فیدیبو نماینده قانونی نشر افق و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب دختر ماه‌پیشونی

کتاب دختر ماه‌پیشونی
سه دخترون - ۳

نسخه الکترونیک کتاب دختر ماه‌پیشونی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب دختر ماه‌پیشونی

شهربانو گرز را برداشت و محکم زد به شاخ دیو. شاخ دیو شکست. یک‌دفعه صدای وحشتناکی بلند شد و دود سیاه بدبویی از توی شاخ بیرون آمد. دود چرخ خورد و چرخ خورد و بالا رفت. بعد اتفاق عجیبی افتاد. جلد آلازنگی دیو قاچ خورد و دو پاره شد و از توی آن یک پری مثل دسته‌ی گل بیرون آمد. پری شهربانو را که گیج شده بود، بغل کرد و بوسید و گفت: «من ماه‌پری دختر شاه پریونم! وروره‌جادو من رو برای پسرش خواستگاری کرد. من قبول نکردم. اونم من و ندیمه‌م رو جادو کرد و به شکل آلازنگی دیو و چاه در آورد و گفت: وقتی این طلسم باطل می‌شه که یه نفر تو رو فقط به خاطر خودت دوست داشته باشه. تا اینکه تو اومدی و طلسم رو باطل کردی.» بعد وردی خواند و با ندیمه‌اش به شکل دو تا کبوتر سفید در آمدند و از شهربانو خداحافظی کردند و پریدند و رفتند. شهربانو خوشحال برگشت پیش گیس‌سفیدها.

ادامه...
  • ناشر نشر افق
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.45 مگابایت
  • تعداد صفحات ۷۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب دختر ماه‌پیشونی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



گاو زرد

تاجری بود پول دوست که یک زن داشت و یک دختر، یکی از یکی قشنگ تر! اسم زن گل بانو بود و اسم دختر شهربانو. این ها همسایه ای داشتند به اسم شاباجی که به دخترها ترمه دوزی یاد می داد. شوهر شاباجی مرده بود و شاباجی با دختر یکی یک دانه اش دردونه خانم زندگی می کرد. دردونه خانم یا در حال خوردن بود، یا خوابیدن، برای همین بچه ها اسمش را گذاشته بودند دردونه ی بخور و بخواب.
شهربانو مثل خیلی از دخترها به کلاس ترمه دوزی می رفت. شاباجی که می دانست بابای شهربانو تاجر است خیلی هوای او را داشت. نازش می کرد، نوازشش می کرد. موهایش را شانه می کرد. کشمش و گردو می ریخت توی دامنش. آن قدر که به شهربانو می رسید به دختر خودش نمی رسید. این جوری کم کم پای شاباجی به خانه ی تاجر باز شد و شاباجی شد دوست جون جونی گل بانو، مادر شهربانو.



یک روز شاباجی و گل بانو رفتند صحرا گل بچینند. گل بانو عاشق گل بود. رفتند و رفتند تا رسیدند به یک چاه سیاه. می گفتند آلازنگی دیو توی این چاه زندگی می کند. شاباجی، گل بانو را به طرف چاه کشید و گفت: «بیا ببین چه گل های قشنگی داره. مثل ماه می مونن.» گل بانو آمد جلو و تا سرش را خم کرد توی چاه را نگاه کند، شاباجی او را هل داد توی چاه. بعد جیغ و شیون سر داد و توی سر و صورتش زد و دوید طرف خانه ی تاجر که: «ای وای بیچاره شدیم. ای وای بدبخت شدیم! ای وای گل بانو افتاد توی چاه!»
شاباجی که رفت، یک قورباغه از توی چاه جست زد بیرون. قورباغه یک نگاه این طرف کرد، یک نگاه آن طرف کرد و دور خودش چرخید. یک چرخ که زد شد اردک، دو چرخ که زد شد لک لک، سه چرخ که زد شد یک گاو زرد پیشانی سفید. گاو ماعی کرد، موعی کرد، رفت طرف خانه ی تاجر و توی طویله اش جا خوش کرد.
هیچ کس نفهمید که این گاو یکهو از کجا پیدایش شد. هیچ کس هم سراغش نیامد. تاجر هم از خدا خواسته صاحب گاو شد و به جای اینکه برای مردن زنش غصه بخورد، چند روز برای پیدا کردن گاو ذوق کرد!

نظرات کاربران درباره کتاب دختر ماه‌پیشونی