هم هستند.
مهم ترین مولفه ، در پژوهش بنیادین مدیریت آن است که از سوی استاد صورت می‎گیرد. ولی جدا از استاد ، دانشجو است که در تعامل با استاد ، امر پژوهش را قوام می‎دهد. درست اینجاست که استاد فرم و نحوه آموزش را با امر مشاوره گام به گام و تدریجی از هم تفکیک می‎کند و می‎کوشد پژوهش بنیادین را هدایت و مدیریت و پایه‎ های ذهنی و سوبژکتیو را مستحکم نماید یا اینکه با رویکرد انتقادی بر آن پایه ، گرایشی نو را بارور کند و بدین گونه است که انباشت دانش صورت می گیرد. در این مسیر دانشجو نیز با شور علمی ، راهنمایی استاد را به سرانجام می رساند. بدون شکل‎گیری این رابطه ، پژوهشی جدی صورت نمی‎گیرد، ولی جدا ازاین مطلب ، پژوهش دانشگاهی دارای فرم مشخصی است که باید از همین جنبه فرمی به آن توجه‎ای جدی شود و آن این است که باید متکی به مبانی نظری باشد. هرچند پژوهش کاربردی نیز نمی‎تواند فارغ از بنیاد های نظری نگاشته شود ولی دو گونه رویکرد به مبانی نظری وجود دارد. باری با این اصول عام که همگانی و جهانی است ، دانشجوی ایرانی با مسئله ویژه ای روبه رو است که باید به خودویژگی خود اهتمام ورزد و با اتکا به آن اصول عام ، بنیان نظری خودویژه را نیز پدید آورد؛ زیرا مبانی نظری که اکنون از طریق ترجمه در دسترس است ، حاصل نظام دانشگاهی و تولید سازمان دانش ما نیست. درحالی که تئوری‎ های موجود در بستر خود نتیجه یک روند تکوینی هستند که گام به گام و در یک زنجیر به هم پیوسته برساخته شده اند؛ ولی در اینجا به شکل کتاب ها و مقالات ترجمه شده، انتشار یافته‎اند. ازاین رو دانشجوی ایرانی ، باید حلقه‎ های مفقوده این زنجیر دانش را بیابد و تبیین کند.
اگر این اتفاق نیفتد از جنبه پدیدار شناسی، ذهن در روند پژوهش دچار پرش‎ های جدی می‎شود و نمی‎تواند مسیر پژوهش را آگاهانه بیان کند؛ ازاین رو آگاهی خاصی تولید نمی‎کند و اگر آگاهی تولید نشود به ناچار امری تولید می‎شود که اگر نخواهیم به آن جهل بگوییم باز هم از سنخ دانش مفهومی نیست .
در فرم‎ های دانشگاهی ایران دانشجو موظف است که به مبانی تئوریک بپردازد، ولی برحسب عادت ، او کشکولی از مباحث نظری بدون هیچ گونه انسجامی فراهم می‎آورد که نسبتی با امر مورد پژوهش ندارند. حال آنکه مبانی تئوریک باید رابطه تنگاتنگی با موضوع پژوهش داشته باشند. در بررسی پایان‎نامه‎ ها می‎توان به این نتیجه رسید که استادان راهنما و مشاور و حتی داور به طور جدی و انتقادی ، مبانی نظری را مطالعه نمی کنند و نمی‎سنجند و بیشتر به نتایج پایان‎نامه اهمیت می دهند؛ ازاین رو این بخش بدون انسجام لازم باقی می‎ماند و انبانی از روایت‎های متفاوت و متضاد به دست می‎دهد که «منِ» متمرکزی در مرکز آن ننشسته است و نوعی آگاهی گنگ و غیرمفهوم که فاقد ظرفیت‎ های انتقادی است، تولید می‎شود؛ زیرا با تولید مبانی نظری جدید است که می‎توان رویکرد نوینی فراهم کرد.
از دیگر سو ، برحسب معمول ، ذهنیتی که به مبانی نظری توجه ندارد ، همواره در چهارچوب اصل‎ ها و ایده‎هایی که در بستر فرهنگ ، باورها ، اعتقادات و عادات گذشته که می‎توان آنها را پیش فهم ها نامید ، قرار دارد و از همان منظر داده‎ های تجربی را نظم می‎بخشد. تنها با تعمق نظری است که می‎توان این چهارچوب نظام یافته در ذهنیت را آگاهانه به کار گرفت یا اینکه با بیرون آمدن از آن نخست چهارچوب هایش را نقد کرد وسپس چهارچوب جدیدی در برخورد با پدیده مورد تحقیق ، فراهم آورد.
بر پایه این اصول بود که سارا کریمی در این پایان نامه کوشید ، مبانی نظری خاصی فراهم آورد که بر مبنای آن یک موضوع به ظاهر ساده که مقایسه معماری دو مسجد در دو برهه متفاوت از تاریخ ایران بود را موضوع تامل خود قرار دهد و بتواند در مورد آن پژوهشی را سامان بدهد. او دانشجوی رشته برنامه‎ریزی و رفاه اجتماعی بود که جوّ حاکم بر آن بیشتر ذهنیت عملیاتی و مهندسی است؛ ازاین رو باید بنیان‎ های نظری کارش را تبیین می‎کرد تا اینکه می‎فهمید چگونه می‎تواند از چهارچوب ها، مدل‎ ها و فرم تفکر مهندسی بیرون بیاید و امر انضمامی را در پرتو امر کلی و امر کلی را در پرتو امر انضمامی بنگرد.
جدا ازاین سارا کریمی دانشجوی علوم اجتماعی است. پس برایش این مسئله مطرح بود که چگونه یک دانشجوی علوم اجتماعی می‎تواند به دستاورد های دانش معماری بنگرد؛ زیرا معماری دست کم در سنت غربی ، با تسلط علوم طبیعی و با ظهور علوم عملیاتی به دانش مهندسی تقلیل یافت؛ ولی درعین حال بیش از هر چیز با انسان ، مولفه‎ های اجتماعی و فرهنگی در هم تنیده است. پس اکنون نیاز به دانش نوینی است که می‎توان به آن «جامعه شناسی معماری» لقب داد ، یا شاید «معماری در بستر فرهنگ» که می‎تواند شاخه‎ای از علم فرهنگ باشد. تاکنون دراین زمینه ادبیات خاصی در زبان فارسی تولید نشده است. پس در کار نگارش پایان نامه نیز باید به این مهم یعنی جامعه شناسی معماری پرداخته می‎شد، ازاین رو می‎توان گفت شاید این از نخستین کوشش‎ های جامعه‎ شناسی معماری در زبان فارسی است. کوشش‎هایی ازاین دست ، آغازگر راهی طولانی هستند که سارا در آن پای گذاشته است؛ راهی سخت و پرسنگلاخ که در طی آن باید با ممارست و پشتکار ، شوری بسیار و خردی انتقادی و فهمی دقیق را در خود تناورده کند. پیگیری او در انتخاب این موضوع ، دنبال کردن آن و به سرانجام رساندنش و اکنون پیگیری در چاپ آن، همه نشانه‎هایی هستند که سارا عزمی جزم دارد.

دکتر محمدعلی مرادی

تقدیرنامه

پیش از هرچیز باید از کسانی که مرا یاری کردند ، تشکر کنم و بگویم که در فرایند تولید این پژوهش به عنوان پایان نامه کار شناسی ارشد ، دو استاد گران قدرم دکتر پویا علاءالدینی و دکتر سارا شریعتی نقش بسزایی داشتند. مهندس مهرداد بهمنی از شرکت ساختمانی آذر ۷۹ و آقای فردین یزدانی در طول یک سال پژوهش ، دفتر کارشان را در اختیار ما قرار دادند و همکارانم در سایت معمارنِت با صبوری خویش، در برابر مشغله مضاعفم از این کار حمایت کردند.
همچنین در جمع‎آوری یافته‎ ها مهندس کامران فیض‎بخشیان و پژوهشگر ارجمند محمد سالاری از مهندسان مشاور نقش جهان پارس ، مهندس علی فلاح‎پسند از مهندسان مشاور مانیستار پارسه ، مهندس رضا فاضلی از مهندسان مشاور برومند صالح، و همکاران و پیشه وران و اهالی محترم محله فلسطین با دست ودلبازی، اطلاعاتشان را در اختیارم گذاشتند.
سرانجام، نگارش این کتاب را به چهار تن مدیونم:
مادر آموزگارم ، فرزانه طباطبایی که شوق آموختن را در من زنده کرد و آن را اولویت نخست زندگی‎ام قرار داد؛ پدر شورمندم ، مظفر کریمی که اولین بذر های دغدغه اجتماعی را در وجود من کاشت و اولین دریچه‎ های علوم انسانی و فلسفه را به روی من گشود. استادم دکتر مرادی که نگاه مرا به علم تغییر داد و با پیونددادنم به دنیای فلسفه پاسخ گوی عطش چرایی‎ های من شد و همسرم فرشید مقدم سلیمی که بهترین دوست و همراهم در مسیری بود که به همفکری‎اش در آن بسیار نیازمند بودم.

اول: فصل مقدماتی

مقدمه

شهر، یکی از مهم ترین موضوعات بررسی جامعه شناسان از آغاز تولد جامعه شناسی بوده است؛ ولی این بررسی ها با رویکرد های مختلفی انجام شده و بنا به این رویکردها جنبه های متفاوتی از شهر ها نیز مورد توجه قرار گرفته است. شهر مدرن به مثابه امری سیاسی ، اقتصادی ، اکولوژیک یا فرهنگی دیده شده است.
لحظه نخست ورود به هر محدود ه ای در شهر به روبه روشدن با معماری آن می انجامد و ویژگی های آن محدوده با دیدن مجموعه ای از سازه ها که کنار هم قرار گرفته و کلیت آن فضای شهری را ساخته اند در ذهن بیننده شکل می گیرد. اگر بخواهیم به این معماری ها با نگاهی جامعه شناسانه بنگریم ، روابط این نمود های بیرونی با سازندگان آن و ساکنانشان و کسانی که به نوعی با آن رابطه دارند ، برای ما مهم خواهد بود. برای همین بخشی از شاخه جامعه شناسی شهری ، پرداختن به شهرسازی و معماری است. این پرداختن می تواند پرداختن به معماری یک سرزمین مانند ایران ، شهری مانند تهران یا یک محله باشد. می تواند بر اساس تجزیه وتحلیل سیاست گذاری های شهری ، برنامه ریزی برنامه ریزان یا مطالعات کلانِ سرزمین ها و شهر ها انجام شود و به طورکلی می تواند در مقیاس های بزرگ برای شناسایی و کشف روابط قانونمند و پیش بینی آینده و با هدف برنامه ریزی بهتر صورت بگیرد. در مقابل می توان از رویکرد خُردنگر وارد قضیه شد و با توجه به یک عنصر معماری شهری ، نحوه شکل گیری آن را در بافت بررسی کرد و با مطالعه رویداد ها و اتفاقات تاثیرگذار بر فرایند شکل گیری اش رابطه عوامل مختلف را در جای گذاری و به کارگیری آن عنصر نشان داد. شاید با مقایسه دو بنا در دو گوشه شهر بتوان به داستان کل شهر دست پیدا کرد. انتخاب هریک از این روش های مطالعه شهر (که نوع تعیین موضوع را هم در بر می گیرد) نسبت ما را با نقد های صورت گرفته به جامعه شناسی و در مقیاس کلی تر شاخه علوم انسانی نشان می دهد. در این پژوهش به دوگانه ایستایی و پویایی پدیده های شهری و رویکرد کل نگر یا خردنگر به شهر اندیشیده و سعی می شود راهی برای برون رفت از این دوگانه ها یافته شود. انتخاب معماری با موضوعاتی خرد و ایستا و تحلیل آن با نگاهی جامعه شناسانه بر اساس عناصر انسانی و پویا در یک رویکرد کلی، این تلاش را سامان می دهد.
اگرچه پژوهش در هر موضوعی داده هایی مفید برای توسعه علم به دست می دهد، ولی برای تحلیل داده ها ، شرح دادن نسبت روش و رویکرد پژوهش ، از شروط اصلی است. به ویژه اگر رویکرد و روش پژوهشگر در برابر انتقادات و در راستای باز کردن افقی در علم بر گرفته شده باشد ؛ بنابراین در هر کار پژوهشی می بایست استدلال متقنی برای پذیرش یک رویکرد و گذار از نقد های صورت گرفته ارائه شود. بر این مبنا این پژوهش از توضیح موضوع می آغازد و سپس با مستدل ساختن مسئله از طریق تقریر محل نزاع در پایه های علم جامعه شناسی ، رویکرد و روش بررسی را روشن می کند و در نهایت با بررسی مسئله ، تحلیل نهایی را ارائه می دهد.

۱. بیان مسئله

زندگی کردن در تهران تجربه ای است که بر اساس آن مسئله ما طرح می شود. اگر تجربه زیستن در این کلان شهر را مدنظر قرار دهیم، همه روز های ابری و بارانی ، آفتابی و غبارآلود و گذر از همه خیابان های تنگ با آسفالت های نامناسب در پایین شهر تا خیابان های لوکس با پاساژ های تجاری تمیز را مدنظر خواهیم داشت. ولی بی شک، زیستن در ساختمان های این شهر به عنوان بخش عمده کالبد شهری بیشترین سهم از تجربه مان را تشکیل می دهد. ساختمان هایی که روز ها در آنها کار می کنیم ، عصر ها استراحت می کنیم و شب ها می خوابیم، روز های تعطیل در برخی از آنها تفریح می کنیم و روز های خاص برای اجرای مناسک جمعی به آنها رجوع می کنیم. به همین دلیل برای پژوهشگر، مسئله معماری در تهران برجسته شد؛ به این معنی که ساختمان هایی که ما در آنها «زندگی می کنیم» چگونه به این شکل درآمده اند ، یا به بیان دقیق تر چگونه معماری امروز این شهر این گونه شکل پیدا کرده است؟ برای پرسش از امروز طبعاً این پرسش پیش می آید که آیا معماری ساختمان های «طهران قدیم» هم به همین سیاق بوده است؟
پاسخی کوتاه به پرسش دوم ماجرای پژوهش ما را آغاز می کند. «نه!» چگونگی تغییر معماری در فرایندی کنُد یا سریع و ناگهانی مدنظر قرار می گیرد و پژوهشگر سعی می کند که درباره چیستی و چگونگی معماری امروز این شهر ، پرسش خود را مطرح کند؛ ولی برای طرح این پرسش از جایگاه علم جامعه شناسی تلاش می کند که ابتدا مسئله جامعه معماری و شهرسازی ایران را شناسایی کرده و دغدغه خود را به دغدغه حوزه تخصصی این موضوع نزدیک کند و آن را بپالاید. با صورت بندی مسئله حوزه معماری و شهرسازی کنونی ایران ، پژوهشگر هم به رسالت علمی خود جامه عمل خواهد پوشاند و هم دغدغه خود را از سطح مسئله ای شخصی به سطح مسئله ای اجتماعی ارتقا خواهد داد.

۲. پیش مطالعه

یکی از مسائل مطرح در جامعه معماری ایران ، مسئله «چیستی هویت معماری شهری در شهر های ایران اکنون» است. این مسئله به عنوان دغدغه معماران و شهرسازان ایرانی از سوی خود آنها مطرح می شود. طبق پیش مطالعه انجام شده که در آن صحبت‎ های ۴۰ معمار و شهرساز معاصر ایرانی درباره مسئله معماری کنونی(۱) (۳۰ سال اخیر) در ایران بررسی شده است ، تمامی رویکرد های جدید دغدغه «مشترکی» دارند که از مواضع متفاوتی به آن می پردازند.
این پیش مطالعه با هدف شناسایی مسئله جامعه معماری ایران ، به بررسی آرا و نظرات ۴۰ تن از معماران شاخص در معماری ۳۰ سال اخیر ایران (۱۳۹۰-۱۳۶۰) پرداخته است. در این بررسی ۱۲ مصاحبه انجام شده،(۲) در کتاب اندیشه معماران معاصر ایران و آرا و نظرات ۳۰ تن(۳) از معماران و شهرسازان سه دهه اخیر در کتاب شرح جریان های معماری و شهرسازی در ایران معاصر نوشته محسن حبیبی و چهار مصاحبه(۴) با معماران و شهرسازان تاثیرگذار دیگر از سوی پژوهشگر، بررسی شدند. با این توضیح که پنج تن از افراد مورد بررسی در دو کتاب ذکرشده، مشترک بوده اند ، تعداد افراد موردنظر به ۴۰ تن رسید. پرسش محوری که در همه این مصاحبه ها معیار قرار گرفت ، تشریح چیستی و آینده معماری و شهرسازی در ایران امروز از دیدگاه مصاحبه شونده بوده است. برای آنکه گرایش های مختلف معماران و شهرسازان در این پیش مطالعه پوشش داده شوند ، یافته های جریان شناسی تاریخی حبیبی، در سه دهه اخیر به عنوان نخستین تحقیق انجام شده و پژوهش پایه ، پذیرفته و باقی مصاحبه ها با هدف تکمیل این یافته ها بررسی شدند.
پژوهش جریان شناسی معماری و شهرسازی در ایران، جریان های فکری مسلط این حوزه را تقریباً در سه دهه پس از انقلاب (۱۳۸۳-۱۳۵۷) با روش تحلیل محتوای آرای شخصیت های بارز این حوزه در ده گام شناسایی و دسته بندی کرده است. این پژوهش که در سال ۱۳۸۳ انجام شده است، ابتدا به گردآوری مجموعه اطلاعات انتشاریافته (عمدتاً پس از انقلاب) پرداخته است. در گام دوم ، تنظیم عناوین و موضوعات تحقیق و برگزیدن کسانی که آثار نوشتاری آنها در زمینه خاص معماری و شهرسازی است. سوم جمع آوری کلیه آثار مکتوب هر فرد؛ چهارم دسته بندی افراد منتخب در سه گروه اصلی معماری ، شهرسازی و معماری و شهرسازی؛ گام پنجم تقسیم افراد منتخب بین اعضای گروه پژوهشی به نحوی که هریک از اعضا موظف به بررسی تعدادی از آنها شدند؛ گام ششم تنظیم چهارچوبی (شامل دیدگاه ، نظریه ، اصول و روش) برای دسته بندی محتوای آثار هریک از افراد مبتنی بر نقل قول مستقیم در هر مورد؛ گام هفتم غربال افراد مورد بررسی بر اساس جریان های فکری و کنارگذاشتن کسانی که تعلق به نظریه خاصی را در آثارشان توضیح نمی دادند؛ گام هشتم بازخوانی و تدقیق مطالب و مصاحبه با صاحب آثار در چند مورد برای اطمینان بیشتر ؛ گام نهم گروه بندی افراد بر اساس جریان های فکری استخراج شده بر مبنای تعریف پژوهشگر و در نهایت گام دهم ، تدوین گزارش و گروه بندی نهایی که قائل به سه جریان اصلی فکری در حوزه معماری و شهرسازی ایران است. این سه جریان به صورت زیر هستند:
* فرهنگ گرایان(۱) که عبارتند از: اصول گرایان ، سنت گرایان و تاریخ گرایان؛
* نوآوران(۲) که عبارتند از: بوم گرایان ، نوآوران ساختارگرا ، نوپردازان و حالت گرایان؛
* فرانوآوران(۳) که عبارتند از: فرا نوپردازان واقع گرا و نوسنت گرایان (حبیبی ، ۱۳۸۵: ۱۱).
توضیحاتی که راجع به این پژوهش داده شد، نشان دهنده یکی از تلاش هایی است که تاحدی جریان های فکری حوزه موردنظر ما را ارائه می دهد. پژوهشگر در این پژوهش از یافته های تحقیق بالا سود می جوید و بدون بحث درباره اعتبار دقیق این گروه بندی ، با پردازش مصاحبه های جدید تر از افراد متنوع تر و همچنین انجام چند مصاحبه با برخی از افراد شاخص در این زمینه درصدد بر می آید تا دغدغه این مجموعه افراد درگیر در حوزه معماری و شهرسازی ایران را شناسایی کند؛ بنابراین پژوهشگر در میان این یافته ها و مصاحبه های دیگر تنها به دنبال پرسش خود ناظر بر «مسئله حوزه معماری و شهرسازی در ایران امروز» گشته و به مورد یگانه ای در همه این افراد رسیده است.
بر اساس پژوهش حبیبی در مورد جریان های فکری در حوزه شهرسازی و معماری از تولد «سبک تهران» و تاسیس دارالفنون در زمان قاجار تا دهه هشتاد هجری شمسی ، در ۳۰ سال اخیر جریان های نوینی در شهرسازی و معماری به وجود آمدند که محصول تغییرات تاریخی ، سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی و وضعیت ناشی از شرایط انقلاب و جنگ و پس از آن بودند (حبیبی ، ۱۳۸۵: ۵۲)، ولی حبیبی همه این جریان ها را زیر یک جنبش عمومی توسعه شهری در دهه هفتاد تعریف می کند. درواقع این پژوهش نشان می دهد که طرح های توسعه و عمران شهری (۶۲-۱۳۶۱) ، طرح های آماده سازی (۱۳۶۵) ، طرح های تعیین حوزه نفوذ (۱۳۶۹) و طرح های شهر های جدید (۱۳۶۸) و دیگر طرح های آماده سازی زمین در دهه شصت ، با غلبه سیاست های نوسازی و بازسازی در دهه هفتاد و تمرکز سرمایه در حوزه ساخت وساز ، جریان هایی متمایل به توسعه گری را به وجود آورد (حبیبی ، ۱۳۸۵: ۵۳).

«توسعه گری بیش از همیشه فقط وفقط به ساختن و باز ساختن می اندیشد و هر روز بیش ازپیش از هر آنچه بوی هجر و هجران زدگی بدهد، فاصله می گیرد . شهر کهن ، بافت قدیم ، شهر تاریخی ، عناصر و یادمان های گذشته ، همه وهمه به عنوان یادگار های دوران کودکی تلقی می شوند که تنها در دل عشقی مبهم و وهم آلود را زنده می کنند. نووارگی و نوگرایی ، نوسازی و نوپردازی خمیرمایه اصلی این نقش توسعه گر است» (حبیبی ، ۱۳۸۵: ۵۴).

این توسعه گری همراه با نوگرایی ، جریان های سنت گرا و اصول گرا و بوم گرایی را نیز به وجود می آورد ولی به گفته «فلاح پسند» تسلط منطق سود و سرمایه بر شهر و اتفاقات جاری در آن رابطه میان ساخت وساز و اصول یا سنت ها را قطع کرده است (مصاحبه با فلاح پسند). عالمی نیز هویت یابی همراه با تقلید کورکورانه از اصول سنتی را نقد می کند و آن را موجب قطع تداوم سنت معماری و بحران در هویت معماری می داند (مصاحبه با عالمی) ؛ بنابراین همه جریان هایی که حبیبی در دهه هفتاد شناسایی می کند و ناظر بر کل این حوزه هستند ، دغدغه آینده معماری و شهرسازی ایران را دارند و برای هویت یابی نیازمند وصل شدن به منبعی مشروعیت بخش هستند.(۵). با این وصف چرا شخصیت های معرف این جریان ها برای هویت شهر های امروز ابراز نگرانی می کنند(۶) و پیوسته این پرسش مطرح می شود که هویت معماری و شهرسازی امروز ایران چیست و از چه منابعی و با چه نسبتی مشروعیت کسب می کند؟ یا به طورکلی چرا هویت برای معماری ما مهم است؟
بدیهی است که پرداختن به مسئله ای چنین کلی در مجال پژوهش ما نمی گنجد؛ اما مسئله محدود و مشخص این پژوهش می تواند در زیر این مسئله کلی قرار بگیرد.
همان طورکه گفته شد می توان از زاویه های مختلفی به شهر نگاه کرد و یکی از این زاویه ها نگاهی خُردنگر به پدیده معماری شهری است. زاویه ای که بتوان از آن با به دست دادن تصویری دقیق از یک پدیده در بستر تاریخ شهر و پرداختن به روابط متقابل یک جزء از حوزه معماری و تغییرات کلیت آن در سه دهه اخیر ، مسئله شهر را نیز بیان کرد. اگر شهرسازی را یک رویکرد کلی بدانیم که به کلیت شهر می پردازد و معماری را دارای یک نگاه خردنگر بدانیم که به پدیده های مشخص معماری و جزئیات آن می پردازد ، تحقیق پیش رو، میان این دو قرار می گیرد و قصد دارد یک یا دو پدیده مشخص معماری را در بستر شهر و تحولات آن ببیند و مسئله هویت را در آنها بررسی کند تا شاید دلیل پررنگ شدن این مسئله را در معماری امروز بفهمد.
پدیده موردنظر ما مسجدی با نام «امام صادق (ع)» در میدان فلسطین شهر تهران است. معماری این مسجد و مکانی که در آن قرار گرفته است ، همچنین نوع استفاده از آن بعد از افتتاح، موجب شد تا توجه پژوهشگر به آن جلب شود.

نظرات کاربران درباره کتاب جامعه‌شناسی معماری شهر تهران

این کتاب از منظر یک جامعه شناس و تنها درباره دو مسجد در تهران نوشته شده؛ برای کسی که معماری را بصورت تخصصی می‌داند ناکافی و ناکارآمد است
در 4 ماه پیش توسط mot...hid