فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب می‌دانم که هیچ نمی‌دانم

کتاب می‌دانم که هیچ نمی‌دانم
گفت‌وگوهایی در باب سیاست، فیزیک و فلسفه

نسخه الکترونیک کتاب می‌دانم که هیچ نمی‌دانم به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۳,۵۴۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب می‌دانم که هیچ نمی‌دانم

کتابی که در دست دارید، از دو بخش تشکیل شده است. بخش اول ترجمه کتاب می‌دانم که هیچ نمی‌دانم است. این کتاب مجموعه مصاحبه‌هایی است که روزنامه دی ولت در سال ۱۹۸۷ و ۱۹۹۰ با پوپر انجام داده است. در این مجموعه او از نقش فروید، وظیفه روشنفکران، روش و نظریه شناخت، آزمون و خطا در علوم و جامعه، دموکراسی و اندیشه‌های سیاسی تام‌گرایانه و... سخن می‌گوید. بخش دوم کتاب ترجمه دو نطق از مجموعه سخنرانی‌های پوپر است که از کتاب در جستجوی دنیایی بهتر انتخاب شده‌اند. یکی از آن‌ها در باره اعتقادات غرب و دیگری در باره دموکراسی و اشکال گوناگون اندیشه‌های تام‌گرایانه است.

ادامه...

بخشی از کتاب می‌دانم که هیچ نمی‌دانم

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیشگفتار مترجم

کارل رایموند پوپر اگر بزرگ ترین فیلسوف قرن بیستم نباشد، بی شک یکی از بزرگ ترین هاست. او نزدیک به یک قرن زندگی کرد و اندیشه هایش تحت تاثیر حوادث این دوران بود. نظریه شناخت او، همچون فلسفه سیاسی اش از یک سو، تحت تاثیر نظریه نسبیت اینشتاین و از سوی دیگر، متاثر از حوادث مربوط به جنگ اول و دوم جهانی است. پوپر را می توان فیلسوفی متواضع و دارای عشقی بی پایان به کشف حقیقت توصیف کرد. او بیش از هر چیز در پی یافتن پاسخ های عملی برای مسائل و مشکلات علوم و جامعه بود.
پوپر پیرو فیلسوف دوران روشنگری، ایمانوئل کانت، و از مدافعان بی چون و چرای اندیشه های لیبرال و جامعه باز به معنای جامعه کثرت گراست. کتاب او به نام جامعه باز و دشمنان آن(۱) تصفیه حسابی تاریخی و نقادانه با نظریه پردازان و پیروان کهن و نویِ اندیشه های سیاسی تام گرایانه(۲) است. پوپر پایه گذار مکتب «خردگرایی انتقادی» و از مخالفان سرسخت تام گرایی سیاسی، از افلاطون تا مارکس، و پیرو خستگی ناپذیر دموکراسی پارلمانی لیبرال است. او اراده و تصمیم آزاد انسان را تعیین کننده مسیر زندگی و تاریخ می داند و مخالف هر نوع «جباریت» است.
کتابی که در دست دارید، از دو بخش تشکیل شده است. بخش اول ترجمه کتاب می دانم که هیچ نمی دانم(۳) است. این کتاب مجموعه مصاحبه هایی است که روزنامه دی ولت(۴) در سال ۱۹۸۷ و ۱۹۹۰ با پوپر انجام داده است. در این مجموعه او از نقش فروید، وظیفه روشنفکران، روش و نظریه شناخت، آزمون و خطا در علوم و جامعه، دموکراسی و اندیشه های سیاسی تام گرایانه و... سخن می گوید.
بخش دوم کتاب ترجمه دو نطق از مجموعه سخنرانی های پوپر است که از کتاب در جستجوی دنیایی بهتر(۵) انتخاب شده اند. یکی از آن ها در باره اعتقادات غرب و دیگری در باره دموکراسی و اشکال گوناگون اندیشه های تام گرایانه است.

پرویز دستمالچی
تابستان ۱۳۸۳

درباره پوپر

کارل رایموند پوپر(۶) در یک خانواده یهودی مرفه و اهل دانش [در اتریش] به دنیا آمد. آن ها مدت های طولانی در شهر وین زندگی می کردند. پوپر در دوران جوانی مدتی به مارکسیسم گرایید و از هفده سالگی برای همیشه از آن روی برتافت.
او [در دانشگاه] ریاضیات، فیزیک و سپس فلسفه خواند و بخش زیادی از اوقات خود را صرف فراگیری موسیقی کرد و مدتی عضو کانون دوستداران موسیقی، به مدیریت آرنولد شونبرگ،(۷) مخترع موسیقی اتونال، بود. همچنین، با فیزیکدانان بزرگ آن زمان چون آلبرت اینشتاین و نیلز بور(۸) روابط شخصی داشت.
پوپر پیش از پیوستن اتریش به امپراتوری هیتلر، وین را ترک کرد و از راه انگلستان به نیوزلند رفت تا در آن جا در دانشگاه کرایست چرچ(۹) به عنوان استاد تدریس کند.
او از سال ۱۹۴۵ در مدرسه اقتصاد لندن به کار تدریس پرداخت. پوپر نقش برجسته ای در معرفی این موسسه و کسب نام و نشان جهانی برای آن داشت. ملکه انگلستان در سال ۱۹۶۵ او را به عضویت جامعه نجبای انگلستان درآورد. [این متفکر در سال ۱۹۹۴ درگذشت.]
پوپر فیلسوفی فوق العاده عمل گراست. در تمام آثار او همواره یک خط سرخ انسان دوستانه و عقلانی، و نگاهی انتقادی و نیز جرقه ای خاموش نشدنی از خوشبینی دیده می شود.
پوپر یکی از سرسخت ترین نقادان «ایدئولوژی آلمانی» و «فلسفه آلمانی» است، که به نظر او بیش از همه در نزد هگل و مارکس، و هوسرل و هایدگر ریشه دوانده است.
کارل پوپر در برخی از آثارش، چون جامعه باز و دشمنان آن و فقر تاریخ گرایی، نسبت به پیامدهای وخیمِ پیشگویی های پیامبرگونه فیلسوفان آلمانی، که او آن ها را پیامبران دروغین می نامد، شدیدا هشدار می دهد. به نظر او، از جمله دلایل و اسباب پیدایش نظام های تام گرای جدیدی چون کمونیسم وجود چنین اندیشه هایی است.
به زعم پوپر، جریان تاریخ نه قابل پیش بینی و در نتیجه پیشگویی است، نه هدفمند است و نه مطلقا از پیش قابل شناخت. او معتقد است که ما از راه «آزمون و خطا» به حقیقت نزدیک می شویم بدین ترتیب که مرتبا فرضیه های خود را، که بر اساس شناخت شهودی [مربوط به قوای ادراکی، بدون ابزارهای عملی] بنا شده اند، نقادانه به بوته آزمایش می گذاریم و می کوشیم آن ها را «نفی» و «رد» کنیم. از نظر او، مهم ترین موضوع در روند شناخت نه راه حل ها بلکه پرسش ها و مشکلات است. در سیاست نیز چنین است. پوپر در پهنه سیاسی از اصطلاح «piecemeal engineering» یعنی اصلاحات گام به گام و آزمایشی، همراه با کنترل دائمی، به منظور برطرف کردن آثار جنبی ناخواسته یا عکس العمل های منفی احتمالی، سخن می گوید. وجود وجه تشخصِ به ویژه ضد ناکجاآبادی و خط عقلانی متواضعانه در آثار پوپر، همراه با استعداد و توانایی ذاتی او در بیان پیچیده ترین مسائل به زبان بسیار ساده و با روشنایی خیره کننده، موجب شدند که علاوه بر شاگردانش، افراد زیادی پیرامون او گرد آیند. پوپر در واقع خالق نظریه علمی مدرن است. او هم برای دانشمندان علوم طبیعی و هم برای سیاستمداران دموکرات، پایه و تکیه گاه ثابتی است که با سرمشق قراردادنش امکان می یابند از اندیشه ها و راه های تام گرایانه فاصله بگیرند.

بخش اول



۱. گناه فطری فلسفه آلمان سخن گفتن به زبان استعاره است(۱۰)

سِر کارل رایموند پوپر در ۲۸ ژوئیه ۱۹۸۷، ۸۵ ساله می شود. این فیلسوف، که نه فقط اندیشه های مربوط به علوم طبیعی را در این قرن تحت تاثیر قرار داده، بلکه بر سیاست نیز تاثیراتی بس عمیق نهاده است، در باره قدرت، حاکمیت، راه پر خس و خاشاک به سوی حقیقت و اشتباهات زیگموند فروید سخن می گوید.

دی ولت: آقای پروفسور پوپر، شما «موفق ترین» فیلسوف دهه های اخیر هستید ــ «موفق» از حیث تاثیری که بر افکار عمومی گذاشته اید. روش انتقادی شما هم در نظریه های علمی و هم در سیاست، آثار عمیقی بر جا گذاشته است. نخست وزیر انگلستان و نیز صدراعظم آلمان اعتراف می کنند که از شما چیزهایی یاد گرفته اند، و تمام گفتمان های نظری علمی نیز، در اساس خود، حول محور اصولی که شما طرح کرده اید دور می زنند. اگر خودتان نظری به مجموعه آثارتان بیندازید، اساسی ترین اثر را کدام می بینید؟

پوپر: بیان این مطلب خیلی مشکل است. درست است که من موفقیت بیرونی زیادی داشته ام و تعداد زیادی دکترای افتخاری دارم، و همچنین عضو آکادمی های مختلف هستم، اما با وجود این، احساس می کنم (یا حتی اندکی بیش از صرف احساس) که کتاب هایم به ندرت خوانده می شوند. البته روشن است که کتاب ها فروخته می شوند، اما در واقع فقط افراد بسیار کمی آن ها را می خوانند. این توجه و احترامی که نسبت به من وجود دارد بدون شک مربوط به فلسفه سیاسی من است. با وجود این، من اصولاً به سیاست علاقه کمی دارم، یعنی علاقه واقعی من به سیاست نیست. آنچه بیش از همه مورد توجه من است طبیعت و علوم طبیعی، یعنی جهان، است.

دی ولت: با وجود این، برای این که ابتدا در همین [حوزه] فلسفه سیاسی بمانیم، [مایلم بپرسم که] هسته اساسی تفکرات و اندیشه های سیاسی شما اصولاً چه چیزهایی است؟

پوپر: در واقع، دستاورد من در این زمینه در فرمول بندی طرحی نو از یک مسئله و مشکل دیرینه سیاست است. فلسفه سیاسی متعارف مسئله اصلی و اساسی [سیاست] را در قالب این پرسش بیان می کرد که «چه کسی باید حکومت کند؟» من پرسش دیگری به جای آن قرار دادم (اما هیچ کس متوجه آن نشد). پرسش جدید این است: چگونه می توان حکومت را، تا حدودی، آن چنان تحت فشار قرار داد که کارهای خیلی زشت و وخیم انجام ندهد؟ و پاسخ این است: از این راه که دولت (یا حکومت) را بتوان برکنار کرد. اساسِ دموکراسی این است که بتوان دولت را بدون خونریزی برکنار کرد.
به نظر من، این پرسش که «چه کسی باید حکومت کند؟» کاملاً نادرست است. زیرا نمی توان ابتدا کلیه و قلب افراد را بررسی و آزمایش کرد و سپس به آن ها اجازه حکومت کردن داد. اما اساسِ کار و مهم این است که بتوان آن ها را برکنار کرد. از این راه می توان آن ها را تا حدودی مجبور کرد که به افکار عمومی گوش دهند و به آن احترام بگذارند. این پرسش که «چه کسی باید حکومت کند؟»، (فرزانگان اندک یا احمقان بسیار؟)، همواره مسئله سیاست بوده است. از افلاطون گرفته تا تقریبا تمام فیلسوفان حکومت، از جمله کارل مارکس، مسئله را همین گونه طرح کرده اند: «چه کسی باید حکومت کند؟» (سرمایه داران یا کارگران؟) و پاسخ کنونی ما نیز، که «دموکراسی» نامیده می شود، پاسخ به همین پرسش اصولاً نادرست است، زیرا «دموکراسی» را «حاکمیتِ ملت» تعریف می کنند و، در نتیجه، به این پرسش که «چه کسی باید حکومت کند؟»، این گونه پاسخ می دهند که «ملت» باید حکومت کند. اما ملت در هیچ جا حکومت نکرده است و نمی کند. ما باید قانون های اساسی دموکراتیکمان را بر اساس سوال دیگری که عاقلانه است، یعنی بر اساس مسئله ای دیگر، تفسیر کنیم، و آن این که چگونه می توانیم به گونه ای بسیار موثر از فاجعه پیشگیری کنیم (حتی اگر نه با اطمینان).
این تغییر در اساسِ طرح پرسش موجب کشفی فلسفی شد که بیش از همه مخالف فلسفه آلمانی است. منظورم کشف این موضوع است که نباید در خصوص «ذات» طرحِ پرسش کرد. نمایش ذات و فلسفه ذات در نظر من خطایی بنیادی است و پیامدهای وخیمی دارد.
اگر پرسیده شود: «ذات دموکراسی چیست؟»، طبیعتا پاسخ این خواهد بود: «حکومت ملت.» اما چنین چیزی ابدا وجود ندارد و این پاسخ فقط لفظ است. در کجا [تاکنون] دیده شده است که ملتی حکومت کند؟ حتی در انقلاب فرانسه نیز چنین نبود: ملت نبود که گیوتین را به کار انداخت، بلکه فقط شماری از رهبران دیوانه ملت بودند. بنابراین، طرح پرسش در خصوص ذات دموکراسی منتهی به نظریه ای نادرست خواهد شد، و آن این که ملت باید حکومت کند. اما ملت حکومت نمی کند، بلکه دولت حکومت می کند، بنابراین، موضوع این است که بر این حکومت یا دولت به گونه ای اِعمال نفوذ شود، و این امر تنها زمانی ممکن است که بتوان آن را خلع کرد.
خلع ید از دولتی بد یا خطرناک نیز فقط با نظام انتخاباتی نسبی یا مبتنی بر نسبت آرا ساده تر نمی شود. در نقد نظام انتخاباتی نسبی می توانید یکی از پیامدهای اجرایی این طرحِ پرسش نادرست را ببینید. سیستم انتخاباتی نسبی بر این نظریه بنا شده است که پارلمان باید آیینه افکار عمومی ملت باشد: پارلمان باید «نماد» ملت باشد، به گونه ای که ملت بتواند توسط نمایندگانش حکومت کند. این امر باز [طرح] نادرست یک مشکل، شروع غلط و طرح پرسشی اشتباه است، یعنی این پرسش که «چه کسی باید حکومت کند؟» من معمولاً مطالبی را که در باره ام می نویسند نمی خوانم، اما آن ها را نگاه می کنم تا ببینم آیا این نکته، یعنی تغییر اساسیِ طرحِ پرسش مربوط به دموکراسی، مورد توجه قرار گرفته یا نه. به نظرم می آید که هنوز هیچ کس حقیقتا به آن توجه نکرده است.

دی ولت: آثار اولیه و بزرگ شما چون جامعه باز و دشمنان آن و فقر تاریخ گرایی از این جهت تاثیراتی عمیق بر جا گذاشتند که این ناکجاآبادگرایی را که گویی می توان «اراده کرد و کل جامعه را دگرگون ساخت»، هر چند متوقف نکرد، اما بسیار مورد تردید قرار داد. امروزه سیاستمداران دموکرات هنگامی که می خواهند جنبش های ناکجاآبادگرایانه را بی اعتبار کنند به شما استناد می کنند. آیا این موجب ناراحتی شما می شود؟ آیا این را سوءتفاهم می دانید؟ یا موجب خوشحالی و مسرت شما می شود؟

پوپر: تصور نمی کنم که این سوءتفاهم باشد. من نظرهایم را در باره دموکراسی حقیقتا نوشته ام، اما در باره دموکراسی ای که اندکی به گونه ای دیگر است. سوءتفاهم در این است که کسی فکر کند من پیرو حزب یا احزاب خاصی هستم. من همواره مخالف احزاب خاصی بوده ام، نه موافق احزابی خاص.
فروید نتوانست میان سکس و عشق تفاوت بگذارد
دی ولت: آیا آنچه شما برای دولتی دموکراتیک توصیه می کنید برای سایر نهادهای اجتماعی موجود نیز معتبر است؟ [مثلاً] برای خانواده، یا برای زوج عاشق و معشوق یا برای رابطه معلم و شاگرد؟

پوپر: بله، به نظر من، برای تمام این ها معتبر است. هنگامی که از روابط عاشقانه صحبت می کنید، مرا به یاد تاثیرات مصیبت بار زیگموند فروید می اندازید. کسی نمی تواند منکر شود که غریزه جنسی وجود دارد و این غریزه نقشی مهم در زندگی ماهی یا انسان دارد. ولی در آثار فروید تز زیر به گونه ای همه جا حضور دارد (هر چند او هرگز مشخصا آن را بیان نکرد): عشق؟ عشق فقط به معنای سکس است. و به نظر من، این تز تاثیرات بسیار خانمان سوزی گذاشته و کاملاً نادرست است.
کافی است که کسی فقط رابطه ای عاطفی با سگی داشته باشد و آن را دوست بدارد تا متوجه شود که این تز غلط است. اگر انسان به چشم های سگی که با اشتیاق تمام به او نگاه می کند نظری بیندازد، فورا متوجه می شود که این سگ، بدون میل جنسی، واقعا او را دوست دارد. این که سگی صاحبش را به گونه ای (نماد) پدر تلقی کند، ممکن است، اما موضوع ابدا این نیست. مهم این است که انسان می تواند رابطه ای عاشقانه به وجود آورد و توانایی پذیرش مسئولیت آن را دارد و نسبت به آن منفعل نیست، زیرا در غیر این صورت عشق پایان یافته است. بله، من فکر می کنم، که روانکاوی در این زمینه بسیار مسئول بوده است.
البته طبیعتا روانکاوان خوب و معقولی هم وجود دارند. اما «جنبش» روانکاوانه چیز وحشتناکی است. این جنبش فقط در آمریکا نبود که ایدئولوژی بسیار وحشتناکی به وجود آورد. منظورم این نظریه است که گویی هرگونه کنترل شخصی به معنای سرکوب امیال جنسی انسان هاست و، در نتیجه، امری خطرناک است. نیاز به گفتگوی زیادی در این باره نیست که، برعکس، بدون کنترل غریزه جنسی به دست خودِ افراد، ایجاد رابط میان انسان ها غیرممکن خواهد شد. این امر، به همین سادگی، واقعیت دارد. (و فروید این واقعیت را می دانست).
به علاوه، ارزش هم وجود دارد. فروید در هیچ جا بر وسعت و گوناگونی بسیارِ روابط جنسی تاکید نمی کند، روابطی که یک سر آن قتل [با انگیزه] جنسی است و سر دیگر آن عشقی است که حاضر به قربانی کردن خویش است. او در هیچ جا ننوشت که در این جا، آشکارا، ارزش هم وجود دارد. [در آثار فروید] کلامی در باره ارزش های نهفته در عشق وجود ندارد. حتی یک کلمه هم در این باره نیست که عشقی که تا حد قربانی کردن خویش می رود فقط سکس نیست. اما من اکنون نمی خواهم در باره آن موعظه کنم. اگر ما در باره این امور با این شیوه ها و روش های پیچیده صحبت نکنیم، [خواهیم دید که] چقدر ساده و روشن هستند. سخن گفتن به شیوه ای پیچیده و کژتاب ــ زبان ویژه ــ ارثیه فلسفه آلمانی است.

دی ولت: این موضوع منتهی به نظریه شناخت شما می شود به تفاوت اثبات صدق(۱۱) و اثبات کذب.(۱۲) یعنی اگر نشود نادرستی تزی را اثبات کرد، آن تز تا زمانی که ابطال نشود معتبر خواهد بود: اثبات صدق از راه تلاش برای اثبات کذب یا ابطال فرضیه ها. آیا هنوز هم بر سر همین نظر معروف خود هستید؟ یا این که آن را تغییر داده یا تکمیل کرده اید؟

پوپر: کاملاً درست است. شکست تلاش برای ابطال یک تز، در واقع اثبات آن تز است. سادگی و آسان فهمی برخی از فرمول بندی هایم، اصلی در مجموع آثار من است که آن را مهم می دانم. شاید بی مناسبت نباشد که مطلب دیگری نیز بگویم: من همواره در باره مسائل و مشکلات حرف زده ام، بیش تر در باره مسائل و مشکلات تا در باره راه حل آن ها. راه حل ها بسیار مهم هستند، اما مسئله همواره راه حل های آزمایشی است. مهم این است که مشکل یا مسئله یا موضوع دیده و فهمیده شود و سپس روشن و ساده به بیان درآید. تاکید همواره بر مسائل و مشکلات است، و ما باید آن ها را هر چه روشن و روشن تر تعریف و فرمول بندی کنیم و بتوانیم بشناسیم. تاکید ما باید بر این باشد که راه حل های [پیشنهادی ما در مورد] مشکلات فقط فرضیه هستند. توجه ما باید به این موضوع باشد که راه حل ها باید حتی الامکان قابل کنترل باشند، و آزمایش ها و کنترل ها واقعا انجام شود. این مطالب فقط شامل علوم نمی شود، بلکه در سیاست هم معتبر است. فکر می کنم اندکی تاثیر داشته. در سیاست هم ادعاها به سمت طرح پیشنهاد تغییر جهت داده اند. باید پیشنهاد کرد، پیشنهادهایی که به بحث گذاشته شوند و بتوان آن ها را بررسی و کنترل کرد. تصور می کنم این تغییر در سیاست هم رخ داده.

نظرات کاربران درباره کتاب می‌دانم که هیچ نمی‌دانم

کتاب مجموعه مصاحبه هایی نقادانه است درباره نحوه فلسفه ورزی؛ نقدی به برخی رویکردها در فلسفه آلمانی، استفاده نامناسب از زبان در بیان اندیشه ای فلسفی، نقد فلاسفه بد و دفاع از عقلانیت. پوپر از بنیانگذاران رویکرد عقلانیت نقاد است.
در 1 هفته پیش توسط a_m...ius